|
وحى درنگاه
سنت گرايان و نوانديشان
حجت الاسلام عليرضا قائمى نيا / بخش نخست
|
|
|
كانون انديشه جوان با همكارى انجمن اسلامى دانشجويان و در ادامه سلسله همايش هاى «آنان كه مى انديشند»، اين بار به بررسى و نقد آرا و انديشه هاى دكتر سيد حسين نصر پرداخت. اين همايش دو روزه در تاريخ ۱۵ و ۱۶ ارديبهشت در تالار شهيد چمران دانشكده فنى دانشگاه تهران برگزار شد. آنچه كه در پى مى آيد بخش نخست متن سخنرانى حجت الاسلام عليرضا قائمى نيا، سردبير فصلنامه تخصصى ذهن و عضو گروه معرفت شناسى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى است. در ابتدا به نظر مى رسد بايد نسبت به موضوع سخنرانى ام توجيهى خدمتتان عرض كنم؛ سنت گرايى و نوانديشى مخصوصاً در جامعه ما ، به عنوان دو جريان فكرى مهم مطرح است. جريان نوانديشى پس از سال هاى بعد از انقلاب ظهور و رشد كرد و سنت گرايى ، بخصوص سنت گرايى دكتر نصر - با توجه به آثار ايشان و ترجمه گسترده اى كه از اين آثار انجام مى شود - در سال هاى اخير در فضاى فكرى كشور ما ، مطرح شده است. اين دو جريان به نظر من دو جريان بسيار مهم اند و مثل همه جريان هاى فكرى كه در عالم رخ مى دهند ، در نزاع با همديگر معنا پيدا مى كنند. بنابراين توجه كردن به مزايا و معايب هر كدام مى تواند براى ما كه مى خواهيم در جهان جديد جايگاه فكرى خودمان را تعيين كنيم ، بسيار مهم باشد. هم سنت گرايى يك تعيين موقعيت در جهان جديد است ، هم نوانديشى ؛ يعنى يك فرد سنت گرا يا نوانديش نسبت به جهان جديد و دستاوردهاى فكرى جهان جديد واكنشى دارد. بايد بررسى شود كه اين واكنش به چه نحوى صورت مى گيرد. علاوه بر اين از آنجا كه ما مسلمانيم و مهمترين و بنيادى ترين مفهوم اسلام مفهوم وحى است ، بايد ديد اين دو جريان درباره مفهوم وحى چه موضعى دارند. من از اين بحث دو هدف دارم : يك هدف كلى و يك هدف جزئى؛ هدف كلى من بررسى تقابل اين دو جريان - سنت گرايى و نوانديشى - و هدف جزئى ، بررسى دستاورد آنها در مورد وحى است. سنت گرايى و نوانديشى - يا تجدد گرايى - هر دو جريانى هستند كه نگرشى نسبت به مدرنيسم دارند. نگرش سنت گرايى نگرش انتقادى نسبت به مدرنيسم است كه تا حد رد و طرد پيش مى رود و نوانديشى قبول كامل مدرنيسم و دستاوردهاى آن است. تمام ويژگى هاى اين دو جريان با اين اصل ارتباط دارد كه يك جريان كاملاً مقابل مدرنيسم قد علم كرده و جريان ديگرى كاملاً آن را مى پذيرد. شايد بتوان گفت براى سنت گرايى توصيفى بالاتر از انتقاد از مدرنيسم، انتقادى كه حتى به رد مى انجامد نتوانيم پيدا كنيم. سنت گرايى مهم ترين پروژه خودش را در آثار رنه گنون متجلى كرده است. رنه گنون و ديگر سنت گرايان دو وظيفه را براى پروژه خودشان معرفى كردند : اول پروژه نقد عقل جديد است كه مدرنيسم محصول آن است؛ و پروژه دوم احياى معنويت حقيقى و اصيل در مقابل معنويت هاى تقلبى است كه در جهان جديد فراوان به چشم مى خورد. پروژه سنت گرايى، «احيا» است ، در مقابل پروژه نوانديشى كه به نحوى بازسازى مفاهيم دينى بر اساس دستاوردهاى مدرنيسم است. در مجموعه مقالاتى كه به عنوان فلسفه دكتر نصر منتشر شده، فردى در همين مورد عليه ايشان مقاله اى نوشته است ، دكتر نصر در جواب آن فرد خودش را با اقبال مقايسه مى كند و مى گويد: (نقل به مضمون) اقبال نوانديش بود ولى من سنت گرا هستم .من مى خواهم آن معنويت سنتى و تفكر سنت گرايانه را دوباره زنده كنم، اما افرادى مثل اقبال مى خواهند سنت را با مدرنيسم بازسازى و اصلاح كنند . اصولاً اصلاحگرى پروژه مدرنيسم است و به نظر من اين پروژه كاملاً شكست خورده است . شايد بتوانيم اقبال را اولين كسى بدانيم كه در اسلام جرقه نوانديشى را زد . مهمترين مشكلى كه در آثار اقبال وجود دارد اين است كه از يك موضع اصلاحگر صحبت مى كند. براى اصلاحگرى بايد مبناى مستحكمى داشت. مدرنيسم مبناى مستحكمى براى اصلاح انديشه هاى دينى نيست. خود اين مبنا مشكل دارد. بايد آن چيزى كه در سنت تفكر دينى و وحيانى وجود دارد مجدداً احيا شود و معناى تفكر دينى در فضاى جديد از نو تفسير شود. كه اين معنويت هاى سنتى و تفكر سنتى چه چيزى دارد و عالم مدرن چه چيزى را از دست داده است . عالم مدرن مهم ترين دستاورد بشرى كه وجهه اى آسمانى هم دارد، يعنى عقل شهودى و توجه به معنويت سنت را از دست داده است. من برخى از محورهايى را كه به روشن شدن تفاوت اين دو جريان كمك مى كند ، مقايسه مى كنم و در لابه لاى صحبت هايم به برخى نكاتى كه به نظرم مى توان به عنوان نقد به هر دو وارد كرد اشاره خواهم داشت و پس از آن به بحث وحى مى پردازيم و تصويرى اجمالى هم از آن ارائه خواهم كرد. طبيعى است كه بررسى انتقادى سنت گرايى و نوانديشى بايد از يك منظر بيرونى صورت گيرد و كسى اين دو جريان را نقد كند كه به هيچ يك از دو طرف تعلق خاطر ندارد وبتواند از گرايش سومى دفاع كند. لذا من فقط محورهاى مهمى كه لازم است بر آنها تأكيد كنم را مقايسه مى كنم تا تقابل هاى پروژه اصلاح و نوسازى در نسبت با مقوله دين مشخص شود. ۱- سنت گرايى از چشم انداز حكمت خالده به پديده دين نگاه مى كند و نوانديشى از چشم انداز مدرنيسم و فلسفه هاى جديد. اين تفاوت مبناى اين دو جريان است . (البته دين ارتباط خاصى با حكمت خالده و فلسفه هاى سنتى دارد كه من وارد بحث آن نمى شوم .) بنابراين در اين دو جريان از دو پنجره متفاوت به پديده دين نگريسته مى شود. نوانديشى ازپنجره مدرنيسم و فلسفه هاى جديد نگاه مى كند . اين نگاه هر مقوله اى از دين را كه مطابق فلسفه هاى جديد و ذوب در آنها باشد مى پذيرد و هر چيزى كه مطابق نباشد را كنار مى گذارد . سنت گرايى هم از چشم انداز حكمت متعاليه تفسيرى از دين ارائه مى دهد كه در اين چشم انداز دين كاملاً يك منظر سنتى و ماهيت سنت گرايانه پيدا مى كند. كتاب اخيرى كه از دكتر نصر ترجمه شده يعنى « اسلام سنتى در دنياى جديد» نگاهى كه سنت گرايان به پديده دين دارند را منعكس مى كند. آنها دين را به معناى يك پديده سنت گرايانه مى بينند. & تهيه و تنظيم: محدثه پيرهادى تلفن گروه انديشه : ۸۸۷۶۱۲۵۷
|