پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۳ جمادى الاول ۱۴۲۹
Thu, May 29, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
تيتر هفته
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
فرانك ابراهيمى، مخترع نهمين شيوه
آموزشى زبان هاى دنيا (بيتا متد) :
زمزمه
نسخه
تازه ها
دستپخت
بازى
فرانك ابراهيمى، مخترع نهمين شيوه
آموزشى زبان هاى دنيا (بيتا متد) :
قوانين گرامر را شكسته ام
367407.jpg
حسن فرامرزى
فرانك ابراهيمى، مخترع نهمين شيوه آموزشى زبان هاى دنيا سال ۵۰ در اراك به دنيا آمد. او كارشناس زبان و ادبيات انگليسى و دانشجوى علوم ارتباطات دانشگاه «نيوساوت ولز» استراليا است. عضو انجمن مخترعين كشور و زنان مدير كار آفرين ، دو اختراع ديگر را نيز در كارنامه كارى اش دارد؛ نقره گيرى ۹۵ درصد از فيلم هاى عكاسى و اختراع ديگرى در باغبانى.
ابراهيمى، جزو ۳۰ كارآفرين برگزيده جشنواره كارآفرين «يلوپيج» استراليا از ميان ۲۰ هزار كارآفرين شركت كننده است. اختراع او اينك در حال طى مراحل ثبت بين المللى است.
* از كودكى به زبان انگليسى علاقه مند بوديد
من بى نهايت از زبان متنفر بودم. مادرم معلم بود و از كودكى مرا تشويق به آموزش زبان مى كرد، دوران دبيرستان به آموزشگاه زبان مى رفتم اما كاملاً رفع تكليفى، وقتى در آزمون كنكور شركت كردم از بد حادثه رشته زبان انگليسى قبول شدم، خيلى علاقه مند به ادامه تحصيل در اين رشته نبودم اما به تدريج علاقه مند شدم.
* دانشگاه علاقه مندتان كرد
نه، من همان موقع به عنوان مترجم در پالايشگاه استخدام شدم.
* در واقع به صورت عملى احساس نياز كرديد
دقيقاً! حس مى كردم با آموخته هاى دانشگاهى نمى توانم صحبت كنم. شما با جملات ادبى نمى توانيد صحبت كنيد، مجبوريد در مكالمات روزمره، محاوره اى باشيد. مترجم دو خانواده خارجى بودم و ارتباط زبانى با آنها مجبورم مى كرد مهارتم را گسترده كنم. ترم ششم تحصيلاتم اساتيد دانشكده علوم انسانى به خاطر تسلطم به زبان انگليسى تأييديه اى به من دادند كه مى توانم در دانشگاه تدريس كنم اما به هر حال محيط كوچك بود و همكلاسى ها و هم دانشكده اى هايم نمى توانستند چنين چيزى را بپذيرند، بنابراين به دانشكده پزشكى معرفى شدم و شروع كردم به تدريس زبان عمومى در دانشكده پزشكى.
* چه شد كه به فكر تدوين متد جديدى براى آموزش زبان انگليسى افتاديد
بعد از سال ها كار احساس كردم روش آموزش يادگيرى زبان من با ساير روش ها متفاوت است، من با اين روش خيلى خوب انگليسى صحبت مى كردم، دوستانم هم همين طور.
* از كى شروع كرديد به تدوين متد
سال ۷۲ تحقيقات ميدانى و آموزش را شروع كردم، سال ۸۲ نيز متد براى ثبت اختراع آماده شد. من اول به اداره ثبت اختراعات ايران مراجعه كردم اما متأسفانه به دليل نبود مالكيت معنوى به جايى نرسيدم، حتى دانش آموزانم را به رياست جمهورى بردم، آنها تأييد كردند اما به هر حال در اين زمينه ضعف قوانين وجود داشت. به كمك دوستانم وكيلى در استراليا پيدا كردم، با توجه به آن كه وكيل من استراليايى بود حتماً بايد لهجه استراليايى را ياد مى گرفتم. با وجود مشكلات فراوان به استراليا رفتم و با وكيلم قرارداد بستم. وكيلم گفت بعد از اين كه من «patent» (مدرك اختراع) بين المللى را گرفتم به اين شرط با شما همكارى مى كنم كه تا آخر عمر با من شراكت كنيد.
* چقدر براى ثبت اختراع در استراليا هزينه كرديد
۴۰ ميليون تومان، اما با توجه به هزينه ها و حق الوكاله هاى آن جا رقم كمى است، وكيل استراليايى من به عمق و جامعيت اين شيوه از آموزش پى برده بود و بسيارى از هزينه ها را متقبل شد. البته اگر حمايت هاى مادى و معنوى همسرم نبود هيچ يك از اين اتفاقات نمى افتاد.
* پيش از «بيتامتد» هشت تكنيك آموزشى زبان هاى زنده دنيا اختراع شده بود
بله، اولين بار است مخترعى كه زبان اصلى اش انگليسى نيست روش جديدى براى آموزش زبان هاى دنيا تدوين كرده است. اين تكنيك به آموزش زبان انگليسى يا هر زبان ديگرى با كيفيت بالا و زمان كوتاه كمك مى كند. آموزش شما بر مبناى انگيزه فراگيرى و زمينه كارى تان شكل مى گيرد.
من با اين روش به سفير چين (پنگ اُ يا اُ)، برخى از صاحب منصبان و دوستان دانشگاهى ام در استراليا فارسى ياد داده ام، ۱۵۰۰ نفر نيز در ايران از دوره هاى ما استفاده كرده اند. در حال حاضر هم با اخذ مجوز از مراجع ذيصلاح و با همكارى دوستانم در تهران و كرج به دنبال تأسيس مركزى براى آموزش ترجمه وتفسير قرآن به زبان انگليسى هستيم.
* اختراع شما در استراليا به كجا رسيد
ثبت شد اما تا نقطه آخر چند گام مانده است.
* منظورتان از نقطه آخر چيست
بين المللى شدن متد.
* اين پروسه چقدر طول مى كشد
فكر مى كنم يك سال و نيم تا دو سال، تخصص وكيل من در ارتباط با اختراع و مالكيت معنوى است، ايشان در حال طى مراحل بين المللى شدن اين اختراع هستند.
* اختراع شما به نام كشور استراليا ثبت مى شود
اگر من رضايت داشته باشم و توافقنامه را امضا كنم اين اتفاق مى افتد، اما من دلم مى خواهد اين كار در ايران انجام شود.
* شما كى اين متد را به شكل تأليف منتشر مى كنيد
زمانى كه اين اختراع به صورت بين المللى ثبت شود. البته از ۳۰۰ عنوانى كه اين متد دارد تاكنون از دو پارت (آموزش زبان انگليسى كوتاه مدت و آموزش ترجمه و تفسير قرآن به زبان انگليسى) استفاده كرده ام.
* مزيت هاى شيوه شما چيست
در اين شيوه در عين حال كه گرامر ياد مى گيريد اما به صورت مستقيم به شما گرامر آموزش داده نمى شود.
نكته ديگرى كه اين متد را از شيوه هاى ديگر متمايز مى كند اين است كه مدرس سر كلاس به زبان اصلى شما صحبت مى كند. اگر بخواهم به شما زبان انگليسى ياد بدهم سر كلاس فارسى حرف مى زنم اما شما از جلسه چهارم به بعد انگليسى حرف مى زنيد.
* خيلى ها دوست دارند زبان انگليسى يا زبان هاى ديگر را ياد بگيرند. با شور و شوق فراوان هم شروع مى كنند، يك وانت كتاب و نوار و فيلم و داستان و ... مى گيرند اما همان دو هفته اول با وانت در يك ديوار محكم فرو مى روند.
به نظر من اين اتفاق را نبايد گردن متقاضى آموزش يك زبان انداخت. مشكل آموزش زبان كشور ما به سيستم آموزش بر مى گردد. متوليان وزارت آموزش و پرورش بايد تحول جدى در آموزش زبانها را به وجود بياورند، من در اين زمينه هر چقدر با مسئولان آموزشى بيشتر تعامل كردم كمتر نتيجه گرفتم.
* واقعاً چرا يك دانش آموز بعد از ۸-۷ سال آموزش زبان تازه در نقطه صفر مى ايستد
نكته اى كه خيلى از افراد توجهى به آن ندارند اين است كه ما پس از آموزش زبان دوم بايد توانايى مكالمه با زبان مادرى مان را داشته باشيم، اما بالعكس عمل مى كنيم، گرامر زيادى به خورد دانش آموزانمان مى دهيم و بعد مى گوييم صحبت كند، اين اتفاق نمى افتد، شما اول بايد فن صحبت را ياد بدهى. من آموزش هايم را با زبان مادرى شروع مى كنم.
* فكر مى كنم ترس يكى از موانع جدى در فراگيرى بويژه يادگيرى زبان خارجى است.
دقيقاً! اما من باز تأكيد مى كنم اين ترس تقصير متقاضى آموزش نيست، به شيوه هاى آموزشى و فرهنگ شفاهى ما برمى گردد. به اعتقاد من برجسته ترين خصلت يك متد آموزشى، گرفتن ترس از گيرندگان آموزش است.
* پيش از گفت وگويمان شما اشاره كوتاهى به شكستن گرامر در شيوه تان داشتيد.
بله، خيلى از قانون هاى گرامر را شكستم، من به صورت علمى بسيارى از گرامرهايى كه الان تدريس مى شود را رد مى كنم.
* مثال مى زنيد
درقديم مى گفتند پيش از فعل زمان حال بايد گذشته استمرارى باشد، من اين قانون را شكستم. شما مى گوييد سه نوع جمله شرطى داريم، اما در واقع ۱۲ نوع جمله شرطى وجود دارد و قرار هم نيست همه شان را حفظ كنيم. كسانى كه قوانين گرامر را به وجود آورده اند ، در حد معلوماتشان بوده، من به عينه در تحقيقات ميدانى ام متوجه شدم اين گرامر با آن تأكيد، نقشى در زندگى ما ندارد.در تكنيكى هم كه من به دانشگاه «نيوساوت ولز» استراليا ارائه كردم، آنها پذيرفتند اين قوانين در زندگى روزمره امروز شكسته شده است.
* اجازه بدهيد كمى از يادگيرى زبان و ... فاصله بگيريم. از زندگى تان راضى هستيد
بله، خداوند اين توانايى را به من داد كه در زندگى نداشته هايم را با تلاش به دست بياورم. خدا را شكر مى كنم كه اطرافيانم هميشه حاميان خوبى براى من بودند، بويژه همسرم كه نزديك ترين دوست من است، جايى كه واقعاً احساس شكست مى كردم و دلسرد مى شدم به من قوت قلب مى داد.
* هيچ وقت شده احساس كنيد تمركزى كه شما براى يك كار خلاقانه نياز داريد با مسئوليت هايى كه در خانه داريد همخوانى ندارد
شايد باورتان نشود اما خانواده ما در اين مسائل هضم شده است. همسرم لطف كردند و مديريت برنامه ريزى كارهاى مرا پذيرفتند، بيتا دختر ۸ ساله من هم دو اختراع ثبت شده در زمينه باغبانى دارد كه در يكى كمكش كرده ام. بيتا بسيار به كار تحقيق علاقه مند است.
* رابطه با كار
ما بيشتر احساس كار كردن را داريم، فكر مى كنيم كار مى كنيم. من فكر مى كنم اگر ما از وضعيت مديريت خارج نشويم به جايى نمى رسيم. همه ما به نوعى در هرجا كه هستيم در وضعيت مديريت قرار داريم. يكى از دوستان من هميشه مى گويد ما در ايران كارمند نداريم، همه مدير هستند. من اعتقاد دارم اگر قرار است ما كارمند شويم بايد كارمند خوبى باشيم، نه ضعيف و نه متوسط. بايد سعى كنيم بهترين باشيم.
سرخپوستى با نشان علمى
367446.jpg
معصومه پيروزبخت
مى خواهم مرا به عنوان فردى به خاطر آورند كه كمك كرد تا در وجودمان ايمان را به وجود آوريم.
ويلما در خانواده اى بزرگ متولد شد و سال هاى زيادى در كنار خانواده اش در مزرعه اى در اوكلاهاما زندگى كرد. البته آنان بسيار فقير بودند. او در كتاب زندگينامه خود (يك مدير و مردمانش) مى نويسد: تا جايى كه به خاطر دارم خانه ما هميشه پر از كتاب بود. اين عشق به كتاب و مطالعه، يكى از سنت هاى قديمى ما بود، علاقه شديد به شنيدن و گفتن داستان و قصه كه از علاقه خانواده، بويژه پدرم، نشأت مى گرفت.
شرايط بد اقتصادى محلى سبب شد كه اداره امور سرخپوستان در سال ۱۹۵۰ برنامه اسكان مجدد را براى آنان به اجرا درآورد. مأموريت مأموران دولتى اين بود كه سرخپوستان را در شهرها اسكان دهند، در واقع آنان را پراكنده ساخته و اجازه دهند ديگران سرزمين سنتى حاصلخيز و سرشار از نفت آنان را بخرند. در ۱۹۵۹ خانواده منكيلر به سانفرانسيسكو مهاجرت كردند. در آن جا پدر او مشغول به كار و او در دبيرستان مشغول به تحصيل شد. اين سال ها براى ويلما عذاب آور بود. از يك طرف او زندگى در مزرعه را از دست داده بود و از طرف ديگر شاگردان سفيدپوست مدرسه او را به خاطر نام و سرخپوست بودنش مسخره مى كردند.
منكيلر تصميم گرفت به نزد مادر بزرگ مادرى خود، پرل سيتون كه در مزرعه خانوادگى در سانفرانسيسكو زندگى مى كرد، برود. حاصل سال ها زندگى در مزرعه اعتماد به نفس او بود. پس از بازگشت، او به مركز سرخپوستان سانفرانسيسكو پيوست. در اين مركز براى جوانان امكان تفريحات سالم و فعاليت هاى فرهنگى هنرى و براى بزرگسالان مكانى ايده آل براى تبادل اطلاعات در مورد مسائل مورد نظرشان بود. در اين جا بود كه ويلما با سياست آشنا شد و همزمان با اصل و نسب خود به عنوان يك چروكى- قبيله اى از سرخپوستان- با تاريخ و سنت هاى قبيله خود آشنا شد. در سال ،۱۹۶۹ هنگامى كه گروهى از سرخپوستان به منظور اعتراض به سياست هاى چند صد سال اخير دولت آمريكا كه سبب محروميت سرخپوستان از سرزمين هاى مادرى خودشان بود، جزيره آلكاتراز را تسخير كردند، منكيلر نيز به آنها پيوست و اولين حركت سياسى خود را انجام داد.
در سال هاى آتى تصرف اين جزيره، فعاليت هاى منكيلر به منظور توسعه منابع فرهنگى انجمن سرخپوستان، بيشتر شد. او هدايت و مديريت مركز جوانان سرخپوست اوكلند جنوبى را به عهده گرفت و براى آنان امكان برقرارى ارتباط با ساير جوانان و نوجوانان سرخپوست، همكارى در زمينه وظايف و سنت هاى قبيله اى و برگزارى كنسرت هاى موسيقى محلى را فراهم نمود. گردهمايى جوانان سبب شد كه ساير سرخپوستان در سراسر اوكلند نيز گرد هم آيند و به اين طريق ارتباط بين آنان را تقويت نمود. او يك مدير بالفطره بود.
در سال ۱۹۷۰ او به اوكلاهاما بازگشت و در مركز منابع سرخپوستان شروع به كار نمود. در ۱۹۸۱ او بخش توسعه و جامعه چروكى را بنيانگذارى كرد و رياست آن را نيز به عهده گرفت. دو سال بعد، او خود را كانديداى نمايندگى طايفه چروكى نمود. مبارزات انتخاباتى او ساده نبود چون تاكنون هيچ زنى رئيس قبيله سرخپوستان نشده بود. او از آرمان ها و برنامه هاى خود سخن مى گفت در حالى كه رقباى او فقط به مسئله زن بودن او اشاره مى كردند. او با دوستانش مشورت كرد و در نهايت براساس گفته معروف (هرگز با يك احمق بحث نكنيد چون اگر كسى از كنار شما بگذرد و شما را ببيند، نمى داند كه كدام يك از شما احمقيد) آنان را به حال خود گذاشت. در نهايت او موفق شد به عنوان اولين زن دپيوتى چف برگزيده شد و با گذشت زمان مديريت مدبرانه و قوى او، شايستگى او را به طرفداران و مخالفانش ثابت نمود.
در سال ،۱۹۸۵ با كناره گيرى رئيس راس سويمر، معاون او ويلما منكيلر موظف شد كه بجاى او رياست قبيله چروكى را به عهده بگيرد. به اين ترتيب او به عنوان اولين زن رئيس قبيله چروكى شد. او به مدت ۱۰ سال در اين سمت باقى ماند. در سال ۱۹۹۵ به دليل بيمارى ازمقام خودكناره گيرى كرد. گرچه او رسماً از كار خود كناره گيرى كرد، اما كماكان مسئول سياسى، فرهنگى، روحانى يا معنوى جامعه خود و سراسر آمريكا بود. در سال ۱۹۹۰ دانشگاه اوكلاهاما جايزه هنرى ج.بنت را به او اعطا كرد و در ۱۹۹۸ مدال يا نشان آزادى، برترين نشان افتخار ملى به او اعطا شد.
زمزمه
يارى ام كن ببخشم
مونا كربلايى
پروردگارا!
امروز و اين جا از تو در خواست مى كنم
به من قدرت بخشش اعطا كنى
تا ديگر آزار نبينم...
حتى اگر نمى توانم عزيزانم را درك كنم، آنها را ببخشم
تا بياموزم قضاوت، تنها بر عهده توست و بس
تا بيشتر دوست داشته باشم
و انسان كاملترى باشم
و كمكم كن لحظه اى از ياد نبرم،
تنها اگر ببخشم، بخشيده خواهم شد.
لحظه لحظه روزهايم سرشار از نام حضور تو باد.
نسخه
كودكان لجباز
367416.jpg
نسرين بزرگى
كودكان لجباز به احتمال زياد از محيطى كه در آن قرار دارند، رنج مى برند. رفتار والدين و اطرافيان در اين مورد بى دليل نيست، بنابراين اگر مى خواهيد او مهربان باشد، بايد والدينش رفتار مهربانه اى از خود نشان دهند.
به نكات زير توجه كنيد تا از ميزان لجبازى كودك كاسته شود:
- با حوصله رفتار كنيد و مهربانى را در رفتارتان به او نشان دهيد.
- ثابت بودن قوانين در همه حال مهم است. هيچ گاه به علت ميهمان داشتن و ... قوانينى را كه وضع كرده ايد، به هم نزنيد.
- به او در برابر كارهاى خوب و رفتار شايسته اى كه از خود نشان مى دهد، پاداش و هديه دهيد. در اين مواقع او را در آغوش بگيريد.
- اگر كودك به شدت عصبى است، هرچه سريع تر به او غذا بدهيد تا بخوابد.
- اگر نمى تواند كارى را انجام دهد و عصبى شده، حواس اش را به كار ديگرى جلب كنيد.
- در برابر عصبانيت هايش كه مى خواهد با آن شما را تحت تأثير قرار دهد، هرگز سر خم نكنيد.
تازه ها
كمربندتان را محكم ببنديد
مريم بهريان
اندازه دور كمر بيشتر از ۸۷‎/۵ سانتى متر هشدارى جدى براى ابتلا به ديابت يا مرض قند است. محققان دريافته اند افزايش ديابت و خطرات ناشى از آن مانند ناراحتى اعصاب و نابينايى در كمين يك سوم افراد است.
چگونه سالم بمانيم: يك كمربند قديمى را تا ۸۷‎/۵ سانتى متر علامت بزنيد و خودتان را به طور پيوسته معاينه كنيد تا مطمئن شويد كه دور كمرتان از آن فراتر نمى رود، اگر اندازه كمرتان بيشتر از اين است سعى كنيد وزن خود را كم كنيد.
دستپخت
پاستا با گوشت و بادمجان
367383.jpg
زهرا ضربتى
ويژه بهار و تابستان
زمان تهيه مواد: ۲۵ دقيقه
زمان لازم براى پخت: ۱۰ دقيقه
مواد لازم براى ۴ نفر
يك بسته پاستا مارپيچ
نيم كيلو گوشت ريز شده (قيمه اى)
۴ حبه سير خردشده
نصف قاشق مربا خورى تخم رازيانه
۳ فنجان بادمجان كه به اندازه بند انگشت خرد شده
دو قاشق مرباخورى روغن زيتون و رب گوجه
يك قاشق مرباخورى پودر پونه و كمى نمك و فلفل
دو قاشق مرباخورى بادام زمينى و يك دوم فنجان پنير فتا خردشده
طرز تهيه:
در يك ظرف مناسب آب ريخته و صبر كنيد تا به جوش آيد سپس پاستاها را در آن بريزيد و اجازه دهيد تا نرم شوند. بعد آنها را در آبكش ريخته و آب سرد روى آن بريزيد.گوشت ها را پخته و سپس در تابه مناسبى آنها را با سير و رازيانه كمى تفت دهيد. سپس بادمجان ها را در تابه ديگرى سرخ كنيد براى اين كار ۵ دقيقه زمان كافى است. سپس رب گوجه و بقيه ادويه و مواد را به بادمجان ها اضافه كرده و با حرارت ملايم بگذاريد تا براى ۱۰ دقيقه با هم آميخته شوند. در آخر پونه را به آن اضافه كرد ه و پس از ريختن پاستا در ظرف مناسب اين مواد را به آن اضافه كرده و سرو كنيد.
بازى
چشمك
367377.jpg
شادى ستارى
تعداد بچه هايى كه در اين بازى شركت دارند بايد فرد باشد. در اين بازى به تعداد نصف بچه هايى كه شركت دارند صندلى لازم است. صندلى ها به صورت دايره، چيده مى شود و نيمى از بچه ها روى آن نشسته و نيمى ديگر پشت صندلى ها مى ايستند. يكى از صندلى ها خالى است و فردى كه پشت صندلى خالى قرار دارد، بايد به يكى از بچه ها چشمك بزند. فردى كه به او چشمك زده مى شود بايد به سرعت خود را به صندلى خالى برساند و فردى كه نگهبان نام دارد و پشت صندلى ايستاده به او اجازه ندهد كه اين كار را انجام دهد. در صورتى كه موفق به فرار شد بازى توسط فردى كه پشت صندلى خالى ايستاده ادامه پيدا مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |