شنبه ۱ تير ۱۳۸۷ - ۱۷ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Sat, Jun 21, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
دانشگاه
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
اجتماعى۱
اجتماعى۲
گزارش پشت صحنه«بى پولى» فيلم تازه حميد نعمت الله 
درباره حميد نعمت الله و شروع خوبش در سينما
درباره معروفترين نقاش كپى كار در دنيا
گزارش پشت صحنه«بى پولى» فيلم تازه حميد نعمت الله 
كمدى رمانتيك
373002.jpg
مريم درستانى
وقتى در بيست و يكمين دوره جشنواره فيلم فجر (سال ۸۱) اولين فيلم بلند سينمايى حميد نعمت الله به اسم بوتيك به نمايش درآمد سالن سينماى مطبوعات آن سال كلى شلوغ بود و خود كارگردان نيز در ميان جمعيت مشغول صحبت كردن درباره فيلمش بود و گاه به سؤال منتقدان پاسخ مى داد. بوتيك مانند نفس عميق (پرويز شهبازى) كه در همان جشنواره به نمايش درآمد نشان از فيلمى اجتماعى با رويكردى جديد و ساختارى قالب شكن داشت كه توانست خبر از حضور استعدادى بى نظير در گونه سينماى اجتماعى ما داشته باشد.
***
به كلمه بى پولى رسيدم. حميد نعمت الله در دومين تجربه سينمايى اش به همراه هادى مقدم دوست فيلمنامه اى با ساختارى متفاوت در قالب طنز را در دست ساخت دارد. اين را زمانى متوجه شدم كه فيلمنامه بى پولى را قبل از اين كه بهرام رادان به عنوان بازيگر نقش اول اين فيلم از دستان دستيار كارگردان (رضا بختيارى نيك) بگيرد، مرورى كردم و ديدم كه به چه شكل مرتب و منظم تك تك صحنه ها و سكانس ها نوشته شده است. آنچه بايد در فيلم نعمت الله به دنبالش بگرديم قصه اى است اجتماعى با كلى شخصيت پرفراز و نشيب. اتفاقى كه در نفس عميق بيشتر به چشم مى آمد و در بوتيك با بازى گلزار و گلشيفته فراهانى كمتر نمود داشت. در هر حال نعمت الله اين بار براى دومين فيلمش به سراغ بهرام رادان و ليلاحاتمى رفته. اين شايد به اين معناست كه او نگاهى هم به گيشه داشته و دارد. اما خودش مى گويد: باور كنيد چندين سال است نه به سينما رفتم و نه مى دانم چه فيلمى باچه مدلى روى بورس است و...
آنچه قبل از ورود به لوكيشن بى پولى مدنظرم بود اين كه با انتخاب بازيگرانى چون رادان و حاتمى و پيشينه بازى آنها در نقش هاى متفاوت و قابل تأمل كه انصافاً هم هركدام از آنها حرف هاى زيادى دراين عرصه براى گفتن دارند به گفته (مصطفى شايسته و تهيه كننده بوتيك و بى پولى) سعى شده دراين فيلم هم ارزش هاى فرهنگى يك فيلم حفظ شود و هم مردم به عنوان مخاطبان اصلى يك فيلم دوست داشته باشند كه به خاطر فيلمى به سينما بيايند كه بازيگران مورد علاقه شان به ايفاى نقش پرداختند.
* سوژه اى اجتماعى با قالبى طنز
بى پولى در لوكيشن خانه دو بازيگر اصلى فيلم يعنى ايرج و شكوفه سپرى مى شد. زمانى كه شرايط اقتصادى عرصه را بر اين دو زوج جوان تنگ مى كند تازه آن زمان است كه اوج اختلافات خانوادگى نيز بروز مى يابد. حميد نعمت الله با هوشيارى بسيارى اين موضوع را انتخاب كرده چون آنچه اين روزها به عنوان شرايط اجتماعى مطرح است و مانع تشكيل يك زندگى بى دغدغه و آرامش بخش است مشكلى است به اسم بى پولى. اما اين مشكل در فيلم نعمت الله زمانى به اوج خودش مى رسد كه هركدام از دو زوج ساز خود را بزنند و هركدام براى رسيدن به خواسته هاى خودشان كه ممكن است در استحكام خانواده هم نقشى نداشته باشد، تلاش كنند. من زمانى به خانه آنها رسيدم كه ايرج در حال شكستن تخمه، فوتبال تماشا مى كرد و شكوفه درحال خواباندن بچه بود كه يك مرتبه فرياد ايرج به اوج مى رسد و بچه هم شروع به گريه كردن مى كند و...
شكوفه مى گويد: چه خبرته! بچه رو بيدار كردى! مگه نمى بينى دارم مى خوابونمش...
ايرج: خيلى خوب بابا! خوابوندن بچه رو مثل خالى كردن بار يك كاميون سخت نكن و ... بچه بشدت گريه مى كند و ...
عليرضا زرين دست كه صدمين ، شايد هم صد و دومين يا سومين فيلمبردارى اش را انجام مى دهد پشت دوربين قرار گرفته، حميد نعمت الله ذهنش به سختى مشغول ساخت بى پولى است به شكلى كه نسبت به اطرافش كمتر عكس العملى نشان مى دهد و درون فيلمنامه غوطه ور شده است. اتفاق خاصى نبوده كه او بى پولى را شروع كند حداقل اين اطمينان را داشته و دارد كه با «بى پولى» فيلم نمى سازد و از شرايط ساخت دومين فيلمش راضى راضى است و دردسر تهيه كننده و عوامل هم نداشته و به اين شكل همه عوامل اولين تجربه خود را كنار كارگردان بى پولى سپرى مى كنند. نعمت الله درباره بى پولى در مقايسه با بوتيك مى گويد: اين فيلم به هرحال بيشتر در باره آدمى است به نام ايرج كه وجه اجتماعى اين فيلم به اندازه بوتيك پرحرارت نيست و با اين كه قصه در يك بستر اجتماعى روايت مى شود ولى خود اين آدم اهميت بيشترى دارد. او درباره نقش ايرج با بازى بهرام رادان مى گويد: آيه اى در قرآن مجيد هست كه بر روى زمين با غرور راه نرويد. اين آيه در باره ايرج صدق مى كند . اوبا غرور راه مى رود و روزگار چهره اى به او نشان مى دهدكه در پايان بر معرفت و دانش اونسبت به زندگى و روزگار مى افزايد. نعمت الله بااشاره به اين كه موضوع فيلم با شرايط جامعه امروز همسان است، گفت: رويكردمن براى ساخت اين فيلم شرايط خوبى است و بى پولى در ميان فيلم هايى كه در بدنه سينماى ايران توليد مى شود با شرايط معقول و قابل قبول توليد اين جور فيلم ها در حال ساخت است. او در ادامه گفت: به هرحال بودجه عجيب و غريب و يا حتى شرايط استثنايى براى ساخت اين فيلم وجود ندارد. او در پاسخ به اين سؤال كه آيا به شرايط و اكران فيلمهاى طنز حال حاضر نظر داشته كه بى پولى را در قالبى طنز مى سازد، گفت: «انصافاً نه». در يك روند طبيعى و فارغ از اين كه در سينماچه خبر است اين سوژه به طور طبيعى براى من پيش آمد و حداقل در ظاهر ماجرا؛ بى پولى به تلخى بوتيك نيست و طنزى دراين كار وجود دارد كه تأثير جدى بر روى روند فيلم دارد.
با اين حساب حاتمى و رادان اولين تجربه هاى خود را در زمينه طنز در يك كار جدى به نمايش مى گذارند. نعمت الله مى گويد: «به هرحال توانايى اين بازيگران بر روى اين موضوع مؤثر است و زمينه اى براى آنها فراهم شده كه تا كنون آن را تجربه نكردند و فكر مى كنم اين كار را خوب انجام مى دهند.» كارگردان هنگام نوشتن فيلمنامه بر روى انتخاب بازيگران فكر نكرده يعنى نقش را براى بازيگر خاصى ننوشته اما درمرحله پيش توليد به رادان و حاتمى مى رسد كه از كانديداهاى اصلى اين فيلم بودند.
* روايت كننده طنزى رمانتيك
«مصطفى شايسته» بعد از تهيه كنندگى اولين فيلم حميد نعمت الله، حالا تهيه كنندگى بى پولى را نيز بر عهده دارد. او با اشاره به موضوع اجتماعى اين فيلم با قالبى از طنز مى گويد: «شايد بتوان گفت بى پولى طنزى رمانتيك است اگر كه آن را در تقسيم بندى سينماى كمدى رمانتيك قرار دهيم. اين فيلم نيز مى تواند در نوع خودش تأثير گذار باشد به همان شكل كه بوتيك در زمان خودش موردتوجه قرار گرفت.» شايسته درباره انتخاب قالب طنز بااشاره به وفور اين فيلم ها در سينماى ما گفت: «آنچه كه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است كه تهيه كننده و كارگردان ضمن اين كه موضوعى را انتخاب مى كنند بايد توجه داشته باشندكه فيلم ضمن داشتن ارزشهاى فرهنگى و هنرى با مردم نيز ارتباط برقرار كند و اين كار را مشكل مى كند.» از نظر او نبود هركدام از اين دو فاكتور هم براى سينماو هم براى عوامل آن و هم مخاطبان مشكل ايجاد خواهد كرد. تهيه كننده بوتيك افزود:«به اين ترتيب تلاش كرديم بازيگرانى را انتخاب كنيم كه هم بيانگر ارزش هاى فرهنگى فيلم باشند و هم مردم به خاطر حضور بازيگران مورد علاقه شان به سينما بيايند.» شايسته در پايان اميدوار است كه فيلم بتواند هم نظر منتقدان و هم مردم را جلب كند. چون در نوع خود بديع و جذاب است و ازاين تعداد فيلم ها در سينماى ايران كمتر ساخته مى شود.هنوز اختلاف و درگيرى ميان ايرج و شكوفه هست، ايرج بچه را مى گيرد و به اتاق خواب مى برد و مقابل كشوى كمد به دنبال چيزى مى گردد بعد از چندين بار برداشت و آرام كردن بچه اين صحنه گرفته مى شود. با عليرضا زرين دست صحبت مى كنم. او مى گويد: «بى پولى فيلمنامه اى گرم، دوست داشتنى و غيرمتعارفى دارد. فيلمنامه اى كه اكثر قريب به اتفاق مردم دراين شرايط قرار گرفته اند و چنين اتفاقى براى آنها رخ داده است.» از نظر او اين اتفاق ، چيزى است كه در سرنوشت و زندگى همه آدم ها وجود دارد. او گفت: «من هيچ چيز خاص يا هيچ كار غيرعادى و غريبى براى اين كار انجام نمى دهم، فقط حس مى كنم كه براساس فيلمنامه ، فيلمبردارى متناسب با آن را پيدا كردم.» زرين دست ادامه مى دهد: «به هرحال سينما حرفه اى است كه بعضى وقت ها شبيه حركت يك رودخانه است و همه ما در جريان اين رودخانه قرار مى گيريم و اين رودخانه به دريا نمى رسد، بلكه به سالن سينما مى ريزد. در واقع اين رودخانه ، رودخانه اى از آب نيست، رودخانه اى است از تصوير كه در سالن هاى سينما جارى مى شود و كانالى كه اين رود تصويرى را در سالن هاى سينما جارى مى كندهمين آپاراتى است كه فيلم رانشان مى دهد.»
دومين فيلم حميد نعمت الله با فراغ بال خاطر به جلو پيش مى رود و قرار است تا دو ماه ديگر فيلمبردارى آن به پايان برسد اما به گفته كارگردان و با اين پيشرفت كمى زودتر به پايان خواهد رسيد. بى پولى ۵۷ لوكيشن دارد ، ۴۰-۳۰ پرسوناژ و ۴۰ درصد فيلمنامه در خانه ايرج و شكوفه سپرى مى شود و به دليل اين كه ايرج يكى از شناخته شده ترين طراحان لباس است لوكيشن هايى نيز در دفتر كار او وجود خواهدداشت. فيلمنامه بى پولى آنقدر جذاب بوده كه دستيار كارگردان بيش از ده بار فيلمنامه را خوانده و آن را از بر كرده است و معتقد است نوع نگاه ، فيلمنامه و ديد آن به زندگى شبيه خود زندگى است و روح زندگى در آن مشهود است.
درباره حميد نعمت الله و شروع خوبش در سينما
فيلمى كه خواب ما را آشفت
373035.jpg
على اصغر كشانى
تمام كسانى كه در يكى از شب هاى پايانى جشنواره بيست ودوم فجر (بهمن ماه ۸۱) با اطمينان به خانه رفتند و همه آنها كه در سالن هاى تاريك سينما، نوميدانه و دلسرد در انتظار نمايش بوتيك نشستند از سه جهت و آن هم با درصد بالايى خيالشان راحت بود: ۱- بوتيك توسط هيأت انتخاب در بخش ميهمان پذيرفته شده بود. ۲- بوتيك اثر اول كارگردانى نسبتاً ناشناخته و امتحان پس نداده بود. ۳- داستان، رنگ و لعاب و انتخاب بازيگر نقش اول، بارقه كليشه هاى گذشته را تداعى مى كرد. كنار هم قرار دادن يك همچين فرمولى خيال ها را راحت مى كرد كه حداقل اثر با اهميتى را از دست نداده اند؛ تا آسوده سر بر بالين گذاشته و يا با نخستين خطاى فيلم سالن اندك اندك خالى شود. اما بوتيك خواب مخاطبانش را آشفته كرد. اثرى فوق العاده متفاوت كه از كليه كليشه ها و قصه ها و رنگ و لعاب مد روز استفاده مى كرد اما به هيچ وجه آلوده به آن نمى شد. نه تنها آلوده نمى شد بلكه با درايت از آن عبور مى كرد.
فيلم تبديل شد به شگفتى و كشف جشنواره و فيلم در آراى منتقدان جزو برترين آثار آن سال قرار گرفت. اثرى كه شايع شده بود بودجه توليدش با فصل تصادف اتومبيل «سربازهاى جمعه» كيميايى (فيلم اول هدايت فيلم در همان جشنواره كه با كلى تبليغ و سر و صدا ساخته شده بود) برابرى مى كرد و عملاً برخلاف فرضيات هدايت فيلم جزو پرفروش ترين آثار آن سال شد. گلزار و گلشيفته فراهانى بازى هاى (اگر ساير بازى هاى گلزار را بازى بدانيم) شگفت آورى كردند. كارگردانى فوق العاده و مسحوركننده بود. همه به دنبال حميد نعمت الله مى گشتند و آنها كه فيلم را نديده بودند و آن را تعمداً از دست داده بودند حسرت از دست دادن آن را مى خوردند. حالا نعمت الله به عنوان پديده و كشف سينماى ايران آنچنان كه دهه هاى گذشته جعفرى جوزانى، عيارى، ژكان، پوراحمد، حاتمى كيا و... كشف شده بودند شناخته شده و منتقدان و اهالى سينما را شيفته خود كرده بود. كارگردان ۴۱ ساله اى كه از سال ۱۳۶۲ با ساخت آثارى كوتاه وارد سينما شد و پس از جذب در انجمن سينماى جوان با ساخت آثار ۸ و ۱۶ ميلى مترى چون ميكروسكوپ وارد عرصه سينماى نيمه حرفه اى شد. همزمان نام او به عنوان نويسنده سينمايى در حوزه مطبوعات (خصوصاً هفته نامه سينما) مطرح گشت اما ديرى نگذشت كه كار حرفه اى را با سيما فيلم ادامه داد و آثارى چون اين يك دادگاه نيست، كابوس خشكسالى، مكبر و خانه معلم مدرسه را براى تلويزيون كار كرد.
ارتباطات او و علاقه مندى زيادش به ساخت فيلم، او را به سمت دستيارى ايرج قادرى در «مى خواهم زنده بمانم» كشاند و همين ارتباط باعث شد تا آثار دهه هفتادى مسعود كيميايى مانند ضيافت و مرسدس را دستيارى كند و شايد بيشترين تأثير در كارگردانى و تعلق خاطر فيلمسازى را از سينماى او اخذ اما عملاً اثرى كاملاً متفاوت با حال و روز آثار كيميايى خلق كرد. كارگردانى كه مشخص بود كنترل كاملى بر اجزا و عناصر موجود در صحنه هاى فيلمش دارد و از امكانات در اختيارش بالاترين بهره را برده است.
نعمت الله در سال ۱۳۸۲ باز هم با تلويزيون و شبكه سه ادامه داد و خود را درگير ساخت مجموعه تلويزيونى «اين راهش نيست» با هادى مقدم دوست (دوست ديرينه اش) كرد و هنوز خبر اين كار او اعلام نشده، قرار شده بود تا مجموعه «مقصد بهشت» را براى ماه رمضان آن سال آماده كند. نعمت الله كه حالا و با بوتيك براى خود كسب اعتبار كرده بود و قرار بود فيلمنامه «اوباش» را براى هدايت فيلم كار كند از ساخت يك همچنين اثرى انصراف داد. از همان سال خبر ساخت بى پولى او سر زبان ها افتاد. داستانى اجتماعى درباره زوج جوانى كه براى به دست آوردن مبلغ ناچيزى پول با مشكلات دست و پنجه نرم مى كردند.
ناكجاآباد: كشف دوباره هنر كودكى
373005.jpg
ترجمه: ميترا اسدنيا ‎/ منبع: منچستر ايونينگ نيوز
«ناكجاآباد: كشف دوباره هنركودكى»اين عنوان نمايشگاهى است كه اخيراً در موزه هنرهاى «وايت ورث» وابسته به دانشگاه منچستر انگلستان برگزار و با استقبال زيادى مواجه شده است.
مسئولان برگزار كننده اين نمايشگاه در توضيح اهداف خود در زمينه اين برنامه هنرى، به جمله اى از پابلو پيكاسو نقاش معروف اسپانيايى اشاره مى كنند كه گفته است: «هركودكى يك هنرمند است. مسئله اين است كه چگونه يك هنرمند همچنان كه بزرگ مى شود، هنرمند بماند.»
نمايشگاه آثار هنرى ناكجاآباد ارائه كننده مجموعه اى از آثار هنرمندانى چون پيكاسو، ژان دوبوفت، پاول كلى، خوان ميرو و لوسبرت كه همگى با الهام از هنر كودكان در جست وجوى خلاقيت منحصر به فرد و بداهه كارى بدون تدبير قبلى بوده اند. موقعيتى كه در فرايند بازى رخ مى دهد.
نمايشگاه ناكجاآباد اما بيش از هرچيز به دو هنرمند پيشرو درآموزش هنربه كودكان تمركز دارد كه يكى از آنها «فرانز سزك» و ديگرى معلم انگليسى «ماريون ريچاردسون» بوده اند كه به دليل روش و نگرش ابتكارى خود با تأكيد بر خلاقيت ذاتى و طبيعى كودك، نقش مهمى در شكل گيرى جريان هاى هنرى اوايل قرن بيستم داشته اند و درواقع آثار شاخص و برجسته اى را دهه هاى نخست قرن بيستم خلق كرده اند.
ريچاردسون كه خود يك معلم هنر در مدرسه كودكان بود، بعدها نمايشگاهى از آثار خلق شده توسط شاگردان خود در وايت ورث برپاكرد كه درواقع نخستين نمايشگاه از نوع خود بود.
مى توان نمايشگاه اخير در منچستر را خلق دوباره عناصرى از نمايشگاه آثار ريچاردسون از نقاشى هاى كودكان دانست كه در سال ۱۹۲۸ در وايت ورث برگزار شده بود.
اما اين نمايشگاه يعنى ناكجاآباد امروزين، ارائه كننده واكنش كودكان امروز در پاسخگويى به اين مسئله است كه هنر كودكان براى شما چه معنايى دارد و درنظر شما به چه چيز شباهت دارد
بخشى ازنمايشگاه با عنوان«آيا يك كودك مى توانست چنين اثرى خلق كند »، اقدامى آشكارا تحريك كننده است كه در واقع تركيبى است از كارهايى از كودكان و آثارى از هنرمندان مدرن و معاصر تعابيرى از اين دست كه آيا كودكان مى توانسته اند چنين كنند.. و آيا آنان چنين خواهند كرد آنان مى توانسته اند چنين كنند و... برايشان جذابيت بسيار دارد.
اما هنر آيا بازى كودكان است
روحيه اقدام خودبه خودى و بداهه كارى در دوران كودكى، چيزى است كه بيشتر ما ازدست داده ايم و همچنان كه بزرگتر و بزرگتر شده ايم اين روحيه يا توان بيان بى واسطه، آنچنان كه در نقاشى كودكان خود را باز مى نمايد، كم رنگ تر و رقيق تر شده است.
اما گرايش به تصوير گرى به گونه اى آزاد، معصومانه و درعين حال وحشى و بدوى آن چنان كه در هنر يك كودك به چشم مى آيد، مهم ترين جريانى است كه در آثار هنرى مشهورترين هنرمندان جهان بويژه نقاشان ديده مى شود كه در مسير شكل گيرى هنر مدرن اوايل قرن بيستم بويژه در آثار «پابلو پيكاسو» و نيز «واسيلى كاندينسكى» به اوج خود مى رسد.
يكى از موزه داران شاغل در گالرى هنرهاى وايت ورث كه در برگزارى نمايشگاه «ناكجاآباد: كشف دوباره هنر كودكى» شركت دارد، مى گويد: «تمام هنرمندان مدرنيست مشهور اوايل قرن بيستم بدون استثنا اقرار كرده اند كه متأثر از آثار و نحوه كار كودكان در آثار هنرى خود بوده اند.»
به عنوان مثال پاول كلى نقاش معروف اوايل قرن بيستم با اشاره به پسر ۵ ساله اش بارها گفته است كه نقاشى هاى فليكس كوچولوى من از نقاشى هاى من بهتر است.
پابلو پيكاسو نيز زمانى در بازديد از يك دبستان مخصوص كودكان گفته بود: «زمانى كه همسن شما بودم، همانند رافائل نقاشى مى كردم اما اكنون تلاش مى كنم تا يادبگيرم مثل شما نقاشى كنم.»
علاوه بر پاول كلى و پيكاسو ديگر نقاشانى كه آثارشان دراين نمايشگاه ارائه شده، نظير خوان ميرو، ماتيس، كاندينسكى و ديگران، همگى به شدت به روح بداهه كارى و رفتار خودبه خودى و ابتكارى كودكان علاقه مند بودند و همه آنان تأكيد داشتند كه درصدد به چنگ آوردن ديگر بار آن انرژى نهفته و ازدست رفته، در آثار خود هستند.
اين نحوه نگرش علاوه بر آثار نقاشان سال هاى آغازين قرن بيستم، به طور قابل توجهى در نمونه آثارى از برخى هنرمندان جريان هنر آوانگارد اروپا موسوم به جريان «كو-برا» نظير «كارل اپل» و «فمند لگر» ديده مى شود كه طيف وسيعى از انواع هنرمندان اعم از نقاشان، مجسمه سازان و شاعران ديده مى شود.
در حالى كه جريان هنرى آوانگارد كو-برا مربوط به دهه ۱۹۶۰ اروپاست كه ريشه در سوررئاليسم و بويژه اكسپرسيونيسم آلمان داشته و در عين حال نگرش ها و تكنيك هاى بسيارى نيز از هنر آبستره امريكا و تئورى هاى انتقادى رايج درپاريس را درخود دارد. از اين دسته هنرمندان نيز كه ديدگاه هايشان حتى مبناى برخى آثار پست مدرن در نيمه دوم قرن بيستم بوده، برخى در آثارشان به وضوح متأثر از هنر كودكان بوده اند.
ظاهراً «فرانز سزك» و «ماريون ريچاردسون» دو تن ازپيشگامان آموزش هنر كه پيش تر به آنان اشاره شد نيز،
اين بار در نمايشگاه ناكجاآباد به كمك كودكان امروز در تلاش اند تا به اين سؤال پاسخ دهند كه معناى هنر كودكان چيست و براى شما به چه چيز شبيه است
اما در قلب اين نمايشگاه بايد اميدوار بود كه نمايشگاه مى تواند به نوعى توجه انتقادى كودكان و خانواده هايشان را نيز جلب كند به نحوى كه مردم به آثار كودكان توجه بيشترى كرده و به طور كلى ارزش كارهاى هنرى كودكان را درك كرده و از اين آثار چنان كه سزاست قدردانى كنند.
«اسمه» از برگزار كنندگان اين نمايشگاه در بررسى هايش درباره اين نمايشگاه متوجه شده است كه نمايشگاه ريچاردسون در وايت ورث، نخستين نمايشگاه درنوع خود بوده كه درسال ۱۹۲۸ با عنوان هنر كودك برگزار شده بود.
بدين ترتيب نمايشگاه ناكجاآباد درواقع خلق دوباره عناصرى از نمايشگاه اوليه و اصلى است كه دربردارنده ۳۶ شاهكار هنرى ارائه شده در سال ۱۹۲۸ است به اضافه كپى آثار ارائه شده ديگرى در برنامه هاى مشابه نمايشگاهى كه همراه با ارائه بريده هايى از جرايد و ديدگاه هاى برجسته اى كه از سوى منتقدان و طرفداران اين آثار در روزنامه هاى محلى و ملى آن روز چاپ و منتشر مى شد، طى دهه ۱۹۲۰ و به تبعيت از نمايشگاه ريچاردسون برگزار مى شده است.
اسمه مى گويد: گروه پژوهشى فعال در نمايشگاه «وايت ورث» بخشى از نمايشگاه «ناكجاآباد: كشف دوباره هنر كودكى» را با عنوان «جست وجوى زيبايى» ترتيب داده اند كه نمونه كارهايى از ماريون ريچاردسون، كسى كه كودكان و شاگردان كلاس خود را تشويق مى كرد تا زيبايى را در هر چيز ساده اى پيرامون خود و در محيط زندگى روزمره خود بيابند، به نمايش مى گذارد. كشف زيبايى در مكان هايى نظير كانال ها و جوى ها و يا در فروشگاه كالاهاى ارزان قيمت محل زندگى شان در منطقه «دادلى» و اين موضوع تازه اى بود. علاوه بر اين او طى دهه ۱۹۲۰ كودكان را تشويق مى كرد تا در هنر خود، آزادانه خود را و محيط پيرامون خود را همان گونه كه مى بينند، بيان كنند.»
اين نمايشگاه همچنان تبلورى از اين قبيل ايده هاست كه مى گويد هنرمندان نمى توانند به خلاقيت كودكى خود عقب گرد كنند، اين كارى شوق انگيز ولى سخت نااميد كننده و دست نيافتنى است.
بنابراين نمايشگاه ناكجاآباد مى خواهد نشان دهد كه نه تنها كودكان مى توانند به جايى برسند كه هنرمندان بزرگسال ايستاده اند بلكه مى خواهند نشان دهند كه مهم ترين مشخصه هنر كودكى، همان ابتكار و جسارت و تهور است و اين آيا همان نيست كه در بزرگسالى از طريق آموزش و رشد و نمو هنرمند ناپديد شده اين موضوعى بسيار جالب است.
اما نمايشگاه ناكجاآباد علاوه بر بخش نمايشگاه آثار از برنامه هاى متنوع جانبى نيز برخوردار است كه برنامه هاى خانوادگى آن از اين جمله اند.
دراين برنامه نيز كه به صورت يك نمايشگاه تابستانى دوستانه و غير رسمى ارائه شده هدف اصلى جست وجو و شناخت خلاقيت جادويى در هنر كودكان است كه از طريق يك نمايشگاه ويژه ارائه مى شود.
هدف مهم اين نمايشگاه گام گذاشتن در فضايى از نمايش آثار هنرى كودكان است براى اين كه بازديدكنندگان دريابند هنرمندان بزرگى چون پيكاسو تا چه حد و چگونه ملهم از آثار كودكان بوده اند. ابتكار برگزاركنندگان اين نمايشگاه اين است كه به كودكان بازديد كننده اجازه مى دهد آثار هنرى خود را با عنوان نمايشگاه «مينى شاهكار خودت» طراحى و براى نمايش ارائه كنند.
فعاليت هاى آزاد و شادمانه ديگر در حواشى اين نمايشگاه شامل تورخانوادگى است كه طى آن گروهى از كودكان ۷ تا ۸ ساله از يكى از دبستان هاى ابتدايى، كه در يك كلوپ هنرى با عنوان كلوپ هنرى بعد از مدرسه فعاليت دارند، راهنماى تور براى بازديد كنندگان، نمايشگاه خواهند بود. اين كودكان قرار است به بازديد كنندگان نگرش كودكان را در زمينه آثار به نمايش درآمده توضيح دهند كه راهنمايى بازديد كنندگان خردسال و بزرگسال را شامل مى شود.
تشكيل كارگاه هاى آموزشى ويژه كوتاه مدت به كمك كودكان هنرمند ازديگر فعاليت هاى جانبى اين نمايشگاه است كه هدف آن ارائه چشم انداز دقيق ترى به والدين و خانواده ها نسبت به فعاليت و آثار هنرى كودكان است.
اين كارگاه آموزشى با كمك كودكان بزرگسال دررده نوجوانان نيز به طور جداگانه اما با هدف مشابهى برگزار مى شود.
اما شايد جالب ترين و ابتكارى ترين بخش از برنامه هاى جانبى اين نمايشگاه بخشى باشد كه «در جست وجوى زيبايى» نام دارد و به ياد ابتكار ريچاردسون معلم هنرى كه نخستين بار توجه هنرمندان جهان را به خلاقيت كودكى در نقاشى هاى كودكان جلب كرد برگزار مى شود. دراين برنامه جست وجوى زيبايى نوعى تلاش براى درك و بازشناسى زيبايى و عناصر آن در زندگى روزمره و محيط عادى پيرامون است كه طى آن كودكان همراه با خانواده و والدين خود با قلم و نيز گردش و پياده روى مواردى از نكات و موضوعات ظريف و زيبا را كشف مى كنند.
از اين طريق كودك و خانواده اش ضمن لذت بردن از نوعى ماجراجويى هنرمندانه همراه با تجربه هنرمندانه زندگى فعاليت خلاق و خود جوشى را آغاز مى كنند كه بى شك لذت خاص خود را دارد و الهام بخش كودكان و خانواده آنها براى نگريستن به زندگى و محيط پيرامون با نگاهى ديگر و چشمانى دقيق تر و تيز بين تر است.
درباره معروفترين نقاش كپى كار در دنيا
كپى برابر اصل نيست
372993.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا
معروفترين نقاش كپى كار در دنيا مردى هلندى به نام «گرت جان جانسن» است كه اين روزها شاهد بخت و اقبال تازه اى در زندگى خود و نيكنامى در عرصه هنر است.او كه زمانى به خاطر تابلوهاى نقاشى كپى خود از هنرمندان مشهور همچون پيكاسو، ماتيس و ...معروف بود اين روزها با صداقت پيشه كردن اسم و رسم تازه اى يافته است.
جانسن با غرور در نمايشگاهى از آثار نقاشى خود كه در شهر مركزى zeist در هلند برپا شده قدم مى زند و اگرچه هنوز تابلوهاى كپى مى كشد اما با نوشتن نام خود در گوشه تابلو در كنار امضاى نقاش اوريژينال از احترام مردم و هنر دوستان برخوردار شده است و گاه حتى فروتنى را تا بدانجا پيشه مى كند كه فقط به نوشتن نام خود زير هر تابلو بسنده مى كند.جانسن جوان كه در مضيقه مالى بود پس از پى بردن به استعداد خود در نقاشى به كشيدن نمونه هاى كپى استادان بزرگ اين هنر روى آورد و اين تابلوهاى او بودند كه تا سه دهه پيش از دستگير شدنش در سال ۱۹۹۴ در گالرى هاى هنرى به اسم آثار اصل به معرض نمايش مردم گذاشته مى شدند و يا آنكه ميان مجموعه داران هنرى دست به دست مى چرخيدند.با اين حال او اگرچه هنوز با كشيدن كپى آثار اصل امرار معاش مى كند از جنجالى كه نامش در دنياى هنر نقاشى برپا كرده همچنان ناراضى است و آرزو مى كند جامعه هنرى با ديد ديگرى به او نگاه مى كرد.جانسن با لبخند مى گويد: «وقتى يك موزيسين سوناتى از باخ را از نو مى آفريند همه او را تحسين مى كنند و من اينجا سوناتى از پيكاسو را از نو مى آفرينم و دستگير مى شوم.»
جانسن كه اين روزها عينكى شده و در آستانه ۷۰ سالگى است ديگر به فريب دادن خريداران نقاشى هايش علاقه اى ندارد اما اعتراف مى كند متأسفانه تابلوهاى كپى او هنوز هم عده زيادى را در سرتاسر جهان گول مى زند و باعث مى شود نقاشى هاى او را با آثار اصل اشتباه بگيرند.جانسن در سال ۱۹۹۴ بلافاصله پس از اين كه يك كارشناس هنرى در يك گالرى به اشتباهى كوچك در يكى از نقاشى هاى او كه با نسخه اصلش مطابقت نمى كرد پى برد دستگير شد.او چندين ماه در انتظار حكم دادگاه در اورنيزه فرانسه سپرى كرد و در اين مدت به نوشتن كتاب اتوبيوگرافى اش مشغول شد.اين كتاب بعدها چاپ شد و بسيارى از كلاهبردارى هاى هنرى او را رد كرد اما جانسن هيچ وقت به كپى محكوم نشد.وقتى كه پليس موفق به دستگيرى او شد، حدود ۱۶۰۰ تابلو رنگ روغن نقاشى را كه بيشتر آنها احتمال مى رفت كپى باشند نيز ضبط كرد، اما هيچ مدعى العمومى نتوانست او را محكوم كند چراكه گالرى ها شكايتى از او نكردند.اين روزها اين هنرمند از اين كه «استاد نقاشى هاى كپى در قرن ۲۰» لقب بگيرد ناراحت نمى شود و حتى از اين عنوان براى برانگيختن توجه ديگران نسبت به خود و جذب خريداران احتمالى براى كارهايش استفاده مى كند.با اين حال جانسن يك نقاش كپى كار معمولى پيش پا افتاده نيست. او اصرار مى ورزد كه براى خود استانداردها و معيارهايى را برگزيده است و تنها از نقاشى هنرمندانى كپى مى كشد كه نسبت به آنها ارادت خاصى دارد و آثارشان را تحسين مى كند. او در مصاحبه اى گفته است: «بايد از كار آنها خوشم بيايد وگرنه نمى توانم از آثارشان تقليد كنم.»
جانسن كه زمانى دانشجوى تاريخ هنر بود هيچ گونه آموزش آكادميك و يا حرفه اى در زمينه نقاشى نديده است. او در جوانى و در حالى كه به لحاظ مالى در مضيقه بود به نقاشى علاقه پيدا كرد. جانسن مالك يك گالرى كوچك و در آستانه ورشكستگى در آمستردام بود و علاقه زيادى به هنر و آثار اوريژينالى داشت كه سعى مى كرد به هنردوستان بفروشد اما خيلى زود در مسير متفاوتى قرار گرفت. او با اشاره به اين كه گالرى هاى موفق تر از او آثارى را مى فروختند كه اصالتشان مورد ترديد و شبهه بود به ياد مى آورد: «نمى توانستم اجاره گالرى را بدهم و حتى پول برق را»!
جانسن كه خودش را به رابين هود هنرمند تشبيه مى كند مى گويد به كشيدن نقاشى هاى كپى روى آورد چرا كه به گفته خودش اين آن چيزى بود كه مردم مى خواستند. او خيلى زود به خريد طراحى ها و اتودهاى شاگال در پاريس پرداخت و با افزودن رنگ و لعاب به آنها و امضايى زير تابلوها آنها را به قيمت بالاتر در آمستردام مى فروخت. با گذشت زمان كشيدن كپى به كار تمام وقت او تبديل شد. جانسن با رونق گرفتن كارش نقاشى هاى كپى اى را به فروش مى رساند كه ادعا مى كرد حلقه مفقود شده از سرى كارهاى يك نقاش خاص هستند اگر چه حال اعتراف مى كند راهى كه انتخاب كرده بود هميشه راحت و يا جذاب نبود. او مى گويد: «براى خلق يك كپى متقاعد كننده وقت و تمرين زيادى لازم است و هر ماه هم نمى شود يكى از اين تابلوهاى كپى را با اين ادعا كه اثر تازه كشف شده فلان نقاش است به مردم فروخت. جانسن همچنين به ياد مى آورد كه خريداران و تاجران آثار هنرى هميشه در معاملات خود با او هم خيلى ساده و بى تجربه نبودند و اغلب از پرداخت پول به او شانه خالى مى كردند يا تنها بخشى از پول حاصل از فروش كپى هاى او را به وى پرداخت مى كردند. او مى گويد شركت در مزايده هاى آثار هنرى هميشه به نفعش بوده و بر تجربيات او در زمينه نقاشى افزوده است.
من به آنها تابلوهايى نشان مى دادم كه شك داشتم اسم خودم را پائين تابلو بنويسم يا نه و آنها مى گفتند اين تابلوهاى كپى چيزى كم از اصل ندارد. من از آنها مى خواستم بگويند بر چه اساس اين حرف را زده اند و پاسخ آنها درس هايى را در زمينه هنر نقاشى به من مى داد.
با اين وجود جانسن اين روزها تمايل دارد خودش به تنهايى و نه در سايه هنرمند معروفى يك نقاش اوريژينال تلقى شود. چند اثر نقاشى او در كنار تابلوهاى كپى معروفش در اين نمايشگاه به نمايش عموم گذاشته شده كه ايده آنها متعلق به خودش بوده و نه از آن يك هنرمند معروف ديگر. حال اين سؤال پيش مى آيد كه آيا او هرگز وسوسه نمى شود بار ديگر تابلوهاى كپى خود را به نام اصل به كارشناسان هنرى عرضه كند جانسن در جواب اين سؤال با يك آسودگى خاطر مى گويد: «نه، من امروز آزادم كه نقاشى كنم و آنها را به نمايش مردم بگذارم و با افتخار بگويم آنها را نه شاگال بلكه شخصى به نام گرت جانسن كشيده است!
روايت ناتمام چنگيزخان
مترجم: زهره فرجى ‎/ منبع: اينديپندنت‎/ نيكولاس باربر
فيلم «مغولى» تازه ترين ساخته سينمايى كارگردان چينى Bodrov Sergei و محصول مشترك كشورهاى آلمان، قزاقستان، مغولستان و روسيه، داستان زندگى فرمانرواى مستبد چنگيزخان مغول را از اوان كودكى تا صعود وى به قله امپراتورى نيمى از دنيا به تصوير مى كشد. اين فيلم يكى از نامزدهاى فيلم خارجى اسكار۲۰۰۷ بود و البته تمام ويژگى هاى مشخص و كليشه اى نامزدى جايزه اسكار را در خود داشت.
373044.jpg
چنگيزخان، با نام اصلى تموچين، خان مغول و سردار جنگى، كسى بود كه قبايل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زيادى از آسيا شامل: چين، روسيه، ايران و خاورميانه و همچنين اروپاى شرقى، امپراتورى مغول را پايه گذارى كرد. او پدربزرگ كوبلاى خان اولين امپراتور از سلسله يوان در چين بود.
«مغولى» در قالب يك زندگينامه تاريخى با منابع ادبى بيش از آنكه يك راهنماى گردشگرى باشد تصويرگر چشم اندازهاى خيره كننده كوهستانى است و اجراى صحنه و طراحى لباس منحصر به فرد آن را در زمره فيلم هايى قرار مى دهد كه اغلب جوايز سينمايى را به خود اختصاص مى دهند.
اما اين اثر را به عنوان حكايت برجسته ترين سال هاى سازندگى چنگيزخان مى توان تقريباً از هر حيث يك حماسه برشمرد به جز حياتى ترين ويژگى آن: طرح داستان. مشابه فيلم الكساندر ساخته اوليور استون اين فيلم نيز زندگينامه اى است كه در آن بهترين بخش هاى داستان زندگى به فراموشى سپرده شده اند!
نخستين صحنه هاى فيلم، چنگيزخان را در بند به تصوير مى كشد، صحنه اى كه بيننده خيلى زود با آن آشنايى پيدا مى كند! پس از آن به فلش بكى به گذشته بيننده را به اواخر دهه۱۱۰۰ يعنى زمانى كه فرمانرواى تازه كار پسربچه۹ ساله اى به نام تموچين است هدايت مى كند.
او و پدرش به همراه تعدادى از خدمتگزارانشان با اسب دره مغولستان را مى پيمايند تا به قبيله ديگرى برسند كه قرار است تموچين، خان خاتون آينده اش را از ميان افراد آن برگزيند. اما در مسير بازگشت پدر بر اثر سمى مهلك مى ميرد. با وجود اينكه تموچين هنوز كودك خردسالى است- و البته كودكى بسيار شيرين و دوست داشتنى- اما ديگر عنوان «خان» به او تعلق گرفته است. تا اينجا داستان بسيار حماسى پيش مى رود...
اما اينجا همان قسمتى است كه انتظار مى رود فيلم جهشى به حدود يك دهه بعد داشته باشد. ولى اين اتفاق نمى افتد و پيشروى فيلم به تكرار صحنه هاى متعدد دستگيرى تموچين و گريز وى از دست دشمنانش محدود مى شود. صحنه هاى دستگيرى و گريز تا جايى تكرار مى شوند كه بيننده ممكن است دلش بخواهد فرياد بزند: آهاى... لطفاً اينقدر بزدل نباش و سر اينها را از تنشان جدا كن!
373008.jpg
در ادامه تموچين نوجوان را به بردگى مى فروشند و او را زندانى مى كنند تا سالها در آنجا بماند تا بپوسد و او سرانجام با كمك همسرش (khulan Chuluun) از زندان نجات پيدا مى كند. در واقع مى توان گفت اين از خوش شانسى چنگيزخان است كه تا اين بخش از فيلم لقب «خان» او هنوز زير سؤال نرفته است!
در نهايت، «مغولى» به صحنه هايى از چند نبرد و خونريزى مى پردازد. با وجود اين، هنوز فيلم در توضيح اينكه چگونه قهرمان خاموش آن به يك امپراتور شكست ناپذير تبديل مى شود نقص كلى دارد. در اولين نبردى كه چنگيزخان فرماندهى مى كند از او به عنوان يك استاد جنگجو استقبال مى شود و البته اين در حالى است كه او تا سينه در پشت سنگر ايستاده است!
در نبرد بعدى اش او تنها زمانى بيرون مى آيد كه يك توفان تندرى به نفع آنها وزيدن مى گيرد و ارتش دشمن را وحشت زده مى كند. در حقيقت اين قسمت هاى داستان بيشتر به طنز مى ماند تا حماسه! حتى در صحنه هاى پايانى فيلم تموچين هيچ يارى غير از همسر و فرزندانش ندارد.
اما در نهايت تعجب درست يك دقيقه پس از آن مى بينيم كه او صدها قبيله را به خدمت گرفته است. در واقع هيچ سرنخى از اينكه وى چگونه ممكن است به اين مرحله رسيده باشد به بيننده داده نمى شود. با اين وجود انتظار مى رود برخى از دستگيرى و گريزها در اين قضيه نقش داشته باشند.
با تمركز فيلم مذكور بر روى اين شخصيت تاريخى و بخصوص دوران كودكى اش، او بيش از آن كه فرمانروايى خونريز و بى رحم باشد جنگجويى با روحيه قهرمانى است كه قانون را در مغولستان به اجرا مى گذارد و البته در درجه اول او همسرى وفادار است.
Bodrov sergei نقش خود را در نمايش سال هاى اوليه زندگى تموچين و مصايب او در مخالفت با غاصبان تاج و تخت پدرش به خوبى ايفا مى كند. صحنه باشكوه اولين نبرد فيلم ارزش انتظار يك ساعته از ابتداى فيلم براى تماشاى آن را نمايان مى كند.
«مغولى» اولين قسمت از يك تريلوژى برنامه ريزى شده است و همين ممكن است علت اصلى اين همه نقصان در داستان فيلم باشد. اما اين بهانه قديمى هم زمانى قابل قبول است كه تنها يك سوم مبلغ بليت سينما از تماشاگران گرفته شود!
در نهايت اگر مى خواهيد فيلمى را با مضمون ماجراجويى هاى چنگيزخان مغول و فتح قاره ها و برقرارى امپراتورى مغول توسط او تماشا كنيد قطعاً «مغولى» انتخاب مناسبى براى شما نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |