دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 23, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه سوم تير۱
ويژه سوم تير۲
ويژه سوم تير۳
ويژه سوم تير۴
ويژه سوم تير۵
ويژه سوم تير۶
ويژه سوم تير۷
ويژه سوم تير۸
اوقات شرعى
اجتماعى
تعقيب يك جنايتكار از رودخانه مرگ تا بلژيك
373443.jpg
حميده گودرزى
خانواده هاى قربانيان ايرانى رودخانه «ساوا» در سارايوو خواستار دستگيرى و انتقال عامل اين جنايت هولناك به كشور شدند.
اين در حالى است كه متهم پس از پايان محكوميتش در فرانسه راهى كشور بلژيك شده و در آنجا زندگى جديدى را آغاز كرده است.
* شرح ماجرا
سال ۷۹ همزمان با درج آگهى تبليغاتى چند آژانس مسافرتى خيل مشتاقان سفر به اروپا براى اطلاع از شرايط و جزئيات سفر به دفاتر مسافرتى مربوطه مراجعه كردند غافل از اين كه ناخواسته در مسير يك قاچاقچى انسان قرار گرفته اند كه براى تصاحب ميليون ها تومان پول افراد ساده دل كه رؤياى زندگى در اروپا داشتند كيسه دوخته بود.
در جريان مراجعات علاقه مند ان به اين سفر، كارمندان دفاتر مسافرتى مربوطه با چرب زبانى به مراجعه كنندگان مى گفتند فردى را مى شناسند كه مى تواند در كمترين زمان ممكن و بدون كوچكترين مشكلى، متقاضيان را به مقصد نهايى شان برساند.
آنها همچنين اعلام كردند اين انتقال از طريق مرز «سارايوو» در «بوسنى و هرزگوين» انجام خواهد شد.
از سوى ديگر مديران آژانس هاى مسافرتى هم براى اطمينان خاطر مسافران وعده مى دادند كه خودشان قبل از مسافران در مرز «سارايوو» حضور خواهند داشت تا ترتيب انتقال آنها به اروپا را بدهند.
بدين ترتيب ۳۸ تن از هموطنان فريب خورده براى اين سفر اعلام آمادگى كردند. طبق توافقنامه هر يك از مسافران ابتدا سه ميليون تومان پرداخت كردند و قرار شد مابقى پول را پس از رسيدن به كشور مورد نظرشان پرداخت كنند.
بدين ترتيب مسافران كه در ميان آنها چند زن و كودك نيز وجود داشت از طريق مرز هوايى به تركيه و از آنجا هم با پرواز استانبول خود را به «سارايوو» رساندند.
چند تن از مديران آژانس ها نيز طبق وعده قبلى در اين كشور حضور يافته و آنها را از فرودگاه به شهر «كوباش» در شمال «پانيالوكا» واقع در جمهورى «صربسكا» انتقال دادند. همگى آنها نيز چهار روز را در هتل «آلمكو» در رؤياى سفر به اروپا گذراندند.
در اين ميان مديران آژانس ها برخلاف توافق، مابقى پول را همان جا از مسافران گرفتند. آنها بعدازظهر سوم خرداد سال ۷۹ نيز بخشى از پول را تحويل فردى معروف به دكتر مصطفى امامى ميبدى دادند كه قرار بود مسافران را به اروپا انتقال دهد.
سرانجام نيمه هاى شب مهاجران به همراه قاچاقچى بزرگ انسان در دو گروه ۲۰ و ۱۸ نفره با ۴ دستگاه خودرو به شهرهاى «رابوج» و «دورنتا» منتقل شدند. در آنجا سه قاچاقچى اهل كرواسى نيز به آنها ملحق شده و همگى با سه خودرو بزرگ به مرز كرواسى رفتند. بعد هم پياده در نزديكى شهر «بوسانسكى» در جنگل مسافتى را طى كردند تا به لب ساحل رودخانه ساوا - مرز بين بوسنى و كرواسى- رسيدند.
اما برخلاف گفته مديران آژانس ها كه گفته بودند تمام مسير سفر تا اروپا با خودرو انجام مى شود، قاچاقچيان مسافران را وادار كردند تا شبانه سوار دو قايق شوند كه از قبل در انتظار آنها بود.
در حالى كه قايق ها فقط ظرفيت ۱۰ مسافر داشت قاچاقچيان با اصرار ۲۰ مسافر را در قايق اول و ۱۸ تن ديگر را نيز سوار قايق دوم كردند.
لحظاتى بعد در حالى كه قايق ها با امواج رودخانه «ساوا» پيش مى رفتند، ناگهان قايقران قايق جلو كه يك خارجى بود، در وسط رودخانه تغيير مسير داد و در يك لحظه آب وارد قايق شد.
قايقران كه با شنيدن صداى داد و فرياد مسافران از موضوع باخبر شده بود بلافاصله جليقه نجات به تن كرد و به داخل رودخانه پريد و شناكنان خود را به ساحل رساند.
مسافران شوك زده كه در ميان امواج متلاطم رودخانه گير افتاده بودند، براى نجات خود، ساك دستى و اثاثيه اى كه همراه داشتند را داخل آب انداختند. اما فايده اى نداشت قايق به طور كامل پر از آب شده بود و در يك چشم به هم زدن همراه مسافران زير آب رفت.
تعدادى از مسافران با تكيه به اشياى شناور در رودخانه با سختى فراوان خود را به ساحل رساندند اما چند تن از همراهانشان موفق به نجات جان خود نشدند.
* كشف اجساد
همزمان با سپيده دم و كشف چهار جسد در كنار رودخانه پرده از راز اقدام هاى تبهكارانه قاچاقچى انسان برداشته شد.
پليس شهر «كوباش» كه براساس اظهارات چند تن از اهالى منطقه بازار «كله گاو» از كشف اجساد باخبر شده بود بلافاصله همراه «ميركودو مونيچ» -بازرس جنايى - و «ايليا راكيج»
- متخصص امور جنايى- و قاضى تحقيق
-ميودارگ باپيچ - در محل كشف اجساد حاضر شدند. پس از بازرسى لباس هاى قربانيان از داخل كيف هاى كوچك آنان مقدارى پول، گذرنامه و چند شماره تلفن مربوط به قاچاقچى ها كشف شد.
هشت روز بعد هم پليس كرواسى اجساد چهار قربانى ديگر را در آن سوى رودخانه ساوا كشف كرد. بدين ترتيب بازجويى از نجات يافتگان آغاز شد.
در جريان اين تحقيقات پليس دريافت اين گروه با همراهى فردى به نام «بهرام» از فرودگاه «سارايوو» به هتل انتقال يافته و از آنجا تحويل قاچاقچيان كرواسى شده اند.
اين در حالى بود كه همه نجات يافتگان مردى به نام «مصطفى امامى ميبدى» را به عنوان عامل اصلى حادثه معرفى كردند.
پس از وقوع اين حادثه تلخ تعدادى از نجات يافتگان با مراجعه به اداره مهاجرت درخواست اقامت كرده و چند تن ديگر نيز به كشور بازگشتند.
همچنين با اعلام شكايت خانواده هاى قربانيان پرونده اى در شعبه ۱۶۰۱ دادگاه سابق امور جنايى تهران تشكيل شد و سرانجام با هماهنگى هايى كه از طريق پليس بين الملل صورت گرفت اجساد قربانيان تحويل پزشكى قانونى تهران شد.
با پيگيرى هاى پليس بين الملل ايران و مقام هاى قضايى و پليس كرواسى تلاش براى شناسايى ـ مصطفى امامى ميبدى ـ و متلاشى كردن شبكه قاچاق انسان آغاز شد.
پليس بين الملل ايران همچنين در درخواست هاى جداگانه از مقام هاى پليس كشورهاى بوسنى و هرزگوين، ايتاليا، فرانسه و چند كشور ديگر درخواست كرد تا در دستگيرى اين قاچاقچى تلاش كنند.
پليس كرواسى در جريان تحقيق براى شناسايى سركرده باند قاچاق انسان چند تن از همدستان وى به نام هاى «ايويكا كريجان»، «داريو بارى سيك»، «انتوپيريكاسكى» و «چبد متكويچ» را دستگير كرد.
«داريو بارى سيك» در بازجويى ها گفت: «مصطفى را نمى شناسم و فقط از طريق رابطى به نام «ناصر» با او ارتباط دارم.» وى افزود: «شنيده ايم كه مصطفى دانشجوى رشته پزشكى و مالك هتلى در سارايوو است.» در اين بازجويى ها همچنين روشن شد، قاچاقچيان، مهاجران غيرقانونى ايرانى را با يك رابط اهل اسلوونى و فردى به نام «محمد» و رابط او در ايتاليا مرتبط مى كنند. با اطلاعاتى كه پليس كرواسى از اعضاى باند به دست آورد پليس بوسنى هرزگوين تعدادى از اتباع ايرانى را دستگير و روانه زندان كرد اما هيچ سرنخى از عامل اصلى جنايت به دست نيامد.
در همين راستا پليس بين الملل ايران در جريان تحقيقات ويژه اى كه با همكارى مأموران نيروى انتظامى آغاز كرده بود با ارسال پيام هايى به مقام هاى پليس ساير كشورهاى جهان اعلام كرد، از زمانى كه باند قاچاق انسان مصطفى اقدام هاى تبهكارانه خود را به دليل تحت تعقيب قرار گرفتن متوقف كرده است، باندهاى ديگرى به سركردگى نبى زاده، شاهرخ و مهدى تشكيل شده است.
اواسط خرداد سال ۸۰ پيامى از سوى پليس بين الملل پاريس به ايران ارسال شد كه در آن اعلام شده بود، شخصى به نام «شاهرخ نبى زاده» به اتهام ورود غيرقانونى و نداشتن مدارك هويتى در اين كشور دستگير شده است. پليس فرانسه در اين گزارش از ايران خواسته بود تا سوابق كيفرى وى را در اختيار پليس فرانسه قرار دهد. ولى در تحقيقات به عمل آمده مشخص شد كه «شاهرخ نبى زاده» در كشور سابقه كيفرى نداشته است، حال آن كه هويت وى از سوى اداره كل گذرنامه تأييد نشد. به عبارت ديگر شواهد نشان مى داد گذرنامه اى به نام «شاهرخ نبى زاده» صادر نشده است.
با افشاى جعلى بودن مدارك هويتى وى موضوع بلافاصله به پليس پاريس اعلام شد. اين در حالى بود كه مأموران در ادامه تحقيقات در مورد پرونده حادثه رودخانه «ساوا» دريافتند «شاهرخ» همان «مصطفى امامى ميبدى» است. مأموران پليس پاريس پس از بررسى هاى لازم اين موضوع را تأييد كردند و مشخص شد سردسته شبكه با اسامى مختلف چندين شبكه قاچاق انسان، از ايران به كشورهاى اروپايى را هدايت مى كرده است.
طبق گزارش پليس بين الملل فرانسه «شاهرخ نبى زاده» يا «مصطفى امامى ميبدى» به اتهام نقض قانون اتباع بيگانه قاچاق انسان به كشور فرانسه و طبق حكم دادگاه قضايى شعبه ۴۴ شهر «نانت» به دو سال زندان و اخراج از فرانسه محكوم شد.
در حالى كه قاچاقچى بزرگ ايرانى، در فرانسه تحمل كيفر مى كرد، تعدادى از نجات يافتگان كه در ايران از وى شكايت كرده بودند، چندين بار به دادگاه مراجعه كردند. يكى از نجات يافتگان اظهار داشت: به دليل اين كه از بيمارى ديسك كمر رنج مى بردم، تصميم داشتم براى درمان به انگلستان بروم.
از سوى ديگر «محمدرضا» يكى از دوستانم كه علاقه به ادامه تحصيل داشت، وقتى از هدفم باخبر شد، پيشنهاد داد تا به اتفاق او به اين سفر برويم. بنابراين او با مراجعه به يك آژانس مسافرتى شرايط سفر به اروپا را پرسيد تا اين كه مدير يكى از آژانس هاى مسافرتى، به او قول خروج از كشور و اقامت مجاز در انگلستان را داد.
وى افزود: من و محمدرضا جزو مسافران قايق واژگون شده بوديم كه پس از واژگونى قايق من نجات يافتم اما محمدرضا جان باخت.
پدر سعيد صمدى تهرانى ـ يكى ديگر از قربانيان حادثه كه با طرح شكايتى در شعبه وقت ۱۶۰۱ دادگاه امور جنايى تهران خواستار دستگيرى عامل اصلى جنايت بود به قاضى كوه كمره اى گفت: پسرم به همراه نوه و عروسم براى اقامت در انگلستان به يكى از آژانس هاى مسافرتى مراجعه كرده و سپس با وعده هاى صاحب آژانس مسافرتى به اين سفر رفتند. اين در حالى بود كه آنها ۶ ميليون تومان پرداخت كرده و هنگام سفر نيز مقدار زيادى ارز به همراه داشتند. در اين حادثه پسر و نوه ۱۱ ساله ام جان باختند و فقط عروسم زنده ماند.
قاضى حسينى كوه كمره اى پس از تحقيق از شاكى هاى پرونده نيز اعلام كرد، به دليل آن كه متهم فرارى است و جرم هم در خارج از كشور روى داده است، بنابراين صلاحيت رسيدگى به اين پرونده در صلاحيت رسيدگى در دادگسترى ايران نيست. با اين حال وى دستور استرداد متهم به كشور را صادر كرد. اما به دليل آن كه او در پاريس تحمل كيفر مى كرد، استرداد او امكان پذير نبود. بنابراين قاضى پرونده دستور داد تا به محض ورود متهم به كشور او را دستگير كنند.
اما متهم پس از آزادى از زندان بلافاصله به بلژيك سفر كرد.
از آنجا كه اين كشور با ايران قرارداد استرداد مجرمان ندارد، متهم با خيالى آسوده به زندگى خود ادامه مى دهد و پرونده او نيز همچنان در اجراى احكام دادسراى ناحيه ۱۶ ـ بعثت ـ مفتوح مانده است. اين در حالى است كه خانواده قربانيان همچنان از مسئولان قوه قضائيه، پليس و وزارت امور خارجه خواستار پيگيرى ماجرا و انتقال قاچاقچى جنايتكار و محاكمه او در دادگاه ايران هستند.
ملاقات عجيب
373419.jpg
فهيمه صابرى
من و ويدا، همسايه ديوار به ديوار بوديم. پنجره اتاق هايمان كنار هم باز مى شد. او روى بالكن جلوى اتاقش مى نشست و من هم جلوى اتاقم. بعد با هم دقايق طولانى صحبت مى كرديم يا درس مى خوانديم. خانواده هايمان هم چندان ايرادى نمى گرفتند، چرا كه ما دو خانواده سال ها همسايه بوديم و با هم رفت و آمد داشتيم.
يك روز «ويدا» گفت به پسردايى اش «شاهين» كه پس از هفت سال تحصيل در فرانسه به ايران برگشته، علاقه مند است. با نصيحت به او گفتم كه در آستانه گرفتن ديپلم و ورود به دانشگاه هستيم. بنابراين عشق و عاشقى در اين شرايط نه تنها دردى از ما دوا نمى كند، بلكه هزار دردسر هم برايمان به وجود مى آورد. اما «ويدا» چنان در رؤياهايش غرق بود كه انگار هيچ يك از حرف هايم را نمى شنيد. حتى از شدت ناراحتى و به تصور اين كه حسودى مى كنم، ترش كرد.
اهميتى به قهر و برخوردهاى ويدا ندادم، چرا كه تمام وقتم را به خواندن درس هايم اختصاص داده بودم. وقتى نتايج امتحانات مدرسه اعلام شد، ويدا مردود شده بود. اتفاقاً بيشتر از همه، خانواده دايى اش بويژه شاهين او را ملامت و سرزنش كرده بودند. همان روزها، ناگهان خبرى مثل بمب در محله ما تركيد و آن خبر بيمارى هولناك و مرگ ويدا بود.
ظاهراً او به بيمارى صعب العلاجى مبتلا بود كه خودش هم از آن خبر نداشت. به هر حال، زمانى او را به بيمارستان رسانده بودند كه خيلى دير شده بود. در مراسم خاكسپارى ويدا با شاهين روبه رو شدم. نمى دانم چرا احساس مى كردم او باعث مرگ ويدا است. اما آنقدر از مرگ ويدا متأثر و ناراحت بود كه نتوانستم از او متنفر باشم.
بعد از مدتى متوجه شدم شاهين متخصص كامپيوتر است و چون پدرم نيز چاپخانه داشت، بعد از آشنايى با شاهين از او خواست تا هفته اى چند ساعت از وقتش را در چاپخانه بگذراند و كارهاى كامپيوترى را انجام دهد.
سرانجام يك سال بعد، مادر شاهين به خانه ما آمد و به طور رسمى از من خواستگارى كرد. خانواده ام كه شاهين را از هر نظر مرد مناسب آينده ام مى دانستند با ازدواج مان موافقت كردند. بعد هم با اجازه خانواده «ويدا» جشن نامزدى و عقد مفصلى برپا كرديم.
اگرچه شاهين از هر نظر يك مرد ايده آل بود، اما من هر وقت او را مى ديدم، به ياد دوست جوانمرگم «ويدا» مى افتادم و ناخودآگاه نسبت به شاهين كه قرار بود يك عمر با هم زندگى كنيم، سرد مى شدم. به همين خاطر هم كار به جايى رسيد كه يك ماه قبل از عروسى اعلام كردم حاضر نيستم با او زير يك سقف زندگى كنم.
در اين ميان شاهين و خانواده اش و خانواده ام هر چه بررسى كردند تا علت را كشف كنند، دليل قانع كننده اى نداشتم، چرا كه نمى توانستم دليل اصلى تصميمم را بيان كنم، اين بود كه در پيله سكوت فرو رفتم و پاسخى به هيچ كس ندادم.
شاهين كه متوجه بى مهرى و بى علاقگى ام شده بود، بدون آن كه طلاقم دهد، با موافقت خانواده ام ديگر سراغى از من نگرفت تا اين كه دانشكده را به پايان رساندم. همان موقع يك شب ويدا را در خواب ديدم. او گله كرد كه چرا به ديدنش نمى روم و گفت دلش برايم تنگ شده و مى خواست خبرى از شاهين به او بدهم.
شب جمعه سر مزارش رفتم و با ويدا خلوت كردم. خدا مى داند چقدر با دوست قديمى ام صحبت كردم، اما وقتى از جا بلند شدم، شاهين را با يك دسته گل در كنار خودم ديدم. درحالى كه شوكه بودم، شاهين را با چشمانى گريان ديدم كه گفت: شب قبل ويدا به خوابش آمده...
با شنيدن حرف هاى شاهين دلم روشن شد. در دلم شور عشق و اميد شعله ور شد. هنگام بازگشت، علت گريز و پرهيزم از ادامه زندگى با او را بى پرده در ميان گذاشتم و از او قول گرفتم در اين باره با كسى صحبت نكند. او هم بزرگوارانه پذيرفت. خانواده هاى ما، وقتى ما دو نفر را با هم ديدند، حيرت زده شده و اين تعجب وقتى به اوج رسيد كه ما اعلام كرديم بدون برگزارى جشن عروسى و فقط با يك مراسم ساده، تصميم داريم به خانه بخت برويم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |