پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۳ جمادى الاول ۱۴۲۹
Thu, May 29, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
تيتر هفته
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
خلاصه اى از رساله خنده برگسون
تأملى درباره خشونت و زندگى شهرى در سرزمين يانكى ها
خلاصه اى از رساله خنده برگسون
مردى كه مى خندد
367428.jpg
ناژين صفوى مقدم
قرن بيستم به همان اندازه كه عصر فلسفه هاى علمى، منطقى، تحليلى و زبانى بود، شاهد ظهور فلاسفه بزرگى بوده است كه در قالب مكاتب و جريان هاى مختلف فكرى به وجوه ديگرى از انديشه از قبيل خود انسان و دنياى پيچيده درونى او پرداختند. هانرى برگسون فيلسوف برجسته فرانسوى از اين جمله است كه در اين نوشتار به موضوع خنده پرداخته است.
هانرى برگسون فيلسوف فرانسوى
(۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹) يكى از فيلسوفانى است كه به مبحث خنده به طور جدى پرداخته و با نگاهى فيلسوفانه به آن توجه كرده است. او در رساله اش با نام خنده سرچشمه هاى ذهنى، روانى و عاطفى خنده را مورد بحث و بررسى قرار داده و نيروهاى برانگيزاننده خنده و ماهيت انرژى آزاد شده در اثر خنديدن را مطالعه كرده است. برگسون در سال ۱۹۱۰ اين كتاب جذاب خود را تأليف كرد يعنى درست در آن زمان كه مى خواست براى رفع خستگى از كار و كوشش چند ساله، ذهن را به چيزى مشغول كند تا از مطالعات فلسفى فراغتى داشته باشد. آنچه در اين كتاب در باب علت موضوع و معنى خنده بيان شده بسيار عميق، دقيق و متكى بر مطالعات نظريات فلاسفه و روانشناس هاى ديگر، از قديم و معاصر است.
بسيارى از فلاسفه، همواره در پى آن بودند كه راز خنده را بدانند. برگسون اولين نتيجه اى كه از تحقيق خودش بدست آورد اين است كه خنده جز در عالم انسانى وجود ندارد، يعنى نه فقط تنها انسان است كه مى خندد بلكه هم تنها انسان است كه مى خنداند. و قبل از آن كه انسان حيوان ضاحك باشد، حيوان مضحك است. برگسون بر خلاف اسلاف خود كه انسان راحيوانى ضاحك مى دانستند، انسان را حيوانى مضحك مى داند.
غير از اين نكته دقيق، نكته ديگرى هست كه هيچ فيلسوفى به آن توجه نكرده و آن اين كه حصول خنده دو شرط اصلى دارد: اول يك نوع فراغت و بى طرفى، يعنى حالتى كه خالى از تأثر باشد. پس اگر بتوانيم از حس رقت و همدردى كه مناظر زندگى انسانى در ما ايجاد مى كند جلوگيرى كنيم، بسيارى از آن مناظر جنبه جدى خود را از دست خواهند داد و مضحك خواهند شد. اقتضاى دوم خنده، اجتماع انسانى است. به اين معنا كه شما هم بايد در حلقه جمعيتى باشيد تا با خنده آنها خنده تان بگيرد. پس خنده يك امر اجتماعى است و همانند عواطف اجتماعى بايد علتى و مقصدى داشته باشد. خنده بر خلاف آنچه بسيارى از روان شناسان پنداشته اند، از حسن زيباپرستى ناشى نمى شود، چون خنده پاسخ يك احتياج اجتماعى است، خنده براى برطرف كردن معايب و نواقصى است كه در حيات اجتماعى پديد آمده است. به عنوان مثال مردى را تصور كنيد كه با عجله در وسط خيابان مى دود و ناگهان پايش به روى پوست موزى كه بر سر راهش گذاشته اند مى لغزد و مى افتد. همه رهگذرها به او مى خندند. در اين جا و در موارد مشابه، خنده براى آن است كه اين خطا كاران متوجه خطاى خود شوند اما نبايد تصور كرد، كه اجتماع به هر خطايى مى خندد، نفس خطا هميشه خطاست، اجتماع چون مى خواهد كه چنين گيج هايى به خود آيند، ناچار به آنها مى خندد.
و اما در مورد قيافه ها، حالت هر قيافه را هر قدر كه طبيعى تر و آسان تر بتوان به يك گرفتارى يا به يك كيفيت نفسانى تعبير كرد، بيشتر خنده آور خواهد بود. حال ديگر به آسانى مى توان دانست كه چرا كاريكاتور خنده آور است . تا اين جا آنچه بيان شد، كيفيت خنده در اشكال و صور بود. اكنون مى خواهيم بدانيم كه چگونه ممكن است كه يك عمل انسانى خنده بياورد و يا با توجه به نظريه برگسون، چگونه ممكن است كه يك انسان از جنبه اعمال و رفتارش مورد خنده قرار بگيرد.
بايد بدانيم كه زندگى آدمى با تكرار ناسازگار است. حركت اگر مكرر و خودكار شد ديگر حركت زندگى انسان نيست بلكه حركت ماشين است.
اما در مورد تمام اين قوانين دو نكته اصلى را كه برگسون هميشه برآن تأكيد دارد و نظريه خاص اوست نبايد از نظر دور داشت: يكى آن كه عامل چنين نمايشى بايد انسان باشد. ديگر آن كه موجب اين نمايش بايد داراى نوعى خشونت ماشينى و يا غفلت باشد تا خنده بياورد.
برگسون در آغاز فصل آخر كتابش بحث مفصلى از معنى و غرض اجتماعى خنده پيش مى آورد. وى مى گويد: هر گاه عضوى از اعضاى اجتماع خود را از جريان عادى زندگانى اجتماعى عقب كشيد و آن قدر به خود پرداخت كه از ديگران غافل شد؛ آن وقت است كه خنده سر مى رسد. هر اجتماعى خواه بزرگ باشد خواه كوچك، نمى تواند مزاج هاى ناجور و غير همرنگ را تحمل كند پس مى خواهد كه آنها را همرنگ خود كند و از اين راه به اصطلاح افراد ناباب را باب خود كند. پس خنده با حس تحقير خفيفى كه نسبت به شخص برمى انگيزد، در حقيقت، تنبيهى است از سوى اجتماع نسبت به فرد غافل و سرزنشى است نسبت به آنان كه ناسازگارند.
اين عدم سازگارى ممكن است جنبه هاى گوناگونى داشته باشد. حال مى خواهيم بدانيم چگونه مى شود كه انسان از جهت صفاتش با اجتماع ناسازگار در مى آيد و در نتيجه موضوع خنده قرار مى گيرد. برگسون براى پاسخ دادن به اين مسئله دو عقيده مختلف را مطرح مى كند و با انتقاد آن ها نظر خود را بيان مى نمايد؛ عقيده اول:
بعضى گفته اند: معايب كوچك اخلاقى است كه موجب خنده مى شود. اين حرف تا حدى درست است اما تمام نيست. زيرا اولاً عيب اخلاقى چيزى نيست كه قابل اندازه گيرى باشد. اگر عيبى خنده آور است نه براى آن است كه كوچك است. چون خنده آور است، پيش خود خيال مى كنيم كه پس بايد كوچك باشد تا مثلاً با خنده اى اصلاح شود. اما اين استدلال كه آن نتيجه را داده است اصلاً درست نيست، زيرا چنين استدلالى بايد مبتنى بر اين تصور باشد كه خنده يك تنبيه خفيف است. بر عكس خنده مجازات بسيار شديدى است. هيچ تنبيه ديگرى اين قدر خوار كننده نيست. از اين گذشته مگر تنها صفات بد انسانى است كه موجب خنده مى شود بسيار اتفاق مى افتد كه به صفات نيك همنوعان خود نيز مى خنديم. مگر ممكن نيست كه قهرمان يك واقعه خنده آور يا يك داستان خنده آور يك شخص اخلاقى باشد حتى ممكن است نيت شخص خير و اراده اش از روى اصول اخلاق باشد با اين همه رفتارش خنده آور باشد.
حاصل آن كه، مضحك بودن صفات مضحك آدمى نه از آن است كه آن صفات غير اخلاقى هستند، بلكه از آن جهت است كه آن صفات را اجتماع نمى پسندد. اينك بعد از اين بحث اين مسئله پيش مى آيد كه آيا يك صفت غير اخلاقى همين قدر كه غير اجتماعى بود كافى است كه موجب خنده شود يا اقتضاى ديگرى هم دارد
خلاصه آن كه فرقى نمى كند كه صفتى بد يا خوب باشد، خفيف باشد يا شديد، همين اندازه كه غير اجتماعى بود و عاطفه اى هم برنينگيخت باز هم نمى گوييم كه بى شك خنده آور خواهد شد، مى گوييم كه چنين امكانى خواهد داشت كه خنده آور باشد. گفتيم كه يك علت آن كه انسان خنده آور مى شود اين است كه در آن لحظه از خود غافل مى شود ، اگر كار خنده آورى مى كند يا اگر حرفى خنده آور مى شود و يا اگر دچار وضع خنده آورى است در هر حال از خود غافل است و خنده نيز از همانجا شروع مى شود كه اين معنى گيجى است.
گيجى به هر صورت كه باشد خنده آور است. يك علت ديگر آن كه صفتى خنده آور است اين كه شخص از وجود آن صفت در خودش غافل است. اگرچه اين غفلت موقتى باشد و خنده نيز تا وقتى است كه چنين غفلتى دوام دارد. گفتيم برگسون براى بيان اين مطلب كه چگونه مى شود انسان از جهت صفت، خنده آور شود، دو عقيده را مطرح كرد، اينك عقيده دوم: تئوفيل گوتيه گفته است: «كميك هاى شديد از بى عقلى بر مى خيزد.» ديگران نيز اين نظر را دنبال كرده و گفته اند: «آنچه ما را به خنده در مى آورد بى عقلى است كه در صورت يك عمل مجسم گردد» و باز گفته اند: هر گاه بى عقلى ظاهر شود و بلافاصله تنبيه گردد خنده آور خواهد شد. اين نظرها درباره خنده تا حدى و از جهتى درست هستند، زيرا اولاً به نوع خاصى در كميك هاى قوى صدق مى كنند ديگر آن كه از اصل و منشأ خنده با اين قبيل تعريف ها غفلت مى شود. چون كه منشأ خنده بى عقلى نيست منشأ خنده چيزى ديگرى است كه گاهى هم در صورت خاصى از بى عقلى ظاهر مى گردد. آن بى عقلى كه ما به آن مى خنديم نوع مخصوصى است وگرنه به طور كلى بى عقلى نه تنها خنده آور نيست بلكه گاهى هم غم آور است.
شكى نيست كه توانايى يادآورى خاطره هاى گذشته شرط لازم حكم درست عقل است اما از طرف ديگر، باز براى آن كه عقل درست حكم كند، بايد بتوان بسيارى از خاطره هاى گذشته را فراموش كرد، پس عقل يك نوع كوشش ذهنى است براى آن كه شخص در هر لحظه حال و مقام حاضر را خوب درك كند و به اقتضاى آن سخن بگويد و به تناسب آن رفتار كند و هر گاه كه حال و مقام عوض شد انديشه آن حال و مقام هم عوض بشود. پس اين تغيير و تحولى كه دائماً در انديشه ما حاصل مى شود بر اثر تجددى است كه مدام در عالم واقع به ظهور مى رسد. پس براى آن كه خوب زندگى كنيم بايد بر جريان دائم زندگى دقت مداوم داشته باشيم. چنين دقت پيوسته اى برجريان زندگى را اصطلاحاً عقل ناميدند.
حاصل سخن آن كه: خنده بر هر كه و بر هر چه باشد، هميشه يك وسيله مجازات و اصلاح و تنبيه است. اين نكته اى است كه از آغاز تا اين جا كه پايان سخن است همواره مورد توجه خاص برگسون بوده است. او مى گويد: هر قدر اجتماع رو به كمال مى رود، توقعش از اعضاى خودش بيشتر مى شود و مى خواهد كه آنها پيوسته هوشيارتر و قابل انعطاف تر باشند. خنده همراه با نشاطى كه در ديگران بر مى انگيزد، نسبت به آن كه موضوع خنده است تحقير خفيفى نيز ايجاد مى كند و تنها از همين راه است كه جامعه مى تواند از گيج ها؛ كودن ها، و احمق ها انتقام بگيرد.
تأملى درباره خشونت و زندگى شهرى در سرزمين يانكى ها
هاليوود، صهيونيسم و اسطوره آمريكايى
367392.jpg
عليرضا سميعى
حملات نظامى آمريكا پديده تازه اى نيست. اما تكرارآن باعث نمى شود عجيب و دردناك نباشد بعد از جنگ جهانى دوم اغلب خشونت هاى سازمان يافته در كره خاكى به امور خارجه و يا همان وزارت جنگ آمريكا بازمى گردد و ما مثل عادت به طلوع و غروب خورشيد آن را طبيعى مى شماريم. چگونه سرزمينى مى تواند با ثروت فراوان، همواره سرگرم كشتار در مناطق كوچك باشد. اين بيشتر شبيه شليك يك ميلياردر به قوطى هاى خالى كنسرو است؛ البته بدون آن كه خنده دار باشد. يك ايده قديمى وجود دارد كه اقتصاد آمريكا را جنگ محور مى شمارد و شرارت هاى كاخ سفيد را بر همان اساس توضيح مى دهد. برخى نيز چنين توجيهاتى را كليشه اى و نخ نما مى دانند. در مقابل بايد گفت: حال كه به نظر واشنگتن خشونت ورزيدن كهنه و به درد نخور نيست چرا بايد براى ما كسل كننده باشد هنوز مطالعه درمورد آمريكا مطالعه در مورد جنگ است و مطالعه در مورد جنگ مطالعه در مورد آمريكا. اما به هر حال اين سؤال بلاجواب و به قوت خود باقى مى ماند كه چرا يك تمدن براى رتق و فتق امور اقتصادى خود به خشونت و نظامى گرى متوسل مى شود. ممكن است با به ياد آوردن جنگ دوم و بازى USA در نقش نجات بخش، ورود آن ها را(به صحنه جنگ هاى بى پايان) تصادفى قلمداد كنيم. اما موضوع نمى تواند به اين سادگى باشد. زيرا مثلاً «ترومن» (رئيس جمهور وقت آمريكا) هنگام صدور دستور حمله اتمى به هيروشيما و ناكازاكى مى توانست به سادگى مناطق كم جمعيت را نشانه بگيرد (كما اينكه مكرراً به وى پيشنهاد حمله به نقاط كم جمعيت داده مى شد). حمله به توده مردم آشكارا نشان دهنده خشونت رئيس جمهور وقت آمريكا است كه خود، نماد عقل جمعى اين تمدن بود. چگونه يك تمدن به جاى انتخاب كشتار كمتر، كشتار بيشتر را برمى گزيند
براى پاسخ به سؤال مطروحه مى توان پرسيد كه اساساً تمدن ها بر چه اساسى زندگى مى كنند. آدمى براى شناخت خود مجبور به تأمل در باب خاطرات خويش است. ما همواره براى جواب، به خاطرات شخصى، وضعيت خانوادگى، طبقه اجتماعى و سنن قومى مراجعه مى كنيم و معمولاً آنها را با ويژگى هاى نوع بشر ضرب مى نماييم تا به يك معرفت نسبى از خود دست يابيم. قسمت متغير همانا «خاطرات شخصى» و اقسام آن است كه برشمرده شد. از همين رهاورد بسيارى از انديشمندان هنگام تفكر در مورد انسان به ادبيات يا بخش مكتوب تمدن ها روى مى آورند. سقراط هومر را فرامى خواند. هگل و نيچه تراژدى ها را مى كاوند و بسيارى از فلاسفه جديد به مداقه در اشعار و رمان هاى مى پردازند. چه، حافظه قابل بررسى اقوام، بايگانى مكتوب آنهاست. دريدا، ليوتار، بودريار، ادوارد سعيد و... ما را با توده اى از نظريات ادبى مقابل مى كنند.
حتى مى توان ادعا كرد كه اگر انديشمندان دهه حاضر به خوانش فيلم ها علاقه مند هستند به آن علت است كه حافظه هاى قومى از صورت «مكتوب» در حال چرخش به صورت «تصوير» هستند. ولع به تصويركشيدن همه چيز (از فيلم هاى راديولوژى تا فيلم هاى هنرى و عامه پسند) باعث مى شود خاطرات ما در فريم ها آرام گيرد. در گذشته يا براى شناخت گذشتگان نيز، ملزم به مطالعه بر روى اساطير بوديم يا هستيم. چرا كه رفتار اقوام به نسبت زيادى تحت سيطره اسطوره ها و البته مذهب ايشان بوده و هست. اين مهم سؤال ما را دشوارتر مى كند چرا كه آمريكا سرزمينى بدون اسطوره است. ولى فقدان اسطوره در آنجا به همان اندازه كه گيج كننده مى نمايد راه گشا است. چون سؤال روشن ترى را پيش مى كشد. اينكه آمريكايى ها با خلأ اسطوره اى خود چه كردند سرخ پوستان نمى توانند با افسانه هاى خود فقدان ايشان را حل و فصل كنند. آنها در ابعاد وسيعى كشته و تحقير مى شوند. آمريكايى ها نيز براى پاك كردن سرزمين كاكتوسى خويش سرخ پوست زدايى كردند. معامله حذف با سنن و افسانه هاى سرخ هم انجام شد. از سوى ديگر مهاجرين اروپايى با فقر اسطوره اى مواجه بودند. زيرا از سرزمين هايى تبعيد مى شدند كه به طور طبيعى كمتربه اساطير به مثابه راهنمايان زندگى جديد مى نگريست. اين فقدان باعث شد فعاليت هاى اسطوره پرداز قوت بسيارى پيدا كنند. پيش از هر چيز سينما آماده بود. جويندگان طلا، هفت تيركش ها و بعدها كمى سرخ پوستان به تصوير كشيده شدند. تعريف اسطوره هر چه كه باشد نشان دهنده يك زندگى كامل است. زيست جهانى با نهادها، سنن، ارزش ها و روابط خودبسنده. اين زيست جهان خارق عادت بوده و از اين رو قابل توجه مى باشد و جالب توجه بودن آن در ضمن الهام بخش است و همه اينها مى توانست تا حدى در سينما باز توليد شود. پرده سفيدى كه مستقيم به آن مى نگريم تا نهادها، سنن، ارزش ها و روابطى خود بسنده را تماشا كنيم كه در زيست جهانى فريمى فراهم آمده است. سينما نه تنها از لحاظ ريخت شناسى پيوند وثيقى با اساطير دارد بلكه به مدد زندگى آمريكايى با فقدان تحقير آميزش، توانست به جاى آن بنشيند. بزودى هاليوود برافراشته شد تا آمريكا را نشان بدهد، در حالى كه در شهرهايش سيل راه افتاده است، آتشفشان فوران مى كند. زلزله مى آيد و از كرات ديگر موردحمله قرار مى گيرد. حتى زنبورها و مورچه ها به آمريكا حمله مى كنند. به جايى كه مردم آن روى پرده سينما ناميرا، انسان دوست و البته فقط به اندازه كافى، خشن هستند!
از سوى ديگر مردمانى در جهان زندگى مى كردند كه تنها دارايى ايشان اسطوره بود. حتى سرزمين آنها در پرده اى از اسطوره پيچيده شده بود. آنها به تازگى به گوشه اى از جهان رسيده بودند. اما مى دانستند كه نمى توانند همان گونه كه در تورات آمده است از پيامبران بنى اسرائيل مدد بگيرند. شايد به همين خاطر براى يك مبادله پاياپاى به سراغ مردمى رفتند كه تنها دارايى شان زمين بود. مردمى كه صاحب اسطوره بودند در كشورى كه اسطوره اى ندارد ساده تر مى نمود. از طرف ديگر انگلستان (يكى از پدرهاى معنوى آمريكا) دچار ضعف پس از جنگ بود. در طول جنگ يهوديان زيادى ، بالاجبار به آمريكا سفر كردند. بدينسان شالوده اسطوره اى آمريكا توسط قوم يهود و سينما ريخته شد. يك قرائت اقتدارگراى يهودى يعنى صهيونيزم زوج خوبى براى يك قرائت هيجان انگيز از سينما يعنى ژانرهاى اضطراب آور و خشن (گيشه اى) محسوب مى شد. زندگى اين دو قرين خشونت بود كه لااقل در بادى امر براى زندگى شهرى نامتوازن است . براى زندگى در شهر به كاربست عقل ملزم هستيم. پس شهرها صحنه منازعه عقل و اسطوره خشونت بار آمريكايى شد. طبق يك قاعده قديمى فلسفى آنچه وجود دارد نمى تواند ناموجود شود. پس منازعه عقل و خشونت به ۳ صورت قابل تقرير است:
۱- عقل از خشونت به عنوان ابزار استفاده كند ۲- خشونت از عقل به عنوان ابزار استفاده كند ۳- عقل و خشونت در فرايندى عملى يگانه شده با هم به صورتى متوازن درآيند. براى اين كه نشان دهيم در چه شرايطى كدام يك از قضايا ممكن مى شود يا در هركدام يك از قضايا عقل و خشونت چه ويژگى هايى مى يابند و يا در صورت جارى شدن هركدام از آنها چه اتفاقاتى مى افتد به مقالى جداگانه حاجت است كه از حوصله اين يادداشت خارج مى باشد. حتى مى توان بحث كرد كه چه نسبتى ميان عقل پراگماتيستى (اين عنوان محترمانه و دانشگاهى عقل آمريكايى است) و گزاره هاى ياد شده وجود دارد.
اما در حال واضح است كه زندگى شهرى براى تداوم نظم خود نمى تواند مقدار زيادى از خشونت را تحمل كند. خشونتى كه نمى توان آن را از ميان برداشت پس مى بايست خشونت از شهر «تبعيد» شود. «صدور خشونت» از شهر به بيرون در عين الزامى بودن مى تواند حسابگرانه باشد. چنانچه «تبعيد» كوركورانه انجام پذيرد با بازگشت خود شهر را دچار دردسر مى كند. حمله آمريكا به ويتنام نمونه خوبى براى توجه و بررسى است. «تبعيد » خشونت به ويتنام با مقاومت چشم بادامى ها مواجه شد و اثرات آن تا سالها بر شهرهاى آمريكا سايه گسترد. پس از آن حادثه «صدور » منفعت آور خشونت، حساب شده تر انجام مى شد. همراه كردن ديگر كشورها تلاش براى بهانه تراشى و هجوم به سرزمين هاى بى دفاعى مانند افغانستان نتيجه همان حسابگرى است. ماشين جنگى آمريكا به جاى حمله به سرزمين هاى تثبيت شده به شكل خفت آورى به روستاها علاقه مند است . اين ميلياردر از شكار گراز وحشت دارد. پس به قوطى هاى خالى كنسرو شليك مى كند.
براى فهم بهتر مسائل گفته شده بايد به ياد آورد كه هرگز ميان زندگى پدران ما و اسطوره هاى ايشان دره اى زمانى وجود نداشته است. اسطوره ها در دوران پيش امورى همه جا حاضر بودند. گفت وگوهاى افلاطونى نشان مى دهد كه آنها چگونه خدايگان خويش را لمس شدنى و در همان نزديكى مى دانستند. اسطوره آمريكايى (هاليوود ‎/صهيونيزم) نيز زندگى پويايى دارد. نه شب هنگام پاى آتش يا بعدازظهرها روى بالكن از زبان پدربزرگ، بلكه دائماً از خلال سينما و تلويزيون به صورت فيلم، تبليغ ، مسابقه و اخبار پخش مى شود و خشونت را استوار بر مى افراشد. خشونت همان گونه كه وجود دارد و لاوجود نمى شود، ماهيت نيز دارد. او با اقتضائات تاريخى خود به زندگى خويش ادامه مى دهد و اتفاقاً بدون اين اقتضائات زندگى نمى تواند كرد. درست به همين خاطر است كه شهر نمى تواند به راحتى آن را «صادر - تبعيد» كنند. خارج كردن خشونت از شهر بيرون گذاشتن ساده چيزى ابزارى نيست. خشونت بنا به ماهيت خود همانگونه كه با وجه صادراتى «خروج» واكنش سودآورانه دارد، درمقابل وجه تبعيدى «خروج» نيز واكنشى مخرب نشان مى دهد. زيرا هر بار مى خواهد ناراضى و دلتنگانه به مادر خويش باز گردد. اما اين بار به اعماق تاريخ فرو نمى رود بلكه طبيعتاً به شهر باز مى گردد. آدمى گمان مى كرد با گم و گور كردن اسطوره مى تواند خصوصيات زندگى اسطوره اى را دفن كرده با عقلانيتى تام در شهرهاى آباد زندگى كند. اما اسطوره اين بار در شهر ظهور كرد و فرزندان خويش را همين جا زاد. خشونت به شهر بر مى گردد. يك بار در ۱۱ سپتامبر اين كار را كرد. گيرم كه آن جنايت و مكافات را داستانى از انتشارات كاخ سپيد بدانيم.
اخبار انديشه
بررسى «قلب فلسفه اسلامى» با سخنرانى چيتيك
367410.jpg
نشست «قلب فلسفه اسلامى: جست وجوى معرفت نفس در آموزه هاى بابا افضل كاشانى» با سخنرانى دكتر ويليام چيتيك برگزار مى شود. اين سخنرانى در تاريخ ۲۲ خردادماه در مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران برگزار مى شود. مكان مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراكليان، شماره ۶ است. چيتيك در سال ۱۹۴۳ در شهر ميلفورد آمريكا به دنيا آمد. در طول سال هايى كه براى فراگيرى زبان عربى به لبنان سفر كرد به عرفان اسلامى علاقه مند شد. بعد از بازگشت به آمريكا، براى آشنايى با عرفان شرقى، كتاب مثنوى را كه به زبان انگليسى ترجمه شده بود، مطالعه كرد و اشتياقش به عرفان شرقى افزايش يافت. شور او براى آموختن عرفان ناب اسلامى او را به تهران كشيد. او كه ليسانس خود را در رشته تاريخ از آمريكا گرفته بود، سال ۱۹۶۶ به ايران آمد و در رشته زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و موفق به اخذ درجه دكترا در اين رشته شد. وى ۱۲ سال در ايران اقامت داشت و از اساتيدى چون جلال الدين همايى، بديع الزمان فروزانفر، سيدحسين نصر، ايزوتسو و سيدجلال الدين آشتيانى بهره برد. پس از تأسيس انجمن فلسفه هم نزد هانرى كربن به فراگيرى عرفان و تصوف پرداخت. «ويليام چيتيك» در حال حاضر استاد دانشگاه ايالتى نيويورك است و در سال ۸۳ در دوازدهمين دوره از جايزه جهانى كتاب سال جمهورى اسلامى نيز از او تقدير شد. «راه عرفانى عشق»، ترجمه «صحيفه سجاديه» به زبان انگليسى با مقدمه اى مشروح با عنوان زبور اسلام ،
« آموزه هاى صوفيانه مولوى » و « درآمدى بر تصوف و عرفان اسلامى» از جمله آثارى است كه مى توان از اين مستشرق نام برد.

مجموعه آثار ديلتاى ترجمه مى شود
367437.jpg
دكتر منوچهر صانعى دره بيدى ، بزودى جلد اول آثار ديلتاى؛ فيلسوف نئوكانتى آلمانى را توسط نشر ققنوس ارائه خواهد كرد.
اين مترجم و نويسنده آثار فلسفى در گفت وگو با مهر گفت: مجموعه آثار ديلتاى كه در آلمان منتشر شده است شش جلد است. از آنجا كه جلد دوم اين مجموعه كتاب ها در بازار جهانى ناياب است در حال حاضر مشغول ترجمه جلد سوم از اين سرى كتاب ها هستم و اميدوارم تمام اين مجموعه را ترجمه و در اختيار علاقه مندان فلسفه قرار دهم. وى در خصوص آثار ديلتاى گفت: از زمان ارسطو بحث پيرامون علوم انسانى جارى بوده است و ارسطو واژه دانش شهرنشينى را در اين خصوص به كار برده است كه به اشتباه علم سياست خوانده مى شود. در عصر جديد و در قرن ۱۹ اگوست كنت واژه فيزيك جامعه را به كار برد كه محتوايش بسيار گسترده تر از بحث ارسطواست و مبنايش نيز متفاوت است و جان استوارت ميل نيز در آثار خود از تعبير كنت استفاده كرده است. وى با اشاره به اين كه در نيمه دوم قرن ۱۹ نئوكانتى هاى آلمان با تجديدنظر در آراى كنت علوم روحانى را جايگزين فيزيك جامعه كردند گفت: ديلتاى بزرگ ترين انديشمند اين گروه است كه تلاش كرده است در آثارش با توضيح ماهيت، اهداف و كاركرد علوم انسانى با تأسى از عقل عملى كانت به تأسيس علوم انسانى بپردازد.
وى در پايان گفت: مجموعه آثار ديلتاى بالغ بر ۲۰ جلد است و آنچه كه ناشر آلمانى در اين مجموعه شش جلدى منتشر كرده است مهمترين نوشته هاى او را در بر مى گيرد.
نشريات انديشه
پژوهش هاى فلسفى - كلامى
367461.jpg
بيست ونهمين شماره فصلنامه علمى - پژوهشى «پژوهش هاى فلسفى - كلامى» با صاحب امتيازى دانشگاه قم و مديرمسئولى دكتر محمد ذبيحى و سردبيرى دكتر محسن جوادى منتشر شد. اين فصلنامه علمى- پژوهشى كه در زمينه هاى فلسفه غرب، فلسفه اسلامى، كلام جديد، كلام اسلامى، عرفان و اخلاق منتشر مى شود در اين شماره خود مقالاتى با اين عناوين را گرد آورده است؛
- ضرورت امامت و مسئوليت نصب امام از نگاه ابن هيثم بحرانى‎/ على الله بداشتى
- حق به مرگى از ديدگاه مسيحيت و اسلام‎/ سيدحسن اسلامى
- نوآورى هاى ابن سينا در علم النفس‎/ سيدمحمدعلى ديباجى
رابطه حق و عدالت‎/ حسين توسلى
- سبب و مسبب از ديدگاه جبرعارفانه مولوى‎/ محمد فولادى و محمدرضا يوسفى
- گونه شناسى تطبيقى رويكرد آشتيانى و مطهرى به فلسفه غرب‎/ حسين على رحمتى
- نظام واره تجلى‎/ سيداحمد فاضلى
- بررسى و نقد نظريه خودگرايى اخلاقى‎/ سيدمحمدحسينى سوركى

مطالعات ملى
367374.jpg
سى امين شماره فصلنامه علمى - پژوهشى «مطالعات ملى» به صاحب امتيازى مؤسسه مطالعه ملى و مديرمسئولى دكتر على كريمى و سردبيرى دكتر محمدرضا حافظ نيا و با جانشين سردبيرى دكتر احمد رضايى منتشر شد. اين فصلنامه كه به منظور توليد دانش و معرفت علمى درباره وفاق ملى، همبستگى اجتماعى و هويت ايرانى و انتشار انديشه صاحب نظران در حوزه مطالعات ايرانى منتشر مى شود، عمده مقالات اين مجموعه به لحاظ محتوايى بر هويت ملى ايران تمركز دارد. مباحث اين شماره «مطالعات ملى» در دو بخش «مقالات» و «نقد كتاب» ارائه شده است. مقالات اين شماره شامل اين عناوين مى شود:
- نمادهاى هويت ايرانى و زبان فارسى ‎/ نگار داورى اردكانى.
- هويت ايرانى و دينى در ضرب المثل هاى فارسى ‎/ حسن ذوالفقارى.
- شادى در فرهنگ و ادب ايرانى ‎/ على اكبر باقرى خليلى.
- مؤلفه هاى فرهنگى - تمدنى جهان ايرانى در شرق آفريقا ‎/ اميربهرام عرب احمدى.
- فوتبال و هويت ملى ‎/ سيد ضياء هاشمى ‎/ محمدرضا جوادى يگانه.
- بررسى وضعيت رفتارهاى دينى در بين دانشجويان ‎/ احمد غياثوند.
- بررسى بحران هويت در بين دانش آموزان ‎/ محمدرضا مريدى، معصومه تقى زادگان.
و در بخش نقد و بررسى كتاب، دو مقاله با اين عناوين گرد آمده است:
- سياست هويت ‎/ مايكل كنى ‎/ فريده محمدعلى پور.
- تصحيف غرب زدگى در جست و جوى هويت ملى ‎/ محمدعلى بقايى، فاطمه صفرى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |