يكشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۶ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sun, Jun 1, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
سلامت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
صاحبقران و قزاق ها
محسن ميرزايى
369579.jpg
دنباله تاريخچه بريگاد سواره قزاق همايونى:
بارى وقتى كه ناصرالدين شاه از تجديد قرارداد كلنل «دومانتويچ»نوميد شد به ناچار با قرارداد سرهنگ ستاد «چاركوفسكى» TCHORKOVSKI موافقت كرد و ميرزاسعيدخان وزير امور خارجه به نمايندگى شاه ايران از يك طرف و وزيرمختار روسيه در تهران به نمايندگى دولت روسيه از طرف ديگر، قرارداد سه ساله«كلنل چاركوفسكى» را امضا كردند.
در مقدمه اين قرارداد كه در يازده فصل به تاريخ دوازدهم رمضان ۱۲۹۹ هجرى قمرى به امضاى نمايندگان دو دولت رسيده، چنين آمده است:
«نظر به ميل و اراده دولت اعليحضرت اقدس همايونى كه صاحب منصبان قزاق روس به جهت مداومت نمودن در تعليم سواركاران ركابى دولت عليه ايران مدتى بوده باشند، امضاكنندگان ذيل شرايط مفصله اين قرارنامه را منعقد و امضا نمودند:
فصل اول: عاليجاه مجدت همراه، پالكونيك اتاماژور (سرهنگ ستاد) «مسيو چاركوفسكى» كه در جاى پالكونيك «دومندويچ» از طرف اداره حربيه قفقاز معين شده، در مدت سه سال مشغول خدمت دولت عليه ايران خواهد بود وظيفه عاليجاه مشاراليه، اين است كه به سوارانى كه از طرف اداره حربيه (وزارت جنگ) دولت ايران به او سپرده خواهد شد تعليم و مشق بدهد و موافق همان قرارتعليم و مشق كه به قشون دولت قوى شوكت روس مى آموزد، به سواران مزبور بياموزاند.»
فصل دوم اين قرارداد اشاره به اين نكته دارد كه «كلنل چاركوفسكى» به محض امضاى قرارداد، اسامى پنج افسر و پنج گروهبان قزاق روس را كه اعضاى هيأت او هستند توسط سفارت روسيه در تهران در اختيار ايران بگذارد و در فصل سوم حقوق و مزاياى «كلنل چاركوفسكى» و صاحب منصبان و گروهبانان هيأت او، مشخص شده است. دراين قرارداد براى «چاركوفسكى» سالى دوهزار وچهارصدتومان حقوق برقرار شده است كه مى توانسته است سه ماه به سه ماه و قبل از موعد، حقوق خود را بگيرد و در فصل چهارم خرج سفر «چاركوفسكى» و هيأت همراه مشخص شده است و در فصل پنجم موافقت كرده اند كه حقوق «كلنل چاركوفسكى» از همان روز امضاى قرارداد، در تهران قابل پرداخت باشد و در فصل ششم آمده است كه به محض امضاى قرارداد، دو ماه حقوق، كلنل، پيشاپيش پرداخت شود و در فصل هفتم قيد شده است كه «كلنل چاركوفسكى» موظف مى باشد كه تحت امر وزارت جنگ، انجام وظيفه كند. فصل هشتم مربوط به خرج سفرها و هزينه مأموريت «كلنل» است. فصل نهم به اين نكته مهم اشاره دارد كه «كلنل» چاركوفسكى حق ندارد اين قرارداد را منسوخ نمايد و حداكثر مرخصى سالانه او سه ماه خواهد بود. فصل دهم شامل پيش بينى هاى لازم در مورد مخارج مراجعت هيأت نظامى روسيه در پايان مدت قرارداد است و فصل يازدهم اشاره به اين نكته دارد كه كلنل چاركوفسكى هفتاد و پنج روز پس از دريافت حق سفر مى بايست در سر خدمت خود حاضر باشد.
بارى درباره دوران سه ساله خدمت «كلنل چاركوفسكى» اطلاعات زيادى در دسترس نيست جز اين كه بريگاد قزاق از نظر نفرات به سرعت توسعه يافته است اما مى توان حدس زد كه خشم و سرخوردگى ناصرالدين شاه از يك سو و ترس وزير مختار روس از اين كه گرفتار يك نظامى خودسر ديگرى شود، مانع از اين بود كه آن جنب و جوش پيشين در محيط قزاقخانه حكمفرما باشد.
بارى «كلنل چاركوفسكى» در دوره سه ساله خدمت خود در ايران، تعداد افراد بريگاد قزاق را افزايش داد و در ضمن با استخدام سى و پنج نفر «موزيكانچى»، دسته موزيكى براى بريگاد قزاق به وجود آورد و نيز فوج سوم سواره قزاق مهاجر را كه مركب از دويست و شصت و دو نفر بود به وجود آورد و در ادامه برنامه توسعه بريگاد، از صاحب منصبان و قزاقان فوج اول و دوم يك «باطرى» توپخانه سواره تشكيل داد و بريگاد سواره قزاق را به دوازده توپ مجهز كرد. با اين توسعه سريع، قزاقخانه مقروض شد و «كاراوايوف» جانشين او وقتى به تهران رسيد با بحران كسر بودجه و صندوق خالى قزاقخانه مواجه گرديد.
ليكن بخت، يار «كاراوايوف» بود زيرا در آن موقع وزير مختار روس مرد مقتدر و مطلعى بود كه خود از كهنه سربازان ارتش روسيه تزارى به شمار مى رفت. فرمانده جديد بر اثر حمايت هاى بى دريغ وزير مختار «دالغوركى» در كوتاه زمانى به اوضاع مغشوش قزاقخانه سر و سامانى بخشيد و نه تنها شش هزار تومانى را كه وزارت جنگ از بودجه بريگاد قزاق كسر كرده بود وصول كرد، بلكه توانست چهارصد تومان هم اضافه بودجه دريافت كند. كوتاه سخن؛ «كاراوايوف» سومين فرمانده بريگاد سواره قزاق، در دوره سه ساله مأموريت خود امور مالى قزاقخانه را سر و سامانى داد ولى در آموزش نظامى سواركاران ايرانى پيشرفت محسوسى ايجاد نشد.
«شنه اور» چهارمين فرمانده قزاق
بدين ترتيب «كلنل كوزمين كاراوايوف» بعد از سه سال اقامت در تهران بدون آن كه كار مهمى انجام گرفته باشد تهران را ترك گفت و ستاد كل ارتش قفقاز اين بار كلنل «شنه اور» را به تهران فرستاد.
«شنه اور» در آغاز مأموريت خود كمبود بودجه را جدى نمى گرفت و معتقد بود كه «بايد ايرانيان را با «موزيك بريگاد» سرگرم كرد و به اصطلاح گولشان زد و بودجه قزاقخانه را افزايش داد.» ليكن در همان چند ماهه اول مأموريت خود متوجه شد كه حتى براى پرداخت حقوق افراد زير دست خود پولى در اختيار ندارد. او به شيوه سنتى ايرانيان قديم، كه سربازان را در زمان صلح به مرخصى هاى طولانى بدون استفاده از حقوق مى فرستادند، تصميم گرفت كه قزاق ها را مرخصى بدهد. اين تصميم انضباط قزاقخانه را درهم ريخت و روحيه قزاق ها را به شدت تضعيف كرد. در اين ميان اتفاق بدى هم افتاد. ناگهان پيام رسيد كه شاه مى خواهد از بريگاد قزاق بازديد كند. كلنل «شنه اور» كه غافلگير شده بود نتوانست در آن فرصت كم، بيش از چهارصد و پنجاه نفر را آماده كند. نتيجه آن شد كه بودجه قزاقخانه به يك سوم كاهش يافت و چون به تحريك انگليسى ها شايعه انحلال قزاقخانه بر سر زبان ها افتاده بود، وزير مختار روس وارد ماجرا شد و از در وساطت درآمد و افزايش بودجه قزاقخانه را مصرانه خواستار گرديد. شاه كه راه فرارى مى جست به جاى افزايش بودجه بريگاد، موافقت كرد كه افراد قزاقخانه به دويست نفر كاهش داده شوند.
به استناد گزارش مورخ ذيقعده ۱۳۰۶ هجرى قمرى كه جانشين فرمانده بريگاد قزاق ايران به «كامران ميرزا نايب السلطنه» وزير جنگ داده و او آن را عيناً براى ملاحظه شاه به فرنگستان فرستاده است، در آن تاريخ قزاقخانه همايونى تعداد نهصد و بيست و هشت نفر صاحب منصب و سرباز دراختيار داشته است. اما تقليل افراد بريگاد آخرين ضربه نبود زيرا از بخت بد، كلنل «شنه اور»، در جريان «نهضت تنباكو »، ته مانده آبروى قزاقخانه را هم بر باد داد و مقدمات تعطيل آن را فراهم ساخت.
قزاق ها در نهضت تنباكو
مذاكرات مربوط به واگذارى امتياز توتون و تنباكو در ايران در سفر سوم ناصرالدين شاه به فرنگستان مورد بحث و بررسى قرار گرفت و قرارداد آن در بيست و هشتم رجب ۱۳۰۷ هجرى مطابق با ۱۸۹۰ ميلادى در ازاى بيست و شش هزار ليره «پيشكش»، به يك نفر انگليسى داده شد. بعد از انعقاد اين قرارداد، عده زيادى انگليسى وارد ايران شدند و آنها چون طرز رفتار با ايرانى ها را نمى دانستند و يا به شيوه مستعمراتى خود در هندوستان به سنن و آداب ايرانيان آشنا بودند، ولى رعايت نمى كردند، نارضايتى هايى در ميان توده مسلمان ايران كه سخت به سنت ها پايبند بودند، پديد آمد و اين ناآرامى ها و شكايت هاى بحق، منجر به صدور فتواى تحريم استعمال تنباكو شد. به دنبال فرمان كوتاه «ميرزاى شيرازى» مرجع كل شيعيان، تهران و شهرستانها ناآرام شد و مردم به رهبرى روحانيون لغو قرارداد و خروج انگليسى ها را خواستار شدند. در تهران اين ناآرامى ها تبديل به شورش بزرگى شد. مردم به «ارك سلطنتى» كه در وسط شهر بود حمله كردند و چيزى نمانده بود كه كاخ هاى سلطنتى به تصرف شورشيان درآيد. ناصرالدين شاه همين كه علائم شورش را مشاهده كرد دنبال «كلنل شنه اور» فرستاد ولى كلنل به جاى آن كه خود را شتابان به كاخ برساند و كاخ هاى سلطنتى را در محاصره قواى قزاق قرار دهد، خونسردانه مترجم قزاقخانه، «مادروس خان» را به دربار فرستاد. بدين ترتيب چند صد قزاق مسلح دست روى دست گذاشتند تا شورشيان به در كاخ رسيدند و اگر «آقابالاخان» به ابتكار خود، دستور شليك نمى داد، كار شاه ساخته بود.
بارى در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز، فرمانده روسى قزاقخانه، با قزاق هاى ايرانى سرگرم بحث بود كه چه كسانى طرفدار شاه اند و چه كسانى طرفدار مردم. صاحب منصبان روسى قزاقخانه هم مست و لايعقل در قصر قاجار تلوتلو مى خوردند و عربده مى كشيدند و به روايت ژنرال «كاساكوفسكى» فرمانده بعدى بريگاد قزاق، همسر كلنل «شنه اور» هم او را در اتاق حبس كرده بود و به شوهرش اجاره خروج از سربازخانه را نمى داد!
به هر تقدير بعد از اين واقعه، ناصرالدين شاه به فكر انحلال قزاقخانه افتاد و درنظر داشت كه به جاى روس ها، آلمان ها را وارد كار كند. اما روسيه كه نمى خواست صحنه را براى رقيب كهنه كار خود انگلستان خالى بگذارد از فرصت استفاده كرد و با به پايان رسيدن قرارداد كلنل «شنه اور»، يكى از برجسته ترين افسران قزاق را به تهران فرستاد. نام اين نظامى تمام عيار و اين قزاق جنگ ديده «كلنل كاساكوفسكى» بود.
369567.jpg
«كاساكوفسكى» عالى ترين مراتب تحصيلات نظامى را با درجه ممتاز در آكادمى ستاد «نيكولايوسكى» گذرانده و در جنگ هاى خونين روس و عثمانى و نبردهاى شبه جزيره بالكان و آن سوى دانوب شركت كرده و از خود شجاعت هاى كم نظيرى نشان داده بود. اين فرمانده جديد مأموريت داشت كه هنگ سواره قزاق همايونى را از خطر انحلال نجات بخشد و روس ها را كه در معرض سرشكستگى بزرگى قرار داشتند از اين كابوس خفت بار برهاند. فراموش نكنيم كه روس ها آذربايجان را جزئى از خاك خود مى دانستند و هوشيارانه رقيبان و مدعيان خود را مى پاييدند تا آنجا كه بعد از ناصرالدين شاه كه بازى هاى ظريف سياسى و ايجاد تعادل ميان دو ابرقدرت را مى شناخت و از عهده آن برمى آمد، روس ها و انگليس ها علناً ايران را به دو منطقه نفوذ تقسيم كردند.
اين مصالحه منحوس در تاريخ به قرارداد ۱۹۰۷ مشهور است. بارى، «كاساكوفسكى» به تهران رسيد و شاه او را با مهربانى پذيرا شد. «كاساكوفسكى» در آغاز مأموريت خود، با انواع تحريكات دست به گريبان بود، ليكن على رغم تمامى مشكلات و توطئه هاى درباريان و انگليسى ها و قزاقان ناراضى، در مدت بسيار كوتاهى بريگاد سواره قزاق همايونى را آماده مانور كرد و در پايان مراسم با شكوهى كه برگزار شد، شاه با خوشحالى رو به صدر اعظم كرد و گفت: «بالاخره روس ها يك كلنل دلخواه براى ما فرستادند. شايد اين يكى خوب از آب دربيايد. بايد صبر كرد و ديد.» به استناد نوشته هاى «كاساكوفسكى» و اكثر مورخين كه در اين مورد چيزى نوشته اند، در آن روزها بريگاد قزاق در وضع بسيار بدى بود؛ افراد، ناراضى و بى انضباط و صندوق قزاقخانه، خالى بود و از چند صد نفر افراد قزاق نيز فقط صد و شصت و پنج سوار باقى مانده بودند. علاوه بر تمامى اين مشكلات، وزير مختار روس نيز با انتصاب كاساكوفسكى مخالف بود، زيرا انتصاب او بدون مشورت با وزير مختار انجام شده بود. لذا در كار او از طرف سفارت دولت متبوعش مرتباً «كارشكنى» مى شد. اما «كاساكوفسكى» بيدى نبود كه به اين بادها بلرزد، او در فن جنگيدن استاد بود و مى دانست و مى توانست با عوامل دربارى، با انگليسى ها و با قزاق هاى ناراضى و سفارتى هاى از خود راضى، همزمان بجنگد!
شورش در قزاقخانه
سرانجام قزاق هاى ناراضى كه از سختگيرى هاى «كاساكوفسكى» به جان آمده بودند، بخصوص قزاق هاى مهاجر كه بازماندگان پناهندگان ايرانى تبار استان قفقاز بودند، نمى خواستند از اين فرمانده خشن و سختگير اطاعت كنند. قزاقان مهاجر اكثراً مغرور و خودخواه بودند و حاضر نمى شدند كارهاى سخت قزاقخانه را انجام دهند. از اين جهت براى خود نوكرانى را استخدام مى كردند تا به جاى آنها طويله را نظافت نموده و اسب ها را قشو كنند و...
قزاقان مهاجر نافرمانى هم مى كردند و غالباً بى اجازه به مرخصى مى رفتند و با گستاخى و بى پروايى انگار كه هيچ اتفاقى نيفتاده است به دلخواه خود، هر وقت كه مى خواستند به قزاقخانه بر مى گشتند و در حقيقت از توجه مخصوص ناصرالدين شاه به «مهاجرين» كه شاه علاقه خاصى به آنها داشت، سوءاستفاده مى كردند. اما كاساكوفسكى كه مى خواست همان انضباط ارتش روس را در قزاقخانه بريگاد سواره قزاق همايونى ايران برقرار شود، از سختگيرى هاى خود دست برنمى داشت. سرانجام در پنجم ماه مه ۱۸۹۵ «مهاجرين قزاق»، شورش كردند و ضمن ترك قزاقخانه بيست هزار تومان پول بريگاد را هم با خود بردند. «كامران ميرزا نايب السلطنه» كه وزير جنگ بود، عده اى، از قزاق هاى شورشى را دور خود جمع كرد و با آن نفرات، بريگاد جديدى تشكيل داد. در اين موقع در آن واحد دو بريگاد قزاق در تهران وجود داشت، يكى بريگاد تحت فرمان كامران ميرزا نايب السلطنه و ديگرى بريگاد سواره قزاق همايونى كه كاساكوفسكى اسماً فرمانده آن بود. در آن موقعيت به نظر مى رسيد كه بريگاد قزاق در حال متلاشى شدن است، ليكن بر اثر حمايت تمام عيار صدر اعظم ميرزا «على اصغر خان» امين السلطان ازكاساكوفسكى و پا در ميانى وزير مختار روس، ورق برگشت و كلنل فرمانده با مهاجرين كنار آمد و به توصيه شاه و دخالت مستقيم صدراعظم قرار بر اين شد كه: امتيازات «مهاجرين» نسبت به ساير افراد قزاقخانه منسوخ گردد و اختيارات فرمانده بريگاد بيشتر شود. در اين ماجرا برنده واقعى «صدراعظم» بود زيرا با استفاده از اين بحران، «نايب السلطنه» را كه دشمن او محسوب مى شد كنار گذاشته و دست او را از قزاقخانه كوتاه كرده بود.
369555.jpg
آزمايش بزرگ
روس ها و انگليس ها فراموش نكرده بودند كه انتقال سلطنت در ايران و نه تنها در ايران بلكه در شرق، هميشه باخونريزى هاى فراوان توأم بوده است و به يادمى آوردند كه «قائم مقام» براى استقرار سلطنت «محمد شاه»، پدر ناصرالدين شاه چه بر سر فرزندان فتحعلى شاه آورد و داستان آوارگى ها و دربدرى هاى فرزندان فتحعلى شاه را شنيده بودند، اما هيچ دليلى وجود نداشت كه خيال خود را آشفته كنند، چون شاه در آستانه پنجاهمين سالگرد سلطنتش سرحال وتندرست به نظر مى رسيد و با آنكه در آستانه پيرى قرار داشت همان روزها در انتظار تولد فرزندى بود و اوقات فراغتش بيشتر در سوارى و شكار مى گذشت!
اما، صداى شليك تيرى از تپانچه ميرزا رضاى كرمانى در بعد از ظهر روز جمعه هفدهم ذيقعده۱۳۱۳ هجرى قمرى در حرم حضرت عبدالعظيم (ع) چون صاعقه اى در سراسر ايران پيچيد و سكوت و آرامش سال هاى پايانى سلطنت ناصرالدين شاه را يكباره در هم شكست و ترس و وحشت ناگهانى همه جا را فرا گرفت. بقيه ماجرا را از زبان كلنل «كاساكوفسكى» فرمانده بريگاد قزاق بشنويد:
۱۹آوريل ۱۸۹۶ برابر با ۱۷ذيقعده ۱۳۱۳
«در ساعت ۲ و ربع بعد از ظهر، پيشخدمت اعليحضرت (سرتيپ غلامحسين خان) در نهايت پريشانى حال و گرد آلود، با لب هاى خشكيده از اسب پائين جست و دوان دوان وارد قزاقخانه شد. درهاى دفتر را محكم بست و با صداى بريده گفت: «به جان شاه سوءقصد شد. گلوله به ران اصابت نموده، مشغول هستند كه شاه را به هوش آورده خونريزى را متوقف كنند.» و در همان دم قاصدى رسيد و دستخط صدراعظم، ميرزا على اصغر خان امين السلطان را به دستم داد، به اين مضمون: «مقرب الخاقان پالكونيك قزاق- به عهده شما محول مى شود كه قزاق ها را احضار و در شهر به گشت بگماريد كه از بروز اغتشاش جلوگيرى به عمل آيد.»
اما حقيقت امر چيز ديگرى بود، چون شاه در نخستين لحظات، در دم جان سپرده بود. بعد از آنكه جسد بى جان ناصرالدين شاه را به كاخ آوردند، پزشكان محل اصابت گلوله را معاينه كرده و به اين نكته پى بردند كه قلب شاه بزرگتر از اندازه معمولى است و به همين جهت با آنكه نشانه گيرى چندان دقيق نبوده، گلوله در قلب نشسته و او را از پا درآورده است.» بارى با شنيدن خبر سوء قصد و خواندن پيام صدراعظم «كلنل كاساكوفسكى» بلافاصله افراد بريگاد را به خيابانها فرستاد و به قزاق ها آرايش نظامى داد و در همه جا شايع كرد كه: سفير كبير عثمانى كه قرار بود فردا وارد تهران شود بى خبر رسيده است و قزاق ها به استقبال سفير امپراتورى عثمانى مى روند، آنگاه با عجله خود را براى ديدار صدراعظم به كاخ سلطنتى رساند. بقيه ماجرا را از زبان خودش مى شنويم: «صدراعظم به محض اينكه چشمش به من افتاد مرا به كنارى كشيد و امر كرد كه حفاظت شهر را بر عهده بگيرم. صدراعظم متانت و حضور ذهن هميشگى خود را به نحو اعجاب آورى حفظ كرده بود. دراين هنگام كامران ميرزا نايب السلطنه وزير جنگ، با سيمايى متوحش از اندرون خارج شد و در حالى كه به من نزديك مى شد گفت: وحشت انگيز است، درست به قلب اصابت كرده است! و آنگاه سكوتى سنگين برقرار شد. من سكوت مرگبار را شكستم و به صدر اعظم گفتم: از اين قرار به جز اوامر كتبى كه حتماً به مهر و امضاى حضرت اشرف صادر و ابلاغ خواهد شد هيچ دستور ديگرى را اجرا نخواهم كرد. صدراعظم به جهت حفظ ادب گفت: كلنل كاساكوفسكى فرمانده بريگاد سواره قزاق همايونى دستورهاى والا حضرت نايب السلطنه را هم رعايت كنيد، ولى من با توجه به سابقه دشمنى صدراعظم و نايب السلطنه گفتم: من در اين موقعيت خطير و حساس نمى توانم از دو مقام دستور بگيرم.
نايب السلطنه مطلب را دريافته و با بى ميلى گفت: اين مصيبت من را آنچنان در هم شكسته است كه عقلم كار نمى كند. شما به حضرت اشرف صدراعظم مراجعه نماييد.»
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |