چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۷ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Wed, Jun 11, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
چشم انداز
توصيه سرآشپز
گپ
مهارت هاى زندگى
بازتاب
چشم انداز
همين حالا پنجره اتاقت را باز كن
370839.jpg
تهمينه مهربانى
اين همه توى دنيا از دموكراسى حرف مى زنند و برايش ماده و تبصره صادر مى كنند، ولى من واقعاً دموكرات تر از «مرگ» پديده اى را نديده ام كه حساب هيچ چيز و هيچ كس را نمى كند و سهم هركسى را به ميزان كافى به او مى دهد و هيچ طلبى هم از كسى ندارد.
مرگ معلم بزرگى هم هست و دائم به ما يادآورى مى كند كه فرصت چندانى نداريم و خوب است كه همين حالا دست به كار شويم و همه خرت و پرت هايى را كه به اسم حسادت، حرص و تو نباشى كه من باشم... به خودمان آويزان كرده ايم و آن قدر سنگين شده ايم كه نمى توانيم از جايمان تكان بخوريم، دور بريزيم.
مرگ خيلى چيز خوبى است، چون به ما مى گويد همين الان پنجره اتاقت را باز كن و به همسايه ات بگو سلام، چون ممكن است فردا اين فرصت را نداشته باشى و وقتى آن آمبولانس سياه مى آيد كه جنازه ات را ببرد، در و همسايه ها به همديگر بگويند: «چه بهتر! مردك بلد نبود سلام كند.روزى نيست كه خبر مرگ آدم هاى زيادى را نشنويم و يا مردن آنها را به چشم نبينيم، منتهى اشكال كار در اين است كه تصور مى كنيم همه دنيا مى ميرند بجز ما! مرگ به ما يادآورى مى كند كه همه آدم ها به اندازه ما ارزش دارند و بد نيست كمى دست از تماشاى خودمان برداريم و نگاهى هم به آنها بيندازيم. مرگ به ما ياد مى دهد كه تنها چيزى كه ارزش دوست داشتن دارد، باهم بودن و باهم خنديدن و باهم رنج بردن است و من، فقط در «ما» معنا پيدا مى كند و هيچ كس به تنهايى و بدون آن كه در آيينه دل ديگرى تصويرى داشته باشد، صنار به درد نمى خورد.مرگ غيرقابل اجتناب ترين واقعه دنياست و هيچ كس نمى تواند شما را در برابر آن بيمه كند. مرگ به ما مى آموزد كه عشق چيست. عشق يعنى آغوش گشاده، يعنى آزادى. آغوش خود را باز كنيد تا آدم ها بيايند و بروند. اين كار را هم كه نكنيد، مى آيند و مى روند و شما هيچ كنترلى روى اين قضيه نداريد. نمى توانيد بگوييد «اجازه نمى دهم بميرى» يا «حتى اگر مرا بكشيد، حاضر نيستم بميرم!» زندگى را تجربه كنيد. لازم شد جيغ بزنيد.گريه كنيد، ولى از يكديگر بگذريد و بگذاريد كه ديگران هم از شما بگذرند. زندگى چيز شگفتى است. قبل از آن كه اين فرصت از شما گرفته شود، با شگفتى زندگى كنيد و «شگفت زندگى كردن» ميسر نمى شود، مگر آن كه از پيله «منم منم» هايتان بيرون بياييد و ببينيد كه شما هم مثل هر پديده ديگرى، فقط جزء كوچكى از اين هستى هستيد كه جز با هماهنگى با اين كل شگفت معنا پيدا نمى كنيد و صدايتان، هر قدر هم بلند باشد، در ميان اين سمفونى عظيم، شنيده نخواهد شد. سرود هستى را با ديگران بخوانيد. اين كار، به زندگى شما معنا و شادى بيشترى مى دهد.
توصيه سرآشپز
فلسفه مـــاهــى!
370833.jpg
باران طلايى
اين نه دستور تهيه يك غذاست ـ هرچند در اين ارتباط است ـ و نه اصلاً غذايى به اين اسم تا يك سال پيش وجود داشته. در واقع اين يك غذاى من درآوردى ابداعى يك جوان كارمند متأهل دانشجوى فوق ليسانس است. در واقع «فلسفه ماهى» بيش از آن كه يك غذا باشد، يك خاطره است مربوط به يك عصر سالگرد ازدواج يك زوج جوان.
آن روز عصر، جوان كارمند متأهل دانشجو در حالى كه داشته به «تنهايى» و گسسته شدن رشته هاى پيوند آدم ها به مرور زمان فكر مى كرده، تصميم مى گيرد آشپزى كند و شام خوبى براى سالگرد ازدواجش تدارك ببيند تا اين كار تلاشى باشد براى بهتر كردن روابط و سورپرايز همسر گرامى. بعد در يخچال را باز مى كند و مى بيند كه دو تا ماهى قزل آلا دارند والسلام. از آنجا كه نه او و نه همسرش چندان علاقه اى به مزه ماهى ندارند و البته مهم تر اين كه هزينه اى براى خريد گوشت، مرغ يا غذاى حاضرى در روزهاى آخر آن ماه اختصاص نداده اند، فكر مى كند كارى كند كه ماهى خوشمزه تر شود. به هر حال به كار بردن ابتكار و خلاقيت در هر چيزى، جواب مى دهد. آن وقت دو تا ليمو كنار شيشه روغن زيتون مى بيند. بعد فكر مى كند به اين كه چرا گاهى از دست همسرش به خاطر اين كه به او مى گويد خيلى خيلى دوستش دارد، عصبانى مى شود و فكر مى كند او خالى مى بندد. آن وقت در حالى كه ليموها را توى يك استكان مى چلاند، موضوع «رخت آويز» توى ذهنش جرقه مى زند. يعنى اين كه وقتى احساست را در عمل نشان ندهى، حرف هايت به پارچه هاى رنگ و وارنگ زيبايى مى ماند كه همان لحظه گفتن، رها مى شوند و مى افتند و گم مى شوند و فراموش. چرا چون هيچ چوب رختى اى نبوده كه آويزانش شوند. يعنى چيزى درباره اين حرف ها در عمل ديده نشده كه نقش چوب رختى را بازى كند و ذهنت پيش خودش بگويد خب، نشان به آن نشان. مقدار آب ليمو شده نصف استكان.
آن را مى ريزد داخل يك پياله. بعد فكر مى كند غذا بايد رژيمى باشد. آن وقت يك چهارم استكان روغن زيتون هم داخلش مى ريزد بعد يادش مى آيد كه همسرش از مزه گلپر خوشش مى آيد. يك قاشق چايخورى هم گلپر به آن اضافه مى كند. بعد چشمش مى افتد به ادويه مخصوص ماهى. نصف قاشق چايخورى از آن به معجونش اضافه مى كند. نصف قاشق چايخورى هم زردچوبه، نصف قاشق چايخورى هم نمك. بعد در حالى كه دلهره خوشمزه شدن معجون را دارد، آن را هم مى زند. حالا چيزى كه مى شود به آن اشتياق خوشمزه شدن غذا گفت، مى افتد توى دلش. فكر مى كند مزه پياز هم با ماهى نبايد بد شود. آن وقت نصف يك پياز را رنده مى كند و آبش را مى ريزد داخل معجون و معجون را هم مى زند و مى ريزدش داخل تابه گود، و گذاردش روى اجاق و ماهى ها را هم مى گذارد رويش، البته نه از سمت فلس ها و در تابه را مى گذارد.
وقتى داشته پياز را رنده مى كرده، فكر مى كرده به اين كه همسايه پيرش شاكى بوده از تغيير بافت محله. فكر مى كند به اين كه سوپرى محله شان تعطيل شده و جايش را داده به مغازه لوكس فروشى، يك مغازه نوشت افزارفروشى و يك مغازه تعمير لوازم برقى، دوتايى جاى شان را داده اند به يك مغازه لوازم ورزشى. مغازه ميوه فروشى سركوچه هم تعطيل شده و معلوم نيست چه بلايى قرار است سرش بيايد. بعد چيزى توى ذهنش جرقه مى زند: اين مثل يك ميهمانى است. آن وقت احساس اندوه همسايه را بهتر درك مى كند. او از اين موضوع دلگير است چون اين مثل يك ميهمانى است. يعنى تا ۲۰ سالگى همه چيز به نوعى شگفت آور و كم و بيش خوشايند است و شما ميهمانى كم و بيش عزيز هستيد. تا ۳۰ سالگى از مقدار شگفتى تان كم مى شود؛ كم كم همه چيز تكرارى مى شود و آنقدر به دور و برتان عادت مى كنيد كه در ۴۰ سالگى ديگر زندگى تان شده آخر روزمره. آن وقت پيدا شدن سر و كله تغييرات، فقط يك تغيير شگفت آور ديگر نيست بلكه پيام ديگرى دارد: ميهمانى براى شما كم كم دارد تمام مى شود، حواستان هست عوض شدن محيط زندگى، حكم برچيده شدن آرام آرام بساط ميهمانى را دارد انگار. فضاهاى قديمى جايشان را به فضاهاى جديد نامأنوس مى دهد و معناى ديگرش اين است كه نوبت شما دارد كم كم سر مى آيد. اين فضاها، حاوى همان «شگفتى» براى بچه هاى امروز است كه فضاهاى گذشته براى ما به همراه داشته اند، اما حالا احساس غريبگى و سردى مى كنيم.
حالا يك ربع گذشته، آب ليمو به خورد ماهى ها رفته و فقط مانده روغن زيتون. ماهى ها را در همين روغن سرخ مى كند. ميز را تا جايى كه مى تواند زيبا مى چيند و همسرش حسابى سورپرايز مى شود، كلى گپ مى زنند، درباره اين افكار جالب حرف مى زنند و سبك مى شوند و صميمى تر، و اين خيلى ساده اتفاق مى افتد گرچه همه چيز روى كره زمين پيچيده است.
شام خوشمزه شده، خيلى زياد، اما نه فقط به خاطر معجون خوشمزه. وقتى دارد ظرف ها را مى شويد به اين فكر مى كند و به اين كه يك چاشنى نديدنى هست كه همه غذاها را خوشمزه مى كند: اشتياق به پختن يك غذاى خوشمزه براى لذت بردن كسانى كه آن را مى خورند. اين طور بوده كه اسم اين غذا را خيلى ساده گذاشته «فلسفه ماهى.»
گپ
دود نكردن آسان است يا
درست دو ساعت بعد شروع مى شود!
ارژنگ مانى
گروهى از خوانندگان صفحه جوان، بعد از چاپ مطلب «خاموشش كن لطفاً يا لعنت به هر چى نوستالژيه» با دفتر روزنامه تماس گرفتند و چند سؤال پرسيدند از جمله اين كه ترك سيگار بعد از مدت ها سيگار كشيدن، اصلاً فايده اى هم دارد اگر سيگار ضرر دارد پس چرا پدربزرگ ما بعد از عمرى سيگار كشيدن سالم سالم است اگر سيگار را ترك كنيم ممكن است عوارض سيگارهايى كه كشيده ايم همچنان تهديدمان كند و اين كه خدا وكيلى سيگار را كه ترك كنيم واقعاً بدن به حالت اول قبل از سيگار كشيدن برمى گردد يا نه اين شد كه تصميم گرفتيم با دكتر «غلامرضا حيدرى» رئيس مركز تحقيقات كنترل دخانيات دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى صحبت كنيم و جواب اين سؤال ها را از او بخواهيم.
به گفته دكتر حيدرى، علائم ترك سيگار از دو ساعت بعد از ترك سيگار آغاز مى شود و بسته به ميزان سيگار كشيدن و آسيب هايى كه به فرد سيگارى وارد شده حتى تا پنج سال ادامه خواهد داشت اما به هر روى، فرد با ترك سيگار مى تواند زندگى سالم بدون دخانيات را دوباره تجربه كند.
او مى گويد: «پاداش هاى ترك سيگار از دو ساعت بعد از ترك سيگار، خود را نشان مى دهند. دوساعت بعد از ترك سيگار نشانه هايى ظاهر مى شود از جمله اين كه فرد فشارخون پائين ترى خواهد داشت. ۲۴ ساعت بعد از ترك سيگار، فرد، مزه غذا و بو را بهتر تشخيص مى دهد. درواقع يك روز بعد از ترك سيگار پديده اى به نام «ترميم» در بدن شكل مى گيرد و هر چه از زمان ترك بيشتر بگذرد، نتايج بهترى به دست خواهد آمد. سه روز پس از ترك سيگار، فرد در قدرت بدنى تغيير محسوسى را شاهد خواهد بود و عضلاتش توانايى انجام حركات بهترى را خواهند داشت. تا حدود يك ماه پس از ترك سيگار وضع خواب، خوراك و سطح انرژى فرد تغيير خواهد كرد و او شاهد بهبود اوضاع جسمى خود خواهد بود. مى توان گفت يك ماه اول پس از ترك سيگار، زمانى مفيد با تجربه هايى خوب و متفاوت است. بين سه ماه تا يك سال پس از ترك سيگار، به مرور، ظرفيت هاى تنفسى و حجم ريه به شرايط قبل از سيگار كشيدن برمى گردد. يك تا سه سال هم زمان نياز است تا عروق و رگ ها از لخته ها پاك شود و وضع رگ ها به حالت قبل از سيگار كشيدن برگردد. البته اگر مشكلات ناشى از سيگار كشيدن در فردى بيشتر باشد، اين زمان افزايش خواهد داشت.»
اما اين همه مربوط به زمانى است كه فرد دچار بيمارى هاى سخت ناشى از سيگار كشيدن نشده باشد. براى مثال اگر فردى دچار سرطان پيشرفته شود يا ريه هايش از كار بيفتد، ترك سيگار فقط موجب بهبود شرايط زندگى او مى شود و بر روند درمان تأثير مثبت مى گذارد.
دكتر حيدرى به اين نكته هم اشاره مى كند: «فراموش نكنيد هر بار كه فرد به سيگار پك مى زند، ريسك سرطان را در خودش ايجاد مى كند.»
او تأكيد مى كند: «ورزش و توجه به تغذيه و استفاده از تغذيه و برنامه غذايى سالم كمك قابل توجهى به رفع مشكلات ناشى از سيگار كشيدن و تسريع به دست آوردن سلامتى پس از ترك سيگار خواهد كرد.»
* مى توانيم «يك بازار خوب» نباشيم
آمارهاى سازمان ملل متحد نشان مى دهد روزانه حدود ۱۰۰ هزار نفر از جوانان در جهان سيگار كشيدن را آغاز مى كنند. همچنين براساس آمار دوسوم از افراد سيگارى در كشور ما اولين سيگار را در سنين نوجوانى و جوانى دود كرده اند. به گفته كارشناسان، جمعيت جوان كشور ما بازار دلچسبى براى توليدكنندگان سيگار محسوب مى شود و آنان به اين قبيل هدف ها توجه ويژه اى دارند. كسادكردن بازار توليدكنندگان سيگار كار سختى به نظر نمى رسد، هر چه باشد، آنها كه سيگار را ترك كرده اند معتقدند ترك سيگار كار آسانى است.
مهارت هاى زندگى
زندگى بدون استرس يعنى مرگ
370836.jpg
استرس به خودى خود بد نيست، حتى مى تواند خوب هم باشد.يادگيرى خوب مستلزم استرس يادگيرى است. استرس بخشى از رشد است و حتى عشق هم استرس دارد. بنابراين استرس دو نوع خوب و بد دارد و منظور در اينجا مقابله با استرس هاى بيجا و بدى است كه مى تواند زندگى افراد را مختل كند زيرا استرس مداوم روى روح و جسم تأثير مى گذارد.از آنجايى كه استرس به هر موقعيت و شرايطى اطلاق مى شود كه تعادل و سازگارى ما را به هم مى زند ، پس نحوه كنار آمدن يا مقابله با استرس ها، بسيار مهم و ضرورى است،شناسايى منابع استرس و نحوه تأثير آن بر انسان، ما را قادر مى سازد تا با اعمال و موضع گيرى هاى خود فشار و استرس را كاهش دهيم.منظور از مقابله يا كنار آمدن با استرس ، كوششها و تلاش هايى است كه ما براى از ميان بردن، به حداقل رساندن و يا تحمل آن انجام مى دهيم. براى مقابله بااسترس از دو شيوه مقابله مسئله مدار و مقابله هيجان مدار استفاده مى شود.شيوه مقابله مسئله مدار به تلاش هايى گفته مى شود كه به منظور از ميان بردن استرس انجام مى شود مانند مشورت كردن، فكر كردن، تصميم گيرى، حل مسئله و برنامه ريزى ، جمع آورى اطلاعات و مطالعه.
در شيوه هيجان مدار، كار خاصى انجام نمى دهيم، بلكه سعى مى كنيم خود را آرام كنيم يا ناراحتى خود را كاهش دهيم. زيرا در مواجهه با استرس، ابتدا سازگارى و آرامش ما به هم مى خورد. شيوه هاى هيجان مدار عبارت است از دعا، نيايش، تخليه و ابراز احساسات مانند گريه كردن، بى قرارى كردن و ابراز خشم به طور صحيح، گفت وگوى درونى مانند دلدارى دادن به خود، مثبت انديشى، توكل كردن به خدا، صبركردن و درد دل كردن با دوستان و آشنايان.اين شيوه به علت اينكه آرامش را به ما باز مى گرداند، بسيار مهم و ضرورى است و از انجام مقابله هاى ناسالم و خطرناك و راه حل هاى عجولانه و تكانشى جلوگيرى مى كند. در زندگى ، همه افراد با استرس روبه رو مى شوند. زندگى بدون استرس يعنى مرگ. هميشه نمى توان استرس را از ميان برداشت، بلكه در مواردى بايد آن را كاهش داد يا تحمل كرد. توانايى مقابله با استرس اجزايى دارد كه عبارتند از:
* مقابله باموقعيت هايى كه قابل تغيير نيست * داشتن استراتژى هاى مقابله اى براى موقعيت هاى دشوار (فقدان، طرد و انتقاد) * مقابله با مشكلات بدون توسل به سوء مصرف مواد * آرام ماندن در شرايط فشار * تنظيم وقت
بازتاب
مثل آب مانده در پشت سد
370815.jpg
محمد كاوه
مطلب «پرخاش در زيرزمين» كه چندى پيش چاپ شد، بازخوردهايى داشت كه يكى از مقاله هاى ارائه شده در اين زمينه را مى خوانيد. گروه جوان از آرا و نظرات خوانندگان عزيز استقبال مى كند.
* اين موسيقى «زيرزمينى» نيست
استفاده از واژه «زيرزمينى» به عنوان يك صفت اولين بار در سال ۱۹۵۳ به كار گرفته شد. اين لغت به جنبش هاى رهايى اطلاق مى شد كه معمولاً به طور مخفيانه عمل مى كردند و بعد از گذشت مدتى، ريشه هاى خود را در مكتب Under Ground Rail Road (خط آهن زيرزمينى) پيدا كردند. پيروان اين مكتب بردگانى بودند كه در قرن ۱۹ ميلادى در ايالات متحده و به دنبال راه فرارى از آمريكا، فعاليت هاى زيرزمينى را مخفيانه دنبال مى كردند. همين شبكه در دهه ۱۹۶۰ از سوى گروه هاى مشاوره اى و انجمن هاى فكرى براى نقد و متوقف كردن جنگ ويتنام دوباره احيا شد و سرانجام اعضا، براى ادامه فعاليت خود به كانادا گريختند. از آن زمان تاكنون «فرهنگ زيرزمينى» براى توصيف فعاليت كسانى كه سلايق و علايق خود را به علت هاى مختلف به دور از فرهنگ جامعه مى يابند يا مى دانند به كار برده مى شود اما در مورد هنر، واژه زيرزمينى براى هنرمندانى به كار مى رود كه بدون هيچگونه حمايت و نظارت دولتى و رسانه هاى فرهنگى به فعاليت در يك زمينه هنرى مى پردازند. يكى از زيرشاخه ها، موسيقى هايى است كه بدون اخذ مجوز رسمى ضبط و تكثير و اصطلاحاً به آن موسيقى زيرزمينى گفته مى شود. فضاى اين گونه موسيقى ها كاملاً متفاوت از فضاى موسيقى روز جامعه است؛ زيرا در آن انگيزه تجارى وجود ندارد و اكثر اين موسيقى ها در استوديوهاى خانگى ضبط مى شوند. اين گونه موسيقى كه مانند هر خرده فرهنگى خود را پيشرو مى داند، از موسيقى جا افتاده و پرطرفدار روز فاصله مى گيرد تا امكان پيشروى و تجربه جديد را براى خود فراهم سازد. اين فاصله گيرى به اين علت نيست كه توان نزديك شدن به بازار را ندارد يا چون مجوز نمى گيرد پس زيرزمينى است، بلكه اساساً اين نوع موسيقى تمايلى به پرداختن به اين مقوله ها ندارد. بديهى است كه ارائه چنين آثارى، در فضاى عام جامعه و در ميان رسانه هاى دولتى، مردمى يا كنترل شده، در هيچ كجاى دنيا مورد حمايت قرار نگرفته و نمى گيرد و اين بيشتر به علت تفاوتى است كه اهداف اين خرده فرهنگ ها با اهداف رسانه هاى جمعى و فرهنگ عمومى جامعه دارد. اما در ايران، نام و مفهوم موسيقى زيرزمينى كه ترجمه عبارت فرنگى «Music Underground» است، به اشتباه مورد استفاده قرار گرفته است. از اين رو گروهى اين عبارت را بجا و نابجا به كار مى برند. در اين گشت و گذار موجود جديدى خلق شده كه نه به آن اصل فرنگى كه اين نام از آن نام وام گرفته شده شباهت دارد و نه بومى است و آنچه ما امروز در سرزمين مان ايران به عنوان موسيقى زيرزمينى مى ناميم، در گستره هنر زيرزمينى جايى ندارد و در نهايت مى توان آن را موسيقى مبتدى ناميد. يكى ديگر از تفاوت هاى موسيقى زيرزمينى در ايران با كشورهاى غربى دراين است كه فرهنگ خالص اهالى موسيقى زيرزمينى در خارج از كشور به گونه اى است كه اصولاً از ديده شدن پرهيز مى كنند. اما اين موضوع در ايران كاملاً متفاوت و حتى برعكس است و اين گروه ها مى خواهند كه به صورت گسترده اى حاضر و فعال باشند و همانند ديگر گروه هاى موسيقى مورد توجه و استقبال قرار بگيرند.
البته اين نوع موسيقى ويژگى هايى دارد كه نمى توان آنها را انكار كرد. مهمترين ويژگى موسيقى زيرزمينى اين است كه هم امكان جذب مخاطب نخبه و صاحب انديشه را دارد و هم اين كه به آسانى مى تواند با مخاطب عام و مردم عادى ارتباط برقرار كند. مزيت مهم ديگر اين است كه نشان مى دهد در زير لايه هاى اجتماع چه مى گذرد. البته موسيقى زيرزمينى از كاركردهاى اجتماعى نيز برخوردار است. از طرفى، برخى كارشناسان و منتقدان اين گونه موسيقى معتقدند كه موسيقى زيرزمينى مانند موريانه اى به جان سليقه شنوايى مردم افتاده است. ملودى هايى با ترانه هاى سراسر نفرت با يك بغل واژه هاى آنچنانى از دستگاه پخش برخى اتومبيل ها به گوش مى رسد و اين زنگ خطرى است براى اهالى موسيقى ايران، همچنين برخى از اين آثار به هيچ عنوان سنخيتى با فرهنگ موسيقايى ايران ندارد و متأسفانه درسال هاى اخير در بين جوان هاى مشتاق به موسيقى ريشه دوانده است. موسيقى زيرزمينى به خاطر موانعى كه بر سر راهش وجود دارد، به نوعى در جست وجوى دهن كجى است. اين موسيقى هويت خود را در اين شكل خاص از ارائه جست وجو مى كند. يعنى معيار زيبايى شناسى آن شبيه معيارهاى جارى نيست و مشكل اصلى در همين جا خود را نشان مى دهد. موسيقى زيرزمينى در خارج از كشور فضايى بسيارآلوده دارد و مصرف موادمخدر در بين اهالى آن رايج است.
چنانچه شواهد نشان مى دهد چنين به نظر مى رسد كه نمى توان جلوى ادامه حركت موسيقى زيرزمينى را گرفت چون امروزه فناورى هاى صوتى و تصويرى امكان ضبط و پخش موسيقى به شكل هاى مختلف را فراهم كرده است اما مى توان موسيقى زيرزمينى را ساماندهى كرد. به همين خاطر بايد به كيفيت اين نوع موسيقى توجه كافى صورت بگيرد تا بتواند با رشد كيفى مواجه شود. موسيقى زيرزمينى مى تواند از نظر كيفيت بسيار ضعيف يا حتى خيلى هنرى باشد، اما بايد به اين موضوع توجه شود كه توليد هر صدايى با استفاده از سازهاى موسيقى يك نواى موسيقايى نيست. در وهله نخست مسئله توليد صداى خوب مطرح است. موسيقى بايد درصدى از تفكر هنرى و معمارى را در خود داشته باشد و اين مسئله بايد در توليد و تركيب به خوبى رعايت شود تا نتيجه قابل قبولى در برداشته باشد.
سطح كيفى برخى از آثار موسيقى زيرزمينى بد نيست اما اغلب در مسير درستى پيش نمى روند و ذهن جوان ها را آلوده مى كنند، علت رويكرد جوان ها به موسيقى زيرزمينى مشخصاً برمى گردد به اين كه آبى پشت سد مانده و براى خروج آن مجرايى ايجاد نشده است كه اين اتفاق به مرور زمان موجب گنديدن آن مى شود. لذا يكى از راه هاى مقابله با اين موضوع برگزارى جشنواره هاى موسيقى به صورت فصلى و ايجاد برنامه هاى مستقل موسيقى است. جشنواره ها در تمام دنيا محركه هايى قوى براى تقويت جوانان محسوب مى شوند و پيامدهاى بسيار خوبى دارند. در اين نوع برنامه ها مى توان به راحتى آثار برتر موسيقايى را شناسايى و به صورت سى دى و نوار در اختيار مردم قرار داد. به اين ترتيب راه نقد موسيقى و هم چنين راه ارتباط جوان هاى مستعد با جامعه نيز باز مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |