دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 23, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه سوم تير۱
ويژه سوم تير۲
ويژه سوم تير۳
ويژه سوم تير۴
ويژه سوم تير۵
ويژه سوم تير۶
ويژه سوم تير۷
ويژه سوم تير۸
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت وگو با ژان ميشل ورنوشه، متخصص روابط بين الملل
گفت وگو با ژان ميشل ورنوشه، متخصص روابط بين الملل
آسيب شناسى ساختارانتخابات امريكا
373485.jpg
گفت وگو: حسين قنبرى
رقابت هاى انتخابات امريكا پس از يك سال با عبور از پيچ تعدد نامزدها اكنون به مرحله حساسى رسيده است. مرحله اى كه در آن دو جناح غالب جمهوريخواه و دموكرات سعى دارند با تكيه بر دو نامزدى كه نماد دو نسل از سياستمداران جوان و كهنسال اين كشور شناخته مى شوند كرسى جانشينى بوش را از آن خويش سازند.
در اين روند مبارزات يكساله انتخاباتى بيشتر نگاه ها معطوف به اين بوده كه از ميان دو جناح رقيب يا از ميان دو چهره حاضر ـ باراك اوباما و جان مك كين ـ كدام يك شانس رسيدن به اين منصب را دارند. اين درحالى است كه پرسش هاى مهمى در ذهن ناظران سياسى پيرامون چند و چون اين مبارزه مطرح بوده است. انديشمندانى كه با معيارهاى واقعى دموكراسى به سنجش گردونه رقابت هاى انتخاباتى مى پردازند سخن هاى بسيار در اين باب دارند. در اين راستا «ايران» بر آن است كه در گفت وگو با كارشناسان حوزه روابط بين الملل، بخشى از پرسش هاى مبنايى در باره روند انتخابات امريكا را به بحث بگذارد. در اين قسمت با ژان ميشل ورنوشه متخصص روابط بين الملل كه بيش از سى سال است در زمينه تحولات جهانى تحقيق و مطالعه مى كند و اكنون از تحليلگران مستقل روزنامه فيگارو است به گفت وگو پرداختيم. در اين گفت وگو ضمن تحليل ساختار انتخابات امريكا نقطه نظرات اين كارشناس را پيرامون چشم انداز ايالات متحده با فرض پيروزى يكى از دو نامزد ارزيابى كرديم.
*آقاى ورنوشه اگر اجازه دهيد گفت وگو را با بحثى در باره ساختار مبارزات انتخاباتى شروع كنيم. شما وقتى به مطالعه انتخابات امريكا مى پردازيد با استانداردها و موازينى كه نظام دموكراسى قايل شده چه نقاط قوت و ضعفى در آن مى بينيد
در شكل و ظاهر مبارزات انتخاباتى امريكا داراى بار هيجان وشور بالايى است اما واقعيت اين است كه معايبى نيز اين سيستم دارد . سيستم انتخابات امريكا در برهه هايى اين معايب را نمايان كرده است. در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۴ ديديم كه سيستم رأى گيرى الكترونيكى در برخى موارد مشكوك به نظر آمد و در آنها شمارش آرا هفته ها و ماه ها طول كشيد. اصولاً دموكراسى در تمام كشورهاى غربى به نظر من هنوز براى رسيدن به مرحله تكامل بسيار فاصله دارد ايراد اصلى اين است كه قدرت اقليت داراى ثروت و نفوذ سياسى همه جا نمايان است . لذا بخش اعظم اتفاقات سياسى و نتيجه انتخابات از پيش طراحى شده است و مردم امريكا يا اروپا تنها مى توانند انتخابى را داشته باشند كه بخشى از اين انتخاب قبلاً توسط اوليگارشى و قدرت حاكم انجام شده است .
* اين بخش از سيستم انتخابات رياست جمهورى امريكا را چگونه مى بينيد كه دو حزب بزرگ اين كشور بيش از يك سال را به مبارزه براى انتخابات رياست جمهورى اختصاص مى دهند
بايد گفت در انتخابات رياست جمهورى امريكا كمتر از چهل درصد واجدان شرايط رأى دادن شركت مى كنند اما نخبگان اين كشور به اين نتيجه رسيده اند كه در دموكراسى امريكايى يعنى مدلى كه امريكا به دنبال صدور آن به ساير نقاط جهان است بايد بازنگرى جدى به عمل آيد به باور آنها در وضع كنونى شكل و ظاهر مهيج رقابت ها بر كيفيت دموكراتيك انتخابات غلبه كرده است . البته اين بحثى ديرپا است كه تبليغات بويژه از نوع مدرن آن به صورت ظريف و نامرئى دايره انتخاب واقعى مردم را محدود مى كند. از اين نظر شيوه انتخابات كنونى امريكا كه در آن ميزان دارايى و حمايت مالى از كانديداها حرف اول را مى زند در معرض نقد جدى قرار دارد.
* در باره رويكردهاى جديد نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى امريكا چه ارزيابى داريد آنها اكنون از روش ها وتكنيك هاى مختلف براى جذب آراى مردم بهره مى گيرند
در اين دوره نامزدهايى كه بخواهند در قالب منافع احزاب خويش را محصور كنند اندك بودند. اين طيف شعارهايى همچون حمايت از مصرف كنندگان ، محيط زيست ، صلح جهانى و انتقاداتى از مديريت اقتصاد جهانى را مطرح كردند اما نامزدهاى اصلى دو جناح همواره به دنبال صيد شعارهايى هستند تا باعث ايجاد حركت قوى و جلب تمايل رأى دهندگان شوند. در انتخابات امريكا اغلب كارشناسان براين باور هستند كه شعارها كمتر مابه ازاى عملى دارند يعنى كمتر اتفاق مى افتد كه نامزدان پس از پيروزى همان برنامه هاى انتخاباتى را پياده كنند.
*در باره نهادهاى اقتصادى لابى مراكز سياسى و نظامى و تأثير آنها بر نتيجه انتخابات رياست جمهورى در امريكا حكايت هاى بسيارى نقل شده است شما چه اندازه به نقش اين عامل باور داريد
در ابتدا بايد بگويم نيروى اقتصادى در امريكا نيرويى بسيار قوى است زيرا اين اقتصاد است كه بودجه رقابتهاى انتخاباتى را تأمين مى كند و مى تواند نقطه ثقل انتخابات را جابجا كند و اوباما هم اگر توانسته است تاكنون موفق عمل كند بى شك به اين خاطر است كه توانسته است منابع مالى قابل توجهى را به سمت خود جلب كند و نماينده يك نيروى اقتصادى مى باشد . در واقع آنچه مى توان گفت اين است كه سرمايه وطن خاصى ندارد و وطن سرمايه جايى است كه منافع آن در آنجا قرار دارد و نتيجه انتخابات در امريكا رابطه مستقيمى با منافع دستگاه هاى نظامى - صنعتى دارد زيرا نيروهاى اقتصادى با صنايع تسليحاتى در ارتباط هستند و اين نيرو در امريكا نيروى غالب است و شركت هاى نفتى و تسليحاتى برنده نهايى انتخابات امريكا هستند.
* اگر اين معادله را قبول كنيم بايد گفت كه با فرض نقش آفرينى كانون هاى قدرت نظامى صنعتى مك كين برنده انتخابات باشد.
هنوز هم معتقدم كه جان مك كين شانس زيادى براى انتخاب شدن خواهد داشت زيرا اكثريت قريب به اتفاق نيروهاى اقتصادى، نظامى، صنعتى و ايدئولوژيكى امريكا به وى تمايل دارند و مى توان گفت به وى نياز دارند. من به خاطر مى آورم كه در دور قبل انتخابات رياست جمهورى امريكا كه در آن بوش مجدداً به رياست جمهورى امريكا انتخاب شد اين مجموعه دست به دست هم دادند تا بوش بتواند بر جان كرى غلبه كند، پس با اين تجربه مى توان انتظار پيروزى مك كين را داشت.
* ولى آنچه پيداست دموكراتها سعى دارند كه همچنان اوباما را به عنوان نماد يك تغيير مطرح كنند به نظر شما شعار تغيير دراين دوره مى تواند سرنوشت انتخابات را رقم بزند
جواب من به اين سؤال بدون شك منفى است زيرا فكر نمى كنم سيستم سياست امريكا با تغيير يك رئيس جمهور بتواند به طور كامل دچار تغيير و تحول شود گمان مى كنم كه كارشناسان امريكا نيز اين گونه مى انديشند. درواقع اوضاع حاكم بر سياست امريكا بسيار بسيار پيچيده است و سياست هاى اين كشور كه در داخل بر محافظه كارى و در خارج بر منفعت جويى مبتنى است چنان به شكل ريل هاى دندانه دارى به هم متصل شده اند كه متوقف كردن حركت فعلى آن بسيار سخت است. از سوى ديگر امريكا كشورى است كه هيچ وقت عادت نداشته است از سياست هايش عقب نشينى كند و اين امر در اوضاع فعلى كه شاهد بحران هاى بين المللى هستيم بارزتر شده است . بنابر اين اگر بخواهم به طور خلاصه به سؤال شما پاسخ دهم بايد بگويم كه در ظاهر و شكل اِعمال سياست هاى امريكا بويژه سياست خارجى اين كشور امكان دارد شاهد تغييراتى باشيم اما در اساس و بنيان اين سياست ها اين امكان وجود ندارد.
* ولى برخى بر اين گمان هستند كه حضور يك فرد رنگين پوست در رأس يك قدرت جهانى مى تواند طيف فرودستان امريكا در داخل را بسيج كند يا حمايت كشورهايى مثل آفريقا يا جهان سوم را برانگيزد
در باره اوباما هنوز ترديدهاى جدى وجود دارد. دولتمردان جهان سوم به اين باور نرسيده اند كه حضور صرف او در ميدان نوعى امتياز براى آنها به حساب آيد اما آنچه مسلم است؛ اوباما مى تواند امتيازى براى مهاجران خارجى غير اروپايى حاضر در امريكا باشد . اوباما مى تواند اميدى براى جامعه اسپانيايى ها، آفريقايى - امريكايى ها ، جوامع متعلق به پورتوريكو و ساير جوامع از اين دست باشد؛ همچنين بدون شك اميد بخش اعظم طبقه متوسط امريكا كه از سقوط رؤياهاى امريكا و ماجراجويى هاى تكرارى واشنگتن در خارج از مرزهاى امريكا به وحشت افتاده اند. امروزه در امريكا تعدادى از محافظه كاران افراطى وجود دارند كه خواهان نه انزواى امريكا بلكه تمركز بيشتر كاخ سفيد به امور داخلى كشور هستند اما در رابطه با كشورهاى جهان سوم مى توان گفت كه اوباما نسخه سياست هاى امروز امريكا را در قبال افريقا مورد بازبينى و تجديد نظر قرار خواهد داد اما مسلماً نخواهد توانست گرايش هاى كنونى موجود در اين كشور را به طور زيربنايى دستخوش تغيير و تحول كند. علاوه بر اين اوباما نه تنها بايد با نوعى جنگ سرد تازه در مقابل بلوك آسيا مواجهه كند بلكه بايد جهانى سازى موجود را نيز مديريت كند كه در آن بلوك هاى قدرت جديدى مانند بلوك چين و روسيه و بلوك هند ظاهر شده اند رهبران دموكراتى كه سناريو ديپلماسى اوباما را ريخته اند براين باورند كه او در مديريت كاخ سفيد بايد از اين كه اروپا بتواند بر حوزه هاى سنتى امريكا مسلط شود جلوگيرى كند. اين موارد نشان دهنده اين است كه حضور مثبت اوباما گروه بندى داخل آمريكا را دگرگون مى كند و بر وزن سياهان و جنوبى ها در سياست امريكا مى افزايد اما مسير سياست خارجى را حزب تعيين مى كند نه او.
ادامه دارد
تاريخ حاكميت ايرانيان بر خليج فارس
محمد بهمنى قاجار ‎/ بخش پايانى
پادشاهان آل بويه كه از سال ۳۳۴ تا ۴۴۷ هجرى، حدود ۱۱۳ سال حكومت كردند، مجدداً قدرت سياسى را در منطقه خليج فارس از آن خود كردند و عملاً خليفه را به صورت يك مقام تشريفاتى بدون قدرت درآوردند. به هر حال «از زمان به قدرت رسيدن آل بويه، خليج فارس و بنادر و جزاير آن از جمله سواحل جنوبى و جزاير بحرين به حيطه اختيار و قلمرو آنان درآمد، در دوره اتابكان، فارس، بحرين، قطيف و مضافات آن در تصرف آنان بود. در زمان مغول ها، بحرين در اطاعت فرمانرواى فارس بود، حمدالله مستوفى در كتاب جغرافياى معروف خود به نام نزهة القلوب نوشته است: در اين بحر يعنى درياى فارس آنچه مشهور است و از حساب ملك ايران بشمارند، مردم كيش، هرمز، بحرين و خارك است. ابن بطوطه (حدوداً متولد ۷۱۱ و متوفى سال ۷۸۴ هجرى) كه در قرن هشتم هجرى از خليج فارس گذشته، مردم بحرين را شيعه خوانده دليل آن است كه مردم آن قيام كنندگان ايرانى عليه تسلط خلفا بوده اند، در حكومت آل مظفر در فارس و به روزگار پادشاهان تيمورى بحرين و جزاير خليج فارس در تصرف حكام فارس و واليان هرمز بوده است.»
«پس از قدرت گرفتن شاه اسماعيل صفوى و يكپارچگى و قدرت گرفتن ايران و تشكيل شاهنشاهى صفوى در سال ۹۱۳ هجرى قمرى، آلبوكرك، به دنبال هجوم پرتغالى ها به اقيانوس هند، به منطقه خليج فارس وارد گرديد و پرتغالى ها پس از گرفتن عمان به هرمز آمدند.»
شاه اسماعيل به علت گرفتارى هاى زيادى كه در جنگ هاى شمالى ايران داشت نتوانست به خليج فارس توجهى جدى كند. از اين رو آلبوكرك در خليج فارس قدرت گرفت و بحرين را نيز به تصرف درآورد، سيادت پرتغالى ها در خليج فارس ۱۱۷ سال طول كشيد.
«در سال ۱۰۱۱ هجرى برابر با نخستين روزهاى سال ۱۶۰۲ ميلادى خبرهايى از جنوب ايران به شاه عباس (۱۰۳۸-۹۹۶) مى رسيد، در اين سال پس از مرگ فرخ شاه والى هرمز و باجگذار پرتغالى ها، ركن الدين مسعود حاكم بحرين كه تحت فرماندهى والى هرمز بود، ضمن بهره بردارى از موقعيت اعلام استقلال كرد و چون از حمله پرتغالى ها بيمناك بود، خود را زير چتر حمايت الله وردى خان حاكم فارس قرار داد و منتظر كمك نظامى او شد. شاه عباس، هرمز و متعلقات آن را جزئى از ايران مى دانست. الله وردى خان با استفاده از موقعيت به متصرفات پرتغالى ها در خليج فارس حمله كرد. او نيرويى به فرماندهى خواجه معين الدين فالى مركب از تفنگداران فالى به بحرين فرستاد و بحرين مجدداً به مالكيت ايران درآمد.»
شاه عباس پس از تصرف جزيره قشم به كمك انگليسى ها به كمپانى هند شرقى پيشنهاد كرد كه براى از ميان بردن قدرت پرتغال و اخراج آنها از خليج فارس قراردادى با ايران منعقد نمايد تا با كمك يكديگر به سيادت پرتغالى ها خاتمه دهند، اين مذاكرات يك سال طول كشيد و بالاخره انگليسى ها حاضر به همكارى با ايران عليه پرتغال شدند، پس از عقد قرارداد بين ايران و كمپانى انگليسى هند شرقى، قواى ايران به فرماندهى امام قلى خان حاكم فارس و كشتى هاى انگليسى تحت فرماندهى «ودال» خود را براى حمله از راه زمين و دريا آماده كردند و پرتغالى ها پس از شكست در بندرعباس و از دست دادن بحرين، قشم و هرمز در مسقط مستقر شدند.»(۱۴) «هنگامى كه افغان ها در ايران مشغول تهاجم بودند، اعراب نيز از موقعيت استفاده كرده و به جزاير بحرين حمله كردند، نادرشاه پس از تاجگذارى و هنگامى كه محمدتقى خان شيرازى به استاندارى فارس مأمور مى شد، به وى دستور داد كه با نيروى خود به بحرين رفته و همگى جزاير آن را كه در دست شيخ جبار هوله بود بازپس بگيرد، در ماه رجب ۱۱۴۹ هنگامى كه نادرشاه به سوى قندهار رهسپار بود، بيگلربيگى فارس به بحرين حمله نموده و جبار هوله جزاير بحرين را بدون نبرد به نيروهاى ايرانى تسليم كرد، پس از آن بيگلربيگى فارس متوجه تسخير مسقط شده و به طرف آنجا حركت نمود كه نيروهاى امام مسقط تسليم او شده و مسقط دوباره باجگذار ايران شد.»(۱۵) «نادرشاه روز هشتم صفر سال ۱۱۵۲ بعد از ۸۵ روز اقامت در دهلى به سوى ايران حركت كرد.»(۱۶) «در هنگام بازگشت نادرشاه از هندوستان به ايران در سال ،۱۱۵۲ اعراب مسقط و عمان براى جبران شكست سال ۱۱۴۹ به كشتى هاى ايران كه در آب هاى بندرعباس لنگر انداخته بودند، حمله ور شده آنها را غرق كردند و از پرداخت خراج خوددارى نمودند، اين امر موجب آن شد كه نادرشاه به «نظام الملك» فرمانرواى دكن فرمان داد كه ۲۰ فروند كشتى ساخته به ايران گسيل دارند، كشتى ها در بهار سال ۱۱۵۴ آماده شده و از بندر «سوارت» به بندرعباس رسيدند. بيگلربيگى فارس به همراه كلبعلى خان كوسه احمدلو فرزند باباعلى بيگ كوسه احمدلو با ۵۰۰۰ پياده و ۱۵۰۰ سوار از سپاهيان پادگان فارس به عمان و مسقط حمله نمودند و پس از يك جنگ سخت دريايى كشتى هاى تازيان را به گلوله بستند و به گلوله توپ سوراخ و غرق نموده و سپس از خشكى پياده شده، به مسقط وارد شدند كلبعلى خان در راه خود «دژلوا» را گرفته سلطان بن مرشد امام مسقط چون كار را سخت ديد به دژ سحار پناهنده گرديد، نيروهاى ايرانى به دژ سحار حمله كردند و پس از يك جنگ تن به تن امام مسقط از روى ناچارى براى نبرد با ايرانيان از دژ بيرون تاخت و درگير و دار جنگ با تير تفنگ سربازان ايرانى كشته شد، چون امام مسقط كشته شد تازيان از هر سو پا به فرار نهاده و احمدبن سعيد، كلانتر دژ سحار، دژ را به سردار ايرانى تسليم نمود و آنگاه به فرمان نادرشاه، سيف بن سلطان فرزند سلطان بن مرشد را به فرماندارى مسقط و عمان برگماشته و سرداران ايرانى به فارس برگشتند.»(۱۷) به طور كلى در زمان نادرشاه افشار جزاير خليج فارس از جمله بحرين، هرمز و قشم تحت تسلط ايران باقى ماند، نادرشاه همچنين در فكر ايجاد نيروى دريايى براى ايران بود كه به علت مرگ او اين آرزوى وى عملى نشد. «وادالا» كنسول فرانسه در بوشهر در مورد خريد كشتى به وسيله نادرشاه در كتاب خود چنين مى نويسد: «نادرشاه مى خواست نام وى روى درياى خزر باشد و از جان التون انگليسى انجام اين كار را خواست ولى او موفق به انجام آن نشد زيرا وى در سال ۱۷۵۱ در يك بلوا و شورش جان خود را از دست داد، نادرشاه پس از آن به فكر خليج فارس افتاد، هم او است كه بوشهر را به سبب نزديك بودن به شيراز به عنوان يك پايگاه دريايى انتخاب نمود و ۳۰ ناو جنگى كه در اروپا و هندوستان ساخته شده بودند در اختيار داشت، كه ملوانان آنها هندى و پرتغالى بودند. نادرشاه همچنين مى خواست يك كارخانه كشتى سازى داير كند، چوب و كارگر از مازندران آورد، اما آنها نتوانستند و بدين ترتيب روياى دريانوردى نادرشاه خيلى زود ناپديد گشت.»(۱۸) پس از كشته شدن نادرشاه و به وجود آمدن آشفتگى در ايران و قدرت گرفتن حكام محلى، هلندى ها مجدداً در سال ۱۱۶۷ هجرى (۱۷۵۲ ميلادى) خارك را براى مقاصد تجارى خود مناسب ديده و پس از مذاكره با حاكم محلى بندر ريگ (اميرنصير) با دو كشتى و ۵۰ نفر سرباز جزيره خارك را تصرف نموده و قلعه اى در آنجا ساختند كه اين آخرين فعاليت هلندى ها در ايران بود.»(۱۹)
* نتيجه گيرى
بررسى پيشينه تاريخى كشمكش هاى منطقه خليج فارس از گاه باستان تا پايان دوره پادشاهى نادرشاه افشار (۱۱۶-۱۱۴۸) بيانگر هويت تاريخى اين منطقه و اقوامى است كه در پيرامون اين درياى بزرگ زيسته و از آن بهره گرفته و آثار تمدن و مدنيت و ميراثى مشترك را پى ريخته اند، نگاهى به اين حوادث نشان مى دهد كه ايرانيان همواره در كشاكش اين حوادث حقانيت خود را در برخوردارى از اين نعمت طبيعى با توجه به وسعت قلمرو خود و موقعيت سرزمينى كه دارند با دفاع از تماميت ارضى، فرهنگى و تاريخى خويش به ثبوت رسانده اند، بديهى است براى نتيجه گيرى بهتر، مى بايد چالش هاى بوجود آمده از پايان دوره نادرشاه تا زمان ما نيز در مقاله اى جداگانه مورد بررسى قرار گيرد كه در پايان مسلماً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه موقعيت ممتاز ايران در طول اين مدت كه تا زمان ما همچنان ادامه داشته است اين امر را ايجاب مى كند كه اقوام ساكن اين منطقه بدون چالش با بزرگترين قدرت منطقه اى يعنى ايران و بدون پافشارى بر روى تعصبات نژادى بر آنچه در طول تاريخ باتوجه به لياقت و كاردانى خود بدست آورده اند، قانع باشند و بدانند كه اين امر، طبيعى است كه ايران باتوجه به سيادت تاريخى خود در منطقه و موقعيت جغرافيايى و طول سواحل خود در خليج فارس مى بايد حرف اول را بزند و تنها راه پيشرفت همه كشورهاى منطقه، همكارى با ايران و لزوم فعاليت هاى مشترك همه جانبه، باتوجه به ميراث فرهنگى مشترك در جهت توسعه سياسى، اقتصادى و اجتماعى بدون دخالت بيگانگان است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |