دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 16, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
نويسنده اى كه شماييد!
گفت وگو با آلبرتو موراويا، نويسنده معاصر ايتاليايى
به بهانه برپايى نمايشگاه انجمن نقاشان ايران در خانه هنرمندان ايران
يادداشت
نويسنده اى كه شماييد!
ايده هاى كهنه براى داستان هاى نو
ترجمه: ميترا اسدنيا ‎/ منبع teachersdesk.org
من هميشه عادت دارم مجموعه اى از انواع ايده ها كه در داستان ها يافته ام جمع آورى كنم. اين كار علاوه بر ايده هايى كه از خود داشته ام، سبب شده كه اكنون مجموعه اى از اين ايده ها شكل بگيرد كه آنها را در بخش هاى مختلف طبقه بندى و تنظيم كرده ام. نمى دانم دوستداران داستان نويسى و ادبيات چه طور ازاين كار من استفاده مى كنند اما دست كم مى دانم كه براى شروع كار داستان نويسى مى تواند نقطه خوبى باشد:
درباره هيجان انگيز ترين بخش از يك داستان بسيار خسته كننده بنويسيد. بخش جالب يك داستان را كه برايتان خيلى خوشايند بوده دوباره بنويسيد به نحوى كه خودتان يكى از شخصيت هاى آن باشيد و مكانى را كه دوست داريد به عنوان مكان وقوع حوادث قرار دهيد. شخصيت ديگرى به داستانى كه خوانده ايد اضافه كنيد و نشان دهيد كه چگونه مسائل وحوادث با حضور اين شخصيت يا شخصيت هاى تازه مى توانست يا مى تواند تغيير كند.
تصور كنيد كه گويى شما هم يكى از شخصيت هاى شركت كننده در داستان هستيد و آنگاه تجربه خود را از اين موضوع در داستان و در كشمكش هاى آن شرح دهيد. نوشتن طرحى تازه براى همان داستان. تنها با استفاده از تنظيمات جديد مكانى و زمانى هم ايده جالبى است.
يك ميهمانى تشكيل دهيد كه در آن تمام شخصيت هاى شما در آن شركت دارند. اكنون به اين موضوعات توجه كنيد كه هريك از شخصيت هاى مورد نظر شما در داستان در چنين شرايطى دوست داشتند اين مجلس دركجا تشكيل شود دوست داشتند چه غذايى بخورند تجسم كنيد هريك چه نوع لباسى با چه رنگ يا مدلى برتن مى كردند اكنون به اين سؤال جواب دهيد كه اگر شما اين كتاب را نوشته بوديد كدام بخش را به گونه متفاوتى غير از آنچه كه نويسنده نگاشته مى نوشتيد آنگاه شرح دهيد كه چه رخ مى داد اگر حوادث مهم به طور متفاوتى شكل مى گرفت.
براى خودتان نامه اى به نويسنده بنويسيد و در آن نامه واكنش و نظر خودتان را درباره كتاب بيان كنيد. كدام موضوع يا شخصيت يا حيوان در اين كتاب يا داستان بوده است كه شما دوست داريد در خانه و نزد خود داشتيد و البته توضيح دهيد كه چرا تجسم كنيد كه شما يك گزارشگر يا روزنامه نويس هستيد كه قصد دارد با يكى از شخصيت هاى داستان مصاحبه كند. اكنون متن مصاحبه خود و جواب هاى احتمالى را بنويسيد. يك صفحه روزنامه اى براى داستان مورد نظرتان ايجاد كنيد و طرح داستان را در مقاله خود خلاصه كنيد. يا به عبارت بهتر خلاصه اى از طرح داستان در مقاله خود بياوريد.
نامه اى به يكى از شخصيت هاى اصلى كتاب مورد نظر خودتان بنويسيد و از او هرچه مى خواهيد بپرسيد و يا درصورت تمايل در باره موقعيت هايى كه در كتاب داشته يا خلق كرده، شكوه و گله كنيد و سپس جواب هاى احتمالى او را در پاسخ به خواننده شاكى شرح دهيد. اكنون در نظر آوريد اگر شما مى توانستيد جا و موقعيت يكى از شخصيت ها را تغيير دهيد و به اصطلاح آنها را جابجا كنيد كدام را به جاى كداميك مى گذاشتيد وچرا مى توانيد از خود بپرسيد كداميك از شخصيت هاى داستان مى توانست يك دوست خوب باشد و چرا تصور كنيد شما هم يكى از شخصيت هاى داستان هستيد و آنگاه بر اساس شرايط و موقعيتى كه پيش مى آيد بخش ديگرى بر داستان يا بر هر بخش ازداستان اضافه كنيد. درباره يكى ا زمشكلات و گره هاى داستان بنويسيد و بگوييد كه شخصيت يا شخصيت هاى داستان چگونه با مشكل رويارو شده اند و چگونه آن را حل كرده اند آيا عملكرد آنها خوب بوده يا نه. ارزيابى خود را تحليل كنيد. مى توانيد در كنار اين بخش ستونى هم براى يكى يا همه شخصيت ها خلق كنيد و در آن با عنوان «شخصيت عزيز» نظر و روش و راه حل ويژه خود را در برخورد با مشكل بيان كنيد.
به نظر شما نويسنده از خلق اثر چه هدفى داشته ديدگاه خود را بيان كنيد.
داستان مورد نظرتان را با داستان ديگرى كه امسال يا سال هاى گذشته خوانده ايد مقايسه كنيد. اكنون مى توانيد به ياد آوريد كه چگونه و دركجاست كه داستان ها با هم شباهت و يا تفاوت مى يابند. شرحى از تنظيمات داستان درمكان و زمانى كه رخ مى دهند ارائه كنيد ودرباره اين تنظيمات فكر كنيد و مثلاً بپرسيد چه نظرى درباره زمان و مكان داستان داريد و آيا دوست داشتيد زمانى را به ديدار از آن مكان و زمان بگذرانيد و البته بگوييد چرا. يكى از شخصيت هاى داستان را انتخاب كنيد و وضعيت و شخصيت او را در ابتداى داستان درنظر آوريد. سپس بنويسيد كه اين شخصيت چگونه در انتهاى داستان دگرگون مى شود و چه حوادثى به بروز اين تغييرات انجاميده است
تصور كنيد كه شما پايانى بر اين داستان بنويسيد. خلاصه اى از نتيجه و پايانى كه در نظر داريد ضمن توجه به اطلاعات مربوط به طرح، تنظيمات و شخصيت هاى اصلى ارائه دهيد.
فضا سازى
تصويرى از يكى از صحنه هاى داستان طراحى كنيد و جزئيات را شرح دهيد. خلاصه اى از طرح اوليه داستان خود تهيه كنيد و از ۶ تا ۸ چارچوب به شكل كارتونى استفاده كنيد. تصور كنيد كه شما يكى از شخصيت هاى داستان خودتان هستيد و سپس فكر كنيد كدام يك از مكان ها مورد علاقه شخصيت هاست. تصويرى از آن تهيه كنيد و به طور خلاصه آن را شرح دهيد.
جلو و عقب صحنه هاى مورد نظر را دوباره طراحى كنيد. تصويرى از بخش مورد علاقه خود در داستان طراحى كنيد و شرح عكس مختصرى از آنچه كه در تصوير رخ مى دهد ارائه دهيد. ۵ تصوير از حوادث مهم داستان بكشيد و هريك را شرح دهيد. پرتره اى از يك شخصيت بكشيد و هرچه درباره او مى دانيد و مى خواهيد بنويسيد. مى توانيد با يك شعر درباره شخصيت مورد نظر او را معرفى كنيد. كداميك از شخصيت هاى داستان به شما بيشترين شباهت و كداميك كمترين شباهت را دارد. با ترسيم خطوط گرافيكى نشان دهيد چطور يكى به شما شبيه و ديگرى به شما بى شباهت است.
نمايه اى تهيه كنيد كه بتواند داستان شما را از آغاز تا انتها شرح دهد از كارت هايى براى توضيح آيتم ها و فصول مختلف در نمايه خود استفاده كنيد.
تكه كاغذهاى پراكنده اى از شخصيت هاى مورد علاقه خود تهيه كنيد و هريك را در آنها شرح دهيد. نمونه اى از برخى مجلات يا نام برخى مقلات و عنوان ها ويا نويسندگان تهيه كنيد كه از طريق آن شخصيت هاى مختلف از خواندن داستان هاى شما لذت مى برند و آن ها كه بدشان مى آيد. مثلاً جواهرفروشى را درنظر مجسم كنيد كه در داستان شما قصد اعتراف دارد و سپس آن را شرح دهيد. از بريده عكس هاى مجلات يك كولاژ داستانى تهيه كنيد و آن را شرح دهيد. نشان دهيد كه چگونه از يك داستان نكته اى آموخته ايد. برخى چيز هاى تازه به ابتكار خود خلق كنيد و به داستان اضافه كنيد. تغييراتى كه فكر مى كنيد كتاب را جذاب تر مى كرد و يا به شخصيت ها و كشمكش داستان روح مى بخشيد. يك خانه خيالى و رويايى براى يكى از شخصيت هاى داستان خود بسازيد و آن را با ديگران درميان بگذاريد. شعر و يا قطعه آواز و موسيقى براى شخصيت و يا داستان خود بسازيد.
تصور كنيد كه شما يك خبرنگار و يا روزنامه نگار هستيد. داستانى بسازيد و بر اساس آن با استفاده از وسايل ضبط صوت و يا دوربين هاى فيلمبردارى گزارش هايى را كه در نظر داريد در آن قرار دهيد. تصور كنيد شما با دوشخصيت متفاوت از دو كتاب متفاوت ديدار و گفت و گو مى كنيد. به نظر شما چه چيز هاى تازه اى در اين ديدار رخ مى دهد
تحقيق و بررسى
براى يافتن موضوعات مرتبط و دقيق تر به برخى وقايع و موضوعات در داستان خود تحقيق كنيد. سپس موضوعات و ارتباط هريك را باهم در داستان خودتان شرح دهيد. درباره چرخه زندگى يك حيوان (مورد علاقه) تحقيق كنيد و آن را به نحوى در داستان خود نقل كنيد. درباره عقايد و موضوعات مرتبط با دنياى پس از مرگ و يا زندگى در شرايط مختلف تحقيق كنيد و آن را به داستان خود مرتبط كنيد. در صورتى كه داستان شما براى كودكان نوشته شده آن را به صورت يك كتاب تصويرى بازنويسى كنيد و براى كودكان اطراف خود بخوانيد.
داستان خود را به صورت يك نمايش عروسكى بازنويسى كنيد و براى كودكان اطراف خود بخوانيد. درباره واژگان و عبارات تحقيق كنيد و جدولى از كلمات متقاطع تهيه كنيد كه حداقل ۱۰ كلمه آن از افعال به كار رفته در داستان شما باشد. سپس كليد هاى پاسخ گويى را نيز تهيه كنيد و به دوستان خود بدهيد تا آن را حل كنند. مطمئن باشيد هنوز ايده هاى زيادى هست. شما هم امتحان كنيد.
گفت وگو با آلبرتو موراويا، نويسنده معاصر ايتاليايى
نمايشنامه واقعى هنوز نوشته نشده است
371937.jpg
مترجم: سهراب برازش ‎/ بخش نخست
اخيراً «داستان هاى رمى» در دو جلد از سوى انتشارات «كتاب خورشيد» به چاپ رسيده است. جلد اول كه نام «من كه حرفى ندارم» را بر خود دارد در واقع براى سومين بار و با ويرايش جديد چاپ مى شود و مترجم آن رضا قيصريه است. جلد دوم كه مژگان مهرگان آن را به فارسى برگردانده مكمل آن است و با نام داستان هاى رمى ۲ به چاپ رسيده است. اين داستان ها كه همگى از زبان ايتاليايى ترجمه شده اند مهارت موراويا را در داستان نويسى به نمايش مى گذارند. فضاى آنها سال هاى بعد از جنگ دوم جهانى است و شخصيت هايشان را مردم طبقات مختلف شهر رم تشكيل مى دهند. موراويا در اين مجموعه داستان ها سبكى جديد را در كارش آغاز كرد كه قبلاً آن را نيازموده بود و آن استفاده از عبارات عاميانه رمى و اصطلاحات كوچه و بازار است و نيز فضاى طنز آميز توأم با نگرش بدبينانه نويسنده آن، مترجمان فارسى نيز اين ويژگى ها را در ترجمه هايشان بخوبى حفظ كرده اند. به همين بهانه گفت وگويى كه در پى مى آيد ترجمه شده است. اين گفت وگو در اواسط دهه ۶۰ ميلادى انجام گرفته و موراويا در آن درباره هنر درام، سينما، آثارش - بويژه داستان هاى رمى- و نيز داستان نويسى و برخى مسائل ديگر سخن گفته است. لازم به ذكر است كه موراويا مجلد ديگرى با عنوان «داستان هاى رمى نو» دارد كه اتفاقاً اين مجموعه نيز به فارسى ترجمه شده است.
از ابتدا شروع كنيم يا كمى بعد از ابتدا
موراويا: از ابتدا
بله، كجا متولد شديد و كى
موراويا: من در همينجا متولد شدم؛ در ۲۸ نوامبر ۱۹۰۷ در رم.
چطور تحصيل كرديد و ...
موراويا: تحصيلات من - اگر منظورتان تحصيلات رسمى است - عملاً صفر است. ۹ كلاس بيشتر درس نخواندم. بخاطر بيمارى سل مجبور بودم مدام غيبت كنم. در مجموع بين
۹ سالگى و ۱۷سالگى - يعنى تا سال ۱۹۲۴ - دست كم پنج سالش را در بستر بيمارى در تختخواب گذراندم.
پس داستان «زمستان يك بيمار» مربوط مى شود به اين سال ها
موراويا: شما كه فكر نمى كنيد جيرولامو با من يكى باشد
اتفاقاً همينطور فكر مى كنم ...
موراويا: اينطور نيست. بگذاريد توضيح بدهم.
اما هر دو آنها به بيمارى واحدى مبتلا هستند.
موراويا: بگذاريد همين جا يكبار براى هميشه اين توضيح را بدهم كه در هيچكدام از رمان هايم همزادى از خودم حضور ندارد.
شايد لازم باشد بعداً يكبار ديگر به اين نكته بازگرديم. موافقيد
موراويا: موافقم، اما دوست دارم حتماً اين مسئله را روشن كنم: كتاب هاى من اتوبيوگرافيك نيستند، دست كم نه به مفهوم يك بعدى اش. بهتر است اين را به گونه اى ديگر بيان كنم: واژه اتوبيوگرافيك در مورد آثار من تنها به مفهوم غيرمستقيم و كلى آن مصداق پيدا مى كند. اگر چه قهرمان داستان «زمستان يك بيمار» (جيرولامو) با من خويشاوندى دارد اما من جيرولامو نيستم. من هيچگاه رويدادها و شخصيت ها را مستقيماً از زندگى واقعى گرته بردارى نمى كنم. ممكن است رويدادهاى واقعى جرقه رخدادهايى را در كتابهايم زده باشند، يا برخى اشخاص واقعى را الگوى شخصيت هاى آثارم قرار داده باشم، اما آنها فقط جرقه را زده اند و برايم الهام بخش بوده اند، نه بيشتر. آدم درباره چيزى مى نويسد كه آن را به خوبى مى شناسد. براى مثال درباره خودم مى توانم بگويم كه امريكا را نمى شناسم، اگر چه يكبار مدتى كوتاه آنجا بوده ام. به همين دليل درباره اين كشور نمى توانم بنويسم. اگر چه نويسنده از موضوعى كه دقيقاً مى شناسد بسيار كمك مى گيرد، اما اتوبيوگرافى نويسى امرى است كاملاً جدا. هيچگاه قادر به نوشتن يك بيوگرافى واقعى نخواهم شد، بيش از همه به اين دليل كه امر نويسندگى همواره در پى جعل واقعيت هاست، زيرا رسالت نويسندگى جوابگويى به حقيقت نيست بلكه به جاى آوردن انتظاراتى است كه هنر داستان نويسى پيش پاى نويسنده قرار مى دهد. خلاصه بگويم: من فردى دروغگو هستم، به اين دليل كه رمان نويسم. من درباره چيزى مى نويسم كه آن را بشناسم.
بسيار خب، به هرحال اولين اثرتان «بى تفاوت ها» بود، اينطور نيست
موراويا: همينطور است.
در اكتبر ۱۹۲۵ نوشتن آن را شروع كردم. بخش عمده اش را در بستر بيمارى نوشتم. تختم در «كورتينا»، در خانه مورا قرار داشت (كنت اومبرتومورا، منتقد ادبى، تاريخ نگار و مترجم آثار ويرجينيا وولف به زبان ايتاليايى). در سال ۱۹۲۹ اين كتاب منتشر شد.
اين كتاب با عدم پذيرش مواجه شد اگر پاسختان مثبت است بگوييد چه گروهى كتابتان را نپذيرفتند: منتقدان يا عموم مردم
موراويا: عدم پذيرش چه نوع
عدم پذيرشى
يعنى كمى بعد از «دانونزيو»، در اوج دوران «گسيخته نويسى» (Fragmentismus) و «نثر هنرى» (Prosad arte) ...
موراويا: آهان، منظورتان اين است! نه، ابداً هيچ نوع عدم پذيرشى در كار نبود. اين رمان با موفقيت بزرگى رو به رو شد. حتى بيش از موفقيت: براستى يكى از بزرگترين موفقيت ها در ادبيات مدرن ايتاليا بود. شايد بتوان گفت بزرگترين آن. بدون هيچ گونه بزرگ بينى مى توانم اين را ادعا كنم. نظيرش سابقه ندارد. در ۵۰ سال اخير هيچ كتابى مثل «بى تفاوت ها» تا اين حد با شور و شوق با اقبال گسترده عموم مردم رو به رو نشده است.
«بى تفاوت ها» را هجوى شديد و مؤثر بر بورژوازى رمى به معناى اخص و اخلاق بورژوايى به معناى اعم، تعبير كرده اند. چه چيزى باعث شد چنين كتابى بنويسيد آيا اين رمان واكنشى به عادات زندگى «جامعه خوب» آن سال ها نبود
موراويا: نه. لااقل قصد آگاهانه اى در كار نبود. اين كتاب عليه چيز بخصوصى نيست. فقط يك رمان است، نه بيشتر و نه كمتر.
يعنى مى گوييد منتقدانى كه شما را با «اسوو» مقايسه كردند از مرحله پرت بوده اند
موراويا: دقيقاً همينطور است. صادقانه بگويم من «اسوو» را چندان نمى شناسم. اگرچه بعضى از كارهايش را خوانده ام، «پيرى» و -چه بود اسم آن يكى- آهان: «وجدان زنو»، اما من اين آثار را سال ها بعد از نوشتن «بى تفاوت ها» خواندم. بنابراين نمى توان گفت كه تحت تأثير او قرار داشته ام. علاوه بر اين: انتقاد «اسوو» از بورژوازى كاملاً آگاهانه بوده است. اما انتقاد من، اگر چنين چيزى در مورد اثرم صدق كند، كاملاً ناخواسته بود و مى توان آن را تأثير ى جانبى دانست. به نظر من وظيفه نويسنده اين نيست كه كسى يا چيزى را مدام مورد انتقاد قرار بدهد. تنها وظيفه او اين است كه شخصيت هايى زنده خلق كند.
با اين تفاصيل بگوييد هدفتان از نوشتن چيست
موراويا: مى نويسم چون از نوشتن لذت مى برم و نيز به اين دليل كه ديگران را سرگرم كنم و بله، تا خودم را بيان كنم و تصادفاً روشم در بيان خويشتن با نوشتن سر و كار پيدا كرده است.
پس شما خودتان را يك اخلاق گراى ناب نمى دانيد
موراويا: نه، به هيچ وجه. حقيقت و زيبايى خودشان تأثير شان را مى گذارند. وقتى آدم خودش را وقف اين «جناح» يا آن «جناح» سياسى مى كند، آن وقت قضاوتش مى شود حزبى و بى طرفى خودش را از دست مى دهد. در آن صورت انسان قابليت قضاوت كارآمد و به دردخور را از دست مى دهد. انتقاد اجتماعى هميشه به سطحى نگرى منتهى مى گردد. خب، واقعيت اين است و اين گونه نيز باقى خواهد ماند. اما لطفاً حرفم را اشتباه تعبير نكنيد: نويسندگان نيز مانند همه هنرمندان كارشان ترسيم واقعيت است، اما واقعيتى مطلق و كامل، واقعيتى كه با برداشت هاى توأم با روزمره نگرى وجه مشتركى ندارد و دقيقاً همين امر طلب مى كند كه او موضعى اخلاقى نيز اتخاذ كند و يك ديدگاه روشن و مشخص سياسى، اجتماعى و فلسفى داشته باشد.
به همين دليل لازم است كه برخى عقايد و يقين ها وارد برخى كتاب ها شوند اما نظر هنرمندان هر چه هم كه باشد بايد قبول كرد كه اين عقايد و يقين ها در يك اثر هنرى اهميتى درجه دو و فرعى دارند. وقتى شهرت نويسنده اى مرز زمان را درمى نوردد و او ماندگار مى شود بى شك اين ماندگارى نه به خاطر عقايد و يقين هاى او بلكه به رغم آنها بوده است. دى اچ. لارنس را در آينده هم خواهند خواند و اين به خاطر عقايد خاصى كه او در آثارش مطرح كرده نيست. از طرف ديگر اثر هنرى دو كاركرد ديگر هم دارد: يكى كاركرد عاطفى و القايى و پرمعنى (expressive) و ديگرى كاركرد نمايشگر و فراگير (representative). وجه نمايشگر ما را با نويسنده مواجه مى كند و ما از طريق اين وجه است كه با عقايد و داورى هايش آشنا مى شويم. و اين دو عامل در هر كشمكش با واقعيت به طور غيرارادى حضور پيدا مى كنند. با اين همه وجه انتقادى نويسنده تنها بخشى است از كل و لزوماً از بخش هاى ديگر پراهميت تر نيست. اگر قضايا را اينگونه ببينيم من تا حدودى اخلاقگرا هستم. كدام يك از ما نيست مى دانيد، گاه وقتى آدم صبح ها از خواب برمى خيزد دوست دارد عليه همه چيز دست به شورش بزند. هيچ چيزى در حالت نظم به نظر نمى رسد. در يك چنين روزى شما اخلاق گرا مى شويد، تا زمانى كه خطر را پشت سر گذاشته ايد و آن موقع است كه دوباره به حالت عادى برمى گرديد. يا مى توان اين گونه گفت: هر كسى به شيوه خودش اخلاق گرا هم هست، اما علاوه بر آن پوشش هاى ديگرى نيز دارد كه گاه با آن تعويضش مى كند.
اگر اجازه بدهيد به صورت كوتاه باز به رمان «بى تفاوت ها» برگرديم. آيا هنگام نوشتنش با مسائل تكنيكى خاصى دست و پنجه نرم كرديد
موراويا: هنگام نوشتن با مسئله بغرنجى مواجه بودم زيرا قصدم اين بود كه از تكنيك درام بهره ببرم، يعنى مى خواستم كل داستان در زمان بسيار كوتاهى جريان داشته باشد، اما از طرف ديگر نمى خواستم بهاى اين دستاوردم را با قربانى نمودن يك امكان داستانى بپردازم. كل جريان داستان واقعاً در دو روز مى گذرد: تمام اعضاى گروه در حال خوردن و صحبت كردن با يكديگر هستند، آنها در فضاى واحدى شب را به روز مى رسانند، يعنى مثل تئاتر همه چيز «روى صحنه» اتفاق مى افتد.
آيا تاكنون نمايشنامه نوشته ايد
موراويا: خيلى كم. به همراه لوئيجى اسكوارسينا رمان «بى تفاوت ها» را به صورت نمايشنامه بازنويسى كرده ام و نيز يك نمايشنامه ديگر با عنوان «بالماسكه» نوشته ام.
از روى رمان خودتان
موراويا: نه كاملاً. ايده همان است، اما جريان داستان در نمايشنامه كمى با رمان فرق دارد.
تئاتر پيكولو در ميلان قرار است بزودى آن را روى صحنه برود آيا قصد داريد در آينده باز هم نمايشنامه بنويسيد
موراويا: بله، مطمئناً. سال هاست كه به تئاتر علاقه دارم. از دوران نوجوانى درام مى خواندم- امروز هم با لذت اين كار را انجام مى دهم- بخصوص كلاسيك ها را: شكسپير و ديگر نمايشنامه نويسان دوران اليزابت، مولير، گولدنى، درام نويسان اسپانيايى: لوپه د ورگا، كالدرون. تراژدى برايم بيشترين جاذبه را دارد - من آن را مهمترين شكل بيان هنرى مى دانم؛ بين تمام ژانرهاى ادبى نمايشنامه براى من اولين رتبه را دارد. متأسفانه امروز ديگر درام وجود ندارد.
چه گفتيد شايد منظورتان در ايتاليا باشد
موراويا: نه. اصلاً نمايشنامه مدرن وجود ندارد. نه اين كه اجرا نشوند، تاكنون نوشته نشده است.
اما يوجين اونيل، برنارد شاو، لوئيجى پيراندلو...
موراويا: نه، هيچكدامشان، نه اونيل، نه شاو و نه پيراندلو و نه هيچ نويسنده ديگر تاكنون نمايشنامه واقعى ننوشته است، تراژدى به معناى عميق كلمه. مهمترين عنصر يك درام واقعى زبان است، زبان منسجم. حتى ايبسن كه شايد بزرگترين نمايشنامه نويس باشد، حتى او پناه برده است به زبان روزمره و درست به همين دليل نمى توانند نمايشنامه هايش، طبق تعريف من، نمايشنامه هايى واقعى باشند.
اما كريستوفر فراى او نمايشنامه هاى منظوم مى نويسد. شما حتماً در تئاتر اليزه نمايشنامه «بانو موافق آتش نيست» او را ديده ايد، اينطور نيست
موراويا: نه.
اگر ببينيد ممكن است خوشتان بيايد.
موراويا: شايد. اما بايد اول آن را ببينم.
بر ديوار نگارخانه هاى تهران
371886.jpg
گالرى ماه: نمايشگاه نقاشى «صادق تبريزى» ۱۷ تا ۲۸ خرداد ماه، ساعت بازديد ۱۷ تا ،۲۱ نشانى: خيابان آفريقا، بلوار گلستان، شماره ،۸۹ تلفن: ۲۲۰۴۵۸۷۹

گالرى گلستان: آثار نقاشى «الهام بياتى»، ۲۴ تا ۳۰ خرداد ماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ،۴۲ تلفن: ۲۲۵۴۱۵۸۹

گالرى سيحون: نمايشگاه نقاشى هاى فانتزى از «عماد پورآبادى» ۲۵ تا ۳۰ خردادماه، ساعت بازديد ۱۰ تا ،۱۸ نشانى: خيابان وزرا، كوچه چهارم، شماره ،۳۰ تلفن: ۸۸۷۱۱۳۰۵

نگارخانه آريا:آثار نقاشى «مريم بيات» ، ۲۰ تا ۲۹ خردادماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: خيابان ولى عصر، بالاتر از سه راه دكتر بهشتى، كوچه زرين، شماره ۱۱ تلفن: ۸۸۷۱۶۴۰۱

نگارخانه اثر: نقاشى هاى «عليرضا آدم بكان» ۲۴ خرداد تا ۵ تيرماه، ساعت بازديد ۱۱ صبح تا ۸ شب، نشانى: خيابان ايرانشهر، كوى بروفروشان، شماره ،۱۳ تلفن:۸۸۳۲۶۶۸۹


نگارخانه ابراهيمى نژاد: نمايشگاه هنرهاى سنتى وصنايع دستى، ۲۰ تا ۲۷ خردادماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى بزرگراه شهيد محلاتى، تقاطع نبرد، خيابان آهنگ، روبه روى بوستان ياس، گلستان،۲ ساختمان شماره ،۳ تلفن:۳۳۶۹۵۸۵۷
نگارخانه ماه مهر: نمايشگاه نقاشى «على مشهدى الاصل» ۲۲ خرداد تا ۲ تيرماه، ساعت بازديد ۱۰ صبح تا ۷ بعدازظهر، نشانى: خيابان ولى عصر ، روبه روى پارك ملت، خيابان كاج آبادى ، شماره ،۱۲ تلفن: ۲۲۰۵۱۷۸۶
خانه هنرمندان ايران: چهارمين نمايشگاه تايپوگرافى ايرانى، ۱۹ تا ۲۵ تهران، ۱۹ خرداد تا ۲۰ تير موزه هنرهاى معاصر اصفهان، ۱ تا ۶ تيرماه نگارخانه ميرك مشهد.
نگارخانه جهان نما: نمايشگاه گروهى عكس، ۲۳ تا ۲۸ خردادماه ساعت بازديد ۱۰ تا ۱۳ و ۱۵ تا ،۱۸ نشانى: ميدان نياوران، مجموعه تاريخى فرهنگى كاخ نياوران. تلفن: ۲۲۸۰۲۱۳۵
به بهانه برپايى نمايشگاه انجمن نقاشان ايران در خانه هنرمندان ايران
هنر جهان، نيازمند هنر ايرانى است
پروانه توكلى
از ۲۸ ارديبهشت تا ۹ خرداد ماه شاهد برپايى نمايشگاه بزرگ نقاشى انجمن نقاشان ايران در خانه هنرمندان بوديم. در اين نمايشگاه كه به منظور عرضه و فروش آغاز به كار كرد، آثارى از پرويز كلانترى، على اسفنديارى، هانيبال الخاص، بابك اطمينانى، مهدى حسينى، حسين خسروجردى، كورش شيشه گران، محمد معمارزاده، فريده لاشايى، بهرام دبيرى، ايرج زند، مانى پتگر، حسين محجوبى و... شركت داشتند. آثار ياد شده در نگارخانه مميز، ميرميران، انتظامى و نامى اين مركز هنرى به روى ديوارها رفت و دست اندركاران و فعالان آن علاوه بر آن كه به چشمگير بودن استقبال هنرمندان و اهالى هنر از چنين حركت هايى اشاره دارند، تنوع آثار، حضور گروه هاى جوانتر و نيز تأمين نسبى خواسته ها و انگيزه هاى انجمن را از ديگر نكات مثبت آن بر مى شمارند.
371871.jpg
آنچه در پى مى آيد، گزارش مختصرى از ارزيابى تعدادى از هنرمندان در خصوص لزوم به گردش افتادن چرخه اقتصاد هنر در كشور و اثربخشى گردهمايى هاى هنرمندان در رفع نابسامانى هاى متعدد عرصه تجسمى است كه مى خوانيد.
درحالى كه از راهروهاى نسبتاً باريك خانه هنرمندان به نگارخانه ها نزديك مى شوى، به هر طرف كه سر مى چرخانى، در محاصره تابلوهاى نقاشى هستى؛ تابلوهايى كوچك و بزرگ در ابعاد مختلف از نام آشنايان نقاشى و ديگر هنرمندانى كه در انواع و اقسام سبك ها و شيوه هاى نو خلق شده اند. برپايى اين نمايشگاه كه در حقيقت جزو آخرين عملكردهاى هيأت مديره در حال تغيير انجمن نقاشان است و با استقبال خوبى از سوى گروهى از مسئولان، مردم و خريداران آثار هنرى همراه شده است، در جاى خود نشانگر پديد آمدن اتفاق نظرهايى قابل توجه در ساختار جامعه هنرهاى تجسمى است كه شكلى از اتحاد عمل و وحدت رويه هنرمندان در بهبود وضعيت فعلى اين عرصه را به نمايش گذاشته است. «منيژه صحى» نايب رئيس انجمن هنرمندان نقاش ايران در اين باره توضيح مى دهد: «از ۲۸ ارديبهشت اين نمايشگاه در پنج گالرى خانه هنرمندان برپا شد كه حاوى ۱۸۰ اثر هنرمندان عضو انجمن است.» او در ادامه مى گويد: «دوره سوم هيأت مديره انجمن رو به پايان است و انجمن تصميم گرفت اين نمايشگاه بزرگ را برگزار كند كه در آن غير از نمايش آثار براى فروش آنها نيز اقدام شده. آذرماه سال گذشته نيز چنين نمايشگاهى در گالرى هنرهاى زيباى سعدآباد برگزار شد و ۷۰۰ اثر روى ديوارها رفت.» صحى مى افزايد: «يكى از خواسته هاى مهم اين نمايشگاه تأمين بودجه اى براى تهيه ساختمان انجمن نقاشان بود كه خوشبختانه تا به حال هم از بازديدكنندگان و هم از ميزان فروش راضى هستيم.»
نايب رئيس انجمن نقاشان در پاسخ به سؤالى در خصوص كيفيت هنرى نمايشگاه مى گويد: «اكثر پيشكسوتان معتقد بودند كه نمايشگاه خوب است و از كيفيت بالايى برخوردار است. ما خوشحاليم كه بيشتر اعضا خواستند در اين حركت مؤثر باشند.»
موضوع فعاليت مستمر در فروش آثار هنرى در مراكز دولتى و غيردولتى معتبر ضمن بالا بردن ميزان ارزش آنها در داخل نوعى اقتصاد درمانى را براى جامعه هنرى به دنبال خواهد داشت. «بابك اطمينانى» در اين باره از جدى گرفتن توليد و عرضه هنرى به عنوان شغل و منبع درآمدى براى جوانان و هنرمندان سخن به ميان مى آورد: «مسئله مهمتر اين نمايشگاه ايجاد مكانى براى فروش است و مانند بازارى كه دارد كارش را انجام مى دهد عمل مى كند. اين در حالى است كه جنبه هاى هنرى آن در وهله دوم توجه قرار مى گيرد اين موضوع از آن جهت كه موقعيت مالى انجمن را تغيير داده داراى اهميت بوده و البته دستاورد ديگرش به خودباورى رسيدن اعضا و جوانان هنرمند است و تا حدودى دستيابى به اين خواسته كه از طريق نقاشى هم مى توان زندگى كرد. به همين خاطر من اين را واقعاً مثبت مى بينم.» اين نقاش معاصر در پاسخ به اين سؤال كه چه پيشنهادى براى مؤثرتر برپا شدن چنين نمايشگاهى داريد، اينگونه مى گويد: «اين نمايشگاه ها مى توانند در صورت بيشتر شدن متقاضى هر فصل برگزار شوند. البته من در هر حال حساب آنها را از نمايشگاه هايى كه آثار هنرمندان در نوعى فضاى حرفه اى ديده مى شود و نمايشگر نگاه هنرى و جنبه هاى هنرى كارهاست، جدا مى كنم.» اطمينانى درباره مبادله كالا در بخش هنر با بخش هاى ديگر به مواردى نظر دارد و آنها را اينگونه مطرح مى كند: «در ايران از شأن والاى هنر و هنرمند زياد گفته مى شود، ولى هنر و هنرمند اين جايگاه والا را به دست نياورده و آن را درك نكرده است. آنچه كه از نمايشگاه اخير در اين باره مى توان گفت آن است كه در نحوه برخورد هنگام رد و بدل شدن كالاى هنرى دقت شود چراكه غير از خدشه دار شدن روحيه حساس هنرمند، بايد گفت كه هنر و هنرمند آبروى تاريخى يك ملت را مى خرند و هم ايجاد مى كنند و در درازمدت نام يك كشور را زنده نگه مى دارند. درخارج از ايران هنرمندان با افتخار سرشان را بالا مى گيرند و اين نتيجه برخوردى است كه از طرف صاحبان پول و قدرت با آنها مى شود. در حالى كه در ايران هنر در بين خانواده ها هنوز نه براى كسى آب مى شود و نه نان»!
«حسين خسروجردى»، نقاش معاصر، نيز در گفته هايش به چگونگى فعال شدن اقتصاد هنر از جنبه هاى مختلف اشاره مى كند: «خريد كالاى هنرى به معناى توسعه فرهنگ و اقتصاد هنرى است. در حالى كه اقتصاد هنر يا اصولاً اقتصاد فرهنگى ما بسيار ضعيف است. در حقيقت اقتصادى براى توسعه فرهنگ وجود ندارد و باور مطلق اين است كه بودجه هاى فرهنگى نسبت به بودجه هاى ديگر در سطح پايين ترى قرار دارد.»
اين هنرمند معاصر كه با نگرانى از اوضاع هنر در داخل ايران حرف مى زند، هنر بين المللى را نيازمند ويژگى ها و مختصات هنر ايران قلمداد مى كند و معتقد است كه تنها روزنه اى كه مى تواند چرخه اقتصاد هنر را فعال كند برپايى نمايشگاه هاى فروش در داخل كشور است: «من از قول بسيارى از هنرمندان و خريداران مى گويم كه امروز كسى كه كار را مى فروشد، برنده نيست، برنده واقعى خريدار است. چون چرخ اقتصاد هنر بين المللى را گردش اقتصاد هنر ايران فعال مى كند و جاى اين كالاى فرهنگى و اين نگرش كه شاخصه فرهنگ معاصر ايران است، در جامعه فرهنگ سازى جهانى خالى است و چيزى كه هنرمندان ايرانى به آن اشاره دارند مى تواند خلأهاى فرهنگى را در هنر معاصر جهان پر كند.» خسروجردى با گوشزدكردن عواقب بى تفاوتى ها نسبت به هنرهاى تجسمى و ترسيم دورنمايى از آينده اى كه شايد چندان خوشايند نباشد، مى گويد: «اگر عرصه داخلى نگاهش را به اين موضوع منعطف نكند، به آن معنى است كه ما داريم تأسف بارترين دوره را رقم مى زنيم. البته ما از اين كه دولت كنار بيشتر ارزش آفرينى هاى هنرى مى ايستد و از آنها حمايت مى كند، خوشحاليم و ناراحت نيستيم ولى خواسته مان اين است كه آثار هنرى بيشتر در و ديوارهاى عمومى را پر كند تا خصوصى! چرا كه براى توسعه زيرساخت هاى كشور بايد نمونه هاى بارز در فضاهايى قرار بگيرند كه بتوانند براى نيازهاى فرهنگى در زندگى روزمره جايى باز كنند». او مى افزايد: «خريدارانى كه ما به آنها با احترام نگاه مى كنيم توسعه دهنده هاى اصلى نيستند، آنها با لطفى كه در حق مملكت مى كنند و اعتنا دارند،
371916.jpg
مى توانند شعاع كمى را ايجاد كنند و اين كافى نيست. من بارها اشاره كرده ام كه تحولات جدى ابتدا از هنرهاى تجسمى شروع مى شود، ولى در ايران نگاه مديريت فرهنگى به امور فرهنگ با توجه به آنكه پتانسيل بسيار بالايى دارد، خيلى جدى نيست. تا جايى كه ممكن است در تاريخ فرهنگ معاصر جهان كم كارى ثبت شود و اين براى اعتبار فرهنگى نظام جمهورى اسلامى خوشايند نيست و در صورت دير جنبيدن اين مقطع تاريخى را به عنوان دوره بى تفاوتى نسبت به فرهنگ و هنرهاى معاصر جديد بايد به تاريخ سپرد.»
با جمع بستن همه اميدها و خوشحالى ها كنار نگرانى ها و هشدارها، شايد به برآيند مطلوبى در شيوه نگاه كردن به وجوه مختلف جامعه تجسمى دست يابيم، برآيندى كه با وجود ضعف ها به قوت ها نيز نظر دارد و با ناديده نگرفتن قوت ها به جبران نقص ها مى انديشد.
يادداشت
بذرها به ثمر نشست
پرويز كلانترى
امروز نقاش ها به اين نقطه نظر پى برده اند كه با همديگر در شكل گيرى رويدادهاى اينچنينى همكارى داشته باشند و حالا با رخ دادن چنين اتفاقى دلگرم هستند. مى خواهم از زبان پرويز كلانترى حرف بزنم كه به عنوان يكى از بنيانگذاران انجمن هنرمندان نقاش شاهد مشكلات و سختى هاى بسيار در آغاز راه بوده است. من و آقايان محمد احصايى، رويين پاكباز، غلامحسين نامى، حسين خسروجردى و... به عنوان پايه گذاران اولين دوره انجمن انتخاب شديم و روزهاى بسيار سختى را گذرانديم. از نظر اقتصادى در شرايط بدى بوديم. مكان استقرار نداشتيم و در خانه هاى همديگر جمع مى شديم و جلساتمان اين گونه برگزار مى شد. اساسنامه نوشتيم و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى هم با ما خيلى همكارى كرد و بالاخره انجمن نقاشان ايران سرپا شد و آن چيزى كه امروز خيلى شگفت انگيز است آن است كه مى بينم انجمن قدرت دارد و با فروش آثار در موقعيت اميدواركننده اى قرار گرفته. از من نخواهيد كه بگويم چقدر غرورآفرين است وقتى مى بينم آن بذرها امروز به ثمر رسيد و نقاشى هايى كه تجربه هاى گوناگون نوآورى است اين گونه ارائه مى شوند. خوشحالم كه رنگى از حسادت نمى بينم ولى امروز نقاش ها به اين نقطه نظر پى برده اند كه با همديگر در شكل گيرى رويدادهاى اينچنينى همكارى داشته باشند و مى دانم كه حالا با رخ دادن چنين اتفاقى دلگرم هستند.
نكته ديگر اين است كه نقاشى معاصر ايران گونه گونى هاى پر وسعتى دارد كه من آن را به فال نيك مى گيرم. انجمن هنرمندان نقاش از نظر كمى و كيفى در سطح بالايى قرار دارد و اين با اضافه شدن گروه هاى سنى مختلف و جوانان به آن بسيار اميدواركننده است.
امروز با ميرجلال الدين كزازى
371913.jpg
ساير محمدى
«از دهلى نو تا آتن كهن» سفرنامه اى پژوهشى به قلم دكتر جلال الدين كزازى است كه در ايام برگزارى نمايشگاه بين المللى كتاب تهران عرضه شد. جلد هشتم «نامه باستان» گزارش و ويرايش شاهنامه فردوسى نيز كتاب ديگرى است كه اين استاد دانشگاه در همين ايام منتشر كرد. «خشم در چشم» گزارشى از داستان رستم و اسفنديار است كه نشر آيدين از اين شاهنامه پژوه طى روزهاى آينده منتشر خواهد كرد.
دكتر كزازى به دليل به كارگيرى فارسى سره چه در گفتار و چه در نوشتار توجه جامعه فرهنگى از جمله دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى را به شكل ويژه اى متوجه خود كرده است. وى در طول سال ها قلم زدن آثار متعددى در حوزه هاى گوناگون اعم از تأليف، تصحيح و ترجمه و... منتشر كرده كه با اقبال خوبى روبه رو شده و برخى از آنها نيز چندين بار تجديد چاپ شده اند. دكتر كزازى در سال ۶۹ به خاطر ترجمه كتاب «انه ايد» اثر ويرژيل برنده جايزه كتاب سال شناخته شد و از وى تجليل به عمل آمد. هم اكنون نيز با همكارى سعيد سبزيان «فرهنگ واژگان ادبى» از انگليسى به فارسى را زير چاپ دارد.
* آقاى كزازى، اخيراً كتاب «از دهلى نو تا آتن كهن» به قلم شما منتشر شده كه نوعى سفرنامه است. چه موضوعات و مسائل تازه اى در اين اثر مطرح شده است
اين گزارش سفر يا سفرنامه كوتاه كه با نام «از دهلى نو تا آتن كهن» چاپ شده است، به راستى چهار سفرنامه را دربرمى گيرد كه گزارش سفرهايى است كه من به هندوستان، ارمنستان و تاجيكستان كرده ام. از اين سفرنامه سه گزارش پيشتر در روزنامه ها و ماهنامه هاى فرهنگى - ادبى به چاپ رسيده است و در اين كتاب به گونه اى يكپارچه در دسترس خوانندگان نهاده مى شود. اما اين گزارش هاى سفر به راستى سفرنامه در آن معنايى كه از اين واژه خواسته مى شود، نيست. به سخن ديگر، من گزارش سفر را در اين نوشته ها نياورده ام بلكه اين نوشته ها، آزمون ها و دريافت ها و انديشه ها و ديده ها و شنيده هاى من است در درازناى سفر.
از اين روى برپايه آنچه تاكنون ديده ام و شنيده ام، با رويكرد خوانندگان روبه رو شده است. به همان سان كه دو كتاب ديگر از همين گونه كه گزارش دو سفر ديرياد بدان شيوه اى كه گفته شد، در آنها آمده است. با دوستارى و رويكرد خوانندگان همراه بوده است. يكى كتاب «روزهاى كاتالونيا»، ديگر كتاب «ديدار با اژدها» كه يكى روزنگارهاى سفر به اسپانياست و دو ديگر روزنگارهاى سفر چين. خوانندگانى كه شمارشان هم اندك نبوده است، به من يا به ناشر اين كتاب ها گفته اند كه چندين بار كتاب ها را خوانده اند. چون گزارش خشك و دژم سفر نيست كه تنها رويدادها در آن بازگفته شده باشد. گونه اى آفرينش ادبى در پس اين سفرنامه ها نهفته است. به سخن ديگر كشش و گيرايى داستانى را كه نويسنده اى مى نگارد، دارد.
* كتاب ديگرى كه در آستانه انتشار قرار دارد «خشم در چشم» نام دارد. در اين اثر كه در حوزه شاهنامه پژوهى است به چه موضوعى پرداخته ايد
اين كتاب كه آن را نشر آيدين چاپ خواهد كرد، گزارشى است از داستان رستم و اسفنديار. در اين گزارش من وارونه نامه باستان كه اين داستان هم مانند ديگر داستان ها در آن سخت فشرده و نمونش وار (اشاره وار) گزارش كرده ام، آن را فراخ تر، ژرفكاوانه تر بر رسيده ام و گزارده ام. كتاب «خشم در چشم» از ديد روش و چگونگى، با كتاب تندبادى از خنج كه در سال ۸۶ به چاپ رسيده است، برابر است. در آن كتاب آنچنان كه از نام آن نيز آشكار است، من داستان رستم و سهراب را گزارش كرده ام.
* جلد هشتم «نامه باستان» اخيراً توسط انتشارات سمت منتشر شده است. در جلد هشتم اين مجموعه چه كرده ايد
«نامه باستان» ويرايش و گزارش شاهنامه از آغاز تا انجام است، ويژگى اين زنجيره و رشته كتاب اين است كه ويرايش به شيوه دانشورانه و سخن سنجانه انجام گرفته است. سپس متن ويراسته از ديدگاه هاى گوناگون برپايه دانش هاى ادب گزارش و بررسى شده است. در بخشى از گزارش كه من آن را پچين شناسى (بررسى نسخه بدل ها) مى نامم روشن داشته ام كه آن متن چگونه ويراسته شده است، به برهان. اگر واژه اى را به جاى واژه ديگر برگزيده ام يا بيتى را برافزوده ام يا بيت ديگرى را نژاده و پايه ور، با برهان دانشورانه و سخن سنجانه چگونگى كار را نشان داده ام. هشتمين جلد از نامه باستان چند روز پيش از چاپ در آمده است، جلد نهم آنچنان كه ناشر گفته است تا يك ماه ديگر در دسترس خواستاران خواهد بود. ناشر اين مجموعه انتشارات سمت است و با چاپ جلد نهم، نامه باستان به پايان خواهد رسيد.
اما يك يا دو جلد نمايه و فهرست خواهد داشت كه گروهى آن را از ۹جلد چاپ شده و نوشته شده بيرون مى كشند و سامان مى دهند و در آينده نزديك به دست چاپ سپرده خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |