|
فتح خرمشهر از منظر مفهوم قلمروخواهى در جغرافياى سياسى
محمد درخور حماسه فتح خرمشهر در تاريخ ملت ايران به عنوان يك نماد ملى و دينى مطرح مى باشد و كم كم اين نماد در شخصيت هويتى ملى و دينى مردم ايران جاى ارزنده اى را در اذهان نسل هاى اين سرزمين باز كرده و استمرار ارزشمندى اين روز و حماسه آزادسازى خرمشهر اين سؤال را در ذهن متبادر مى كند كه فتح خرمشهر و كلاً دفاع مقدس يك تعصب قلمروخواهانه صرف بود يا اين كه ابعاد آن از يك حس و انگيزه متعصبانه وطن دوستى و عرق به بوم و ميهن فراتر است. لزوم نگرش علمى به دو مفهوم هويت و قلمروخواهى ما را بر آن مى دارد تا با رديابى حوزه علمى اين مفاهيم ابتدا شناختى متناسب از آنها حاصل نموده سپس با وضوح بيشتر در اين زمينه به تحليل حماسه خرمشهر به عنوان مصداقى از اين مفهوم بپردازيم. لازم است به اين موضوع اشاره كنيم كه اصولاً حس واكنش انسان نسبت به تجاوز به حريمش فطرى است. اساسى ترين پرسشى كه مى توانيم درباره نزاع هاى موجود بين مالكيت و كنترل فضا مطرح كنيم به مبناى زيست شناختى قلمروخواهى انسان است؛ قلمروخواهى به غير از انسان در حيوانات معينى بروز مى كند و در كنترل جمعيت و انتخاب طبيعى و ادامه نسل مهم است و واكنش نسبت به تجاوز به حريم زندگى در تمام موجودات بديهى است. انسان به عنوان كاملترين موجود و داراى ادراك و تعقل بيش از ساير موجودات داراى اين خصيصه است و بلكه در جهت تكامل آن عاقلانه تر نيز عمل مى كند. اكنون به برخى نظرات در اين خصوص پرداخته خواهد شد: ديدگاه هاى جديد كشور را قسمتى از كره زمين مى بيند كه مرزهاى قلمرواش در جاى خود تحت فشار ثابت نگه داشته شده است، اين طرح مبتنى بر تفكرات جغرافيدان هارتشون كه وجود كشور را وابسته به تعادل پويا بين نيروهاى سازنده و مخرب مى داند. نيروهاى سازنده موجب تركيب و اتحاد و پيوستگى و بقاى كشور مى شوند و شامل فرهنگ و نيروهاى مشترك و مرزهاى مناسب هستند و نيروهاى مخرب به از هم پاشيدن و جدايى درونى و تجزيه كشور كمك مى كنند و آن تأكيد بر اختلافات فرهنگى است شايد مهمترين نيروهاى پيوند چيزى است كه جغرافيدان آكسفورد جان گوتمن آن را پيكرنگارى ملى مى نامد با اين معنا كه برداشت و طرز تلقى روانى مردم مركب از وقايع گذشته و عميقاً ريشه دار است. در جاى ديگر و در همين رابطه اسميت (David.m.smith) مى گويد: قلمرو خواهى و گونه هاى مختلف ابراز آن بايد به عنوان وسيله اى براى نيل به يك هدف مشخص نظير ادامه بقا، سلطه سياسى و يا بيگانه ستيزى شناخته شود. قلمروخواهى در انسان ظريف تر از يك ضرورت منطقه اى است كه با رفتارهاى قلمروخواهى در دنياى حيوانات همانندى داشته باشد. انسان ها احساس همانندى خاصى با اجزاى فضايى جغرافيايى خود برقرار مى كنند از جمله به ملتى كه به آن عشق مى ورزند. همان طور كه نتيجه اين تفكر بيانگر هويت يك ملت است كه در طول تاريخ شكل گرفته و مستحكم شده است. (Rokkan&Urvin) روكان و اروين در اين رابطه هويت را به چهار جزء تقسيم نموده اند: ۱) اسطوره: شامل يك سرى باورها كه بارزترين آنها عبارتند از مذهب و ملى گرايى ۲) نماد كه بيانگر جنبه گويا: معنادار و هميشگى فرهنگ است و از نسلى به نسل ديگر منتقل مى شود و روز مقدسى چون روز استقلال، آزادى و پيروزى يك كشور مى تواند نمونه آن باشد. ۳) تاريخ: كه منظور آگاهى نسبت به سرگذشت سرزمين و رويدادهاى عاطفى مهم مربوط به گذشته يك تمدن است. ۴) عوامل نهادى: شامل سازمان هايى مى شود كه به پيشرفت جنبه هاى گوناگون فرهنگ و در نتيجه به تقويت حس هويت كمك مى كنند. شايد موتور محركه ملت ايران در پيروزى خرمشهر و بيرون راندن مزاحم متجاوز از سرزمين اشتراكات فراوانى كه تحت عنوان هويت ملى بروز مى كند بوده باشد كه البته هست ولى اين اشتراكات ريشه در چه عناصرى دارد آيا زمانى كه يك قهرمان ملى با پرچم ايران افتخار مى آفريند غرور ملى ايرانيان تحريك مى شود يا آن قومى كه قهرمان از آنهاست. لذا مى بينيم هويت يك كشور داراى تنوع قومى در لحظات خطير و حساس خود را بروز داده و تحت يك نيروى واحد واكنش نشان مى دهد و تمامى ايرانيان در داخل و خارج از كشور از اين پيروزى مسرور مى شوند. (Fawcett) فاوست مى گويد: مرد يا زنى كه به زادگاه خويش عشق نورزد و به آن افتخار نكند واجد شرايط داشتن بينشى وسيع تر نسبت به زندگى نيست و تعصب محلى به خودى خود چيزى خوب و عاملى ضرورى براى سعادت بشر است. پيتر اسلو(Peter slowe) مى گويد: اين حس تعلق است كه مردم آرام و ساكت را به جنگ براى دفاع از بازپس گيرى زمينشان برمى انگيزد: زمينى كه آنها خود را مالك آن مى دانند آنان براى زمين مى جنگند و نسبت به آن اشتياق و آرزوى دستيابى به آن را دارند و برايش جانفشانى مى كنند. بنابراين تعصب به ميهن و وطن پرستى امرى ضرورى بلكه ريشه در تاريخ و تمدن هاى كهن بشريت دارد و فرمايشات بزرگان دينى نيز دفاع از خود؛ وطن و اموال و فدا شدن در اين راه در حد شهيد قلمداد كرده اند و انسان هاى مؤمن كه حيات خود را با آرمان هاى الهى زينت داده اند اين امر تعالى را با قرار گرفتن در مسير كمال مطلق متعالى مى كنند. اما فتح خرمشهر واقعاً از مرز يك تعصب قلمرو خواهانه فراتر است و وقتى به شرايط فكرى مردم ايران و نهادينه بودن فرهنگ دينى كه فرهنگ ملى نيز در آن مستتر است توجه شود خواهيم ديد كه هسته اصلى اين دفاع با آن امكانات كم و تسخير ناپذير بودن اين شهر كه صدام فتح آن را برابر با تحويل كليد بصره به ايران برآورد مى كرد همان روحيه دينى و در واقع قرار گرفتن در مسير اطاعت فرمان الهى مبنى بر دفاع در برابر متجاوزين مى باشد.
|