دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۵ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 9, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
امروز با
به بهانه اجراى يك روايت موسيقايى در تالار وحدت
دوست مشهور و نزديك سيدنى پولاك از او مى گويد
پرفروش ترين كتاب هاى داستانى روز در جهان
امروز با
احمد ابوطالبيان قزوينى
ساير محمدى
خوشنويسى و «نقاشى ـ خط» از جمله هنرهايى است كه ريشه در فرهنگ ايرانى و اسلامى ما دارد، با قدمتى ديرينه. احمد ابوطالبيان قزوينى از جمله هنرمندان خوشنويس به شيوه نستعليق است كه مرحوم ميرزا غلامرضا اصفهانى مبتكر آن بود. استاد احمد ابوطالبيان امروز پس از سه دهه كار و تجربه خوشنويسى شيوه ديگرى در خط نستعليق ابداع كرده كه تلفيقى از خط كلاسيك فارسى همراه با تكنيك مدرن است وبه صورت خطوط برجسته تشخص پيدا مى كند. احمد ابوطالبيان متولد۱۳۴۵ قزوين، ليسانس خود را در رشته اقتصاد و فوق ليسانس خود را در رشته روابط بين الملل از آكادمى عالى علوم اقتصاد بخارست دريافت كرده و مدت ۱۷ سال در خارج از ايران علاوه بر تحصيل به فعاليت هاى فرهنگى و هنرى مشغول بوده است .
* آقاى ابوطالبيان، در زمينه چاپ كتاب هم، آيا اثرى اعم از تأليف يا ترجمه در كارنامه خود داريد
حدود ۲۰ سال قبل دايرة المعارفى در زمينه شرح احوال و آثار خوشنويسان قزوين فراهم كردم كه از هزار سال قبل تا پايان دوره قاجار را در بر مى گرفت. اين كتاب با توجه به قراردادى كه با ناشر امضاكردم، قرار بود توسط انتشارات طه منتشر شود. اما چون مدت ۱۷سال از ايران دور بودم، چاپ اين كتاب هم به سرانجام نرسيد. اما از دوسال پيش كه به ايران برگشتم، مجدانه پيگير چاپ اين كتاب هستم.
* در زمينه مجموعه دارى هم گويا فعال هستيد و مجموعه هاى باارزشى فراهم كرده ايد
حدود ۲۵ سال است كه مجموعه دارى مى كنم و در اين مدت بزرگترين مجموعه از آثار خطى روى كاغذ را در گنجينه خصوصى ام فراهم آورده ام. علاوه بر آثار خوشنويسى و غير از خطوط كوفى كه جزو آثار اسلامى مربوط به قرون اوليه اسلام هستند، آثار خطى ايرانى را از قرن حدوداً ششم تا دوران قاجار را جمع آورى كرده ام. به اضافه آثار خطى و مرقعات خطى كه شامل قرآن هاى خطى از زمان ياقوت مستعصمى تا پايان دوره قاجار مى شود. مجموعه نفيسى هم از ادعيه خطى هست كه توسط خوشنويسان بزرگى مانند زين العابدين اشرف الكتاب اصفهانى، محمد شفيع تبريزى و عبدالرحيم افسر نوشته شده اند. كتب خطى ديگرى هم شامل دواوين شعراى بزرگ پارسى مانند اهلى شيرازى، منوچهرى دامغانى، سعدى، حافظ و... جمع آورى كرده ام كه هم از نظر تصاوير، هم از نظر مينياتور، هم از نظر خط و هم به لحاظ كتاب آرايى مجموعه بى نظيرى است.
* در ميان قرآن هاى خطى وديوان شاعران، قديمى ترين آثار مربوط به چه دوره اى مى شود
يكى از قرآن هاى خطى كه من دارم وداراى امضاى معتبرى است به خط ياقوت مستعصمى است كه خوشنويس مخصوص آخرين خليفه عباسى به نام المعتصم بالله است. از ميان ديوان اشعار شاعران، ديوان اهلى شيرازى در زمان شاه طهماسب مكتوب شده است يا ديوان منوچهر دامغانى به زمان زنديه مربوط مى شود يا مقالات زنون مصرى به خط عبدالرحيم افسر را دارم كه متعلق به دوران قاجار است يا كتاب ديگرى دارم كه شامل تمام نامه هايى مى شود كه فتحعلى شاه قاجار به سلاطين و امپراتورهاى جهان نوشته است. اين نامه ها توسط عبدالوهاب نشاط اصفهانى وزير اعظم فتحعلى شاه جمع آورى شده است.
به بهانه اجراى يك روايت موسيقايى در تالار وحدت
«همپاى جلودار»
370347.jpg
محمد ماجدى
آنهايى كه روزى روزگارى تالار وحدت را ساختند، فكرش را هم نمى كردند كه در گوشه اى از حياط بيرونى مجموعه جايى براى نماز خواندن بنا شود، تا چه رسد به آن كه در يك غروب نيمه خردادى شركت كنندگان در اركستر سمفونيك تهران جاى خالى براى آن باقى نگذارند...
از حضور نمازگزاران كه بگذريم، حضور گسترده خانواده هاى مذهبى كه از ظاهر آقايان و حجاب بانوان در سالن اصلى مشخص است، گويا پيام آشتى ميان هنرى كه با خود مى انديشيدم از دست رفته است و بدنه واقعى جامعه دارد.
برنامه موسيقايى «همپاى جلودار» كه از نهم تا يازدهم خردادماه به همت دفتر موسيقى معاونت امور هنرى وزارت ارشاد، بنياد رودكى و انجمن موسيقى ايران و با اجراى اركستر سمفونيك تهران در تالار وحدت برگزار شد، اميدى دوباره براى بازساختارى هنر بود كه نبايد ناديده گرفته شود.
قطعات موسيقايى «نور در ظلمت»، «طلوع فجر»، «دفاع مقدس»، «هجران آفتاب»، «فرزندان امام»، «پرواز ققنوس»، «امام»، «پيروزى» و «دريغا» با مضامينى از حيات پربركت حضرت امام (ره) توانستند بيش از دو ساعت نفس ها را در سينه حبس و اشك ها را از چشم ها جارى نمايند.
اين نوشته به مثابه مرورى است بر آنچه گذشت و آنچه پيش روست به بهانه اجراى «همپاى جلودار» در تالار وحدت:
اول: به روايت تاريخ ، هنر به اين شكل امروزى كه زاييده فرهنگ مغرب زمين و نشو و نما يافته در مكاتب و ادوار پس از رنسانس است هر چند گاهى با مصادره ابزارها و سبك هاى باستانى و بومى مناطق جهان و مدرنيزه كردن آنها، سعى در ايجاد وجهه فرامرزى براى خود داشته است، اما درون مرزهاى هيچ كشور و فرهنگى به مفهوم واقعى بومى نشده و هرگز از سطح ابزارى در دست صاحبان قدرت جهانى و استعمارگران نوين كه با آن مى توان هويت و ريشه اختصاصى يك ملت يا امت را خشكاند و بر جاى آن شيوه نامه اى جديد نوشت تا بوى مقاومت و استقلال و سربلندى ندهد و جنس ايمانى نداشته باشد، فراتر نرفته است.
در كشور ما نيز هنر به مفهوم جديدش و با ملزوماتى از قبيل تئاتر و آمفى تئاتر و اركستر و اركستر سمفونيك و هنرهاى تجسمى و هزار و يك چيز ديگر، تحفه هايى بودند كه لژيونرهاى استعمار نوين در لباس راهبان اهل كتاب و به بهانه تأسيس مؤسسات خيرخواهانه آوردند و صد البته بسط و نشر اين بحث هاى فرهنگى با سفرهاى اهالى دربار و صاحبان مال و جاه به فرنگ و گسترش روحيه مرعوبيت سرعتى بيش از پيش يافت.
در دوران حكومت پهلوى اول و پسرش كه خشكاندن ريشه هاى مذهبى و فرهنگى و هويتى ملت ايران با هدف پيشگيرى از هر گونه مقاومت و آزاديخواهى در دستور كار قرار داشت ساخت اماكن و آموزشگاه ها و مراكز هنرى و تأسيس گروه ها و انجمن ها و وارد كردن آلات و ادوات
و ... به بركت پول نفت رواجى بيش از پيش يافت و از اين رهگذر ما صاحب تمام زيرساخت هاى آنچه اربابان غربى برايمان پسنديده بودند شديم.
دوم : امام (ره) كه آمد و انقلاب كه پيروز شد، تنها راهى كه به نظر ما مى رسيد جمع كردن بساط اين سوغاتى هاى هنرى و ريختنش در زباله دان تاريخ بود اما رهبرى كه دورانديشى و روشن بينى اش در تاريخ انقلاب هاى جهان بى نظير بود، دست مهر بر سر اهالى هنر كشيد و با مهرورزى هاى بى دريغش همه را متعجب نمود.
حضرت امام (ره) هنرمندان را به حضور پذيرفتند. موسيقى را به شرط قرارگيرى در مسير تعالى بشر آزاد فرمودند و در حالى كه بسيارى از مذهبيون آن زمان هرگز فيلمى سينمايى نديده بودند ايشان فيلم «گاو» را با مضامين مفيدش مورد تفقد قرار دادند تا تهديدها به فرصت تبديل شوند.
امام (ره) كيمياگر جان ها بود و مى دانست با مس وجود چه كند تا از تالاب متعفنى كه سال ها سرمايه گذارى طاغوت ها و شياطين را در خود داشت، نغمه هاى مطهر داوودى (ع) بيرون بكشد و با همان ابزارى كه قرار بود مانع تعالى امت گردد راه هايى به معراج بگشايد.
سوم: اما راه امام (ره) براى پاكسازى فرهنگى و هدفمند ساختن هنر ملى با مؤلفه هاى مذهبى و انقلابى به نحوى كه انرژى و حركت و حيات را در رگ هاى نهضت به سيلان درآورد نيمه كاره ماند.
تسلط متوليانى بر امور فرهنگ و هنر كشور كه يا رخوت و سستى و خواب آلودگى در اموراتشان سايه مى انداخت و يا مرعوبيت در برابر عظمت پوشالين جريانات فرهنگى هنرى بيرونى دست و پايشان را به لرزه و چشمانشان را از حدقه درمى آورد سير بازسازى فرهنگ و هنر كشور را كند و بعضاً معكوس نمود. عناصر فاسد هنر دوره گذشته نيز كه عرصه را چنين بى پاسدار يافتند، دوباره به ميدان خزيدند و رفته رفته چنان شد كه در دوره حاكميت دوم خرداديان على رغم اعلام خطرها و رهنمودهاى پى درپى مقام معظم رهبرى، هنر كشور سير دره هاى انحطاط را بى هيچ شائبه اى در پيش گرفته بود.
چهارم : در دولت نهم كه با حضور فرزندان دلسوخته امام (ره) و رهبرى تلاشى شبانه روزى و جهادى خستگى ناپذير در مسير تحقق آرمان هاى بنيانگذار انقلاب و رهنمودهاى رهبر روشن بين و بزرگوارمان شكل گرفت، بخشى از بركات تأسى به منويات ولى امر تجلى يافت و مشخص گرديد اگر در اين سال ها به وظيفه عمل كرده بوديم
چه بسا كه امروز دنيا در سيطره فرهنگ انقلاب اسلامى بود.
بدون شك طليعه هايى كه از ظهور دوران جديد هنر انقلاب ديده مى شود مسئوليت متوليات براى جهادگرى و تيزبينى و مصون سازى از نفوذ را
دو چندان و شادابى جامعه اسلامى براى همراهى جامعه هنرى را بيشتر مى سازد.
بررسى انديشه و آراى امام (ره)، تبيين دقيق رهنمودهاى مقام معظم رهبرى و طراحى نقشه راه فرهنگى مبتنى بر قوت هاى بومى و انديشه هاى اسلامى، ضرورتى است كه براى خاكريز سازان جهاد فرهنگى ديده مى شود و اميد است در سايه مديريت اصولگراى دولت نهم انجام شود.
پنجم: در پايان قطعه اى از كلام آن يار سفر كرده خطاب به مسئولان فرهنگى را به مثابه جواهرى گرانقدر به پيشگاه خوانندگان گرامى تقديم مى دارم:
«چهره نورانى اسلام را براى جهانيان روشن نمايند كه اگر اين چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت كرده از زير نقاب مخالفان اسلام و كج فهمى هاى دوستان خودنمايى كند اسلام جهانگير خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزاز در خواهد آمد. چه مصيبت بار و غم انگيز است كه مسلمانان متاعى دارند كه از صدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد نتوانسته اند اين گوهر گرانبها را كه هر انسانى به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه كند، بلكه خود نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهى از آن فراريند.»
(صحيفه انقلاب ص ،۲۴ بند (ى) وصيت نامه حضرت امام (ره))
دوست مشهور و نزديك سيدنى پولاك از او مى گويد
ردفورد: پولاك براى مردم فيلم مى ساخت
370401.jpg
وصال روحانى‎/ منبع: Empire
سيدنى پولاك كارگردان مشهور و خالق فيلم هايى به ياد ماندنى همچون «از درون آفريقا» (برنده ۷ جايزه اسكار ۱۹۸۵)، «سه روز كندور»، «توتسى» و «اين ملك محكوم»، كارهايى مطرح مانند «بدون كينه»، «آن طور كه ما بوديم» و «شركت» و آثارى پرسر و صدا اما نه چندان برجسته نظير «سواركار الكتريكى» و «هاوانا» اواسط هفته پيش در ۷۳ سالگى بر اثر عوارض ابتلا به بيمارى سرطان درگذشت و يادگارهاى جالبى را از خود به جاى گذاشت. براى صحبت كردن درباره مردى كه گاه به گاه به عنوان بازيگر هم در فيلم ها ظاهر مى شد و در «توتسى» ساخته پرفروش سال ۱۹۸۲ و «چشمان كاملاً بسته» آخرين فيلم استنلى كوبريك پيش از مرگ وى در همين هيئت ظاهر شد و البته سال ها به كار تهيه كنندگى هم در سينما پرداخت، شايد هيچ كس بهتر از رابرت ردفورد نباشد زيرا او نه فقط در ۷ فيلم پولاك بازى كرد، بلكه دوستى نزديكى را هم با وى تشكيل داده بود. ردفورد ۷۱ ساله كه به خاطر بازى در فيلم «از درون آفريقا» شاهكار اجتماعى و اپيك چشمگير اواسط دهه ۱۹۸۰ پولاك كانديداى اسكار برترين بازيگر مرد سال نيز شد و تصوير او معمولاً ماندگارترين نماد فيلم هاى پولاك بوده است، مى گويد...
* چند سال يكديگر را مى شناختيد
قريب به ۵۰ سال، در سال ۱۹۶۰ و هنگام تهيه يك فيلم با هم آشنا شديم. فيلم سياه و سفيد و كم هزينه و مستقلى بود به نام «شكار جنگ». در آن زمان هم من بازيگر بودم و هم او. اين به واقع نخستين فيلمى بود كه در آن بازى مى كردم. همان جا با يكديگر دوست و تبديل به يك روح در دو جسم شديم. تصور و باور هر دوى مان اين بود كه بسيارى از اصول سينمايى و موارد حاكم بر اين رشته ايراد دارد و نيازمند ترميم است و مى دانستيم چه ايراداتى در كار بروز كرده است.
همان نكات سبب شد يك پيمان نانوشته همكارى هاى طولانى مدت بين ما منعقد شود و به يك شكل در صنعت سينما فعال باشيم. احساس ها و برداشت هاى من و او در اكثر موارد مشابه بود و در يك مسير گام برمى داشتيم و فيلم هاى ما نيز اغلب با استقبال مردمى مواجه مى شد.
* يعنى بى نقص بوديد
خير و فقط در تشخيص موارد استثنايى و جذاب و آنچه قابل عرضه مى دانستيم، ديدگاهى مشترك داشتيم و البته ترديدى نيست كه او از من بسيار بهتر بود.
* آيا فقط همين مورد پايه گذار اين همه همكارى و تعدد چشمگير كارهاى مشترك تان شد
موارد ديگرى هم بود، او از ايالت اينديانا مى آمد و مثل برخى از اهالى آن منطقه با فرهنگ عوام آشنا بود و مى توانست به خوبى آن را به روى پرده سينما منتقل كند و براى اين مهم آدم بسيار مناسبى بود. حسن اضافى او اين بود كه قادر بود لايه اى از افكار و انديشه هاى بالا و بارقه اى از تصورات آبستره را به روى انديشه هاى عوامانه خود بكشد و آن را مدرن تر جلوه بدهد. حس صريح مالى و شم قوى اقتصادى او و توانايى كه در پولسازى هم داشت، از خصلت هاى بارز وى به شمار مى آمد و در نتيجه اكثر كارهايش گيشه را در اختيار داشتند و خوب مى فروختند، چون با حس عوام همراه و عجين بودند. در همين راستا او هميشه با ستاره ها كار مى كرد و راضى نبود كه آثارش فاقد نامداران و بى بهره از حضور آنان باشد. او در محيط هايى رشد كرده بود كه ستاره ها در آن جايى شامخ داشتند و خود از كودكى و نوجوانى با ديدن چهره هاى معروف بر پرده سينما بزرگ شده بود. خودش به من مى گفت اگر به سينما و تماشاى فيلم ها مى رود، با نيت ديدن ستاره ها است. آدم هايى مثل ناتالى وود و جودى گارلند كه در دهه هاى ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ بسيار مطرح بودند، مثال هاى خوبى در اين زمينه به نظر مى رسند! و اين روند را بسيار مى پسنديد و در نتيجه تصميم گرفت همان خط و روال را در زمان ساخت فيلم هايش تكرار كند و با همان فضا فيلم بسازد و جزئى از همان صنعت و بخشى از همان پروسه باشد، اما آنقدر عاقل و زرنگ بود كه براى متمايز بودن و فرق داشتن با بقيه و البته با نيت غنى تر كردن آثارش تصميم گرفت كه حس و هوشى فراتر از اين كارها را نيز به سوژه هاى موردنظرش ببخشد و چيزى وراى كارهاى عام را تحويل بيننده ها بدهد و فيلم هايش ادغامى از هر دو باشد. در اين زمينه پولاك كم همتا بود و در سال هاى اخير نيز كمتر كسى ادغام هايى به ميزان موفقيت او داشته است. او هميشه براى مردم عادى فيلم مى ساخت، اما همان طور كه قبلاً گفتم، بلد بود كه چطور اين كارها را غنى و صاحب وجوه فرهنگى قوى كند.
* پولاك مثل خود شما هم كارگردان، هم تهيه كننده و هم گاه بازيگر بود. آيا او از طرف شدن با تمامى اين مسئوليت ها لذت مى برد و آيا اين كار برايش راضى كننده و قابل هضم بود
حتى در سال هاى اوج كارگردانى پولاك، او دوست داشت كه يك تهيه كننده نيز باشد و در سال هاى آخر عمرش و شايد در ۱۵ يا ۲۰ سال واپسين، چون از كارگردانى خسته شده بود، بيشتر به تهيه كنندگى كشيده شد و در اين وادى قرار گرفت. دورانى كه من و او در اين حرفه گذرانديم، به كلى متفاوت با شرايط امروز و البته بهتر از وضعيت كنونى بود. هم شرايط و ديدگاه ها بهتر از امروز بود و هم خود ما اين توان را داشتيم كه خلاف امواج روز و در مسيرى متضاد شنا كنيم. امروز چنين نيست و شرايط و موارد حاكم به كلى عوض شده و موازين ديگرى حاكم است و به همين خاطر شك دارم كه ما هرگز بتوانيم همان فضا و روال گذشته را كه شيرين تر و بهتر از امروز بود، از نو داير كنيم. از اين نظر دهه هاى ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ بسيار بهتر از امروز بود. در آن زمان ما دائما در حال تلاش براى استقرار موازينى بوديم كه معمولا استوديوها از آن استقبال نمى كردند. هرچه بود، باعث رضايت ما و خوشحالى تمام دوستداران سينماى ناب مى شد. چيزى كه اكنون اثرى از آن ديده نمى شود. به واقع عمده شدن وحشتناك مسائلى در اين حرفه سبب شده است ارزش هاى فنى و عنصر تفريح و سلامتى از سينما حذف شود و زيبايى ها و سادگى هاى گذشته ديگر در سينما رؤيت نشود.
* واقعاً چرا اين طور شده است
كاملاً قابل فهم است. وقتى نقش پول و سرمايه در اين صنعت تا بدين حد زياد و مسائل اقتصادى تبديل به همه چيز مى شود. بديهى است كه ديگر معانى سابق در اين حرفه موجود نباشد و مسائل به شكلى درآيد كه مى بينيم. ۳۰ سال پيش وقتى كار مى كرديد، استوديو سر شما را زير پايش نمى گذاشت و وادار به سودجويى مطلق نمى كرد. در نتيجه مى توانستيد كار دلخواه تان را صورت دهيد و چيزى را ارائه كنيد كه واقعاً در ذهن داريد، امروز چنين نيست و از لحظه اى كه يك فيلم را كليد مى زنيد، مجبوريد، همان طور به پروژه نگاه كنيد كه استوديو نگاه مى كند. همان مسائل نيز سبب شد سيدنى پولاك بفهمد به نفع اوست كه خودش را بابت برخى ايده آل ها خسته نكند و در كنار كارگردانى، تهيه كننده هم باشد تا عده اى دائماً به او زور نگويند و خودش هم بتواند حرف هايش را بزند. اين چنين بود كه او از اوايل دهه ۱۹۸۰ به سمت و سوى ديگرى رفت. خود من نيز تغيير مسير دادم و استقرارم در سينماى مستقل و هدايت جشنواره سان دنس به عنوان بارزترين حركتم در آن مسير، برايم عمده تر شد. با اين حال پس از سال ۱۹۹۰ كه آخرين همكارى ما با فيلم «هاوانا» شكل گرفت، باز ارتباط نزديك من و پولاك ادامه يافت و در رفت و آمدهاى خانوادگى ما كوچك ترين تغييرى ايجاد نشد و اوقات زيادى را در كنار يكديگر مى گذرانديم.
* سيدنى پولاك در مقام تهيه كننده نيز فيلم هاى بزرگ و موفقى مثل «كوهستان سرد» و «آقاى ريپلى با استعداد» را براى آنتونى مينگلا توليد كرد. آيا هرگز به فكرتان رسيد كه او را به سينماى مستقل و ساخت كارهاى كوچك و كم هزينه تر بكشانيد
تلاش كردم، اما نشد، چون دل و فكر او با همان فيلم ها بود. با كارهاى بزرگ و جذاب و تجارى و طبق كليشه هاى موفق، ولى البته با همان فرمى كه برايتان توضيح دادم و با ادغام اصول تجارى و هوشمندانه و غنى با يكديگر. پيشينه او نيز به وضوح به شما مى گويد كه غريزه و انگيزه وى متوجه ساخت فيلم هايى با موضوعات بزرگ و اپيك و در بردارنده ستاره هاى سينما بود. يك بار به صراحت به او گفتم:
هى، سيدنى بيا يك دوربين مستقر
بر روى شانه را برداريم و به درون جامعه برويم و يك فيلم حقيقى و مستند و سياه و سفيد بسازيم ولى ديدم جوابى نداد. او متعلق به دنياى فيلم هاى بزرگ بود و بهترين كارهايش نيز به همين سبك و رده تعلق داشتند.
* آيا هرگز پيش آمد كه بنشينيد و درباره مدت طولانى اى كه در اين حرفه در كنار هم گذرانده بوديد و از آن فيلم نخست در سال ۱۹۶۰ تا امروز صحبت كنيد
بله، چند بار پيش آمد و در اين خصوص به وضوح صحبت كرديم. به او گفتم: ببين سيدنى، بيشترين لذت من در سينما مربوط به زمانى مى شود كه ما به دنبال ايده هاى اوريژينال و پروژه هاى اصيل خود بوديم و خودمان را وقف بازسازى فيلم هاى گذشته و يا ساخت موضوعات تجارى صرف نمى كرديم. در آن دوران خودمان فكر مى كرديم و طرح و سوژه اى را به روى كاغذ مى برديم و به اجرا درمى آورديم و برخلاف امروز، براساس مصلحت، فيلم نمى ساختيم. به پولاك مى گفتم كه فقط اينك مى توانم تشخيص بدهم كه اوضاع در گذشته چقدر مساعد بود و چگونه در حال حاضر چرخه هاى مالى بر همه چيز حكم مى راند. اصولاً وقتى بيش از حد موفق مى شويد ديگر نمى توانيد انگيزه هاى سابق را داشته باشيد و
بر روى كارتان نيز اثر منفى مى گذارد. من و پولاك تا قبل از كسب شهرت مفرط به لحاظ هنرى در سطح بالاترى قرار داشتيم، هرچند منكر اين نيستم كه پولاك هيچ گاه از آنچه داشت، احساس رضايت نكرد و هميشه چيزى بيشتر و بهتر را در سلسله مراتب هنرى جست وجو مى كرد.
پرفروش ترين كتاب هاى داستانى روز در جهان
جومپا لاهيرى بار ديگر پرخواننده مى شود
370395.jpg
مترجم: پروانه محبى
بازار كتاب غرب اين روزها شاهد پرفروش شدن رمانى از يك نويسنده نام آشناست كه اگرچه تا قبل از سه سال پيش تجربه زيادى در زمينه نوشتن رمان نداشت اما با جرقه زدن يك ايده و تبديل كردن آن به يك مجموعه رمان چند قسمتى توانست جى.كى رولينگ امريكا لقب بگيرد. اين رمان ها كه درباره آشنايى يك دختر زيبارو با يك خون آشام است بيش از ۵ ميليون نسخه در آمريكا ظرف يك سال فروش داشتند و حال اثر جديدى از استفنى مه ير با نام «ميزبان» روانه بازار كتاب شده است كه اين روزها برصدر فهرست رمان هاى پرفروش دنيا قرار گرفته است. «ميزبان» كه توسط انتشارات ليتل براون در ماه مه به بازار كتاب عرضه شد اولين رمان ويژه بزرگسالان مه ير و داستان آن درباره بيگانگانى است كه كنترل جسم و ذهن بيشتر انسانها را به دست گرفته اند اما در اين ميان يك زن مغلوب آنها نمى شود. رمان «ميزبان» كه پرفروش ترين اثر داستانى دنيا توسط سايت فروش اينترنتى كتاب «آمازون» برشمرده شده همچنين براى دو هفته متوالى صدرنشين فهرست كتاب هاى پرفروش نيويورك تايمز بوده است.
ديگر كتاب پرفروش بازار در اين روزها اثر تازه اى به نام «يكشنبه ها در تيفانى» از يك نويسنده آمريكايى ديگر به نام جيمز پترسون است. پترسون كه از دهه ۹۰ با اولين رمان خود به نام «عنكبوتى از راه رسيد» معروف شد در دهه گذشته بيشتر وقت خود را صرف نوشتن رمان هاى پليسى ـ كارآگاهى كرده و تاكنون جوايز بسيارى از جمله جايزه داستانى ادگار آلن پو را دريافت كرده است. يكى از پرفروش ترين رمانهاى او با نام «Womanشs murder club» نيز تبديل به يك سريال موفق تلويزيونى شده است.
سومين نويسنده نام آشنا در فهرست كتاب هاى پرفروش اين هفته ديويد بالداچى است كه با رمانى به نام «همه حقيقت» در رده هفتم فهرست نيويورك تايمز از آثار پرفروش داستانى در دنياست. اين رمان درباره همكارى يك مأمور اطلاعات با گروهى از روزنامه نگاران عليه يك مقاطعه كار است.
جومپا لاهيرى نيز اين روزها با رمان تازه اى به نام «يك زمين ناآشنا» بار ديگر به فهرست نويسندگان و رمان هاى پرفروش راه يافته است. لاهيرى، خالق رمان هاى معروف و پر خواننده اى همچون «هم نام» است. او براى نخستين مجموعه داستان هاى كوتاه خود به نام «مترجم دردها» (۱۹۹۹) در سال ۲۰۰۰ برنده جايزه پوليتزر شد. لاهيرى در اين رمان به بررسى تشويش و دغدغه هاى والدينى بنگالى تبار و كودكان امريكايى شان مى پردازد. لاهيرى كه خود يك نويسنده آمريكايى است اصالتاً از يك خانواده بنگالى هندى است.
ششمين رمان پرفروش در فهرست «آمازون» اثر تازه اى از دين كونتز به نام «odd Hours» است. اين اثر چهارمين رمان از مجموعه رمان هاى «ادتوماس» نوشته دين كونتز است كه در آنها شخصيتى محورى به نام «ادتوماس» درصدد كشف مجموعه اى از رازها و اتفاقات عجيب است. در اين رمان نيز همان شخصيت به يك شهر كوچك ساحلى كشيده مى شود تا اتفاقات تازه اى را تجربه كند. البته يك نكته جالب در مورد اين شخصيت وجود دارد و آن اين است كه «ادتوماس» توانايى ديدن مردگان را دارد و جذب كمك به آنها مى شود.
رمان ديگرى كه اين روزها پرخواننده شده اثر تازه اى از اميلى گيفين به نام «به شخصى عشق بورز كه با اويى» است. اين رمان كه سومين اثر پرفروش فهرست آمازون است توسط بنگاه انتشاراتى بارنزاند نوبل منتشر شده. گيفين كه به نويسنده ادبيات عامه پسند شهرت دارد در رمان هاى خود به رابطه عاطفى بين افراد و شكنندگى آن مى پردازد و اين رمان تازه نيز در اين امر استثنا نيست.
و در نهايت آخرين رمان قابل توجه اين هفته در فهرست پرفروش ها «صبح درخشان آفتابى» از نويسنده جنجالى جيمز فرى است. اين رمان كه توسط بنگاه انتشاراتى هارپر به چاپ رسيده داستان جالب توجهى دارد كه در لس آنجلس اتفاق مى افتد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |