حامد طالبى
ميثم نيلى كه اكنون مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى است، در انتخابات سوم تير مسئول كميته سياسى ستاد مردمى حمايت از احمدى نژاد بود. او به رغم آنكه در وزارت ارشاد فعاليت مى كند، اما چندان اهل رسانه اى شدن نيست و اين مصاحبه دومين مصاحبه او پس از گذشت ۳ سال از انتخاب دولت نهم است. نيلى حماسه سوم تير را مظهر تقابل و مبارزه گفتمان انقلاب اسلامى و گفتمان ليبرال دموكراسى در درون جمهورى اسلامى ايران مى داند. او با متانت و حرارتى خاص و البته پرجاذبه وقايع انقلاب خصوصاً وقايع پس از سوم تير سال ۸۴ تاكنون را در چارچوب مبارزه اين دو گفتمان تحليل مى كند. نيلى اكنون به عنوان يك مشاور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى فعاليت دارد و كوشيده است ارتباطات خود با نيروهاى ارزشى را حفظ كند. آنچه مى خوانيد مشروح مصاحبه روزنامه ايران با وى است.
|
|
|
آقاى نيلى، شما به عنوان مسئول كميته سياسى ستاد انتخاباتى دكتر احمدى نژاد در انتخابات رياست جمهورى سال ۸۴ طبيعتاً با طيف بندى ها و جناح بندى هاى گروه ها در آن ايام و حتى پيش از آن انتخابات آشنا هستيد. مى توانيد درباره آن گرايشات و نوع معادلات گروه ها در آن ايام براى ما توضيح دهيد
در مورد جناح بندى هاى قبل از ۲۷ خرداد سال ۸۴ حرف هاى نگفته زيادى وجود دارد ولى احساس مى كنم تشريح جزئيات آنچه كه قبل از ۲۷ خرداد سال ۸۴ افتاد براى انقلاب سودمند نيست چرا كه شايد دانستن آن مسائل لازم باشد اما تشريح مجدد آن در رسانه هاى عمومى واجب نيست و حتى گاهى مى تواند مضر هم باشد.
آنچه كه بعد از ۲۷ خرداد حادث شد، يك رويارويى تمام عيار از جنس انديشه و باور بود و بشدت قابل عبرت گيرى است و دائماً بايد تبيين و تحليل شود.
اين را به اين علت مى گويم كه تا قبل از ۲۷ خرداد جريانات موسوم به اصولگرايى ظاهراً در تدارك مبارزه و رقابت با جريانى بودند كه معتقد به اصول فراگفتمان اصيل انقلاب اسلامى نبود و جريان اصولگرايى تلاش مى كرد كه با جلب آراى مردم، برنده انتخاب شود.
ولى در همان زمان هم بر سر معرفى يك كانديداى اصولگرا اختلاف نظر بود.
بله، تا ۲۷ خرداد اختلاف نظر در درون جريان اصولگرايى جدى است اما از نوعى است كه مى توان حمل به اين كرد كه دقيقاً براى برخى مشخص نيست كه طرف مقابل آن چه كسانى هستند و در حقيقت جريان اصولگرايى در درون خود به دنبال فردى مى گردد كه به عنوان كانديداى شاخص در مقابل طرف مقابل، توان و قابليت رقابت و جلب عواطف و آراى توده هاى مردم را داشته باشد.
به نوعى اين اختلاف نظر درونى ميان اصولگرايان، اگرچه ناخوشايند، اما قابل قبول بود؛ چون به دنبال فردى بودند كه داراى ويژگى هاى لازم براى رويارويى با فرد يا افراد شاخص جريان مقابل باشد تا اين كه بعد از ۲۷ خرداد مشخص شد كه در بين اصولگرايان، مردم به چه كسى اعتماد دارند و معتقدند كه او مى تواند با رقيب بزرگ طرف مقابل رقابت كند.
احمدى نژاد فردى بود كه مردم او را شناختند و گفتند او مى تواند؛ چون او نسخه اصلى اصولگرايان در مقابل جريان مقابل است.
پس اختلاف نظر اصولگرايان درباره كانديداى واحد، پس از پايان دور اول انتخابات برطرف شد
خير، بعد از ۲۷ خرداد يعنى مرحله اول انتخابات رياست جمهورى كه دكتر احمدى نژاد به عنوان يكى از دو نفر براى مرحله دوم انتخاب شد، يك اتفاق افتاد و آن اين بود كه بعضى از جريان هاى اصولگرايى كه به ظاهر مى گفتند ما اصولگرا هستيم و معتقد بودند كه خودشان بايد شاخص و نماد اصولگرايى را مشخص كنند، از احمدى نژاد حمايت نكردند.
اين حركت آنها يك حركت سياسى بود يا مبناى ايدئولوژيك داشت
البته نمى توان رودربايستى ها و محافظه كارى ها و بده بستان هاى سياسى را در عرصه هايى مثل انتخابات ناديده گرفت؛ اما به اعتقاد من اگر كمى عميق نگاه كنيم مبناى ايدئولوژيك هم داشت. سنگر گرفتن در پشت ايدئولوژى يعنى اين كه ايدئولوژى را سپر خود قرار دهند. در حقيقت برخى ، كلمه اصولگرايى را به استخدام گرفته بودند، ولى در دل اعتقاد به همان گفتمان ليبرال سرمايه دارى داشتند كه در مقابل گفتمان انقلاب قرار داشت و در چارچوب اين نگرش، توجه به طبقات محروم و اساساً مسئله عدالت يك مسئله فرعى، غيرمبنايى و دست و پا گير است. به جاى آن اما سرمايه سالارى تعريف شده است؛ تكنوكراسى تعريف شده است؛ توسعه با نسخه غربى، يك آرمان است براى آنها.
به همين خاطر است كه وقتى دكتر احمدى نژاد به دور دوم رفت، يكى از كانديداهاى مدعى اصولگرايى حاضر نشد حتى در بيانيه اى از دكتر احمدى نژاد حمايت كند بلكه حتى بر عكس به گونه اى گفت و رفتار كرد كه در افكار عمومى اينگونه تلقى شد كه او در حال حمايت از طرف مقابل است. البته حمايت يا عدم حمايت او چندان مهم هم نبود.
اين اقدام برخى اصولگرا ها چه اثرى داشت
اثر اين اقدام آنها در دور دوم انتخابات اين بود كه صفوف شفاف تر شد و مشخص شد در جريان اصولگرايى كدام يك عملاً معتقد به فراگفتمان انقلاب اسلامى و مبارزه با جريان پيروان مكتب ليبرال سرمايه دارى غربى بوده است.
پس از انتخاب دكتر احمدى نژاد به رياست جمهورى گرايشات و جبهه بندى ها چه حالتى پيدا كرد اصولگرايان چه تصميمى گرفتند
ايام قبل از تشكيل كابينه دولت نهم برهه اى است كه در آن بسيارى از عناصر سياسى خود را در معرض رسيدن به قدرت در دولت مى ديدند و پاسخ منفى دكتر احمدى نژاد به آنها، مسئله اى بود كه بعد ها نتايج آن مشخص شد.
چه نتيجه اى
در برهه فعلى دولت با چند جريان دچار مشكل و اصطكاك جدى است. البته نبايد فراموش كرد و غفلت نمود كه دشمن احمدى نژاد برخى احزاب و جريانات و باند ها نيستند؛ دشمن، دشمن اصلى جريان انقلاب اسلامى است كه چيزى جز امريكا و شبكه شيطانى صهيونيزم نيست.
اين دولت همان گونه كه مقام ولايت فرمودند، دولت احيا و بازگشت به ارزش ها و شعارهاى اصيل انقلاب است. پس اشتباه است اگر برخى از اين عناصر عنود داخلى را دشمن اصلى بدانيم. آنها گاهى با جيره و مواجب و گاهى بدون آن، پازل دشمن را تكميل مى كنند. البته بعضى هم واقعاًً ساده اند و عمق تقابل دو گفتمان را درك نمى كنند.
اين طيف بندى كه به آن اشاره كرديد را شفاف تر بيان كنيد.
مخالفان داخلى دولت مكتبى نهم را مى توان در چند گروه دسته بندى كرد. يكى جريان اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان اكنون دچار يك نظام فكرى و ارزشى مغلوط و تذبذب هستند؛ تذبذب ميان ادعاى خط امام و التزام عملى به ارزش هاى غرب مدرن.
مردم اين دوگانگى را كاملاً درك كردند. خوب، تا اينجا طبيعى است؛ اما مى بينيم بخشى از جريان به اصطلاح اصولگرايى نيز در مقابل احمدى نژاد از ابتدا صف آرايى كرده است.
نكته مهم و سؤال ما اينجاست كه اين دو طيف كه سال ها با هم در تقابل بودند، پس چه شده كه اكنون در مخالفت كردن با دولت نهم، با هم توافق پيدا كرده اند البته حساب منتقدان دلسوز از مخالفان عنود كاملاً جداست.
باز هم اين سؤال كليدى را مطرح مى كنم كه چرا جرياناتى كه در سال ۷۶ با يكديگر بسيار درگير بودند و اساساً همديگر را قبول نداشتند، اكنون در موضوع تقابل با احمدى نژاد با هم مشترك شده اند
پاسخ اين است كه روى دادن چنين موضوعى چند علت دارد. به طور كلى احزاب سياسى واقع گرا هستند. واقعيت متداول عرصه سياست در علوم سياسى چيست قدرت! يكى از علت هاى اين اشتراك، درد سياسى مشترك دو گروه است. اين درد مشترك نداشتن سهم مورد توقع در عرصه قدرت است. سهمى از قدرت كه آن را حق مسلم خودشان مى دانستند. اين درد، درد عمومى خواص سياسى جامعه است و نه عامه مردم.
مگر دولت نهم به گروه هاى اصولگرا سهمى نداد
آنها احساس مى كنند در دولت نهم، آنطور كه بايد و شايد سهم شان داده نشده و يا اگر عناصرى از حزبشان وارد قدرت شده از طريق مكانيزم هرمى حزب، اين كار انجام نشده است. يعنى قدرت به رأس حزب داده نشده تا او بين عناصر پخش كند و يا اين كه به عناصر حزبى درجه يك احزاب كه انتظار داشتند به آنها در دولت نقش كليدى داده شود، نقش كليدى داده نشده است. اين اتفاق براى برخى احزاب و گروه هاى موسوم به اصولگرا همان درد مشترك است كه با اصلاح طلبان پيدا كرده اند.
واقعاًً دولت نهم، علاوه بر اصلاح طلبان، هيچ سهمى به احزاب اصولگرا نداد
دكتر احمدى نژاد اصلاً معتقد به سهم نبوده و نيست. نه اين كه مثلاً سهم گروه ها و احزاب را كم و زياد كند، اصلاً چيزى به نام سهم دادن به احزاب را به رسميت نمى شناسد.
البته كم نبودند عناصر معتقد و مؤمن و كارآمدى كه اتفاقاً عضو احزاب هم بودند و از ظرفيتشان و توانشان در دولت استفاده شده و مى شود. ولى اين كه فلان حزب يا آن حزب ديگر به خاطر حزب بودنش سهم بخواهد قابل قبول نيست. جالب اين كه بعداً مشخص شد كه برخى از اين عناصر بكارگيرى شده هم آنقدر ها كه توقع بود، كارآمد نبودند و چه بسا دولت اگر از همان نيروهاى غيروابسته و جهادى ناشناخته استفاده مى كرد، موفق تر بود.
به نظر شما اين اشتراك نظر برخى اصولگرايان با اصلاح طلبان در مقابل دولت علت ديگرى هم دارد
بله. علت ديگر اين اشتراك نظر، منفعت مشترك اقتصادى و مالى است كه به نظر من دليل ناگفته اما بسيار مهم در تحليل صف بندى برخى اصولگرايان در كنار اصلاح طلبان در مقابل دولت است.
اواخر دهه۷۰ و اوايل دهه ۸۰ اولاً تعداد قابل توجهى بانك خصوصى در ايران تأسيس شد، ثانياً به دليل نوع رويكرد دولت در ۱۶ سال گذشته، بانك ها فربه شدند و محور توسعه اى كه تعريف كرده بودند، قرار گرفتند. اين مسئله وقتى جالب تر مى شود كه بدانيم چه كسانى مؤسسان و سرمايه گذاران اصلى اين بانك ها بوده و هستند و اين پول ها از كجا به دست آمده است.
مگر قدرتمند شدن بانك ها چه ايرادى دارد
ببينيد، به طور كلى حاكميت سرمايه و قدرت بى قيد و حصر سرمايه داران به گونه اى كه حوزه سياست، فرهنگ، رسانه و معيشت مردم را تحت تأثير جدى بر اساس منافع سرمايه سالاران قرار دهد، اين مطلوب نظام اسلامى نيست.
در كشور ما كه كارتل بزرگ اقتصادى به آن معنى غربى وجود ندارد، برخى مى خواستند بانك هاى كشور كاركردى شبيه كاركرد كارتل هاى بزرگ اقتصادى و تجارى غربى پيدا كنند. الآن در نظام ليبرال سرمايه دارى غربى، ديگر نه مردم و نه حتى سياسيون، اراده مستقلى براى نحوه اداره كشور ندارند. اين كارتل ها و تراست هاى بزرگ اقتصادى و بانك هاى بزرگ هستند كه نحوه ارتباطات سياسى، حتى ميان احزاب را رقم مى زنند و مسئولين را در حد رئيس جمهور تعيين مى كنند.
ما مى توانيم سؤال كنيم و تحليل كنيم كه چرا برخى اصرار داشتند كه ما به سمت اين مدل حكومت حركت كنيم. نتيجه اين رويكرد در سال هاى قبل آن شد كه الآن رأس يك جريان حزبى اصولگرا به رأس يك جريان مخالف اصولگرا كه تا چندى پيش عليه يكديگر بيانيه مى دادند و حتى آنان را نامشروع مى دانستند، در مقابل دولت اصولگراى نهم در كنار هم مى نشينند و منفعت مشترك تعريف مى كنند و جلسات پنهانى براى رفع سوء تفاهمات مى گذارند؛ يا براى كانديدا شدن يا نشدن، با آنها هماهنگى مى كنند. اين ها مسئله است. به نظر من باطن اين ماجرا اين است كه برخى از گروه ها در طى سال ها با هم منفعت اقتصادى مشترك پيدا كرده اند؛ لذا سعى مى كنند از سطح درگيرى خودشان در حوزه سياسى و ساير حوزه ها بكاهند، چون ريشه آنها در يك جا قرار دارد. حالا كمى معلوم مى شود كه چرا اين ها براى زمين زدن احمدى نژاد با هم توافق مى كنند.
در گفتمان ليبرال سرمايه دارى، شاخص سياسى، حزب است؛ مكانيزم تبليغاتى بر عهده رسانه هاى كلان و مكانيزم اقتصادى نيز در اختيار كارتل ها و بانك ها است. يا مى بينيم رئيس جمهور تأكيد دارد كه مكانيزم ارتباط با مردم از طريق احزاب نيست، دولت بايد مستقيماً با مردم ارتباط برقرار كند. رهبرى هم بر اين نكته تأكيد داشتند كه راه مردم از راه احزاب جداست. احمدى نژاد در اين ميان، حزب را به عنوان مكانيزم ارتباط و آگاه شدن از نظرات مردم به رسميت نشناخت، حتى براى تصميم گيرى در حوزه داخلى نيز تصميم خود را منوط به تصميم گيرى احزاب نكرد اگرچه آنها نظراتشان را همواره گفته اند و مى گويند، دولت خود مستقيماً و بى واسطه با مردم اتصال دارد.
از طرف ديگر، اين رئيس جمهور آمده تا با نظام ليبرال سرمايه دارى در بيفتند و سرمايه سالارى در كشور را اصلاح كند و نظام فاسد اقتصادى كه سالهاى سال به فساد عادت كرده را اصلاح نمايد. پس طبيعى است كه برخى گروه هاى صاحب منفعت و عادت كرده به آن سبك و سياق سابق در مقابلش بايستند. آنها براى خودشان درد، هزينه و سود مشترك تعيين كرده اند و مى بينيد كه ناجوانمردانه ترين حملات رسانه اى از پايگاه هاى رسانه اى به ظاهر اصولگرا در كنار روزنامه هاى اصلاح طلب صادر مى شود.
به نظر مى رسد كه هزينه اين تقابل و يا به عبارت صحيح تر مبارزه، بر مردم تحميل مى شود. بعضى مى گويند آيا بهتر نبود كه رئيس جمهور به جاى تقابل، تعامل مى كرد
من سؤال مى كنم منظور از تعامل چيست منظور بى خيال شدن و مماشات است اگر در جنگ، شما هم بى خيال شويد، دشمن بى خيال نمى شود. وقتى جبهه ليبرال سرمايه دارى با تمام توان و انگيزه به عنوان دشمن در مقابل قرار دارد و شما در جبهه انقلاب اسلامى قرار داريد، مگر مى توان تعامل كرد
اين جبهه بندى از همان اول انقلاب شكل گرفته؛ مال حالا هم نيست. اين همان كار بزرگ امام است. آنها از اول با هدف ريشه زدن و حذف كردن در مقابل جبهه انقلاب اسلامى صف آرايى كردند و اين مقابله شكل گرفت و بعد هم ديدند كه بعضى ها در داخل همين مقابله را به خوبى امتداد دادند و به همين دليل دشمنان از برخى نيروهاى داخلى استفاده كردند.
حالا هم كه فردى از جنس امام (ره) وارد عرصه اجرايى كشور شده و حرفهاى بر زمين مانده امام و رهبرى را مى خواهد اجرايى كند، دوباره تقابل ها شدت گرفته است. تقابل اين دو گفتمان از زمان انقلاب اسلامى و در زمان حضرت امام هم وجود داشت و شكل گرفته بود.
يعنى شما فكر مى كنيد كه مردم حاضر به پرداختن هزينه اين مبارزه و انتخابى كه خودشان در سال ۸۴ داشته اند، خواهند بود
وقتى مردم رئيس جمهورى را انتخاب كردند كه شعار اولش مبارزه با فساد و مافياى فساد بوده، اين كار هزينه دارد. اينطور نبوده كه مردم پس از آن كه انقلاب كردند، به امام بگويند ما انقلاب كرديم و تحويل تو داديم، حالا خودت هر كارى مى توانى به تنهايى انجام بده و همه هزينه ها را هم بايد خودت بپردازى؛ اينطور نيست. همه هزينه هاى انقلاب را خود مردم پرداخت كردند.
نكته جالبى به خاطرم آمد. در بخشى ازقرآن در ماجراى حضرت موسى(ع) آمده است كه به بنى اسرائيل گفت آماده شويد براى مبارزه. گفتند ما اين كاره نيستيم، خودت و خدايت برويد با دشمنان بجنگيد، ما همين جا مى مانيم تا برگردى. اين روحيه اصلاً شبيه روحيه مردم ايران نيست. اين روحيه بيشتر شبيه به روحيه برخى گروه ها و رسانه هاى داخلى و پرادعاست. مردم ايران قابل قياس با آن قوم ناسپاس نيستند. آنها اصلاً براى تداوم مبارزه با قدرت هاى فاسد و سعادت بشر انقلاب كردند.
به نظر مى رسد مردم در اين جبهه كه شما به آن اشاره مى كنيد، با دكتر احمدى نژادهمراهى كامل نمى كنند. مشكل در كجاست
اولاً اينگونه نيست؛ توده مردم را كه مى گوييم، فقط نبايد توقعات مناطقى در تهران يا چند شهر بزرگ را در نظر بياوريم. مردمان خراسان جنوبى و كهگيلويه و ايلام و مناطق محروم ديگر را فراموش نكنيم. مردم مستضعف، اساس اين مبارزه اند. ما بايد جهت گيريمان به طرف آنها باشد. آنها بوده و هستند، اين جهت گيرى دولت ها بوده كه جابه جا شده.
ثانياً الآن آن چيزى كه ما در آن مشكل داريم اين است كه رسانه ها به مردم نمى گويند كه در حال مبارزه ايم. رسانه ها با ترسيم فضايى غير واقعى، فضا را به گونه اى ترسيم مى كنند كه نمى توان خطوط جبهه را درست تشخيص داد؛ جبهه فقر در برابر غنا، جبهه محرومان و مستضعفان در مقابل مستكبران و پول پرستان زالوصفت. تا مردم اندكى به تشخيص خطوط اين جبهه در جنگ دو گفتمان انقلاب اسلامى و ليبرال سرمايه دارى نزديك مى شوند، برخى رسانه ها آن را بر هم مى زنند. صدا و سيما هم در به هم زدن اين جبهه نقش مؤثرى داشته است. رسانه ملى مى تواند نقش مؤثرى در باز توليد ادبيات عدالتخواهى داشته باشد.
اگر كار بشود مردم متوجه مى شوند كه چرا برخى گروه ها به خاطر به خطر افتادن منافع اقتصادى و سياسى خود، نمى خواهند اين گفتمان بماند. لذا در مقابل تك تك تصميمات دولت با كمك رسانه و جابه جا كردن ارقام كلانى كه از گذشته توسط چرخه هاى فاسد ثروت ـ قدرت انباشته كرده اند، بحران نمايى مى كنند.
منظورتان از بحران نمايى چيست
اين گروه ها با پول كلانى كه در اختيار دارند و گاهى به وسيله بانكهايى كه تحت نفوذ دارند به راحتى و با انگيزه سودجويى و بدون ملاحظه مردم، در بازار يك كالا وارد مى شوند و قيمت آن كالا را تبديل به مسئله اى براى دولت و ملت مى كنند. اين كار را يك هفته انجام مى دهند و در طول اين يك هفته با رسانه هاى خود عليه دولت جوسازى و تخريب مى كنند و تازه اين پول را از اين بازار خارج و به بازار كالاى ديگر وارد مى كنند و روز از نو و روزى از نو. اين فضا اكنون به راحتى قابل فهم است.
مردم ما قبلاً چنين جنگ روانى و اقتصادى را تجربه كرده اند. نمى دانم اين برنامه سيره امام روح الله را كه برنامه خوبى هم بود ديديد يا نه يكى از نخستين مسائلى كه امام پس از انقلاب در قم به آن پرداخت، اين بود كه تأكيد مى كردند كه يك عده اى به دنبال مأيوس كردن مردم از جمهورى اسلامى و نظام اسلامى هستند. روش آنها احتكار، افساد اقتصادى و گران كردن اجناس و / . . است. اكنون هم همين بلا را دارند بر سر دولت خط امام در مى آورند ولى كسى اين را براى مردم تبيين نمى كند. برخى رسانه ها هم، توپ اين جريان را در زمين خود دولت انداخته و مى اندازند.
چاره اين مشكل را چه مى دانيد
عناصر سياسى باهوش و خصوصاً كسانى كه اول انقلاب را خوب درك كرده باشند و حداقل سلامت را داشته باشند اكنون به راحتى متوجه اين موضوع هستند كه آنچه در حال اتفاق است ماجراى احتكار، فساد اقتصادى و مفسدين اقتصادى است كه به قصد زمين زدن دولت، دست به اين اقدامات زده اند و جالب اين كه رسانه ها اين واقعيت را از مردم پنهان مى كنند و تلاش مى كنند كه در اذهان مردم، دولت را متهم و ناتوان از رفع مشكلات جلوه دهند.
حالا فرض كنيد رسانه هايى داشته باشيم كه با تبيين درست واقعيات، به مردم بگويند كه چه اتفاقى در حال روى دادن است. حتماً قصه فرق مى كند، البته اين بحث مفصلى مى طلبد.
آيا عامل ديگرى را هم در همراهى مردم با دولت براى مقابله با مفسدين مؤثر مى دانيد
بله. عمده مسائل ما مسائل فرهنگى است. در طول ۱۶ سال پس از جنگ، برخى از ما به رفاه زدگى و مصرف بيش از نياز عادت كرده ايم. عادت كرده ايم به حرص و طمع و اسراف. اين عوامل به مفسدين اقتصادى در جامعه ما كمك كرده است.
مثلاً مگر الآن مصرف چاى مردم بيشتر شده پس چه اتفاقى افتاده مافياى چاى، با يك شوك روانى و رسانه اى به ما مى گويند چاى كم شده و به علت همان حرص كه عرض كردم، ما به بازار عرضه هجوم مى بريم و آنها نيز متقابلاً به راحتى قيمت را بالاتر مى برند، در حالى كه در هيچ جاى دنيا اينگونه نيست.
در دنيا وقتى قيمت يك كالا به حالت غيرمتعارف افزايش مى يابد، مردم پس مى كشند و آن كالا را نمى خرند. رسانه ها هم اطلاع رسانى مى كنند و از مردم مى خواهند كه آن كالا را نخرند تا تكليف گران كنندگانش روشن شود و قيمت ها برگردد.
پس اين مشكل نيز وجود دارد و بايد جلوى زمينه هاى آن را گرفت. بايد همه مردم احساس كنند كه در اين مبارزه اى كه عليه مافيا و مفاسد اقتصادى جريان دارد، شريك هستند.
اين ايراد به آقاى احمدى نژاد هم بر مى گردد كه از ابتدا براى مردم فضايى ساخت كه من در مقابل مفسدين كوتاه نمى آيم. البته او راست مى گفت ولى بايد از همه مردم بخواهد كه وارد اين مبارزه شوند، بله، مشخص است كه احمدى نژاد در راه آرمانهاى گفتمان انقلاب اسلامى تا آخر ايستاده است اما تا مردم خود را در اين مبارزه شريك نبينند و همراهى نكنند، به تنهايى از كسى كارى ساخته نيست.
اگر مردم احساس كنند كه در ميدان مبارزه هستند مطمئن هستم كه فضاى عمومى فرق مى كند. ببينيد در قصه هسته اى چگونه مردم و مسئولين عمل كردند. اين مردم در دولت هاى قبل هم بودند، با همين هويت. اما چرا در كنار احمدى نژاد اينگونه ايستادند چون به حقيقت مبارزه سياسى و رسانه اى با دشمن پى برده بودند. ترفند هاى او را شناختند و از اينجا به بعد خودشان بلد بودند چه كنند و كردند.
عده اى مى گويند رئيس جمهور نهم هم بايد مثل رؤساى جمهور پس از جنگ فقط به دنبال راهكارهاى رفاه مردم باشد نه مبارزه.
دولت عدالت هم همان دولت رفاه است، اما يك تفاوت دارد. مقدمه دولت عدالت حذف عناصر فاسدى است كه ۵۰ درصد از بيت المال را براى حزب، اقوام و رسانه و نسل خودشان بيرون مى كشند و شايد با ۵۰ درصد ديگر، مقدارى براى مردم كار كنند. مقدمه دولت عدالت، حذف مناسبات ظالمانه و تبعيض آلود است.
اگر رسانه ها اين مبارزه را خوب تبيين مى كردند، آن وقت ما متوجه مى شديم كه اين مبارزه اى است كه نمى توان گفت كه تو و خدايت برويد و بجنگيد، ما منتظر مى مانيم تا برگردى.
اگر دولت احمدى نژاد را گامى در جهت تثبيت دولت اسلامى يعنى يكى از همان ۵ مرحله اى كه مقام معظم رهبرى به آن اشاره كردند، بدانيم آنوقت موضوع خوب تبيين مى شود و مردم در كنار دولت مى توانند به مبارزه با مفسدين و گردن كلفت ها برخيزند.
دولت اسلامى در ديدگاه رهبرى مراحلى دارد و مراحل پنج گانه دارد كه مقام معظم رهبرى در نخستين نماز جمعه پس از دولت نهم فرمودند كه از دومين مرحله هم گذشتيم و وارد مرحله سوم شده ايم.
مرحله اول، انقلاب اسلامى بود كه آن همه هزينه، يعنى هزاران شهيد و جانباز داديم. مرحله دوم تشكيل و تثبيت جمهورى اسلامى بود كه در آن جنگ تحميلى و بحرانهاى منافقين و ساير مسائل براى اين ملت پيش آمد و با حمايتهاى جانى و مالى و پرداختن هزينه هاى سنگين مرحله دوم نيز به ثمر نشست. البته در مرحله دوم، در مقطعى عده اى ريل انقلاب را به سمت ديگرى عوض كردند و به همين علت مردم نگاهشان را در آن مقطع از دولت برداشتند. خيلى ها هم روحيات برخى دولتمردان دنيا زده را گرفتند. اما به فضل خدا، دولت به مردم بازگشته است و مرحله سوم يعنى حركت به سوى دولت اسلامى در اين سال ها آغاز شده است.
اكنون به فرموده مقام معظم رهبرى در سال ،۸۴ مرحله تشكيل و تثبيت دولت اسلامى را آغاز كرده ايم و دليل حمايت معنوى ويژه ايشان از اين دولت، مأموريت كلانى است كه بر دوش اين دولت مى بينند.
مأموريت كلان اين دولت، استقرار دولت اسلامى و بيرون آوردن فساد از درون نظام اسلامى است، همان غده هاى فاسدى كه باعث بيمار شدن انقلاب اسلامى مى شوند.
اين مأموريت كلان دولت نهم را بيشتر توضيح دهيد.
انقلاب اسلامى مثل روح درون كالبد نظام اسلامى است. برخى بيمارى هاى كالبدى درون نظام اسلامى باعث آن شده بود كه در ظاهر ديگر آن نشاط انقلابى و پيشرفت ها كمرنگ و كند بشوند. حالا دولت اسلامى بايد بتواند نظام اسلامى را به نفع آرمان هاى انقلاب اسلامى كمى پالايش كند و نه تنها سلامت نظام اسلامى را باز گرداند، بلكه مقدمات ورود به مرحله بعد يعنى تشكيل جامعه اسلامى را فراهم كند / قطعاً پالايش نظام اسلامى از امراض درونى را مى توان تعبير به يك جراحى كرد كه درد هم دارد.
اما بايد مقاومت كرد و چشم به اهداف آرمانى دوخت. تعارف كه نداريم، اين دولت آمده تا غده سرطانى ربا را از درون مناسبات نظام اقتصادى بيرون بكشد؛ آمده تا چوب لاى چرخه نامبارك قدرت - ثروت بگذارد؛ آمده تا مطالبات عدالت خواهانه رهبر عزيز را اجرايى كند و گامى به سوى حكومت جهانى مهدوى بردارد.
براى پيشبرد آرمان هاى انقلاب بايد از جنس انقلاب ماند. انقلابى بودن با سستى، دنيا خواهى و دعوت به سكون، نسبتى ندارد./