سه شنبه ۴ تير ۱۳۸۷ - ۲۰ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Tue, Jun 24, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
چرا در تاريخ ميان بهترين عقلا (فلاسفه) كه همه از روش عقلانى استفاده مى كردند اين همه اختلاف مشاهده مى شود
كتاب انديشه
ساخت منطقى جهان كارناپ
373653.jpg
هانس رايشنباخ‎/ مترجم: رضا مثمر
ساخت منطقى جهان اثرى در سنت فلسفه تحليلى از فيلسوفى اثبات باور است. نسخه اوليه كتاب چنان كه مؤلف آن، رودلف كارناپ، مى گويد در فاصله سال هاى ۲۵-۱۹۲۲ نوشته شده است اما صورت نهايى آن در سال ۱۹۲۸ ( يك سال پيش از انتشار بيانيه حلقه وين) به چاپ رسيده است. يادداشت زير بررسى كوتاهى است كه هانس رايشنباخ در سال ۱۹۳۳ بر اين كتاب نگاشته است.
كتاب ساخت منطقى جهان شرحى جامع از آراى كارناپ در منطق و معرفت شناسى بلكه بيش از آن، تقريرى كامل از فهم علمى اعضاى حلقه وين از جهان است. «سوى گيرى اصلى و خط فكرى اين كتاب چيزى نيست كه نويسنده آن خود به تنهايى بدان رسيده باشد. رويكرد حاكم بر اثر نماينده فضاى علمى اى است كه نه كسى آن را پديد آورده است و نه استمرارش به وجود فردى بازبسته است. انديشه هايى كه در اين كتاب خواهيد يافت نه تنها نظرات من، بلكه آراى مختار اعضاى فعال و غيرفعال گروهى از همكاران نيز هست. مهمترين ويژگى اين گروه گرايش علمى حاكم بر آن است. اين كه اعضاى گروه همگى از فلسفه سنتى روى گردان هستند ما را تنها به ويژگى سلبى و منفى گروه آگاه مى كند اما آن چه مهمتر است ويژگى هاى ايجابى و مثبت گروه است. توضيح اين ويژگى ها دشوار است اما خواهم كوشيد طرحى ولو اجمالى از آنها ترسيم نمايم. فلسفه جديدى برآمده است كه در ارتباطى تنگاتنگ با علوم خاص و بويژه رياضيات و فيزيك قرار دارد. اعضاى گروه بر خلاف فيلسوفان سنتى كه فلسفه شان بيشتر شعر بوده است تا فلسفه، دقت و تعهدى دانشمندانه را سرلوحه كار فلسفى خويش قرار داده اند. اين رويكرد تازه نه تنها سبك انديشيدن را دگرگون خواهد كرد بلكه سنخ مسائلى را هم كه درباره آنها بحث خواهد شد، تغيير خواهد داد. ديگر هيچ كسى بيهوده خيال تأسيس نظام فلسفى جامعى را در سر نخواهد پروراند و تنها دغدغه اش كار در حوزه تخصصى خود، در بدنه علم يكپارچه خواهد بود. اين موضوع براى فيزيكدانان و مورخان موضوع جاافتاده اى است اما در فلسفه همواره شاهديم كه انبوهى بى پايان از نظام هاى متعارض فلسفى يكى پس از ديگرى و پهلو به پهلوى هم سر بر مى آورند. كسى كه رويكردى علمى داشته باشد چنين چيزى را تاب نمى آورد. اگر در فلسفه هم مانند علوم خاص هر كسى كارى مشخص، ولو محدود و جزئى، انجام دهد آينده روشن ترى پيش روى فلسفه خواهد بود چرا كه كاميابى چيزى است كه تنها با ساختن آرام آرام و يك به يك انديشه ها حاصل مى شود. همكارى فيلسوفان با هم تنها از طريق داد و ستد دانسته هاى توجيه پذير و تأييدشدنى ممكن مى گردد. اين گونه خشت بر خشت نهاده مى شود و عمارت ايمنى بنا مى شود كه نسل هاى بعد خواهند توانست در آن كار را پيش برند. »
كارناپ در اجراى اين برنامه بلندپروازانه از منطق بسيار دقيقى كمك مى گيرد كه در دهه هاى اخير ذيل عنوان منطق رياضى بسط يافته است، يعنى منطقى كه به جاى رياضيات زبان صورتبندى ها و برساختن دقيق مفهوم ها و انبوهى از نتايجِ حاصل را نشانده است. او با در نظر داشتن تنوع احتمالى خوانندگان اثر و با علم به آن كه زياد شدن حجم منطق رياضى كتاب حاصلى جز گريز ايشان نخواهد داشت نمادپردازى منطقى بسيار كمى به كار بسته است. با اين حال معرفى نمادهاى منطقى در مقدمه كتاب باعث شده است متن اثر چنان روشن و فهميدنى گردد كه بتواند حتى توضيحى سرراست از بنيادهاى منطق جديد فراهم بياورد. امروزه به سختى مى توان اثرى در معرفى منطق جديد يافت كه هم سنگ اين تحليل ژرف انديشه باشد.
با اين همه كتاب چيزى بيش از منطق صرف است. كتاب به پى افكندن نظريه معرفت شناختى اى همت گمارده كه به درستى به نو- اثبات باورى منطقى شهرت يافته است. اين نظريه معرفت شناختى در واقع بسط منطقى روايت متقدمى از اثبات باورى است كه در آراى ماخ و راسل ريشه دارد. هر دو گرايش بر اين باور بنياد دارند كه كل شناخت ما به واقعيت از تجربه هاى ادراكى اى سرچشمه مى گيرد كه همچون دفتر ثبتى [ براى حقايق] شالوده علم را مى سازند. اين تجربه هاى ادراكى را ماخ « حس يافته» نام داده است، راسل «داده» و كارناپ « عناصر اصلى» يا « تجربه هاى پايه». از آنجا كه تنها شناخت ما به جهان را اين تجربه هاى پايه مى سازند شناخت علمى نيز نمى تواند از چيزى ديگر نشأت بگيرد. شناخت علمى و شناخت هاى روزانه مان هر دو صرفاً حاصل تبديل هاى منطقى گزاره هاى پايه اى هستند كه تنها به دفتر ثبت پشت گرم اند. هدف اصلى كتاب كارناپ توصيف فرايند تبديل منطقى است. او اين فرايند را «ساخت» مى نامد و نشان مى دهد چگونه فرايند ساخت در طول مراحل مختلف، مفاهيم را از تجربه هاى پايه برمى سازد. از بالا به پائين مرحله اعيان روانى شخصى، در زير آن مرحله اعيان فيزيكى و در نهايت مرحله اعيان روانى ديگران و اعيان ذهنى قرار دارند. اين مراحل چنان اند كه مثلاً گزاره هاى مربوط به اعيان روانى ديگران و اعيان ذهنى از گزاره هاى مربوط به اعيان فيزيكى ساخته مى شوند. فرايند «ساخت» كارناپ كه در واقع بسط فرايند راسلى «تعريف از طريق كاربرد» است به جاى مجموعه هاى به غايت به هم پيچيده اى از مفاهيم پايه، اختصار ها يا نمادها را مى گذارد و گزاره هاى علم و جهان روزمره را چنان گزاره هاى اختصارى اى معرفى مى كند. اگر به عكس، بخواهيم معنى اين گزاره هاى اختصارى را بفهميم بايد به سرچشمه بازگرديم و آنها را به گزاره هاى پايه تبديل نماييم. معنى هر گزاره منفردى كه درباره اشياء واقعى سخن مى گويد در نهايت گزارشى است كه درباره تجربه هاى پايه حرف مى زند.
آنچه كه كارناپ در كتابش به نحوى منطقى و دقيق بيان كرده است جانِ سخن اثبات باورى است. وى ايرادهاى معمولى را كه عليه اثبات باورى طرح شده است (مانند اين كه اعيانى كه به ادراك درمى آيند بايد نخست وجود داشته باشند تا سپس ادراك شوند) بى وجه مى كند و نشان مى دهد كه مى توان درباره گزاره هايى از اين دست نيز تعريفى از طريق كاربرد به دست داد. اين گزاره ها هرگز چيزى بيش از گزارش هايى از تجربه هاى پايه نيستند. در اين اثر براى نخستين بار با نظام اثبات باورانه درون سازگارى مواجه مى شويم كه سازگارى منطقى اش را همه كسانى كه در ساخت منطقى نظام وارد شده باشند تأييد خواهند كرد.
على رغم همه آنچه گفته شد هرگز مدعى نيستم كتاب به همه نقد هاى معرفت شناختى ممكن بر اين نظام پاسخ گفته است. مهمترين پرسش معرفت شناختى مطرح اين است كه آيا يك چنين تفسير ى از گزاره هاى مربوط به واقعيت همان چيزى را مى گويد كه ما با گفتن آن گزاره ها در نظر داشته ايم. اگر نظام كارناپ را پاسخى همه جانبه به اين سؤال معرفت شناختى بشماريم پايه محكمى براى شناخت بنا كرده ايم، پايه اى كه گزار ش هايى از تجربه هاى پايه بى واسطه و اصول منطق ناب آن را بر زمين سفت كرده اند. با اين حال خود من ترديد دارم كه چنين فروكاهشى به گزار ش هاى ادراكى و منطق ناب حق مطلب را ادا كند و آنچه را كه در اظهارات مان درباره واقعيت در نظر داشته ايم به درستى نشان دهد. كافى است اندكى به كاربرد مفهوم احتمال در علوم تجربى بينديشيم. اگر همانند كارناپ فروكاهش اظهارات علمى را بپذيريم بايد اين اصل بنيادى و بى چون و چرا را كه « چنين اظهاراتى تنها گزارش هايى از تجربه هاى ادراكى گذشته نيستند، بلكه پيش بينى هاى تغييرناپذيرى از تجربه هاى آينده به دست مى دهند» قربانى كنيم. به نظر من هنوز روشن نيست كه چگونه نو- اثبات باورى منطقى خواهد توانست گزاره هاى احتمالات را در نظام خود وارد كند. فكر نمى كنم اين كار جز با تخطى از اصول اوليه اثبات باورى منطقى امكان پذير باشد.
براى پاسخگويى به اين سؤال ها به پژوهش هاى علمى بيشترى نياز است. به اعتقاد من به اين پرسش ها همچون ديگر پرسش ها در فضاهاى علمى اى مى توان پاسخ گفت كه كتاب كارناپ تنها جزئى از آنها است. خوشبختانه امروزه اين فضاى علمى را در مراكز متعددى مى توان يافت كه حلقه وين تنها يكى از آن همه است. گفت و گوهاى پيوسته اين مراكز متفاوت با يكديگر نتايج چشمگيرى به بار آورده است. بارى، اين رأى كه اظهارات فلسفى هم مانند اظهارات علمى اند و بايد از چيزى سخن بگويند كه ادراك شدنى باشد، اصل وحدت بخشى است كه از سويى هر توسعه اى در انديشه هاى كارناپ كاملاً بدان بازبسته است و از سويى ديگر با توافق بر آن، خود به خود سؤالهاى به اصطلاح فلسفى اى كه هنوز نقش مهمى در ديگر دستگاه هاى فلسفى ايفا مى كنند از دور خارج مى شوند. بى آنكه مدعى باشيم وى ما را به پاسخ همه سؤال هاى فلسفى رسانده است بايد اذعان كنيم كتاب او شناخت فلسفيِ علمى را گامى مهم به پيش برده است. از جهتى دست يابى به پيشرفت هاى بيشتر جز با اتخاذ صورتبندى اى سازگار از مفاهيم، از آن دست كه در اين كتاب آمده است، ميسر نخواهد بود و از جهتى ديگر روايت به غايت باشكوهى كه كارناپ در اين اثر از اثبات باورى به دست داده است هميشه يكى از مهمترين گزارشهاى ارائه شده از فلسفه علمى شمرده خواهد شد.
عقل معاد و عقل معاش
چرا در تاريخ ميان بهترين عقلا (فلاسفه) كه همه از روش عقلانى استفاده مى كردند اين همه اختلاف مشاهده مى شود
373647.jpg
اكبر جبارى
بايد ببينيم كه اختلاف در چيست آيا در مبادى است يا در موضوعات و يا در مسائل. خلاف در مبادى هيچ گاه منجر به وحدت نمى شود. خلاف در موضوع نيز لزوماً مودى به وحدت نخواهد شد اما هنگامى كه در مسائل اختلاف باشد چنانچه از مبادى مشتركى برخوردار باشيم مى توان به رفع اختلاف و نتيجه يكسان اميد داشت. در صورت كشف ماهيت اختلاف ها طرفين نزاع بهتر مى توانند سخن يكديگر را درك كنند و نسبت خويشتن را با هم بشناسند. مثلاً كسى كه مبانى عقلى محض دارد چگونه امكان مى يابد كه با شخصى مناظره كند كه مبانى عقلى ـ نقلى داشته باشد
گذشته از اين مراتب عقل را نيز بايد سنجيد. اگر ابن سينا به بازار رود به راحتى فريب مى خورد. چگونه عقل دكان دار به عقل كسى همچون ابن سينا پيروز مى شود علت آن است كه عقل ذومراتب است. حكما عقل را به طور كلى به دو قسمت جزئى يا معاش و كلى يا معاد تقسيم كردند. مولوى از عقل معاد به عقل عقل تعبير مى كند يعنى عقلى كه نظر به وجود دارد. عقل جزئى نظر به موجود مى كند. هايدگر بر اين باور بود كه درتاريخ متافيزيك عقل جزئى نمود پيدا كرده است. به يك اعتبار تمام تاريخ غرب را تاريخ عقل جزئى مى داند. او اين حكم را شامل الهيات غربى نيز مى دانست. اختلاف ميان عقول جزئى طبيعى است. امر جزئى به عدد نفوس متعدد است. بنابراين اختلاف ميان آنها ذاتى عقلى است كه از آن استفاده مى كنند. ولى در ساحت عقل كلى شاهد چنين اختلافى نيستيم. بلكه در ميان آنها تفاوت مى بينيم و اين تفاوت ها مكمل يكديگر هستند. به همين خاطر است كه مى توان به راحتى ميان حكما و عرفا جمع كرد. با وجود اختلاف ميان آنها مى توان بدون اين كه دچار ايرادى بنيادين شويم آنها را در كنار هم قرار دهيم. حتى مى توان اختلافات را بدون تزلزل در مبادى رفع كرد. لذا اختلاف (يعنى جدايى هاى غيرقابل وحدت بخشى) را تنها در ساحت عقل جزئى و تاريخ متافيزيك مى بينيم و نه در جايى ديگر.
كتاب انديشه
تاريخ تحليلى علم ارتباطات
(رويكردى شرح حال نگارانه)
373650.jpg
*پروفسور اورت ميچل راجرز
* ترجمه دكتر غلامرضا آذرى
* نشر دانژه
«علم ارتباطات» يكى از گسترده ترين، مهم ترين و پيچيده ترين جنبه هاى زندگى انسان ها است و اين امر تا به آنجا پيش مى رود كه در سطوح برجسته اين مسير، انسان را از ساير موجودات متمايز مى كند. لذا، آشنايى با پيشينه اين علم براى تمامى افراد انسانى بويژه دانش پژوهان حوزه «مطالعات ارتباطى» امرى ضرورى است. نظريه هاى برآمده از بطن «تاريخ ارتباطات» - انسانى و جمعى - در بهبود توانايى و سازگارى تك تك افراد جامعه نقش بسزايى دارند. با واكاوى و محتوا پژوهى گذشته و حال ارتباطات، مى توان براى آينده اين حوزه علمى به درك موجزترى دست يافت و سرانجام اين كه با شناخت انواع انديشه ها و نظريه هاى ارتباطات و فهم تحليلى آنها نيز امكان تفسير رويدادها و واقعيت ها به شيوه اى سودمندتر در دنياى ارتباطات را پيدا مى كنيم.
كتاب حاضر يكى از رايج ترين كتاب هاى درسى در حوزه علم ارتباطات دانشگاه هاى دنياست و بيشتر مراكز علمى - آموزشى نيز آن را به عنوان يكى از منابع درسى مرجع معرفى كرده اند.
مؤلف اين اثر، پروفسور اورت ميچل راجرز، يكى از مشهورترين و برجسته ترين استادان ارتباطات و از جمله پيروان ويلبر شرام در مكتب ارتباطى ايلينويز بود كه در زمينه شناخت ارتباطات و بافت علمى آن صاحب آثار قابل توجهى است. اين كتاب در سال ۱۹۹۷ با تمركز بر محور موضوعى «تاريخ تحليلى علم ارتباطات» به چاپ رسيد و تا به امروز به دليل هاى استنتاجى گوناگون مورد تأييد اساتيد و دانش پژوهان علم ارتباطات قرار گرفته است. رئوس مطالب آن شاهدى است بر اين مدعا. از جمله مزيت هاى اين اثر، جامع بودن و طرح مباحث كليدى سرگذشت علم ارتباطات است كه آثار فارسى زبان تأليف شده در ايران از آن غافل ماندند. علاوه بر اين، مبانى فلسفى تاريخ انديشه هاى ارتباطى در اين كتاب، به ادعاى مترجم، براى نخستين بار توصيف و تحليل شده اند. از ديگر برترى هاى اين درسنامه، ساخت محتوايى آن است كه به عنوان يك منبع دانشگاهى تدوين شده است، در آخر هر فصل خلاصه فصل، مفاهيم كليدى، پرسش هايى براى بحث و منابع براى مطالعه بيشتر، ارائه مى شوند. نويسنده در بخش هاى مختلف با مباحث موضوعى متنوع، نقد و نظر و مثال هاى كاربردى كوشيده است كه محتواى كل اثر را جذاب، روان و كامل عرضه كند.
در پايان كتاب ۱۲۱ چهره كليدى تاريخ مطالعات ارتباطى به صورت شرح حال نگارانه بطور مختصر معرفى شده اند. اين اثر شامل ۱۲ فصل است كه برخى از فصول آن چنين عنوان گرفته اند:
- ويلبرلانگ شرام و بنيان گذارى مطالعات ارتباطى.
- چارلز رابرت داروين و نظريه تكاملى.
- مكتب شيكاگو و علم ارتباطات «فرازها و فرودها».
- هارولد دوايت لاسول و تحليل تبليغات سياسى.
- پاول فليكس لازار سفلد و تأثير هاى ارتباط جمعى.
- نوربرت ونير و سيبرنتيك.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |