چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۷ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Wed, Jun 11, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
درباره نويسنده
ادبيات جنگ ديگران در نگاهى به كتاب
«به حيفا باز مى گردم» نوشته غسان كنفانى
معرفى كتاب و نشريه
درباره نويسنده
غسان كنفانى؛ روزهاى بمب
روح الله امين
غسان كنفانى در ۱۹۳۶ در «عكا» به دنيا آمد و در ۱۹۷۲ به همراه خواهرزاده اش در انفجار بمب كشته شد. مى گويند كار صهيونيست ها بوده، اما كنفانى در روزگارى مى زيست كه مرز خودى و غير خودى كاملاً مخدوش شده بود. فلسطينى ها، قصد جان همديگر را مى كردند به بهانه هاى مختلف و از جمله شايعه اى دال بر همكارى با دشمن كه عموماً جنگ روانى اسرائيلى ها بود تا چريك هاى فلسطينى را به خودزنى وادارد. جنگ روانى اسرائيلى ها فقط در اين مورد كاربرد نداشت، در جنگ ميان جمال عبدالناصر و آنها، صهيونيست ها از چند جمله تبليغاتى ناصر كه گفته بود: «ما از مبارزان الجزايرى حمايت مى كنيم، براى رسيدن به استقلال شان از فرانسه» استفاده كردند تا با جعل اخبار پنهانى، دولت دوگل را متقاعد كنند كه تسليحات فرانسوى ارسالى براى ارتش مصر، يكراست سر از الجزاير در مى آورد، درحالى كه ناصر، اصلاً قصد درگير كردن مصر در جنگى دور از مرزهاى كشورش را نداشت، اما دولت فرانسه كاملاً متقاعد شد كه از ارسال تسليحات براى ناصر اجتناب كند و قرارداد تسليحاتى اش را با مصر به هم زد، درحالى كه دوگل، از مخالفان سرسخت ايجاد دولت اسرائيل بود. بگذريم! به هر حال چه به طور مستقيم كنفانى به دست صهيونيست ها كشته شده باشد و چه تحت تأثير جنگ روانى آنها به دست خودى ها، نتيجه يكى است؛ يك نويسنده با انگيزه اى كاملاً سياسى و طى عملياتى از پيش طراحى شده، كشته شده و اين در سال هاى هفتاد ميلادى، اصلاً عجيب نبود، چرا كه كنفانى، يك روزنامه نگار هم بود و روزنامه نگاران در آن سال ها، خيلى بيشتر از سال هاى پايانى قرن بيستم و سال هاى نخستين قرن بيست و يكم، تلفات مى دادند و معمولاً در هر جنگى، تعداد كشته هاى روزنامه نگار، جزو افتخارات ژنرال هاى چندستاره محسوب مى شد كه اگر از خودى ها بودند، برايشان سوگوارى مى كردند و باعث سربلندى عمليات شان بود و اگر از طرف دشمن بودند مرگشان به گردن دشمن بود كه اين آدم هاى غيرنظامى بيچاره را درگير جنگ ميان نظامى ها كرده بودند! غسان كنفانى به هر حال جزو تلفات جنگ بود خيلى قبل از آنكه روزنامه نگار يا نويسنده شود در ۱۹۴۸؛ موقعى كه تحت فشار تهاجم جوخه هاى مرگ صهيونيستى همچون هزاران فلسطينى ديگر در ،۱۹۴۸ مجبور به ترك «يافا» شد و به جنوب لبنان رفت و بعد با خانواده اش به «دمشق» كوچ كرد. بگذاريد ببينيم طى مدتى كه فولاد بايد آبديده مى شد كنفانى چه كارهايى كرد؛ در مدارس پناهندگان فلسطينى در دمشق درس هنر مى داد. [كه در آن موقعيت، درس ژيگولى اى به نظر مى آمد!] در ۱۹۵۶ در كويت، به عنوان معلم نقاشى و رياضى، در مدارس دولتى كار مى كرد. اولين نوشته هايش هم در همين سال عرضه شد البته در نشريات. وى در ۱۹۶۰ به بيروت رفت و در آنجا به عنوان سردبير ادبى هفته نامه «الجريه» به نوشتن پرداخت. بعد در ۱۹۶۳ سردبير روزنامه «المحرر» شد و همزمان در روزنامه هاى «الأنوار» و «الحوادث» هم قلم مى زد. در ،۱۹۶۹ روزنامه «الهدف» را خودش راه اندازى كرد و تا موقعى كه يك بمب، به طور كاملاً اتفاقى! جلوى پايش سبز شد، سردبيرش بود. سه جايزه مهمى كه كنفانى دريافت كرد اولى جايزه بهترين داستان «دوستداران كتاب در لبنان» بود كه در ،۱۹۶۶ خودش دريافت كرد؛ بعد در ،۱۹۷۴ جايزه «سازمان جهانى روزنامه نگاران J.O.I» را به روحش دادند و يك سال بعد، جايزه «لوتس» «اتحاديه نويسندگان آسيا و آفريقا» را با پست سفارشى، برايش فرستادند آن دنيا! كنفانى ۳۶سال عمر كرد و كلى اثر نوشت كه اولين آنها مال ۲۵سالگى اش بود: «مرگ، تختخواب شماره ۱۲» و «به حيفا بازمى گردم» يكى از داستان هاى اوست كه در ۱۹۶۹ منتشر شد. آثار او طيفى وسيع از نمايشنامه ، داستان، تحقيق، نقد، ترجمه، سفرنامه و ادبيات كودكان را دربرمى گيرد. او البته، تنها نويسنده فلسطينى نيست كه ترور شد اما احتمالاً معروف ترين آنهاست.
ادبيات جنگ ديگران در نگاهى به كتاب
«به حيفا باز مى گردم» نوشته غسان كنفانى
عبور از مرز ظريف خونسردى
370869.jpg
شمس الدين باخترى
«سعيد.س با اتومبيل اش از راه قدس به سوى «حيفا» مى آمد. به حومه شهر كه رسيد، حس كرد چيزى زبانش را بند آورده است. احساس مى كرد اندوهى به آرامى به درونش مى خزد. يك لحظه فكر بازگشت به سرش زده بود، ولى اكنون در آستانه شهر بود. بى آن كه به همسرش نگاه كند، مى دانست كه در سكوت به آرامى مى گريد. صداى دريا، مانند هميشه به گوش مى رسيد و در زير و بم آن، خاطرات گذشته تكرار مى شد. خاطرات نه به تدريج و آهسته آهسته بلكه به طور ناگهانى به مغزش هجوم مى آوردند؛ همچون ديوارى سنگى كه ناگهان فرو بريزد و آوارش بر روى هم انباشته شود. همه حوادث و جريانات گذشته، يكباره سر مى رسيدند و در روحش بر روى هم تلنبار مى شدند. مى انديشيد كه همسرش «صفيه» همه چيز را به خوبى حس مى كند و دليل گريه اش همين است. از صبح كه «رام الله» را ترك كرده بود، مثل همسرش يكريز حرف زده بود. مزارع، پشت اتومبيل از نگاهش مى گريختند. هوا داغ و طاقت فرسا بود. حس مى كرد پيشانى اش آتش گرفته. گويى آسفالت زير چرخ هاى اتومبيلش شعله مى كشيد و بر بالاى سرش آفتاب ماه ژوئن، نيزه هاى خشمش را بر زمين فرو مى باريد. در طول راه يكسره و از همه چيز سخن مى گفت. از جنگ، از دروازه «مندلبوم» كه زره پوش ها آن را در هم شكستند، از دشمن كه طى چند ساعت به «نهر اردن»، «كانال سوئز» و حوالى دمشق رسيد. از آتش بس و راديو، از غارتگرى سربازان دشمن و منع عبور و مرور، از پسرعمويى كه در كويت از نگرانى خودش را مى خورد و از همسايه اى كه اثاثيه اش را جمع كرد و گريخت، از نيروهاى سه گانه عرب كه بدون پشتيبانى، دو روز پياپى بر تپه اى نزديك بيمارستان «اگوستاويكتوريا» جنگيدند و مردانى كه جامه هاشان را كنده و در خيابان هاى «قدس» به نبرد پرداخته بودند و كشاورزى كه نزديك هتل «رام الله» اعدام شد.»
ادبيات جنگ فلسطين، فقط در ادبيات مقاومت خلاصه نمى شود بلكه ادبيات جنگ است به معناى مطلق كلمه يعنى جنگ دارد، نبرد رو در رو - نه چريكى - دارد، اسارت دارد، كشته شدن در ميدان نبرد دارد و همه اينها بر مى گردد به آن چند جنگ رو در رويى كه اعراب به پرچمدارى مصر و جمال عبدالناصر واردش شدند و البته از يك دولت مورد حمايت غرب در فلسطين كه مدعى كشورى نوظهور به نام اسرائيل بود، شكست خوردند. ادبيات جنگ فلسطين را، فقط فلسطينى ها ننوشته اند لبنانى ها، مصرى ها، سورى ها، عراقى ها هم نوشته اند و البته سهم فلسطينى ها در بخش ادبيات مقاومت بيشتر است تا ادبيات جنگ؛ با اين همه، كنفانى در اين زمينه نيز، فعال بوده و كمابيش يك استثناست. «به حيفا باز مى گردم!» كه براساس آن، فيلمى هم با سرمايه كشورهاى عربى ساخته و پخش شده و فيلم «بازمانده» سيف الله داد نيز براساس آن شكل گرفته، اثرى قابل تأمل از ادبيات جنگ فلسطين است. كنفانى پس از انتشار اين داستان، فقط سه سال زنده ماند و بعد همان بلايى بر سرش آمد كه ممكن بود سر يك نويسنده فرانسوى مخالف دولت ويشى، در جنگ جهانى دوم بيايد يعنى با بمب منفجرش كردند تا مايه عبرت سايرين شود! به نظر مى رسد در سال هاى پايانى دهه ۶۰ و اوايل دهه ،۷۰ بمب به عنوان يك وسيله تربيتى چندان كارآمد نبود چون باعث مى شد كه نويسندگان ديگرى به فكر نوشتن بيفتند و بعد بمب هاى بيشترى منفجر مى شد و همين طور قصه ادامه پيدا مى كرد تا يكى از دو طرف، از خرشيطان پائين بيايد كه آن طرف، معمولاً بمب گذار بود نه آنهايى كه تكه تكه مى شدند!
«به حيفا بازمى گردم!» در واقع تقاطع ادبيات جنگ و ادبيات مقاومت است و بسيار مديون ژانر ادبى اختصاصى دوران مقاومت فرانسه عليه آلمان هاست. به راحتى مى توان جاى اسامى عربى، اسامى فرانسوى گذاشت و نام عربى مكان ها را هم عوض كرد و به همان حاصلى دست يافت كه در آن آثار مى توانستيم يا مى توانيم شاهد باشيم. گرچه اين موضوع يك حسن نيست اما يك عيب هم محسوب نمى شود چون ادبيات فلسطين در آن سال ها در حال آزمون و خطاهاى بسيار و البته تأثيرپذيرى - بيش از همه - از ادبيات فرانسه بود. هنگامه عجيبى بود. از يك طرف، شعر - به دليل نفوذ فوق العاده و تأثيرگذارش بر مخاطبان عرب خود- هنر مقاومت به شمار مى رفت و داستان، چندان جدى گرفته نمى شد: «ببين برادر! آواره هاى فلسطينى كه روز و شب دنبال يك سقف بالاى سرشان و يك كشور، زيرپاشان هستند، فرصت قصه خواندن ندارند!» شايد هم اين گفته حق بود اما فلسطينى ها كه قرار نبود وضع شان همين طور بماند و بدون ادبيات داستانى مكتوب هم، در روزگارى كه صهيونيست ها، دائم توليد رمان و داستان كوتاه شان به راه بود، شانسى نداشتند براى نفوذ به قلوب خوانندگانى كه در غرب، توانايى تأثيرگذارى بر عملكرد سياستمداران خود در عدم حمايت شان از اسرائيل را داشتند. كنفانى و چند نويسنده ديگر، در روزگارى اين چنين، پيشقدم شدند تا بتوانند پل پيروزى خود را روى «روايت منثور عربى» بزنند و البته تا حد زيادى هم موفق شدند.
«بعد از دو ساعت گفت وگوهاى پراكنده، بازگشت به قضيه اصلى امكان پذير شده است. يعنى آنچه كه در مدت كوتاهى از شب چهارشنبه ۲۱ آوريل ۱۹۴۸ اتفاق افتاده بود و زمانى كه سعيد . س با همسرش به وسيله قايقى بريتانيايى حيفا را ترك كرده و بعد از ساعتى در عكا پياده شده بودند، تا روز پنجشنبه ۲۹ آوريل ۱۹۴۸ ، زمانى كه يكى از مأموران «هاگانا» كه قيافه اى شبيه مرغ داشت به اتفاق پيرمرد همراهش در منزل سعيد را در حليصه باز كرده و راه را براى «افرات كوشن» و همسرش كه از بولونيا آمده بودند، گشوده بود. از آن وقت تاكنون، اين خانه منزل استيجارى آنها از «دايره املاك غايبين» در حيفا به حساب مى آمد.
افرات كوشن، تحت سرپرستى آژانس يهود، صبح روز يكى از روزهاى ماه مارس از بندر «ميلانو» در ايتاليا به آنجا آمده بود. او كه به همراه گروه كوچكى به «دارسو» رفته بود، در اوايل ماه مارس از طريق دريا با تعدادى از مردان و زنان ديگر به حيفا نقل مكان كرد. برگه هاى هويت كاملاً آماده بود. كاميون كوچكى او را با وسايل اندكش از ميان بندرى شلوغ و پر از ازدحام عبور مى داد. بندرى كه پر از سربازان بريتانيايى، كارگران عرب و كالاهاى پراكنده بود. از ميان خيابان هاى شلوغ حيفا كه صداى تيراندازى هاى پراكنده گاه به گاه در آن مى پيچيد، عبور كرده و در منطقه «هادار» در اتاق كوچكى از يك ساختمان بزرگ و پر ازدحام سكونت داده شد. براى «افرات كوشن» توضيح داده بودند كه بعد از مدت كوتاهى كه همه اتاق هاى ساختمان پر شد، آنها را به جاى ديگر انتقال خواهند داد. او نمى دانست نام آن ساختمان بزرگ «محل استقرار مهاجران يهود» است، چون فقط موقع صرف شام همديگر را مى ديدند.»
آنچه كنفانى در «به حيفا بازمى گردم!» به نمايش مى گذارد، عبور از مرز ظريف ميان ذهنيت عربى حساس به دشمن صهيونيستى و ذهن يك قصه نويس خونسرد است كه بايد با ظرافت، از «وضعيت» بنويسد و طرفين جنگ را، بدون پيشداورى به نمايش بگذارد تا خواننده غربى بتواند از اين زاويه، به حقايق موجود پى ببرد. كنفانى به اين وظيفه عمل مى كند و با وجود حضور شخصيت هاى غيرعرب كه متعلق به صفوف دشمن اند، تصوير نسبتاً بى طرفانه اى از آن جنگ و اين اشغال، به نمايش مى گذارد. به نظرم مدل اصلى و نوع روايت اكتسابى كنفانى، از كتاب «خاموشى دريا» بوده كه كتاب محبوب پارتيزان هاى فرانسوى در سال هاى اشغال آن كشور بوده است. آنهايى كه اين كتاب را نخوانده اند مى توانند به روايت سينمايى اين رمان كه اولين ساخته ژان پير ملويل، سينماگر صاحب سبك سينماى فرانسه است، مراجعه كنند و در آن، عبور از آن مرز ظريف ميان ذهن يك مبارز ضداشغال و روايت يك قصه نويس خونسرد را شاهد باشند.
معرفى كتاب و نشريه
دارو و درمان
370872.jpg
پنجاه و نهمين شماره ماهنامه علمى - اجتماعى دارو و درمان در ارديبهشت ۸۷ با قيمت ۲۰۰۰ تومان انتشار يافت.
در اين شماره مى خوانيد : تأسيس شهرك توليد دارو در اطراف فرودگاه امام ( ره )‎/ چه اتفاقى در نظام سلامت رخ داده است ‎/ هيچ بيمارستانى با تعرفه هاى دولتى اداره نمى شود ‎/ نظارتى بر داروهاى تقلبى وجود ندارد ‎/ اختلال در تنظيم اشتها ‎/ انرژى ذخيره شده و بى فايده ‎/ چاقى در ايران رو به افزايش است ‎/ ۱۰ معضل بيماران چاق ‎/ چاقى معضل ملى در ايران ‎/ غذاى سالم پيش نياز سلامت ‎/ درمان چاقى بدون دارو ‎/ گزارش از دومين كنگره بين المللى اخلاق پزشكى ‎/ گزارش كارگاه معناى زندگى ‎/ گزارش از دومين كنگره سرطان و بسيارى مطالب خواندنى ديگر از بحران لاغرى، تغيير در شيوه تغذيه، ۹ كتاب درباره چاقى، ۱۹ شركت داخلى توليد كننده داروى ضد چاقى و . . .
امر به معروف و نهى از منكر
370857.jpg
(در آثار استاد شهيد آيت الله مطهرى)
گردآورنده: حسين جوادى نيا
انتشارات: صدرا
تيراژ: ۲۰۰۰ جلد
كتاب امر به معروف و نهى از منكر (در آثار استاد شهيد آيت الله مطهرى) كه حسين جوادى نيا آن را گردآورى كرده توسط انتشارات صدرا با تيراژ ۲۰۰۰ نسخه با قيمت ۱۴۰۰۰ ريال در ارديبهشت ۱۳۸۷ به چاپ رسيده است.
اين كتاب شامل ۷ فصل است: معنا، اهميت و تاريخچه عملى ‎/ مباحث اجتماعى ‎/ مباحث فقهى ‎/ امر به معروف و نهى از منكر و قيام حسينى ‎/ كارنامه مسلمين در امر به معروف و نهى از منكر ‎/ چند مسئله ‎/ مصاحبه با استاد.
اين كتاب شامل مباحثى است از آن متفكر شهيد و اسلام شناس عظيم الشأن كه در خلال آثار مختلف و گسترده خود دارد و مجموعه اى نفيس و مفيد و مصداق يك كار موضوعى قابل قبول در آثار آن عالم ربانى است...
در پيشگفتار اين كتاب آمده است: امر به معروف و نهى از منكر از اركان تعاليم اسلامى و ستون خيمه دين ماست كه بدون آن ديگر احكام اسلامى فرصت ظهور و بروز شايسته را نخواهند يافت. اين اصل، شاه كليد وصول به مدينه فاضله اى است كه آرمان پيشوايان دين ما بود، همان مدينه فاضله كه چند سالى در مدينة النبى صدر اسلام به جوانه نشست و در اندك زمانى تمدن عظيم اسلامى را به رخ جهانيان كشيد
كتاب تنهايى
370854.jpg
نوشته: محمد رضا زائرى
انتشارات: دفتر نشر فرهنگ اسلامى
تيراژ: ۳۰۰۰ جلد
دفتر دوم «كتاب تنهايى» نوشته محمد رضا زائرى و تصويرسازى فريبا بروفر در دفتر نشر فرهنگ اسلامى با تيراژ ۳۰۰۰ نسخه در سال ۱۳۸۷ با قيمت ۵۰۰۰ ريال به چاپ رسيده است.
«اى فرزند آدم» سرآغاز بسيارى از احاديث قدسى است كه لطيف ترين و زيبا ترين مضامين معنوى را خطاب به انسان بيان كرده اند. سخنانى كه پروردگار بزرگ با مخلوق سرگشته خويش گفته است و همه كتاب هاى آسمانى از قرآن كريم تا تورات و انجيل از آنها آكنده اند. بجز اسفار عهد قديم (عتيق) و نيز عهد جديد حتى در كتاب هاى ساير پيامبران آياتى چنين فراوان است. در دومين دفتر از كتاب تنهايى سعى شده است همچون دفترنخست مجموعه اى از اين آيات و احاديث گلچين شود و پس از بازنويسى به زبان بسيار ساده و روان در اختيار مخاطب عام قرار گيرد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |