سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۳ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Tue, Jun 17, 2008
زنگ اول
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
بازى هاى پرورشى
تنوع روش هاى تربيتى در اسلام
372195.jpg
صديقه عاشورى
اگر تعليم و تربيت را جريانى تلقى كنيم كه در آن نسل بزرگترى بخواهد آگاهى نسل كوچكتر را درباره جهان شناسى، انسان شناسى و مناسبات اقتصادى و سياسى گسترش دهد و از طريق پرورش قدرت تفكر در افراد، آنها را براى برخورد با مسائل آماده كند، در اين صورت بايد گفت تعليم و تربيت اساسى ترين فعاليت انسان هاست.
نظام تربيتى اسلام تمام جنبه هاى حيات انسانى را دربر مى گيرد و يكى از ويژگى هاى آن تنوع روش هاى تربيتى است چرا كه همه را به يك روش نمى توان ارشاد كرد. برخى از اين روش ها عبارتند از:
۱- تلفيق علم و عمل
طبق تحقيقات به عمل آمده شاگردان در اكثر موارد از عمل معلم پيروى مى كنند به عبارت ديگر وقتى كه فرد در اثر آموزش، رفتارش در بعضى عادات و تمايلات و مهارت هاى وى تغيير كند، آموزش مؤثر بوده است.
اگر كسى علمى را بياموزد و حاصل اين آموزش فقط حفظ و به خاطر سپردن مطالب علمى باشد او واقعاً آن علم را نياموخته است. مطالعه يك مبحث علمى زمانى ارزش دارد كه فرد در اثر اين امر تغييرات اساسى در رفتار خود به وجود آورد.چرا كه معمولاً مردم از تحصيلكرده ها يا دانشمندان انتظار دارند كه در ادب و اخلاق نيز نمونه باشند. از آنها انتظار مى رود كه آگاهى را با فهم توأم كنند.
حضرت على(ع) فرمود: «دانشى كه در آن فهم وجود ندارد خيرى يا نفعى ندارد، خواندنى كه توأم با انديشيدن نباشد سودمند نيست.» همچنين فرمود: «بى ارزش ترين دانش ها در سطح زبان متوقف مى شود و عالى ترين علم، دانشى است كه در رفتار يا جوارح و اركان وجود فرد ظاهر گردد.»
۲- توأم ساختن ايمان و عمل
قرآن در جاهاى مختلف ايمان و عمل صالح را در كنار هم ذكر مى كند. به تعبير ديگر هر دو لازمه هم هستند و يكى بدون ديگرى بى ارزش است.
خداوند در سوره والعصر قسم ياد مى كند كه كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند و مردم را بر رعايت حق و بردبارى توصيه كنند، در زمره زيان كاران نخواهند بود. به تعبير ديگر ايمان بدون عمل يا عمل بدون ايمان به خدا و پيامبران الهى و همچنين روز رستاخيز فاقد ارزش واقعى است و نمى تواند موجب نجات انسان شود.
* سيره پيامبران و پيشوايان
مسلمانان نه تنها به گفته پيامبران و پيشوايان خود گوش فرا مى دادند، بلكه اعمال آنها را نيز از نزديك مشاهده كرده و به كار مى بستند. پيامبر اسلام(ص) در فعاليت هاى گروهى همكارى مى كرد و مسئوليت مى پذيرفت. امام سجاد(ع) شخصاً و به صورت ناشناس به كاروان عازم مكه خدمت مى كرد و بر حل مشكل مردم بسيار تأكيد مى فرمود. ائمه(ع) خود را در مقابل قانون با ديگران برابر مى دانستند و به حكم قانون احترام مى گذاشتند. پيامبر اكرم(ص) و حضرت على(ع) در موقع زمامدارى، شرايط زندگى خود را در سطح شرايط زندگى ضعيف ترين افراد نگاه مى داشتند. امام كاظم(ع) در زمين زراعتى خود مشغول كار مى شد و عرق مى ريخت. حضرت على(ع) با حضرت فاطمه(س) در امور خانه نهايت همكارى را داشتند. آنها كارها را ميان خود تقسيم كرده و با نهايت صميميت و احترام نسبت به هم رفتار مى كردند.
۳- تربيت عملى
پيامبران الهى و ائمه(ع) علاوه بر گفتن مسائل به زبان، با عمل به آن موجب پذيرش عمومى آن مى شدند. رهبران الهى مربيان عملى بودند، وقتى از عدالت، ساده زيستى، خدمت به خلق، رعايت تقوى و ساير ارزش ها سخن مى گفتند، خود الگوى عملى بودند. بنابراين اگر معلم به آنچه مى گويد خود عمل كند، شاگردان در يادگيرى جدى تر خواهند بود.
۴- روش عقلانى در تربيت اسلامى
قرآن مى فرمايد: «مردم را از طريق حكمت (سخن منطقى)، اندرز نيكو و بهترين طريق به راه خدا دعوت كن» ويا در جاى ديگر مى فرمايد: «از آنچه بدان علم ندارى پيروى مكن».شهيد مطهرى نيز در كتاب جهان بينى توحيدى مى نويسد:هر نوع عناد، لجاج، تعصب، تقليدهاى كوركورانه، جانبدارى ها و خودخواهى ها از آن نظر كه برخلاف روح حقيقت خواهى و واقع گرايى است از نظر اسلام محكوم و مطرود است.
۵- امر به معروف
انسان طبيعتاً ارشاد را بهتر از دستور دادن تحمل مى كند. افراد در موارد گوناگون در برابر دستورها مقاومت مى كنند و گاهى نيز ميل دارند برخلاف دستور ديگران عمل كنند. ارشاد تماس و ارتباط دو نفر با دو گروه را به صورتى انسانى درمى آورد. كار مربى يا پدر و مادر نيز اگر جنبه ارشادى داشته باشد مؤثرتر از روش هاى ديگر است.اگر در جامعه اى اصل امر به معروف و نهى از منكر رعايت شود، كسى به خود اجازه نمى دهد كه به حقوق ديگران تجاوز كند و اصولاً ستمگران و متجاوزان فرصتى براى استثمار و تجاوز به حقوق ديگران به دست نمى آورند و در چنين جامعه اى زمامدار ستمگر به وجود نمى آيد.
۶- جهاد يك روش قاطع تربيتى
قرآن در آيات مختلف به صورت هاى گوناگون جهاد در راه خدا را مطرح مى كند. گاهى مى گويد مجاهدان رستگار هستند، گاهى مجاهدان به عنوان مسلمانان صادق معرفى مى شوند و در جاى ديگر مى فرمايد: ما راه حق را به مجاهدان ارائه مى دهيم و در آيه اى ديگر خوددارى از مجاهده بدون داشتن عذر موجه را پسنديده تلقى نكرده و برترى مقام مجاهدان را به صراحت بيان مى كند. جهاد در راه خدا كه همان راه كمال انسانى، راه حكمت، راه عدالت و راه ايثار و ازخودگذشتگى و از اركان اسلام است و جهاد با نفس نيز ضامن تكامل شخصيت فرد است بنابراين جهاد هم آثار فردى دارد و هم حيات را در مسير انسان قرار مى دهد.
انسان هم تمايلات فردى دارد وهم تمايلات اجتماعى. تمايلات شخصى، افراد را به سودجويى، تسلط طلبى و تعرض به ديگران تشويق مى كنند و منشأ اختلافات و جنگ هاى ميان افراد مى شوند، كوشش بشر براى اينكه تمايلات شخصى را تحت الشعاع تمايلات اجتماعى قرار دهد در پيدايش اخلاق مؤثر بوده است. بنابراين بايد پشتوانه محكم ترى براى رفتار آدمى در نظر گرفت. در اين باره است كه تقواى منبعث از نظام توحيدى مطرح مى گردد. رسوخ تقواى دينى در افراد مانع سودجويى و سلطه طلبى آنها مى شود. اين انگيزه چون فرد را به منبع كمال، عدل و حكمت مرتبط مى كند جلوى انحراف فرد را مى گيرد. در اين باره است كه جهاد در راه خدا به صورت ايثار و ازخودگذشتگى و خدمت به خلق درمى آيد.
۷ــ پاداش و تنبيه
روانشناسان، پاداش را موجب تثبيت رفتار خاصى در فرد مى دانند و معتقدند تنبيه او را از انجام كار معينى بازمى دارد.
اسلام نيز در مقابل اعمال نيك و رعايت فرامين الهى وعده بهشت و در مقابل گناه و نافرمانى خدا و تجاوز به حقوق مردم وعده جهنم را مى دهد. هر چقدر انسان خدايى تر باشد از نعمات و بركات بهشت بيشتر بهره خواهد برد و هر چقدر در تبعيت شيطان باشد به همان اندازه مجازات خواهد شد.
حضرت على (ع) در نامه خود به مالك اشتر مى فرمايد: افراد نيكوكار و خائن نزد تو نبايد يكسان باشند، چرا كه در اين صورت اولى به ادامه نيكوكارى خود بى رغبت شده و دومى به ادامه خطاكارى خود ترغيب مى شود.انسان طبيعتاً از پاداش لذت مى برد و از تنبيه روگردان است. همين گرايش موجب ترغيب انسان به انجام كارهاى خوب و خوددارى از انجام كارهاى ناپسند مى شود. جايزه، تشويق، ستايش، احترام و محبوبيت از جمله امورى هستند كه نيكوكاران از آنها برخوردار مى باشند.جريمه، نهى، سرزنش، بى حرمتى و بدنامى از جمله امورى هستند كه بدكاران به خاطر اعمال خود بايد تحمل كنند.
تربيت فرد و تعليم حكمت، سخن منطقى فرد را نه تنها از تخلف بازمى دارد، بلكه او را در مسير خداشناسى و كسب فضايل اخلاقى نيز قرار مى دهد.
عالى ترين شكل تربيت اسلامى در گفتار و كردار حضرت على (ع) مجسم است. او مى فرمايد: گروهى خدا را به خاطر بهشت عبادت مى كنند. اين عبادت، عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از ترس جهنم پرستش مى كنند. اين عبادت بردگان است و گروهى به خاطر سپاسگزارى از خدا او را مى پرستند و اين عبادت، عبادت آزادگان است.
۸ ـ توبه
انسان در هر مرحله، از تقوا و ايمان كه باشد در معرض انحراف قرار دارد اما توجه به اين كه تخلف فرد آمرزيده مى شود و راه براى اصلاح او باز است، انگيزه نيرومندى است براى اصلاح و رفتار وى.خداوند در قرآن كريم به انسان ها نويد مى دهد كه اگر از روى نادانى مرتكب عمل ناپسندى شوند و زود توبه كنند، بخشيده شده و توبه آنها پذيرفته مى شود.در مسئله توبه بايد به چند نكته توجه كرد. اول اين كه انسان در هر مرحله از تقوا و ايمان كه باشد در معرض انحراف قرار دارد. دوم اين كه توبه مستلزم آگاهى از اعمال خود و ارزيابى آنچه خود انجام داده است، مى شود. سوم اين كه تخلف فرد آمرزيده مى شود و راه براى اصلاح او باز است.بنابراين توبه آگاهى فرد را از خود افزايش مى دهد و او را به اصلاح رفتار خود ترغيب مى نمايد.
۹ـ پند و اندرز
گاهى يك جمله كوتاه يك تذكر فرد را بيدار مى كند. او را به تفكر اميدوار و موجب اصلاح رفتار او مى شود. بنابراين با تدبر در آيات قرآن، سيره نبوى و سخنان و خطبه هاى اميرالمؤمنين(ع) و ائمه معصومين(ع) به روش هاى مختلفى كه متناسب با روحيه هاى آدمى است آشنا مى شويم كه بيان كننده اهميت تعليم و تربيت در مكتب الهى اسلام است.
[*كارشناس امور تربيتى]
بيمارى تب نمره در ارزشيابى كيفى جايى ندارد
372138.jpg
مهين فاتح
ارزشيابى يكى از مسائل مهم و اساسى و پيچيده در امر يادگيرى و تدريس است. زيرا مى خواهيم انسانى با پيچيدگى هاى روحى و روانى و استعدادها، قابليت ها و توانايى هاى متفاوت را با يك معيار و ملاك به اسم نمره ارزشيابى كنيم كه اين امكانپذير نيست مگر اين كه نوع سنجش و ارزشيابى خود را تغيير دهيم. امروزه تا سخن از ارزشيابى به ميان مى آيد آنچه به ذهن مى رسد نمره و امتحان است و متأسفانه در بين دانش آموزان و حتى اوليا اين بيمارى نمره شيوع خطرناكى پيدا كرده تا جايى كه ملاك و معيار محبوبيت، هويت و شخصيت در خانواده، جامعه، مدرسه ارتقاى معدل و نمره است.
تا هنگامى كه از دانش آموز انتظار داريم به جاى طرح مسئله به حفظ راه حل ها بپردازد و به جاى گسترش ذهن خود به تراكم معلومات آماده اكتفا كند قطعاً در ارزشيابى پايانى نيز همين انتظار را داريم و بايد با ملاك نمره آن را بسنجيم. طبيعى است كه چنين يادگيرى و ارزشيابى، جز فلج كردن ذهن، خاموش كردن كنجكاوى و مرگ خلاقيت بازدهى ديگرى ندارد. [كريمى ۱۳۸۱]
آنچه مسلم است روش هاى قديم و سنتى يادگيرى همچون ارزشيابى سنتى نتوانسته مشكلات آموزشى كشور ما را حل كند و با وجود نمودارهاى بالاى درصد قبولى كه هر ساله شاهد آن هستيم هنوز نتوانسته ايم براى مشكل افت تحصيلى راه حل مناسبى پيدا كنيم.
جامعه امروزى، جامعه اى متفاوت با ديروز است و بر همين اساس ابزارهاى جديدى هم براى ارزشيابى مى طلبد. بنابراين اكنون كه دريافته ايم با ارزشيابى نمره اى (كه در واقع پيامد روش هاى سنتى يادگيرى است) به نتيجه مطلوب نمى رسيم پس بايد به دنبال راهكارهايى جديد بگرديم.
امروز بايد علم را با دنياى واقعى دانش آموزان گره زد و آنها را با جنبه كاربردى آن در زندگى روزمره آشنا كرد. در ارزشيابى نمره اى، اعتماد به نفس، حس كنجكاوى، تفكر، خلاقيت و ابتكار هيچ كدام پرورش پيدا نمى كند و به همه دانش آموزان با يك چشم و يك استعداد و يك توانايى نگريسته مى شود در صورتى كه خداوند هرگز انسان ها را اين گونه نيافريده است.
در اين نوع ارزشيابى ما به اندازه گيرى ميزان دانش و معلومات آموخته شده آن هم در سطوح پائين يادگيرى مى پردازيم و از پرداختن به سطوح بالاى حيطه كه پرورش دهنده توانايى ها و خلاقيت بچه هاست بى بهره ايم.
بايد شيوه يادگيرى را تغيير دهيم
براى حل مشكلات ناشى از شيوه ارزشيابى سنتى بايد شيوه و روش يادگيرى را تغيير دهيم و پس از آن كه آموزش به طريق صحيح انجام شد از آنچه را كه به دانش آموز آموختيم او را به زندگى واقعى پيوند داد و گره از مشكلات او باز كرد مى توانيم او را ارزشيابى كنيم. آن هم نه ارزشيابى كه براساس و ملاك نمره باشد، بلكه ارزشيابى كه بتواند استعدادها و توانايى هاى هر دانش آموز را بسنجد و در آن به تفاوت هاى فردى اهميت دهد. ضمن آن كه ارزشيابى كيفى ديگر نيازى به يك مكان خاص و زمان خاص به نام مدرسه و امتحان و يكسرى سؤالات با پاسخ هاى يكسان ندارد. در اين ارزشيابى گاهى نوشتن يك مقاله، ساختن يك وسيله، اجراى يك نمايش، انجام يك آزمايش و حتى خلاصه نويسى و انشا و تحقيق در كتابخانه مى تواند ما را به هدف برساند. هدف از اين ارزشيابى بالا بردن حس اعتماد به نفس و كنجكاوى و علاقه به درس و علم است. در اين ارزشيابى هدف مچ گيرى از دانش آموزان ضعيف نيست، بلكه شناسايى استعدادها و توانايى ها و رفع نقاط قوت و ضعف براى يارى رساندن به اين دانش آموزان و كمك به برنامه ريزان درسى در برنامه ريزى هر چه صحيح تر و بهتر است. در اين ارزشيابى ديگر جايى براى بيمارى تب نمره، دلزدگى و شكست و يأس وجود ندارد و شناخت عميق تر و جامع تر شده و به معلم براى برداشتن گام هاى بعدى كمك مى كند.
در ارزشيابى توصيفى معلم به راحتى با يك تكليف آزاد مى تواند حس ذوقى و هنرى دانش آموزان خود را بيدار كند و كلاس را از حالت منفعل و كسل كننده به محيطى پرجنب و جوش تبديل كند.
در تحقيقى كه انجام گرفت شيوه هاى ارزشيابى سنتى و تأثير آن در يادگيرى بررسى شد. در اين تحقيق معايب شيوه هاى يادگيرى قديم و ارزشيابى نمره اى و در مقابل مزايا و محاسن استفاده از ارزشيابى كيفى و روش هاى يادگيرى نوين مورد بررسى قرار گرفت.گسترش نظريه هاى شناختى و ساخت گرايى از يك سو و تحول سريع علوم و فناورى از سوى ديگر موجب دگرگونى در نظريه هاى يادگيرى و راهبردهاى ارزشيابى شده اند.
در ارزشيابى فرايندمدار معلم به دنبال آن است كه دانش آموز چگونه و با چه كيفيتى آموخته است، اينگونه نگاه كيفيتى متفاوت از روش تدريس سنتى را مى طلبد، يعنى به جاى تدريس مبتنى بر پاسخ مدارى و محصول مدارى به تدريس سؤال مدارى و فرايندمحورى تكيه خواهد كرد.در رويكرد ارزشيابى فرايند مدار محتواى برنامه و فرايند تدريس، در تعامل با دانش آموزان تكوين پيدا مى كند. هدف اصلى در اين نوع ارزشيابى، تحرك ذهن دانش آموزان براى كنجكاوى بيشتر و خلق سؤالات عميق تر است، نه حفظ كردن مطالب، عشق به دانستن مهمتر از خوددانستن است، ارزش هر فرد به ميزان سؤالاتى بستگى دارد كه در ذهن خود مى پروراند. نه پاسخ هايى كه آموخته است. هدف گسترش ذهن است و نه مظروف ذهن . خود رهبرى و خودانگيختگى از اصول اساسى در ارزشيابى توصيفى به شمار مى رود، ضمن آن كه ارزشيابى در اين عرصه فرايندى مستمر است و نه محاكمه ذهنى در پايان كار.
بازى هاى پرورشى
نون و نمكم
372192.jpg
مربى دانش آموزان علاقه مند را به شركت در بازى «نون و نمكم» جمع كرده و شعر مخصوص بازى را براى آنها مى خواند و مقررات را اعلام مى كند.مربى از بين علاقه مندان چند نفر را كه از آمادگى بهترى برخوردارند انتخاب و يك نفر را به عنوان سرگروه تعيين مى كند. سرگروه در وسط و بقيه دور او حلقه وار مى ايستند. با شروع بازى افراد به دور سرگروه مى چرخند و شعر ريتيمك زير را همخوانى مى كنند:
ستاره ها دست مى زنند دست، دست، دست
ستاره ها پا مى كوبند پا، پا، پا
الكم، دولكم، نون و نمكم، چرخ و فلكم، كفشم تنگه... مثل سنگه... پايم لنگه...
مادربزرگ در مى زنه در، در، در
پدر بزرگ سر مى زنه سر، سر، سر
دست، دست، دست، پا، پا، پا،حالا مى شيم جا، به، جا
همزمان با گفتن آخرين كلمه سرگروه سعى مى كند پاى خود را روى پاى يكى از افراد قرار دهد، اگر موفق به اين كار شود آن فرد بازنده است و بايد از بازى كنار رود. اين بازى تا آخرين نفر باقى مانده ادامه پيدا مى كند و برنده سرگروه دور بعد مى شود.
اهداف پرورشى بازى: افزايش دقت و تمركز حواس، سرعت عمل و چابكى، پرورش روحيه مراقبت از خود تا در دام نيفتد، ايجاد شادى و نشاط، تقويت پيوند دوستى و صميميت، ترغيب به شركت در فعاليت هاى گروه ها، اجتماعى شدن و خروج از انزواطلبى.
تصويرى اطمينان بخش از دوستى هاى نوجوانى
372183.jpg
مرضيه مسگرزاده
به عقيده صاحبنظران، دوستى نوعى كشش متكى بر احساس منفعت يا عاطفه اى مشترك است. اساس اين مهرورزى، نسبت به ديگران، لذت بردن از دوستى و همكلامى با افرادى است كه در پيرامون ما هستند و يا حتى افرادى كه از ما فاصله دارند. دوستى رابطه اى مبتنى بر محبت بى آلايش و اساس آن، خشنود كردن و خشنود شدن است. براثر آن رغبتى ايجاد مى شود كه دوستان همديگر را پذيرفته و نسبت به هم محبت مى كنند، اما دوستى ها در سنين نوجوانى و جوانى معنايى خاص در آنها پيدا مى كنند به نحوى كه حس مشترك عاطفى و دوستى هاى عميق و واقعى ايجاد مى كند. از ديدگاه روانشناسى نوجوان در دوران بلوغ، ناخودآگاه تصوير ذهنى والدين را ترك كرده و يا به خاطر تحول ارزش ها، در برابر خانواده مى ايستد و در اين مسير به راه حل هاى مختلفى متوسل مى شود. گاهى جايگزينى براى والدين مى يابد و گاهى با شخصيت هايى همانندسازى مى كند و آنها را به عنوان الگو پذيرفته است. البته اغلب اين گونه همانندسازى ها به زودى تغيير مى كند.براى نوجوان، همانندسازى با كسى كه خود را در او مى يابد بسيار ارزشمند است. صاحبنظران عقيده دارند در دوره نوجوانى، دوست يك «من» ديگر است. غالباً در اين دوره، دوست صورت آرمانى به خود گرفته و مانند آئينه تصوير اطمينان بخش به نوجوان را به او بازمى گرداند. به همين علت، پيوندهاى دوستى در شخصيت نوجوان تأثير بسيار زيادى دارد و انقطاع اين پيوند، نوجوان را آشفته و نگران مى كند.
كارشناسان معتقدند؛ دوستى هاى دوره نوجوانى، اغلب ميان دو نفر به وجود مى آيد كه گاهى موجب مختل شدن رشد اجتماعى آنها مى شود و پيوستن به گروه را دشوار مى كند. گاهى اين دوستى ها، چنان محكم مى شود كه جوان بازتاب خود (من آرمانى) را در دوستش مى بيند و تا هنگامى كه (دوست) را نه به خاطر وى، بلكه به علت تصويرى كه از خود در او مى جويد، دوست مى دارد از او چهره اى مطابق ميل خود، مى سازد. مفارقت و جدايى نيز به آسانى درمان پذير است، هر چند كه اين جدايى ها، در ابتدا سخت به نظر مى رسد، اما با جايگزينى فرد ديگرى درمان مى شود. اما بعضى اوقات دوستى ها جنبه انحصارى پيدا مى كنند كه موجب نگرانى والدين مى شود، به ويژه هنگامى كه دوستى نوجوان با آداب و سنن و رفتارهاى متعارف خانواده ها هماهنگى ندارد.
روانشناسان براين باورند، دوستى دوره نوجوانى، صرف نظر از غناى معنوى كه براى جوان ايجاد مى كند و گذشته از نتيجه مطمئن كننده و امنيت دهنده آن موجب مى شود تا او بتواند بر تشويش ناشى از بلوغ چيره شود. در مجموع مى توان پيوندهاى دوستى دوران نوجوانى را به جايگاهى تعبير كرد كه فرد پيش از ورود به دنياى ناشناخته، زمانى را در آن جايگاه تأمل نموده و نيروى خود را ذخيره كرده و اعتمادش را تقويت مى كند. زيرا تمايل به همنوعان و محيط اجتماعى از علائم تغيير و تحولات دوره نوجوانى است. جوان به جامعه، آداب و رسوم و مقررات آن توجه دارد و در نتيجه از آنها با ميل و رغبت استقبال مى كند. به عقيده كارشناسان در برقرارى دوستى و ايجاد روابط فكرى، هيچ چيز شرط نيست، جز صفات يا حالات متشابه كه مى تواند وسيله وحدت فكرى و بهانه وحدت در هدف شود.
• كارشناس آموزش و پرورش


|   شناسنامه   |   آرشيو   |