پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ - ۸ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Thu, Jun 12, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
اوقات شرعى
تحليل كريستوفر لاش ازجوامع معاصر بر اساس مفهوم نارسيسيسم (۳)
نشريات انديشه
تحليل روابط قدرت از منظر فوكو (۳)
تحليل كريستوفر لاش ازجوامع معاصر بر اساس مفهوم نارسيسيسم (۳)
چشمانى مـراقـب خـود
371103.jpg
دكتر عبدالكريم رشيديان
لاش پيدايش خصوصيات شخصيت «خودشيفته» را با ورود سرمايه دارى به مرحله تاريخى جديدى (از توليد به مصرف) مرتبط مى كند و در اين ميان بر سه عامل مهم تكيه مى كند: دگرگونى اخلاق كار، نقش ديوان سالارى و بازتوليد مكانيكى فرهنگ و تكثير تصاوير (سونتاگ).
دگرگونى اخلاق كار
به نظر لاش و بسيارى از متفكران اجتماعى، تا گذشته اى نه چندان دور اخلاق پروتستانى يكى از مهمترين ستون هاى فرهنگ آمريكايى بوده است كه مضامين عمده آن عبارت بود از: وابستگى موفقيت به تلاش ها و ابتكارهاى فردى، قناعت، اعتدال، انضباط شخصى، اجتناب از قرض، زندگى براى آينده (پس انداز، به تعويق انداختن ارضاى نيازها، انباشت سرمايه براى سرمايه گذارى). اما در عصر كاهش انتظارات، ديگر فضايل پروتستانى شورى نمى انگيزند. اكنون تورم، سرمايه گذارى و پس انداز را مى بلعد و تبليغات، وحشت از مقروض بودن را از بين مى برند و مصرف كننده را ترغيب مى كنند كه امروز بخرد و فردا بپردازد. تبليغات هدفى دوگانه را دنبال مى كند: مصرف را به عنوان گزينه اى براى اعتراض و طغيان عرضه مى كند: تبليغ مصرف، از خود بيگانگى را به يك كالا تبديل مى كند، يعنى مصرف را به عنوان دواى درد كسالت زندگى مدرن عرضه مى كند. (همان: ۷۳). چون آينده هراس انگيز است، فقط احمق ها شادى امروز را به فردا مى افكنند. «حفظ خود» به عنوان هدف زندگى زمين جاى «تكامل خود» را گرفته است (همان: ۵۳-۵۲).
ديوان سالارى
از سوى ديگر برخلاف قرن نوزدهم كه كيش موفقيت تأكيد چندانى بر «رقابت» نداشت و موفقيت را نه با مقايسه با دستاوردهاى ديگران بلكه با مقايسه با ايده آل مجرد انضباط و ايثار اندازه گيرى مى كرد، در قرن بيستم بوروكراتيك شدن كار اتحاديه اى، شرايط پيشرفت شخصى را دگرگون كرده و بوركراسى نوع خودشيفته شخصيت را برجستگى بخشيده است. در رقابت براى تعداد محدودى پست و مقام، پيشرفت وابسته است به قدرت رقابت براى جلب توجه و تأييد مافوق ها، اعتماد به نفس، انرژى و ابتكار و مهم تر از همه تلاش براى اعمال جاذبه شخصى و استفاده از روابط شخصى (هنر گفت وگو، مد و «فرهنگ»). مديريت كردن روابط با اشخاص و تبحر در تأثيرگذارى بر ديگران جوهره پيشرفت دانسته مى شد (تصوير برنده بودن ديل كارنگى) (همان: ۵۸ـ ۵۷)
به عقيده لاش، فرد خودشيفته على رغم اين كه از اختلال شخصيتى در رنج است اما خصوصيات زيادى دارد كه موجب پيشرفت او در نهادها و سلسله مراتب ديوان سالارانه مى شود. از جمله: استفاده از روابط شخصى براى ارتقا؛ جلوگيرى از وابستگى هاى عميق عاطفى و شخصى براى حفظ آزادى عمل خود؛ اراده تأثيرگذارى شخصى بر ديگران؛ خواست شناخته شدن در چشم ديگران به عنوان «برنده»؛ عدم وفادارى حتى به شركتى كه برايش كار مى كند؛ ترس از راكد شدن. به عبارت ديگر نگاه مدير به جهان نگاه نارسيست است كه جهان را آئينه اى از خودش مى بيند و فقط تا جايى به رويدادهاى بيرونى علاقه مند است كه تصوير خود او را بازتاب دهد. نارسيسيسم معاصر نوعى «خودبودگى» وابسته به تأييد ديگران است كه در عين حال نارسيست آنها را خوار مى دارد. براى مدير مؤسسه قدرت نه در پول و نفوذ، بلكه در «وزن»، در «تصوير برنده بودن»، در «اشتهار به برنده بودن» نهفته است، زيرا «قدرت در چشمان بينندگان است و هيچ مرجعى عينى ندارد.» (همان: ۴۵).
در زمانه ما حذف مهارت نه فقط از كار يدى بلكه از كارهاى مربوط به «يقه سفيدان»، شرايطى را به وجود آورده است كه در آن نيروى كار عمدتاً شكل «شخصيت» را به خود گرفته است تا شكل «قدرت و هوش» را. مردان و زنان به يكسان بايد تصويرى جذاب از خود به نمايش بگذارند و هم بازيگر و هم خبره در شناخت اجراى خودشان باشند. در حالى كه مفهوم قرن هفدهمى از شخصيت بر عناصر مشترك طبيعت بشرى تأكيد مى كرد، از قرن نوزدهم به بعد اندك اندك شخصيت بيان يكه و بى همتاى ويژگى هاى فردى دانسته شد. نمودهاى ظاهرى ناخواسته انسان درونى را بيان مى كردند. «وسواس درباره اطوار و حركات ظاهر و جزئيات لباس و آرايش و غيره» (همان: ۹۲).
بازتوليد مكانيكى فرهنگ و تكثير تصاوير
لاش با تكيه بر تحقيقات سونتاگ درباره عكاسى، معتقد است كه ما در گردابى از تصويرها و طنين ها زندگى مى كنيم كه تجربه را متوقف و با حركت آهسته به عقب برمى گردانند. دوربين ها و دستگاه هاى ضبط نه فقط تجربه ها را ثبت و ضبط مى كنند بلكه با تغيير كيفيت آنها، به بخش اعظم زندگى مدرن كيفيت يك اتاق پژواك صدا، يك تالار آينه را مى بخشند. زندگى به صورت توالى تصويرها و سيگنال هاى الكترونيكى، تأثيرات ثبت و بازنمايى به وسيله عكسبردارى، تصاوير متحرك، تلويزيون و ترفندهاى پيچيده ضبط درمى آيد. «واقعيت بيش از پيش شبيه چيزى مى شود كه ما با دوربين مى بينيم» (سونتاگ). ما به ادراكاتمان بى اعتماديم مگر اين كه دوربين آن را تأييد كند.
«در ميان بسيارى استفاده هاى نارسيسيستى كه سونتاگ به دوربين نسبت مى دهد «مواظبت از خود» [پاييدن خود]از مهمترين آنهاست. نه فقط به اين دليل كه وسيله فنى بررسى و معاينه خود را در اختيار مى گذارد، بلكه به اين دليل كه حس خودبودگى را به مصرف تصاوير خود وابسته مى كند و در عين حال واقعيت جهان خارج را مورد ترديد قرار مى دهد. با حفظ تصاوير خود در مراحل مختلف رشد و تكامل، دوربين به تضعيف ايده قديمى تر «تكامل به عنوان تربيت اخلاقى» كمك كرده و ايده منفعلانه ترى را رشد مى دهد كه تكامل را طى كردن مراحل زندگى در زمان مناسب و با ترتيب مناسب مى داند. جاذبه رايج چرخه زندگى تجسم اين آگاهى است كه موفقيت در سياست يا كسب كار، به دستيابى به اهداف معينى طبق برنامه زمان بندى شده وابسته است؛ اما در عين حال بازتاب سهولت ضبط الكترونيكى تكامل است. اين امر ما را متوجه دگرگونى فرهنگى ديگرى مى كند كه پاسخى نارسيسيستى را روشن مى كند و در اين مورد تأييديه اى فلسفى براى آن فراهم مى كند: ظهور يك ايدئولوژى درمان گرايانه كه برنامه زمان بندى هنجارگونه اى از تكامل روان شناختى را علم مى كند و نگرانى درباره معاينه خود را بيشتر تشويق مى كند. ايده تكامل بهنجار اين هراس را ايجاد مى كند كه هر انحرافى از هنجار داراى منشأيى آسيب شناختى است. پزشكان آئين «چك آپ» منظم را باب كرده اند (كه توسط دوربين ها و ساير ابزارهاى ضبط انجام مى شود) و اين ايده را در مشتريان شان تقويت كرده اند كه سلامتى به نظارت هميشگى و تشخيص زودهنگام نشانه بيمارى با تكنولوژى هاى درمانى وابسته است. مشترى فقط هنگامى از نظر جسمى يا روانى احساس امنيت مى كند كه عكس اشعه ايكس او سلامتش را تأييد كند.» (همان: ۴۹ـ۴۸)
به طور كلى اشكال جديد اجتماعى اشكال جديد شخصيت را ايجاب مى كنند و شرايط اجتماعى امروز غرب ذهنيتى را كه خواستار بقا و آرامش ذهنى است و حساسيتى درمان گرايانه دارد و «حفظ زندگى» را «برترين صورت خردمندى» مى شمارد رشد داده است.
به عقيده لاش مفهوم خودشيفتگى راهى براى درك تأثير روان شناختى دگرگونى هاى كنونى عرضه مى كند، البته بى آن كه ادعا كند اين مفهومى كاملاً ساخته و پرداخته است. «اين مفهوم براى ما تصوير قابل قبولى از شخصيت «آزادشده» زمان ما با جاذبه اش، شبه آگاهى خود از شرايطش، با خود بيمارپندارى اش، با تهى بودگى حفاظت كننده اش [در مقابل صدمات محيطى]، با پرهيزش از وابستگى عاطفى، با ناتوانى اش از ندبه و ترسش از پيرى و مرگ، فراهم مى كند.» (همان: ۵۰).
جلوه خودشيفتگى به گونه اى واقع گرايانه، بهترين شيوه كنار آمدن با تنش ها و اضطراب هاى زندگى مدرن را نشان مى دهد و شرايط اجتماعى، غالب خصوصيات نارسيسيستى را به درجات مختلف در هر كس تقويت و ايجاد مى كنند. اين شرايط، خانواده را نيز كه ساخت هاى بنيادى و نهفته شخصيت را شكل مى دهد دگرگون كرده اند. جامعه اى كه از نداشتن آينده مى ترسد، توجه چندانى به نيازهاى نسل بعد ندارد و حس غالب ناپيوستگى و انقطاع تاريخى تأثيرى مخرب بر خانواده دارد. والدين [جامعه] مدرن كه سعى مى كنند احساس عزيز بودن را در كودكانشان به وجود آورند، در عين حال نوعى سردى [در روابط] را پنهان نمى كنند. يعنى دورى كسانى را كه چيز چندانى براى نسل بعدى ندارند و در همه حال براى ارضاى نيازهاى خودشان اولويت قائل اند. تركيب جدايى عاطفى با سعى در متقاعد كردن كودك نسبت به جايگاه ممتازش در خانواده، نمونه خوبى از ساختار شخصيت خودشيفته را در اختيار ما مى گذارد.» (همان).
* عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد بهشتى
*پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است
نشريات انديشه
فصلنامه علمى ـ پژوهشى
آموزش مهندسى ايران
371043.jpg
سى و هفتمين شماره فصلنامه علمى - پژوهشى «آموزش مهندسى ايران» با صاحب امتيازى فرهنگستان علوم (گروه علوم مهندسى) و مدير مسئولى دكتر محمود يعقوبى منتشر شد. دكتر پرويز دوامى سردبيرى و محمد مهدى غفارى مديريت اجرايى اين مجموعه را برعهده دارند.
فصلنامه آموزش مهندسى ايران ۹ سال است كه چاپ و منتشر مى شود و اكنون گام در دهمين سال انتشار خود گذارده است. هدف از انتشار اين مجله علمى - پژوهشى، كمك به ارتقا و توسعه كمى و كيفى آموزش مهندسى در ايران و گسترش فرهنگ مطالعه در خصوص آموزش مهندسى در دانشگاه ها و صنايع است با اين اميد كه تربيت مهندسان و متخصصان مجرب را در پى داشته باشد و در نهايت به توسعه پايدار كشور منجر شود. از آنجايى كه يكى از راه هاى وصول و دستيابى به رشد و بالندگى علمى و فناورى در حوزه مهندسى، نشر مقاله هاى پژوهشى، تحقيقى، تحليلى و صنعتى و ارائه ديدگاه هاى پژوهشگران و صنعتگران است، فصلنامه «آموزش مهندسى ايران» اين مهم را برگزيده و طبق آن مقالات و پژوهش هايى را در زمينه هاى تاريخ، روش هاى نوين آموزش، فناورى اطلاعات، اخلاق مهندسى، توليد و طراحى پايدار، چگونگى ارتباط دانشگاه و صنعت و نقش و ارزش خلاقيت در نظام مهندسى و ... منتشر مى كند. از جمله مقالاتى كه در شماره اخير اين فصلنامه گردآمده است مى توان به اين عناوين و موضوعات اشاره كرد:
- بررسى عوامل مؤثر بر رضايت و موفقيت دانشجويان رشته هاى مهندسى
- اثر بخشى خطا بر خلاقيت و برنامه ريزى و تفكر مستقل
- ايجاد خلاقيت در دانشجويان مهندسى معمارى
- طراحى و تبيين مدل هاى توسعه ارتباط دانشگاه و صنعت
- ماتريس مديريت ريسك پروژه در مهندسى
- مراكز رشد مجازى ابزارى در راستاى توسعه كارآفرينى در دانشگاه ها
- طراحى و پياده سازى سيستم شبكه اى امنيت، نظارت و حفاظت ملى.
علاوه بر اين مقالات پژوهشى، در اين نشريه گزارش، گفت وگو و اخبار كنفرانس ها نيز منتشر شده است.
در انتهاى فصلنامه خلاصه اى از مقالات به انگليسى فراهم آمده است.
تحليل روابط قدرت از منظر فوكو (۳)
تـبـارشـنـاسـى
قدرت مدرن
371133.jpg
دكتر على اشرف نظرى
مطالعات تجربى فوكو درباره مدرنيته، بر مسئله چگونگى ظهور و متمايزشدن اشكال مدرن قدرت از ساير اشكال سنتى قدرت، متمركز است. از نظر وى، بقا و استمرار مدرنتيه (حداقل در برخى از وجوه آن)، مرهون عملكرد رژيم جديد قدرت‎/دانش آن است. اين رژيم، دربردارنده فرآيندها، عملكردها، موضوعات تحقيق، موقعيت هاى نهادى و فراتر از همه اينها، مقدرات (ضوابط) سياسى اى است كه آن را به طور قابل ملاحظه اى، متفاوت از رژيم هاى پيشين مى كند.
به اعتقاد فوكو، بايد اعمال قدرت را نه از نظر «حق»، بلكه از نظر تكنيك، نه به لحاظ قانون بلكه به لحاظ بهنجارسازى، و نه از نظر سوءاستفاده بل از نظر مجازات و كنترل بفهميم. به زعم وى انديشه سياسى مدرن از آنجايى براى انديشيدن درباره شكل هاى نوين قدرت نارساست كه پرسش هاى فلسفى ـ سياسى را چون پرسش هايى حقوقى ـ قانونى طرح مى كند؛ مانند اينكه حدود قدرت كدام است چگونه مى توان استفاده و سوءاستفاده از آن را محدود كرد فوكو مى گويد انديشه سياسى مدرن با سخن گفتن از حقوق «حكمران» و وظايف «اتباع» اين واقعيت را از نظر پنهان كرده كه گفتارهاى مربوط به حق و مشروعيت نه صرفاً راه هايى براى حفظ وجود افراد از وجود قدرت، بلكه اعمال منضبط كننده اى هستند كه سوژه هاى انسانى را در روابط نوين قدرت مى سازند او در اين باره مى گويد: «به حضور ثابت حقيقت يا خود قدرت توجه نكنيد، بلكه آنها را همچون استراتژى تصور كنيد كه به موجب آن مى توانيد ببينيد تأثيرات سلطه آميز آن استراتژى، نه بازيابى حقيقت بلكه به گرايش ها، حركت ها، تاكتيك ها، ابزارها و كاركردهاى قدرت نسبت داده مى شوند؛ بايد در آن استراتژى، شبكه اى از روابط [قدرت] را كشف كرد كه دائماً در حال تنش و فعاليت هستند.»
برطبق نظر فوكو، قدرت مدرن برخلاف اشكال پيشين قدرت، محلى، توليدكننده، متداوم، شبكه اى و جامع است كه اين امر، متأثر از فضايى است كه قدرت مدرن در آن ظهور كرده است. فوكو معتقد است كه برخلاف تصور ما، رژيم قدرت‎/دانش مدرن، از بالا بر افراد تحميل نمى شود، بلكه به طور تدريجى، از اواخر قرن هيجدهم، در اشكال محلى و خرد، در قالب نهادهاى انضباطى، توسعه يافته است. به زعم وى، گونه هاى مختلفى از خرده تكنيك هاى قدرت كه از طريق مراقبت هاى پزشكى و كنترل و مراقبت، در قالب نهادهايى نظير بيمارستان، زندان و مدرسه اعمال مى شود، شكل مدرن قدرت را از اشكال قديمى آن، كه تابع مراكز بزرگ و متمركز قدرت بود، متمايز مى كند.
از ديدگاه فوكو، غايت نهايى قدرت تنظيم رفتار افراد و كنترل آنها است و حكومت در اين معنا به تنظيم رفتار از طريق كاربرد بيش يا كم عقلانى ابزارهاى مناسب تكنولوژيك دلالت دارد. براين اساس، نهادهاى انضباطى قدرت مدرن، مواجه با مسائلى نظير سازماندهى، مديريت، كنترل و نظارت جمعيت زيادى از افراد بودند. در مواجهه با اين مسائل، تكنيك ها و تاكتيك هايى در اروپاى قرن ۱۷ مطرح شد كه در بردارنده عنصر محاسبه و شناخت هدف مورد نظر بود. يكى از اين تاكتيك ها، نظارت يا مراقبت مستمر بود كه به عنوان تكنيك دانش‎/قدرت از سوى اداره كنندگان جامعه در نهادها انعكاس مى يافت و از طريق اعمال كنترل، شناسايى و نظارت مستمر بر تابعين، عمل مى كرد. اين تكنيك هاى انضباطى قدرت كه از طريق نظارت و مشاهده اعمال مى شد، قدرت را در پيوندى عميق با دانش قرار مى داد و خشونت و خصلت نظامى قدرت را تعديل كرده و با درونى نمودن نظارت و كنترل مستمر، افراد را پذيراى آن مى كند. اين نحوه نظارت از طريق فرآيندهاى فردى سازى يا نظارت سراسربينانه اى كه از طريق سبك معمارى و نوآورى هاى سازمانى، به صورتى سلسله مراتبى اعمال مى شد و افراد را در رده هاى خاصى نظير زن‎/ مرد، سالم‎/ بيمار طبقه بندى مى كرد تا آنچه كه فوكو«بدن هاى مفيد و منقاد» مى نامد، محقق شود. اين شكل انضباطى قدرت، بر يك يا چند نفر با اهداف ذيل اعمال مى شد: «توانايى آنها براى كنترل خود را شكل دهد، توانايى آنها براى عمل هماهنگ را افزون كند، آنها را در برابر فرمان و دستور منعطف كند، يا در مسيرهاى ديگرى خصوصيات آنها را قالب ريزى كند»
فوكو به منظور ارائه توصيفى دقيق از اين شكل قدرت، مفهوم «قدرت مشرف بر حيات» را مورد توجه قرار مى دهد و از اين طريق، موضوعات پيش روى قدرت‎/ دانش را در ارتباط با فاعل شناسا، جمعيت، بهداشت، زندگى شهرى و جنسيت مطرح مى كند. به زعم وى، گسترش انضباط در اين دوره همگام با ابداع فاعل شناسا به پيش مى رود؛ يعنى برداشتى از انسان كه داراى روح و ذهن، آگاهى، ندامت و ديگر وجوه درونى است كه مى تواند توسط عاملان ديگر شكل گيرد. در نتيجه، هر يك از ما به عنوان كسانى تصوير مى شويم كه ياد گرفته ايم نظارت، سخت گيرى و طبقه بندى را مسئله اى عادى بدانيم و براساس خواست قدرت و در راستاى پروژه هاى انضباطى، رفتار و شخصيت مان را قالب بندى كنيم. چيزى كه براى فوكو حائز اهميت است نشان دادن اين نكته است كه سوژه مخلوق قدرت است. يعنى سوژه مخلوق سازوكارهاى ميكروفيزيك قدرت و فرآيند بهنجارسازى است. در اين شكل اعمال قدرت، الگوهاى انضباطى به صورت هاى جزايى و كيفرى آن تا روزگار ما به زندانى كردن جسم و مطيع نمودن روح ادامه داده است، شكلى كه در آن قدرت از درون و به صورتى مخفيانه بر فرد و پيكر اجتماعى اعمال مى شود و موجب تثبيت زواياى قدرت بر بدن و انقياد آن مى شود فوكو دستگاه كيفرى جديد را در بردارنده مراكز بى شمارى از مجارى اعمال قدرت در چارچوب «ميكروفيزيك قدرت» مى داند كه در آن سوژه، گفتمان هاى علمى ـ اجتماعى و ترتيبات سياسى با هم تلاقى پيدا مى كنند و به شكل ظريف همديگر را ساخته و تقويت مى كنند. براين اساس، فرد واقعيتى است كه پرورده فناورى هاى ويژه قدرت در غالب تكنيك هاى انضباطى است.
• مكتوب حاضر گزيده اى تلخيص شده از مقاله مفصل و جامع دكتر على اشرف نظرى است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |