محمود احمدى نژاد
در عصر امام خمينى(ره)، لياقت آن را يافتيم كه به چشم خود، دو فرهنگ سياسى متفاوت را به موازات يكديگر، تجربه و مقايسه كنيم. در يكسو، «سياستمداران» بوده و خواهند بود كه تنها بر مدار سياست و قدرت و چرتكه اندازيهاى عادى و مادى، تحليل مى كنند و تصميم مى گيرند. آنان هيچ وقت و هيچ كجا، دست خدا و مديريت الهى را نمى بينند و هرگز، حتى هاله اى از نور عنايت خدا را كه در عصر خمينى عزيز بر اين ملت باريدن گرفت، مشاهده نمى كنند. اصطلاحاً مذهبى اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سياسى شان، با اهداف و با طرز محاسبات ماديون عالم، تفاوتى ندارد. منكر تدبير الهى و دست غيب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماترياليست هاى عالم، حضور خدا و حجت خدا را در تحولات عالم و سير تاريخ بشر انكار مى كنند و اى كاش فقط انكار مى كردند، به سخره مى گيرند و نيشخند مى زنند.
|
|
|
اما خط دوم، خط امام خمينى(ره) است كه نه «سياستمدار»، بلكه «حقيقتمدار» بود. او سياست را هم از منظر معنوى مى ديد، دست خدا را بالاتر از همه دست ها به وضوح مى ديد، در هيچ مرحله اى از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنى نديد و هرگز تن به محاسبات صرفاً مادى نداد و هرچه مى شد و مى كرد به خدا و عالم بالا نسبت مى داد. انقلاب را كار خدا مى خواند، جمله هاى او با خدا آغاز مى شد، مى گفت قلب مردم را خدا منقلب كرد، خرمشهر را خدا آزاد كرد، ابرقدرت ها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهى مى خواند زيرا فتح بدست اوست «و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى». در معجزه طبس كه توفان شن، جنگنده هاى مهاجم امريكايى را نابود كرد و دقيقاً آنگاه كه دوست و دشمن، مشغول تفسيرهاى صرفاً سياسى و نظامى از ماجرا بودند او صريحاً اعلام كرد كه آن شن ها مأمور خدا بودند. او تحول ملت ايران را تحولى الهى مى دانست و مى گفت «اين يك امر غير عادى است كه حاصل شده» و «از اول انقلاب و پس از پيروزى تاكنون هرچه ديديم معجزات بوده است». او مى گفت «جنود غيبى همانطور كه در صدر اسلام بود همان تأييدات غيبى ملائكه الهى امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقيه الله (عج) كارى نمى توانيم بكنيم». او همه جا جنود خداوند را مى ديد و از همه چيز، تفسيرى الهى و ماوراء مادى داشت بى آنكه سلسله عوامل ظاهرى و طبيعى را انكار كند.
همه جا نام مبارك ولى خدا، حضرت صاحب الامر(عج) را به عنوان صاحب اصلى انقلاب و آنكه اين انقلاب را بايد تحويل او بدهيم برزبان مى آورد، پيروزى هاى جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت مى رساند و پيشرفت انقلاب و اقبال دل ها به اين نهضت را محصول عنايت ناجى بشريت و برپا كننده عدل جهانى مى ناميد و انقلاب خود را مقدمه انقلاب جهانى ايشان مى دانست.
او همه چيز را تحت عنايت الهى و نظارت حجت خدا مى ديد و همان گونه كه آن روز، برخى گروه هاى سياسى، اين طرز تعبير را مصداق ارتجاع و خرافه مى ناميدند امروز نيز كسانى، ديگر حتى هاله اى از نور هم نمى بينند، خداوند را از محاسبات سياسى خود، كنار گذاشته اند و مى خواهند خود صاحب و مالك انقلاب باشند حال آنكه در منطق خمينى بزرگ، صاحب اصلى انقلاب، حجت خدا و توده هاى مردم بودند. اينان، همان سياستمداران و قدرتمدارانى هستند كه اگر مذهبى هم باشند، جهان بينى مذهبى ندارند و تنها از ادبيات مذهبى، استفاده مى كنند و الا اگر همچون خمينى كبير، توحيد افعالى را پذيرفته بودند، ولايت تكوينى حضرت ولى عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر قرار نمى دادند و هاله هاى نور را نه فقط در گوشه اى از عالم انكار نمى كردند، بلكه عالم را سراسر غرق در نور عنايت و تدبير خداوند مى ديدند. امام عارفان به ما آموخت كه سياست را و همه چيز را از چنين چشم اندازى بنگريم و همه جا و در همه چيز و در همه پيروزى ها، دست خدا و عنايت حجت خدا را ببينيم و هيچ حسنه اى را به خود و هيچ سيئه اى را به خدا نسبت ندهيم و پيروزى ها را اتفاقى ندانيم و نگوييم فلان حادثه، اتفاق افتاد و هيچ پيروزى ايرا نيز مغرورانه به خود نسبت ندهيم. در منطق امام خمينى نبايد از محاسبات مادى ذره اى غافل شويم، اما هرگز نبايد در محاسبات مادى نيز غرق شد. او حتى در فرو ريختن چهارده كنگره كاخ كسرى هنگام تولد پيامبر اعظم (ص) علامتى معنوى بر وقوع انقلاب اسلامى ايران در قرن چهاردهم هجرى مى ديد، در هر حادثه ظاهراً طبيعى، يك زمينه ماوراءطبيعى و دست خدا را مى ديد و همه پيشرفت ها و پيروزى هايى را كه نابينايان خودبين به خود منتسب مى كردند، او كه نايب مهدى (عج) بود به مهدى (عج)متعلق مى دانست و همه را از بركت او مى ديد.
من امروز نيز فقط و فقط، تحليل هاى سياسى از نوع امام را موفق مى دانم و حال كه تبديل جنبش ظاهراً كوچك پانزده خرداد به يك نهضت عظيم و بين المللى از شرق آسيا تا قلب اروپا و از آسياى ميانه تا عمق آفريقا را مى بينيم، مى توانيم آزمون موفق اين چشم انداز را حتى با چشم مادى هم ببينيم و هرچه هم قسى القلب باشيم، نمى توانيم هاله هاى نور خدا را منكر شويم. هركس نمى بيند به كورى خود اعتراف كرده است.
وقتى به چشم ديديم كه «پيشرفت هاى عظيم علمى و اقتصادى» دهه سوم انقلاب، چگونه نتيجه عملى تحريم ها و محاصره اقتصادى دهه اول و دوم است، در حالى كه نتيجه عادى و طبيعى تحريم ها بايد به ضعيف شدن ما منجر مى شد ولى برعكس صد بار قوى ترمان كرده است، چگونه مى توانيم هاله ها و امواج نور الهى را نبينيم ! اگر شن هايطبس مأمور خدا بودند و اگر صاحب اصلى انقلاب دلواپس اين انقلاب است، پس چگونه است كه كسانى از دعوى مديريت الهى عالم، تعجب كرده و آن را مورد تمسخر قرار مى دهند !
وقتى محاصره نظامى و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب كه طبق محاسبات مادى، بايد به ترس و ضعف و تسليم يا حتى فروپاشى جمهورى اسلامى مى انجاميد، پس از ۵ سال، كاملاً نتيجه عكس داده و جمهورى اسلامى، قدرت اول منطقه و يكى از چند قدرت تأثيرگذار در سطح جهان شده است، آيا اين چيزى جز مديريت الهى است و آيا مصداق بارز عنايت حجت خدا كه متولى همه امور از طرف خدا و واسطه فيض و هدايت اوست، نيست آيا اين همان دست غيبى و ولايت باطنى حضرت صاحب الامر (عج) نيست كه امام بار ها مى گفت كه در حوادث مختلف، مى بينيم كه گره هاى فروبسته چگونه به طرز غير طبيعى و ماوراء طبيعى، گشوده مى شود در حالى كه هيچ كارى از ما برنمى آمده و گاه ما حتى از اصل خطرى كه ما را تهديد مى كرده است، بى اطلاع بوده ايم و مقام معظم رهبرى نيز چندين بار اين مضمون را از امام عزيز نقل كرده اند.
اگر عده اى فريبكارانه تلاش مى كنند اين حقيقت را به طرز فكر باطل حجتيه نسبت دهند، تحريف بى ثمرى است. تفكر حجتيه اى، از مفهوم «مهدويت و انتظار»، فرهنگ تسليم و سازش و تفكيك دين از سياست را نتيجه مى گرفت و به نفى تكليف مى رسيد. حال آنكه امام كه همواره خود و نهضت را زير سايه حضرت مى ديد، فرهنگ انتظار و مهدويت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سياست معنوى و انقلاب الهى خود مى خواند و به «اثبات تكليف» مى رسيد و اين تفاوت بسيار مهمى است.
امام كه از ولايت تكوينى «انسان كامل» و «ولى خدا» و از مديريت و هدايت حضرت همچون خورشيدى كه از پس ابر، همچنان نور و انرژى مى بخشد، سخن مى گفت و هرگز نه تعيين وقت براى ظهور كرد و نه مشكلات و كمبود ها را به پاى حضرت نوشت، آيا او ادعاى الوهيت يا ربوبيت براى حضرت و يا براى خود كرد آيا اگر صاحب اصلى انقلاب را حضرت ولى عصر مى دانست، قصد خرافه پردازييا عوام فريبى و سلب تكليف از خود را داشت !
براى من جالب و در عين حال مايه تأسف بود كه چگونه يادآورى همين عقايد واضح شيعى و ديدگاه صريح امام با وسعتى عجيب و تحريف هايى ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند كه احمدى نژاد در هيأت دولت موقع ناهار، يك ظرف غذا هم براى حضرت روى ميز مى چيند! احمدى نژاد در دوره شهردارى، مسير حركت كاروان حضرت از مكه به تهران را پيشاپيش آسفالت كرده است! احمدى نژاد مدعى ارتباط با حضرت شده و گران شدن برنج را، محصول مديريت حضرت و تصميم ايشان دانسته است! و اين در حالى بود كه من چندبار گفته ام كه برخى گرانى ها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مديريت پنهان و ائتلاف مافيايى در بازار با برخى سياستمداران از همان نوعى كه گفتم و كار كسانى است كه پس از سه سال، هنوز هم رأى مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در انتخابات رياست جمهورى نهم، تسليم نشده اند و از مردم و دولت، يكجا انتقام مى گيرند. متأسفانه آنان كه مسئول رسيدگى و اجراى عدالت اند نيز، اصل وجود مفسدين اقتصادى را منكر مى شوند و گويا پيام هشت ماده اى رهبرى را هم شعارى و عوامفريبى مى دانند! مشاهده نور خدا در عالم سياست و در فتوحاتى كه پياپى در لبنان و فلسطين تا عراق و ايران و حتى در نيويورك، به نفع ارزش هاى انقلابى و اسلامى واقع مى شود، براى آنان كه در دامان فرهنگ توحيدى امام خمينى پرورش يافته اند و براى نسل انقلاب چيز عجيبى نيست بلكه نديدن اين هاله هاى نور است كه عجيب و عيب است.
آرى، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حيات در روى زمين، به اذن خدا، پيوسته به حضور حجت الهى در زمين است و حضرت، اين انقلاب را و شيعه و مسلمين را و بلكه مستضعفين عالم را به حال خود، ر ها نكرده و نخواهد كرد.
آرى هرگز خداوند خود را كنار نكشيده و امور عالم و آدم را به كسى جز خود واگذار و تفويض نكرده و اين تفكر غاليان است اما خداوند از طريق ولى و حجت خود، عالم را مديريت و تدبير مى كند و مفهوم ولايت تكوينى اولياى الهى، همين است.
ما مفتخريم كه سياستمدار به آن معنى كه در ابتدا گفته شد نيستيم و ان شاء الله هرگز هم نخواهيم شد.
ما بايد همچون امام خمينى (ره) باشيم كه خود را در محضر خدا و عامل اجرايى دين خدا و در خدمت حجت خدا مى ديد و نه براى خود، استقلال و منيتى قائل بود و نه براى دشمنان و ابرقدرتها، كمترين حيثيت و قدرتى مى ديد و لذا نه مى ترسيد، نه مأيوس مى شد و نه هرگز دچار غرور مى گشت.
سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتى براى بازگشت به جهان بينى توحيدى و هاله معنوى خمينى بزرگ است و ملت ما هم انتظار فرج از نيمه خرداد مى كشد.
اين دولت در سه سال گذشته كوشيده است با جهان بينى امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفكر معنوى آن مجاهد عارف را خرافه نمى داند.
سراسر زيارت جامعه كبيره كه امام آن را ترك نمى كرد حاوى همين جهان بينى توحيدى و شيعى است و در عين حال اين دولت هرگز ضعف ها و خطاهاى احتمالى خود را در عرصه سياست يا اقتصاد به پاى امام و والاتر از او حضرت ولى عصر (عج) ننوشته و امروز كه با افتخار و كمال قدرت، سال چهارم خود را نيز از مبدأ ۱۵ خرداد با نشاطى همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه هاى مهم مديريت و اقتصاد كشور آغاز مى كند، شجاعانه مسئوليت آن را مى پذيرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختارى و سياسى و مافيايى نيز تأكيد مى كند. اما به دور از هر نوع بهانه جويى و عافيت طلبى، اعلام مى كند كه تا آخرين ساعت و دقيقه اين دولت، به وظيفه خود در برابر خدا و مردم، عمل مى كنيم و با استفاده از نخبگان همفكر، موانع را به لطف خدا كنار مى زنيم زيرا چنانكه پيشتر نيز گفته ام،بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادى كه اركان آن عبارتند از نظام مالياتى، گمرك و واردات و صادرات، نظام تأمين اجتماعى، نظام پولى و بانكى، نظام يارانه ها و سيستم توزيع كالا و تجارت داخلى، نه توسعه مداران به توسعه خواهند رسيد و نه عدالتخواهان به عدالت نزديك خواهند شد و اين دولت كه در پى توسعه عدالت محور است با همه قدرت و پشتيبانى ملت و حمايت رهبرى و همكارى مجلس به فضل خدا در اين يك سال، كليد تحولات بزرگ علمى و حساب شده در اين عرصه ها را خواهد زد.
اگر دهه چهارم انقلاب، دهه پيشرفت و عدالت است، بدون تغييرات بزرگ در اين چند عرصه، هيچ كارى نمى توان كرد. هنر بزرگ، آن است كه به خداوند، اعتماد كنيم و مردم را باور كنيم، هاله هاى نور را ببينيم و به عنايت حضرت (عج)، دلگرم باشيم، و راه خمينى عزيز را نه با زبان، كه با ذهن و قلب و دست، ادامه دهيم، نسخه هاى ترجمه اى را تبديل به متن مقدس نكنيم و به عقل و تجربه و انديشه ايرانى و جوانان دانشگاهى خود نيز احترام بگذاريم زيرا چنانكه امام عاشقان و مقتداى عاقلان گفت: «ما مى توانيم». ملت ما توانست و به فضل الهى بيش از اين ها نيز خواهد توانست./
اين است پايان با شكوه تاريخ!روح الله احمدزاده كرمانى
۱- انقلاب اسلامى ايران يك جوشش تئوريك و نهضتى فكرى بود كه از خاستگاه حوزه آغازيد، در گام نخست اقشار فرهيخته با دغدغه اسلام و تشيع را در چنبره تأثير خود قرار داد و چون از چشمه زلال اسلام ناب محمدى (ص) جوشيدن آغاز نموده بود، خار و خاشاك التقاط، غربزدگى، تحجر و قشرى گريرا به حواشى تاريخ تحولات سده اخير راند و چونان در زمان عسرت و حسرت فطرت هاى تشنه ، ابناء انسانى را مخاطب قرار داد كه انبوه ايرانيان مسلمان آزاده و مستضعفان عالم را معطوف به اين نهضت و قيام انقلابى و الهى نمود.
۲- نهضت حضرت روح الله بر مبانى مستحكم انديشه اسلامى استوار بود و مستظهر به هندسه معرفت شناسانه و هستى شناسانه مأخوذ از قرآن و سنت و عترت بود كه انقلابى به وسعت زمانى تاريخ را رقم زد و محكى شفاف براى فهم كليه جريانات عقيدتى، فكرى، سياسى و فرهنگى در جهان از نسبت شان با صراط مستقيم و پايان تاريخ را فراهم نمود.
۳- شوك ناشى از رخداد عميق تئوريك و تحولات سياسى ناشى از آن انقلاب۱۳۵۷ (۱۹۷۹)، كسان زيادى از متفكران و سياستمداران را در اقصى نقاط عالم دچار ابهام در ساحت معناشناختى و نيز نشانه شناختى از روند تحولات تاريخى نمود و بسيارى را بر آن داشت تا با فرار به جلو، از دامگه حادثه هاى محتمل الوقوع ناشى از انقلاب اسلامى و گفتمان عدالت و نظم نوين انقلابى و انضباط جديد اسلامى بگريزند.
طرح نظريه پايان تاريخ و آخرين انسان فرانسيس فوكوياما يا نظريه برخورد تمدنهاى ساموئل هانتينگتون و يا طرح نظريه «به سوى تمدن جديد» از سوى تافلر ها (۱۹۹۵) كه عمدتاً نوعى آينده نگرى و تاريخ سازى است، اساساً در راستاى مقابله با گفتمانى است كه با گذشت كمتر از سه دهه از تحقق عينى آن، مفصل بندى گفتمانى آن به سرعت در ابعاد معرفت شناختى، علم شناختى، جامعه شناختى و در حال تكوين و توسعه است. گفتمانى كه در مفصل بندى آن فرجام تاريخ و ظهور منجى و تحقق عدالت جهانى با انگاره ها و عناصر و قواعد گفتمانى انقلاب اسلامى سنخيت بسيار زيادى دارد.
۴- انسان كران مند مدرنيته كه مقهور تكنولوژى است و از ساحت عدم خويش مغفول مانده و خداى فرداى او در تاريكخانه جهل و نسيان گرفتار گشته، اكنون با بانگ ناقوس هشدار انقلابى در شرق عالم، از خواب جزميت بيدار شده و نظاره گر فرا انسانى است كه بر اريكه فاعليت معرفت در ذيل عبوديت توحيدى قرار يافته و به ساحت ممنوعه مدرنيته وارد گشته است: يعنى كشف معادلات علم و تكنولوژى. گفتمان عدالت، تكنولوژى قدرت را كه تلاقى «دانش، قدرت و خدا مردگى» مدرنيته بوده است نقض نموده و با هجرت از طواغيت عالم به سوى سرزمين موعود توحيد، نظام برده دارى مدرن را حذف و نسبت خدايگان و بنده را نفى و از استكبار به توحيد پناه آورده است.
استقلال سياسى در گفتمان عدالت تنها يك كردار گفتمانى است و استقلال علمى و تكنولوژيكى و مهمتر از همه استقلال در مبانى معرفت شناختى و انسان شناختى جزء بنيادين مؤلفه استقلال در گفتمان عدالت است. امروز در ايران خيالهاى كودكانه و تخيل هاى خام جرگه اى مرعوب و قشرى كه داد آزادى خواهى شان كوس آزادى طلبان تاريخ را هم به سكوت و تحير واداشته، آن سانقشرى گرايانه منادى تمدن و مدرنيته و دموكراسى و سكولاريسم در داخل شده اند كه حتى بانيان و وارثان انقلاب هم از اين جهل و سهو و غفلت آلوده شدن اينان، انگشت تأسف گزيدن مى گيرند.
اينان بايد بدانند گفتمان عدالت بر بنياد فطرت است و طرح شعارهاى لوكس و فانتزى چون آزادى لجام گسيخته و دموكراسى غربى بيشتر غريزه ها را تحريك مى سازد تا اين كه فطرت ها را آگاه سازد. و انقلاب اسلامى و گفتمان عدالت خواهى دير زمانى است كه بواسطه واقع گروى و عقل انديشى و آرمان گرايى،فطرت ها را مسخر خويش گردانيده است.
۵- انقلاب اسلامى با نفى دموكراسى كه به تعبير پوپر، مكر و حيله توده ها، بيش نمى باشد و با نفى استبداد سلاطين جور و سفاكان تاريخ شاهنشاهى و با امتزاج كاركردهاى تئوكراسى و دموكراسى و خلق مفهومى و ساختارى نو بنام مردم سالارى دينى، كه در مبادى خود وام دار انديشه زلال قرآن و عترت بود، شيوه اى در حكومت گرى و مردم دارى ارائه نمود كه گام به گام گفتمان عدالت را در نيل به تحقق حداكثرى خود يارى رساند. در نظام مردم سالارى دينى، مشاركت در اداره حكومت وظيفه و رسالتى الهى شمرده مى شود.
حاكمان در حكومت دينى مسئول اند و مردمان نه رعيتان و بندگان و بردگان حاكمان سياسى كه ولى نعمتان و صاحبان اصلى حكومت اند و نسبت مردم با حاكميت نه نسبت ارباب و رعيت كه نسبت ولايت و محبت است.
حاكمان نه نمايندگان احزاب سياسى و نه حافظان منافع تراست ها و كارتل هاى اقتصادى در داخل و خارج و نه وارثان مواريث خاندان خويش اند. در گفتمان عدالت حاكمان خادمان بى منت مستضعفان، پابرهنگان و بانيان واقعى انقلاب اسلامى اند.
اگر چه در دولت موسوم به «سازندگى» يا دولت موسوم به «اصلاحات»، توسعه اقتصادى يا توسعه سياسى تبديل به راهبردهاى جدى در عرصه اجرايى حاكميت گرديده بود، اما فقدان رابطه صحيح دولت و امت، باعث تكوين طبقات ويژه خوار،كاهش نقش نظارت گرى و مشاركت مردمى و تضعيف رابطه ولايت به نفع رابطه ارباب و رعيتى گرديده بود.
در نظام اسلامى مبتنى بر تفكر اسلام نابمحمدى(ص)، دولت بايد به گونه اى عمل نمايد كه رابطه انفسى ولايت با آحاد مؤمنان جامعه شفاف شده و تعميق يابد و ولايت كانون التجاء و التفات امت گردد.
در دولت هاى سازندگى و اصلاحات، آگاهانه يا ناآگاهانه برخى ولايت را جايگاه و مقام تشريفاتى و مذهبى مى پنداشتند كه ابر ضخيم تكنيك زدگى و غربزدگى در قالب سياست هاى توسعه اقتصادى و سياسى، مانع تشعشع انوار قدسيه ولايت گرديده بود و آحاد مؤمنان را در حرمان حقيقت ولايت، به برزخ سياست زدگى و دنيازدگى و تجمل و دنياطلبى دچار نموده بود.
بنياد گفتمان عدالت در شفاف سازى نسبت خود با ولايت است و شيرازه و سازه اساسى گفتمان عدالت، تعالى و تعميق رابطه مواليان و ولى است. آنچنان كه سيره متشرعه اعم از ملازمان و تابعين و مرتبطين در زمان حضرات معصومين عليهم السلام تا زمان غيبت بر اساس نوع رابطه با ولايت، ارزشگذارى گرديده است. پس در گفتمان عدالت برخلاف گفتمان سازندگى و گفتمان اصلاحات كه دولت نسبت اش با ولايت در هاله اى از ابهام بود، نسبت دولت و ولايت شفاف و اين رابطه در نحوه تعامل مسئول دولت با مردم به بهترين وجه تجلى يافته است.
اين نوع رابطه كه در آن تمامى دولتمردان هيچ تشخص جوهرى ندارند و اصالت بر رابطه ولايى دولتمردان با ولى است، باعث مى گردد كه مسئول دولت و تمامى دولتمردان از جنس مردم جلوه كنند. كما اين كه در نسبت مردم با ولى، دوئيتى وجود ندارد و سنخ رابطه از نوع وحدت است و تصرف حداكثرى ولى در نفوس مؤمنين بر بنياد اتحاد انفسى امت و امام است و دولت ترجمانى از اين اتحاد انفسى است.
۶- ندايى كه از فطرت برآيد بر فطرت نشيند و احياى قلوب محتاج قلبى بيدار و آگاه است. گفتمان عدالت چونان سونامى هولناكى مرزهاى به ظاهر غير قابل نفوذ نظام نوين مدرن را در نورديده است و جنبش بيدارى انسانى و اسلامى در عالم فراگير شده است.
گوش عالم نسبت به سه دهه قبل بسى تيزتر شده و نگاه عالم نيز عميق تر. رستاخيز جان كم كم آغازيدن يافته و حشر تعقل و بعثت ديگر باره اى در ساحت انفسى انسان هاى عالم در حال رخداد است، امروز صداى ضجه هاى مادران كودك از دست داده فلسطينى و فغان يتيمان كوفه و نجف در عراق ، در نيويورك و پاريس و لندن هم شنيده مى شود. خواه رسانه هاى نظام سلطه بخواهند يا نخواهند. چون فطرت ها بيدار گشته و حناى مدرنيته رنگ باخته و نفسانيت افسار گسيخته سوبژكتيويسم و امانيسم بشر قرن بيست و يكم را به ستوه آورده است.
امروز كره ارض نه بهشت شداد و نه شهر خداى تامس مور و نه مدينه فاضله افلاطون است. تنها سياره رنج است و آدمى از حرمان عدالت، بغض نموده است. و اين است معناى صدور انقلاب / آنان كه پس از سه دهه از تحقق انقلاب و گفتمان عدالت، زمزمه هاى پوشالين و پوچ تشكيك در مفهوم صدور انقلاب مى كنند، چونان در جهل مركب خويش مستغرق اند كه نمى دانند كه انقلاب اسلامى و گفتمان عدالت سالهاست صادر شده.
انقلابيون بايد بدانند كه بيش و پيش از آن كه انقلاب محتاج ما براى صدورش باشد، ما محتاج انقلابيم كه بنيان برافكنانه در حال ويران سازى ستون هاى خيمه كاپيتاليسم در جهان است و انقلاب سالهاست كه صادر شده است. جنبش بيدارى در اروپا، آمريكا، خاورميانه، شرق دور، آسيا و آفريقا آغاز گرديده است. گر چه برخى فطرت هاى آگاه در جهان با بيرق دفاع از محيط زيست، يا مقابله با جهانى شدن، يا يكجانبه گرايى سازمان هاى بين المللى به ميدان اعتراضات عالم گير دنيا وارد گشته اند، اما اين همه، جز اعتراض به روح سيطره طلب نظام سرمايه دارى چيزى دگر نيست.
از ،۱۹۷۹ سال تحقق انقلاب اسلامى و در طى ۳ دهه اخير، كميت جنبش هاى اعتراضى در عالم به شكل تصاعدى در حال گسترش است. جنبش هاى بيدارى اسلامى در فلسطين، لبنان، عراق، پاكستان، تركيه، الجزاير و بسيارى از نقاط عالم گسترش و تثبيت بيشترى يافته است.
گفتمان عدالت، شجاعت پرسش از قيصران تمدن نو - وحشى - و جسارت هجمه به بنيادهاى فكرى- فلسفى مدرنيته را به بشريت بازگردانده است.
امروز ذهن ها ديوژن وار با فانوس عدالت در كرانه هاى عالم در پى حقيقت مى كاوند.
خيزش «كنكاش براى پناهگاه حقيقت و عدالت» يعنى صدور انقلاب اسلامى. زنهار كه قافله صدور انقلاب و گفتمان عدالت كوس الرحيل خويش را ديرزمانى بنواخته و به پايان راه آخر الزمان رسيده است و خواجگان گفتمان اصلاحات غرقه در فلسفه صدور انقلاب اند!تابش شمس ولايت از شرق انسانيت تا غرب توحش را در نورديده و پيام انقلاب كه همانا دعوت به توحيد و نفى طاغوت و قيام به قسط وداد است، نهضت هاى آزادى بخشى را از جغرافياى فرهنگى و سياسى باختران و خاوران به تحرك و تكاپو درآورده است.
۷- انقلاب اسلامى و گفتمان عدالت بر پايه «وحدت كلمه» هم قوام يافت و هم گسترش پيدا كرد. وحدت عملى مستلزم اتحاد در مبانى انسانى است.
گفتمان عدالت وحدت را با نگاهى تقليل گرايانهبه تولرانس و تسامح و تساهل و اباحه گرى و انفعال و بى تفاوتى ترجمه نخواهد كرد، بلكه با تقليل گرايان ضد وحدت كلمه به جدال جدى برخواهد خاست. وحدت بالاصاله در گرو تحقق اصول انقلاب اسلامى، محقق است.
۸- انقلاب اسلامى و گفتمان عدالت، رازهاى سر به مهر فراوان دارد و زمانى را كه ناكثين و مارقين و قاسطين را انديشه نرسد، از نهانخانه جستن خواهد نمود و معادلات قوا را به هم خواهد ريخت تا دين خدا عزيز بماند.
سوم تير ۸۴ يكى از آن رازهاى سر به مهر انقلاب حضرت روح الله بود. احمدى نژاد معجزه هزاره سوم است ولى تنها معجزه هزاره سوم نيست. اگر حضرت امام (ره) در دهه ۶۰هجرى شمسى بشارت سقوط كمونيسم (اتحاد جماهير شوروى را دادند)، امروز گفتمان عدالت بشارت دهنده سقوط كاپيتاليسم (ايالات متحده امريكا) است.
تجزيه اتحاد جماهير شوروى به ۱۶ كشور مستقل و تجزيه ايالات متحده امريكا به ۵۱ كشور مستقل در كمتر از چهل سال. پس از انقلاب اسلامى ايران، جهان چند دهه ديگر را بطور كلى متحول خواهد ساخت.
احمدى نژاد معجزه هزاره سوم است چون بار ديگر در عصر فرو خفته امروز كه به دلايل التقاط ها و انحراف ها از شعارهاى انقلاب اسلامى ، آزاديخواهان عالم دچار نوعى حسرت نوستالژيك نسبت به نبض تپنده عالم يعنى انقلاب اسلامى شده بودند، او اميدهاى انقلابيون عالم و جنبش هاى مردمى و نهضت هايآزادى بخش در جهان را برگردانده است. طاغوت ستيزانى كه اخلاص را سرمايه عمل و انديشه خويش قرار دهند، دين خدا را در پهنه گيتى عزيز خواهند كرد.
رخدادهاى مهمى در سالهاى آتى در پيش است. نظم پوشالين فعلى عالم بطور اساسى دگرگون خواهد شد.
۹- خاورميانه از ديد بسيارى از انديشه ورزانو تاريخ نگاران در طول تاريخ منطقه اسرارآميزى بوده است. پيامبران ابراهيمى از اين نقطه عالم دعوت به توحيد و شريعت هاى و حيانى را آغاز نموده اند. پايان تاريخ و فرجام بشريت هم در اين منطقه بر اساس احاديث و روايات رقم خواهد خورد.
پايان نبرد حق و باطل و خير و شر و جدال پايانى شيطان با انسان. هر چه به انتهاى صبح قريب و آخر زمان نزديكتر مى گرديم نشانه هاى مواجهه حق و باطل و رويارويى كفر و توحيد بيشتر تجلى خواهد يافت.