|
گزارشى از همايش «حكمت متعاليه و تدبير خانواده» در روز بزرگداشت ملاصدرا
|
|
|
|
تفاوت هاى عرفان دينى با معنويت گرايى هاى غيردينى (۴)
|
|
|
|
نقد و نظر
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
گزارشى از همايش «حكمت متعاليه و تدبير خانواده» در روز بزرگداشت ملاصدرا
معناى زندگى در حكمت اسلامى
|
|
|
ناژين صفوى مقدم در يازدهمين همايش بزرگداشت حكيم صدرالمتألهين، ملاصدراى شيرازى كه با عنوان «حكمت متعاليه و تدبير خانواده» و به همت بنياد حكمت اسلامى صدرا برگزار شد، اساتيد فرهيخته فلسفه و حكمت اسلامى سخنرانى كردند. ملاصدرا تمام فلسفه خود را بر فرش وجود گستراند. اينگونه كه تمام استدلالاتش را از اولين تا آخرين مرحله - هندسى وار از وجود و با وجود نتيجه گرفت. اگرچه او به طور صريح و مفصل - آنچنان كه ارسطو در حكمت عملى خود به بيان اين مسئله پرداخت - بحث تدبير منزل را مطرح نكرد اما با تأمل دقيق در آرا و انديشه هايش مى توان نشانى از توجه او به اهميت مسئله خانواده يافت كه اين موضوع محور بحث سخنرانان اين همايش قرار گرفت. غلامرضا اعوانى: حكمت متعاليه؛ راهى مطمئن براى فهم حكمت الهى دكتر غلامرضا اعوانى، رئيس مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران، به عنوان اولين سخنران رسمى اين همايش به اهميت والايى كه خانواده در آئين كنفوسيوس و نيز در آئين ايران باستان داشته اشاره كرد و با توجه به نقش كليدى زن در اين آئين ها، بويژه در ايران باستان بر لزوم ايجاد خانواده در جامعه تأكيد گذاشت. سپس افزود: اخلاق حقيقى بدون خانواده و خانواده بدون تدبير منزل و سياست امكان ندارد. انسان فرزانه هم در اين نظام كسى است كه در او حكمت عملى نقش والايى داشته باشد. در ادامه ايشان فهم حكمت متعاليه را به معناى فهم حكمت الهى دانستند و تصريح كردند كه ملاصدرا در تفسير قرآن با اشاره به معناى اصيل پنج مفهوم فقه، علم، توحيد، ذكر و حكمت، اهميت حكمت را از ديدگاه الهى بررسى كرده است. وى سپس با تأكيد بر آثارى كه نزد حكماى اسلامى در اين زمينه نگاشته شده است، گفت: كسانى چون سهروردى، خواجه نصير طوسى و شمس الدين عاملى بحث هاى التقاطى فراوان در مورد خانواده دارند كه به معناى دقيق اسلامى نيست اما ملاصدرا جايگاه ويژه اى در اين ميان دارد ضمن اين كه برخلاف تصور برخى، مباحثش التقاطى نيست. دكتر اعوانى در خاتمه سياست و تدبير منزل را حكمت الهى خواند و گفت: بايد از بدفهمى نسبت به انديشه هاى ملاصدرا بپرهيزيم و در واقع حكمت متعاليه ملاصدرا راهى مطمئن براى فهم تمام حكمت ها است. يحيى يثربى: آگاهى و شناخت لازمه رسيدن خانواده به كمال انسانى دكتر يحيى يثربى، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه علامه طباطبايى، پس از ارائه تعريفى از فلسفه، با اين مضمون كه فلسفه به همه مسائل جهان نظر مى كند و از همه مسائل نيز مى آموزد، اهميت خانواده را با توجه به محدوديت بحث اين همايش مورد تأكيد قرار داد. به اعتقاد ايشان، فلسفه فرزند علم است. به همين جهت از طرفى مى توان آن را مقدم بر علم و از جهت ديگر علم را مقدم بر فلسفه دانست. سپس بر لزوم شناخت دقيق مسائل و روش درست حل آنها به شكل طرح مشكلات به عنوان مسئله و حل آنها توسط آموزه هايشان تأكيد و اشاره كرد. دكتر يثربى با توجه به مبانى كليدى حكمت متعاليه همچون اصالت وجود، تشكيك وجود گفت: با توجه به اين مسائل در فلسفه ملاصدرا مانند عرفان، عمل در رشد و پرورش آدمى تأثير مى گذارد و تكامل انسان صرفاً در گرو مبانى ذهنى و آموزشى نيست. وى در ادامه بر نقش خانواده در فرآيند رشد فرزندان تأكيد كرد و تفكر ملاصدرا نسبت به جسمانى بودن حدوث انسان را دليلى بر اهميت تربيت خانواده در رشد افراد دانست. در پايان و براساس مبانى حكمت متعاليه داشتن آگاهى و شناخت صحيح را لازمه رسيدن خانواده به كمال انسانى و نيز زمينه سازى درست در پيدايش روح جديد دانست. حميدرضا آيت اللهى: تفكر عقلانى لازمه انديشيدن به معناى زندگى دكتر حميدرضا آيت اللهى، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى، از ديگر سخنرانان اين نشست بود. ايشان در ابتدا به اهميت بحث پيرامون معناى زندگى در فلسفه امروز پرداخت و هدف زندگى را طرح شده در فلسفه اسلامى دانست. چون فلسفه صدرا و نگاه صدرايى، نگاهى غايت گرايانه است كه در آن هدف و معناى زندگى يكى مى شود اما در مقابل، در فلسفه هاى جديد، غرب با نگاهى ذهنى بيشتر متوجه محتواى زندگى است. سپس با تأكيد بر عقلانيت و تفكر عقلانى انسان، آن را لازمه انديشيدن بشر به معناى زندگى دانست. دكتر آيت اللهى يكى از عناصر مشترك ميان نگاه صدرايى و انديشه اسلامى را اشاره به سيال بودن و پويايى عنصر اساسى زندگى قلمداد كرد. وى در ادامه با اشاره به مهم شدن مسئله معناى زندگى در ميان انديشمندان غربى رواج پديده هايى چون پوچ گرايى و خودكشى را نشانه اى براى اين مسئله تلقى كرد و گفت: اگر به معناى زندگى در ميان انديشمندان اسلامى توجه كنيم، خواهيم ديد كه در انديشه ملاصدرا وحدت ميان سه نگاه فلسفى، عرفانى و قرآنى وجود دارد كه اين سه مقوله با مبناى اصالت وجود در حكمت متعاليه، به تحقق وجودى انسان كمك مى كند. آيت اللهى در پايان گفت: در نظر ملاصدرا رسيدن به وجود محض يك نقطه نيست بلكه مسيرى است كه حركت در آن همواره و پيوسته صورت مى گيرد. رضا داورى اردكانى: جامعه قائم به وجود خانواده است دكتر رضا داورى اردكانى، استاد دانشگاه تهران و رئيس فرهنگستان علوم، سخنان خود را با اشاره به اين مطلب شروع كرد كه ملاصدرا به بحث تفصيلى در باب خانواده و تدبير منزل نپرداخته است، اما مسئله خانواده به خصوص در زمانه حاضر مسئله اى مهم است. وى پس از اجمالى قملداد كردن نظريات ملاصدرا در اين خصوص به ضابطه اى كه ملاصدرا به وسيله آن گناهان كبيره را از گناهان صغيره جدا مى كرد، اشاره كرد و گفت: ملاصدرا در بيان فلسفه نكاح و رد سفاح چند جمله آورده كه با توجه به آن به اهميت مسئله خانواده مى پردازم؛ وى به نقل از ملاصدرا گفت: اگر نكاح نباشد، گرچه شايد نسل ادامه پيدا كند اما فساد و تشويشى به وجود خواهد آمد كه قابل كنترل نخواهد بود در حقيقت وجود جامعه قائم به وجود خانواده است. ايشان در ادامه سابقه وجود بحث خانواده را در يونانيان دانست و گفت: يونانيان خانه را مثال عالم مى دانستند چون آنها قائل به نظم و هماهنگى بودند. از نظر آنها همه چيز بر وفق نظم عالم معنا مى يابد. افلاطون بيشتر متوجه مدينه بود تا خانواده و اين ارسطو بود كه مسئله تدبير منزل را ذيل حكمت عملى طرح و تكميل كرد. هر چند ارسطو در مباحثى از فلسفه خودش از انديشه هاى استاد خود افلاطون دور شده و حتى با آن مخالفت هم مى كند. اما باز هم افلاطونى است. به طورى كه آنجا كه از خانواده سخن مى گويد ـ برخلاف افلاطون ـ بحث هاى دقيقى دارد با اين حال از افلاطون جدا نمى شود. افلاطون، اين عالم يعنى مدينه زمينى را سايه و مثالى از عالم معقول ـ مدينه آسمانى ـ دانست كه ارسطو در اين مدينه زمينى جاى خانواده را معلوم و معين كرد. براى ارسطو خانه مانند سياست است. در ادامه دكتر داورى به اشكال مشابه به نظام سياسى و نمونه آن در نظام خانواده از نظر ارسطو اشاره كرد و در توضيح آن گفت: ارسطو ارتباط پسران با پدران در خانواده را شكل حكومت پادشاهى دانسته است. به همين جهت است كه هومر، زئوس را پدر مى داند. ارسطو در خصوص شكل ارتباط زن وشوهر مى گويد: اين نظام شبيه نظام آريستو كراسى است كه هر كس در آن نظام مقام و مسئوليتى دارد. زيرا حكومت مرد تنها در امورى است كه صلاحيت آن را دارد و ارتباط برادران با هم را هم به شكل نظام تيموكراتى مى بيند. زيرا ميان برادر ها- براساس سنشان- برابرى بر قرار است. ارسطو دموكراسى را آنجا مى بيند كه ديگر نيازى به پدر به عنوان رهبر خانواده نباشد. ايشان در پايان با بازگشت به فلسفه ملاصدرا گفت: ملاصدرا معقوليت نظام خانواده و تناسب آن را با نظام جهان مطرح مى كند. وجه انتخاب اين موضوع براى اين همايش اشاره بسيار ملاصدرا در اين خصوص نيست بلكه جامعه امروز اين گونه بحث ها را با تأمل در انديشه هاى فيلسوفان و متفكران گذشته مى طلبد. احمد احمدى: ظهور علم در فرآيند حضور « مسئله صدق از ديد ملاصدرا» عنوان مبحثى بود كه دكتر احمد احمدى، استاد فلسفه دانشگاه تهران، به آن اشاره و پيرامون آن سخنرانى كرد. ايشان در آغاز به پاسخ علامه طباطبايى به اين سؤال كه چرا فيلسوفان اسلامى مانند فلاسفه غرب حكمت عملى بر گرفته از حكمت نظرى ندارند، اشاره كرد وگفت: حكيمان اسلامى در مواجهه با فقه و اخلاق اسلامى، مسئله را براى بحث در حكمت عملى نيافتند زيرا ديدند آنچه بايد بگويند به صورت كامل ترى وحى و شريعت اسلامى بيان شده است. در ادامه دكتر احمدى صدق را انطباق ذهن با عالم خارج دانست و گفت در واقع مسئله صدق بيانگر ارتباط بى واسطه با شىء خارجى و اخذ صورت خارجى مطابق با آن است. به بيان ديگر بين من به عنوان فاعل شناسا و شىء خارجى به عنوان متعلق شناسايى رابطه على- معلولى برقرار است كه من به كمك علم حضورى به آن شىء معرفت و شناخت پيدا مى كنم و با راه حل صدرا و علم حضورى مسئله صدق قابل حل است. غلامحسين ابراهيمى دينانى: حركت جوهرى؛ بيت الغزل فلسفه ملاصدرا پايان بخش يازدهمين همايش بزرگداشت ملاصدرا، بحث حركت جوهرى ملاصدرا بود كه دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى به طرح آن پرداخت. ايشان پس از اشاره به دشوارى بحث خانواده در حكمت صدرا مسئله حركت جوهرى را مطرح كرد. او با تأكيد بر اهميت نظريه هاى ملاصدرا گفت: اگر كسى به نحله هاى كلامى و عقلى فلسفه اسلامى آشنا باشد، درمى يابد كه ملاصدرا چه تأثير شگرفى در اين حوزه داشته است كه توانسته مشكلات حل ناشدنى تا آن روز را حل كند. وى در ادامه تأكيد كرد: بيت الغزل فلسفه صدرا حركت جوهرى است. هيچ متفكرى معاد جسمانى را نتوانسته از راه عقلى حل كند. حتى ابن سينا هم اين كار را انجام نداده است. به گفته دكتر دينانى كسى كه معاد را با فلسفه ملاصدرا درك نكند ديگر هرگز قادر به فهم اين مسئله نخواهد بود. ايشان در تعريف حركت جوهرى افزودند؛ حركت جوهرى حركت از محسوس به معقول و از معقول به اشد معقول و به تعبيرى از كثرت به وحدت و تفرد است. دينانى در پايان، انسان را اجتماعى الحدوث و فردانيت البقاء تعريف كرد.
|
|
|
|
|
تفاوت هاى عرفان دينى با معنويت گرايى هاى غيردينى (۴)
سراب آسمان
|
|
|
حجت الاسلام بهمن شريف زاده سير و سلوك عرفانى از آغاز با تفكر همراه است. انديشيدن، جزء جدانشدنى مراقبه در سلوك عرفان دينى است، زيرا مراقبه در فرهنگ عرفان دينى، ملازم ذكر است و ذكر، يادآورى كمالات الاهى و كاستى هاى غير اوست. بديهى است كه فردى مى تواند كمالات خداوندى و كاستى هاى خود را به يادآورد كه در آنها انديشيده باشد و هم از اين رو است كه قرآن كريم در بسيارى از آيات خويش به تفكر فرا مى خواند و يادآورى و ذكر را بر بندگان تكليف مى كند. خداوند تعالى در قرآن كريم صاحبان خرد را كسانى معرفى مى فرمايد كه خداوند را به ياد آورند و در آفرينش او بينديشند، آنجا كه مى فرمايد: «ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولى الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض» همانا در آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب و روز، نشانه هايى براى صاحبان مغز است، كسانى كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و خوابيده بر پهلو به ياد مى آورند و در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند. تفكر در عظمت آفرينش هاى خدا، سبب رشد و تعالى آدمى است. انسان با تفكر به دريافت حقايق نايل مى شود و چشم دل بر آنها مى گشايد و هم از اين رو است كه مراقبه در شيوه عرفان دينى، سبب قوت و صحت انديشه در آدمى است. سالك مسير عرفان دينى به خوبى مى انديشد و به درستى قدم برمى دارد. او به هرچيز كه مى نگرد با تدبر نگاه مى كند تا به ياد خدا افتد و به او نزديكتر شود. جلال الدين بلخى كه از عرفاى بزرگ اسلامى است، آدمى را همان انديشه دانسته مى گويد: اى بــرادر تـو هـمـان انـديـشـه اى مـابـقـى تـو اسـتـخوان و ريـشـه اى و اما مراقبه در اغلب فرقه هاى معنويت گراى غيردينى با شيوه خالى ساختن ذهن از هرگونه انديشه و رسيدن به خلأو خلسه باطنى انجام مى پذيرد. در شيوه مديتيشن متعالى (TM) كه عالى ترين شيوه مراقبه در عرفان هاى غيردينى است، انسان با خيره شدن به يك شعله شمع (trarak) يا تكرار صدا يا لفظ و كلمه اى خاص (مانترا) يا تمركز بر روى تنفس، مى كوشد توجه خويش را از هرچيز ديگرى منصرف ساخته و به غير اين امور فكر نكند تا آنجا كه تمام توجه او به آن شعله يا كلمه جلب شود. با جلب تمام توجه به آن شعله يا كلمه، خلسه اى نسبى براى آن فرد حاصل مى شود كه بايد به كمال رسانده شود. كمال اين خلسه به آن است كه فرد توجهش را از آن شعله يا كلمه هم قطع كند و ذهن را از توجه به هر چيزى خالى سازد، در اين هنگام است كه او به همه صورت هاى موجود در ذهنش كه ديگر توجه او را جلب نكرده و مشغولش نمى دارد، نگاهى بى تفاوت مى اندازد، نگاهى كه او را مشوش و مضطرب نساخته و دغدغه مند نمى سازد. آنگاه كه در ذهن، صورتى براى اشتغال باقى نماند، روح آرام گرفته و از تشويش و اضطرابى كه محصول صورت ها بود، رها مى شود. در مبانى برخى از فرقه هاى معنويت گراى ديگر به اصل مهم نفى ذهن برمى خوريم، آنها بر اين باورند كه به ذهن نبايد اعتماد كرد و نبايد آن را طرف مشورت قرار داد، بايد ذهن را تعطيل كرد؛ چراكه ذهن جز فريب به بار نمى آورد؛ و فكر كلاهبردارى بيش نيست و حائلى بين آدمى و حقيقت است چرا كه از كلمات ساخته شده است؛ هم از اين رو فلسفه، علم و تكنولوژى همه فريبند و آدمى را اسير مى كنند. آنها براى رسيدن به عشق، فرمان به فراموش كردن عقل داده و با آن متاركه مى كنند. كنار گذاردن عقل، ذهن و استدلال، نفى تفكر است؛ چرا كه تفكر به شكل معمولش همان حركت ذهن از مجهولات به سمت معلومات براى كشف مجهولات است و اين آن چيزى است كه اين فرقه ها به نفى آن و خالى ساختن مغز از آن تشويق مى كنند، حال آنكه در مراقبه عرفان دينى اگر تخليه اى هست، تخليه ذهن و دل از خيالات و خاطرات بيهوده و هوس انگيز است و اين با تفكر در كاستى دنيا و جلب توجه به خدا و عظمت و ساير كمالات او ميسر مى شود. عرفان دينى خاطرات و خيالات بيهوده را مانع رشد آدمى دانسته و او را از اشتغال به آنها بازمى دارد، حال آنكه بسيارى از فرقه هاى معنويت گراى غيردينى، آدمى را به تخليه ذهن از هرگونه تفكرى سفارش مى كنند كه اين سبب ضعف و ركود قدرت انديشه در انسان مى شود ولى عرفان دينى با دعوت به تفكر و تدبر در حقايق، بازداشتن از خاطرات و خيالات باطل و بيهوده، قدرت انديشه را در آدمى تقويت كرده و به كمال مى رساند تا آنجا كه آدمى چشم عبرت بين بر همه چيز مى گشايد و از هر چيزى عبرت گرفته و رشد مى كند. البته در عرفان دينى تفكر راهى براى ورود به فضاى دل است به اين معنا كه براى راه يافتن به فضاى دل به تفكر در عظائم خلقت و آغاز و انجام خويش مى پردازد. او مى انديشد تا ببيند، علم مى آموزد تا به معرفت برسد و اين فكر سازنده رشد دهنده اى است كه عارفان مسلمان نيز با همه معارضتى كه با شيوه فيلسوفان داشتند به آن عمل نموده و ترغيب كرده اند. جلال الدين بلخى در اين اشعار معروفش مى گويد: روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كـجا آمـده ام آمــدنم بـهــر چـــه بــود بــه كجا مــى روم آخـر ننمايى وطنم و اين در حالى است كه فرقه هاى پيش گفته قدم گذاردن در فضاى باطن را منوط به ترك فكر از همان آغاز مى دانند. * مكتوب حاضر گزيده اى از مقاله حجت الاسلام و المسلمين بهمن شريف زاده است كه در ۲۳ ارديبهشت ماه در همايش «پيامبر اسلام (ص) ، عرفان و معنويت نو » در محل تالار علامه امينى دانشگاه تهران ارائه شد .
|
|
|
|
|
نقد و نظر
بحثى در باب علوم انسانى و چالش اشتغال علوم بى كار
|
|
|
دكتر سيد محمدرضا بهشتى معضل اشتغال در جامعه ما در دهه اخير مسئله اى است كه دامنه اى گسترده دارد و مختص دانش آموختگان علوم انسانى نيست و بى ترديد بايد در چارچوبى فراخور دامنه خود مورد تحليل قرار گيرد. دراين ميان، علوم انسانى از وضعيت خاصى برخوردارند كه آنها را از ساير رشته هاى علمى ممتاز مى كند، چون در مقايسه با علوم ديگر، يكى از مؤلفه هاى مؤثر در معضل اشتغال دانش آموختگان اين علوم به نامعلوم بودن جايگاه و تصوير اين علوم در عرصه معرفت در جامعه فكرى ما باز مى گردد. كاستى هاى موجود در بنيه نظرى كشور، شناخت ناكافى از حيطه كار علوم انسانى و توانمندى هاى آنها و نقش مهم و تعيين كننده اى كه مى توانند دراين زمينه داشته باشند، موجب شده كه على رغم آن كه در سطح نوشتارها و گفتارها به وفور از آ نها نام برده مى شود نقشى را كه معمولاً در ساير جوامع برعهده دارند، درجامعه ما ايفا نكنند. درعرصه برنامه ريزى و تصميم هاى كلان و خرد كشور هم چه در مرحله هدف گذاريها و برنامه ريزيها و چه در مرحله مطالعاتى كه مى توانند در زمينه تحقق عملى اهداف تعيين شده در برنامه ها راهگشا باشند، به دليل احساس كاذب بى نيازى، بسيارى از جهت گيريها و اقدامات عملى صورت مى گيرد كه بدون اتكا به مطالعات بنيادين پيشين، براساس برداشت هاى محدود و غالباً سطحى مراجع برنامه ريزى و تصميم گيرى به اجرا گذاشته مى شوند، در حالى كه بسيارى از اين مطالعات بايد در حيطه علوم انسانى صورت گيرد. به علاوه، نبودن معيارهاى روشن به لحاظ معرفت شناختى براى داورى درباره اصل هدف گذاريها و سپس چگونگى ارزيابى برنامه ها و در نهايت، سنجش عملكردها حداقل زمينه هاى لازم براى حركت با ثبات اين علوم را از آنها سلب كرده است. گره نخوردن فعاليت هاى آموزشى - پژوهشى با روند عمل و اجرا، نوعى رخوت و كندى براى اين رشته ها به همراه داشته است. به دليل سردرگمى در هدف گذارى ها و برنامه ريزى هاى آموزشى و پژوهشى، حجم و كيفيت تربيت نيروى كارآمد آموزشى و پژوهشى و انطباق آن با نيازهاى كشور در بوته ابهام قرار گرفته است. اين در حالى است كه آمار تعداد مؤسسات آموزشى و پژوهشى ، دانشجويان و دانش آموختگان رشته هاى علوم انسانى رشدى پرشتاب داشته و اشتغال آنان را به چالشى جدى بدل كرده است. اماتأكيد مى كنم كه چالش اشتغال مسئله اى نيست كه منحصر به دانش آموختگان اين علوم باشد. به علاوه، اين چالشى نيست كه علوم انسانى صرفاً در جامعه ما با آن روبه رو باشد، بلكه مسئله اى عمومى است كه برخى از ابعاد آن در جوامع ديگر دنيا نيز ملاحظه مى شود و همان طور كه اصل مسئله اشتغال و به طور اخص اشتغال دانش آموختگان رشته هاى علوم انسانى تاكنون كمتر در ديدرس مطالعه و نقد و بررسى قرار گرفته ، اين پيامدها چه در زمينه علوم انسانى و چه در زمينه ساير علوم كمتر مورد توجه بوده است. بررسى بخش مهمى از اين پيامدها كه نقش مهمى در جامعه كنونى ما دارند، برعهده خود علوم انسانى است كه بايد با هدف گذارى و جهت دهى فعاليت هاى پژوهشى و با ديد واقع بينانه اى به سمت حل آن برويم. * عضو هيأت علمى دانشگاه تهران مكتوب حاضر، متن ويرايش و تلخيص شده سخنرانى دكتر بهشتى است كه در همايش ملى «علوم انسانى و چالش اشتغال» كه به همت انجمن علمى فلسفه دانشگاه تهران و دانشگاه شهيد بهشتى در تاريخ ۳۱ ارديبهشت و اول خرداد سال جارى برگزار شد، ارائه گرديد.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
نشانه شناسى
|
|
|
* پى ير گيرو * ترجمه محمد نبوى * انتشارات آگاه نشانه شناسى علمى است كه به مطالعه نظام هاى نشانه اى نظير زبان ها، رمزگان، نظام هاى علامتى و غيره مى پردازد. بر اساس اين تعريف، زبان بخشى از نشانه شناسى است. اما عموماً پذيرفته شده است كه در ميان نظام هاى نشانه اى، زبان وضعيتى منحصر به فرد و مستقل دارد و اين به ما امكان مى دهد تا نشانه شناسى را در مقام علمى كه به مطالعه نظام هاى نشانه اى غير زبانى مى نشيند تعريف كنيم و اين همان تعريفى است كه پى يرگيرو در كتاب نشانه شناسى خود اختيار مى كند. كتاب گيرو يادگارى است از دوران طلايى نشانه شناسى در نيمه دهه ۷۰ ميلادى، در آن دوران كه همه بزرگان نشانه شناسى از جمله رولان بارت، گره ماس، رومن ياكوبسن و . . . در اوج خلاقيت فكرى خود سرگرم ساخت و پرداخت نظريات خود بودند. اين كتاب يكى از شاخص ترين كتاب هايى است كه نهادى از نظريات نشانه شناختى آن دوران را در چارچوب طرحى منسجم و بر پايه ديدگاه هاى شخص گيرو ارائه مى كند و نمايى از فضاى تفكر نشانه شناختى را در همه عرصه هاى فردى و جمعى زندگى روزمره آدمى به تصوير مى كشد. مؤلف در اين كتاب مباحث خود را در شش فصل سامان داده است: در فصل اول با عنوان كاركرد ها و رسانه ها به كاركردهاى ارجاعى، عاطفى، كنايى، هنرى، همدلى، فرازبانى، فهم و احساس، معنا و اطلاع و نيز توجه و مشاركت اشاره شده است. در فصل دوم، به تعريف و ويژگى هاى نشانه و دلالت پرداخته شده است. همچنين صورت نشانه ها، اشكال ارتباط و معنا از ديگر مباحثى است كه در اين فصل مورد بررسى قرار گرفته است. رمزگان هاى منطقى عنوان فصل سوم اين كتاب است كه به رمزگان هاى پيرا زبانى، رمزگان هاى عملى و رمزگان هاى معرفت شناختى تقسيم شده است. در فصل چهارم با عنوان رمزگان هاى زيبايى شناختى، هنر و ادبيات، نمادگان، درون مايگان و ريخت شناسى روايت مورد بررسى قرار مى گيرد. فصل پنجم، رمزگان هاى اجتماعى، به دو بخش عمده نشانه ها و رمزگان ها تقسيم مى شوند. نشانه هاى هويت، نشانه هاى آداب معاشرت و سرشت نشانه هاى اجتماعى در اين بخش مورد بحث قرار مى گيرد. همچنين به ميثاق ها، آئين ها، مد ها و بازى ها در بخش رمزگان اشاره شده است. نتيجه اين مباحث با عنوان اسطوره هاى عصر ما در فصل ششم جاى گرفته است. در مجموع اين اثر مخاطب را با نگرش نشانه شناختى در حوزه هاى گوناگون وجود، دانش و كنش آدمى و نيز پرسش ها و مسائل نشانه شناسى آشنا مى كند. SEMIOLOGY سال ۱۹۷۳در فرانسه به چاپ رسيد و ترجمه آن براى نخستين بار در سال ۱۳۸۰ از سوى انتشارات آگاه منتشر شد. اين اثر امسال به چاپ سوم رسيده است.
|
|
|
|