|
گفت و گو«ايران» باسعيد خليلوويچ طلبه مسلمان اهل كشور صربستان
ما شيعيان خمينى(ره) هستيم
|
|
|
گفت وگو : محسن يزدى قلعه سعيد خليلوويچ طلبه علوم اسلامى اهل صربستان است. مرد جوان با حدود ۲۸ سال سن كه از سال ۱۳۷۲ به همراه پدر، مادر و دو برادرش به ايران آمد تا بتواند به همراه برادرانش تحصيلات خود را در حوزه علميه قم پى بگيرد. داستان تشرف پدر سعيد يعنى مرحوم حاج اسماعيل خليلوويچ به تشيع نه تنها جالب بلكه تكان دهنده است چرا كه اينان در هزاران كيلومتر دورتر از مركز جهان تشيع و تنها به واسطه اخبار منتشر شده از انقلاب بزرگ اسلامى و بنيانگذار آن چنين راهى را برگزيده اند. مرحوم اسماعيل خليلوويچ خود را شيعه خمينى مى دانست چرا كه به قول خودش حاضر بود به خاطر دفاع از معارف ناب اسلامى كه امام نماينده و الگوى تمام و كمال آن بود جان خود را فدا كند. اگرچه حاج اسماعيل هم اينك به جوار حق شتافته و پيكر مطهرش در حوالى مرقد مطهر حضرت معصومه دفن گرديده است ولى پسران او امروز در شهر مقدس راه پدر را ادامه مى دهند. سعيد فرزند بزرگ او كه در اين مصاحبه مخاطب ما قرار مى گيرد در اين باره سخن مى گويد. عشق او به معارف امام و ولايت به گونه اى است كه وقتى با او در مورد رهبر انقلاب سخن مى گوييم به واسطه احساسات پاك و خالصانه يك مسلمان واقعى از ادامه سخن بازمى ماند... * قاعدتاً مصاحبه را بايستى با معرفى شما آغاز كنيم... من سعيد خليلوويچ هستم، اهل كشور صربستان و متولد سال ۱۳۵۹ شمسى . سال ۱۳۷۲ هم به اتفاق خانواده به ايران آمديم و در حوزه علميه مشغول تحصيل شديم. حدود ۴ سال قبل هم با يك دختر خانم ايرانى ازدواج كردم و الان هم يك دخترى به نام «طهره» دارم؛ «طهره» لقب حضرت زهرا (س) و از ريشه طهارت است. * اهل كدام شهر صربستان هستيد مى دانيد كه كشور يوگسلاوى سابق امروز به چند جمهورى تقسيم شده است. در جنوب صربستان ۶ شهر مسلمان نشين غير از كوزوو در منطقه اى به نام «سنجاك» وجود دارد كه ۵۰ درصد جمعيت آن مسلمان هستند. من اهل يكى از آن شهرها هستم كه حدود ۴۰ كيلومترى مرز بوسنى است. * تحصيلات شما چيست من در حال حاضر فارغ التحصيل سطح چهار معادل دكتراى حوزه علميه در رشته انديشه معاصر سياسى اجتماعى مسلمين هستم و در حال نگارش رساله دكترا با موضوع مبانى معرفتى انديشه معاصر مسلمين بالكان هستم. غير از اين هم توفيق داشتم در يك دوره دكتراى ديگرى هم در «جامعه المصطفى» در رشته فلسفه اسلامى شركت كنم و به همراه اخوى كوچكترم در حال اتمام آن هستم. * مقاله يا كتابى از شما منتشر شده است تا به حال دو كتاب از من در صربستان به چاپ رسيده كه ترجمه بوده است؛ يكى كتاب تاريخ ادبيات فارسى دكتر احمد تميم دارى است كه اين كتاب در حال حاضر به عنوان كتاب كمك درسى دانشكده ادبيات دانشگاه بلگراد استفاده مى شود. چند ماه قبل هم كتابى با موضوع انسان شناسى اسلامى، توحيدى تحت عنوان هستى و هبوط از استاد بسيار گرانقدرم حضرت حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى پارسانيا به صربى ترجمه كردم و به همراه يك مقدمه مفصلى كه خود به آن اضافه كردم به چاپ رسيده است. اين كتاب در پرتيراژترين روزنامه صربستان به عنوان ۵ كتاب ترجمه اى برتر سال گذشته صربستان معرفى شد. * وضعيت اسلام درمنطقه شماچگونه است بخشى از مسلمان هاى يوگسلاوى اسبق از اروپايى هايى هستند كه اصالتاً اروپايى و اصالتاً مسلمان هستند. يعنى مسلمانان جديد نيستند. لذا اين يكى از نكات مهم در مورد اين قسمت از اروپاست كه درعين اين كه اروپا سرزمين آنهاست اما ميراث متعالى سنت اسلامى هم مال خودشان است. * منظورتان از زمان عثمانى است در مورد اين كه اسلام چه زمانى وارد اروپا شد دو نظر وجود دارد. اين كه آيا از زمان حكومت عثمانى اسلام به اروپا آمد يا اين كه قبل از آن تاجران عرب به اين منطقه آمده بودند. نظر ديگرى هم وجود دارد كه گروهى از شيعيان در زمان يكى از خلفاى عباسى از خوارزم به صورت جمعى به اين منطقه كوچ كردندكه حتى الآن سنگ قبرهايى هم از آنها وجود دارد. الآن ما در صربستان يك روستايى به نام «شيعه» داريم در حالى كه عثمانى ها شيعه نبودند. يا شهرى در بوسنى وجود دارد به نام «كاس». اين «كالس» يا همان «خالص» از «خالصيه» آمده و به آن دسته شيعيان، خالصيه مى گفتند چرا كه دين خالصى داشتند. لذا خانواده ما هم اصالتاً مسلمان بوده است. * مذهب اين مردم چيست البته اغلب مردم حنفى مذهب هستند. پدر من اسماعيل خليلوويچ هم كه البته فوت كردند و خدا ان شاءالله رحمتشان كند طبعاً حنفى بود. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در زندگى ايشان يك نقطه عطفى ايجاد شد. پدرم با گوش دادن به اخبار انقلاب و آشنا شدن با شخصيت والاى حضرت امام به سمت اسلام راستين و مكتب امام و تشيع كشيده شدند. * قاعدتاً پدرتان يك زمينه اى در وجودشان بود كه با انقلاب اسلامى و امام اين مسئله شكوفا شد. اين طور نيست در آن زمان يوگسلاوى در تشكيل نظام كشورهاى غيرمتعهد و پيگيرى اهداف كلان آن بسيار تلاش مى كرد. لذا انقلاب اسلامى ايران به جهت برخاستن آن از دل مردم براى آنها اهميت ويژه اى داشت. طبعاً رسانه ها و تلويزيون تا حدودى اخبار انقلاب را منعكس مى كردند اما در مورد زمينه كه گفتيد بله قطعاً بوده است. شما توجه داشته باشيد كه نداى حضرت امام يك نداى فراملى، جارى و تأثيرگذار در دل تمام انسانهاست. ما در آن زمان در زير سايه سنگين كمونيسم طبعاً نمى توانستيم تمام احكام را به جاى آوريم اما در بين مسلمانان آن منطقه مراسم هاى خاصى وجود داشته و دارد مثل مولودى ها كه براى پيامبر گرامى اسلام خوانده مى شود. اين مراسم به بهانه هاى مختلف و در منزل مسلمانان برگزار مى شود. ماه هاى مبارك رمضان آنجا هم بسيار ديدنى است و مردم اين ماه را بسيار مبارك مى دانند و براى آنان بسيار احترام قائل هستند - عيد فطر هم در كشورها ۳ روز تعطيل است - و همين اقليت مسلمان كه حدود ۵ درصد جمعيت كل كشور است اجازه دارند كه سركار يا مدرسه يا... حاضر نشوند و به تعطيلات بروند. دراين روزها خيابانها مملو از جمعيتى است كه در حال رفت وآمد به منزل يكديگر هستند. * اجازه بدهيد كمى بيشتر از پدرتان بدانيم. نظر پدرتان درمورد امام خمينى چه بود پدر مرحوم من از امام زياد سخن مى گفت. ايشان تعريف مى كرد كه در اوايل پيروزى انقلاب هر وقت تصوير مبارك حضرت امام از تلويزيون صربستان نمايش داده مى شد، من دلم مى لرزيد يعنى كلاً حالشان عوض مى شد. مى گفتند يواش يواش اين عشق در حال شعله ور شدن بود و هر روز وجودم را بيشتر فرا مى گرفت تا رسيد به زمانى كه از تلويزيون يك برنامه اى به نام «شيعيان خمينى چه كسانى هستند » پخش شد. پدرم مى گفت دراين برنامه ۴-۳رديف نوجوان بسيجى در جبهه ايستاده بودند و يك فرماندهى داشتند. گزارشگر يوگسلاو در آن برنامه گفت كه ببينيد! شيعيان خمينى اينها هستند.در اين برنامه فرمانده خطاب به بسيجى ها گفت كه هركسى حاضر است جان خود را براى معارف اسلامى و دين نابى كه امام معرفى مى كند فدا كند، يك قدم به جلو بيايد. پدرم گفت من آنجا يكه خوردم كه حالا اين نوجوانان چه عكس العملى نشان خواهند داد. ولى بعد ديدم كه همه آنها بلافاصله و يكجا جلو آمدند. شما توجه داشته باشيد كه اين كار براى شرايط آن زمان يوگسلاوى كاملاً غيرمنتظره بود كه كسى جان خود را فقط براى ارزش هاى دينى فدا كند. پدرم گفت در آنجا يك نيرويى تمام وجودم را گرفت و اشك در چشمانم حلقه زد و پيش خودم گفتم كه اگر من هم آنجا بودم حتماً همين كار را مى كردم پس «من هم شيعه خمينى هستم». اينطور شد كه ايشان در همان لحظه به بركت نور الهى حضرت امام به مكتب مقدس اهل بيت تشرف پيدا كرده و شيعه شدند. * آيا پدرتان شيعه شدنشان را ابراز مى كردند مسلماً. در شهر ما همه افراد حتى پليس ها كه مسيحى هم بودند به پدرم مى گفتند «خمينى». يعنى پدرم در شهرمان به «خمينى» معروف شد. البته مشكلاتى هم براى ايشان از ناحيه برخى مجامع به اين واسطه به وجود آمد ولى پدرم هيچگاه دست از عقيده خود نكشيد. اعتقادم اين است كه اگر شخصى روى ارزشهاى خودش پافشارى كند هيچ قدرتى نخواهد توانست او را به زانو درآورد. با اين حال يادم نمى آيد كه به اين واسطه شخصى به پدرم بى حرمتى كرده باشد، برعكس هركجا كه مى رفت (من از كوچكى با پدرم بيرون مى رفتم و اين موارد را به ياد دارم) با او با احترام رفتار مى كردند و حتى جلوى پاى او بلند مى شدند. در صورتى كه اساساً بلند شدن جلوى پاى كسى در آنجا رسم نيست. * آيا اعتراضى به پدرتان صورت نگرفت اين كه چرا شيعه شده است مسلمانان بالكان (شايد به خاطر ويژگى هاى نژادى) خيلى دچار تعصبات كورى كه ما امروز از ناحيه برخى مسلمانان شاهد هستيم نيستند. اگرچه متأسفانه تعصبات ملى قوى دارند. لذا هنوز هم كه ما بعد از مدتى به كشورمان سفر مى كنيم تا به حال دچار اين مسائل نشديم كه به دليل تشرفمان به مكتب اهل بيت از طرف برادران اهل سنت دچار مشكل شويم. نكته اى كه بايد خدمتتان عرض كنم اين است كه شخصيت حضرت امام (ره) براى مردم منطقه ما خيلى از اين مسائل فراتر است. امام (ره) براى اهل سنت و حتى براى مسيحيان آنجا قابل احترام است. يعنى من تا به حال كسى را نديدم كه نسبت به حضرت امام(ره) حتى يك بار جز نظر لطف چيز ديگرى ابراز كرده باشد. * بعد از يازده سپتامبر چطور آيا هنوز هم با اين همه تبليغات مسموم عليه اسلام اين محبوبيت وجود دارد صربستان يك كشور پايبند به مفاهيم دينى و سنتى است و دين براى مردم آنجا از اهميت بسيارى برخوردار است. يك ضرب المثلى وجود دارد كه مى گويد صربستان شرق در غرب است. بعد از يازده سپتامبر مردم به تحركات غرب با خوشبينى نگاه نكردند و احساسشان اين بود كه غرب قصد مبارزه با مفاهيم دينى و سنت مردم را دارد. يك نكته اى را عرض كنم. مردم در صربستان دو الگو دارند. الگوى مسيحيان روسيه است و الگوى مسلمانان نيز ايران است چرا كه باقى كشورهاى مسلمان به واسطه نوع رابطه اى كه با غرب دارند نمى تواند الگوى مردم قرار بگيرد. ايران به عنوان مركزيت حفاظت از سنت هاى دينى تنها الگوى مسلمانان نيست و حتى موردتوجه مسيحيان نيز واقع شده است. همه بايد به اين مسئله توجه كنند كه ايران يك مليت صرف نيست بلكه ايران و انقلاب ايران نماينده يك مكتب فراملى است. لذا ارزشهاى حاكم بر نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران به سرعت در فراى مرزها گسترش مى يابد. اينطور است كه مكتب امام خمينى به سرعت جذب دل هاى مردم مى شود. * اجازه بدهيد به خانواده تان برگرديم. بعد از شيعه شدن پدرتان اين مسئله چه تأثيراتى در زندگى شما گذاشت پدرم بعد از عشق فراوانى كه به امام پيداكردند بشدت دنبال فرصتى بودند كه امام را از نزديك ببينند. بالاخره محبت حضرت امام (ره) محبت حضرت زهرا (س) را در دل آدم زنده مى كند و اين محبت صرفاً يك محبت شخصى نيست. به هرحال مدتى مى گذرد و جنگ تحميلى آغاز مى شود. پدرم در همان روزهاى اول عزمش را جزم مى كند كه به ايران بيايد و در جنگ شركت كند، همان موقع به ايران آمد اما به خاطر اين كه نه زبان فارسى بلد بود و نه معرفينامه اى داشت طبعاً اين فرصت را پيدا نكرد كه وارد جنگ شود. ضمن اين كه پدرم يك خارجى بود و در آن شرايط حساس جنگ، شايد نمى توانست اعتماد دست اندركاران را براى حضورش در جبهه جلب نمايد. به هرحال وقتى پدرم از اعزامش به جنگ نااميد شد هرچقدر پول به همراه داشت براى كمك به جبهه تقديم كرد. * پس چطور به صربستان برگشت پدرم گفت كه در آن موقع جلوى ماشين ها را مى گرفت و توضيح مى داد كه پولى ندارد و بالاخره قسمت به قسمت در ايران و تركيه و بلغارستان و سپس صربستان را بدون هيچ پولى برگشت. هر چقدر كه گذشت عشق پدر من به حضرت امام(ره) بيشتر شد. حتى موقعى كه سال ۱۹۸۵ ميلادى برادر كوچك تر من به دنيا آمد پدرم به دليل خلأيى كه احساس مى كرد نامى را براى برادرم انتخاب كرد تا تسلى دلش باشد. هميشه پدرم اين جمله را مى گفت حالا كه نشد تا خانه من در «تهران» باشد حداقل يك «تهران» مى تواند در خانه من باشد. اين شد كه اسم فرزندش را گذاشت «تهران». اين علاقه پدرم به انقلاب و امام(ره) بود. به خاطر اسم «تهران» پدرم خيلى زجر كشيد و از طرف مجامع رسمى خيلى اذيت شد ولى به هر حال ايستادگى كرد و روى حرفش ايستاد. * پدرتان ديگر به ايران سر نزد چرا يك بار ديگر وقتى امام(ره) مريض شدند پدرم به ايران آمد تا بتواند از نزديك اخبار مربوط به سلامت حضرت امام(ره) را پيگيرى كند. اين بود كه اطراف جماران مدت ها منتظر ماند تا شايد بتواند امام(ره) را ببيند كه طبعاً به خاطر نامساعد بودن حال ايشان اين امكان فراهم نشد. البته اين وضعيت تا رحلت حضرت امام(ره) ادامه داشت. * در زمان رحلت امام(ره) چطور پدرتان در ايران بود بله. همان موقع پدرم در ايران بود. مادرم تعريف مى كرد كه وقتى پدرم بعد از رحلت حضرت امام(ره) به صربستان بازگشت حرف نمى زد. بعد متوجه شديم كه پدر لكنت زبان پيدا كرده است. زبان پدرم بند آمده بود و اين وضعيت تا ۳ - ۴ ماه طول كشيد و ايشان نمى توانست به راحتى صحبت كند. پدرم در اين مدت غذا و نوشيدنى درستى هم نمى خورد تا اينكه بعد از اين مدت آرام آرام حال پدرم رو به بهبودى گذاشت. * محبت پدرتان نسبت به انقلاب اسلامى و امام(ره) چطور به شما منتقل شد من علاقه بسيار شديدى به پدرم داشتم. به طورى كه در كودكى حتى پدرم را در سر كار هم تنها نمى گذاشتم. هر كجا مى رفت من هم مى رفتم. نقطه اوج اين مسئله در رفتن به مسجد بود. يادم هست كه در سن ۴-۵ سالگى از جوان هاى ۲۰ ساله مسلمان آنجا به لحاظ احكام جلوتر بودم و حتى مكبر و مؤذن نمازجمعه بودم. البته توجه داشته باشيد كه مؤذنى و مكبرى آنجا اهميت زيادى داشت و جايگاه شخص مؤذن بعد از امام جماعت بود. يادم مى آيد وقتى مدرسه مى رفتم كلاس جغرافياى ما روز جمعه و همزمان با نمازجمعه تشكيل مى شد. معلم جغرافى ما يك خانم مسيحى بود كه بشدت گرايشات ملى داشت و اساساً از مذهبى ها خوشش نمى آمد ولى يك روز جمعه چند دقيقه مانده بود به نماز جمعه مرا صدا زد و با احترام گفت كه وقت نماز جمعه است و تو مى توانى بروى. اين مسئله به خاطر محكم ايستادن روى اعتقاداتم بود و من اين را از پدرم ياد گرفته بودم و پدرم هم از امام خمينى(ره) چرا كه امام خمينى(ره) معلم همه كسانى بود كه با شجاعت بر سر اصول خود مى ايستادند. به هر حال مسجد براى من تبديل به يك مكان لذت بخش شده بود و طبعاً فعاليت هاى دينى هم چنين حالى را در من ايجاد مى كرد. اين به خاطر همراهى با پدرم بود و حتى وارد ايران هم كه شديم نظر ايشان بود كه بنده وارد حوزه شوم. * شما چطور به همراه خانواده به ايران آمديد سال ۱۳۷۲ شمسى يك سرى مسابقات قرآن در صربستان برگزار شد. من در آن موقع صوت خوبى داشتم و قرآن را با صوت مى خواندم. رايزن ايران در صربستان خيلى از اين صوت من خوشش آمده بود. قبلاً هم پدرم براى اين كه ما به ايران بياييم يكسرى جزوات آموزش زبان فارسى از آنجا گرفته بود و من خودم به تنهايى شروع به تمرين كردم و پيشرفت خوبى هم داشتم. همانجا هم من با رايزن ايران چند كلمه اى فارسى صحبت كردم كه خيلى استقبال كردند. آنجا بود كه ايشان به پدرم گفتند كه ما مى توانيم پسر شما را براى تحصيل به ايران اعزام كنيم. پدرم طبعاً قبول كرد مشروط بر اينكه تمام خانواده شامل پدر و مادر و دو برادر ديگر هم به ايران بيايند. منظور پدرم اين بود كه برادرانم هم بتوانند تحصيل كنند. به هر حال ما به ايران آمديم و همان روزهاى اول وارد حوزه شديم. * پدرتان هم در حوزه درس خواندند پدرم فوق ليسانس جهانگردى داشت و رئيس هتل بين المللى شهرمان بود و وقتى به ايران آمد مشغول جمع آورى يك دايرة المعارف بزرگ اسلامى به زبان صربى بود. ايشان به كمك مادر و برادرهايم منابع بسيارى را ديده بودند و يادداشت هاى زيادى هم برداشتند. يك كارى هم كه بنده با ايشان مشتركاً دنبال مى كرديم ترجمه قرآن به زبان صربى بود كه متأسفانه با فوت ايشان اين كار عقب افتاد. * پدرتان چه سالى فوت كردند پدرم در سال ۱۳۸۶ پس از تحمل يك بيمارى سخت و در سن ۵۱ سالگى در ايران فوت كردند. به واسطه اين كه پدرم به كرات به من سفارش كرد كه هر چقدر كه مى شود ايشان را نزديك حرم حضرت معصومه (س) دفن كنيم بحمدالله ما توانستيم كه با همكارى دوستان، ايشان را در نزديكى حرم مطهر حضرت معصومه(س) دفن نماييم. بعد از فوت ايشان يك دختر خانم اهل تركيه كه همسايه ما بودند و پدرشان هم از طلاب فاضل هستند خواب پدرم را ديده بود. اين دختر خانم كمى مريض احوال شده بود و در همين حال خواب پدرم را ديده بود. پدرم در خواب به او مى گويد كه من كمك مى كنم تا تو بهبود پيدا كنى. اين دختر خانم گفت در همان حال ديدم پدر شما (حاج اسماعيل خليلوويچ) وارد يك مسجد بزرگى شدند. وقتى من هم وارد مسجد شدم ديدم كه بالاى سر آن دو تا عكس نصب شده است. يكى از اين عكس ها، عكس حضرت امام و ديگرى مربوط به حاج آقا اسماعيل بود. بعد از داخل مسجد صداى حضرت امام را شنيدم كه خطاب به پدرتان مى فرمودند كه حاج آقا اسماعيل بيا پيش من. * برنامه اى براى بازگشت به صربستان داريد بله. نيت ما اين بود كه زمانى كه درس را به جايى رسانديم به صربستان برگرديم. قصدمان هم تأسيس يك مركز پژوهشى اسلامى در آنجاست. البته از چند دانشگاه هم پيشنهاد همكارى دارم. ان شاءالله هر كجا كه براى ترويج تفكر اهل بيت (ع) مؤثرتر باشيم به آنجا خواهيم رفت. * چند كلمه مى گويم در يك جمله نظرتان را بيان كنيد؛ حضرت امام نماينده حضور اهل بيت (ع) در زمين. * رهبر معظم انقلاب ما دو- سه بارى كه به همراه پدرم خدمت ايشان رسيديم پدرم مثل باران اشك مى ريخت. با تمام وجود ايشان را دوست دارم. وقتى اسم ايشان را مى شنوم كاملاً احساساتم برانگيخته مى شود. (نمى تواند ادامه دهد...) * مردم ايران بهترين مردم جهان به واسطه اصالت دادن به ارزش هاى دينى. احمدى نژاد احمدى نژاد اميد مجدد مردم مسلمان دنيا به ايران را احيا كرد. * چطور در زمان حضرت امام(ره) مسلمين احساس كردند كه ايران فقط متعلق به ايرانى ها نيست بلكه ايران مروج ارزش هايى است كه از آن همه است. به مرور كمى اين مسأله شكل ديگرى پيدا كرد ولى امروز رفتارهاى رئيس جمهور شما باعث شده كه اين اميد دوباره در دل مسلمانان دنيا زنده شود. * جهان اسلام جهان اسلام در صورتى به وظيفه اصلى خود عمل خواهد كرد كه متوجه مبانى معرفتى اصيل توحيد نابى باشد كه نمايندگان اصلى اسلام معرفى كرده اند. در اين صورت جهان اسلام، جهان اسلام واقعى خواهد بود. * جهان اسلام قبل از امام(ره) در خواب عميق. * جهان اسلام بعد از امام(ره) حضور اهل بيت را احساس مى كند. * ولايت سرلوحه همه اعتقادات و افعال سياسى و اجتماعى و فردى ما بايد ولايت باشد. ولايت بهترين و بالاترين شعار مسلمانان و غيرمسلمانان مى تواند باشد. * آينده مسلماً از آن جنود الهى است اما بايد خيلى تلاش كنيم تا اين آينده درخشان را نزديك تر كنيم. * مهم ترين واقعه انقلاب از نظر شما. وقتى امام(ره) مى گفتند كه فلان اتفاقاتى كه رخ داده كار خداست و نه كار ما (مثل آزادسازى خرمشهر) اين مسأله به نظر من اوج انقلاب بود. * حضرت ولى عصر(عج) مظهر جامعيت تمام اسماء جمالى و جلالى حق تعالى. * فلسطين مظلوميت و تلاش. * حزب الله لبنان اراده و همت جدى. * روشنفكرى دينى ۲ معنا دارد. معناى اول معناى مثبت و درست است و همه بايد به اين معنا روشنفكر باشند و تفكر كنند اما معناى دوم كه متاسفانه فراگير هم شده اين است كه اين عده قصد دارند اسلام را در قالب مبانى معرفتى تفسير كنيم كه از آن ما نيست و از خارج آمده است. به گمان من تفاسير تجددگرايانه از اصول دين بيشتر از آن كه معاصرسازى يا احياى ظرفيت هاى اسلام باشد در واقع ذبح معتقدات اصلى اسلامى است. * اساتيد مورد علاقه تان حضرت حجت الاسلام والمسلمين حميد پارسانيا و يدالله يزدان پناه. * دلتان چه زمانى به درد مى آيد هر وقت قضيه شهادت حضرت زهرا(س) را مى شنوم تمام دلم به درد مى آيد. صحنه عاشورا هم خيلى دردناك است ولى از شهادت تا خاكسپارى حضرت زهرا(س) دردناك ترين صحنه تاريخ است. * با كدام يك از ائمه بيشتر ارتباط برقرار مى كنيد هرچند همه ائمه نور واحد هستند ولى هر وقت اسم حضرت ثامن الحجج را مى شنوم يا در تابلويى يا پوسترى مى بينم تمام وجودم مى لرزد. * كدام دعا را بيشتر دوست داريد دعاى كميل و دعاى عرفه. * كدام آيه سوره اخلاص و آيات اول سوره حديد. * كدام كتاب به اسفار اربعه جناب صدرا عشق مى ورزم چون معارف اهل بيت را بيان مى كند. اين مسأله(معارف اهل بيت) براى من معيار ارزش است. * چه چيزى اشك شما را درمى آورد به نظر من شيعه اى كه در طول شبانه روز يكبار بر مصيبت اهل بيت گريه نكند بايد يك مقدارى در خودش تجديدنظر كند. * به نظر شما مهم ترين مشكل جامعه ايران چيست دشمن زياد. اين مسأله به واسطه پافشارى بر حقيقت بوده است. * تفريح تان چيست فوتبال و شنا و البته بسكتبال و تنيس را دوست دارم ولى امكان انجام آن را خيلى ندارم. تفريح خانوادگى ما هم رفتن به جمكران است كه البته هرچند مدتى پياده از قم به جمكران مى رويم. * حرف شما با مردم ايران چيست روزى كه مردم ايران احساس كنند كه نسبت به روز قبل از اهل بيت دورتر شده اند آن روز، روز شكست ايران است. هر چيزى غير از راه اهل بيت ظلمت است.
|