دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 23, 2008
ويژه سوم تير۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه سوم تير۱
ويژه سوم تير۲
ويژه سوم تير۳
ويژه سوم تير۴
ويژه سوم تير۵
ويژه سوم تير۶
ويژه سوم تير۷
ويژه سوم تير۸
اوقات شرعى
اجتماعى
مردم نگارى تبليغات سياسى طرفداران دكتر احمدى نژاد در سوم تير
سوم تير
وخطر نومحافظه كارى
احسان صالحى

«ترميدور» يا حركت دورى انقلاب ها، نظريه اى است كه نخستين بار «كرين برينتون» در كتابى تحت عنوان كالبد شكافى چهار انقلاب مطرح كرد. براساس اين نظريه، تمامى انقلاب ها محكوم به عبور جبرى از ۳ مرحله گذار خواهند بود. حكومت ميانه روها، دوران تندروها و سرانجام دوران ترميدور.
اين نظريه كه با بررسى انقلاب فرانسه آغاز و به ساير انقلاب هاى بزرگ جهان؛ انگلستان، روسيه، امريكا و الجزاير تعميم داده مى شود، در پى اثبات اين گزاره است كه در پى وقوع هر انقلاب، حكومتدارى از آن ميانه روهايى خواهد بود كه زاويه قابل توجهى با رژيم گذشته نداشته و اساساً از منظر ايدئولوژيك و آرمانى به رفت و آمد حكومت ها نمى نگرند. اينان در روزگار مبارزه با رژيم پيشين، يا به تدريس و تحصيل مشغول بوده اند و يا در ساختار ديوانسالارانه در رده مديران و كارشناسان ميانى. اقتضائات حكومتدارى، انقلابيون را ناگزير مى سازد از اين نيروها براى راست نگاه داشتن امور مُلك خود بهره جويند ولو اين كه ميانه روها و مشى شان را نپسندند.
374652.jpg
با اين حال انقلابيون (تندروها) به تدريج در جريان خم و چم حكومتدارى قرار خواهند گرفت و در اين ميان، ميانه روها كه توان و اراده ارضاى منوياتشان را نداشته و از سوى ديگر اكنون نيز كار ويژه آنان در حال خروج از انحصار است، حذف خواهند شد. اين دوران، مقارن با حكومتدارى انقلابيونى خواهد بود كه «برينتون» از آنان به تندروها ياد مى كند.
فروكش هيجانات انقلابى، ساختار بوروكراتيك، واقعيت هاى داخلى و خارجى درگير با يك ملت و دولت اما همگى انگيزاننده هاى مناسبى براى بازگشت ميانه روهاى عقلگرا و خطرناپذير خواهد بود. در اين مرحله، انقلاب از اهداف خود باز مى ماند و بازگشتى محتوايى به عصر ماقبل انقلاب خواهد داشت. دوران ترميدور آغاز شده و ميانه روها اين بار با اعتماد به نفس بيشترى كه متكى به شرايط واقعى جامعه است، به صحنه مديريتى باز مى گردند.
تعميم الگوى فوق به ۴ انقلاب بزرگ جهانى و تناظر آن با فرايندهاى رخ داده، ضريب احتمال بالايى براى تكرار اين روند در ساير انقلاب هاى نوپا را نيز فراهم مى سازد.
اگر سلطنت طلبان فرانسه و سپس ژيروندن ها به تيغ ژاكوبن ها به رهبرى دانتون و روبسپير در انقلاب فرانسه گرفتار آمدند، زمان زيادى نگذشت كه اين آتش به ميانه انقلابيون افتاد و دانتون به حكم روبسپير اعدام شد و كمتر از ۶ سال بعد هم اين ناپلئون بود كه با يك كودتا بساط ژاكوبن ها، هبرتيست ها و طرفداران بابيوف را برچيد و ديكتاتورى سلطنتى را بار ديگر جايگزين حكومت مشروطه كرد.
اگر خاندان محافظه كاران سرزمين تزارها؛ رومانوف ها، با قيام بلشويك ها سرنگون شد و انقلاب پرولتاريايى لنين با شعار «صلح، زمين و نان» به پشتوانه كارگران و سربازان و سكوت رضايتمندانه دهقانان پيروز شد، عمر اين دولت هم مستعجل بود و مشكلات اقتصادى و نظامى كه عمدتاً ناشى از فرسايشى شدن جنگ جهانى اول بود، تروتسكى را مقابل استالين قرارداد و ديكتاتورى استالين به همراه سياست اقتصادى نوين در سال ،۱۹۲۱ پرده ديگرى از حركت دورى يك انقلاب بزرگ را به نمايش گذاشت.
ماجراى انقلاب ۱۶۴۶ انگلستان نيز بى ربط با مدل برينتون نيست چه آنكه پس از سقوط چارلزها، كرامول، اسكاتلندى ها را شكست داد و با تشكيل حكومت مشترك المنافع انگليس، هفت سال پس از انقلاب ،۱۶۴۶ پارلمان را منحل كرد و درسال ۱۶۶۰ يعنى تنها ۱۶ سال پس از انقلاب، استوارت ها در هيأت سلطنت، بار ديگر به ثمره و تلاش هواداران پارلمان نيشخند زدند.
سر دراز قصه «ناپايدارى انقلاب ها» را مى توان در انقلاب هاى الجزاير، نيكاراگوئه و امريكا هم ديد.
اين الگو بر انقلاب اسلامى ايران (بهمن ،۵۷ فوريه ۱۹۷۹) نيز تا مقطعى كاملاً منطبق بود. استقرار دولت پس از انقلاب ايران مطابق نظريه برينتون با روى كارآمدن دولت موقت و تركيبى از ميانه روهاى ليبرال، همراه بود و حتى پس از استعفاى اين دولت در ۱۴ آبان ۵۸ و برگزارى انتخابات نيز بنى صدر با همان فصل مشترك روحيات «انقلابى گريزى»، برگزيده شد.
پس از فرار بنى صدر، شهيد رجايى و حضرت آيت الله خامنه اى، دو چهره ممتاز انقلابى راهى خيابان پاستور شدند و اين، همان پرده دوم نظريه برينتون يا دوران حكومت انقلابيون بود.
اما زهر چشم تعميم ناپايدارى انقلاب ها، در سر برخى، هوس سرنوشت مشابه براى انقلاب ايران را انداخته بود. قرائن موجود هم البته چندان سر ناسازگارى با اين ترس يا هوس نداشت. دوران ترميدور و حركت دورى انقلاب ايران، پس از جنگ تحميلى و استقرار پنجمين دولت در جمهورى اسلامى آغاز شد و در اين دوره و سالهاى پس از آن، فاصله گرفتن از اهداف انقلاب اسلامى در ابعاد مختلف سياسى، فرهنگى، معيشتى، اقتصادى، سياست خارجى و تربيتى آغاز و زاويه انحراف در سال هاى منتهى به دوم خرداد و بخصوص پس از آن، چنان باز شده بود كه بسيارى از تحليلگران، ادامه اين روند را به استحاله كامل اهداف انقلاب و بازگشت ناپذيرى اين فرايند تعبير مى كردند.
رهبر انقلاب تير ماه سال گذشته در ديدار جمعى از كارگزاران نظام تأكيد كردند: «شايد بعضى ها-حتى بعضى مخلصين انقلاب، نه بيگانه ها، بددل ها، حتى نزديكان- در طول بعضى از سال هاى گذشته تصورشان اين بود كه شعارهاى اصلى انقلاب؛ سربلندى اسلام، مسئله عدالت، مسئله مبارزه با استكبار، تلاش و مجاهدت براى رفع استضعاف از مستضعفان، ديگر روزگارش تمام شده است! بعضى البته جسارت و گستاخى كردند و همين ها را نوشتند و گفتند! اشتباه مى كردند، معلوم بود؛ مى دانستيم اشتباه مى كنند. اما اين گستاخى، دلها را خراش مى داد.»
ناگهان اما رخدادى شگرف، سير نظريه ترميدور در ايران را دگرگون ساخت و غيرقابل اندازه گيرى بودن تحولات اجتماعى و خدشه پذيرى نظريات موجود در اين حوزه را به رخ كشيد. سوم تير ،۸۴ همه پيش بينى هاى آقاى برينتون را برهم زد و نقطه عطفى نه تنها در عرصه تحولات داخلى ايران بلكه در ميان نظريات جامعه شناسانه و علوم سياسى ايجاد كرد؛ «پايان ترميدور»
اگر روبسپير و كرامول و بلشويك ها خود جاده صاف كن ديكتاتورى و ناپديدارى انقلابى بودند كه در آن نقش ايفا كردند، درايران، پوست اندازى انقلاب و انقلاب در انقلاب، به تولد نسل دوم و سوم اسلامگرايانى انجاميد كه در مقابل جبر ساختگى مدل برينتون برآمده بودند. سوم تير ۸۴ با همين خاستگاه، از جنس يك جنبش اصلاح از درون و بلندكردن مجدد علم شعارهاى انقلاب بود. «ترميدور» به بن بست انقلاب ايران برخورد كرد و ديوار اين بن بست آنچنان سفت بود كه به تعبير رهبر انقلاب «آن كسانى كه در طول اين سال هاى وسط ناگهان هيجان زده شدند، اعلام كردند كه انقلاب تمام شد، انقلاب مرد، امام فراموش شد، خطا كردند، بد محاسبه كردند، اشتباه كردند، انقلاب با نشاط تر شد. ارزش هاى انقلاب زنده تر شد. امروز آن كسى كه بيايد بين مردم و شعارهاى انقلاب را مطرح كند، مردم به او رأى مى دهند، مردم او را مى خواهند.»
پايان دوران يكه تازى نظريه ترميدور با پيروزى «محمود احمدى نژاد» در انتخابات رياست جمهورى نهم رقم خورده است. احمدى نژاد از جنس انقلابيونى است كه كماكان به تداوم انقلاب ايمان داشته و آراى مردم را نه با شعارهاى سازشكارانه ميانه روهاى عصر ترميدور بلكه با شعارهاى بنيادين و اصولى شكل دهنده انقلاب، جذب كرده است.
موفقيت احمدى نژاد در جلب آراى مردم از حيث مثال نقضى بر نظريه هاى استوار علوم سياسى و جامعه شناسى، مى تواند موضوع پژوهش و تحقيقات گسترده نظرى و ميدانى در اين حوزه قرار گيرد و شايد از آن رو كه تاكنون مشابهى براى آن در ميان ساير انقلاب هاى بزرگ دنيا روى نداده است، اطلاق واژه هايى همچون «انقلاب سوم» براى تبيين اين رويداد، پر بيراه و متباعد نباشد.
تأكيد مكرر رهبرى بر پايبندى دولت نهم به اصول و احياى فراگفتمان انقلاب و امام(ره) در مقابل ساير انقلاب هاى قرن ۱۹ و ۲۰ دنيا كه بنا به نظريه ترميدور با گذشت زمانى يك تا دو دهه اى از اهداف اوليه خود زاويه مى گيرند، در همين راستا ارزيابى مى شود.زنده تر شدن شعارهاى انقلاب ايران در آستانه سى سالگى باب ميل بازيگران هم نقش روبسپير، كرامول و استالين درايران نيست. بازيگرانى كه هم عرض تأكيد بر «تجديدنظرطلبى» يا «ابزار رفرم» سازوكارهاى خشونت آميز و شورش هاى خيابانى را نيز آزموده اند (تير۷۸)‎/
با اين حال، نگارنده معتقد است كه عامل تقويت موتور محركه انقلاب و بسترساز براى بازگشت تفكرات انقلابى، شخص رهبرى بوده است. تأكيد و فرهنگ سازى مجدد حضرت آيت الله خامنه اى بر مفاهيم و ارزش هاى بنيادين انقلاب به واسطه جايگاه محورى ايشان، نقش اصلى در اين بازگشت و پيروزى هاى جريان اصولگرا را داشته است. همچنين ويژگى هاى ملى و مذهبى ايرانيان نيز در اين زمينه مؤثر بوده و تمايزات و ارزش هاى اسلامى- ايرانى، متفاوت و متباين با ساختارها و مفاهيم سكولار نقش مهمى در اين راستا داشته اند.
با اين حال، اگرچه شوق از فرا رسيدن سالروز اقبال به شعارهاى انقلاب، طبيعى و ممدوح است اما اين شوق نبايد به سرخوشى و غفلت از شاخص هاياين اقبال و عوامل مخل آن بينجامد. «انقلاب در انقلاب» نبايد بازگشتى ظريف تر و لايه اى به مرحله دوم و سوم مدل برينتون باشد، يعنى پس از استقرار نسل جديد انقلابيون، ساختار قدرت آنان را چنان شيداى خود نمايد كه طبقه جديدى از «نوميانه روها» يا همان «نومحافظه كاران» از دل اين جريان متولد شود و روز از نو روزى از نو! اصالت اين جريان در بازتوليد مفاهيم انقلاب و به روز كردن و تطبيق آنها تعريف مى شود.
با اين خط كش، مبانى و اندازه گيرى آنها شكلى متفاوت از مبانى و ابزار سنجش ليبرال ها مى گيرد. اين مقياس اندازه گيرى حتى مى تواند نتيجه اى كاملاً متضاد با مقياس سكولارها به دست دهد. ايراد سخنرانى در سازمان ملل، دانشگاه كلمبيا، اجلاس فائو و صحنه هاى داخلى، در دورى و نزديكى به اصول انقلاب و مدل كردن آنها براى حل مشكلات سنجيده مى شود نه خوشامد سران صهيونيستى و همپيمانانشان.
مهمترين آسيب متوجه اين انقلابى كه از درون انقلاب بيرون زده و پوست اندازى اصلاحى در راستاى اهداف اوليه انقلاب كرده است، محافظه كارى و تولد نسل جديد محافظه كاران يا همان طبقه جديد اشرافى است.
احمدى نژاد، پس از سه سال و در حالى كه كشور درگير سنگين ترين مبارزه هاى داخلى و خارجى بوده و تمام شرايط و بهانه ها براى محافظه كار شدن او جور بوده است، هنوز يك انقلابى تمام عيار و ضد طبقه جديد اشرافى گرى است. اين را، غربى ها هم مى دانند!
توليد رسانه اسلامى- ايرانى
374577.jpg
وحيد يامين پور
۱- «احمدى نژاد بدون رسانه پيروز رقابت انتخاباتى شد». اين تعبير امروز صورت ديگرى يافته است. در بادى امر شايد بتوان ادعا كرد تمام گروه هاى رقيب به استثناى گفتمان عدالتخواهانه جديد در انتخابات رياست جمهورى نهم از رسانه هاى ارتباط جمعى شناخته شده به شيوه اى حرفه اى استفاده كردند.
حتى فيلم تبليغاتى احمدى نژاد از حضور بازيگران، كارگردانان يا مجرى هاى شناخته شده و يا صحنه پردازى حرفه اى خالى بود. ولى عدم استفاده احمدى نژاد از رسانه نتيجه يك تلقى كاملاً روشنفكرانه از رسانه است.
شايد بهتر باشد در مورد تلقى خود از مفهوم و مصداق رسانه بيشتر بينديشيم. امروز ديگر سخن گفتن از تناسب رسانه هايى كه در خدمت يك گفتمان قرار مى گيرند با عناصر انديشگانى آن، مسئله اى غير قابل قبول و پيچيده نيست.
بى ترديد آنان كه خبر را يك دروغ بزرگ و ژورناليسم را توسعه دروغهاى تحريك كننده و ذاتاً قلب واقعيت مى دانند، نمى توانند از خدمتگزارى آن براى گفتمانى غيب انديش و حقيقت طلب دم بزنند.
براى شيوه استفاده احمدى نژاد از رسانه و سخن گفتن از جنس رسانه مورد استفاده گفتمان اصولگرايانه جوان بهتر است درتلقى روشنفكرانه راجع به رسانه تجديدنظر كنيم.
۲- اتفاقاتى چون پيروزى انقلاب اسلامى ايران در ۲۲ بهمن ۵۷ و انتخابات سوم تير ماه ۱۳۸۴ نشانگر يك نكته حياتى در تاريخ حضور رسانه در ايران است. پذيرفته ايم كه بسته به عناصر انسان شناختى و تاريخى هر قوم و ملتى بايد مفهوم و مصداق «رسانه» را تعريف كرد. در اين رابطه بررسى آغاز و انجام جريان روشنفكرى در ايران معاصر خالى از فايده نيست.
«روشنفكر» على رغم آنچه تاكنون بيشتر به عنوان يك صفت دانسته شده است يك نام براى اشاره به يك طبقه اجتماعى نوظهور در عصر روشنگرى و پس از آن است.
روشنفكران در عالم غرب به معناى حقيقى مديومى حد فاصل اراده سياسى بدنه عمومى جامعه و تئوريسين ها به حساب مى آمدند. قصه و رمان، شعر، خطابه و هنر به معناى عام خود ابزار اين مديوم هستند اما ژورناليسم به شكل خاص و ويژه اى مجلاى ظهور اين نقش است. به طورى كه مى توان تاريخ حضور روشنفكرى و ژورناليسم را توأمان مورد واكاوى تاريخى قرار داد. آنچه قابل تأمل است اين كه روشنفكران ايرانى اين بار فاقد مهمترين كاركرد خود يعنى ايفاى نقش يك مديوم حد فاصل تئورى هاى نخبگان با اراده عموم بودند. در يك رخداد متناقض نما، روشنفكران و ژورناليسم صرفاً به مديومى حد فاصل همديگر تبديل شدند.
آنگونه كه تاريخ در گزارش جريانات سياسى دهه ۴۰ و ۵۰ شمسى نشان مى دهد در سالهاى منتهى به انقلاب اسلامى روشنفكران خود نيز از اقبال و اعتماد عمومى نسبت به خود نااميد بودند.
امام (ره) در اين باره اينگونه مى فرمايد: «اكثر ضربات مهلكى كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته اى(است) كه هميشه خود را بزرگ مى ديدند و مى بينند و تنها حرف هايى مى زنند كه دوست به اصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند.
زيرا ديگر چيزى كه مطرح نيست مردم اند و تمام چيزى كه مطرح است خود اوست، براى اين كه بد آموزى هاى دانشگاهى زمان شاه، روشنفكر دانشگاهى را طورى بار مى آورد كه اصولاً ارزشى براى خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست»(صحيفه امام(ره)، جلد ۱۲ ص۲۰۸؛ پيام امام به مناسبت سال نو شمسى)
با يك تحليل نشانه شناختى مردم حتى به نمايندگان جريان سنتى در لباس و كسوت روشنفكرى نيز اعتنايى نداشتند اين ماجرا به شكل جديد خود در دهه هفتاد و هشتاد شمسى نيز تكرار شد. رخداد سوم تير ماه ۸۴ تذكر به همين حقيقت تاريخى است.
گفتمان اصولگرايانه جوان تقريباً هيچ نشانه اى از جريان روشنفكرى با خود به همراه نداشت. ژورناليسم نيز به معناى بارزترين مصداق رسانه روشنفكرزده آن روز ايران حتى در يك تحليل نه چندان پيچيده فاقد اثربخشى دانسته شده است.
اين مسأله تذكارى بيدار كننده راجع به نسبت ميان ايرانيان انقلابى شيعه با مفهوم و مصداق رسانه است. پس نمى توان پذيرفت كه در پيروزى احمدى نژاد رسانه اى در كار نبوده است كمااينكه اين ادعا را در پيروزى انقلاب اسلامى نيز نمى توان پذيرفت.
احمدى نژاد با اجتناب از مفهوم و مصداق روشنفكرانه رسانه به شيوه رسانه اى اثربخش در انقلاب تمسك جست. احمدى نژاد خود به يك رسانه متناسب با اراده سياسى عموم مردم ايران تبديل شده بود، شبيه آنچه روحانيت در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسى رقم زد.
۳- اعتماد و علاقه مردم در سوم تير ماه بيش و پيش از آنكه بر الفاظ و نشانه هاى روشنفكرانه تعلق گيرد به بيانى معطوف شد كه با معانى دينى و انقلابى صورت بندى شده بود. ادبياتى كه در گفتمان عدالت خواهانه جديد برجسته شده بود، براى گوش تاريخى ايرانيان واجد معانى آشنايى بود.
اين معانى در حاليكه در طول بيش از يك دهه مورد بى اعتنايى و تغافل جريان روشنفكرى و ژورناليسم قرار گرفته بود ولى موجد نوعى نوستالژى تحريك كننده براى يادآورى خاطرات اميد بخش دوران انقلاب اسلامى بود.
اصطلاح نوستالژى تحريك كننده را از آن جهت انتخاب كرده ام كه حس عمومى نسبت به جريان سياسى جديد بيش از همه چيز به جنس احساسات انقلابى مردم ايران و اميدهاى طبقات محروم به بازيابى هويت سنتى مورد اعتقادشان شباهت داشت.
گفتمان جديد در بادى امر هيچ گونه رقابت سياسى از جنس مفهوم رايج در ادبيات سياسى جهان را تداعى نمى كرد. مخاطبان عام اين گفتمان خود را در فضاى فرهنگى صدر انقلاب بازيابى مى كردند. دو نكته در اين مسأله قابل توجه است:
نخست آنكه نشانه هاى گفتمان اصولگرايانه جوان، ناشناخته يا جديد نبودند. بنابراين نمى توان گفت اين نشانه ها يك پارادايم جديد را بنيان گذاشت ولى بى ترديد استفاده از مفاهيم تكرار شونده يا همان نوستالژى تحريك كننده صورت جديدى از هويت انقلابى دوران صدر انقلاب را با خود به همراه آورد. نشانه هاى جديد در ادبيات مورد استفاده محمود احمدى نژاد، شيوه پوشش و «ديگرى» مورد هجوم او قابل مشاهده است.
احمدى نژاد با اعراض از پيچيدگى هاى سياست ورزانه با ادبياتى كاملاً دينى با مردم سخن گفت و مفاهيم مورد هجوم انقلاب اسلامى از جمله امپرياليسم، سرمايه دارى فاسد و ويژه خوارى را در منظومه اى از معانى تكرار شونده محور حمله خود قرار داد؛ اينها دقيقاً معانى اى آشنا براى شيفتگان امام راحل بود. او حتى در پوشش نيز حرف مألوف سياستمداران را رعايت نكرد و شيوه پوشش او نشانه اى ديگر از خاطره انقلابى را براى مردم به همراه داشت.
اين نشانه ها حدود و ثغور يك مكتب و ايدئولوژى فراموش ناشدنى را براى مخاطبان بازيابى كرد و قوام بخش فضاى سياسى جديد شد.
بنابراين رسانه مورد استفاده احمدى نژاد خود او بود. احمدى نژاد در ارتباط درون فردى (Intrapersonal) و ميان فردى (Interpersonal) شكل شناخته شده اى از ارتباط انسانى را بكار برد كه پيش از اين مورد استفاده روحانيت و وعاظ بود.
يعنى رسانه اى متناسب با روح تاريخى ايرانيان شيعه. نكته دوم دقيقاً در ژورناليسم روشنفكرزده به ظهور نخواهد رسيد.
مسجد و منبر به عنوان مهمترين و در دسترس ترين ابزار رسانه اى با اين شكل از ارتباطات انسانى متناسب است.كانون هاى حمايت از احمدى نژاد برخلاف رقبايش رسانه هاى ديجيتال يا روزنامه هاى سراسرى نبودند.
بنابراين مى توان ادعا كرد پيروزى احمدى نژاددر استفاده از منبر و مسجد بود.گفتمان جديد حتى پس از پيروزى نيز علاقه اى به استفاده از رسانه هايى نظير مطبوعات و سايبرژورناليسم نشان نداد. علت اين امر را مى توان در يك مفهوم بنيادى تر واكاوى كرد: «تعلق گفتمان جديد به تحول انفسى مخاطبان»، كه اين امر خود مجال ديگرى مى طلبد.‎/
مردم نگارى تبليغات سياسى طرفداران دكتر احمدى نژاد در سوم تير
از پروپاگانداتا ارتباطات جماعتى
ايرانيان در بسيارى برهه هاى تاريخى حساس خود كه با دو راهى هاى سرنوشت ساز تصميم گيرى براى آينده مواجه مى شوند، ناگهان به يك «جماعت متحد ملى» تبديل مى گردندكه على رغم وسعت و تكثر بسيار، ساختار و كاركردى مشابه يك گروه كوچك پيدا مى كند. گويا اعضاى آن سال هاست يكديگر را مى شناسند با هم تعامل داشته اند؛ هدف و دغدغه كاملاً مشخص و مشتركى را پى مى گيرند و از قدرت سازماندهى و بسيج بسيار بالايى برخوردارند. چنين پديده اى را مى توان ملت به مثابه جماعت ناميد.
«جماعت» كاملاً در مقابل «توده» (MASS) است؛ توده جمعيتى انبوه ولى بدون ساختار، جدا از هم، غريبه نسبت به يكديگر و بسيار سيال و بدون شكل است. در توده ارتباطات ميان فردى به حداقل مى رسد لذا تأثير گذارى رسانه ها در آن بسيار است. بنابراين دولتها و قدرتها براى اينكه بتوانند به ملت و جامعه خود جهت دهند چاره اى جز دامن زدن به توده گرايى ندارند. آنها هميشه به جمعيت هاى انبوه ولى خنثى و بدون ارتباط دلبسته و علاقه مندند. بنابراين رسانه هاى ارتباط جمعى به بهترين ساز و كار بسيج و سازماندهى ملى تبديل شده اند.
374580.jpg
شايد امروزه حتى در ملل شرقى و حتى ملت هاى فعال و زنده، مثل آنچه در آمريكاى لاتين مشاهده مى شود، امكان پيوند دادن بدنه هاى عظيم جمعيتى در راستاى اهداف بومى و ميهنى بدون استفاده همه جانبه از رسانه ها بسيار دشوار و حتى غيرممكن باشد. اين در حاليست كه ايران تنها كشورى است كه در سى سال اخير بدون اتكا به رسانه هاى مدرن، در چند واقعه مهم، ملت آن ناگهان به «جماعت» تبديل شده است. نمونه بارز و برجسته اين پديده منحصر به فرد در انقلاب اسلامى۱۳۵۷ ايران رخ داد. وقتى كه پيوند جماعتى سنتى، ارتباطات چهره به چهره مردمى و روابط خانوادگى گسترده ايرانى بدون تقريباً هيچ اتكاى قابل اعتنايى به رسانه هاى مدرن جمعى توانست نظام با سابقه اى را پس بزند و آرمان خودرا به كرسى نشاند. اين پديده ارتباطى تا مدتها به عنوان يكى از وجوه تمايز ارتباطات اجتماعى ايرانيان با ساير ملل، مورد توجه محافل آكادميك جهانى قرار گرفته بود. بعدها ماندگار شدن راهپيمايى هاى ايرانيان كه به صورت ميليونى و مكرر در طول هر سال در اين كشور برگزار مى شد و پديده هايى نظير «بسيج» و «بسيجى» اين وجه ارتباطات فرهنگى ايرانيان را برجسته تر كرد.
انتخابات سوم تير۱۳۸۴ يك بار ديگر فرايند ارتباطات جماعتى ايرانى را بروز داد و پيوستگى ناگهانى انسانى ايرانيان را اين بار در فرم و شكل جديدترى نشان داد. مطالعه پديده اخير هم از نظر نوآورى ها ونيز تمايزات بسيار رقيق آن با پديده مشابه انقلاب بهمن،۵۷ دفاع مقدس، بسيج ملى و.‎/‎/ و هم از لحاظ نسبت نزديكتر آن به حوزه «ارتباطات و تبليغات سياسى» حايز اهميت است. تجربيات تاريخى نشان مى دهد هركس، گروه يا پارادايم در داخل ايران كه به اصالت هاى فرهنگى و هويتى ايران مثل استقلال، مذهب، عدالت، مهربانى و مردم دارى وفادارى بيشترى داشته باشد مكانيزم ارتباطات جماعتى در سطح ملى در اختيار او قرار خواهد گرفت.
مطالعات ارتباطى: از پروپاگانداشناسى تا فرهنگ محورى و ارتباطات جماعتى
«ارتباطات معنوى» غايب بزرگ مدل ها و نظريات ارتباطى معاصر است. تقريباً در قريب به اتفاق تبيين هاى ارتباطى، جايگاهى براى ارتباط انسان با خدا و غيب و تأثيرات آن در ساير انواع ارتباط مشخص نشده است. «نيت» ارتباط گر و كيفيت آن در كنار ساير عناصر ارتباط ذكر نمى شود. جالب اين كه تحولات و تغييرات تدريجى در رويكردهاى علمى به پديده هاى ارتباطى، كمتر از همه حوزه «تبليغات سياسى» را در ميان انواع گرايش ها دربرگرفته است. شايد تبليغات سياسى غيرانسانى ترين بخش دانش ارتباطات باشد. هنوز هم تبليغات سياسى Propaganda به عنوان نردبان صعود قدرتمندان و تبليغات تجارى advertising به عنوان مجراى سود ثروتمندان شناخته مى شوند.
دشوارى دنبال كردن اهداف انسانى و ايجاد تغييرات در جريان تبليغات جهانى به دليل نسبت بسيار نزديك آن با كانون هاى قدرت و ثروت و انگيزه انديشمندان ارتباطى را در دنبال كردن وجوه انسانى تر در اين حوزه بسيار تضعيف كرده است و آنها را برآن داشت كه اين اهداف را در ساير حوزه هاى ارتباطى دنبال كنند و شايد سياستمداران و سرمايه داران اين را خواسته بودند. بنابراين تمام ساز و كارها، تكنيك ها و رويكردهاى مبلغين در راستاى آمال و انگيزه هاى صاحبان زر و زور توليد شد به نحوى كه شيوه هاى تبليغ و موفقيت در انتخابات به يك سرى قالب هاى از پيش تعيين شده پرخرج و مكارانه منحصر شده است. سلطه اين قالب ها به قدرى است كه هر نوع اميدوارى به موفقيت بدون تمسك به چنين چارچوب هايى يك آرزوى محال است.
اما در تبليغات سياسى طرفداران جريان سوم تير اين آرزوى محال تحقق يافت و عده اى بدون اتكا به كانون هاى ثروت و قدرت توانستند پيام خود را به نحوى به باور واجدان حق رأى تبديل كنند كه احتياجى به تغيير نگرش ايشان از طريق چهره سازى هاى كاذب، جذابيت هاى مادى و ولخرجى هاى غيرمشروع نباشد و البته موفقيت آنها را نيز تضمين نمايد. درحقيقت چرخه هماره رسانه - قدرت - ثروت با فعال شدن متغير «فرهنگ» گسسته شد.
بدين ترتيب بدنه همراه دكتر احمدى نژاد با استفاده از ظرفيت هاى بالاى فرهنگى خود توانست خلأ ثروت كانديداى موردحمايت خود را پر كند و به بازسازى رسانه ها و شيوه هاى تبليغى متناسب با «فرهنگ» خود دست زند.
ساختار شكنى از چرخه فوق الذكر ادعاى اصلى تئوريسين هاى تبليغات سياسى مبنى بر اين كه «هركس از امكانات مادى متناسبى برخوردار نيست الى الابد نبايد به فكر ورود در رقابت هاى انتخاباتى بيفتد، چون موفقيت بدون تبليغات متعارف ميسر نيست و لازمه موفقيت نيز مصرف مقدار متناسبى پول است؛ بنابراين بدون پول رسانه نداريد و بدون رسانه از تصاحب قدرت عاجزيد پس بهتر است از اين فكر بيرون بياييد!» را به چالش طلبيد. نزاع تئوريك اصلى بر سر اين است كه آيا «رسانه» داراى يك قالب ثابت و يكسان است يا مى تواند از هويتى سيال تر برخوردار باشد به عبارت ديگر صورت كنونى ساز و كارهاى رسانه اى و تبليغات سياسى تنها اشكال و چارچوب هاى انتقال پيام و ارتباط جمعى هستند يا مى توان حالات ديگرى را نيز متصور بود
نسخه اصلى و كامل تر اين اتفاق در جريان انقلاب اسلامى ملاحظه شد و رژيم شاه با دارا بودن دومين تلويزيون آسيا از حيث كميت و كيفيت با دو كانال رنگى، تسلط كامل بر مطبوعات، مؤسسه هاى فرهنگى، سينماها و.‎/‎/ كنترل حداكثرى بر فضاى اطلاع رسانى و تحركات سياسى، در برابر اعلاميه هاى ساده، ارتباطات شفاهى حلقه هاى واسطه امام و امت خصوصاً روحانيت و ساير رسانه هاى كوچك مثل نوارهاى كاست يك شكست مطلق را پذيرفت ‎/ در حقيقت عملكرد انقلابيون بهمن ۵۷ و انقلابيون تير ۸۴ به اين ادعاى بنيادين باز مى گشت كه فرهنگ «خدمت محور در عرصه سياست » و «عدالت محور در عرصه اقتصاد»، «مردم محور درعرصه مديريت» و «عزت محور در عرصه بين المللى» كه با هدف«تحقق انقلاب اسلامى» يا «تأسيس نظام اسلامى» و «تشكيل دولت اسلامى » وارد ميدان شده است مى تواند رسانه هاى خاص خود را - كه مؤونه مالى زيادى ندارد - طراحى و عملياتى كند و سپس به توليد و توزيع پيام از طريق آن بپردازد. بنابراين چنين قابليت فرهنگى خواهد توانست تا حد زيادى نياز به پول را جهت در اختيار گرفتن «رسانه هاى حاضرى» مرتفع سازد.
توضيح بيشتر اين كه يكى از مسائل اصلى در حوزه نظريه ارتباطات و رسانه، بحث در باب نسبت آنها با فرهنگ است. آيا ارتباطات مقدم بر فرهنگ است يا فرهنگ مقدم بر ارتباطات آنها كه «ارتباطات را مقدم بر فرهنگ» مى انگارند نمى توانند اتكاى زيادى بر زايش رسانه هااز دل فرهنگ داشته باشند لذا نقطه اصلى اتكاى ايشان بهره گيرى از رسانه ها و ساز وكارهاى تبليغى معمول و موجود در جهت اقناع و تغيير ذهنيت فرهنگى مخاطبان و رأى دهندگان است. در مقابل طرفداران نظريه «تقدم فرهنگ بر ارتباطات » معتقدند اگر رويكردهاى ما در پيام آفرينى و ارتباط با مخاطبان داراى ريشه هاى عميق فرهنگى باشد ، ساز و كارهاى درونى فرهنگ خود به مدد تحقق آنها خواهد آمد و فرايند همگرايى و همراهى رأى دهندگان را در بستر خود فرهنگ صورت خواهد داد، چنانكه در جريان سوم تير چنين شد.
مردم نگارى ارتباطات در سوم تير: مطالعه فرهنگى تبليغات سياسى جماعت احمدى نژادى
برخى ساز وكارها و فعل و انفعالاتى كه در بستر اجتماعى و با شارژ مؤلفه هاى فرهنگ اصيل انقلاب به دست طرفداران دكتر احمدى نژاد و در مقطع انتخابات نهم رياست جمهورى رخ داد و منجر به پيروزى ايشان شد براساس تجربيات و مشاهدات عينى نگارنده و مصاحبه هايى كه صورت داده است به صورت اجمال تبيين مى شود. به جرأت مى توان گفت عملكردهاى تبليغى ياوران دكتر احمدى نژاد در سوم تير جشنواره بزرگ منحصر به فردتبليغات سياسى اخلاقى و انسانى و نمايشگاه همگامى موفقيت و سلامت در تبليغات است ‎/ به نظر نگارنده اتفاقى كه افتاده مى تواند مبدأ نظريه پردازى بومى در باب تبليغات سياسى انسانى و اخلاقى و درعين حال كارآمد و مؤثر باشد و اميد جريان هاى ريشه دارفرهنگى ولى تهيدست و مستضعف را در به دست آوردن فرصت هاى خدمت افزون كند. تكرار اين پديده منحصر به فرد تا حد زيادى منوط به مطالعات كيفى مردم نگارانه و ثبت وقايع ريز و درشت آن روزهاست كه بستر نظريه پردازى و توليد گزاره هاى كاملاً علمى و نو را مهيا مى كند.
۱- هدف پيام آفرينى در جريان تبليغاتى دكتر احمدى نژاد اشاعه يك سيستم فكرى و زنده كردن ايدئولوژى اى بودكه به نظر فعالين جريان مذكور به حاشيه رانده شده بود. ورود خود دكتر نيز به جريان انتخابات با همين رويكرد صورت پذيرفت. لذا گفتمان تبليغى ستادهاى دكتر احمدى نژاد كمتر از ساير ستادها حول شخص كانديدا بود. خصوصاً در مرحله اول كه انتظار چندانى از موفقيت كانديداى اين جريان حتى در بين طرفداران نمى رفت. اين مسئله منجر شده بودمحافظه كارى يا افراطى گرى در ستادهاى ايشان به حداقل برسد چون آنچه در درجه اول اهميت داشت نه رأى آوردن ايشان بلكه فرياد زدن مضامينى بود كه شايدهيچ گاه فرصت ابراز آنها به اين روانى و حجم مهيا نگشته بود. آنها كه در ستاد دكتر بودند بيشتر براى گفتن و شنيدن و فكر كردن به چنين حرف هايى جمع شده بودند تا اين كه صرفاً ايشان را به كرسى رياست جمهورى برسانند. به عنوان مثال هنگامى كه درستاد مركزى مصاحبه تلويزيونى دكتر احمدى نژاد يا مناظره تلويزيونى يكى از نمايندگان ايشان پخش مى شد افراد حاضر بيش از اين كه از مطرح شدن نام دكتر خوشحال باشند از سخنان آرمانى، انقلابى و عدالت طلبانه اش به وجد آمده بودند. اين مسئله به عامل مهمى در افزايش ظرفيت فرهنگى گفتمان تبليغاتى دكتر احمدى نژاد تبديل شد.
دراين حالت پذيرش مزيت ها و محدوديت هاى كانديداى مطلوب توأماً و با واقع نگرى صورت مى پذيرد، طرفداران كمتر وارد جدال هاى تبليغى معمول در باب ويژگى هاى فردى كانديداها مى شوند، امكانات مفهومى و گزاره هاى نظرى جهت غناى گفتمانى فزونى مى يابد و حتى در رفع ضد تبليغ عليه چهره و خصوصيات سطحى كانديداها بسيار مؤثر است چون طرفداران او ادعاهايشان را بيشتر حول سخنان و كردارش آفريده اند تا براساس وجهه ظاهرى يا خصوصيات شخصى او.
۲- نكته دوم اعتبار بالاى دكتر احمدى نژادنزد طرفدارانش به دليل تطابق حداكثرى سوابق انقلابى، اجرايى و زندگى فردى او با آرمان هاى محورى جريان سوم تير بود. اين امر وى را به سخنگوى تمام عيار جنبش عدالت طلبى و تحول گرايى درمديريت اجرايى كشور تبديل كرده بود. قابليتهاى دكتر جهت تبديل شدن به نماد جريان مذكور بسيار بالا بود. به جرأت مى توان گفت هيچ يك از اصولگرايان توانايى نمايندگى اين جريان را به مقبوليت و كيفيت دكتر احمدى نژاد نداشت. مزيت اين امر حضور راحت تر و بى مؤونه تر علاقه مندان به فعاليت در ستادهاى تبليغاتى دكتر يا طرفدارى از ايشان بود. وقت طرفداران ايشان كمتر صرف توجيه ضعف ها يا عملكردهاى ناصواب كانديدا مى شد. از طرف ديگر بسيارى از شايعه ها و انگ هاى معمول رايج در جريان تبليغات انتخاباتى، خود به خود در خصوص وى مطرح نمى شد يا قابليت مطرح شدن نداشت.
۳ـ حضور در ستاد دكتر احمدى نژاد مساوى بود با احساس هويت گروهى بسيار حماسى و در عين حال مظلومانه كه براى اغلب افراد حاضر در ستاد يك حالت روحى كاملاً نو و لذت بخش بود. اين افراد در قبال آينده انقلاب و كشور احساس مسئوليت بسيارى مى كردند. پيروزى دكتر احمدى نژاد از نظر آنها موفقيت انقلاب در عبور از يك مرحله خطرناك ديگر از حيات خود و مايه عزت اسلام و مسلمين بود. حتى برخى هويت هاى بسيجيان، طلاب و دانشگاهيان انقلابى پيروزى دكتر را پيروزى هويت فرهنگى خود تلقى مى كردند. بدين ترتيب ستادها از حالت كانون هاى پخش فرآورده هاى تبليغى خارج شده و خود موضوعيت يافته بود. در حقيقت تبليغات دكتر احمدى نژاد رسانه محور نبود بلكه اجتماع محور بود. حجم مراودات و ورود و خروج به ستاد دكتر نسبت به ساير ستادها به مراتب بيشتر بود. گويا ستاد، سنگر است و نبايد سنگر را خالى گذاشت!
۴ـ حجم ارتباطات شفاهى و گفت وگوهاى عقيدتى، مرور حوادث تاريخ انقلاب، خصوصاً وقايع پس از دوم خرداد (به دليل جوان بودن جمعيت ستادها)، صحبت درباره آنچه بايد براى انقلاب مى كرديم و نكرديم و آنچه نبايد نمى كرديم و كرديم بسيار بالا بود. بسيارى از تحليل ها و توضيح ها از سوى افراد مختلف كه هيچ گاه فرصت بروز آن را نداشته بودند در اين اجتماعات ارائه مى شد. كاركرد پاتوقى ستادها كاملاً مشهود و ملموس بود. در اين ميان نوعى يكپارچگى ارتباطى و انسجام تبليغاتى ميان ستادهاى استانى و شهرستانى برقرار بود؛ به نحوى كه اتفاقات مهم يك استان خصوصاً اخبار حضور دكتر احمدى نژاد و استقبال مردمى از او بلافاصله در سراسر ستادهاى كشورى جريان مى يافت. براى نمونه مى توان به پيچيدن خبر استقبال تاريخى مردم اصفهان در نيمه هاى شب در بقيه استان ها و همچنين خبر حماسه پرشور مردم قم در حمايت از دكتر احمدى نژاد اشاره كرد.
۵ ـ احساس قرابت و همدلى با رهبر معظم انقلاب در ستادهاى دكتر احمدى نژاد موج مى زد. اين احساس، حركت هاى مهم رفتارى و گفتارى دكتر احمدى نژاد را در راستاى خط ترسيمى رهبرى در باب انتخابات و آينده كشور تلقى مى كرد. همين طور موضع گيرى ها و رهنمودهاى رهبرى انقلاب خود به خود موجب ارتقاى روحيه و انگيزه اعضاى ستادها مى گشت. شايد سخنان رهبرى در ايام انتخابات در هيچ جايى به اندازه ستادهاى دكتر احمدى نژاد محوريت نداشت. طرفداران احساس نمى كردند كه احمدى نژاد رهبرى جريان سوم تير را در دست دارد. آنها خود را تحت هدايت و تبعيت مقام معظم رهبرى مى ديدند ولى دكتر احمدى نژاد نيز به عنوان كامل ترين الگوى پيروى از ولايت مطرح بود.
۶ ـ ستادهاى دكتر احمدى نژاد صرفاً محل پخش پيام نبود بلكه كانون توليد پيام نيز بود. گوناگونى شعارها به نسبت بوم ـ زيست هاى فرهنگى هر ستاد بسيار چشمگير بود. اين تنوع ناشى از اين بود كه هدف درجه اول اعضاى ستاد بيان عقايد و آرمان هايشان بود و در درجه دوم كمك به موفقيت دكتر احمدى نژاد. اين تنوع حتى به فرآورده هاى تبليغى دكتر نيز سرايت كرده بود و على رغم كمى امكانات چاپ، تكثير و توليد، باز تكثر و گوناگونى اين فرآورده ها به نسبت ستادهاى ديگر كاملاً بى رقيب بود. بخش عمده اى از اين تكثر پيامد عدم استفاده از چاپ در فراهم آوردن فرآورده هاى ارتباطى و تبليغى بوده است. دست نوشته ها، فضاى تبليغاتى و ارتباطى را بسيار انسانى و عاطفى كرده بود.
374628.jpg
7ـ يك مسئله مهم ديگر اين بود كه افراد فعال در ستادها فقط حامل پيام شفاهى يا كتبى جريان سوم تير نبودند بلكه بسيارى از ايشان حتى بدون ارتباطات كلامى و فقط براساس نقش غيركلامى و ظاهر مردمى و ساده يك پيام زنده مى شدند. تيپ ظاهرى اعضاى ستاد دكتر احمدى نژاد با اكثر ستادهاى ديگر تفاوت داشت. حضور طلاب، دانشجويان بسيجى، جوانان متدين و خانم هاى محجبه نوعى انگاره بيرونى كاملاً متمايز به ستادها بخشيده بود.
۸ ـ نشانگاه گفتمان تبليغى دكتر نه ذهن ها بلكه دل هاى مخاطبان بود. آنها بايد به آرمان هاى سوم تيرى ها باور مى كردند و آن را از صميم قلب تمنا مى نمودند و صرف نگرش مثبت بدون عمق به دكتر احمدى نژاد كفايت نمى كرد. اصلاً تبليغات دكتر بر مبناى ايجاد نگرش مثبت در خصوص وى طراحى نشده بود. همه به دنبال ترويج آرمان ها و اعتقادات بودند. اگر اين امر حاصل مى شد به صورت طبيعى انتخاب ها به سوى دكتر ميل مى كرد. لذا سخنگويان و سخنرانان ستاد مركزى در استان ها نه «چهره هاى شناخته شده» بلكه «وجهه هاى ناشناخته» بودند. آنها نمى توانستند هيچ كمكى از چهره ها و انگاره هاى شناخته شده خود انتظار داشته باشند، زيرا مردم آنها را نمى شناختند و شايد حتى يك بار هم نديده بودند. اين امر دو مزيت داشت: اولاً؛ امكان طرح مباحثات محتوايى و مضامين عميق بيشتر بود، ثانياً؛ نارضايتى عمومى از وضعيت مديريت كلان كشور دامن آنها را نمى گرفت. زيرا ظاهراً هيچ شراكتى در آن نداشتند بلكه خود از مدعيان اين امر به شمار مى آمدند، در حالى كه مزيت نسبى سخنرانان و نمايندگان كانديداهاى رقيب خود به چالشى بزرگ براى ايشان تبديل شده بود.
قاعده مندى ها و هنجارهاى فوق كه شايد در جريان تبليغات سياسى جهان بى نظير باشد محصول پافشارى بر اصول و عدم عدول از آنهاست و قطعاً منشأ نظريات جديدى از حوزه تبليغات سياسى خواهد بود. اين امر مى تواند جهت و كاركرد اين بخش از دانش ارتباطات را تا حد زيادى به اخلاق و وجدان و نهايتاً موفقيت نزديك كند. براين اساس ارتباطات جماعتى ايرانيان از عناصر زير برخوردار است:
مؤلفه هاى ارتباطات جماعتى ايرانى با تمركز بر آنچه در سوم تير گذشت
۱- آرمان گرايى در هدف:
اين مكانيزم هيچ گاه درخصوص اهداف صرفاً مادى و غيرفرهنگى به وجود نيامده است و هميشه در اختيار بزرگترين و اصيل ترين هدف قرار گرفته است.
۲- تعهد به مذهب:
موتور محركه اصلى ارتباطات جماعتى مذهب است لذا هيچ گاه نمى تواند از كنترل مذهب خارج شود. وابسته بودن اصل وجود ارتباطات جماعتى به مذهب آن را همواره در اختيار و يد رهبران مذهبى قرار داده است. به عبارت ديگر در تاريخ ايران غيرمذهبيون على رغم استفاده وسيع از ساير ساز و كارهاى ارتباطى رسانه ها، هرگز جماعت نداشته اند. جماعت مكان محور است و مكان اصيل و قابل اعتماد ايرانيان همواره «مسجد»، «زيارتگاه» و «حرم» بوده است.
۳- تبعيت از رهبرى:
در حالى كه جماعت ملى احتياج به مديريت دارد و بدون آن فرو مى پاشد ولى در نظام مديريتى آن سلسله مراتب وجود ندارد و تمام افراد جماعت رابطه اى مستقيم با مدير برقرار مى كنند. بدين ترتيب آنها از حالت «ملت» به «امت» تبديل مى شوند. در امت مدير وجود ندارد بلكه امام وجود دارد. مدير ملت را اداره مى كند ولى امام با امت حركت مى كند. اين رابطه امتى، تبعيت از امام ـ بخوانيد رهبر ـ را به اصل اساسى جماعت تبديل مى كند. در حقيقت جماعت دو مقوله هويتى مهم دارد: مكان (مسجد) و رهبر (امام)‎/
۴- ابداعات رسانه اى:
ماهيت ارتباطى چهره به چهره جماعت اگرچه از سهولت ارتباطات مدرن رسانه محور برخوردار نيست ولى در عوض بسيار متنوع، متعدد و متكثر است. زيرا افراد جهت رساندن پيام خود ناچار به تدبير و چاره انديشى هستند لذا به علت بستر پهناور سرمايه انسانى، گستره گوناگونى از ابداعات در رسانش پيام خواهيم داشت. بدين ترتيب جماعت متنوع ترين رسانه از حيث شيوه هاى پيام آفرينى و منظم ترين رسانه به لحاظ وحدت در مضمون و جهت گيرى مشترك است.
۵- هر عضو يك رسانه :
مقبوليت اعضاى جماعت و اعتبار اجتماعى ايشان، به واسطه نسبت مستقيم با رهبر نيست بلكه آنها به صورت ذاتى داراى شخصيت و وجاهت اجتماعى هستند. در حقيقت اعضاى جماعت فقط پيام رسان رهبر نيستند بلكه خود پيام آفرين مى باشند. به همان نسبت كه از رهبر الهام مى گيرند براى او مايه آبرو و عزت نيز مى باشند.
۶- اصالت مكان:
جماعت بدون مكان وجود ندارد و البته صرف تجمع عده اى انسان در يك مكان ولو با وجود رهبر نيز آنها را به جماعت مشابه جماعت هاى ايرانى تبديل نمى كند. تقدس پيشين مكان يا تقدس يابى پسين او در تأسيس و تقويت جماعت ايرانى شرط لازم است.
۷- حضور الگوهاى پيروى:
در هر جماعت ايرانى تعداد مناسبى از افراد به الگوى پيروى از رهبر تبديل مى شوند در حقيقت آنها «رهبر» نيستند ولى بهترين پيروان هستند لذا در ميان جماعت، ساز و كارهاى صحيح تر و كامل تر اطاعت از رهبر را اشاعه مى كنند اين الگوها معمولاً به خرده رهبران جماعت هاى ايرانى موسومند.
۸- تعاملات بين جماعتى
جماعت هاى متعدد ايرانى هرگز از يكديگر بى اطلاع و با هم بى ارتباط نيستند آنها ساز و كار حمايتى و عاطفى بين جماعتى خود را شكل مى دهند و در عين حال همگى با رهبر نيز مرتبطند. بدين ترتيب جماعت ماهيتى ملى پيدا مى كند. گويا تمام امت يا اكثريت آن به طور مطلق در اختيار امام است.‎/


|   شناسنامه   |   آرشيو   |