|
|
|
سرپولك؛ آشيانه عقاب ها
|
|
|
روح الله مهرپارسا محله ها در همه ادوار تاريخ، عامل، بانى، موجد و مسبب بسيارى از حركات، افعال، كردار و رفتارها توسط اهالى همان محل بوده اند و هنوز با گذشت سال ها، محله ها هر يك براى خود تاريخى شفاهى يا مدون و مكتوب دارند. از كوچه پس كوچه هاى امامزاده يحيى و خيابان رى و كوچه آبشار و دردار تا ميدان قيام و ميدان انبار گندم تا باغ فردوس مولوى و چهارراه سيروس و پامنار و گلوبندك تا دروازه دولاب و چهارراه خرابات و خيابان زيبا و مسجدسنگى و كوچه مرغى ها و كوچه حمام گلشن و محله سيداسماعيل و سرپولك شايد تا چند سال ديگر جز ياد و خاطره اى بيش باقى نماند. *** امروز در تهران خيابان هاى بزرگ و ميدان هاى وسيعى پيدا شده ولى صد سال پيش كه تهران اين خيابان ها و ميدان ها را نداشت، در همان كوچه پس كوچه ها، محله ها، بازارچه ها و گذرهاى تهران اشخاصى بودند كه نه تنها ايران را اداره مى كردند، بلكه رجال مهم سياسى جهان هم كه با ايران سر و كار داشتند چشم شان از راه دور به همين كوچه پس كوچه هاى تهران دوخته شده بود. يكى از اين كوچه ها كه از لحاظ سوابق سياسى و اجتماعى اهميتى به هم رساند، كوچه بهبهانى در محله سرپولك است. اگر اين محله را آشيان عقاب ها نيز خطاب كرده اند چندان اغراق آميز نيست، زيرا در يكى از خانه هاى قديمى اين محله بانى و مؤسس مشروطه ايران - آيت الله سيدعبدالله بهبهانى - منزل داشت و از همين خانه با رؤساى ايلات و عشاير، با علماى نجف، با تمام مردم ايران و با رؤساى ممالك براى استقرار حكومت مشروطه در تماس بود. ضمناً اهالى آن روز سرپولك نيز در نهضت مشروطيت به رهبرى آيت الله بهبهانى نقش مؤثرى داشتند. در همين خانه دستخط مشروطيت را براى آگاهى مردم اعلام كردند. با آغاز مشروطيت محله سرپولك بزرگ ترين مركز سياسى ايران شده بود ولى بعد از آنكه مجلس را به توپ بستند، ناگهان اين محله از مركزيت افتاد و آيت الله بهبهانى را به عتبات تبعيد كردند. اين وضع ديرى نپاييد و بعد از افتتاح مجدد مجلس، آن مرحوم با تجليل فراوان دوباره به اين محل و منزل برگشت. در دوران نهضت ملى نيز محله سرپولك از فعالان تهى نبود، سرآمد جوانان محله در دهه سى چهره شناخته شده دانشجويى در آن زمان «مصطفى چمران» قابل ذكر است. سرانجام صداى اذان هنوز از گوشه و كنار محله بلند بود كه شليك گلوله توى يكى از كوچه ها پيچيد. وقت نماز مغرب و عشا بود و مردم، خود را براى رفتن به مسجد آماده مى كردند، اما با طنين گلوله، همه سر جايشان ميخكوب شدند و چشم هايشان را در هم گره زدند. براى چند لحظه هيچ صدايى در محله شنيده نشد؛ همه بهت زده شده بودند و با چشم از ديگرى سؤال مى كردند. تهران يكپارچه آتش بود و هر كس سعى داشت درخت آزادى را يارى كند تا پا بگيرد. باد، بوى باروت را همراه مى برد كه فرياد پيشكار آقا سكوت محله را شكست و مردم را خبر كرد: آقا را كشتند، آقا را كشتند... اولين كوچه در محله «سرپولك» كوچه بهبهانى است كه خانه آيت الله بهبهانى را در داخل خود جاى داده بود كه در حال حاضر از آن خانه باعظمت كه هم وسيع بود، هم عامل حركت و هم تاريخى مجسم چيزى نمانده و جداً جاى گله دارد! اين همان خانه اى است كه يكصد و اندى سال پيش آيت الله را در ساختمان بيرون آن در بين دو نماز مغرب و عشاء شهيد نمودند. بدون شك بر ديگر خانه شناسنامه دار سرپولك (خانه خاندان شهيد چمران) چنين جفايى را روا نخواهند داشت؛ زيرا اين خانه مى بايستى براى هميشه تاريخ بماند تا پيام هاى تحول گرايانه نويسنده «خدا بود و ديگر هيچ نبود» از اين خانه بر همه نسل ها در همه اعصار بازگو شود! محله اى كنار پلك در گذشته هاى دور كه خبرى از خيابان سيروس و بوذرجمهرى نبود در كنار اين محله جوى بزرگى جريان داشت كه اهالى براى گذشتن از روى آن پلى چوبين بسته بودند و چون اين گذر نخستين محله كنار پل محسوب مى شد و پل هم نسبت به پل هاى بزرگ كه معمولاً روى رودخانه مى بستند كوچك تر بود، با وصل پسوند كاف كه نشان كوچكى است به «سرپلك» معروف شد؛ به مرور در مكالمات روزمره «واو» بعد از «پ» اضافه شد و به «سرپولك» تبديل شد. از سال ۱۳۰۹ شمسى كه طرح ايجاد خيابان هاى اوليه تهران به مرحله اجرا درآمد، شكل گيرى خيابان بوذرجمهرى و سيروس، محله سرپولك را از پيكر اصلى خود يعنى «عودلاجان» از شمال و «حمام خانم» از شرق جدا كرد تا به شكل محدود فعلى درآمد و محله نيز با كوچه هاى پهن و باريك به خيابان هاى اطراف وصل شد. هنوز هم اين كوچه ها كه در دهه هاى اخير نامشان تغيير كرده همچنان به همان نام هاى قديمى خود معروف هستند. از آن جمله كوچه كهنه چين ها، كوچه بهبهانى، كوچه حاج معصوم، كوچه حمام چاله و كوچه كورها (اهالى در دهه ۵۰ درست نقطه مقابل كورها ـ واژه درخشنده ـ را انتخاب كرده اند). محله سرپولك را تا اواخر قاجاريه ۲۰ طاق گنبدى مى پوشاند كه در تابستان از تابش آفتاب و در زمستان از ريزش آب باران و برف جلوگيرى مى كرد. به مرور هر سال تعدادى از طاق ها فروريخت تا جايى كه اكنون محله طاق ندارد و همانند كوچه اى طولانى تا «سيداسماعيل» ادامه يافته است. سرپولك در آن زمان كه تا عودلاجان و حمام خانم وسعت داشت، سه باب زورخانه داير به نام هاى «كاشى پزها»، «حمام خانم» و «ميدان» را در خود جاى داده بود كه در حال حاضر هيچ كدام وجود خارجى ندارند. محله به دليل همجوارى با بازار و دو خيابان فعال، جنبه هاى تجارى آن به مسكونى بودن مى چربد و از خانه هاى قديمى بيشتر به عنوان كارگاه و انبارى بهره مى گيرند. ابنيه تاريخى سرپولك ابتدا يادى از خانه آيت الله بهبهانى با آن حياط بزرگ بيرونى و ساختمان تاريخى اندرونى با معمارى چشم نواز آن كه ديگر نيست... تنها اثر باقى مانده از مؤسس مشروطه در محله سرپولك «مسجد آيت الله بهبهانى» همچنان سرپاست كه عمر آن، همپايه سابقه محل بيش از يك قرن را شامل مى شود. ديگر اثر، منزل خاندان شهيد چمران است كه مى توان آن را يك اثر تاريخى به حساب آورد. بدان سبب كه پرورش فرزندى چون «مصطفى» در اين خانه رهاوردش جايگاه رفيع شهيد در تاريخ انقلاب و دفاع مقدس است به ويژه كه با تبديل اين خانه به كتابخانه و موزه شهيد چمران اين خاطره جاودانه خواهد ماند كه شهيد چمران علاوه بر اين كه مرد كارزار بود وليكن در فرهنگى بودنش به حقيقت شكى نبود! لذا خانه پدرى او شايستگى ميراث فرهنگى شدن را دارد. با اين توضيح كه شهردارى تهران كه همواره پيشقدم در پاسداشت شخصيت هاى اثرگذار در جامعه مى باشد و تا به حال توفيق داشته منازل استاد شهيد مرتضى مطهرى و استاد دكتر سيدجعفر شهيدى را تبديل به كتابخانه و موزه نمايد؛ اين انتظار مى رود كه سومين خانه جهت اين پروژه منزل خاندان شهيد چمران در سرپولك باشد. با توجه به اين حقيقت كه نگهدارى، تحقيق و انتقال از وظايف اصلى موزه ها به حساب مى آيد؛ اين اقدام به منزله زنده نگاهداشتن خاطره و آثار شهيد و انتقال آن به نسل هاى بعدى است. در جنوب سرپولك بقعه سيداسماعيل قرار دارد كه نتيجه امام هشتم حضرت رضا(ع) است كه همواره مورد احترام خالصانه اهالى سرپولك قرار دارد. سيداسماعيل از فرزندان امام على النقى (ع) است كه بقعه حضرتش براى اولين بار در جمادى الاول سال ۸۸۶ هجرى قمرى بنا شد و از قديمى ترين بناهاى موجود در تهران است. اين بنا تا سال ها با همان معمارى قديمى پابرجا بود و انبوه مردم در ايامى كه هنوز تهران نام و نشانى نداشت، به آنجا مى رفتند و به زيارت مى پرداختند. هنگامى كه آغامحمدخان تصميم گرفت تهران را به عنوان پايتخت معرفى كند و براى اولين بار در اين شهر، بر اريكه سلطنت جلوس كرد، توجه بسيارى به اين شهر كرد و يكى از عمده ترين توجهات او، به ساخت بناها و بازسازى آثارى بود كه در زمان زنديه يا قبل از آن ساخته شده بود. در سايه اين توجهات بود كه او بناى قديمى بقعه سيداسماعيل را بازسازى كرد. در واقع بسيارى بانى بقعه سيداسماعيل را عيسى خان بيگلر بيگى مى دانند. همان كسى كه بسيارى از بناهاى دوره قاجار را پايه ريزى و يا بازسازى كرد كه از آن جمله ساخت ارگ سلطنتى و بازسازى آب انبار سيداسماعيل را مى توان نام برد. بناى جديد بقعه سيداسماعيل در سال ۱۲۶۲ هجرى شمسى پى ريزى شد. بقعه سيداسماعيل درسال ۱۳۳۴ شمسى در فهرست آثار ملى به ثبت رسيد. چهره هاى معروف سرپولك به غير از آيت الله سيدعبدالله بهبهانى و خاندان شهيد چمران سرپولك چهره هاى معروفى در زمينه طب قديم و ورزش باستانى و پهلوانى داشت كه همگى به رحمت خدا رفته اند. از آن جمله «كل شعبانعلى يخنى پز» و «حاج محمد سقا» دوشكسته بند معروف تهران كه تا اواخر قاجاريه كه هنوز طب جديد به طور وسيع شكل نگرفته بود كيا و بيايى داشتند. در زمينه ورزش باستانى و پهلوانى از آغاز شكل گرفتن سرپولك تا نيمه اول دهه۵۰ محله از پهلوان و پيشكسوت خالى نبود، تا جايى كه گود زورخانه هاى قديم و جديد تهران و شهرستان ها هميشه شاهد هنرنمايى پهلوانان و نام آوران سرپولك بوده است. پهلوانان صاحب نام سرپولك كه علاوه بر تهران، شهرتى ايران گير داشته اند عبارت بوده اند از: «پهلوان حاج محمد صادق بلورفروش»، «پهلوان حاج محمدعلى مسجد حوضى»، «پهلوان حاج مهدى ماست بند»، «پهلوان مهدى گاوكش»، «پهلوان حاج حبيب لباف» و «پهلوان اكبر جيگركى». آخرين نسل از پهلوانان قديم سرپولك كه در شهريور۱۳۵۵ شمسى در سن ۷۵ سالگى بدرود حيات گفت مرحوم «پهلوان حاج مهدى كريمى» معروف به مهدى قصاب بود كه از نخستين پيشكسوت هاى ورزش باستانى به حساب مى آيد كه كشتى را از گود زورخانه به ميدان ورزشى آورد و محوطه سيرك تهران در اول خيابان فردوسى در سال۱۳۲۱ شمسى شاهد زورآزمايى او و «پهلوان خسرو معصومى» معروف به خسرو كره از پيشكسوتان چهارراه حسن آباد بود.
|
|
|
|
|