|
۴ خطاى راهبردى بوش از نگاه فوكوياما
ترجمه: مصطفى ذاكرى/ منبع: پراجكت سينديكيت ـ بخش پايانى
|
|
|
دومين اشتباه محاسباتى مهم كاخ سفيد به واكنش جهانى محتمل در قبال توسل آمريكا به استفاده از قدرت هژمونيك خود مربوط مى شد. بسيارى از اعضاى دولت بوش معتقد بودند كه حتى بدون تأييد شوراى امنيت سازمان ملل متحد و يا ناتو هم بكارگيرى قدرت نظامى توسط آمريكا از طريق «استفاده توأم با موفقيت» از زور مشروعيت خواهد يافت و اين الگويى بود كه بسيارى از ابتكارات ايالات متحده در دوران جنگ سرد و نيز در دهه ۱۹۹۰ در بالكان از آن پيروى كرده بود با اين تفاوت كه پيشتر اين گونه اقدامات آمريكا «رهبرى جهان آزاد» و نه «تك روى و بى اعتنايى به ديگران» در سياست خارجى آمريكا تلقى مى گرديد. اما در زمان حمله به عراق شرايط تغيير كرد. در اين زمان ايالات متحده نسبت به ساير جهان احساس قدرت مى كرد و همين تصور به سرچشمه هاى نارضايتى حتى نزديك ترين متحدان آمريكا در جهان شد. اگرچه ضد آمريكا گرايى ساختارى منبعث از توزيع جهانى قدرت پيش از جنگ عراق و در مخالفت با جهانى شدن تحت رهبرى آمريكا در دوران كلينتون هم به وضوح وجود داشت اما جو ضديت با آمريكا به صورت ساختارى بر اثر بى اعتنايى علنى ايالات متحده به نهادهاى بين المللى توسط دولت بوش و به محض روى كار آمدن وى تشديد گرديد و همين الگو نيز تا حمله نظامى به عراق تداوم يافت. سومين اشتباه آمريكا تخمين و برآورد اشتباه از تأثير قدرت نظامى در رويارويى با سازمان هاى شبكه اى فرامليتى است كه موجوديت آنها همواره يكى از مختصات ويژه سياست خارجى دست كم در خاورميانه بوده است. اين كه چرا كشورى كه همه ساله عملاً مبلغى معادل با مجموع هزينه هاى نظامى تمام كشورهاى ديگر جهان صرف تجهيز و آماده سازى نيروهاى مسلح مى كند ولى با گذشت بيش از سه سال اشغال يك كشور كوچك با ۲۴ ميليون نفر جمعيت هنوز قادر به ايجاد امنيت در آن نيست، شايسته تأمل مى باشد. دست كم بخشى از مشكل ناشى از آن است كه نظاميان آمريكايى در عراق با نيروهاى اجتماعى پيچيده اى روبه رو هستند كه چون در قالب يك نظام سلسله مراتبى متمركز سازماندهى نشده اند لذا بازدارندگى، اعمال فشار و يا ساير شيوه هاى تأثيرگذارى فاقد كارايى مى باشد. اسرائيل نيز كه فكر مى كرد در لبنان خواهد توانست با استفاده از برترى عظيم قدرت نظامى متعارف خود حزب الله را در جنگ تابستان گذشته از بين ببرد مرتكب اشتباهى مشابه شد. هم اسرائيل و هم ايالات متحده در حسرت يك دنياى قرن بيستمى و ساخته شده از دولت هاى ملى هستند كه همه چيز در آن چارچوب برايشان قابل فهم باشد چرا كه قدرت متعارفى كه اين دو كشور از آن برخوردارند بيشتر مناسب همان دنيا مى باشد. اما در حقيقت اين نوع نگرش توأم با حسرت به گذشته منجر به درك نادرست اين دو كشور از چالش هاى جديدى گرديده كه هم اكنون در جهان با آن مواجه مى باشند، خواه اين درك نادرست به مرتبط پنداشتن القاعده با عراق در دوران صدام حسين منتج گردد و خواه به مرتبط دانستن حزب الله با سوريه و ايران. اگرچه نيروهايى مانند حزب الله ريشه هاى اجتماعى خاص خود را دارا بوده و به هيچ وجه مهره هاى بازى قدرت هاى منطقه اى نمى باشند و به همين دليل هم بكارگيرى قدرت نظامى عليه آنها حتى براى قدرت هايى مثل آمريكا يا اسرائيل نفسگير مى باشد. و بالاخره آخرين اشتباه اين كه نحوه استفاده دولت بوش از قدرت نظامى نه فقط فاقد استراتژى و دكترين لازم بوده بلكه حتى فاقد صلاحيت و كيفيت اجرايى مناسب بوده است. اگر تنها عراق را در نظر بگيريم، واقعيت اين است كه علاوه بر آن كه برآوردهاى دولت بوش در خصوص وجود تهديد از ناحيه سلاح هاى كشتار جمعى در اين كشور اشتباه بود، قبل از اشغال عراق نيز طرح ريزى هاى مكفى توسط دولت بوش انجام نشده بود و دولت بوش پس از به هم ريخته شدن اوضاع عراق در دوران پس از اشغال هم از توانايى تطابق سريع با وضعيت به وجود آمده را پيدا نكرد و تا نگارش اين مقاله نيز تلاش هاى دولت بوش ولو در مورد موضوعات كاملاً مشخص نظير پشتيبانى و حمايت از ارتقاى دموكراسى در عراق با هيچ توفيقى توأم نبوده است. در آمريكا بسيارى از كسانى كه خواستار دخالت نظامى در عراق و همچنين عامل ناموفق بودن دخالت نظامى آمريكا در عراق بودند اينك خواهان حمله نظامى به ايران هستند. پس استفاده بى حساب دولت بوش از قدرت نظامى براى ايالات متحده پيامدهاى استراتژيك نيز داشته است. اما به رغم بروز اين گونه پيامدهاى استراتژيك، مسئله اصلى براى آمريكا همچنان تغيير توازن قدرت در نظام بين الملل است. هر كشورى كه در جايگاه و موقعيت امروز ايالات متحده قرار داشته باشد، حتى اگر اين كشور داراى يك دموكراسى باشد به هر حال وسوسه خواهد شد تا قدرت هژمونيك خود را با قيد و بندهاى كمتر و كمترى مورد استفاده قرار دهد. انگيزه و دليل اين كه بنيانگذاران آمريكا سيستم تفكيك قوا را به منظور محدود نمودن قدرت اجرايى تأسيس نمودند اعتقاد به باورى مشابه بود كه قدرت نامحدود حتى در صورت برخوردارى از مشروعيت دموكراتيك مى تواند قدرتى خطرناك باشد. دنياى امروز فاقد سيستمى مشابه آنچه بزرگان بنيانگذار آمريكا براى مقيد نمودن قدرت اجرايى در درون اين كشور انديشيده اند مى باشد و فقدان اين سيستم مى تواند توضيح دردسرهاى فعلى آمريكا در جهان باشد. واضح است كه توزيع ناهمگون تر قدرت، حتى يك سيستم جهانى را با مشكل فاصله گرفتن از شيوه هاى استفاده مدبرانه قدرت مواجه خواهد كرد.
|