پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Thu, Jun 19, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
تيتر هفته
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
پديده تروريسم و سياست خارجى امريكا (۴)
نقد و بررسى كتاب «جان شناسى و جهان شناسى» اثر ويليام چيتيك
نقد و نظر
پديده تروريسم و سياست خارجى امريكا (۴)
فاجعه واقعگرايى
372729.jpg
پروفسور رابرت الياس ‎/ ترجمه: محمود عليمحمدى
يكى از بهترين راههاى افزايش خشونت در سياست خارجى آمريكا البته جنگيدن است كه مقامات آمريكايى در مورد آن هياهو به راه انداخته اند. انجام اين كار اشتباه است و احتمالاً اوضاع را وخيم تر خواهد كرد. براى مثال مؤسسه محافظه كار مطالعات استراتژيك در بريتانيا اظهار نموده است كه تعقيب رژيم طالبان در افغانستان احتمالاً همسايگان آن را بى ثبات مى كند و يك كشور مجهز به سلاح اتمى را در دست چريك ها خواهد انداخت. رهبران نظامى شوروى سابق اخطار نموده اند كه به افغانستان حمله نكنيد چون چريك ها و نيروهاى تروريستى آنجا بهترين سربازان شوروى را شكست دادند.
ما يك ويتنام ديگر را ريسك مى كنيم. ما به سبك جنگ با ويتنام يك بار ديگر ريسك مى كنيم و به دنبال هدفى تخيلى هستيم كه از نظر نظامى هرگز شكست نخواهد خورد. ما تأسيس مجدد نيروى نظامى خود و نسل جديد آمريكايى را قربانى اين كار عبث مى كنيم. حتى اگر اعتنايى به مردمان ديگر نداشته باشيم، بايد نگران مرگ بى رحمانه سربازان خود در آينده باشيم. شروع جنگ با بمباران اعراب و كشورهاى مسلمان بصورت بالقوه جان هزاران نفر بى گناه را به مخاطره مى اندازد و صرفاً باعث مى شود تا عده بيشترى متقاعد شوند كه حق با بن لادن است و اين كار موجب پيوستن هزاران نفر از هواخواهان داوطلب به تروريسم ضد آمريكايى مى شود. آسيب هاى وارده صرفاً به كشته شدن افراد بى گناه ختم نمى شود بلكه باعث پيدايش شهدا و انتقام جويان متعصب خواهد شد. بعلاوه حملات نظامى هرگز نمى تواند ستادهاى متحرك تروريست ها را هدف قرار دهد.
ما در سال ۱۹۸۰ جنگ با تروريسم را آغاز كرديم و در آن زمان نگران تروريست هاى آمريكاى لاتين و خاورميانه بوديم. آن جنگ با شكست ما توأم بود زيرا تروريسم يك مسئله سياسى است نه نظامى ولى آمريكا از درك منابع اصلى خشونت سر باز زد. در خلال جنگ خود با تروريسم، آمريكا خود مشغول ايجاد و تسليح تروريست ها در نيكاراگوئه، افغانستان و نقاط ديگر بود. منتقدين اظهار نموده اند كه ما جنگ با تروريسم را باختيم چون سيا غافلگير شد. اما بالعكس سيا هنوز هم يكى از اصلى ترين پشتيبانان تروريسم در جهان است. واقعاً عجيب است كه هنگامى كه تيموتى مك وى ساختمان فدرال در شهر اوكلاهاما را با بمب منفجر كرد ما اعلان جنگ با گروه هاى فاشيست دست راستى آمريكا نكرديم و به دنبال ساير مسببين اين عمل بمب گذارى كه عده اى را كشت و زخمى نمود نبوده ايم. با اين حال آمادگى انجام آن كار را در افغانستان و ساير ملت ها داريم. آيا اين موضوع بخاطر آنست كه فاشيستهاى آمريكايى به اندازه بنياد گراها خوفناك نيستند (نيازى به تأييد نظريات فاشيستى نيست-همانطور كه نيازى به آشنايى با نظرات بنياد گرايى نيست-تا بتوان تشخيص داد كه اعمال مك وى دلايلى داشت: حملات دولت در ويكو (Waco) و روبى ريج (RubyRidge )و آلوده كردن سربازان امريكايى در جنگ خليج كه در آن مك ويگ خدمت مى كرد). حق با پرزيدنت بوش است كه مى گويد عدالت. اما جنگ و ميليتاريسم هرگز نمى تواند عدالت را در پى داشته باشد. اين تروريسم جنايتى عليه بشريت است و بايد به همين نحو دنبال شود: به عنوان جنايتى كه بر عليه آن، ما جامعه جهانى بايد تمام نيرو ها و قوانين خود را تجهيز كنيم تا از اين اعمال جلوگيرى كنيم.
اين كار را بايد پليس بين المللى انجام دهد نه نيروهاى نظامى.
بايد با تروريست ها با خشونت برخورد كرد. تنها راه انجام اين كار اين است كه به علت ها بپردازيم نه معلولهاى تروريسم، حتى اگر اين علت ها نقش خود ما را در خشونت برملا كنند. تمام فريادهاى جنگ طلبانه و هياهويى كه واشنگتن براى اعمالى كه مى خواهد انجام دهد به راه انداخته است، منجر به كارهايى سطحى و ضعيف مى شود كه هرگز ريشه مسئله را از جا نخواهد كند و در عوض به معلول ها خواهد افزود. به هرحال شروع جنگ نياز به جسارت ندارد.
من به دلايل زيادى به امريكا عشق مى ورزم اما امريكا را به خاطر سياست خارجى اش دوست ندارم. روشى را كه امريكايى ها با مردم و ملل ديگر رفتار مى كنند، دوست ندارم. امريكايى را دوست دارم كه به صورت ريشه اى اين سياست ها را تغيير دهد.
آلبرت انيشتن زمانى گفت مسائل مهمى را كه در پيش روى ماست نمى توان با همان سطح فكرى حل كرد كه آن را ايجاد نموده ايم. اين كلمات دو ديدگاه را مطرح مى كند: نخست آنكه ما بايد نحوه تفكر خود را تغيير دهيم و دوم آنكه بايد به خود هم بنگريم نه فقط به ديگران. اگر ملت بزرگى هستيم پس بايد براى آزمايش خود نيز به اندازه كافى قوى باشيم. اگر براى زندگى و آزادى ارزش زيادى قائل هستيم، پس بايد به همان اندازه كوشش كنيم. ما به جسارت واقعى نياز داريم. اين به مفهوم انتقام جويى كوركورانه نيست بلكه بايد جرأت آن را داشته باشيم كه به بررسى مجدد عملكرد خود در جهان بپردازيم. همچنين بايد جداى از آن به علت هايى كه منجر به اعمال تروريستى وحشتناك شده است نيز پرداخت. چه بايد كرد
بايد بلندپرواز بود و به نمونه اى واقعى در جهان تبديل شد. از منش هاى قبلى و خسته كننده بايد خود را رهانيد (امنيت ملى ديگر منسوخ است؛ تنها مى توانيم راجع به امنيت بشر صحبت كنيم) و بايد سياست هاى عقلانى روشنفكرانه جديدى ابداع كنيم.
*مكتوب حاضر خلاصه اى از سخنرانى پروفسور رابرت الياس، استاد جامعه شناسى دانشگاه سانفرانسيسكو كاليفرنيا است كه ۲هفته پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ايراد شد.
نقد و بررسى كتاب «جان شناسى و جهان شناسى» اثر ويليام چيتيك
گشايش افق با نظريات متفكران اسلامى
372747.jpg
۲۱ خرداد ماه در نشست نقد و بررسى كتاب «جان شناسى و جهان شناسى» اثر ويليام چيتيك كه در محل شهر كتاب مركزى برگزار شد، دكتر مجدالدين كيوانى مترجم آثار عرفانى و ادبى به بيان ويژگى هاى كارى و كتاب چيتيك پرداخت.
دكتر كيوانى در آغاز با اشاره به سابقه دوازده سال اشتغال در زمينه ترجمه و تحقيق در آثار چيتيك گفت: مترجم بنا به سرشت كار خود بيش از هر كس به مؤلف نزديك مى شود و چه بسا نكاتى را در يابد كه خود مؤلف نيز به دلايل مختلف متوجه آنها نشده است.
وى تأكيد كرد: نظم فكرى، عمق دانش، رعايت حدود سخن، اشراف بر مطالب، قدرت سنجش، تلاش در واضح نويسى، رعايت صورت و محتوا، همدردى با مخاطب و پرهيز از خودنمايى از امورى است كه مترجم در مؤلف تشخيص مى دهد و بر اين اساس مؤلفان را تقسيم بندى و به آنها درجه مى دهد.
دكتر كيوانى با تأكيد بر ويژگى هاى مذكور گفت: مهمترين ويژگى چيتيك گستردگى علمى اوست. چيتيك به يك خط و مسلك فكرى بسنده نكرده و يك پا در مسيحيت غرب و يك پا در تائوئيزم چينى دارد، هم اسلام را مى شناسد و هم يهوديت را، هم عرفان ژاپنى را و هم فلسفه آفريقايى را.
چيتيك در محدوده اسلام هم ابن عربى را مى شناسد و هم مولانا را، در حوزه شيعه شناسى هم دعاهاى امام على(ع) را مى شناسد و هم ملاصدرا را. او در جست وجوى مشتركات است، نه اختلافات.
وى در ادامه تسامح نسبت به آرا و عقايد و بى غرض بودن را ويژگى ديگر كارهاى چيتيك خواند و گفت: چيتيك به رغم آنكه سالها در عرفان و باورهاى عرفانى تأمل داشته، دچار آفت انجماد نشده و هيچگاه فريفته و رميده نامها نبوده و همواره از تحجر و گزينشى فكر كردن گريخته است.
كيوانى مبانى استوار علمى و وسعت عمق دانش را ديگر ويژگى كارهاى چيتيك خواند و گفت: چيتيك در زمره واصلان و پختگان عرفان و فلسفه اسلامى است. شيوه نگارش پاكيزه و خالى از تكلف و هنرمندى هاى بى مورد و دقيق ديگر ويژگى آثار چيتيك است. نثر روان و بى دست انداز او و احتراز از نوشتار طولانى و لفاظى از ويژگيهاى مهم آثار چيتيك است.
وى به آشنايى بسيار نزديك، مستقيم، صميمانه با تاريخ و معارف اسلامى و فارسى توسط چيتيك اشاره كرد و گفت: چيتيك سالها در ايران درس خوانده، با دانشگاه ها و شخصيت هاى مهم علمى و عرفانى ايران ارتباط داشته، از دانشگاه تهران دكتراى خود را دريافت كرده و با چهره هاى مهمى چون سيد جلال الدين آشتيانى ، علامه سيد محمد حسين طباطبايى ارتباط داشته است.
دكتر كيوانى در بخش ديگرى از سخنان خود به كتاب «جان شناسى و جهان شناسى» چيتيك اشاره كرد و گفت: اين كتاب كه واپسين اثر چيتيك است، داراى يك مقدمه و هفت فصل است و هدف از اين اثر كم حجم و پر مغز يافتن وجوه مناسبت نظرات متفكران اسلامى با دنياى امروز است و در آن چيتيك در پى اثبات اين نكته است كه انديشه ورزان امروز مى توانند بر مبناى اسلام راههايى براى حل معضلات امروزى بشر پيشنهاد كنند.
نقد و نظر
ايدئولوژى و حقيقت
372645.jpg
عليرضا وحيدى
خود شريعتى در جايى نوشته هايش را اين طور تقسيم مى كند :
وجودم تنها يك حرف است و زيستم تنها گفتن همان يك حرف. اما بر سه گونه. سخن گفتن و معلمى كردن و نوشتن. آنچه تنها مردم مى پسندند، سخن گفتن، آنچه هم من و هم مردم : معلمى كردن و آنچه خودم را راضى مى كند و احساس مى كنم با آن نه كار كه زندگى مى كنم : نوشتن!
و نوشته هايم نيز بر سه گونه : «اجتماعيات» و «اسلاميات» و «كويريات»
آنچه تنها مردم مى پسندند اجتماعيات و آنچه هم من و هم مردم اسلاميات و آنچه خودم را راضى مى كند و احساس مى كنم كه با آن نه كار - و چه مى گويم - نه نويسندگى كه زندگى مى كنم: كويريات.
براى روشن شدن انديشه هاى شريعتى ناچار بايد به مؤلفه هاى انديشه شريعتى بپردازيم، شريعتى همواره به عنوان يك متفكر معاصر با انديشه هاى غربى آشنايى دارد. به گفته خودش وى با ماركسيسم، اگزيستانسياليسم و ليبراليسم غربى و مذهب آشنايى كافى دارد اما در اين ميان او به ماركسيسم و دين بسيار توجه دارد و سعى نموده تفسيرى سوسياليستى از دين اسلام ارائه دهد. از نظر شريعتى ريشه هاى ضعف و ناكامى ها را بايد در دور شدن جامعه از اسلام ايدئولوژيك دانست و نه عوامل بيرونى. تا جامعه اى از درون دچار مشكل نشود، تهاجم فرهنگى بيگانگان كارساز نخواهد بود. شريعتى اخذ تمدن و فرهنگ غرب را مى پذيرد، البته به شرط آنكه آگاهانه باشد. تقليد آگاهانه از غرب قابل پذيرش است. اخذ تمدن بايد «بر پايه هاى فرهنگى خود آگاهانه خودمان» باشد. تمدن و فرهنگ مانند يك كالاى صادراتى نيست كه از جايى به جاى ديگر آورده شود. فرهنگ و تمدن مانند يخچال و تلويزيون نيست كه از جايى وارد كرده و به برق وصل كنند تا كار كند. تجدد را مى توان وارد كرد، اما تمدن كالاى وارداتى نيست. بلكه به عقيده شريعتى «يك انقلاب تكاملى در انسان است.» شريعتى دوره صفويه را آغاز غرب زدگى جامعه ما مى داند. به اعتقاد وى، نخستين تماس فرهنگى ايران با غرب مربوط به اين دوره است، نه قرن نوزدهم كه چاپخانه و روزنامه و مدرسه دارالفنون داير شد.
شريعتى بر آن است كه شعار توحيدى كه اكنون مطرح است، فلسفه است بايد فلسفه و كلام بخوانيم تا دريابيم اش اما توحيدى كه بردگان و پابرهنه گان را بسيج مى كند يك وجهه زندگى اين جهانى، تاريخى و اجتماعى داشته. . . تا عدالت اجتماعى و برابرى همه انسان ها در طول تاريخ تحقق بيابد. شريعتى درد جامعه امروز را «اليناسيون» تشخيص مى دهد: توسعه ماشين و ابزار كار، از آنجا كه انسان خود را جزئى از ماشين مى پندارد و انسان تبديل به شى مى شود. حتى اخذ علم و فرهنگ اگر از روى خود آگاهى نباشد منجر به اليناسيون مى شود. شريعتى در تحليل دردهاى جامعه خود به ماركسيسم تمايل نشان مى دهد و از رنجهايى كه ليبراليسم و ناعدالتيهايى كه نظام سرمايه دارى را با عث آن مى داند مى نالد و نجات را در بازگشت از تشيع صفوى به تشيع علوى (يعنى ايدئولوژيك) مى شمرد. همانطور كه گفته شد شريعتى از منظر ماركسيستى مذهب و دين اسلام را به عنوان ايدئولوژى كه بتواند با سرمايه دارى و بى عدالتى و تبعات آن مبارزه نمايد، تفسير مى كند. چنانكه حتى از منظر ايدئولوژى خاص خود به مبارزه هابيل و قابيل مى نگرد.
شريعتى سعى بر پر رنگ كردن و تأكيد بر جنبه هاى عملى و انقلابى دين دارد و چنانكه انتظار مى رود به جنبه معرفت بخشى و حقيقى دين التفات ندارد. از اين جاست كه حتى ارزش ابوذر را بيش از ابن سينا مى داند و آرمانش رسيدن به درجه اى از ايمان است كه مانند ابوذر بدون استدلال عقلى و تنها از روى ايمان عملى را انجام دهد. «من ارزش كسانى كه عالم نيستند را بيش از افرادى مى دانم كه مغز خود را با معلومات انباشته و آلوده كرده اند، زيرا افراد دسته اول با فطرت سالم و معمولى خود مى توانند، بينديشند و لااقل مسائل مربوط به زندگى ساده را بررسى كنند، ولى آنهايى كه مغزى انباشته دارند، مغزشان غير طبيعى و احساس شان ناسالم است و حتى از درك مسائل ساده عاجزند...» او در يكى از سخنرانى هاى خود در دانشكده نفت آبادان تعبير ناخوشايندى در باب فلاسفه آورده بود و به سختى به آنها تاخته بود. معناى سخن شريعتى اين است كه حقيقت از آن نظر كه حقيقت هست، يا تأمل گوشه گيرانه در باب حقيقت، به تنهايى از موضع يك انديشه ايدئولوژيك پذيرفتنى نيست. بايد به دنبال حركت و ايجاد حركت بود.
شايد بتوان بطور عمده و مشخص تفسير انقلابى و ايدئولوژيك شريعتى از دين و مذهب را در قياسى كه او ميان چه گوارا و امام حسين(ع) انجام داد، ديد. قياسى كه باعث رنجيدن بسيارى از متفكران معاصرش شد، به نظر راقم اين سطور شريعتى علاوه بر اشكالات و انتقاداتى كه در مفردات انديشه اش وجود دارد طرح كلى انديشه اش نيز فقط داراى كارآيى در دوران مبارزه بوده است: مثلاً ما نمى توانيم و نبايد تنها بر عنصر انقلابى دين تأكيد كنيم بلكه به نظر مى رسد دين داراى چنان محتوى عميقى است كه حتى بتواند منبعى براى معرفت بخشى به حساب بيايد. اسلام شناسى شريعتى به تعبير مناسب شهيد مطهرى «اسلام سرايى» است و مواجهه اش با عالم هم، چنانكه گفته شده، مواجهه اى رمانتيك است. پس اسلامى كه از آن سخن گفته مى شود چيزى نيست جز اسلام انقلابى و جنگجوى خود شريعتى مبتنى بر نگرش رمانتيستى به عالم. دينى دنيوى شده كه قدسيت را از آسمان به زمين و زمينيان منتقل مى كند و چنانكه گفته شد سعى مى كند دين را به صورت يك ايدئولوژى خاص در برابر سرمايه دارى غرب تفسير كند. سرانجام شريعتى در سال ۵۶ و در سن ۴۵ سالگى به طور مرموزى درگذشت. مرگ او بر اثر سكته اعلام شد، اما بسيارى بر اين باور ماندند كه ساواك او را كشته تا سايه او را از سر مبارزين مسلمان و دردمندان و روشنفكران بردارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |