يكشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۶ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sun, Jun 1, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
سلامت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اِدين شيتور‎/ ترجمه: حسين قنبرى گرمى
نگاه
س . حيدرپور
اوباما، مك كين؛ دو جهان بينى
اِدين شيتور‎/ ترجمه: حسين قنبرى گرمى
369540.jpg
«شما مى خواهيد جنگ كنيد، آقاى بوش براى اينكه به اصطلاح متحدان ما در خاورميانه يعنى سعودى ها و مصرى ها ظلم به مردمشان و سركوب مخالفانشان را متوقف كنند و از فساد و نابرابرى دست بردارند و به سوء مديريتشان در زمينه اقتصاد كه باعث شده جوانانشان بدون داشتن تحصيلات و بدون انگيزه و اميد به آينده بزرگ شوند و به راحتى به گروه هاى تروريستى بپيوندند پايان دهند، بجنگيم.
شما مى خواهيد جنگ كنيد، آقاى بوش براى اينكه به كمك سياستهايى كه ما را به استفاده از منافع شركت هايى نظير اكسون موبيل محدود نمى كنند ديگر به نفت خاورميانه وابسته نباشيم ، بجنگيم. نه آقاى بوش ! ما بايد با نادانى و تعصب، فساد و طمع، فقر و نااميدى مبارزه كنيم. عواقب جنگ عواقبى مصيبت بار است كه قربانيان بى شمارى بر جاى مى گذارد.»
اين متن سخنرانى باراك اوباما در دوم اكتبر سال ۲۰۰۲ در مجلس سناى امريكاست كه در آن از سهيم شدن در جنگ عراق امتناع كرد. اما باراك اوباما كيست چند ماه قبل از حمله امريكا و انگليس به عراق، اوباما كه در آن زمان از ايالت آلينويس وارد مجلس سنا شده بود در تجمع صلح طلبان، مخالفت خود را با جنگ اعلام كرد. وى سپس در ژانويه سال ۲۰۰۵ وارد كنگره امريكا شد. سخنرانى ضد جنگ اوباما زمانى ايراد شد كه بوش در اوج نفوذ سياسى قرار داشت و برخى از نمايندگان دموكرات از جمله هيلارى كلينتون از جهت گيرى هاى نظامى كاخ سفيد حمايت مى كردند.
اوباما آن روز تيم تصميم گير كاخ سفيد را هدف قرار داد «آنچه كه من با آن مخالف هستم تلاش هاى وقيحانه ريچارد پرل (بانفوذ ترين مشاور وقت كاخ سفيد)، پل وولفوويتز (معاون دونالد رامسفلد وزير دفاع سابق ) و ساير افرادى است كه مى خواهند ما را به نشخوار برنامه هاى ايدئولوژيكى شان وادار كنند، حال در پايان تا چه اندازه قربانى و رنج و مشقت بر جاى بگذارد.»
جنگى كه اوباما با آن به مخالفت برخاست بعداً از ديد همه امريكا يى ها جنگ نسنجيده تعبير شد. جنگى كه نه بر اساس منطق بلكه بر تئورى هاى بلندپروازانه مبتنى است. امريكايى ها به زودى دريافتند كه برخلاف تبليغات كاخ سفيد، عراق آن روز تهديدى قريب الوقوع و مستقيم براى امريكا يا براى همسايگانش نبوده و اين كشور داراى اقتصادى خراب و ارتشى است كه تنها بخشى از قدرت سابقش را دارد و واشنگتن مى توانست همراه با جامعه بين الملل خويشتندارى كند تا رژيم بعث نيز همانند تمامى ديكتاتورهاى تاريخ سقوط كند.
اوباما نيز كانون نقدش را متوجه همين نكته ساخت: مى دانم كه جنگ عليه عراق مستلزم اشغال اين كشور به دست نيروهاى امريكايى براى مدت زمان، هزينه و عواقب نامعلوم خواهد بود. كاخ سفيد جنگ را مى خواهد چون تاجران اسلحه كشور خودمان از تغذيه جنگ هاى بى شمارى كه در جهان بيداد مى كند سود مى برند. با اين نگاه كانديداى رنگين پوست انتخابات اميدوار است كه همچنان بيشترين رأى خويش را از لشكر ناراضيان جنگ بدست آورد.
اما در طرف ديگر اين ميدان يك كهنه سرباز به نام جان مك كين ديده مى شود كه در جنگ ويتنام حضور داشته است. نگاه به زندگى او نشان مى دهد مك كين از خانواده اى نظامى بيرون آمده است كه سابقه خدمت در نيروى دريايى را دارند. مك كين در جنگ ويتنام، روز ۲۶ اكتبر سال ۱۹۶۷ در جريان بيست و سومين مأموريت هوايى اش مورد اصابت يك موشك زمين به هواى SAM2 قرار گرفت و پس از اينكه خود را از هواپيما به بيرون پرتاب كرد توانست جان سالم به در ببرد اما به اسارت نيروهاى ويتنامى درآمد و سه سال بعد آزاد شد. در سال ۱۹۷۷ مك كين افسر رابط نيروى دريايى در مجلس سناى امريكا شد. مك كين همچنين از طرفداران مداخله امريكا در كوزوو در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون بود.
نخستين وجه پيوند جان مك كين با تيم بوش اين است كه او در مبارزات انتخاباتى خود در سال ۲۰۰۰ يك طرح سياسى بين المللى مشابه محور شرارت تحت عنوان سركوب حكومت هاى متمرد را پيشنهاد داد. وى از اين راه پيش بينى كرده بود بتواند حمايت سياسى و مادى نيروهاى حاضر در كارزار سياست را جلب كند تا بتواند دولت هايى را كه به زعم او منافع و ارزش هاى امريكا را تهديد مى كردند، سرنگون كند.
مك كين پس از اين در شمار طرفداران جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ ظاهر شد و به سرعت از تقويت و افزايش اين نيروها در اين كشور حمايت كرد. گام سوم او اين بود كه وقتى اسناد رسوايى گوانتانامو منتشر شد در فوريه سال ۲۰۰۸ با طرح سنا درباره مقررات جديد بازجويى هايى سيا بويژه ممنوعيت شيوه «شبيه سازى غرق» مخالفت كرد.
به اين صورت است كه اين نظامى سابق با همه نامزدان انتخابات تفاوت دارد.
گرگور ستى ير درباره مك كين مى گويد: اگر شما كمى با سناتور و نامزد رياست جمهورى امريكا، جان مك كين، آشنا باشيد حتماً به سرشت سياسى وى در عصبانيت و تند مزاجى واقف هستيد. تاد كوچران، سناتور جمهوريخواه نيز معتقد است: مك كين فردى دمدمى مزاج و غير قابل پيش بينى است كه اعصاب ضعيفى دارد و به سرعت آرامش خود را از دست مى دهد و همه اينها باعث نگرانى است.
ژنرال لرى ويلكرسون معاون كالين پاول وزير امور خارجه سابق امريكا و يكى از همكاران قديمى مك كين مى گويد: زمانى كه مك كين ايده اى در سرش باشد هيچ نظر و عقيده ديگرى را هر چند هم منطقى باشد نمى پذيرد. برخى اين رفتار او را ناشى از تكبر و خودخواهى مى دانند. به نظر من او مى خواهد بيش از حد به خود افتخار كند و مغرور باشد. اين ويژگى شخصيت مك كين اذيت كننده است. اما جنبه ديگرى از شخصيت مك كين وجود دارد كه شايد از آن آگاه نباشيد. اين جنبه از شخصيت مك كين اين است كه اين خطر وجود دارد تصميمات خود را در ارتش وارد كند.
مك كين در تمامى طول فعاليت سياسى خود همواره عادت داشته است از اهرم كوبنده قدرت نظامى امريكا استفاده كند.
لرى كورب مشاور نظامى اسبق پنتاگون و كاخ سفيد در دوران رياست جمهورى رونالد ريگان و عضو گروه انتخابات رياست جمهورى باراك اوباما معتقد است نخستين انتخاب مك كين همواره استفاده از نيروى نظامى بوده و خواهد بود. مك كين خود را به عنوان يك جنگجوى جان سخت معرفى كرده است كه هميشه براى جنگ آماده است.
امروز كسى ترديد ندارد كه مك كين نامزد اقليتى از امريكايى هاست كه آينده را به شكل جنگ بى پايان بويژه عليه اسلامگرايان تصور مى كنند به نحوى كه اين نامزد جمهوريخواهان از تئودور روزولت قهرمان امريكايى ها در خارج از اين كشور به عنوان بت سياسى خود نام مى برد.
ادامه دارد
نگاه
بحران مديريت، مسئله ملى امريكا
س . حيدرپور
اگر تا ديروز سخن از ناكامى هاى سياسى بوش و تيم زمامداران كاخ سفيد بود اكنون پرونده اى سنگين از ناكامى اقتصادى براى آنان گشوده شده است.ميراثى كه بوش برجاى مى گذارد تنها جنگ و ويرانى ها و تلفات مالى و جانى آن نيست بلكه بحران و ركود اقتصادى بزرگى است كه به عنوان يكى ديگر از مشكلات براى جانشين آينده او به ارمغان مى ماند. به جرأت مى توان گفت كه مهم ترين مسئله اى كه اكنون بر انتخابات آينده سايه افكنده است مسئله رهبرى سياسى است.
تجربه اى كه امريكايى ها از ۸ سال زمامدارى نومحافظه كاران آموخته اند اين است كه مركزيت رهبرى اين كشور دچار آفت شده است. در هيچ دوره اى چون امروز اين سخن از زبان نخبگان امريكا شنيده نمى شد كه ايالات متحده نيازمند رهبران بهترى است زيرا سياست هاى دولت كنونى اين كشور باعث رنج دنيا شده است. تازه ترين جلوه هاى ناكامى بوش در سفر خاورميانه او نمايان شد.بوش اكنون همه چيز را مى تواند توجيه كند جز مسئله ناكارآمدى مديريت و رهبرى خويش را.از همين روست بسيارى از ناظران معتقدند كه دولت امريكا در آخرين سال زمامدارى خويش با مشكلى به نام پاسخگويى و اقناع سياست هايش روبرو است.اين بحران اقناع و پاسخگويى فقط در مواجهه بوش با افكارعمومى اين كشور نمايان نمى شود.در ديدارهاى اخير بوش با سران عرب تحليلگران خاورميانه براين نقطه ضعف بوش انگشت تأكيد نهادند به نحوى كه روزنامه هايى مانند الحيات فهرست بلندى از نطق هاى بوش را انتشار داد كه با واكنش منفى سران عرب روبرو شده است.الحيات در يكى از نقدهايش مى نويسد : رئيس جمهور امريكا در زمان سخنرانى همه آنچه را كه برايش نوشته شده بود را از رو خواند و به ندرت سرش را بالا آورد و اين مسئله يادآور آن چيزى است كه ما در دوران مدرسه اجرا مى كرديم. مباحثى كه بوش در جلسات ديدارش با سران عرب عنوان مى كرد ابعاد شديدترى از تناقض در قول و رفتار سران امريكا را هويدا مى كرد.بوش در سخنان خود بسيار از دموكراسى و آزادى دم زد و شگفتى دراين بود كه او هنگامى مى خواست براى اين گفته اش مثال آورد به افغانستان و عراق به عنوان نمونه دموكراسى اشاره مى كرد.ولى بايد در پاسخ رئيس جمهورى امريكا گفت كه دولت امريكا ،هيچ نقشى در دموكراسى تركيه نداشته است و دموكراسى كه بوش از آن در افغانستان و عراق دم مى زند فرسخها با دموكراسى فاصله دارد زيرا چيزى كه بهاى آن كشتار صدها هزار نفر و ويرانى و تروريسم باشد نمى توان نام آن را دموكراسى گذاشت. اظهارات بوش درباره تجارت، اصلاحات اقتصادى و آزادى رقابت نيز به همين ميزان تأمل انگيز است. دولت قبل از بوش به موفقيت هاى چشمگير اقتصادى دست يافته بود كه زمانى كه بوش كنترل كشور را در اختيار گرفت، اقتصاد اين كشور شكوفا بود، ولى اكنون با توجه به سياستهاى تندروى بوش اين كشور با بحران اقتصادى مواجه است واين مسئله باعث شده است اقتصاد كل دنيا نيز به سمت پرتگاه پيش برود. وقتى بوش در ميان سران عرب در دفاع از روزنامه نگاران سخن گفت جهاد الخازن سردبير سرشناس عرب نوشت بايد اقدام نيروهاى امريكايى را مبنى بر كشتن روزنامه نگاران درعراق؛ همچنانكه شبكه القاعده نيز چنين جنايتى را مرتكب شدند و گفت وگوى بوش با بلر مبنى بر حمله هوايى به شبكه الجزيره را يادآور شد.اتهام هاى بوش عليه جنبش هاى منطقه را نيز كسى باور نمى كند. او مثل هميشه جنبش حزب الله لبنان را به اجراى اقدامات تروريستى متهم كرده است اما همه مى دانند كه مقاومت اين جنبش در پاسخ به اقدامات تروريستى اسرائيل و در دفاع از ملت لبنان است
در گفتار سياسى رئيس جمهور امريكا طنز بزرگ اين است كه رهبرى سياسى در كشورهاى خاورميانه وجهان سوم را زير سؤال مى برد يعنى همان چيزى كه عامل روى گردانى امريكايى ها از وى وجناحش شده است. بوش مدعى شده كه كشورهاى خاورميانه به رهبرانى بهتر نياز دارند اما به تعبير آن تحليلگر عرب اگر دراين منطقه سياستمدارانى بد هستند تنها وضعيت داخلى و منطقه اى را رنج مى دهند ولى رهبران امريكا تمامى دنيا را با سياستهاى خود رنج مى دهند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |