يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۴ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Sun, Jun 8, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
كارگاه نوشتن
گفت و گو با حميد پورآذرى، كارگردان غولتشن ها
كارگاه نوشتن
دراماتورژ يا كارگردان
صديقه صدر

«دايه مهربانتر از مادر» اگرچه در ادبيات شفاهى و امثال و حكم ايرانى معنايى اين گونه دارد كه «دايه» از «مادر» مهربانتر نيست اما از مادر بيشتر شرايط كودك را مى شناسد و با او مى زيد و شايد از كم و كيف حضور او در زمان و مكان آگاه است و كمتر نگاه احساسى به او دارد.
در معناى واژگانى، دراماتورژى،«صنعت يافتن ساخت اثر نمايشى است كه به طور جمعى صورت مى گيرد.» دراماتورژ در واقع يك سازنده است. او وظايف متعددى را انجام مى دهد كه اگرچه ممكن است در ايران اين اتفاقات در يك فرد جمع نشده باشد يا اگر هست ترجيح مى دهد نام كارگردان برخود بنهد تا «دراماتورژ» اما از جمله اين كارها مى توان به انتخاب و آماده سازى متن نمايشنامه براى اجرا، مشاوره با بازيگران و كارگردان، همنشينى يا شناخت ذهنى تماشاگر و به نوعى حركت دادن و تربيت او و كارهاى متعدد ديگرى كه در اين حوزه مهم به شمار مى آيد اشاره كرد. شايد در اين شرايط بيراه نباشد اگر بگويم «دراماتورژ» نقش سنگ محكى را دارد كه همه عناصر تئاتر خود را به او مى زنند تا معيار و عيار آنها مشخص شود. به بيان ديگر به دليل موقعيت كليدى «دراماتورژ» و اين كه او در موقعيتى ويژه نمايشنامه و ديگر عناصر را در يك تركيب «همزمانى» و «در زمانى» مورد بررسى قرار داده و جايگاه آن را تعيين و تعريف مى كند. به اين معنا همزمانى معينى آثارى كه در اين دوره تاريخى با شرايط موجود ساخته مى شوند توسط «دراماتورژ» مورد بررسى قرار مى گيرد تا موتيف هاى احتمالى و پرداختن به مضامين ازلى ابدى در اين همزمانى تا چه حد به پختگى رسيده است. از طرف ديگر در بررسى «درزمانى» دراماتورژ اثر را در يك موقعيت تاريخى مورد بررسى قرار مى دهد و اگر اثر نيازى به پيش انديشى تاريخى يا پيش زمينه اى تاريخى دارد به آن متذكر مى شود و اضافه مى كند، در واقع دراماتورژ عهده دار نظم و سازماندهى وجوه متعدد فعاليت در تئاترهاى رپرتوارى و پژوهش اختصاصى براى توليد و اجرا است. يك نظريه پرداز آلمانى به نام مارتين اسلين مى نويسد علاوه بر كاركردها و وظايفى كه در بالا شرح داده شد، بخش هاى دراماتورژى در آلمان وظيفه طرح ريزى جدول زمانى اجرا را نيز بر عهده دارند. دراماتورژها نه فقط بايد نمايشنامه ها را در آلمان انتخاب كنند بلكه بايد آنها را متناسب با شخصيت هاى شركت يا گروه خاص خود برگزينند و از ميان نقش هاى مطلوب سهم منصفانه اى براى همه بازيگران اصلى تدارك ببينند. در تئاتر معاصر نقش دراماتورژ گوناگون و بسته به شرايط و نوع اجراست. او با كارگردان، نمايشنامه نويس، گروه و در مواقعى با تهيه كننده احتمالى از نزديك كار مى كند. او مراقب تجزيه و تحليل اصلى و ايده هاى به كار گرفته شده در اجراست و بايد مطمئن شود كه ديدگاه هاى كارگردان، گروه، نويسنده از طريق طراحى صحنه، نور، صدا و لباس براى آن مركز اجرا (سالن) و تماشاگر خاص مناسب است. دراماتورژ خوانندگان متن و اجراهاست و گوشى شنوا و منبعى بزرگ براى كسانى است كه درگير اجرا هستند. با اين تعاريف و توضيحات بيراه نيست اگر حرفه دراماتورژى را حرفه اى بدانيم كه وظيفه اش واكاوى مستقيم و غير مستقيم وجوه فكرى و زيبايى شناختى مورد نظر كارگردان، طراحان و بازيگران است. در پايان اين كه دراماتورژ اگر آفريننده خود واژه ها نباشد دست كم سخنگوى آنها است. او مدافع ايده و انديشه در تئاتر است در شرايطى كه تئاتر ممكن است از انديشه نهى شود. در واقع اگرچه ممكن است به ظاهر و در برداشتى سطحى اين جمله اغراق آميز به شمار رود، اما بدون دراماتورژ تئاتر واقعى وجود ندارد. دراماتورژ با معمار، باستان شناس، كاشف، انتقال دهنده و مفسر حقيقى متن نمايشنامه اعم از باستانى يا مدرن است.
گفت و گو با حميد پورآذرى، كارگردان غولتشن ها
مى توان با لبخند حرف زد
370092.jpg
بهنوش ناصرپور
حميد پورآذرى در حالى با نمايش غولتشن ها اجراهاى خود را در تئاتر شهر پشت سر گذاشت كه در سالن ۱۲۰ نفرى سايه ميزبان بيش از ۳ هزار تماشاگر بود و بليت هاى نمايش در ۱۰ روز مانده به پايان اجراها تمام شدند. اين كارگردان جوان پس از سال ۸۲ و حضور در جشنواره آئينى و سنتى ديگر به صحنه نيامد؛ البته به جز اجرايى كه مهرماه ۸۵ در خانه كودك شوش به روى صحنه برد. وى در اين كار ده بازيگر داشت كه همگى بچه هاى افغانى با سنين ۱۱ تا ۱۸ سال بودند. پورآذرى متولد ۱۳۴۷ تهران است و تاكنون ۸ نمايش را به روى صحنه برده است. ساعت بمباران، هملت به روايت بايرام، شازده كوچولو، مادربزرگ، يك مقدمه و... ازجمله كارهاى اجرايى او هستند.

* پس از سال ۸۲ و پس از موفقيت در جشنواره تئاتر آئينى - سنتى تا حالا ديگر كار نكرديد، دليل خاصى داشت
دليلش برمى گردد به شرايطى كه وجود داشت و اين كه ترجيح دادم در اين شرايط كار نكنم. غولتشن ها هشتمين كارم است. درست است كه اين وقفه ناخواسته بود اما الآن كه نگاه مى كنم مى بينم لازم بوده. دور از هياهوها و استرس ها بيشترين كارى كه انجام مى دادم براى خودم بوده ضمن اين كه از تئاتر هم دور نبودم.
* با توجه به تجربه هاى موفقى كه در نمايش هاى ايرانى داشتيد، چرا كمديا دل آرته را انتخاب كرديد
انتخاب كمديا دل آرته مربوط مى شود به علاقه شخصى «گلدونى». همينطور كه در ميان كارگردان هاى پيشروى قرن بيستم، علاقه به «جرجيو» و «استرهلر» است. از گذشتگان هم به گلدونى علاقه زيادى دارم چون به روح تئاتر نزديك تر است و امكانات زيادى را براى بروز خلاقيت گروه اجرايى فراهم مى كند. گلدونى امكان مى دهد متن را از فيلتر ذهن خود بگذرانى. اين دومين كارم از گلدونى بود. چون نمايشنامه هاى گلدونى خيلى تئاتر است! دنياى عجيبى دارد. بيكران است.
* نمايشنامه اى مثل غولتشن ها چه ويژگى هايى دارد كه شما انتخابش كرديد
من معتقدم فضاى آثار گلدونى خيلى شبيه فرهنگ ماست. شايد در شكل ظاهرى اينگونه نباشد اما در روابط بين انسان ها، فرهنگ ها و... اين ارتباط قابل توجه است. تئاتر هم آيينه غلط گير است و هم با درشت نمايى حرف خود را مى زند و ايرادها را نمايان مى كند.
* فكر نمى كنيد سوژه دغدغه هاى قبل از ازدواج جوانان كمى براى مخاطب ايرانى كهنه شده باشد
نه! برخلاف نظر شما معتقدم چنين مشكلاتى هنوز در كشور ما وجود دارد و خودم نمونه هاى عينى اش را ديده ام. اين مسائل بهانه اى براى بيان حرف هاى ديگر است. در ضمن وقتى اين اثر ۳۰۰ سال پيش نوشته شده و ۲۵۰ سال بعد در خود فرانسه اجرا شده و شنيده ام كه اپرايش در برادوى هم در حال اجراست (تأكيد مى كند بر اين كه فقط شنيده و مطمئن نيست)، چرا در ايران قابل اجرا نباشد اين نمايشنامه درونمايه اى دارد كه در همه زمان ها مى تواند اجرا شود و تم ظاهرى بهانه اى است براى پيشبرد ماهيتى كه گلدونى به آن پرداخته. شايد به نظر كهنه آيد اما در واقع ضد منيت، زورگويى و مردسالارى ها و زن سالارى هاست. خود گلدونى معتقد بود اگر قرار است تحولى در جامعه ايجاد شود، توسط زنان پديد خواهد آمد. من هم معتقدم تلاش زنان قطعاً تأثيرگذار خواهد بود و در روند زندگى اجتماعى آنها مؤثر است.
* فكر نمى كنيد، حجم بالاى خنده اى كه در كار وجود دارد، مانع دريافت پيام شما از سوى مخاطب است يعنى جاذبه ظاهرى، هدف اصلى شما را مخدوش نمى كند
نه. برعكس فكر مى كنم خنده يكى از راه هاى بيان مفهوم است. مانند برخى آدم ها كه حرف خود را با دعوا، خشم، مهربانى... و شوخى مى زنند. من به عنوان يك نفر تئاترى وسيله بيان حرفم را همراه با خنده و شوخى انتخاب كرده ام و ديگر مسئول بعد از آن نيستم. ضمن اين كه معتقدم خيلى از مخاطبان صدنفرى هر شب ما كه در واقع طرف صحبت ما هستند در ميان همين خنده هاست كه پى به زشتى برخى از رفتارهاى خود مى برند (منظورم زورگوها و خودرأى هاست) و همين براى من و گروه اجرايى كافى است يعنى تأثيرى ناخواسته و ناخودآگاه. لحظه هايى ميان اين خنده ها وجود دارد كه مخاطب را دقيقاً به خودش مى آورد و او را به فكر مى برد. من چندان دغدغه رساندن آشكار و صريح پيام متن را ندارم چون راه غيرمستقيم جواب بهترى مى دهد.
* روى خودتان چه تأثيرى داشت
زمانى كه با متن درگير شده بودم و موقع تمرين ها، روى رفتارهاى خودم دقيق شده بودم و عيوب خودم را مى ديدم. به نظر من پيام يا هدف بايد در اثر جارى باشد و به يك مقطع خاص در نمايش نبايد بسنده كرد. اصلاً تئاتر بدون هيچ اصرارى پيام دارد و آن فرهنگ، تعقل و انسانيت است.
* درباره كار با گروه بازيگران بگوييد. همراه كردن بازيگران حرفه اى تئاتر با كم تجربه ها چگونه بود
در اين گروه چند دسته بازيگر داريم. شكى نيست كه بعضى كار اولشان است، بعضى نخستين كار كمديشان است و برخى ديگر تجربه كار كمدى و جدى را نيز دارند. قطعاً كسى كه تجربه كار كمدى داشته، با كسى كه نداشته و يا با كسى كه قبلاً با من در اين زمينه تجربه داشته، فرق دارد. دسته اخير زودتر حرف مرا مى فهمد و زودتر در پروسه اجرا قرار مى گيرد، بقيه يا زودتر يا كمى ديرتر بالاخره اين جريان را طى مى كنند و وارد فضاى نمايش مى شوند؛ ممكن است در تمرينات يا چند روز پس از اجرا. مهم نيست، مهم اين است كه وارد مى شوند.
* شلوغى فضاى سالن، چه در جايگاه تماشاگر و چه صحنه، تأثيرى در تمركز بازيگران كم تجربه و در كل يكدستى بازى ها ندارد
قطعاً شما به عنوان كسى كه از بيرون وارد سالن مى شويد، تفاوت ها را بهتر احساس مى كنيد اما شلوغى سالن تأثيرى در بازى بازيگران و تمركز آنها ندارد بلكه همان مبحث تجربه نقش اصلى را ايفا مى كند. همهمه تماشاگران دو وجه دارد؛ يكى همراهى و همذات پندارى است و ديگرى جايى است كه عنان بازى بازيگر را به دست مى گيرد و نمايش را از روند خود خارج مى كند. البته سعى كردم اين اتفاق براى بازيگران نيفتد. تجربه هاى «على سرابى»، «هدايت هاشمى» و «معصومه قاسمى پور» در كارهاى كمدى و جدى كمك من بود. شايد زمانى غير از اجراى «غولتشن ها» بتوانم نظر بهترى بدهم.
* كمديا دل آرته شيوه بازيگرى خاصى دارد
كمديا دل آرته يك گونه نمايشى است كه در «موقعيت» اتفاق مى افتد. براى اين كه اين موقعيت براى تماشاگر ساخته شود و جا بيفتد، بازيگر هشيار، بدن بيدار و حافظه عضلانى دقيق مى خواهد. بازيگر اين نمايش بايد نگاه، ذهن و بازى رها داشته باشد. كمديا دل آرته كمدى هنرى است. حالا اگر مى خواهيم بگوييم در اجراى ما صرفاً اين گونه نيست، بايد بدانيم كه اين نمايشنامه از ذهن يك ايرانى گذشته است كه به طور كامل به قوانين و فنون آن آگاهى نداشته است. تأثيرى كه من از كمديا دل آرته گرفته ام در ديگر كارهايم نيز مشهود است. مثل كارهاى آئينى- سنتى، كودك و ... چون نمى خواهم به تماشاگر بگويم خيلى دانشجوى درس خوانده و منضبطى بوده ام يا اسكار براكت را خوب خوانده ام! چون اينقدر پايبند بودن در اصول هم خوب نيست.
* درباره استفاده از امكانات صحنه مانند نور، دكور و موسيقى در كمديا دل آرته و غولتشن هاى تالار سايه توضيح دهيد.
كمديا دل آرته در اروپا در «گارى»هايى اتفاق مى افتاد كه در واقع وسيله سفر هم بود و مدام از اين شهر به آن شهر مى رفتند و با چيدن آنها كنار هم سكويى مى ساختند. آنها در زير نور شمع يا گاز كار مى كردند و از موسيقى هم به تناسب شرايط استفاده مى كردند. بنا بر اين امكانات ساده سعى كردم در اجراى تئاتر شهر هم از حداقل امكانات استفاده كنم و مثلاً در مورد موسيقى با اين كه واقعاً نمى دانيم در آن زمان چه نوع موسيقى اى نواخته مى شده، چيزى كه روى صحنه اجرا مى شود، با اثر هماهنگى داشته باشد و اوج و فرود آن در اجراى صحنه خللى وارد نكند. چون ما اجراى موزه اى نمى خواهيم. ما هملت را حتماً به شيوه زمان شكسپير اجرا نمى كنيم و برخورد ما با متن به شيوه خودمان است. در مورد يك نمايشنامه كمديا دل آرته هم همين است. نيازى به اجراى مو به مو و جزء به جزء آن نيست. زمان دقيق نمايشنامه غولتشن ها ۳ ساعت است اما ما شاهد اجراى يك ساعت و نيم در تئاتر شهر هستيم. موجز ديدن و از زاويه ديد خود به قضايا نگاه كردن، خاصيت قرن ماست كه طبعاً در اجراى آثار نمايش هم تأثيرگذار است.
* و حرف آخر
به عنوان حرف آخر از همه تماشاگران و گروه اجرايى بويژه بازيگران كه هواى گرم سالن سايه را با صبورى تمام تحمل كردند، معذرت خواهى مى كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |