شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Sat, Jun 14, 2008
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه آذربايجان۱
ويژه آذربايجان۲
ويژه آذربايجان۳
ويژه آذربايجان۴
ويژه آذربايجان۵
ويژه آذربايجان۶
ويژه آذربايجان۷
ويژه افسون آذربايجان۸
اوقات شرعى
سياست و نام هاى جغرافيايى
371466.jpg
مركز نقشه بردارى ايران ارديبهشت ماه امسال برگزاركننده سمينارى با عنوان هماهنگى در نام هاى جغرافيايى بود. دكتر پيروز مجتهدزاده استاد روابط بين الملل و كارشناس جغرافياى سياسى از سخنرانان اين سمينار بود كه متن سخنرانى وى به جهت اهميت موضوع و تغيير و تحولاتى كه طى ساليان اخير در نامگذارى برخى مناطق جغرافيايى صورت گرفته است، از نظر خوانندگان «ايران» مى گذرد.
در اين بحث برخى از مهم ترين نام هاى جغرافيايى در حفظ و اعتلاى هويت ايرانى معرفى شده و از تلاش هايى سخن به ميان خواهد آمد كه درباره انگيزه هايى است كه سبب تشويق تغيير اين اسامى جغرافيايى مى شود. همان تلاش هايى كه در خارج از ايران براى خدشه دار كردن نام «ايران» و تغيير اين نام در وراى مرزهاى اين كشور صورت مى گيرد. انگيزه هايى كه دگرگون كردن نام جغرافيايى «خليج فارس» را تجويز مى كند، تلاش هايى كه در داخل ايران در راه دگرگون كردن نام درياى خزر و تغيير نام «آسياى مركزى» به آسياى ميانه كه دليل عمده آن عدم آشنايى عمومى ما با اهميت احترام به اصل تغييرناپذيرى اسامى جغرافيايى است.
۱- خليج فارس
تغيير نام خليج فارس تنها مورد از تلاش براى تغيير نام اماكن عمده جغرافيايى به دلايل سياسى است. اين تلاش عمداً ناشى از هويت گرايى هاى عربى است به بهاى در هم كوبيدن زيربناهاى فرهنگى فارسى - ايرانى حاكم بر همه كرانه ها و جزاير اين دريا. از آغاز شكل گيرى نظام حكومتى فدراتيو كه خاندان حكومتى پارسى در ايران، يعنى فراتر از ۲۶۰۰سال پيش تا نيمه نخست قرن بيستم، سراسر سرزمين هاى اطراف خليج فارس، از بين النهرين گرفته تا سرزمين فارس و بحرين قديم (قطر و بحرين و حسا و قطيف كنونى) و ماسون باستان (امارات متحده عربى و عمان شمالى كنونى) در درون اين تشكل سياسى قرار داشته و از تمدن ايرانى و فرهنگ فارسى اين سرزمين سيراب شده اند. به گفته ديگر، شايان توجه است كه سراسر مناطق ياد شده در تعاريف جغرافيايى باستانى و اعصار اسلامى «سرزمين فارس» خوانده مى شد و خليج فارس در درازى تاريخ در وسط اين سرزمين واقع بود و به همين دليل جغرافيايى بارز بودكه اين دريا به سرزمين فارس نسبت داده شده و «خليج فارس» نام گرفت. در حالى كه يونانيان باستان براى نخستين بار اصطلاح Sinus Persicus = خليج فارس را به كار گرفتند و آن را يكى از چهار دريايى دانستندكه از اقيانوس كنارى جهان جدا شده و به درون كره خاكى پيش مى رفت، ايرانيان باستان اين دريا را يكى از دو دريايى مى دانستندكه از اقيانوس كنارى منشعب شده و به وسط كره خاكى پيش رفته اند. ايرانيان باستان اين دريا را «پارسا درايا= Parsa Draya» نام دادند كه شامل همه آب هاى شرق جهان مى شد و شعبه عمده اى از آن در مركز كره خاكى ، يعنى درياى سرخ كنونى، تا نزديكى درياى غربى جهان پيش رفته است. در حالى كه از ديدگاه جغرافيايى يونان باستان تنها كلمه يا نام «خليج فارس» براى دنياى كنونى ميراث مانده است و ديدگاه جغرافيايى ايران باستان براى قرنها بر مطالعات تاريخى و جغرافيايى عصر اسلامى تأثير گذاشته و معروف ترين و معتبرترين تاريخ و جغرافيانويسان عرب و اسلامى درباره اين ديدگاه داد سخن داده و جغرافياى درياى پارس در ده ها «صورالاقاليم» ، «المسالك والممالك» ، «آثار البلاد و اخبارالعباد»، «صورت الارض» و «مروج الذهب» و غيره در اعصار گوناگون اسلامى تشريح شده است. اين تعاريف جغرافيايى كهن ايرانى از آبهاى جهان تا آن اندازه در مطالعات جغرافيايى عالم اسلام مؤثر بوده است كه حتى در قرآن كريم هم اشاراتى بدان رفته است، چنان كه در سوره مباركه الرحمن آمده است« مرج البحرين يلتقيان ، بينهما برزخ لايبغيان... يعنى روانه كرد دو دريا را تا به هم نزديكى يابند، ميان آن دو برزخى قرار داد تا به هم زيادتى نكنند. ابوبكر احمد ابن فقيه در صفحه ۹كتاب مختصرالبلدان مى گويدكه منظور خداوند بزرگ از اين دو دريا همانا درياى فارس و درياى روم است. ديگر تاريخ و جغرافيا نويسان عرب و اسلامى نيز اين منظور را تأييد كردند ، چنان كه شهاب الدين احمد النويرى متوفاى ۷۳۳ ه.ق نيز در كتاب نهايه الارب فى فنون العرب مى گويدكه منظور خداوند بزرگ از دو دريا در سوره الرحمن همانا درياى فارس و درياى روم است .
اين ديدگاه جغرافيايى ويژه در سراسر قرون اسلامى وجود داشته است، ولى هرچه اين مطالعات جلوتر رفت از پهنه جغرافيايى درياى پارس در نوشته هاى عصر اسلامى بيشتر كاسته شد، تا اينكه از اواخر قرن نوزدهم نام «درياى پارس» به منطقه خليج فارس و درياى عمان كنونى محدود شده و از اوايل قرن بيستم نام «خليج فارس» در آثار جغرافيايى عرب و اسلامى جاى نام درياى فارس يا البحر الفارسى را گرفت.
از هنگامى كه جنگ جهانى اول منجر به فروپاشى امپراتورى عثمانى و پيدايش كشورهاى جديد عربى در منطقه به اصطلاح خاورميانه شد، پروسه هويت گرايى و هويت سازى عربى در كشورهاى تازه تأسيس عربى در اطراف ايران نيز آغاز گرديد. اين وضع بويژه در سرزمين هايى مانند بين النهرين و مناطق جنوب خليج فارس كه در درازاى سه هزار سال گذشته، دست كم دوهزار و پانصد سال درمحدوده سياسى - تمدنى ايرانى بوده و از تمدن و فرهنگ ايرانى تأثير فراوانى گرفته اند، منجر به بروز شرايط ويژه اى شد كه حاصلش روى آوردن ساختارهاى حكومتى جديد اين مناطق به طرح ايران زدايى منطقه بوده است. اين پروسه ، بويژه از سوى گروه هاى بعثى عراق تحت رهبرى عبدالكريم قاسم و بويژه صدام حسين پيگيرى شده و در راستاى ايران زدايى منطقه به آتش اختلافات سرزمينى در چارچوب ادعاهاى گسترده نسبت به جزاير و سواحل ايرانى خليج فارس و تغيير نام آن دريا و سرزمين هاى ايرانى مانند خوزستان دامن زده شد. در تاريخ سابقه نداشته و ندارد كه نام مكان هاى عمده جغرافيايى مانند قاره ها و درياها و اقيانوس ها به دلايل سياسى، نژادى و مذهبى تغيير يابد. براى مثال هيچ كس نخواهد پذيرفت كه پاكستان به دلايل كشمكش هاى سياسى ـ نظامى و اختلافات دينى و نژادى با هندوستان تلاش كند نام اقيانوس هند را به اقيانوس پاكستان تغيير دهد. ولى حزب بعث عراق با صرف صدها ميليون دلار كوشيد تا اين بدعت ناميمون را جاى اندازد و پس از سقوط بعث در عراق حكومت هاى قبيله اى در قطر و ابوظبى گويى كه اين اميال نژاد گرايانه را از بعث عراق به ميراث برده باشند. سالانه صدها ميليون دلار در دنياى عرب و در غرب براى جا انداختن نام جعلى به جاى خليج فارس و ايده هاى برترى نژادى عربى در اين دريا صرف مى شود به اين اميد كه بتوانند سراسر منطقه را فارسى زدايى (ايران زدايى) كنند.
هويت سازى و هويت پردازى جاى ويژه اى در علوم و جغرافياى سياسى دارد و هر گروه انسانى حق دارد كه هويت گروهى (ملى) خود را براساس اندوخته هاى فرهنگى و مدنى خود در قياس هويت ديگرى، مشخص نمايد.
انديشمند مشهور عرب، ادوارد سعيد در اين باره تأكيد دارد كه «يك گروه انسانى خاص از راه مقايسه مفهوم «ما» با مفهوم «آنان» هويت خود را مى سازد.»
ولى بديهى است كه ساختن هويت خود از راه ويران كردن هويت ديگرى تنها مى تواند ناشى از انگيزه هاى برترى خواهى نژادى و نژاد پرستى باشد.
هويت سازى هايى كه رژيم هاى بعثى عراق در گذشته و رژيم هاى قبيله اى برخى از امارات جنوب خليج فارس مانند قطر و ابوظبى در عصر حاضر پيگير بوده و هستند از نوع دوم شمرده مى شوند و اين موجوديت هاى جديد عربى در اطراف ايران مى كوشند هويتى «پان عربيستى» را از راه ويران كردن هويت ايرانى و زدودن همه آثار تاريخ تمدن ايرانى در منطقه براى خود شكل دهند.
۲ـ درياى خزر
موردى ديگر از تلاش ايرانى در راه تغيير نام هاى جغرافيايى به دلايل سياسى و احساسى در سال هاى اخير، موجى است كوچك در راه استفاده از نام «درياى مازندران» به جاى «درياى خزر» اين تلاش كه مانند مورد پيشين از منابع و محافل سياسى و غيرجغرافيايى سر زد، ظاهراً تحت تأثير همان احساسات خدشه يافته ايرانى از تلاش نژاد پرستانه ضد ايرانى در راه تغيير نام خليج فارس صورت گرفت. يك بار ديگر توجه نشده است كه اسامى جغرافيايى به دلايل سياسى، مذهبى و نژادى درست نشده اند كه به دليل اين گونه انگيزه ها تغيير يابند و هرتلاشى از سوى ايرانيان درراستاى تغيير نام هاى جغرافيايى ديگر، از جمله نام درياى خزر، فقط مى تواند اين بدعت نكوهيده در تغيير نام خليج فارس را توجيه كند و به آن بدعت نژادپرستانه ضد ايرانى مشروعيت دهد. نام درياى خزر، مانند نام خليج فارس، پيشينه اى باستانى دارد و ريشه شكل گيرى اش در دنياى كهن نهفته است و تغييرناپذير.
در اينجا شايان توجه است كه به كاربردن نام هاى محلى براى درياهاى گيتى از ديرباز مرسوم بوده است، چنان كه نقشه هاى موجود از دوران گذشته نام هاى محلى فراوانى را براى درياى خزر نشان مى دهند: نام هايى چون «درياى مازندران»، «درياى گيلان»، «درياى گرگان»، «درياى وهركان»، «درياى آبسكون»، «درياى باكو» و...
در ديگر نقاط جهان نيز اين وضعيت صدق دارد و نقشه هاى فراوانى در دست است كه حكايت از استفاده از نام هاى محلى در اطراف و كرانه هاى درياها دارد. هيچ يك از اين نام هاى محلى كه در برخى نقشه هاى قديمى تر براى تعيين هويت محلى در كرانه هاى درياى خزر استفاده شده اند، نامى براى جانشينى نام اصلى درياى خزر نيامده اند، چنان كه در نقشه هاى نيمه اول قرن بيستم دولت ايران براى مثال، هر كجا كه از نام «درياى مازندران» به عنوان يك نام محلى در خزر و از نام «درياى مكران» به عنوان يك نام محلى در درياى عمان ياد مى شد، در نقشه هاى مقياس بزرگتر از همان درياها، از نام هاى رسمى «درياى خزر» و «درياى عمان» استفاده مى شد.
۳ـ جزيره سرى
متأسفانه برخى دواير دولتى كه با مطالعات خليج فارس سر و كار پيدا كردند، نام جزيره سرى را از روى نقشه هاى انگليسى زبان خليج فارس اقتباس كرده و در خواندن نام اين جزيره دچار اشتباه شدند و بى توجه به اين كه كلمه سرى در زبان انگليسى كه به پيروى از شيوه تحجى نام هاى جغرافيايى كشورهاى خاورميانه براساس تلفظ عربى اين نام ها صورت گرفته و به گونه Sirri آمده است، سيرى خوانده و نوشته اند. اين برداشت كاملاً نادرست بوده و اندكى دقت نشان مى دهدكه حرف I در نام ياد نماينده حرف يا حركت«ى» درفارسى نيست، بلكه نماينده كسره يا حركت زير در تلفظ عربى است و حرف Rكه دو بار آمده است نماينده تشديد در عربى است و تلفظ صحيح اين نام «سرى» است نه سيرى. و امروز جاى تأسف دارد كه همگان در دواير دولتى و وابسته به دولت نام جزيره سرى را به غلط «سيرى» تلفظ كرده و مى نويسند. ضمناً ، گفته مى شود كه چون اين جزيره در فصولى از سال در وراى بخارات و مه قرار مى گيرد و يافتنش براى جويندگان دشوار مى شود، «سرى» خوانده شده است و اين نام در گذشته هاى دورتر «جزيره راز»بوده است.
نتيجه:
امروز براى همه ما، بويژه ايرانيان كه نخستين قربانيان توطئه تغيير اسامى جغرافيايى به دلايل سياسى، نژادى يا دينى هستند، كاملاً روشن شده كه چنين طرح هايى از حد يك ابراز سليقه هويتى گذشته و ابعادى كاملاً سياسى و هويتى به خود مى گيرد و مى تواند چالش هاى عمده اى را در روابط بين الملل دامن زده و ملت ها را به جان هم اندازد. در نخستين برخورد با اين گونه چالش هاى سياسى نو، طبيعى است كه ضمن مقابله معقول با اين گونه چالش ها، بايد كوشيد ريشه چالش را خشكانده و خود چالش را در عمل خنثى كرد. ولى در عمل اين گونه مى نمايد كه در داخل جامعه ايرانى افراد و دسته هايى هستند كه در برابر اين گونه چالش ها دچار احساسات شده و در واكنشى سريع و غيرمتفكرانه دست به اقدام مقابل زده و مى كوشند ديگر اسامى جغرافيايى را مطابق سليقه هاى سياسى انتقامجويانه، دگرگون كنند بى توجه به اين حقيقت كه دست زدن به چنين واكنش ها مى تواند جوامع بشرى را دچار تشنج هاى جديدى ساخته و به اصل صلح و آرامش در روابط ملل خدشه وارد نمايد. در حالى كه در كشور ما نيز مانند ديگر كشورهاى جهان، تشكيلاتى به منظور هماهنگ ساختن اسامى جغرافيايى (در سازمان نقشه بردارى كشور) وجود دارد، بايد شرايطى ايجاد شود كه دواير دولتى، مراكز دانشگاهى و تجمعات غيردولتى از اقدامات خودسرانه در رابطه با اسامى جغرافيايى منع شده و نظرات و پيشنهادهاى اصلاحى خود را در رابطه با چگونگى استفاده از اسامى جغرافيايى با آن تشكيلات در ميان گذارند تا شرايطى ايجاد شود كه اين مبحث تحت نظم و نظام ويژه اى درآيد و از لطمه به منافع ملى و هويت ملى جلوگيرى شود. در اين رابطه از دولت انتظار مى رود كه نخست از نظر حقوقى و تشكيلاتى شخصيت بارزى به سازمان مربوط به هماهنگ سازى اسامى جغرافيايى دهد و آنگاه طى بخشنامه هايى جدى همه نهادهاى دولتى و غيردولتى را در رابطه با مسائل مربوط به اسامى جغرافيايى مجبور به مشورت با آن تشكيلات و اطاعت از نظرهاى آن نمايد.
نام هاى جغرافيايى؛ بازگوكننده هويت تاريخى ملت ها
371481.jpg
مسير دو علم سياست و جغرافيا در قياس گسترده اى با هم تلاقى دارند و در محل تلاقى اين دو دانش پراهميت است كه دانش جديد «جغرافياى سياسى» پا به عرصه وجود گذارده است تا امكان مطالعه روابط انسان با محيط سياسى را فراهم سازد و تأثير تصميم سياسى انسان بر چهره جغرافيا در رابطه با شكل گيرى پديده هايى چون «كشور»، «ملت»، «حكومت»، «مرز» و غيره مطالعه شود آن گونه كه بتواند به شيوه يا دانش «كشوردارى» يارى رساند. در پهنه همين دانش است كه موضوع نام هاى جغرافيايى در چارچوب تعاريف و به منظور شكل دادن به هويت فرهنگى - سياسى مطرح مى شود. همين جنبه ويژه بررسى است كه بسترى را آماده مى سازد تا اميال سياسى در راستاى هويت سازى براى اماكن جغرافيايى متوجه اهميت نقش نام هاى جغرافيايى در مكانيزم تعيين هويت اماكن شود و گاه مى كوشد اين نقش را در راستاى اهداف ويژه خود جهت تعيين هويت سياسى دخل و تصرف دهد. در اينجا است كه علم فداى اميال سياسى شده و تلاش مى شود جغرافيا دگرگونه وانمود شده و تاريخ وارونه نوشته شود تا صاحب آن اميال، سياست هويت مكانى موردنظر خود را شكل دهد. صاحبان انديشه اتفاق دارند كه ساختن «هويت» فردى يا ملى اغلب از راه مقايسه «خود» با «ديگران» حاصل آيد، ولى گاه پيش مى آيد كه اين شكل دادن به هويت خودى از راه شكستن هويت ديگرى از راه وارونه كردن حقايق تاريخى و دگرگونه جلوه دادن حقايق جغرافيايى صورت مى گيرد. در اينجا است كه جغرافياى سياسى هوشيار شده و براى حفظ اصول علم و نظام علمى - اخلاقى گرداننده عالم سياست، با تكيه بر يك سلسله مطالعات علمى در جغرافياى تاريخى اماكن موردنظر، در برابر اين گونه تلاش ها قد علم مى كند چون او مى داند كه اين گونه تلاش ها تا چه اندازه مى تواند بى بندوبارى را در عالم علم رواج دهد و به سلامت روابط واحدهاى جغرافيايى در عالم سياست لطمه زند، جدل هاى بى حاصل ميان مردمان را رونق دهد و صلح و آرامش را برهم زند و حتى به جنگ و خونريزى انجامد.
جغرافيادان سياسى مى داند كه نام هاى جغرافيايى به دلايل سياسى و نژادى و مذهبى درست نشده اند كه در خدمت به اميال ياد شده دگرگون شوند. او مى داند كه نام هاى جغرافيايى از هسته اوليه اى پديدار مى آيند كه ريشه در بستر فرهنگى و شيوه تعاريف جغرافيايى و اماكن جغرافيايى در هر محل و مكانى دارد. اشكال اوليه اين نام ها به مرور زمان تطور يافته و عصاره اصلى آن در كوره زمان گداخته مى شود و به صورت آلياژ پايدارى در مى آيد كه على الاصول نمى تواند و نبايد براساس هوا و هوس سياسى افراد و يا حتى اقوام دگرگون شوند.
درحالى كه يك عرف سياسى - تاريخى، دگرگون كردن نام هاى راه ها، روستاها و نواحى كوچك جغرافيايى در شهرها به دلايل سياسى، نژادى و يا دينى را تقريباً به حالتى عادى درآورده است، ملل برخوردار از دموكراسى كه به دلايل قانونمندى در تلاش براى حفظ اسامى كهن هستند تا هويت تاريخى خود را حفظ و حراست كرده باشند، تغيير نام هاى جغرافيايى را حتى اگر در سطح اندك باشد، تقبيح مى كنند چون اين نام ها بازگوينده هويت تاريخى اماكن و ملل هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |