|
نگاهى به خاستگاه هاى فرهنگى ـ ايدئولوژيك انتخابات سوم تير
|
|
|
|
سوم تير۸۴
|
|
|
|
تبليغات مردمى در برابر اقتباس ناقص از غرب
|
|
|
|
در گفت وگو با حجت الاسلام خسروپناه تشريح شد
|
|
|
|
|
نگاهى به خاستگاه هاى فرهنگى ـ ايدئولوژيك انتخابات سوم تير
احياى گفتمان انقلاب
|
|
|
نعمت الله مظفرپور
ديباچه يكى از وقايع جالب توجه سال هاى اخير ايران در حوزه سياست، انتخابات سوم تير است كه مانند همه تحولات، از منظر فرهنگى و ايدئولوژيك كمتر مورد كنكاش قرار گرفته است. مطابق معمول همه چيز با ترازوى سياست و قدرت و به صورت روزمره نگريسته مى شود. راقم اين سطور مى كوشد با توجه به نگره هاى فرهنگى و ايدئولوژيك و با الهام از نظرات مورخ مشهور مسلمان جستارى مختصر در اين باره به دست دهد. يكى از فرهنگ شناسان شهير حوزه تمدنى اسلام، ابن خلدون است كه درك نظريات او كمك شايانى در فهم تحولات سياسى به دست مى دهد.// معتقدم درد ابن خلدون، درد فكرى و سياسى ما هم هست و بدون اغراق راه حل طراحى شده و تجويزهاى وى براى زمان ما نيز كارساز است. كتاب «تاريخ العبر» ابن خلدون از نظر مكانى ناظر به مطالعه فيلسوفانه فرآيندهاى تاريخى اسلام باخترى يعنى شمال آفريقا و جنوب اروپا است. او تاريخ را طورى مطالعه مى كند كه بتوان با درك «چرايى» رخدادها و با توجه به ثبات برخى مؤلفه هاى بشرى به شناخت وضعيت فعلى و پيش بينى آينده نائل آمد (عبرت گيرى از تاريخ)/ مقوله محورى توجهات او «علم عمران» است كه مرادف با علم فرهنگ مى باشد. به عبارتى او مى كوشد پايه سياست و حكومت كه بر پايه عمران و فرهنگ است را مورد تفهم قرار دهد (از اين رو به صواب او را بنيانگذار هرمنوتيك در جامعه شناسى مى دانند)/ از آنجا كه فرهنگ داراى ثبات نسبى است بنابراين سياست كشورها نيز نقاط ثقل و نسبتاً ثابت دارد كه تنها جلوه هاى آن عوض مى شود. البته ابن خلدون با توجه به قرابت خاص به اردوگاه فكرى پست مدرن؛ فرهنگ و عصبيت را نيز ابتنا يافته بر قدرت مى داند كه از بررسى جزئيات آن خوددارى مى كنيم. وى مشكل را در اين مى ديد كه آنها منطق تاريخى جهان و كشور خود و ديگران (عصبيت مبتنى بر عمران) را درك نمى كنند لذا در تحليل رفتار سياسى مردمان خود و ديگران عاجزند. آنها نگاه سطحى و «وقايع نگارانه» به تاريخ دارند. ابن خلدون معتقد است اگر يك سياستمدار سوابق تاريخ و تطور فرهنگ يك كشور كه مبتنى بر «قاعده مندى ابتنا يافته بر عنصر عصبيت» است را به دست آورد، خواهد توانست لواحق برآمده آتى را شناخته و به اتخاذ ساز و كار صحيح هجومى، دفاعى و /// اقدام نمايد. يعنى اين شناخت چيزى فراتر از تفكر استراتژيك است و در بطن پسينى آن قرار مى گيرد. گرچه موفق نشده ام تعريف مبرهنى از شناخت فيلسوفانه به دست دهم با اين حال طرح موضوع مى تواند خود و ديگران را به تعمق وادارد. متأسفانه كمتر كسانى به اين مسائل توجه داشته اند. اساساً اين حوزه بايكوت شده و مغفول بوده و هست. به عبارتى مسائل دخيل در اين حوزه، مسائلى محورى و مهم هستند كه جاهلانه و خودخواهانه در حاشيه واقع شده و يا به كلى از حيات ساقط شده اند. دو مثال در اين باره جالب توجه بوده و اهميت تفهم فرهنگى را نشان مى دهند: ۱ـ در زمان حكومت دكتر مصدق، دو نظر عمده راجع به نحوه مواجهه با وى وجود داشت. ترومن و همراهان او با انديشه علوم انسانى براين نظر بودند كه بايد دولت ملى را تحمل نمود و به عنوان سوپاپ اطمينان، مانع خيزش هاى دينى و ملى شد. ترومن در سال ۱۳۳۲ مى گويد كه اگر دولت مصدق از بين برود، ۲۵ سال آينده شاهد قيام مردمى خواهيم بود. حداقل اين كه كودتا عليه مصدق، تكانه اى جهت تحريك مردم بود. دقيقاً ربع قرن بعد انقلاب اسلامى ايران رخ داد.// اما آيزنهاور با تفكرى استراتژيك و كنش گرانه به سقوط دولت مصدق همت كرد به راستى كدام فهم قدرت پيش بينى بيشترى داشت ۲ـ مثال بعدى توصيه هاى ماكس وبر به متفقين و تهيه كنندگان صلح ورساى درباره ماهيت كشور آلمان است. وقتى اتفاق مثلث در جنگ نخست بين الملل با ترسيم معاهده ورساى ـ به ترتيبى كه در تاريخ ثبت شده است ـ غرور ملى آلمان ها را لگدمال نمود؛ وبر بدان ها هشدار داد كه: مى توان يك ملت را بمباران نمود ولى نمى توان آنها را تحقير نمود. آلمان ها ۲۰ سال بعد جنگ جهانى ديگرى را به دنيا تحميل خواهند كرد. اتفاقاً دقيقاً ۲۰ سال بعد (۱۹۳۹) هيتلر با حمله به چكسلواكى جنگ را شروع نمود. شايد اگر غربى ها فراتر از نگرش استراتژيك و ژئوپوليتيك به ايستارهاى فرهنگى و فيلسوفانه توجه داشتند؛ هيتلر اين چنين با اقبال مردم آلمان مواجه نمى شد. بسترهاى فرهنگى فرهنگ داراى ديناميسم خاصى است كه حتى مى توان گفت مبتنى بر يكسرى خطوط قرمز مى باشد. ديناميسم مزبور در مقابل غل و غش عكس العمل نشان داده مى كوشد سره را از ناسره تمييز داده و ناخالصى ها را رفع نمايد. بويژه هسته مركزى فرهنگ بشدت مقاوم بوده و به راحتى با تحولات ناشى از حوزه بيگانه كنار نمى آيد. فرهنگ البته با ايدئولوژى نيز درارتباط است و آن بخش از ايدئولوژى رسمى كه وارد رمزگان هاى رفتارى و فكرى و زيستى شده است و به صورت غيرفرموله ترى عمل مى كند، فرهنگ است. درست است كه اقامه ايدئولوژى اسلامى در ايران بر فرهنگ اسلامى ابتنا يافته است ولى ايدئولوژى به نوبه خود و بويژه با حمايت حكومت رسمى به كدهاى فرهنگى تبديل شده است. از آنجا كه در دو دوره پس از دفاع مقدس چه اصالتاً و چه ضرورتاً و از سر معذورات قدرت گرايشات خاص غرب گرايانه فرهنگى در جامعه نشو و نمايى يافته بود سوم تير عكس العملى پويا و پايدار در مقابل آن به شمار مى آيد. لب مطلب دو كتاب: 1ـ فرهنگ و سياست ۲ـ دو دولت نوشته «برتران بديع» اين است كه فرهنگ جهت بخش امور است و هر جا حركت هاى غرب گرايانه در جهان اسلام رخ داده است، با عكس العمل احياگرانه مواجه شده است. يعنى ملتى، قومى و طبقه اى جهت دفاع از ارزش ها به تكاپو افتاده اند. مى توان گفت كه پيدايش پديده سوم تير ، محصول چنين عواملى است. انحرافات فكرى، سياسى و اقتصادى رخ داده در فرهنگ و شيوه زيست مردم، فرهنگ مردمى را به عكس العمل واداشت. شكى نيست كه مجامع مذهبى نيز در روى كار آمدن دولت نهم تأثيرگذار بودند اما پويايى و محوريت يافتن هيأت هاى مزبور محصول احساس خطر اقشار متدين و هويت انديش بود. آنها جهت حفاظت از ديانت خود و جوانانشان در عصر دوم خرداد وارد حوزه جمعيت ها و هيأت هاى مذهبى شدند و حملات به هويت جوانان به قدرى جدى و كارى بود كه حتى عده اى بر عيوب حاكم بر هيأت مزبور نيز چشم پوشيده و فقط دنبال پناهگاهى بودند. اقشار دانشگاهى و تحصيلكرده نيز با احساس خطر چه آگاهانه و چه حتى قهرى به مطالعات و تفكرات دينى روى آوردند وسعى كردند دولتى روى كار آورندكه پاسبان ارزش ها، فرهنگ شهادت و عدالت در سياست داخلى و خارجى باشد. در موضوع هسته اى مردم از زير سؤال رفتن استقلال و حاكميت ملى خود نگرانى داشتند. از اين رو خواهان دولتى مقتدر و با صلابت بودند. حال اين كه چقدر موفق بوده اند، بحث ديگرى است. بنابراين از عامل فرهنگ مى توان به عاملى آگاهانه نام برد كه بيشتر بدون صدا عمل مى كند. بسترهاى ايدئولوژيك اگر ايدئولوژى را نظام معاينى تعريف كنيم كه : 1- هم داراى «هست» مى باشدو هم «بايدو نبايد» ۲- هم اين كه معطوف به عمل و سياست كاربردى باشد، آن گاه بر خلاف مشرب «جامعه شناسى دانش» عمل كرده ايم. يعنى ايدئولوژى نه آگاهى كاذب(تعبير ماركس) و توجيه گر بلكه تبيين گر وجهت بخش امور است. ايدئولوژى در اين صورت تركيبى است از فلسفه سياسى و جامعه شناسى سياسى كه با نظريه جامعه شناسى تاريخى ماكس وبر پيوند دارد. برحسب مقتضيات تاريخى از درون هر ايدئولوژى ، گفتمان هايى بيرون مى آيد كه عمر كوتاه ترى نسبت به ايدئولوژى داشته و از نظر جامعيت نيز گستره كمترى نسبت به ايدئولوژى دارند. ايدئولوژى برساخته قدرت نيست و اگر هم زمينه قدرت داشته باشد، گستره بيشترى دارد. (مانند ايدئولوژى ليبرال در ارتباط با زمينه عصر روشنگرى و.//) اما از درون ايدئولوژى ليبرال، گفتمان هاى جزيى بيرون آمده اند كه مى توان به نگره آدام اسميت، كينز و دولت رفاه و نئو ليبراليسم اشاره نمود. گرچه اصول اساسى ليبرالسم باقى است اما جلوه ها و نمودهاى آن تغيير يافته است. گرچه سطح و دامنه آزادى تغيير يافته است اما نقاط ثقل آن باقى مانده است. مشرب هاى فوق به صورت ديالكتيكى در سياست و حكومت در غرب ظهور يافته اند تا اين كه پروژه پيشبرد ليبراليسم تكميل شود. گفتمان هاى جمهورى خواهان و دموكرات ها در امريكا و گفتمان هاى محافظه كارى و كارگر در انگلستان به تناوب غلبه پيدا مى كنند تا اهداف ملى محقق شود. ايدئولوژى ها نيز به اندازه فرهنگ مرموز عمل كرده و به صورت بسيار سرى دست به آستين برده و گفتمان ها و چهره هاى گفتمان ساز مختلفى را روى كار مى آورند. عده اى روى كار آمدن دولت بوش پسر را عكس العمل ايدئولوژيك - گفتمانى در قبال فضاى باز كلينتون مى دانند. نومحافظه كاران براين باورند كه زنان بايد فرزندان بيشترى به دنيا بياورند و يا محدوديت هاى زيادى بر زندگى شهروندان حاكم شود. خلاصه اينكه گفتمان ها در تكميل همديگر بوده و در لواى يك ايدئولوژى عمل كرده اند. زمانى امنيت و زمانى آزادى و زمانى اولويت هاى داخلى و مواقعى ديگر اولويت هاى خارجى در سرلوحه امور بوده اند. اين ترتيب برحسب مقتضيات زمان صورت گرفته است. جمهورى اسلامى ايران نيز از اين قاعده مستثنى نيست و گفتمان پديده سوم تير با توجه به نقد جدى به گفتمان هاى گذشته و يا تكميل آنها رقم خورده است. گفتمان دولت برخاسته از اين پديده توجه بيشتر به عنصر عزت در سياست خارجى و عدالت در سياست خارجى و داخلى تنظيم شده است. يعنى ايدئولوژى به صورت خودكار وگاه بى سر و صدا مهره هايى را از آستين بيرون آورد كه دو عنصر عزت و اقتدار و عدالت را تقويت نمايد. لذا راقم اين سطور گفتمان دولت نهم را زداينده برخى انحرافات از گفتمان هاى گذشته و احياگر آموزه هاى اصيل انقلاب و حضرت امام خمينى (ره) مى داند. در روش كلان، ساختارهاى فرهنگى و ايدئولوژيك، وراى ساختارهاى حزبى و جناح بندى سياسى روزمره لحاظ مى شوند. قطعاً گفتمان پديده سوم تير دولت دكتر احمدى نژاد عكس العملى پويا و زنده در قبال دو دوره پس از دفاع مقدس به شمار مى آيد. منابع در دفتر روزنامه موجود است.
|
|
|
|
|
سوم تير۸۴
فراتر از چپ و راست
|
|
|
على كردى پيروزى قاطع دكتر محمود احمدى نژاد در مرحله دوم انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى، در واقع نقطه عطفى در ساليان پس از پيروزى انقلاب اسلامى براى اصولگرايان بود. حضور آگاهانه آنچه كه در اين رويداد مهم سياسى حائز اهميت است، حضورآگاهانه و هوشيارانه مردم و ريختن رأى به صندوق ها به سود محمود احمدى نژاد در يك فضاى نابرابر تبليغى و رسانه اى بود. موضوع بعدى كه در اين انتخابات ارزش بسزايى دارد، انتخاب اصلح با معيارهاى اصيل اسلامى و انقلابى بود. هر دو فاكتور يعنى حضور آگاهانه و گزينش اصلح همان چيزى است كه ما به آن اصولگرايى مى گوييم. اين دو هدف عمده همواره مورد توجه حضرت امام خمينى (ره )معمار بزرگ انقلاب اسلامى بوده است كه با تكيه بر آموزه هاى اسلامى در طول ساليان مبارزه در تعقيب آن بودند. شكل گيرى انقلاب اسلامى در نهايت محصول تطبيق ويژگى هاى اين انقلاب با مدل آرمانى حكومت در فرهنگ سياسى اسلام و شيعه بود كه امام و ياران اصيلش آن را دنبال مى كردند. در جامعه مذهبى ايران، ارائه يك مدل آرمانى از حكومت بر رابطه عميق امام و امت استوار است. اين پيوند عميق دقيقاً مبتنى بر دو عامل مذكور يعنى حضور آگاهانه و انتخاب اصلح تحقق مى يابد. امام در جامعه شيعى، پيشوايى است كه هدايت جامعه را به سوى سعادت و حيات طيبه بر عهده دارد. ويژگى هاى برجسته امام از جمله عصمت، علم، عدالت، ساده زيستى، بى اعتنايى به دنيا، اخلاص در انديشه و عمل، مردم گرايى و مردم دارى و پايبندى مطلق به اصول اخلاقى، اعتماد توده هاى مسلمان را در داشتن انگيزه هاى الهى از سوى امام، جلب مى كند. از امامت تا روحانيت اما مفهوم نيابت امام و بسط مفهوم امامت به نهاد روحانيت در طول تاريخ به فقيهى تبديل شده است كه بخشى از اختيارات امام را بر عهده دارد. اين جريان مستمر با پايان دوره نيابت خاص و ظهور نيابت عامه، اجازه ظهور يافت و از بروز بحران در جامعه شيعى جلوگيرى نمود. شخصيت مقدس مجتهد شيعى به اعتبار اقتدار معنوى امام، موجب پيدايش مرجعيت شد. در اين انديشه، مجتهد اعلم سزاوار تقليد است. شيخ مرتضى انصارى متوفى۱۳۸۱ ه.ق رهبرى علمى و معنوى روحانيت شيعه را باب كرد. اين فرآيند، سرانجام در دهه۴۰ شمسى منجر به زعامت و مرجعيت امام خمينى شد كه نگاهى نو و در عين حال اصيل به اسلام ناب محمدى (ص) داشت. يكى از سطوح ايدئولوژى امام ، دكترين انقلابى همه فهم و بسيج گر بود. دليل و چرايى مبارزه و همچنين بسيج مردم براى احياى حكومت دينى، كاملاً تكليف گرايانه و دين سالارانه بود. تكيه بر دين و مذهب، نه از سر سياست ورزى بلكه ناشى از خلوص و باور عميق امام نسبت به نقش مذهب در تحولات عميق و مثبت اجتماعى بود. پس از رحلت آيت الله العظمى بروجردى اولين رويارويى امام با شاه در قضيه انجمن هاى ايالتى و ولايتى با استقامت امام به پيروزى كامل نائل آمد. واقعه۱۵ خرداد محصول مشاركت سياسى توده هاى مسلمان و مطالبه حق خواهانه آنان بود كه در انديشه سياسى امام به «نطقه عطف» تعبير شد. در حقيقت، رويداد ۱۵ خرداد بسترى براى بذرپاشى انديشه اصولگرايانه امام بود. زيرا سرآغاز حركت اسلامى ايشد كه انقلاب اسلامى را در خود پرورش داد. سمت گيرى تجديد حيات اسلامى، مبتنى بر آگاهى مردم، هرگز در قشر خاصى محصور نشد و گستره جامعه ايرانى را فرا گرفت. با اين وجود، اين رويكرد مردم گرايانه مانع از پايبندى به كار فكرى نشد زيرا يك ركن اساسى انديشه سياسى امام، آگاهى بخشى بود كه اين استراتژى قطعاً برگرفته از الگوى حركت انبياء و نهضت پيامبران است. فرآيند آگاهى بخشى به مردم به اين نتيجه رسيد كه مردم مسلمان، گم شده خود را در امام يافتند كه از اسلام آنها دفاع مى كند؛ اسلامى كه شاه نشان داده بود در صدد ريشه كن كردن آن است. پس از سقوط شاه و پيروزى انقلاب اسلامى، همه تلاش امام بر محور وحدت جامعه نوين بود. در گام هاى اوليه، امام احساس كردند ممكن است قانون اساسى سكولار تهيه شود، از علما و فقها خواستند تا براى ايجاد يك قانون اسلامى در مجلس خبرگان وارد صحنه شوند. لذا براى جبران آنچه كه در سپردن مسئوليت به نهضت آزادى و ملى گرايان اتفاق افتاده بود، لانه جاسوسى آمريكا فتح شد تا همه آنانى كه بر روى حمايت آمريكا حساب باز كرده بودند، بى حساب شوند. هر اندازه كه ليبرال هاى نهضت آزادى با چهره آشكار وارد صحنه شدند، ظهور بنى صدر با پوشش رياكارانه، بر تجربه اصولگرايى افزود تاعلاوه بر مراقبت از چهره هاى آشكار به پنهان كارى هاى مزورانه در پوشش انقلابى گرى حساسيت نشان دهند. با سقوط بنى صدر، ليبرال ها در مبارزه كاملاً شكست خوردند. اين موفقيت هاى هر چند پرهزينه، مديون اقتدار معنوى و اخلاقى امام در ميان توده هاى مسلمان بود. مهم ترين بخش حمايتى مردم آگاه و اصولگرا كه پس از اين رخدادها به عنوان جريان «حزب الله» شناخته مى شدند، درواقع دفاع مقدس و جنگ تحميلى بود. صحنه جنگ و ايثار و جانفشانى در راه حفظ اصول انقلاب، كار نيروهاى سياسى قدرت طلب نبود. سخت ترين تهاجم عليه انقلاب صورت گرفته بود؛ در اين شرايط ، اصيل ترين مدافعان بايد وارد صحنه مى شدند. افراد حزب اللهى ميادين جنگ را براى حفظ انقلاب پر كردند تا نشان دهند به چيزى جز حفظ اسلام و انقلاب اسلامى نمى انديشند. حضور خيره كننده مدافعان واقعى انقلاب باعث برترى انديشه و نظريه «جنگ مردمى» شد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامى آن را در تقابل با نظريه «جنگ كلاسيك» و «جنگ چريكى» طرح كرد. اما به لحاظ سياسى، روند انقلاب اسلامى شاهد برخى منازعات، شكافها و جدايى هاى ناخوشايندى بود كه البته غالباً مسالمت آميز مى نمود.در اين ميان جناح حزب الله و اصولگرا از سر دلسوزى مظلومانه از همان اصولى دفاع مى كرد كه با آن پرورش يافته بود، درعين حال نگران نشان مى داد. هرگاه در مواضع جريان هاى جديد درون حاكميت، طرفدارى از اصول انقلاب مشاهده مى شد به لحاظ حفظ سلامت انقلاب ، از آن حمايت مى شد. در واقع، جريان چپ و راست پس از سقوط بنى صدر، در درون حاكميت ظهور كرد. اما جريان اصولگرايى بدون توجه به اختلافات سياسى همچنان در صحنه هاى دفاع متعهدانه از انقلاب حضور داشت. كابينه اول ميرحسين موسوى (۱۳۶۴-1360 ) آغاز اختلاف دو جناح بود. اما جناح بندى ها آنچنان شفاف و روشن نبود. به تدريج مرزبندى ها وسيع تر شد و به شكافها و انشعاب ها منجر شد. جناحين چپ و راست در بخش هاى اقتصادى ، فرهنگى، سياست داخلى و خارجى داراى ايده هايى بودند كه بدان شناخته مى شدند. براى نمونه: «يكى بر سنت گرايى و احترام به آزادى اقتصادى مردم و نهادهاى سنتى چون بازار و اصناف و روحانيت سنت گرا تأكيد داشت و ديگرى به عدالت اجتماعى، روشنفكرى دينى و كنترل دولت بر امور اقتصادى و.// تأكيد مى نمود». در انتخابات متعدد ، قدرت سياسى در دولت و مجلس دست به دست مى چرخيد. هرچند كه انقلاب اسلامى تهديدات مرحله اى چون ، خطر مخالفان جدى و سپس فاز دوم دشمنى ها يعنى فرصت طلبان و سودجويان را پشت سر گذاشته بود، اما با رشد جريان چپ و راست، انحرافات به شكل نوينى خودنمايى كرد. اصلاح طلبى ، تجديدنظرطلبى در اصول و آرمان هاى انقلاب، ارائه برخى آرا و عقايد با اين هدف كه در شرايط جديد بايد اين گونه انديشيد و اين گونه رفتار كرد، انحرافات بسيار ظريفى است كه در نهايت اصولگرايى را به چالش مى كشاند.جناح چپ كه به لحاظ اقتصادى طرفدار فعال شدن دولت در امور اقتصادى بودند، در دوره اصلاح طلبان به سياست هاى تعديل روى آوردند. در بعد سياست خارجى كه تندرو و راديكال بودند و نظام بين الملل را قبول نداشتند و شالوده آن را استعمارى مى دانستند، در مقطع اصلاح طلبى طرفدار مذاكره و گفت وگو شد. آنها حفظ منافع ملى را بر منافع ايدئولوژيك ترجيح دادند. درحالى كه براى نيروهاى چپ اوليه يا چپ سنتى،منافع ايدئولوژيك همه شخصيت و تمام هويت آنان بود، در زمان حاكميت ميانه روهاى فن سالار (تكنوكرات) نيز تغييرات عمده اى در سياست خارجى، اقتصادى، فرهنگى اتفاق افتاد كه بتدريج اصولگرايى انقلاب را ضعيف كرد. هرچند كه بازسازى اقتصادى و رونق اقتصادى در آن برهه يكى از ضرورت هاى انقلابى محسوب مى شد اما عملكرد مديران سودجوى اين جريان، توسعه اقتصادى را به چالشى اساسى عليه انقلاب اسلامى مبدل كرد. اين تغييرات در سطح مسئولين در حالى رخ مى داد كه امام درطول زندگى مباركش ياد داده بود براى حفظ مردم ، بايد اخلاقى و مردمى زندگى كرد. انحراف از مسيرهاى اصلى انقلاب با نهادينه شدن چپ گرايى ، راست گرايى و ميانه گرايى، انقلاب را در معرض آسيب هاى جدى قرار داد. به طور طبيعى گروه هايى از مردم جذب اين دسته بندى ها شده و ناخواسته در مسير انحراف از انقلاب قرار گرفتند و افراد مدافع منافع جناحى خويش بودند. در اين شرايط كه اختلاف ها نيز رسميت يافته بود يك سؤال مهم مطرح شد كه چگونه مى توان قبل از آن كه با گذشت زمان زاويه انحراف نيز بيشتر شود، انقلاب را در مسير واقعى خود قرار داد. قطعاً براى دلسوزان انقلاب راه مشخص بود. حضرت آيت الله خامنه اى از فقر و فساد و تبعيض موجود انتقاد مى كردند. در مقابل جناح هاى نيرومند و قوى ، يك اراده قوى لازم بود. دكتر محمود احمدى نژاد تحت زعامت رهبر انقلاب و با استفاده از رهنمودها و دغدغه هاى سال هاى اخير ايشان، يك بار ديگر شعارهاى اوليه انقلاب را كه همان شعارهاى اصيل امام و اصولگرايى بود، مطرح كرد. دشمنان كه مسائل داخلى كشور را هوشمندانه ديده بانى مى كردند، گفتند «خمينى ديگرى متولد شده است» / مردم كه از سياست بازى هاى اصلاح طلبان تندرو و امريكايى كه يك روز «عبور از خاتمى»، روزى ديگر «آرامش فعال» و «روز بعد «نافرمانى مدنى» * را علم مى كردند خسته شده بودند. از اين كه مى ديدند «عدالت اجتماعى» در نگاه تكنوكرات ها جاى خود را به «مديريت صحيح و كسب ثروت» داده است و واژه قرآنى مستضعفين به كلمه تحقيرآميز «قشر آسيب پذير» تغيير يافته و هر روز با ورود واژگان جديد، تغييرات جديد در اصول انقلاب پيش مى آيد، به نداى اصولگرايى پاسخ مثبت دادند. مردم واجد ظرفيت و قابليت اين سطح در اصولگرايى بودند. گرچه گذر زمان و نيز وجود برخى نيروهاى انقلاب با سليقه هاى منحرف، زنگارهايى بر آن نشانده بود. سوم تير، جشن مجدد اصولگرايى بود كه با توجه به گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامى اهميتى به مراتب ارزشمندتر از گذشته اصولگرايى داشت و نقطه عطف اين جريان الهى شد./
|
|
|
|
|
تبليغات مردمى در برابر اقتباس ناقص از غرب
امام (ره) هم اينگونه سخن مى گفت
|
|
|
محمد مهدى اسلامى ديدار با «پروفسور حميد مولانا» در آخرين روزهاى بهار در ساختمانى قديمى اما زيبا در نياوران تهران انجام شد. او كه مؤسس و مدير گروه ارتباطات بين الملل دانشكده امريكن واشنگتن دى سى است، اگرچه گاه براى يافتن واژه هاى معادل فارسى توقفى كوتاه مى كند اما زبان مادرى اش را شيرين و راحت تكلم مى نمايد. حضور پنجاه ساله او به عنوان فردى سرشناس در واشنگتن و مصاحبه ما در نياوران هرگز سبب نشد كه او خاستگاه خود در پاچنار تهران را فراموش كند؛ شايد از همين سبب است كه در سال۱۳۸۴ بسيار واقع بينانه تر نتيجه انتخابات را پيش بينى نمود. آنچه در پى مى آيد گفت وشنودها با او در خصوص روش هاى تبليغات انتخاباتى دكتر احمدى نژاد و اقبالش و همچنين انعكاس سوم تيرماه۸۴ و تصويرسازى رسانه هاى غربى از كانديداى پيروز و كمتر شناخته شده اين انتخابات است.
ارزيابى شما از تبليغات نامزدها در نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى چيست امرى كه انتخابات نهم رياست جمهورى را با دوره هاى قبل از جهات كمى و كيفى متفاوت مى كند، دو موضوع است، يكى احياى اصول، گفتمان و شعارهاى انقلاب اسلامى و ارزش هاى آن و دوم تنوع مردم سالارى است. تمايزها در تبليغات انتخابات رياست جمهورى هم روى اين دو موضوع تكيه مى كرد. ليكن با سليقه هاى مختلف. من سه دهه اى كه از انقلاب اسلامى ايران گذشت براى اولين بار از نزديك شاهد رقابت هاى انتخاباتى بودم. از اوايل فروردين كه وارد تهران شدم و به شهرستان ها سفر كردم تا تيرماه كه نتيجه انتخابات اعلام شد، در ايران بودم و علاقه بسيار زيادى هم داشتم كه به عنوان يك استاد علوم سياسى و روابط بين الملل، ببينم اين انتخاباتى كه در حال برگزارى است، بخصوص در شرايطى كه يك دوره اصلاحيون را پشت سر گذاشته بوديم به كجا مى انجامد. بيشتر علاقه مند بودم شيوه هاى تبليغات و مبارزات انتخاباتى را بررسى كنم. به طور خلاصه ما شاهد دو نوع شيوه انتخاباتى بوديم، يكى شيوه هاى مبارزات انتخاباتى با تكيه خيلى قوى و فوق العاده روى زيرساخت هاى مردمى و سنتى كه برگرفته از باورهاى مذهبى و ملى مردم بود و دومى شيوه هاى اقتباس شده از غرب با تلفيقى از آنچه دركشور خودمان داشتيم. شما كدام شيوه را موفق يافتيد بدون شك مبارزات و تبليغات انتخاباتى از طريق روشهاى بومى و مردمى موفقيت بيشترى داشت. بسيارى معتقدند جوانان كه بخش عمده اى از جامعه ما را تشكيل مى دهند، رويكرد زيادى به شيوه هاى غربى دارند، اما اين شيوه ها نتوانست موفقيتى كسب كند، به نظر شما چرا چنين شد زيرا آنها مبتنى بر حدس نظر مى دادند و نه تحقيق؛ و كاملاً اشتباه مى كردند. تحقيقات خود من نشان مى داد كه درست برعكس است. لكن اين بستگى داشت كه شما سر كدام چهار راه ايستاده بوديد. اگر كامرانيه، پارك وى و.// بوديد فكر مى كرديد كه تمام جوانان ايران يك گرايش ويژه اى دارند. اگر در بازار و گلوبندك و انقلاب بوديد، گرايش ديگرى را مشاهده مى كرديد. اكثر نامزدهاى انتخاباتى و همكارانشان فريفته و شيفته روش هاى نظرسنجى و تبليغاتى غرب شده بودند. بدون اينكه دقيقاً بدانند كه غرب چه مى كند. من كه در غرب زندگى كردم و اين درس ها را مى دهم، اينطور كه اينجا مى ديدم نبود. اشتباه اول آنها اين بود و ديگر آنكه گمان كردند اين شيوه ها در ايران اثر مى گذارد و بافت جامعه ما را درك نكرده بودند. اين برمى گردد به يك فرضيه بزرگ كه از زمان انقلاب اسلامى ايران تاكنون من ارائه كرده ام و آن اين است كه جامعه ما حتى در وضع كنونى اش بيشتر به زيرساخت ها و روشهاى سنتى و ملى و اسلامى خودمان علاقه دارد و اعتبار مى گذارد تا روش ها و سنت هاى مدرن. گرچه در ظاهر برعكس به نظر برسد. با اين وصف آيا مى توان روش هاى آقاى احمدى نژاد را با شيوه هاى اطلاع رسانى امام در طول نهضت ايشان قابل مقايسه دانست كاملاً همينطور است؛ آنچه مبارزات انتخاباتى آقاى دكتر احمدى نژاد را متمايز كرد از بقيه اين بود كه ايشان نه تنها به شعارها و روش هايى كه داشت فراموش مى شد تكيه كردند، بلكه با آگاهى خيلى دقيق از اينكه شايد بقيه رقيبان اشتباه مى كنند، استقلال خود را حفظ كردند. شما براى طرد شيوه هاى غربى، ابزار آن را در ايران ناكارآمد خوانديد و اشاره به تحقيقات خود در اين خصوص نموديد. با اين حساب كه نظرسنجى هاى غربى را رد نموديد. به نظر شما نامزدها چگونه بايد از تفكرات مردم آگاه شوند خود من در طول اين مدت سه ماهه، تقريباً به هر نوع نظرسنجى دسترسى داشتم و مى ديدم اين نظرسنجى ها خيلى ناشيانه از غرب اقتباس شده است. خود من و گروه كوچكى كه آموزش داده بودم، نظرسنجى هاى متفاوتى انجام مى داديم. براى ما خيلى مهم بود كه يك گروه مشخص را انتخاب كنيم و ببينيم رفتار آنها درباره نامزدها چگونه است و به ارتباط گفت وگو محور با مردم روى آورديم، نه روش هاى پرسشنامه اى. ما بيشتر به ارتباط بين مردم علاقه داشتيم تا ارتباطات رسانه ها با مردم يا رسانه ها با رسانه ها. خود من وقتى به شعارهاى انتخاباتى نگاه مى كردم از متون آنها تعجب مى كردم كه چرا ارزش هاى انقلابى و مردمى را در نظر نگرفته اند و بيشتر خواسته اند شعارهاى جديد ارائه بدهند. فيلم هاى كارگردان ها هم با مطالعات دقيق انتخاب نشده بود. ما نمى توانستيم رابطه اى بين صحبت هاى تهيه كننده و كارگردان اين فيلم ها و صحبت هاى مردم پيدا نماييم. بيشتر «مد روز» تا «مد مردمى»؛ فيلم ها را كارگردانان با تعصبات هنرى درست كرده بودند تا توجه به جنبه هاى جامعه شناسى ايران. براى تبليغات از عده اى از خانم هاى مدل استفاده كردند، در حالى كه مردم ايران هاليوودى نيستند. اكثر نامزدها پيش چهره هاى فانتزى رفتند اما احمدى نژاد پيش مداحان رفت. شيوه هاى آنها نه تنها مؤثر نبود، بلكه در بسيارى جهات تأثير برعكس گذاشت. به عقيده شما خواسته هاى جامعه در آن روز چه بود اگر برگرديم به سه سال پيش، جامعه ما خسته شده بود از شعارهاى اصلاحيون، چون عمل آنها را نمى ديد و همه چيز مبهم بود. به گمانم آن زمان دوچيز براى مردم خيلى پر اهميت بود، يكى اينكه چه كسى پيدا مى شود كه به معيشت و وضع روزانه آنها به مسكن و بهداشت شان يك سامانى بدهد. دومى اين بود كه پس از هشت سال مردم هنوز نمى دانستند كه «توسعه» كه اينقدر از آن دم مى زنند به چه معنايى است و مأيوس شده بودند از شعارهايى كه عملى نمى شد. مردم دنبال آن بودند كه كسى را كه كارهاى ملموسى انجام دهد انتخاب كنند، آقاى احمدى نژاد كه شهردار بودند به علت عملكردشان اين شانس را داشتند و در سطح بين المللى هم اگرچه عملكردى نداشتند اما روى آن واژه ها و مطالبى كه قبلاً تكيه شده بود، تكيه نمى كردند و به «عدالت» و ارزش هاى انقلابى مى پرداختند. مهمتر از همه براى مردم ايران، هم از جنبه تصويرى و هم از جنبه ذهنيت اقاى دكتر احمدى نژاد بيشتر بومى جلوه مى كرد تا بقيه كه ابعاد خيلى مدرن داشتند. مردم شك داشتند؛ ما كه انقلاب كرديم به كجا مى رويم. در تبليغات انتخابات رياست جمهورى معرفى خود نامزد و همكارانش خيلى مهم است. ما داشتيم ياد مى گرفتيم كه تصاوير و ذهنيت خيلى مهم است. منظور شما از ذهنيت چيست اينكه جايگاه احمدى نژاد در دنيا كجا است و جايگاه كانديداهاى ديگر كجا هست و اينها به كدام راه مى روند. ذهنيت مردم با تجربيات و سن آنها ربط دارد. ذهنيت هاى گذشته ما هيچ گاه به طور كامل از بين نمى رود. اينها مى ماند. گفته هاى جديد را ما مقايسه مى كنيم با گذشته ها كه اين عامل تعيين كننده اى در رأى دادن ما است. مثلاً آقاى احمدى نژاد تنها كانديدايى بودند در ميان اين ۸-7 نامزد كه صحبت شان، لباس پوشيدنشان و زندگى شان از همه مردمى تر بود و من فكر مى كنم مردم او را بيشتر منطبق با خود يافتند. جناب پروفسور! شما در صحبت هاى خود به اثر شعارهاى آقاى احمدى نژاد در سطح بين الملل اشاره داشتيد، به عنوان فردى كه در خارج از كشور و در غرب بوديد، رأى آوردن ايشان چه بازتابى داشت هم در داخل و هم در خارج كمتر كسانى فكر مى كردند كه دكتر احمدى نژاد رأى بياورد و به چنين جايگاهى برسد. من خاطرم هست كه تا يك ماه قبل از انتخابات نظرسنجى ها نشان مى داد كه ايشان در رديف چهارم تا ششم هستند. اما همانطور كه عرض كردم اين نظرسنجى ها به عقيده من نشانه نظر مردم نبود و گمراه كننده بود. بنابراين در خارج هم همينطور بود و منعكس مى كردند كه آقاى احمدى نژاد زياد شانسى ندارد و آقاى رفسنجانى شانس بالايى دارد و ما ديديم كه درست برعكس شد. بنابراين رسانه هاى غرب كاملاً تعجب كردند و شگفت زده شدند. شما اگر برگرديد و نگاه كنيد مى بينيد دو، سه ماه قبل از انتخابات، مجله «تايم» امريكا يك ويژه نامه مخصوص راجع به آقاى رفسنجانى نوشته است و امريكايى ها و اروپايى ها فكر مى كردند ايشان شانس بيشترى دارد. ولى خارج هم برداشت شان غلط بود و جامعه ما را صحيح نشناخته بودند. مى توان گفت كه شناخت آنها متأثر از تصويرى بود كه رسانه هاى داخلى ترسيم كردند كاملاً صحيح است. به همين دليل زمانى كه رسانه هاى داخلى اشتباه كنند طبيعتاً آنها تصوير غلطى متصور مى شوند و وقتى آنها اشتباه مى كنند و ما هم از آنها الگو مى گيريم دچار همان مصيبت مى شويم. اين گردونه اى است كه مرتب مى گردد. اين در ۳۰ سال گذشته ادامه داشته است. دقيقاً صحيح فرموديد. ما دنيا را از دريچه رسانه هاى آنها مى بينيم و آنها هم ما را از طريق رسانه هايمان مى بينند كه هيچ يك بازتاب دهنده دنياى حقيقى نيستند. اين شگفتى براى آنها رخ داد و دكتر احمدى نژاد، با شعارهايى كه بسيار به ارزشهاى انقلاب اسلامى پايبند بود رأى آورد. چه تصويرى پس از آن از وى در غرب ترسيم شد امريكايى ها و اروپايى ها نه تنها تعجب كردند، بلكه كوشش كردند در همان ماههاى اوليه تا مى توانند تصوير ايشان را مخدوش نمايند و چون بسيارى از رسانه ها اطلاعات جامع و كافى از ايشان نداشتند، فكر كردند موفق خواهند شد. در همين راستا تهمت هايى به ايشان زدند و هيچ كدام آنها درست از آب درنيامد. ولى زمانى كه دكتر احمدى نژاد در سطح ملى و بين المللى حضور پيدا كرد، تازه رسانه هاى امريكايى و اروپايى پى بردند كه با چه كسى سرو كار دارند. يعنى آقاى احمدى نژاد در دوران تبليغات از اين گروه ۸-7 نفره اى كه نامزد بودند براى غرب فراموش شده بود و انعكاس رسانه ها در مخدوش كردن تصوير وى بود. رسانه هاى داخلى هم گاهى همين كار را مى كردند. اصلاً يك محيطى قبل از انتخابات به وجود آمده بود كه اگر به احمدى نژاد رأى بدهيد وضع ما بدتر خواهد شد. اين تبليغات منفى هم خيلى تأثيرگذار بود. چون مردم خودشان قضاوت مى كنند. مثلاً گفتند كه وقتى او رأى بياورد پياده روها تفكيك مى شود؛ خب ايرانى ها باهوشند و معلوم بود كه اين يك شوخى است. آنگاه اين را ترجمه كردند كه بقيه مى خواهند او را مخدوش كنند و تأثير برعكس گذاشت. از زمان انتخاب ايشان تاكنون، آقاى احمدى نژاد شخصاً و دولت ايشان مورد حمله كسانى قرار گرفته است كه اصلاً چنين انتظارى نداشتند كه او به پيروزى برسد. مواضع ايشان هرچند پر سر و صدا اما قاطعانه بود. امروز كسى نمى تواند اين را انكار كند كه ايشان توانست ظرف كمتر از يك سال توجه همه رسانه هاى جهانى را به خود جلب كند، پس بايد پرسيد چه جوهرى در سخنان و خود احمدى نژاد وجود داشت كه اين همه به او توجه مى شود و چرا اين توجه هنوز ادامه دارد و چرا اين توجه به دشمنى عليه ايران تبديل شده است چقدر از اين با مسئله هسته اى سر و كار دارد و چقدر از آن با قاطع بودن ايشان روى عدم تعليق ارتباط دارد و بقيه اش چيست اگر مسئله هسته اى را برداريم دشمنى رسانه هايخارجى و دولتمردان غربى با ايشان بر سر چه هست آقاى احمدى نژاد سه سال است كه به نيويورك مى رود. ايشان بيش از هر رئيس جمهور ديگرى در دنيا در اين ۳ سال سفر كرده است و توجه همه هم برروى اوست، سؤال اصلى اين است كه چرا ايشان روى ارزشهايى دارد تكيه مى كند كه در دنياى امروز سايرين درباره آن سكوت مى كنند ودرباره مطالبى اظهارنظر مى كند كه اگر بين اقشار مردم در تمام دنيا توسعه پيدا كند خيلى تأثيرگذار خواهد شد. پس به نظر مى رسد شما معتقديد به علت علاقه افكار عمومى دنيا به اين سخنان ناگزير به پوشش آن هستند، آيا مى توان بين افكار عمومى غرب و رسانه هايش در اين خصوص تمايز قائل شد اينجا شما با يك معادله زيرساخت رسانه ها سر و كار داريد. رسانه هاى غرب اكثر رسانه هاى بازرگانى هستند. رسانه هاى بازرگانى به دو موضوع توجه مى كنند؛ جلب مخاطبين زياد و تحصيل بالاترين منفعت مالى از سازمان خودشان. نتيجه اين مى شود كه رسانه ها به مسائلى مى پردازند كه خيلى جنجالى است و در سطح درك مردم است نه فراتر از آنها؛ با اين روش مردم را روى آنتن ها نگه مى دارند. خب چرا در ميان اين همه شخصيتى كه در دنيا هست احمدى نژاد را مى آورند به دو دليل. يكى اين كه احمدى نژاد صحبت هايى را مى كند كه ما در سطح بين المللى نداشته ايم و ايشان موضوعاتى را زيرسؤال مى برد كه اينها در غرب خيلى اساسى است، مثلاً مسئله هولوكاست. به مدت نيم قرن در مغز اروپائيان، رسانه ها، دولتمردان، دانشگاهيان، مدارس و.// اين را گذاشته اند كه چنين اتفاقى افتاد و اين بزرگترين اتفاق جنگ جهانى دوم بود، يك عده اى خيلى مظلوم بودند و عده اى خيلى ظالم بودند و نتيجه آن جابه جايى سرزمين ها در فلسطين بوده است و اينها حقانيت دارند و.// به مدت نيم قرن از طريق تمام رسانه ها و همه دولتمردان اين سخنان تقويت شده است. حال كسى آمده و اساس اين را با يك گفتمان منطقى زيرسؤال مى برد. با اين بحث كه اولاً اين واقعه در ممالك اسلامى واقع نشده است. اگر يهوديان كشته شدند مسلمانان آنها را نكشته اند و اين اتفاق در اروپا افتاده است. پس اينها چه ارتباطى با خاورميانه دارد دوم اين كه اگر چنين اتفاقى افتاده و اگر آزادى هست بياييم بر روى آن بيشتر مطالعه كنيم و آيا براى مليت هاى ديگر هم بوده است اگر براى يهود بوده چه مقدار اتفاق افتاده، گفتمان و تحقيق كه گناهى ندارد. اينها سؤال هاى اصلى است. چون اگر تزلزلى در ذهنيت مردم در اين موضوعات ايجاد شود، بنيادى است. به غير از هولوكاست مثال هاى ديگرى هم در ذهن داريد مثلاً ايشان مى گويد، «خانواده» و «دين» خيلى مهم است؛ كسان ديگرى هم ممكن است بگويند كه نه مهم نيست، اما آيا اينها با واقعيت درست است ايشان مى گويد اين سازمان ملل و شوراى امنيت كاربردى ندارد، براى اين كه ۵ كشور خود را برتر از ديگران مى دانند. پس اگر يكى از آنها مرتكب جرم شد ما چه مقام بالاترى داريم كه بيايد اين جرم را رسيدگى كند. ايشان مى گويد اين دنيا دارد روى قدرت مى گردد. آيا نبايد مقدارى هم روى عدالت بگردد آيا امنيت كه از آن دم مى زنيم با «قدرت» تأمين مى شود يا با «عدالت». اين سؤال هاى بنيادين را پيش مى آورد در محيط هايى كه كمتر از آن صحبت مى شود و تلاش مى شود همه يكسان فكر كنند. اين سؤال هاست كه مى تواند گفتمان «انقلاب اسلامى» را در ميان مردم دنيا مطرح سازد. اين سؤالات اسطوره ها و بت ها را مى شكند؛ امام هم همينطور صحبت مى كردند./
|
|
|
|
|
در گفت وگو با حجت الاسلام خسروپناه تشريح شد
انتظار و توسعه كوثرى
|
|
|
حجت الاسلام والمسلمين دكتر عبدالحسين خسروپناه از جمله اساتيد مبرز حوزه و دانشگاه است كه علاوه بر تحصيل فقه و اصول در رشته كلام و فلسفه نيز تبحر داشته و دكتراى كلام اسلامى را با رتبه اول از مؤسسه امام صادق عليه السلام اخذ كرده است. كتاب ها و مقالات فراوانى از خود برجاى گذاشته كه مورد استقبال مجامع مختلف علمى قرار گرفته است. در يكى از شب هاى ايام فاطميه فرصتى دست داد تا با او گفت و گويى را درباره موضوع وظيفه مسئولان در ترويج موعود گرايى، لزوم توسعه فرهنگى با محور مهدويت و.// ترتيب دهيم كه در ادامه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد. وظيفه مسئولان كشور، خصوصاً مسئولان اجرايى براى تبيين مسئله مهدويت در جامعه اسلامى چيست مسئولان اجرايى كشور، يك بخشى از مسئوليت شان، توسعه فرهنگ مهدويت است، علاوه بر توسعه اقتصادى و سياسى چون وظيفه دولت اسلامى، تحقق و گسترش توسعه كوثرى است در برابر توسعه تكاثرى. حضرت امام (ره) هم در فرمايشات خود فرمودند كه ما دنبال توسعه اى كه غرب در نظر دارد، نيستيم و با توسعه اسلامى موافقيم. توسعه اسلامى، توسعه كوثرى است چون توسعه تكاثرى توسعه اى است كه سرمايه داران و سوسياليست ها و كمونيست ها و ليبرال ها دنبال آن هستند كه فقط به دنبال منافع گروه خاص و يا دولت خاصى هستند. توسعه كوثرى، توسعه اى است كه علاوه بر عرصه اقتصاد و سياست در عرصه فرهنگ هم، جامعيت دارد و طبعاً يكى از وظايف مهم دولت در تحقق توسعه كوثرى، توسعه فرهنگى است. براين اساس اگر بخواهد توسعه فرهنگى تحقق پيدا كند از مهمترين مؤلفه هايش، گسترش عقلانيت مهدوى و تفكر مهدوى است. يعنى اگر علاوه بر شور مهدويت، جامعه ما از شعور والايى در مورد مهدويت برخوردار باشند در اين صورت انتظار آنها، انتظار سازنده خواهد بود و نه انتظار ويرانگر به تعبير مرحوم شهيد مطهرى. دعاى فرج آنها هم در اين صورت دعاى همراه با سازندگى و توسعه كوثرى خواهد بود، نه دعايى كه ركود و سكون و جنون را به همراه داشته باشد. وقتى اين بركات را در توسعه فرهنگى ديديم، قطعاً از مهمترين وظايف مسئولان اجرايى كشور كه توسعه فرهنگى است، اين است كه شعار و شعور مهدويت را در جامعه گسترش بدهند و فقط اين طور نباشد كه مثلاً فقط از ناحيه شخص رئيس جمهور انجام بگيرد، بلكه سيستم و نهاد اجرايى كشور بايد به اين سمت برود يعنى وزارت آموزش و پرورش، وزارت آموزش عالى و.// اگر مى خواهد توسعه علمى را در كشور محقق سازد (به فرموده مقام معظم رهبرى كه در آن نهضت نرم افزارى فعاليت كنند) و به مدل توسعه مهدوى توجه كنند. البته اين بدان معنا نيست كه ما عقل كارشناسى و استدلالگر و عقل علمى و تجربى خود را تعطيل كنيم. دين مهدوى و عقلانيت در آن چگونه دين و عقلانيتى است دين مهدوى، دينى است كه عدالت آن با عقلانيتش توأم است، نه عقلانيت سكولار. مشكلى كه ما الان در علوم انسانى داريم اين است كه علوم انسانى ما زاييده عقلانيت سكولار است و طبيعتاً دستاوردهاى علوم انسانى نيز سكولار است. لذا تأكيد من اين است كه تا مدل عقلانيت اسلامى كار نشود و مبنايى براى علوم انسانى و اسلامى به كار گرفته نشود، در زمينه علوم انسانى هميشه گرفتار اقدامات مكاتب مختلف سكولار خواهيم بود. اين كه رئيس جمهور به كرات صحبت از امام زمان(عج) مى كند و بحث جامعه مهدوى را مطرح مى كند و در ابتداى سخنان خود، چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن صحبت خود را با دعاى فرج حضرت آغاز مى كنند و حتى در سازمان ملل هم به تبيين مسئله مهدويت و ظهور منجى مى پردازد، عده اى كه بعضاً هم از متدينين هستند ايراد مى گيرند كه اين بحث ها به شما ربطى ندارد و شما در مورد مسائلى مثل گرانى و تورم صحبت كنيد و صحبت در مورد امام زمان(عج) را به اهل آن واگذار كنيد، شما با نظر اين افراد موافق هستيد در اينجا ما يك بحث ايجابى و يك بحث سلبى داريم. گاهى سخن در اين است كه رئيس جمهور موظف است به عنوان مسئول قوه مجريه، مشكلات و مسائل اجرايى را حل، پيگيرى و تبيين كند در رفع معضلات اجتماعى كشور اقدام كند و اين وظيفه، قطعاً جزو وظايف شرعى اوست كه در قانون اساسى هم تعريف شده كه اگر غير از اين باشد، طبعاً از وظيفه اصلى خارج شده، پس اين مسئله قطعاً لازم است و شكى نيست. اما بحث ديگر اين است كه حال كه رئيس جمهور وظيفه پرداختن به امور اجرايى را دارد، آيا از وظايف رئيس جمهور، توسعه فرهنگ دينى هست يا نيست و آيا طبق توضيحى كه دادم يكى از مهمترين مؤلفه هاى فرهنگ، بحث مهدويت هست يا نيست اگر رئيس جمهور كه مسئوليتش در واقع مديريت قوه مجريه است، بخواهد مديريت و وظايف خود را براساس مدل مهدويت اجرا كند، اين نه تنها نقص نيست بلكه قوت است. اما نكته اى كه هست اينكه مثلاً در زمانى كه رئيس جمهور بايد گزارش خود را اعلام كند، تمام وقت خود را صرف مهدويت كند، من هم شخصاً با اين روش موافق نيستم، اما اين كه با دعاى فرج، صحبت خود را شروع كند و اين كه با ياد حضرت، مباحث خود را آغاز كند و اين كه در سازمان ملل، تفكر مهدوى را به دنيا معرفى كند، اين مسئله از افتخارات جهان تشيع است. امروزه بحث موعودگرايى، جزو باورهاى عمومى كل جهان بشرى است. وقتى دنياى غرب در حال جهانى سازى و جهانى شدن خود است و قصد دارد آن را به جهان معرفى كند با استفاده از مبانى ليبرال، آيا ما جهانى سازى مهدوى را طرح نكنيم، همه بايد اين مطلب را طرح كرده و آن را ارتقا دهند. ولى ما الان شاهد آن هستيم كه رئيس جمهور شبانه روز در حال رفع مشكلات مردم و رسيدگى به امور هستند و گاهى بيش از توان يك فرد و حتى اعضاى هيأت دولت، كارها را انجام مى دهند. اين كه سازمان هاى مربوط اعلام مى كنند كه ۳۰ درصد آسيب ها و جرايم و آفت هاى اين دولت نسبت به دولت هاى قبلى كاهش يافته، نشان مى دهد كه اين دولت، دولت پركارى است و دولتى است كه واقعاًً بى توقع و بى انتظار در حال كارگرى براى اين مردم است، سلامتى آنها را نبايد ناديده گرفت، اينها به هر حال لطفى است كه خداوند نصيب ما كرده، اما نكته اينجاست كه بايد حتماً به بحث هاى زيربنايى و ساختارى توجه بيشترى نمود و بسيارى از مشكلات اجرايى ما به اين دليل است كه راهكارهاى مناسب در علوم انسانى وجود ندارد و اين هم زاييده آن است كه هنوز عقلانيت مهدوى كار نشده و تبيين نشده است. در بحث عدالت، بيش از آن كه عدالت را به صورت يك نظام سيستماتيك درآوريم، بيشتر فقط به صورت فرهنگ در جامعه مطرح است، اگرچه فرهنگ عدالت هم در جامعه بسيار ضرورى است ولى بايد تلاش كنيم كه در عرصه هاى مختلف توسعه اجتماعى از آن بهره مند شويم. قبل از سوم تير نسبت به ارزش ها و اصول اسلامى، بى اعتنايى و بعضاً بى احترامى مى شد، مثل مجلس ششم و وزارت ارشاد كه مقام معظم رهبرى به صراحت از آنها ابراز نارضايتى كردند. بعد از آن هم در موقع انتخابات تمام نظرسنجى ها حاكى از عدم انتخاب دكتر احمدى نژاد بود، اما بعد ورق برگشت و دل ها به سمت ايشان تمايل پيدا كرد و در نهايت ايشان انتخاب شدند. تحليل شما از اين انتخاب چيست وعده الهى بر آن است كه اگر سعى و تلاش جامعه اى براى توسعه ديندارانه باشد، خدا به آن جامعه مدد مى رساند. گاهى اوقات ما در دوران دفاع مقدس داشتيم كه وقتى عراق حمله كرد، مشكلات فراوانى در كشور وجود داشت، از يك طرف بين سياسيون كشور اختلاف بود. بنى صدر و خيانت هاى پشت سر او كه با سازمان منافقين رابطه برقرار كرد، گروهك ها و شخصيت هاى مختلف را ترور مى كردند و از طرف ديگر هم جنگ شروع شد. من خاطرم هست بعضى از رزمندگان و جوانان مخلص، گاهى با كلوخ در كنار رودخانه كرخه، از مرز حمايت مى كردند و اين در حالى بود كه آنها وارد مرز شده بودند. گاهى از آب كرخه كه آب وحشى بود، به آن طرف رودخانه مى رفتند و با عراقى ها درگير مى شدند تا بتوانند چند اسلحه از آنها بگيرند و خداوند اين گروه اندك اما با اخلاص را در عمليات حصر آبادان، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس توفيق داد. اينها نشان مى دهد كه خون شهدا هدر نرفته و دعاى شهدا بالاى سر اين نظام هست و هميشه اين نظام را دعاى خانواده شهدا و شب زنده دارانى كه براى اين نظام دغدغه داشتند و هزينه كردند و عشق داشتند، خداوند حفظ كرده. قبل از انتخابات رياست جمهورى، ما واقعاً در عرصه فرهنگ مشكلات متعددى داشتيم. من يادم هست كه آن زمان جانشين مركز مطالعات و پژوهش هاى حوزه بودم، روزنامه اى نبود كه چندين شبهه به خدا و پيغمبر و دين و ديانت وارد نكند و شبهات متعدد مطرح مى شد و جواب ما در پاسخ به اين شبهات را چاپ نمى كردند و با تشكيل سايت بود كه اين پاسخ ها منتشر مى شد و چه بسيار كه جوانان را به انحرافات فكرى منتقل كردند و كسى نبود كه درد دل هاى ما را گوش دهد و بنده كه جزو هيچ يك از احزاب و گروه هاى سياسى نيستم و سعى كردم هميشه با استقلال فكرى و رويكردى علمى وارد عرصه اجتماعى شوم واقعاًً دلم مى سوخت كه اينگونه پول بيت المال هزينه مى شود. NGO هاى مختلف شكل مى گرفت و كم كم انقلاب مخملى درحال شكل گيرى در كشور بود. اما درايت مقام معظم رهبرى كمك مؤثرى براى جلوگيرى از اين قضيه كرد و واقعاًً بسيارى از بچه هاى جنگ و انقلابى، خواب راحتى نداشتند و شبانه روز براى پاسخگويى به اين شبهات كار مى كردند و ما خدا را شكر مى كنيم كه در اين دولت تلاش شده تا اين حركت ها قطع شده و در مسير درستى طى شوند. مخصوصاً وزارت ارشاد بسيار هشيار بايد باشد، الان جريان هاى مختلف ديگرى به عنوان فرقه هاى صوفيه، عرفان هاى سكولار و معنويت گرا بوجود آمده و الان جلسات متعددى را براى خانم ها و آقايان با بحث هاى متعددى همچون انرژى درمانى مطرح مى كنند و حتماً بايد توجه داشت كه دشمن مدل فعاليت فرهنگى خود را در اين دوره تغيير داده و با مدل فرهنگى دوره گذشته فرق كرده است. لذا حتماً بايد وزارت ارشاد از نخبگان فكرى و فرهنگى به صورت مداوم استفاده كند و نظرات آنها را به كار گيرد و متوجه باشد كه الان ما با چه جريانات فكرى روبه رو هستيم كه لااقل اگر فعاليت سلبى با اين جريانات نداشته باشيم، فعاليت ايجابى هم باشد كه بتوانيم كتاب ها، آثار و نشرياتى در برابر آنها منتشر كنيم. من معتقدم از ابتداى انقلاب هر تحولى اتفاق افتاده، عنايات الهى و لطف حضرت حجت (عج) است و اين نشان مى دهد كه عنايتى است. البته خداوند سبحان وعده داده است كه إن تَنْصُرُالله يَنْصُرْكم و يُثَبِت اقدامكم.
|
|
|
|