چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۲ جمادى الاول ۱۴۲۹
Wed, May 28, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
رسانه
دانشگاه
ماجرا
خانواده
چشم انداز
نام روز پنجم هفته بدون دخانيات (يعنى امروز) «دخانيات و تهديد سلامت» است
سازمان پيران
چشم انداز
چشم سر و چشم دل
367131.jpg
تهمينه مهربانى
«چشم سر آنچه را كه ضرورت دارد، نمى بيند.»
مطمئنم خيلى از شماها با شنيدن اين عبارت، شنگول شديد، چون آن را خوب مى شناسيد. بله، اين نقل قول زيبايى از كتاب شازده كوچولوى سنت اگزوپرى است. شازده كوچولو پسركى است كه تك و تنها در يك ستاره زندگى مى كند. در آن ستاره فقط چند تا آتشفشان هست. پسرك بسيار حساس و ظريف طبع و نازنين است. مثلاً او عاشق غروب آفتاب است، چون هم زيباست، هم غمگين. سياره او خيلى كوچولوست، براى همين هر بار كه شازده كوچولو صندلى اش را يك ذره حركت مى دهد، مى تواند غروب آفتاب تازه اى را تماشا كند، براى همين، گاهى ۴۴ بار غروب خورشيد را مى بيند. خوش به حالش. چه محشر!
تا اين كه يك روز دانه كوچكى به طور تصادفى توى سياره او مى افتد و شروع مى كند به رشد كردن و تبديل به يك گل سرخ مى شود. شازده كوچولو واقعاً به پاى گل، جان مى دهد و شب و روز از او مراقبت مى كند تا وقتى كه غنچه مى دهد و بعد هم تبديل به گل دلپذيرى مى شود. شازده كوچولو به عمرش گل سرخ نديده، براى همين يك دل نه، صد دل عاشق گل سرخ مى شود. گل سرخ همين طور كه خوشگل تر مى شود، لوس تر و بى معنى تر هم مى شود. مدام به خودش مى رسد و نق مى زند كه: «منو از آفتاب بپوشون»، «منو از باد بپوشون» و خلاصه چنان از شور به در مى كند كه كفر شازده كوچولو بالا مى آيد و به اين نتيجه مى رسد كه ابداً حرف گل سرخ را نمى فهمد! بعد هم او را ترك مى كند و به بقيه سياره ها مى رود تا بفهمد عشق چيست، زندگى چيست و با شناختن اينها و آشنا شدن با آدم ها، حكمت بياموزد. او در مسيرش با آدم هاى عجيب و جالبى روبه رو مى شود. شازده كوچولو وقتى به زمين مى رسد، در ميان خيلى چيزها، با موجود بسيار عاقلى به نام روباه آشنا مى شود. روباه به شازده كوچولو مى گويد: «منو اهلى كن.» شازده كوچولو مى گويد: «من كه نمى دونم اين كه دارى مى گى يعنى چى. به من بگو «اهلى شدن» يعنى چه » روباه مى گويد: «اهلى شدن يعنى قدرت ايجاد صميميت و ارتباط با ديگران، اهلى شدن يعنى ميان آدم ها راه پيدا كردن، يعنى غمخوار هم شدن». اين بزرگ ترين درس حكمت است. كاش وقت بود كه همه حرف هاى اين روباه عاقل را برايتان بازگو كنم. خودتان برويد و بخوانيد. غزل زندگى است! شازده كوچولو مى گويد: «اگه تو رو اهلى كنم، خيلى نمى تونم پيشت بمونم. من مجبورم برم». روباه جواب مى دهد: «وقتى برى خيلى غصه مى خورم و گريه مى كنم.» شازده كوچولو مى گويد: «اگه با اين كار باعث مى شم كه درد بكشى و رنج ببرى، چه مرضى دارى كه مى گى اهلى ات كنم » و روباه قشنگ ترين جواب دنيا را مى دهد: «به خاطر رنگ گندمزار!». شازده كوچولو مى گويد: «من كه هيچ سر درنمى آرم چى مى گى.» و روباه مى گويد: «من نون نمى خورم. گندم هم به درد من نمى خوره. گندمزارها هيچ حرفى ندارن به من بزنن و اين خيلى غم انگيزه، ولى تو موهات رنگ گندم هاست. وقتى كه منو اهلى كنى، هر وقت كه باد توى گندمزار بپيچه، من به ياد تو مى افتم و خدا مى دونه كه چه كيفى داره...»
بله، عاشق شدن به همين سادگى و خوبى و معصوميت است! عشق را به خاطر عشق بايد دوست داشت نه به خاطر نان!
نام روز پنجم هفته بدون دخانيات (يعنى امروز) «دخانيات و تهديد سلامت» است
خاموشش كن ! لطفاً يا لعنت به هرچى نوستالژيه!
367140.jpg
زرين رستمى وند
اين هفته، هفته بدون دخانيات است. يعنى يك هفته مى توان درباره سيگار و بيمارى ها و عوارض ناشى از آن حرف زد. اما اگر يك سال يا ۱۰ سال يا صد سال هم درباره سيگار و بيمارى ها و عوارض ناشى از آن حرف بزنيم، باز هم سيگار توليد مى شود وبرخى سيگارى ها همچنان سيگار مى كشند و سيگار و سرفه و خداى نكرده سرطان، پشت سر هم قطار مى شود. اما اصلاً چرا بعضى ها سيگار مى كشند

* نوستالژى
آرش. م ، ۲۷ ساله
* چطور شد رفتيد سراغ سيگار
بيشتر يك مد بود. بچه هايى كه دور و برمان بودند، مى كشيدند. فكر مى كردى اگر سيگار بكشى ديگر بچه نيستى و مرد شده اى.
* آن وقت چند سال تان بود
۱۴ - ۱۳ سال.
* چه احساسى پيدا مى كنيد اگر جايى كه سيگار مى كشيد پوسترى درباره مضرات سيگار نصب شده باشد
خيلى اذيت كننده است. انگار بخواهى يك غذاى خوب بخورى و بعد يك صحنه بد ببينى.
* يعنى كوفتت مى شود
نه، اما خوب نيست. اين پوسترها به درد ما نمى خورد. آب از سر ما گذشته ، اما براى اطلاع رسانى به بچه ها خوب است.
* مگر زمانى كه شما بچه بوديد از اين پوسترها نبود پس چرا سيگارى شديد
نمى دانم. شايد فشار گروه همسالان قوى تر از اين قبيل تبليغات است. اغلب نوجوان ها هنجارشكنى را دوست دارند و دلشان مى خواهد ضد برخى از هنجارها باشند. اين طبيعى است چون دنبال پيدا كردن هويت خودشان و كشف دور و برشان هستند ولى بزرگترها بايد راه درست اطلاع رسانى به آنان را بدانند. بعضى پوسترها و اطلاع رسانى ها واقعاً ضعيف است.
* به كسى سيگار تعارف كرده ايد
اگر سيگارى باشد تعارف مى كنم، اما هيچ وقت دلم نمى خواهد اولين سيگار را دست كسى بدهم.گاهى پيش آمده كه كسى از من سيگار خواسته اما چون مى دانستم سيگارى نيست، دستش سيگار نداده ام. محال است به كسى كه سيگارى نيست، سيگار بدهم.
* يعنى سيگار چيز خوبى نيست.
مسلماً نه.
* مى گويند سيگار دروازه موادمخدر است.
بله. مى گويند سيگار چراغ سبز مواد است، اما براى من برعكس بود. يعنى شد چراغ قرمز. شوخى شوخى سيگار كشيدم، جدى جدى سيگارى شدم. براى همين اصلاً جرأت نمى كنم به موادمخدر فكر كنم.
* به ترك سيگار فكر كرده ايد
اووه! هزار بار ترك كرده ام!
* تا به حال جمله اى اين همه ضد و نقيض نشنيده بودم! ترك سيگار سخت است
آسان است. مثل آب خوردن. يك بار شش - هفت ماه نكشيدم. ورزش خيلى كمك مى كند. البته هفته اول كمى سخت است اما هر چه بيشتر فاصله بگيرى آسان تر مى شود تا اينكه هواى سيگار كشيدن، در يك نقطه لعنتى مچت را مى گيرد؛ وقتى كه يا خيلى خيلى شاد و توپى يا خيلى خيلى غمگينى و در هر حال يك فضاى نوستالژى را تجربه مى كنى.
*
بخشى از لحظه هاى زندگى هيجانى و احساسى اند و يك سيگارى در اين لحظات بعيد است كه سيگار نكشد، در واقع اين لحظه ها بخشى از هويتت را شكل داده. براى مثال، يك زمانى هوا ابرى بوده و شرايطى موجب شده سيگار بكشى يا غروب بوده، يا عاشق شده اى، سيگار روشن كرده اى، يا اتفاقى افتاده و استرس زياد داشته اى، سيگار روشن كرده اى. وقتى همان شرايط تكرار مى شود مثلاً موقع غروب آفتاب، يا ابرى شدن هوا، يا يادآورى آن اتفاق و شرايط استرس زا، جاى خالى چيزى هم پيدا مى شود؛ جاى خالى سيگار.
* لعنت به هر چى نوستالژيه
يه همچو چيزى.
تمام شد از اين مصاحبه خوشم آمده. سؤال ديگرى نداريد
* اگر حرفى داريد بگوييد.
...خب، اينكه، سيگارى ها هم حقوقى دارند، ولى حقوقشان ناديده گرفته مى شود قبول، در مكان هاى عمومى سيگار كشيدن ممنوع، ولى همه جاى دنيا در هر مكانى، جايى هم براى سيگارى ها در نظر مى گيرند، نه اينكه هر جا رفتيد بگويند نكش. من اين را درك نمى كنم!

* شرطى
فرشيد.ع، ۲۵ ساله
* چطور شد رفتيد سراغ سيگار!
ژستش قشنگ بود، از ژستش خوشم آمد.
بعد از دبيرستان، يك روز كه با بچه ها بيرون مى چرخيديم، يك نخ سيگار گرفتيم و سه تايى كشيديم، اما دوستى داشتم كه گفت سيگار نكش. من هم قبول كردم. اما كمى بعد، يك شكست عشقى و گرفتارى خانوادگى پيش آمد و دوباره شروع كردم به سيگار كشيدن. از همان وقت تا به حال روزى چهار يا پنج نخ سيگار مى كشم، بيشترش هم نكرده ام. بعضى ها خيلى سيگار مى كشند. البته تجربه به من نشان داده است كه آدم هاى احساسى سيگارى مى شوند و زياد سيگار مى كشند.
* يعنى سيگارى ها، احساسى ترند
بعضى ها فكر مى كنند سيگار به رفع غم تنهايى شان كمك مى كند و اين ريشه اش به مسائل روانى برمى گردد. بعضى ها هم فكر مى كنند انجام كار خلاف، جرأت مى خواهد، ولى براى خيلى ها سيگار كشيدن به نوعى تجربه يك عرصه جديد و ناشناخته است. اين همان علتى است كه بعضى را گرفتار مواد مخدر مى كند؛ آنها از روى بلندپروازى سراغ مواد مخدر هم مى روند. جالب اينكه ديگران اين قبيل افراد را احمق مى دانند در حالى كه از نظر آنها ديگران احمق هستند!
* ترك سيگار مگر سخت است كه خيلى از سيگارى ها نمى توانند آن را ترك كنند
نه، آن قدرها هم سخت نيست. فكر مى كنم شرطى شده اند. من هم شرطى شده ام. عادت دارم بعد از چاى، سيگار بكشم. البته سيگار خوبى هم دارد.
* خوبى هم دارد
بزرگترين خوبى سيگار اين است كه عمر آدم را كم مى كند!

* اون ما رو ول نمى كنه!
اميد.ب. ۲۳ ساله
* اگر سيگار نكشيد چه اتفاقى مى افتد
ريه اى كه به سيگار عادت كرده، از هواى تميز خوشش نمى آيد. اگر سيگار نباشد حالت عصبى پيش مى آيد و خلاصه سيگار مى طلبد. چند بار ترك كرده ام، ولى نشده. هميشه بعد از يك مدت دوباره شروع كرده ام. ترك سيگار تا سه ماه چندان فايده اى ندارد. تا يك سال دچار پيامدهاى فيزيكى مى شوى مثلاً عضلاتت تيك دارد. بعد از يك سال هم اذيتت مى كند، چون نزديك ترين دوستت بوده. در واقع اون مارو ول نمى كنه.
* چطور شد سيگارى شديد
سربازى، تنهايى، غربت. البته جمع خيلى تأثير دارد. كسى خود به خود سراغ سيگار نمى رود اما در محيط هاى دانشجويى يا اگر كسى در غربت باشد، يكى - دو پك كه به تعارف دوستانش بزند، آلوده مى شود. در اغلب جمع ها هم يكى - دو نفر سيگارى پيدا مى شود. اغلب كسانى كه سيگارى اند هيچ وقت نمى گويند سيگار بد است و غيرمستقيم وادارت مى كنند به سيگار كشيدن.
* نمى شود قبول نكرد
آنها غير سيگارى را سوسول، بچه مثبت و آدم خيلى بى حس مى دانند.
* يك روزى ممكن است كه سيگار را ترك كنيد
بله. وقتى كه دكتر بگويد اگر فقط يك سيگار ديگر بكشى سرطان مى گيرى!
* دم دست
سعيد.ن، ۲۴ ساله
* چطور شد كه سراغ سيگار رفتيد
براى اينكه شكست در زمينه ورزش را فراموش كنم!
* ولى معمولاً ورزش راهى براى دور شدن از سيگار و مواد مخدر است.
يا بايد ورزش مى كردم يا سيگار مى كشيدم.
* چرا
خب اخلاقم اين است. يا زنگى زنگ، يا رومى روم. در همه چيز يا بايد خيلى خوب باشم يا اصلاً نباشم. در ورزش هم همين طورم. البته اصلاً خشن نيستم، حتى دلم نمى آيد سوسك بكشم.
* رشته ورزشى تان چه بود
بوكس.
* اولين بار كى سيگار كشيديد
۲۰ سالم بود. چهار ماه بعد از آخرين مسابقه كه هشت دندانم و چانه ام شكسته بود، وقتى گچ فكم را باز كردند و فهميدم كه ديگر نمى توانم به ورزش مورد علاقه ام ادامه دهم، يك بسته سيگار گرفتم و رفتم پشت بام خانه مان و آنقدر سيگار كشيدم و سيگار كشيدم كه حالم بد شد.
* ورزش بوكس هميشه همين قدر صدمه دارد
نه. البته هر بوكسورى حداقل بايد چهار بار شكستگى در استخوان گونه يا چانه يا دندان و سر را تجربه كند وگرنه به او مى گويند بوكسور سوسول.
* خب چرا سراغ سيگار رفتيد
تنها چيزى بود كه دم دستم بود.
* دوست سيگارى داشتيد
نه.
* تا به حال به كسى سيگار تعارف كرده ايد
نه، اصلاً، هيچ وقت.

* مخفيانه
مونا، ف، ۲۳ ساله
* چند وقت است سيگار مى كشيد
يك سالى مى شود. ولى كم مى كشم.
* چطور شد سيگارى شديد
بعضى از دوستانم مى كشيدند. من هم كشيدم.
* براى اين كه كم نياوريد
...اين را هم مى شود گفت. اى ول صداقت.
* چه وقت هايى سيگار مى كشيد چه احساسى پيدا مى كنيد
وقتى كه خيلى غصه دارم و احساس تنهايى مى كنم. احساس مى كنم تسكينم مى دهد.
* احساس مى كنيد تسكين مى دهد يا واقعاً تسكين مى دهد
خب، تأثيرش آنقدرها نيست ولى حس مى كنى كمكت مى كند.
* فكر كرده ايد به جاى كشيدن ، كار ديگرى انجام دهيد تا تسكين پيدا كنيد
نه. چه كارى در آن لحظه به چيزى جز سيگار فكر نمى كنم. اگر هم فكر كنم شرايطش را ندارم. مثلاً دوست ندارم تنهايى پارك يا كافى شاپ بروم. حال نمى دهد. اگر هم موسيقى گوش كنم، بدتر هوس سيگار مى كنم. سراغ دوستانم هم نمى روم، يا بدتر از خودم، سيگارى اند، يا وقت ندارند.
* خانواده تان مى دانند سيگار مى كشيد
نه، فقط خواهرم مى داند. پدر و مادرم نمى دانند. اهل سيگار و اين حرف ها نيستند و اصلاً خوششان نمى آيد.
* پس چطور سيگار مى كشيد
مخفيانه! آثارش را هم گم و گور مى كنم!
* هيچ وقت شك نكرده اند
چرا. مادرم چند بار شك كرده، اما خب، زياد پاپى ام نشده. من هم يك طورى رفع و رجوعش كردم. مثلاً گفتم توى تاكسى سيگار مى كشيدند، يا دوستم سيگار كشيده. راستش فكر مى كنم مى داند كه گاهى سيگار مى كشم، ولى به رويم نمى آورد (!)

* اطلاع رسانى، هم فهم و هم زبان نسل جوان نيست
برخى سيگارى ها، سيگار بدست توى پياده رو راه مى روند و غير سيگارى ها مجبورند دود بد بوى سيگار را تحمل كنند، سيگار به دست سوار تاكسى يا اتوبوس مى شوند و تا صداى اعتراض بلند نشود، بى خيالش نمى شوند، سيگار به دست توى صف مى ايستند، سيگار بدست وارد فروشگاه مى شوند، سيگار بدست كنار مهمان ها مى نشينند، سيگار بدست فكر مى كنند و خلاصه امورات شان بدون سيگار نمى گذرد، اما حالا اغلب اين كارها در كشورهاى توسعه يافته ناپسند تلقى مى شود و از مد هم افتاده است. مثلاً بد است اگر كسى سيگاركشان توى پياده رو راه بيفتد. اين، البته موضوع بحث ما نيست. بحث بر سر علت گرايش جوانان به كشيدن سيگار است.
آمارهايى كه روز جهانى بدون دخانيات اعلام شد، از افزايش تعداد سيگارى ها خبر مى داد.
دكتر محمد مراد بيات، جامعه شناس، در اين باره مى گويد: «يكى از علل گرايش به سيگار در جامعه ما از بين رفتن قبح كشيدن سيگار است. در هر كوى و برزن كسانى را مى بينيد كه سيگار دستشان است و اين موضوع، براى جوانان و نسلى كه آگاهى چندانى ندارد و رفتارهايش را براساس هنجارهاى جامعه تنظيم مى كند، گرايش ايجاد مى كند.»
* آقاى دكتر منظورتان از «آگاهى چندانى ندارد» چيست
يعنى اين كه درباره آثار و عواقب سيگار كشيدن، به جوانان اطلاعات چندانى داده نمى شود در حالى كه مى شود احساسات و عقل و دانش نسل جوان را با ارائه اطلاعات، تحت تأثير قرار داد.
* تبليغ در اين باره كم نبوده با اين همه به تعداد سيگارى ها اضافه شده و بخصوص درباره گرايش نوجوانان و جوانان به سيگار كشيدن هشدار داده مى شود. به نظر شما چرا اين اطلاع رسانى ها و تبليغات چندان مؤثر واقع نشده
براى اينكه شيوه هاى به كار رفته، هم فهم و هم زبان نسل جوان نيست. ما براى بيان آثار زيانبار سيگار، بيشتر، هم زبان نسل پيران هستيم تا همزبان نسل جوان. گاه توليدكنندگان مباحث آموزشى و فرهنگى فراموش مى كنند براى بيان مطالب به نسل جوان، از زبان اين نسل استفاده كنند، آنان گاه به نقش «همزبانى» و «هم فهمى» در پذيرش اطلاعات و پيام ها توجه نمى كنند وگرنه مى توان نسل جوان را تحت تأثير اين آموزش ها قرار داد. در كنار اين موضوع، شرايط هم تأثيرگذار است. براى مثال وقتى دانش آموز يا دانشجو متوجه مى شود معلم يا استادش سيگارى است و دائم بوى سيگار مى دهد، در واقع قبح سيگار شكسته مى شود. اين در حالى است كه جامعه ما اجازه نداده قبح بسيارى از ناهنجارى هاى ديگر شكسته شود.
از ديگر علل گرايش به سيگار مشكلاتى مثل بيكارى است. در مقابل بروز چنين مشكلاتى، سهل الوصول ترين كالا براى جوانان «سيگار» است كه در هر دكه اى سر هر كوچه اى پيدا مى شود، حال آنكه با راهكارهايى مثل گسترش اماكن ورزشى و ارائه آموزش و اطلاعات مناسب، مى توان از گرايش نوجوانان و جوانان به سيگار كاست.
* شمار دختران سيگارى هم افزايش پيدا كرده. علاوه بر مسائلى كه عنوان كرديد، به نظر شما گرايش برخى دختران به سيگار كشيدن علت خاص ديگرى هم دارد
در دهه هاى اخير، زنان بيش از گذشته در اجتماع حضور داشته اند و خودشان را پيدا كرده اند اما به نظر مى رسد در ارائه آموزش به آنان غفلت كرده ايم. به عبارتى حضور دختران در جامعه تغييرى بنيادى پيدا كرده است اما درباره چگونگى اين حضور فكرى نشده و گاه راهنمايى هاى درستى به اين قشر داده نشده است. فكر مى كنم يكى از علت هاى گرايش اين گروه از دختران به سيگار كشيدن ابراز وجود است.
* به نظر شما براى كاهش گرايش به سيگار و ترك سيگار چه بايد كرد
وابستگى به سيگار، روحى و روانى است، نه جسمى. از آنجا كه تعاملات اجتماعى، بسيارى از افسردگى ها را از بين مى برد مى توان از گسترش آن براى كاهش مصرف سيگار استفاده كرد. محيط هاى ورزشى از جمله مكان هايى است كه هم مى توان در آن تعاملات اجتماعى برقرار كرد، هم گرايش به مصرف سيگار را از بين برد. بايد زمينه مناسب براى ورزش ايجاد و با گسترش سازمان هاى غيردولتى و كلوپ هاى جوانان، تعاملات اجتماعى را جايگزين تنهايى جوانان كنيم. به اين ترتيب و با ارائه آگاهى به شيوه صحيح به جوانان، هم مى توان از گرايش به سيگار كشيدن كاست و هم زمينه ترك سيگار را فراهم كرد.
سازمان پيران
دانشگاه پولى
حكايت دانشگاه رفتن از ديد يك پدر غربى
367143.jpg
بيل كازبى‎/ لادن خضرى
اشتباه كردم كه گفتم بزرگ ترين هزينه اى كه يك بچه روى دست پدر و مادرش مى گذارد، هزينه خريد ماشين است. معلوم مى شود در آن موقع، شهريه دانشگاه را از ياد برده بودم. همه مى دانند كه من هميشه بيشترين بها را به تحصيلات داده ام. پارسال دختر ۱۸ ساله ام آمد و گفت نمى خواهد به دانشگاه برود و قصد دارد ازدواج كند. البته من و همسرم طبق وظيفه اى كه در مانيفست پدرى و مادرى كردن آمده، از خشم ديوانه شديم و من طبق وظيفه اى كه به عنوان يك پدر دارم، فرياد زدم:«تو چى گفتى اونجا واستادى و باكمال وقاحت به من و مادرت مى گى كه نمى خواى برى دانشگاه » اما راستش را بخواهيد ته دلم قند آب مى كردند، چون به اين ترتيب مى توانستم صدهزار دلار پس انداز كنم! پدرى مثل من كه پنج فرزند دارد، كافى است لحظه اى منظره فرستادن پنج نفر را به دانشگاه پيش چشمش مجسم كند تا بلافاصله در اثر سكته توأمان مغزى و قلبى جان به جان آفرين تسليم كند! وقتى بزرگ ترين فرزند من به دانشگاه رفت، هزينه سال اول تحصيل او سر به ۱۳ هزار دلار زد. موقعى كه صورتحساب دانشگاه را دريافت كردم ، فرياد زدم:«مگه فقط تو اونجا درس مى خونى » قراره همه هزينه اداره دانشگاه رو تو يك نفر بپردازى » قرار بود من اين همه پول بدهم كه دخترم در رشته هنرهاى آزاد ليسانس بگيرد و صلاحيت اين را پيدا كند كه به خانه برگردد و بيكار، تنگ دل من و مادرش بنشيند!
***
اگر به عنوان يك پدر مطمئن بودم كه برنامه آموزشى مدارس و دانشگاه ها به درد كارى مى خورند، صرف ۸۰هزار دلار هزينه، آن قدرها مايه دلسردى و يأس من نمى شد، ولى بدبختانه اين برنامه ها به هيچ دردى نمى خورند.
موقعى كه خود من به دانشگاه مى رفتم ، گاهى اوقات از كلاس در مى رفتم تا به سينما بروم، ولى امروزه سينماها خودشان شده اند يك پا كلاس درس! كلاس هاى كسب تجربه هاى شگفت انگيز! در اين سينماها مى توان دروس چالش برانگيزى چون تاريخ فحاشى درغرب، فلسفه سرديگران شيره ماليدن، روش پيشرفته فروش قطعات يدكى ماشين چمن زنى به ساكنان صحراى آفريقا و امثال اينها را ياد گرفت. ابداً حيرت نكنيد اگر دانشجويى در روز فارغ التحصيلى خود بگويد: «دانشگاه واقعاً خوش گذشت، ولى اين روزها واسه هر كارى يك نرم افزار كامپيوترى هست و لازم نيست آدم درس بخونه!» بله، نرم افزارهاى كامپيوترى، جاى مغز آدم ها را گرفته اند و تنها مدركى كه مى شود به دانشجويان داد، گواهينامه دوره مقدماتى سوادآموزى است!
دلم نمى خواهد غرغر وو امل به نظر برسم، ولى تصور مى كنم وقتى ۸۰ هزار دلار شهريه مى دهم، فرزندم دستكم بايد ظرف چهار سال دانشگاه، زبان مادرى اش را به اندازه معقول ياد بگيرد، نمى توانم تحمل كنم كه نمره انگليسى فرزندم در دانشگاه، كمتر از نمره يك دانش آموز دوره ابتدايى باشد. شايد اين هم از عوارض پيرى است ، ولى تصور مى كنم كه دانشجويان بايد زبان مادرى شان را بلد باشند و بدون تسلط به زبان مادرى، در هيچ رشته اى نمى شود موفق شد. كار دانشجوها اين شده كه وقتى قرار است براى گذراندن يك واحد درسى، كتاب بخوانند، آن را حذف مى كنند و دنبال واحدهايى مى گردند كه به آنها اجازه مى دهد روزى ۱۸ ساعت بخوابند، ظرف ۱۰ روز پولدار شوند و حداكثر استفاده اى كه از مغزشان مى كنند، حفظ كردن تعطيلات رسمى باشد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |