دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 23, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه سوم تير۱
ويژه سوم تير۲
ويژه سوم تير۳
ويژه سوم تير۴
ويژه سوم تير۵
ويژه سوم تير۶
ويژه سوم تير۷
ويژه سوم تير۸
اوقات شرعى
اجتماعى
درباره اووبال ملقب به «بدترين فيلمساز دنيا»
گفت وگو با امين سالمى آهنگساز و رهبر اركستر آكادميك تهران
گفت وگو با الهه قدس به بهانه برگزارى نمايشگاه آثار نقاشى
گزارش تجسمى
درباره اووبال ملقب به «بدترين فيلمساز دنيا»
بادهايى كه در جهت مخالف مى وزند
373476.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا
از اووبال اغلب به عنوان بدترين فيلمساز دنيا ياد مى شود. اين قضيه اگرچه در ظاهر او را كه يك آلمانى ۴۲ ساله معاشرتى است و فيلم هاى معروفش اقتباسى از بازى هاى ويدئويى هستند، عذاب مى دهد، اما باعث نشده از رويارويى با منتقدانش هراسى در دل داشته باشد. بال يك سال پيش منتقدان سرسختش را در اين عذاب شريك كرد و درحالى كه خود سابقاً يك مشتزن حرفه اى بوده، از چند نفرى از آنها براى حضور در مسابقات مشتزنى دعوت كرد و با به چالش طلبيدن آنها، حريفانش را شكست داد. با اين حال آنچه كه او واقعاً مى خواهد، نه پيروزى در اين گونه مسابقات، بلكه يك احترام محض و ساده است و نه چيزى بيشتر. وب سايتى به آدرس stopuweboll.org تشكيل شده كه محتواى اصلى آن عريضه اى است كه در آن از او خواسته شده دست از فيلمسازى بردارد. تاكنون بيش از ۱۸ هزار نفر اين نامه سرگشاده را امضا كرده اند تا اين كه چندى پيش بال در مصاحبه اى با وب سايت فيلم هاى ترسناك به نام Fearnet.com گفت: اگر تعداد اين امضاها به يك ميليون برسد، شايد از شغل فعلى خود به عنوان يك فيلمساز كناره گيرى كند، با اين حال منتقدانش چندان به وعده هاى قديمى او اميدوار و خوشبين نيستند.
بال چندى پيش در مصاحبه اى كه در نيويورك داشت، نسخه اى از يك دى وى دى تازه را در دستان يكى از خبرنگارها گذاشت. اين دى وى دى ظاهراً نسخه تدوين نشده يك فيلم جدى است كه او مشغول كار بر روى آن است؛ فيلمى درباره يك اتفاق خبرساز در يكى از زندان هاى آلمان در سال ۲۰۰۶. او به آن خبرنگار گفته بود: «خوشحال مى شوم نظر شما را درباره اين فيلم بدانم.»
از سوى ديگر بال با اعتقاد به اين كه كيفيت كلى همه فيلم ها در اين سال هاى آخر تنزل پيدا كرده است، خود را از هرگونه اتهامى مبرا مى كند و علاوه بر آن يادآور مى شود كه وب سايت هاى ديگرى نيز در طرفدارى از او وجود دارند كه از او خواسته اند به فيلمسازى ادامه بدهد. البته تازه ترين فيلم بال با نام «از طريق پست» فيلمى نيست كه با آن بتواند به آن احترامى كه مى خواهد، برسد. اولين سكانس اين فيلم درباره نقشه شيطانى گروگانگيران هواپيمايى است كه يازدهم سپتامبر به برج هاى دوقلو برخورد مى كند و سپس سكانس بعدى نمايى كامل از برج هاى تجارت جهانى است كه يك هواپيما به آن نزديك مى شود. اين فيلم اگرچه با افتادن در دام «كليشه بازى» فاقد هرگونه ارزش هنرى است، اما به خاطر ماهيت شاد و طنزآميزش كه در بسيارى از فيلم هاى اخير ديده مى شود، ممكن است تماشاگرانى را نيز جذب خود كند. جمعيت پرسر و صدايى كه براى اكران اين فيلم در جشنواره فيلم هاى ترسناك نيويورك حاضر شده بودند با هر صحنه طنز اين فيلم قهقهه سر مى دادند و صداى زنى شنيده مى شد كه با بيرون آمدن از سالن به همسرش مى گفت: «فيلم سر و ته نداشت، اما واقعاً خنده دار بود.» «از طريق پست»، همچون ديگر فيلم هاى بال نظير «تنها در تاريكى»، «به نام يك پادشاه، داستان حمله به يك سياهچال» و «Blood Rayne» برگرفته از بازى هاى ويدئويى خشن هستند و عمدتاً با نقدهاى بسيار منفى حتى از جانب تماشاگران مواجه بوده اند. منتقدى در نشريه اينترتينمنت ويكلى درباره فيلم «تنها در تاريكى» با بازى كريستيان سليتر، تاراريد و استفن دورف نوشت: «نمى شود در يك جمله تلاش يك نفر را زير سؤال برد، اما اگر قرار بود فيلمى را در حالت گيجى بسازيد، مسلماً ارزش هنرى بيشترى نسبت به اين داشت.» در اين ميان طرفداران بازى هاى ويدئويى و منتقدان اين صنف نيز انتقادات جداگانه اى را معطوف بال كرده اند و او را به عدم وفادارى در اقتباس هاى سينمايى اش متهم كرده اند. شكايات اين عده تقريباً مشابه اعتراض طرفداران جين آوستين به اقتباس هاى سينمايى انجام گرفته از رمان هاى اوست كه نتوانستند جوهره و روح نويسندگى آوستين را در فيلم ها حفظ كنند، منتقدان بال او را به خاطر تغيير داستان «Blood Rayne» از آلمان نازى به رومانى قرن هجدهم مورد انتقاد قرار داده اند و علاوه بر آن معتقدند طراحى لباس Rayne در اين فيلم به هيچ وجه جذاب و دلچسب نيست. واكنش منفى طرفداران بازى هاى ويدئويى به فيلم هاى اووبال صرفاً نه به خاطر وفادارى او به هنگام اقتباس اين بازى ها، بلكه همچنين به خاطر هيجان انگيز نبودن فيلم هاست و هيجان چيزى است كه تماشاگران سينمايى علاقه مند به بازى هاى ويدئويى از كارگردانان انتظار دارند.
البته در اين ميان طرفداران اووبال نيز با استدلال هاى خود به دفاع از او برآمده اند. يكى از اين مدافعان منتقد، طنزپرداز و طراح وبى به نام «سام بدوس» است كه معتقد است، اينترنت حقيقتاً به اين كارگردان اجحاف بسيارى مى كند و فيلم هاى او همچون «خانه مردگان» به خاطر عنصر خنده آور بودن شان ارزشمندتر از آن چيزى است كه مردم فكر مى كنند.
فيلم هاى بال به توليدات سينمايى كمپانى فيلمسازى «تروما اينترتينمنت» همچون «انتقامجوى سمى» و «Surf Nazis Must Die» تشبيه شده اند، تروما اينترتينمنت به خاطر فيلم هاى بسيار كم بودجه كه همگى واجد عنصر شوك آفرينى با تصاوير متفاوتشان هستند، معروفند. حتى لويد كافمن، يكى از مؤسسان اين كمپانى فيلمسازى «از طريق پست» را اثرى تقريباً خنده دار دانسته و آن را حداقل اداى دينى به فيلم هاى خودشان مى داند. به گفته او، بال يك روحيه مستقل و پرنبوغ دارد، اما گزينه خوبى براى حمله منتقدان است، چرا كه وابسته به هيچ كمپانى بزرگ هاليوودى و يا دلارهاى تبليغاتى آنان نيست.
آنچه كه مشخص است، اين است كه صنعت فيلمسازى هم هيچ كمكى به بال و يا فروش فيلم هايش نمى كند. چندى پيش چندين سالن سينما از نمايش فيلم «از طريق پست» او به اين بهانه كه به اندازه كافى فروش نخواهند كرد، سر باز زدند ، اما بال اين گونه تصميم ها و خصومت ها را بودار و سياسى مى خواند. ( در اين فيلم جورج بوش را نه تنها همدست اسامه بن لادن، بلكه همچنين يكى از علاقه مندان پر و پا قرص او نشان مى دهد) با اين حال بال كه شركت فيلمسازى خودش پخش كننده اين فيلم است، مى گويد: «على رغم همه اين چيزها ما به دنبال اين هستيم كه فيلم را در هزار سالن سينما نمايش دهيم.» بال همچنين از الگوهاى تجارى خاصى استفاده مى كند كه باعث مى شود فيلم على رغم فروش نه چندان بالا در گيشه ها بيشترين سودآورى مالى را به لحاظ فروش دى وى دى و در شبكه سينماى خانگى براى تهيه كننده و كارگردان داشته باشد. از همين رو او در طول همه اين سال ها از نظام هاليوود فاصله گرفته است و خود تهيه كننده فيلم هايش بوده است. او مى گويد: «من فيلم هايم را با آدم هاى واسطه زياد نمى سازم و چون دست كم است پول بيشترى عايدم مى شود.» او در يك كلام در دفاع از خود مى افزايد: «من تصميم هاى سياسى نمى گيرم كه مى تواند به دنيا آسيب برساند. من صرفاً فيلم مى سازم.»
آنهايى كه با بال كار كرده اند، او را انسان متفاوتى يافته اند و اگرچه سرسخت، اما دوست داشتنى. ديوفولى، بازيگر كمدى فيلم «از طريق پست» در مورد تجربه كارى خود با بال مى گويد: «اول با خودم فكر كردم چرا براى كسى كه بدترين كارگردان دنيا لقب گرفته، بازى كنم او را خيلى نمى شناختم، اما وقتى فيلم «Blood Rayne» او را ديدم ياد فيلم هاى ترى گيليام افتادم.» به اعتقاد اين بازيگر، بال بيش از آن كه براى فيلم هايش مطرح باشد، به خاطر رابطه اى كه يك كارگردان مى تواند با تماشاگران و يا منتقدان برقرار كند، معروف است و همين مورد نفرت واقع شدن زبان سينمايى خاصى به فيلم هايش داده. بازى در فيلم هاى او از دو حالت خارج نيست يا مى تواند بهترين تجربه كارى باشد و يا بدترين.
بال وعده داده است اگر تعداد امضاهاى نامه سرگشاده مخالفت با كارگردانى او در سايت stopuweboll@org به بيش از يك ميليون تعداد برسد از فيلمسازى كناره خواهد گرفت، اما به شرطى كه واقعا تقلبى در كار نباشد. با اين حال او حتى اگر از عرصه فيلمسازى محو شود، باز هم خبرساز خواهد ماند، چرا كه قرار است يكى از شخصيت هاى يك بازى ويدئويى جديد به نام «از طريق پست» ۳ شود.
بال مى گويد: «آنها مى توانند ديگر هر روز مرا بكشند. البته تا وقتى كه بتوانم فيلم بسازم، از اين وضعيت ناراضى نخواهم بود.»
موزه تيت انگليس ميزبان «جذبه شرق»
373473.jpg
مترجم: زهره فرجى
لندن يكى از پايتخت هاى فرهنگى امروز اروپا، در چند سال اخير شهر نقاشان و نقاشى هاى بزرگ شده است. در كنار ده ها گالرى بزرگ و كوچك و بازار پر رونق خريد و فروش آثار هنرى، لندن صاحب چهار موزه بزرگ نقاشى است كه موزه تيت بريتانيا يكى از آنهاست. اين موزه بيش از يكصد سال پيش تأسيس شده است و فقط اختصاص به نمايش نقاشى هاى نقاشان بزرگ بريتانيا دارد.
با نگاهى به 'پرتره هاى خارق العاده اى كه اخيراً ميزبان بازديدكنندگان نمايشگاه تيت بريتانيا هستند مى توان پى برد كه هنرمندان بريتانيايى هميشه نسبت به سرزمينهاى شرق مديترانه و سبك زندگى و نگرشهاى فكرى و هنرى آنان كنجكاوى و علاقه خاصى داشته اند.
نمايش آثار نقاشى شرق گرايان بريتانيا با عنوان «جذبه شرق» كه اخيراً در نمايشگاه تيت برپا شده است در برگيرنده آثار هنرمندان بريتانيايى بين سالهاى ۱۷۰۰ تا ۱۹۲۰ است كه گفته مى شود همگى كسوت شرق گرايى اختيار كرده بودند . اين عنوان غريب و تا حدودى گمراه كننده به نوعى از هنر اطلاق مى شود كه در نتيجه بازديد از كشورهاى مصر، سوريه و بقاياى امپراطورى عثمانى و تأثير از آنها خلق مى شود.
اگرچه اين علاقه مفرط آشكارا ريشه در قرن هفدهم دارد، اما در واقع با اختراع ترن بخار و قايق طى دهه ۱۸۳۰ بود كه درهاى مصر، سوريه، فلسطين و تركيه به روى گروههاى كثيرى از مسافرين، ماجراجويان و هنرمندان گشوده شد، كه همگى جوياى كشف اسرار و شگفتيهاى خارق العاده شرق بودند.
اعضاى برجسته دومين گروه از اين افراد شامل ويليام هولمن هانت جان فردريك لوييس و ديويد رابرتز بودند، كه با برآوردى از اين نمايشگاه مى توان گفت كه اين گروه سه نفره هنرمندان كليدى نظريه شرق گرايى اروپا به شمار مى روند.
لوييس، به احتمال زياد شرق گراترين فرد اين گروه به حساب مى آمد. او كه جذب شگفتى هاى مصر شده بود در دهه ۱۸۴۰به مدت ۱۰ سال با پوشش رداى مصرى در اين سرزمين سكنى گزيد و مانند بسيارى ديگر از مسافران بريتانيايى قبل و بعد از آن به راه و رسم زندگى در آن آب و خاك خو گرفت.
خودنگاره هاى زيباى اين نقاش او را در قالب هاى مختلفى همچون تاجر فرش، بومى دستار پوش، و حتى مسلمان متعهدى در حين انجام فريضه نماز در يك مسجد نمايش مى دهد. ديدگاه شرق گرايانه لوييس ممكن است تا حدودى افراطى به نظر بيايد. اما نتيجه اين دلبستگى شديد او مجموعه اى از آثار نقاشى مسحور كننده است كه امروزه لقب برجسته ترين هنرمند شرق شناس را به او داده است.
در دالانهاى ورودى نمايشگاه شخصيت هاى متنوع و رنگارنگى درپوشش هاى خيره كننده اى از جبه و دستار و لباسهاى محلى وى را همراهى مى كنند. اين مجموعه شگفت انگيزى است كه بينش هنرمندان و محققان بريتانيايى را نسبت به دنياى اطراف و نگرش آنها را نسبت به خودشان به معرض ديد مى گذارد.
اين ترسيمات اغراق آميز از فرهنگ خاورميانه اى با انبوهى از مسائل سياسى نيز همراه است كه فرهنگيان و مفسران از هر دو دنياى غرب و خاورميانه با به قلم گرفتن پاسخهاى معنادارى در خصوص اين نقاشيها، پيچيدگيهاى مربوط به آنها را هموار مى كنند.
علاوه بر آن اين نمايشگاه با سالنهاى متعددى پوشيده از نقاشيهاى پرتره ، مناظر طبيعى ، نقاشيهايى با مضمون مذهب و با گرد هم آوردن بيش از ۱۱۰ نقاشى آبرنگ و تصاوير متعددى از مجموعه هاى شخصى و عمومى از سراسر جهان، مترصد رويكردى موضوعى و روشن به اين مسأله است كه بالقوه پيچيده به نظر مى رسد.
تصاوير خيره كننده اى از قصر ها ، خرابه هاى معابد، مساجد، مناظر شهرى، شهرهاى مقدس، ذهن بيننده را با خود به قلمروهاى احساس برانگيزى مى برد كه در زمان و مكان دوردستى واقع شده اند.
مهمترين بخش اين نمايشگاه شامل تابلويى از گوستاو بورن فيند متعلق به موزه قطر و همچنين نقاشى ايده آليستى هولمن هانت از يك روستايى مصرى بنام «شفق در مصر» (۱۸۵۴) است.
علاوه بر اين ها اظهار عقيده اى از هانت درباره مسئله پوشش در تابلوى «مناظره عاشقانه جوان فانوس ساز» (۱۸۵۷-۱۸۵۴) به چشم مى خورد كه گوياى اعتماد به نفس كاذب و بيش از اندازه يك جوان هنرمند بريتانيايى در به تمسخر گرفتن عملى است كه او به روشنى آن را درك نكرده است.
هنرمندان ديگر از جمله ديويد رابرتز ملاطفت بيشترى به خرج داده اند. تابلوى«كليساى پيدايش» (۱۸۴۰) و بينش گسترده او از شهر باستانى بعلبك درنقاشى «شهر بعلبك لبنان» (۱۸۶۱) متعلق به موزه شارجه امارات دست به گريبانى موفقيت آميز يك هنرمند را با هيبت اسرار آميز مناظر شرقى آشكار مى سازد.
با كمى دقت بيشتر در اثرات هنرى زيباى اين نمايشگاه مى توان به ابعاد گسترده روابط آنگلو- عرب و فراز و فرودهاى امپراتورى عثمانى
پى برد كه تمام اين ها با گشت و گذارهاى هنرمندان و ماجراجويان غربى در اين سرزمين ها پس از دهه ۱۷۰۰ ارتباط نزديكى دارد.
از سوى ديگر اين تصاوير مانند پرتره هاى زنان و يا خانواده درمحيط زندگى به بازسازى جو داخلى فضاهاى شرقى مى پردازد. تابلوى «ليلا»(۱۸۹۲) اثر فردريك ديكنز و« بومى عرب» (۱۸۸۱)اثر آرتور
مل ويل تنها دو نمونه از مجموعه نقاشى هاى تأثير گذار و اغلب غمناك هستند كه به روشنى نشان مى دهند چگونه ويكتوريان ها تا ديرباز فرهنگ شرقى را به عنوان فرهنگ آرمانى خود تلقى مى كردند.
سالن انتهايى نمايشگاه مناظر جوى و زيباى شرق را به طرز حيرت آورى برجسته مى نمايد. آثار اين بخش متعلق به شاعر كم آوازه ادوارد لير پيش از پايان دادن او به فعاليتهاى مدرنيستى اش و همچنين استنلى اسپنسر و ديويد بامبرگ هستند.
مشاهده اين كه غربيان حتى در حين جنبش هاى آوانگارد(جنبش مدرن) و كوبيسم نيز در آفرينش آثار هنرى شان از نيم نگاه نهايى به شرق غفلت نمى كردند بسيار جالب توجه است.
به نظر مى رسد عليرغم مسائل سياسى متعددى كه همواره در روابط بريتانيا با دولتهاى شرقى وجود داشته از منظر هنرشرق هيچگاه جذبه و افسون هنرى خيره كننده اش را براى مردم اين سرزمين ها از دست نداده است.
گفت وگو با امين سالمى آهنگساز و رهبر اركستر آكادميك تهران
رديف موسيقى سنتى بايد حفظ شود
373446.jpg
كيوان حبيبى
تشكيل اركسترهاى كوچك و خصوصى با تعداد نوازندگان زير ۱۰ نفر در جامعه موسيقى ايران كاملاً عادى و امرى تعريف شده است . فارغ التحصيلان موسيقى و نوازندگان جوان در كنار هم مى نشينند و قطعاتى از خود يا ديگران را به زيبايى اجرا مى كنند و اگر شرايطى فراهم آمد در سالن دانشگاه ها و فرهنگسراها كنسرت اجرا مى كنند، تشكيل اركستر با اعضاى بيش از ۵۰ نفر و اداره اين اركستر به شكل خصوصى امرى است كه كمتر به آن پرداخته مى شود ولى اركستر آكادميك تهران چنين مشخصاتى را داراست؛ «امين سالمى» آهنگساز جوانى است كه با «اشك بهار» پا در عرصه موسيقى ايران گذاشت . براساس گفته هايش موسيقى را در اردبيل و فرهنگسراى وثيق مقدم از سال ۷۱ با ساز سنتور آغاز كرده است به واسطه پدرش كه سنتور مى نواخت از كودكى صداى اين ساز در گوش او بوده و امروز سرنوشت و تحصيلات و آينده كارى اش با اين ساز سنتى و موسيقى ايرانى گره خورده است. سالمى ۲۷ ساله، ليسانس موسيقى دارد، آهنگساز موسيقى فيلم «پشت دروازه تاريخ» بوده و داراى كارت تدريس آهنگسازى از دفتر توسعه فعاليت هاى هنرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و عضو وابسته خانه موسيقى و عضو انجمن نوازندگان سازهاى ايرانى است. وى مدرس سنتور و از اين پس مؤسس، آهنگساز و رهبر اركسترى با نام «اركستر آكادميك تهران» است. به بهانه تشكيل اين اركستر به سراغش رفتيم.
* آقاى سالمى ، لطفاً در مورد «اشك بهار» نخستين آلبوم و نخستين ساخته هاى خود قدرى صحبت كنيد.
«اشك بهار» نخستين ساخته هايم نيست، چند قطعه ساخته هاى اولم را در آرشيو كارهايم فقط به عنوان يادگارى نگه داشته ام كه نه قابل انتشار است و نه ارزش كارى بالايى دارد، فقط برايم يادآور روزهاى اول است.
ولى قبل از اشك بهار چند قطعه سفارشى كار كردم كه از سرنوشت آن قطعات بى اطلاع هستم؛ من در دوران آموزشى و تحصيلى با كلنل وزيرى و تئورى ايشان آشنا شدم ولى نقدهاى مخالفين ايشان و ايراداتى كه به ايشان در مورد تئورى ارائه شده نسبت داده مى شد برايم بسيار جالب بود؛ منتقدين اين هنرمند بزرگ همگى از بزرگان موسيقى ما بوده و هستند كه من افتخار شاگردى آنان را كم و بيش داشته ام و چون دانسته هاى اين استادان را كاملاً قبول دارم شروع به بررسى تئورى هاى كلنل وزيرى كردم، از جمله فاصله ربع پرده اى كلنل؛ مارش گونه بودن ساخته هاى ايشان؛ عمل نكردن خود استاد وزيرى به تئورى مكتوبش به علل مختلف مانند درست نبودن گام ۲۴ ربع پرده اى و اينگونه ايرادات؛ با وجود اين نوشته ها و همچنين وجود شاگردان نامدار ايشان چون معلم بزرگ موسيقى روح الله خالقى، استاد ابوالحسن صبا و ديگر بزرگانى كه از مكتب اين مرد بزرگ وارد عرصه موسيقى شده و ماندگار شده اند، مى توانستم به اين نتيجه برسم كه شايد ايرادات به آن شدت و بزرگى كه مى نويسند نيست و شايد بتوان به شيوه اى ديگر از اين تئورى و ايده كه نزديك به ۱۰۰سال پيش مطرح و در طى سال هاى گذشته به شيوه هاى مختلف استفاده شده سود جست؛ و اين تجربه با قطعات آلبوم «اشك بهار» و مشخصاً با قطعه «اى آشنا» آغاز شد و اين مجموعه در دى ماه ۸۵ با صداى حميد خزاعى توسط شركت گلچين آواى شرق و به تهيه كنندگى سكينه اصلانى پخش شد.
* هدفى كه به آن فكر مى كرديد و دنبال مى كنيد چه بود
ساخت قطعات موسيقى ايرانى بدون پيشوند و پسوند قطعاتى كه ذاتاً ايرانى باشد، شنونده درك ايرانى از قطعه داشته باشد و در عين حال به موسيقى سنتى و دستگاهى ايرانى كه بنيان موسيقى ماست خدشه وارد نشود.
* منظورتان از خدشه و صدمه چيست
استادان موسيقى رديفى و دستگاهى هميشه دغدغه هاى حفظ و اشاعه اين هنر گرانبهاى عرصه موسيقى را دارند و در چند سال گذشته هركس احساس نبوغ و نوآورى داشته قطعات رديف دستگاهى را به سمتى كشانده و طورى اجرا كرده كه خود مى پسندد به نظر من اين شيوه هيچ گاه به نتيجه نمى رسد. رديف، بنيان موسيقى سنتى است بايد حفظ شود نه اين كه به سليقه اشخاص تغيير كند رديف بازمانده بخشى از ملودى هاى باستانى و كهن ايرانى است . بررسى و ساخت و اجراى قطعات براساس رديف دستگاهى نياز به شناخت كامل از اين مجموعه غنى و كهن دارد. نه اين كه هر نوازنده اى با آموختن تكنيك از استاد و چند جمله ملودى از روايت هاى رديف دستگاهى و كلاسيك ايرانى شروع به بداهه نوازى و ساخت قطعه كرده و آن را موسيقى سنتى، فاخر، دستگاهى و اسامى اينچنينى بنامد؛ آهنگسازى حق همه هنرمندانى است كه توان و استعداد اين كار را دارند و همه آزادند هرچه مى پسندند و مى دانند بسازند ولى استفاده از نام موسيقى دستگاهى براى همه آهنگسازان مجاز نيست.
* خود شما نام موسيقى ملى را براى قطعاتتان برگزيده ايد آيا رديف دستگاهى بخشى از موسيقى ملى ما نيست
موسيقى ملى هر كشور در تعريف خود موسيقى بومى يا موسيقى اقوام مختلف آن كشور و موسيقى كلاسيك آن كشور را شامل مى شود و دقيقاً رديف، بخش كلاسيك موسيقى ملى ماست. ولى در تعريف مرسوم كه خيلى دقيق و علمى نيست به اركسترهايى كه شامل سازهاى ايرانى و سازهاى اروپايى باشد اركستر ملى مى گويند كه اين نام از سال ۷۷ با تأسيس اركستر استاد فخرالدينى ترويج پيدا كرد و در نتيجه قطعاتى كه با اين سازبندى اركستر اجرا مى شود قطعات موسيقى ملى مى گويند. اصطلاح موسيقى تلفيقى بيشتر اين نوع قطعات را شامل مى شود ولى به علت تعريفى كه فعلاً مرسوم است اين قطعات با اين نام شناخته مى شود.
* ظاهراً شما ربع پرده يا همان سرى و كرن را استفاده نمى كنيد؛ دليل اين كارتان چيست
يكى از ايده هايى كه دنبالش هستم استفاده از سازهاى اروپايى در قطعاتم است سازهايى كه به يقين توان اجراى فواصل كمتر از نيم پرده را ندارند در قطعاتى كه ساخته مى شود اگر هم ريز پرده وجود داشته باشد و اين سازها نيز جزو سازهاى اركستر باشد وقتى اركستر به اين نت ها مى رسد معمولاً براى پارت اين سازها سكوت را برمى گزينند كه راحت ترين و غيراصولى ترين كار ممكن در اركستراسيون و تنظيم قطعه به شمار مى رود. راه حل ديگر استفاده از فواصل هارمونيكى و كنترپوانتيكى اين نت ها است، اين شيوه نيز خيلى پاسخگو نيست چون فواصل موسيقى كلاسيك ايرانى با گام تعديل شده باخ تفاوت هايى دارد كه براى شنونده حرفه اى موسيقى كلاسيك ايرانى آزاردهنده است و به شكل خلاصه بدون ريز پرده موسيقى كلاسيك ايرانى چه اركسترال؛ چه تلفيقى و چه تكنوازى قابل اجرا نيست.
براى استفاده از سازهاى اروپايى و همچنين اركستراسيون علمى و در عين حال ارائه موسيقى ايرانى؛ جايگزينى نت هاى بكار و بمل به جاى نت هاى داراى فواصل ريز پرده روش و تجربه اى است كه در حال استفاده هستم و اميدوار به آينده اين تجربه.
* شما غير از آلبوم اشك بهار ظاهراً موسيقى فيلم نيز كار كرده ايد در مورد آهنگسازى در سينما قدرى توضيح بدهيد.
فيلم «پشت دروازه تاريخ» به كارگردانى مرتضى بيگدلى است كه در سال ۸۶ افتخار همكارى با ايشان را داشتم؛ قطعات اين فيلم هم همانند آلبوم اشك بهار اركسترال و با همان تئورى ولى با اعمال اصلاحاتى كه از تجربه قبل داشتم و در ادامه همان ديدگاهم بود كه با همكارى حميد خزاعى ضبط شده. قبلاً يك مورد خاطره ناخوشايند و تجربه نه چندان دلچسب در مورد سينما داشتم و به عللى از سينما فاصله گرفته بودم پيشنهاد همكارى از طرف بيگدلى و به واسطه دوست عزيزم پويان كابلى به دست من رسيد؛ بعد از ديدن فيلم واقعاً علاقه مند شدم كه موسيقى اين فيلم را كار كنم؛ صحنه ها و موضوع فيلم برايم بسيار جالب و جذاب بود و غير از آن امكان استفاده از گام بدون ريزپرده و سازهاى كلاسيك را كاملاً فراهم مى كرد؛ موضوع فيلم، شخصيت و هنر آقاى بيگدلى و علاقه ايجاد شده در اين مورد باعث ساخت اين موسيقى شد.
* در مورد اركستر آكادميك تهران، چطور شد به فكر تأسيس آن افتاديد
بعد از اين كه اشك بهار منتشر شد در يك مقطع حدود يك ساله عكس العمل ها و واكنش هاى خوبى از طرف برخى از هنرمندان و هنردوستان داشتم كه برايم دلپذير و انگيزه بخش بود كه يكى از اين موارد توجه مجله مقام موسيقايى بود ولى به علت ناآشنا بودن بنده و حميد خزاعى (خواننده مجموعه) براى جامعه و بازار پخش و فروش آثار هنرى، و همچنين پخش آثار جديدتر با تبليغات بيشتر باعث شد مجموعه و تئورى كارى ما كم كم به فراموشى سپرده شود. پخش مجموعه جديد به علت مشكلات شخصى در مقطع فعلى براى من و خزاعى مقدور نبوده و در ضمن براى من تجربه آلبوم اول فعلاً اجازه نمى داد مجموعه بعدى ام را كه هم اكنون آماده است بدون مقدمه و زمينه ذهنى در جامعه هنرى منتشر كنم.
اوايل سال ۸۶ پيشنهاد آهنگسازى براى اركسترى را دريافت كردم؛ پيشنهاد بدين شكل بود كه يك بخش از قطعات اشك بهار و بخشى از كارهاى جديدم و بخشى ديگر قطعات تعريف شده همان اركستر اجرا شود؛ ولى به علت تفاوت هاى سليقه اى ميان من و سرپرست و رهبر آن اركستر كار به سرانجام نرسيد؛ ولى ايده تشكيل اركستر برايم ايجاد شد.
مقدمات كار را در تابستان ۸۶ آغا زكردم، ولى به دليل مشكلاتى چون نداشتن آشنايى با اين تعداد نوازنده كه نياز داشتم، نبود محل تمرين و نداشتن حامى مالى براى اركستر كارهايم بسيار كند پيش مى رفت حتى در مقطعى از كار حاضر به همكارى با مؤسسه اى شدم تا بتوانم از آن طريق به نوازنده ها دسترسى داشته و محل تمرين نيز داشته باشم كه مقدور نشد. اواخر سال ۸۶ دوست و همكارم سعيد دانش مقدم مدير داخلى آموزشگاه موسيقى تهران با اعلام آمادگى براى همكارى، مجدداً زمينه را براى تشكيل اركستر برايم ايجاد كردند تا در سال ۸۷ و پس از آشنايى با افشين ذاكر و ليلا امينى پور مقدمات دعوت از هنرمندان نوازنده نيز فراهم شد و اركستر از تاريخ ۲۴ خرداد ۸۷ با معارفه اعضا و هيأت مديره اركستر شروع به كار كرد.
* همكاران شما در اركستر چه كسانى هستند و برداشت شما از جلسه معارفه براى آينده كاريتان چه بود
اعضاى هيأت مديره اركستر كه برنامه ريزى كارى را به عهده دارند؛ من به عنوان آهنگساز و رهبر اركستر، حميد خزاعى خواننده اركستر؛ افشين ذاكر مايستر اركستر، ليلا امينى پور مشاور اركستر و سعيد دانش مقدم مدير اجرايى اركستر.
* يك نام در اين سه مقطع كارى همراه شما بوده و هست؛ «حميد خزاعى» چرا
اول به دليل عاطفى، دوم تفكر و كار حرفه اى، سوم توان شخص ايشان، چهارم اعتماد مطلق و بى چون و چراى متقابل كه بين من و ايشان وجود دارد دلايل كافى براى همكارى ماست.
* فعاليت هاى فعلى و برنامه كارى شما براى آينده چيست
روزها مشغول تدريس در آموزشگاه ها هستم؛ سفارش يك مجموعه كار آهنگسازى و تنظيم براى كنسرت يك اركستر را در دست دارم كه بايد تا اواخر تيرماه آماده كنم؛ همچنين براى يك تئاتر، موسيقى كار كرده ام و يك پيشنهاد ديگر نيز براى تئاتر دارم ولى بايد بررسى كنم. كمى از لحاظ زمانى دچار محدوديت شده ام؛ فعلاً هيچ چيزى جز كنسرت و برنامه هاى اركستر آكادميك تهران برايم مهم نيست، چون كارهاى روزمره بيشتر از احساس پيشرفت و نزديك شدن به هدف نهايى براى كسب درآمد و گذران زندگى است در چند سال گذشته تقريباً به فاصله ۱۱ ماه يك اتفاق تأثيرگذار داشته ام بهمن ۸۴ فارغ التحصيلى، دى ماه ۸۵ پخش آلبوم اشك بهار، آذرماه ۸۶ موسيقى فيلم و مهم ترين بخش كارم در سال ۸۷ اركستر است كه با برنامه ريزى كه داريم به اميد خدا شهريور و يا آبان ماه اميدوارم به نتيجه برسد.
گفت وگو با الهه قدس به بهانه برگزارى نمايشگاه آثار نقاشى
سبك نقاشى من حسى است
373428.jpg
مريم قاضى زاده
«الهه قدس» هفته گذشته نمايشگاهى از آثار نقاشى خود برپا كرده بود، او متولد سال ۱۳۵۵ شهر تهران است. نقاشى را در سن چهار سالگى و با تشويق هاى پدرش كه خود را متأثر از او مى داند آغاز كرده و در محضر استادانى چون «جعفر پتگر» و «نامى» نقاشى را فراگرفت. قدس همچنين مراحل مقدماتى و پيشرفته آبرنگ را در كلاسهاى خرمى نژاد گذرانده است. نمايشگاه او كه مجموعه اى از نقاشى ها، به سبك رئال با موضوع طبيعت و شامل آثارى از اكريليك، رنگ و روغن و آبرنگ بود، نمايانگر احساسات خاص و ذوق اين زن هنرمند است.
* خانم قدس، نقاشى را از چه زمان شروع كرديد
از آنجايى كه پدرم فرهنگى بود، زمينه فرهنگى در خانواده ما وجود داشت و در خانه ما حوصله هيچ كس سر نمى رفت و بى هدفى براى ما گناه محض بود و معنى نداشت. پدرم كه كار نقاشى هم مى كرد چندتايى نقاشى از شخصيت هاى كارتونى والت ديزنى داشت. يك روز به من گفت: «ببينم تا ظهر كه من از كار برمى گردم مى توانى يكى از اين نقاشى ها را بكشى » و يادم هست كه عصر، وقتى پدر برگشت، من چهارتا از آن نقاشى ها را كشيده بودم و به همين خاطر بود كه مورد تشويق پدرم قرار گرفتم و به قول رافائل كه مى گويد: «يك بوسه مادرم مرا نقاش كرد» من هم با تشويق هاى پدرم بود كه نقاش شدم. به خاطر اين كه پدر مرا تشويق كند نقاشى مى كشيدم و يادم نمى رود كه شيرين ترين لحظات زندگى ام درآن سال ها وقتى بود كه نقاشى مى كردم و تشويق مى شدم. شروع نقاشى كردنم به صورت خودجوش بود و بعدها كه معلم خصوصى گرفتم، رنگ و روغن را شروع كردم. بعد از سال هاى دبيرستان، در كلاس هاى آزاد اساتيد نقاشى شركت كردم. يكى از اساتيدى كه از ايشان درس هاى زيادى در زمينه آبرنگ ياد گرفتم، استاد خرمى نژاد بود كه از هيچ آموزشى دريغ نداشت و هر آنچه را كه خودش مى دانست به من هم انتقال داد. در بعضى از سال ها و به خاطر موقعيت هاى جديد زندگى مثل تولد دو فرزندم، در كارم وقفه ايجاد مى شد اما هيچ وقت ميل به نقاشى در من از بين نرفت و من هر روز بيشتر از قبل به نقاشى عشق مى ورزيدم و در نهايت هرگز رهايش نكردم.
* آيا شما در زمينه آموزش نقاشى هم به فعاليت مى پردازيد
آموزش، وظيفه من است و هر چه بيشتر بياموزم، بيشتر آموزش خواهم داد. وقتى به روزهايى فكر مى كنم كه دوست داشتم به كلاس هاى آموزشى بروم ولى امكانات و بودجه اش را نداشتم، اين حس در من تقويت مى شود كه كلاس هايى را به صورت رايگان براى كسانى كه نمى توانند هزينه هاى كلاس هاى آموزشى را متقبل شوند برگزار كنم و پيشنهاد اين كار را هم به چند مركز خيريه دادم كه متأسفانه از پيشنهاد من استقبال نشد. حدوداً ۱۲ سال است كه به هنرجويانم آموزش نقاشى مى دهم و خوشحالم كه هنرجويان با استعدادم توانسته اند بدرخشند و اواخر ارديبهشت ماه امسال بود كه در گالرى نقش جهان يك نمايشگاه گروهى از آثار هنرجويان من برگزار شد.
* با وجود فعاليت هايى كه انجام داده ايد و خصوصاً هنرجويانى كه مطرح هم شده اند دليل مطرح نشدن خودتان در محافل هنرى چيست
خيلى وقت است كه دارم با عشق و علاقه نقاشى مى كنم و تمام كارهايم نشأت گرفته از يك حس درونى است و هر تابلو حس خاص خود را دارد. شايد باورتان نشود اگر بگويم حتى با قيمت هاى چندين برابر هم حاضر نيستم كارى كه قبلاً با حس انجام داده ام را دوباره انجام بدهم. تقاضاهاى زيادى از من براى اين كارشده ولى انجام نداده ام چون نه به دنبال پول هستم و نه شهرت و با اين تفاسير هيچ وقت پول و شهرت هم به سراغ من نمى آيند. نمايشگاه هاى زيادى برگزار كرده ام كه در هيچ رسانه اى منعكس نشده است. البته هيچ وقت در مورد نمايشگاه ها يا فعاليت هاى من هيچ تبليغ مؤثرى صورت نگرفته. مثلاً در همين نمايشگاه با وجود اينكه مسئولين موزه قول داده بودند اطلاع رسانى كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. با اين وجود، به اين مسئله اعتقاد قلبى دارم كه هر اتفاقى، زمانى كه وقتش باشد رخ مى دهد و اگر من تا الآن به شهرت نرسيده ام حتمآً وقتش نبوده است.
* در زندگى هر فرد، بخصوص هنرمندان، افرادى كه تأثيرگذار بوده اند وجود داشته اند، به عنوان يك هنرمند، از تأثيرگذارترين فرد زندگى تان بگوييد
پدرم اولين كسى بودكه مرا در اين راه تشويق كرد و تأثيرات زيادى بر روح و روان من گذاشت، اما با بوسه بر دستان پدرم مى گويم كه تأثير هيچ كس در زندگى من بيشتر و پررنگ تر از «خدا» نبوده است. وقتى شما يك اثر هنرى را مى بينيد كه از آن لذت مى بريد، اولين سؤالى كه در ذهن تان به وجود مى آيد اين است كه خالق اين اثر هنرى كيست.
هيچ اثرى در هستى زيباتر از طبيعت خلق نشده و من كه اكثر كارهايم با الهام از طبيعت است، در سپاس از خالق اين اثر، چيزى جز عشق به او نمى توانم داشته باشم.
* با توجه به اينكه كارهاى به نمايش درآمده در اين نمايشگاه همگى از سبك رئال پيروى مى كنند، مى توان استنباط كرد كه در خلق آثارتان سبك واحدى را به كار مى بريد
من هيچ كارى را بدون آنكه دلم به من فرمان بدهد، انجام نمى دهم و كارهايم را زمانى انجام مى دهم كه به نوعى با طبيعت ارتباط گرفته باشم و يا خيلى احساس بر من غلبه كرده باشد. چيزى كه سبك كار من را مشخص مى كند حس من است نه چيز ديگرى و شخصاً هيچ پيش زمينه ذهنى براى به كارگيرى يك سبك خاص ندارم. بعضى شب ها چيزى از درون آرامش من را مى گيرد و تا زمانى كه آن را روى بوم نياورم آرام نمى شوم. مى بينيد كه در كارهاى من، هم اكريليك هست، هم آبرنگ و هم رنگ و روغن.
همان طور كه مى دانيد اينها از لحاظ جنسيت با هم متفاوتند. آبرنگ بخش مهمى از احساسات من است. خيلى روان است و در واقع يك مديتيشن واقعى است گاهى اوقات كمكى كه كارك به نشان دادن حسم مى كند، از پس قلم موى شماره يك آبرنگ برنمى آيد و به همين خاطر به تكنيك يا سبك خاصى تكيه نمى كنم.
*به عنوان يك زن هنرمند، حضور بانوان را در عرصه هاى هنرى و توجهى كه به اين حضور مى شود را چگونه ارزيابى مى كنيد
خيلى خوشحالم كه خانم ها، عليرغم مسئوليت هاى مهمى كه در محيط خانه و خانواده بر دوش دارند، جايگاه خودشان را در عرصه هاى مختلف هنرى بخصوص نقاشى پيدا كنند. ما نقاشان زن توانمند زياد داريم كه متأسفانه خيلى كم شناخته شده اند و اكثر زنان هنرمند هيچ پشت و پناهى كه حمايت كننده باشد را ندارند. يك هنرمند حتى اگر به شهرت اهميت ندهد، احتياج به حمايت دارد. حمايت از هنرمند او را در پيشرفت كارهايش تشويق و ترغيب مى كند اما متأسفانه حمايتى كه از هنرمندان خصوصاً بانوان هنرمند صورت مى گيرد خيلى كم رنگ تر از حضور آنان در جامعه هنرى است. چقدر خوب مى شد اگر يك سرى تسهيلات به هنرمندان داده مى شد تا بتوانند با هزينه هاى كمترى آثارشان را به نمايش بگذارند تا هزينه هاى سنگين نمايش آثار، مانعى براى نمايش دادن آثار هنرمندان نقاش، عكاس و... نشود.
* به عنوان سؤال آخر، شما اساساً نگاه تان به «هنر» چيست و چه تعريفى از آن داريد
وقتى به طبيعت نزديك مى شويد، بخشنده مى شويد و به خدا نزديك تر. هر حرفه اى كه با عشق انجام شود، هنر است و تمام اينها يعنى زندگى و هيچ لذتى بالاتر از زيبا زندگى كردن نيست.
گزارش تجسمى
روايت عكاس پير از رؤياى باستانى ما
373458.jpg
حديث جهانى
در هفته اى كه گذشت ، شاهد برپايى نمايشگاه عكس «رد پاى اعصار» در گالرى «خانه عكاسان حوزه هنرى» بوديم. دراين نمايشگاه كه امروز خاتمه مى يابد تعدادى از آثار «هادى شفائيه» بنيانگذار عكاسى نوين در ايران به همت خانه عكاسان حوزه هنرى و شركت نورنگار به نمايش درآمد. ۶۱ اثر نمايش داده شده با قطع ۵۰ در ۷۰سانتى متر و چاپ ديجيتالى ، منتخبى از مجموعه عكس «رد پاى اعصار» بود كه در سال ۱۳۴۴ - زمانى كه وى درايران حضور داشت - در كاخ گلستان به نمايش درآمد. او كه سال هاى زيادى را صرف عكاسى و تهيه اين مجموعه كرده بود ، از بين هزاران نگاتيوى كه به دست آمده بود، ۱۵۰ قطعه را چاپ كرده و تحت عنوان مجموعه عكس رد پاى اعصار در ايران و به دنبال آن در چندين كشور اروپايى به نمايش گذاشت. شفائيه كه از پيشروان هنر عكاسى در ايران است، سعى داشته تا با پيوندى كه ميان ايران باستان و زمان حاضر برقرار كرده ، به نمايش قدرت و شكوه هنر ايرانى بپردازد. برپايى نمايشگاه اخير وى بهانه اى شد براى تهيه اين گزارش.
***
در بررسى فعاليت هاى «شفائيه» و تحول عظيمى كه در هنر عكاسى به وجود آورده است مى توان به اين واقعيت مهم رسيد كه آنچه كار او را از ساير عكاسان آن زمان جدا مى سازد نگاه او به عكاسى است كه نشأت گرفته از برداشت هاى زيباشناسانه وى در زمينه اين هنر و عشق ورزيدن به عكاسى فارغ از جنبه كاسب كارانه آن مى باشد.
با نگاهى به تاريخ عكاسى در ايران و بررسى رخدادهاى آن زمان درمى يابيم كه عكاسى به شكل امروزين خود وامدار تلاش هاى شفائيه براى تثبيت جايگاه عكاسى به عنوان جنبه اى از هنر است.
ورود دوربين به ايران در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود كه از آن به عنوان سرگرمى استفاده مى شد. به استثناى چند قطعه عكس ناصرالدين شاه كه شخصاً گرفته و جنبه هنرى دارد، عكاسى ، حتى تا زمان ورودش به كوچه و بازار، نه به شكل هنر كه به صورت يك حرفه شناخته شده بود و بعد از گذشت زمانى قريب به ۱۰۰ سال بود كه نخستين جرقه هاى پيدايش هنر عكاسى توسط «شفائيه» زده شد. او كه پس از رها كردن رشته داروسازى به عكاسى روى آورده بود، درسال ۱۳۳۴ به تأسيس
«استوديو هادى» در خيابان وليعصر فعلى، روبه روى پارك دانشجو مبادرت ورزيد و سال هاى طلايى عمر هنرى خود را در همانجا رقم زد.
عكاسى پرتره كه با نام «هادى شفائيه» عجين شده است در همين سالها بود كه به اوج خود رسيد و «موريس برنار» استاد نقد عكس مدرسه عالى عكاسى پاريس در مجله معروف عكاسى فرانسه - فتو سينه روو- در مقاله اى برخى از پرتره هاى گرفته شده توسط وى را در شماره نوامبر ۱۹۶۳ ميلادى - ۱۳۴۲ خورشيدى - نقد و بررسى كرد. پرتره هاى وى كه از چهره هاى شاخص هنر و ادبيات ايران مانند «نيمايوشيج» ، «ثمين باغچه بان » و... بود با بهره گيرى از نورپردازى هاى استادانه و عدم استفاده از رتوش توانست شيوه اى صادقانه را ايجاد كرده و طبق گفته فخرالدين فخرالدينى ، عكاسى را درزمان خود متحول سازد. وى به واسطه تحصيل در رشته داروسازى، توانسته بود تحولات عظيمى را در شيمى عكس به وجود آورده و با اشراف كاملى كه به اين علم داشت، تأثير زيادى دربالابردن كيفيت كارهايش و تسلط به امور چاپ و ظهور به وجود آورد.
شفائيه كه به زعم هنرمندان مختلف ، گوهر ناسفته را از صدف بيرون كشيده ، تاريخ عكاسى ايران را به دو دوره قبل از شفائيه و بعد از شفائيه تقسيم كرد. كرامت منظورى ، نويسنده و محقق كه از ياران نزديك وى است در توصيف شفائيه مى گويد: او مردى بود كه دو انقلاب عظيم در تاريخ عكاسى ايران به وجود آورد. انقلاب اول مربوط به پرداختن به عكاسى به عنوان هنر و نه صرفاً حرفه است و انقلاب دوم، كشيدن آموزش عكاسى به دانشگاه بود. تا قبل از سال ۱۳۶۲ كه عكاسى به عنوان رشته اى مستقل در دانشگاه تدريس شود، با آگاهى از نياز به آموزش به صورت زيربنايى، اقدام به چاپ مقالاتى در مجلات «هنر و مردم» و فردوسى كرد و همزمان در استوديو هادى اولين كلاس هاى آموزش عكاسى را به صورت رايگان برگزار مى كرد. منظورى باتأكيد بر تلاش شفائيه جهت پديدآمدن رشته عكاسى ادامه مى دهد: «طولى نكشيد تا دوره هاى آموزشى او در برخى از مراكز معتبر آن زمان مانند دبيرستان البرز نيز برگزار شد. وى كه كماكان به دنبال تشكيل رشته مستقل عكاسى بود در نهايت توانست در سال ۱۳۶۲ خورشيدى رشته عكاسى را در مقطع كارشناسى، در دانشكده هنرهاى زيبا راه اندازى كرده و به اولين گروه از دانشجويان اين رشته تدريس كند.»
اين محقق و نويسنده، صحبت هايش را با اشاره به شيوه كارهاى شفائيه چنين ادامه مى دهد: «نورپردازى كارهاى استاد، به گونه خارق العاده اى است. حتى تصور اين كه چطور مى شود به جسمى دوسانتى مترى با نقش هاى برجسته ، نورى داد كه هنگام چاپ، تمام برجستگى ها و فرورفتگى ها را نمايان كرده و به صورت مسطح نباشد، بسيار مشكل است. چه رسد به اين كه بخواهيم به اين تصوير جامه عمل بپوشانيم.»
در تابلوى «گل لاله » كه از لحاظ محتوا با ساير آثار به نمايش درآمده متفاوت است و طبق گفته خودش چيزى قريب به ۱۰ روز وقت صرف اين كار شده، هنرمند تلاش كرده تا با به كارگيرى نورهاى مختلف و قراردادن گلدان در بهترين حالت، شاكله اصلى گل و گلدان را به تماشاگر شناسانده و زيبايى اثر را به بيننده القا كند. همچنين عدم استفاده وى از موقعيت هاى مصنوعى و غيرواقعى توانسته به كارها جنبه واقعيت بخشيده و همان حسى را به مخاطب منتقل كند كه در سوژه وجود دارد.
اوليازاده رئيس خانه عكاسان مى گويد : « شفائيه معتقد بود سوژه بايد طورى عكاسى شود كه نياز به روتوش نداشته و حس در عكس متجلى شود». او تأكيد مى كند : «من براى اين كه به هدف خويش - اعتلاى هنر عكاسى در ايران - برسم، حتى سنگ را هم مى شكافم». اصغر بيچاره در تأييد سخن وى با ذكر خاطره اى مى گويد: «يكى از مجلات فرانسوى آن زمان با او تماس گرفته و تقاضاى عكسى از سردر بانك ملى ايران كردند. شفائيه در جواب درخواست آنها گفت: شش ماه ديگر اين عكس را تحويل خواهم داد و وقتى دليلش را جويا مى شوند او مى گويد «اين ساختمان بايد با استفاده از نور خورشيد در بهترين حالت نورپردازى و كنتراست قرار بگيرد تا من بتوانم عكس مطلوبى به شما تحويل بدهم» و بعد زمانى كه بعد از شش ماه تلاش بى وقفه، عكس را برايشان ارسال مى كند، عكس را پشت جلد چاپ مى كنند و همين عكس در چندين نمايشگاه بين المللى به نمايش درمى آيد». در رابطه با هادى شفائيه بسيارى از هنرمندان معتقدند كه سالها طول مى كشد تا كسى مثل او كه به پديده ها نگاه خاصى داشته و توانايى بالايى در به كارگيرى عناصر موجود در محيط براى خدمت به زيبايى عكس دارد ، در تاريخ عكاسى ايران ظهور كند و هنر عكاسى ايران بى شك مرهون تلاش هاى اوست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |