|
نگاه اروپا
|
|
|
|
گفت وگوى «ايران» با يانوژ بوگايسكى، تحليلگر برجسته امريكا
|
|
|
|
|
|
|
نگاه اروپا
به ديپلماسى مدودف
مجله آلمانى دى ولت / ترجمه: شيرين كسرائى آيا ديميترى مدودف رئيس جمهورى روسيه قدرتمندتر از حريفانش است يك تحليلگر معتقد است كه مدودف به كمك ولاديمير پوتين و حمايت دوستان اروپايى اش از جمله آنگلا مركل سياست خارجى روسيه را پيش خواهد برد و اين يكى از دلايل سفر مدودف به اروپا بود. ديدار مدودف از برلين نشان دهنده اين است كه سياست و استراتژى همكارى روسيه با غرب ادامه دارد. روسيه به سرمايه گذارى و تكنولوژى آلمان نياز دارد و مى توان گفت كه آلمان نيز به گاز و نفت سيبرى روسيه نيازمند است. اين همكارى متقابل در اوايل سال ۲۰۰۷ميلادى پايه گذارى شد.سفر مدودف به آلمان داراى محورهاى متعددى بود و مباحث زيادى از جانب مدودف مطرح شد كه مى توان به جنگ سرد و اقتصاد آلمان و همكارى آلمان و روسيه، گفت و گوى پطرزبورگ، جامعه آلمان، سياست خارجى آلمان و چندين طرح ديگر اقتصادى،علمى و سياسى و همكارى رسانه اى اشاره كرد. مدودف با چشمان آبى رنگ نافذ و كراوات نقش دار آبى رنگ در نخستين نظر به يك وكيل جوان شباهت دارد كه سعى مى كند خود را در چشم مخاطب يك فرد قدرتمند نشان دهد. وى داراى آرامش قابل ملاحظه اى در بيان خويش است و با به كاربردن مفاهيم نو گفتار سياسى خود را در نظر مهمانان شنيدنى نشان مى دهد. با نگاهى به رؤساى جمهورى هاى گذشته روسيه مى توان گفت كه ميخائيل گورباچف در نظر آلمان ها مظهر مهر و دوستى بود كه مخاطب را به وجد مى آورد و بوريس يلتسين با نفوذش در غرب به عنوان يك شريك مطمئن شناخته مى شد و ولاديمير پوتين كه در پائيز ۲۰۰۱ميلادى در مجلس آلمان (بوندستاگ)به سخنرانى پرداخت زبان آلمانى را بسيار دقيق صحبت مى كند و آن را در دوران مأموريتش در آلمان شرقى سابق آموخته است و مدودف كه مورد اعتماد نخبگان آلمان است و بسيارى او را قبلاً از اجلاس اقتصادى داووس مى شناختند. مدودف پله هاى ترقى را طى كرد و اين شهرت را به عنوان ناظر كرملين در شركت گازپروم انحصارى دولت به دست آورد كه به عنوان مديرى مؤثر در اين پروژه ملى روسيه شناخته شد. مدودف به عوارض سوء سياست و زد و بندها و فسادها واقف است و روس ها معتقدند كه فريب دادن او چندان ساده نيست از طرفى او همانند رئيس سابق اش، پوتين دولت هاى غرب را مى شناسد بر اين اساس اول از در دوستى با غرب وارد شده است زيرا پيشرفت و صعود را سرلوحه خويش قرار داده است. روسيه از نظر حقوقى به عنوان بخشى از اروپا به حساب مى آيد. مهم ترين سؤال محافل غرب درباره او اين است كه كه آيا مدودف روابط روسيه و اروپا را تحت تأثير قرار مى دهد. و آيا او همان انديشه پوتين را دنبال خواهد كرد ليبرال هاى روسيه خوشبين هستند كه مدودف چون از يك قشر متوسط است در سياست اجتماعى و اقتصادى همراستا با نگاه جهان آزاد عمل خواهد كرد. او دريافته است كه طرح صنعتى كردن روسيه كه تز سنتى آن از اتحاد جماهير شوروى الهام گرفته است قابل دوام نيست. مدودف به استراتژى همكارى مدرن كه دائما در سخنرانيهايش به آن اشاره مى كند معتقد است و به همكارى تجارى وسيع با غرب و اروپا از جمله آلمان اشاره دارد. اما در عرصه سياسى مسير براى همكارى مسكو و غرب چندان هموار نيست. روسيه به عنوان يك قدرت جهانى مطرح است و مدودف از روسيه به عنوان محور اوراسيا ياد مى كند كه گوشه اى از طرح گورباچف كه اروپا خانه مشترك ماست را تداعى مى كند. مدودف همچنين در سخنرانى هايش به تاريخ مى نگرد. وى از قربانيان استالين سخن مى گويد اما نمى خواهد از وقايع دردناك صحبت كند و اين كه چگونه روسيه از شوروى جدا شد بلكه او همچون پوتين تاريخ را براى استخراج درس هاى اقتدار دوران تزارها تورق مى كند.
|
|
|
|
|
گفت وگوى «ايران» با يانوژ بوگايسكى، تحليلگر برجسته امريكا
اروپا بر مدار راستگرايى
|
|
|
گفت وگو: هرمز برادران گروه بين الملل ـ در حالى كه ستاره نومحافظه كارى در امريكا با رفتن جورج بوش رو به افول مى نهد، ايدئولوژى طيف راستگرايان در اروپا نيروى تازه اى گرفته و بخش اعظم دولت هاى اروپايى بويژه در غرب قاره را منشور راستگرايان جاى داده است. با آن كه جان مك كين كانديداى جمهوريخواه رياست جمهورى امريكا ادامه دهنده تفكر نومحافظه كارى بوش قلمداد مى شود اما اين رسته جديد رهبران اروپايى است كه با تغيير جغرافياى سياسى، انديشه هاى نومحافظه كارى را در منطقه ديگرى از دنيا ترويج مى دهند. اگرچه بنيان و بسيارى از فروع راستگرايى اروپا با نوع امريكايى آن متفاوت است اما جانبدارى رهبران راست اروپا از سياست هاى راست كاخ سفيد و همكارى در اجراى اين انديشه ها و ميل و آرزوى آنها براى رسيدن نومحافظه كارى ديگر به رأس قدرت امريكا نشان از قرابت رهبران دو سوى آتلانتيك دارد. آنگلا مركل برخلاف سلفش گرهارد شرودر وزنه سياست خارجى كشورش را به سو و به سود امريكا سنگين كرد. در حالى كه ژاك شيراك از سياست هاى جنگى بوش حذر كرد جانشينش نيكولا ساركوزى نخستين گام هاى اساسى حكومتش را به جانب واشنگتن برداشت. و اينك بازگشت سيلويو برلوسكونى حلقه راستگرايان برجسته اروپا را تكميل مى كند. براى تبيين و بررسى سير انديشه هاى سياسى در اروپا بويژه راستگرايى دولت هاى غرب اين قاره با «يانوژ بوگايسكى» از كارشناسان برجسته امريكا گفت وگويى انجام داديم. وى مدير پروژه دموكراسى هاى جديد اروپا در مؤسسه مطالعات بين الملل و استراتژيك امريكاست كه سابقه فعاليت در آژانس امريكايى توسعه بين المللى (USAID) و شبكه بى بى سى را دارد. متن زير حاصل گفت وگوى روزنامه ايران با بوگايسكى است. پيروزى جناح سيلويو برلوسكونى در انتخابات اخير ايتاليا عضو جديدى را به باشگاه دولت هاى راستگراى اروپا اضافه كرد. اين در حالى است كه ناكامى حزب كارگر نوين بريتانيا در انتخابات ولز و انگلند نيز زمينه ساز بازگشت احتمالى محافظه كاران شده است. از سوى ديگر مدت هاى مديدى است كه آلمان، فرانسه، برخى كشورهاى اسكانديناوى و اروپاى مركزى توسط راستگرايان اداره مى شوند. دلايل بنيادين بازگشت راستگرايى به عرصه حكومتدارى اروپا را در چه مى بينيد پاندول سياست در اروپا پس از هر انتخاباتى معمولا ميان دو طيف راست ميانه و چپ ميانه به گردش درمى آيد. گاهى اين پاندول بسيار آرام حركت مى كند و به ندرت تناسبى ميان گرايش هاى دولت هاى سراسر اروپا به وجود مى آيد زيرا هر كشورى چرخه انتخاباتى و ريتم سياسى خاص خود را دارد. بنابراين، رويه اى كه به عنوان پيروزى هاى مداوم راست ميانه شناخته مى شود تا حد زيادى برحسب تصادف و همزمانى است. علاوه بر اين تفاوت ميان راست و چپ اروپايى مانند گذشته حائز اهميت نيست. براى نمونه، حزب كارگر بريتانيا از لحاظ سياست هاى اقتصادى، حامى بازار و دخالت كمتر دولت است. در حالى كه ائتلاف راست ميانه آلمان هم تفاوت چندانى با ا ئتلاف سابق سبزها و چپ درباره اروپاگرايى ندارد. رويكردهاى كلان سياسى، اجتماعى و اقتصادى راستگرايان براى حل مسائل و مشكلات اروپا چيست چه وعده هايى داده اند و چگونه سياست هايشان را به پيش مى برند تصور نمى كنم كه با روى كار آمدن راستگرايان در كشورهايى مانند بريتانيا و يا ايتاليا تغييرات عظيمى در سياست و سياستگذارى هاى آنها رخ دهد. به طور كلى، دولت هاى راست ميانه عمدتاً رگه ها و گرايش هاى ملى گرايى قوى ترى دارند و تأكيد بيشترى بر حاكميت ملى دارند. شايد اگر محافظه كاران به رأس قدرت در بريتانيا بازگردند در برابر عملگرايى بيشتر اروپايى مقاومت كنند اما در كشورهاى ديگر مانند فرانسه، ايتاليا و آلمان راست هاى ميانه در قبال مسائل اتحاديه اروپا اختلاف نظرهاى فاحشى با چپ هاى ميانه نخواهند داشت. به نظر مى رسد كه بسيارى از احزاب و دولت هاى راستگرا، اسلام ستيزى و مخالفت با حضور مهاجران را در كانون سياست هاى خود قرار داده اند و از اين طريق احساسات ضداسلامى و بيگانه ستيزى را دامن مى زنند. تصور نمى كنيد كه اين سياست ها به اصول آزادى بيان و حقوق بشر در اروپا لطمه زده و روابط اروپايى با كشورهاى اسلامى را مخدوش كرده است گرايش هاى ضد مهاجرت در بخش هايى از اروپا در حال رشد است و در برخى كشورها احزاب نژادپرست به اين گرايش ها دامن مى زنند اما اين مسئله همواره توسط احزاب راستگرا تشديد نمى شود. اين احساسات بر مبناى بيم از دست رفتن هويت ملى، رقابت براى شغل و تفاوت هاى فرهنگى به وجود مى آيد. اسلام هراسى نيز به دليل برداشت هاى ساده انگارانه از اسلام به وجود آمده است. چنين گرايش هايى مى تواند به دستاويزى براى راديكال ها و تروريست ها هم مبدل شود و دولت هاى اروپايى را ضداسلامى بنامند. درحال حاضر، بيش از هر چيزى به درك بهتر از اصول واقعى اسلام و ماهيت جامع، محترم و شكيبايى آن نياز است. از سوى ديگر، هر جامعه مذهبى يا قومى در اروپا بايد خود را با قوانين اروپايى و شيوه هاى عرفى ، آزادى بيان، استقلال رسانه ها و ساير موارد وفق دهد. برخى تحليلگران بر اين باورند كه بازگشت راستگرايان به سود سياست هاى دولت ائتلافى راستگراى آلمان در اتحاديه اروپا خواهد بود. در حال حاضر آلمان قدرتمندترين عضو اين اتحاديه بوده و مايل است هدايت كننده ديپلماسى و سياست هاى ديگر آن باشد. باتوجه به يكدست شدن گرايش بسيارى از دولت هاى اين اتحاديه آلمان با موانع جدى در سطح اروپا مواجه نخواهد شد. آلمان دراين شرايط چه فرصت هاى جديدى يافته و آنگلا مركل صدراعظم آلمان چگونه مى تواند از آنها بهره ببرد با توجه به اين كه اتحاديه اروپا ۲۷ عضو دارد و از اين نظر يك جامعه متكثر است ، تصور نمى كنم آلمان در موضعى باشد كه بتواند هدايت كننده بروكسل باشد. فرانسه و بريتانيا، به طور قطع ، اجازه نخواهند داد آلمان نقشى مسلط و برجسته ايفا كند. همچنين بسيارى از اعضاى جديد اتحاديه به روابط نزديك برلين با روسيه بدبين هستند. علاوه براين، دولت ائتلافى آلمان داراى شكافى عظيم است بويژه از آن جهت كه سوسيال دموكرات ها كنترل وزارت خارجه را در دست دارند و صدارت اعظمى هم از آن دموكرات مسيحى ها شده است. همزمان با كم رنگ شدن ايدئولوژى نومحافظه كارى در امريكا، رويكردهاى محافظه كارانه در غرب اروپا قدرت گرفته اند. آيا اين تغيير تأثير در روابط دو سوى آتلانتيك خواهدداشت و يا احياناً توازن در روابط دو طرف را متحول خواهدكرد نومحافظه كارى قدرت خود را در حوزه سياست خارجى امريكا از دست داده است اما محافظه كارى اجتماعى و محافظه كارى سنتى هنوز نيروهايى قوى در سياست امريكا هستند. در اروپا، محافظه كارى كاملاً متفاوت بوده و براساس سنت هاى ملى متكثر و متعدد كشورهاست. تغيير اساسى در روابط دو سوى آتلانتيك برمبناى رويكردهاى رئيس جمهور آينده امريكا به وجود خواهد آمد و او بايد اتحادى سازنده تر با اروپا بسازد، با اروپايى ها بيشتر مشورت كند و يكجانبه گرايى را كنار بگذارد. گاهى احزاب چپ ميانه مانند راست هاى ميانه رويكردهاى آتلانتيك گرايى ضعيف ترى دارند و برخى ديگر خواهان نقش رهبرى قوى تر امريكا هستند. براى نمونه، حزب كارگر بريتانيا بيش از سوسياليست هاى آلمان و فرانسه به اتحاد آتلانتيكى متعهد است. در ميان دموكراسى هاى جديد اروپايى كه به تازگى به ناتو يااتحاديه اروپا پيوسته اند، تمايل به اتحاد با امريكا در تمام طيف سياسى زياد است. عملكرد و دستاورد راست هاى اروپا را چگونه ارزيابى مى كنيد آيا آنها قادر به تغيير ملت هاى اروپايى هستند هيچ نحله سياسى به تنهايى نمى تواند دموكراسى هاى اروپايى را تغيير دهد. به طور قطع، تمام احزاب با هر گرايشى بايد در چارچوب پارامترهاى خاص، قوانين ملى و قوانين اساسى عمل كنند تا سيستم لطمه نبيند. علاوه براين، اتحاديه اروپا در همه زمينه ها، از كسرى بودجه گرفته تاحمايت از محيط زيست، قوانين و مقرراتى ايجاد كرده كه هيچ دولتى نمى تواند آنها را ناديده بگيرد. تفاوت هاى عمده ميان راست هاى امروز و راست هاى قرن گذشته در چيست در اروپا ، جناح راست به ۳ جريان اصلى تقسيم شده است: ليبرال هاى طرفدار بازار، دموكرات مسيحى ها و راست هاى ملى گرا. اما از نظر نفوذ و وضوح سياست ها، جايگاه و نقش راست ها از كشورى به كشور ديگر متفاوت بوده است. در حالى كه راست هاى ملى گرا عموماً ضد اتحاديه اروپا هستند برخى از ليبرال هاى اقتصادى نيز چنين ديدگاهى دارند و اتحاديه را بسيار سوسياليست مى دانند. با اين حال ، برخى از دموكرات مسيحى ها و محافظه كاران آلمان و فرانسه به شدت حامى اتحاديه اروپا مى دانند و آن را نهادى براى بهبود وجهه ملت هاى خود قلمداد مى كنند. در همين حال ، چپ ميانه نيز به دليل توجه اتحاديه اروپا به برابرى اجتماعى و حقوق اقتصادى از آن حمايت مى كند. اروپا از لحاظ سياسى به جايى بسيار پيچيده مبدل شده است. براى بررسى تحولات و گرايش هاى متعدد در اروپا بهتر است كه به جاى دسته بندى هاى كلان، سياست هاى هر حزبى را جداگانه و به دقت مورد توجه قرار داد.
|
|
|
|
|
استقلال عراق و پايگاه هاى نظامى امريكا
|
|
|
پاتريك كوك بورن / ترجمه:اسماء اسدى پور توافقنامه امنيتى عراق و امريكا بسيار بيشتر از آنچه پيش بينى مى شد مخالف پيدا كرد. پاسخ عراق نسبت به خواسته امريكا مبنى بر استفاده بلند مدت از پايگاه هاى نظامى و ديگر خواسته ها، بسيار محكم و قاطع بود و باعث شد كه واشنگتن پيشنهاد امضاى توافقنامه محدود ترى را در مذاكرات بدهد. براى مثال امريكا تعداد پايگاه ها را از ۵۸ به كمتر از ۱۲ تقليل داد و گفت كه اميدوار است در مورد امنيت قانونى براى پيمانكاران خارجى اش در عراق، توافقى صورت پذيرد. جرج بوش اميدوار است با تغيير بعضى از خواسته هايش و در حقيقت با «يك كوتاه آمدن معنى دار» بتواند دولت عراق را قبل از ۳۱ جولاى به امضاى توافقنامه بكشاند. امريكا در حال حاضر در حدود ۳۰ پايگاه بزرگ در عراق دارد. بعضى از آنها به اندازه شهر كوچكى هستند، بقيه هم پايگاه هايى در دست ساخت هستند. «كركر» سفير امريكا در عراق خواسته امريكا براى داشتن پايگاه هاى دائمى در عراق را تكذيب كرد. اما در حقيقت، نقشه امريكا اين است كه حاكميت عراق يك حاكميت صورى محض باشد. همچنين براى امريكا سخت است كه قبول كند دهها هزار نفر از پيمانكاران خارجى اش در عراق ، از نيروهاى امنيتى مسلح گرفته تا كارمندان محافظ، همگى مشمول قوانين عراق باشند چرا كه ارتش امريكا به اين نيروها وابسته است و بدون آنها نمى تواند عمل كند. قراردادجديد ميان عراق و امريكا در تئورى، يك «قرارداد موقعيت نيرو» است، كه امريكا با بيش از ۸۰ كشور ديگر داشته است، اما در عمل، يك ترفند توسط امريكاست براى اجتناب از ناميدن اين توافقنامه به عنوان پيمانى كه تحت قوانين امريكا ، بايد به مجلس سنا فرستاده شود. در حالى كه سياستمداران امريكايى همگى درگير انتخابات رياست جمهورى هستند به نظر مى رسد كه تنها تعداد كمى از نمايندگان كنگره و سناتور ها تمايل دارند كه اين توافقنامه بعد از امضا به آنها ارائه شود. ابعاد واقعى اين توافقنامه زمانى افشا شد كه كشورها و افكارعمومى منطقه از جمله در ايران و جهان عرب آن به طور جدى محكوم كرده و اعلام كردند كه اين توافقنامه عراق را به بردگى مى كشاند و آن را به مستعمره امريكا تبديل مى كند. سياستمداران ارشد عراقى نيز اين توافقنامه را محكوم كردند. از جمله اعضاى ائتلاف عراق يكپارچه، مجلس اعلاى اسلامى عراق و افرادى مانند جلال الدين الصغير كه توافقنامه را با اين سخنش زير سؤال برد كه «آيا استقلال براى عراق محقق مى شود يا خير...» و چنين ادامه داد كه «اگر امريكايى ها را به حال خود رها كنيم خواستار امنيت حتى براى سگ هايشان هستند.»ديگر سياستمداران عراقى نيز ادامه اشغال عراق را به هر شيوه آن محكوم كردند. نورى المالكى نخست وزير عراق در سفر هفته گذشته خود به تهران در ديدار با سران ايران قول داد كه كشور عراق هيچ گاه به عنوان پايگاهى براى تعرض امريكا به ايران قرار نخواهدگرفت.
|
|
|
|