|
عقل معاد و عقل معاش
چرا در تاريخ ميان بهترين عقلا (فلاسفه) كه همه از روش عقلانى استفاده مى كردند اين همه اختلاف مشاهده مى شود
|
|
|
اكبر جبارى بايد ببينيم كه اختلاف در چيست آيا در مبادى است يا در موضوعات و يا در مسائل. خلاف در مبادى هيچ گاه منجر به وحدت نمى شود. خلاف در موضوع نيز لزوماً مودى به وحدت نخواهد شد اما هنگامى كه در مسائل اختلاف باشد چنانچه از مبادى مشتركى برخوردار باشيم مى توان به رفع اختلاف و نتيجه يكسان اميد داشت. در صورت كشف ماهيت اختلاف ها طرفين نزاع بهتر مى توانند سخن يكديگر را درك كنند و نسبت خويشتن را با هم بشناسند. مثلاً كسى كه مبانى عقلى محض دارد چگونه امكان مى يابد كه با شخصى مناظره كند كه مبانى عقلى ـ نقلى داشته باشد گذشته از اين مراتب عقل را نيز بايد سنجيد. اگر ابن سينا به بازار رود به راحتى فريب مى خورد. چگونه عقل دكان دار به عقل كسى همچون ابن سينا پيروز مى شود علت آن است كه عقل ذومراتب است. حكما عقل را به طور كلى به دو قسمت جزئى يا معاش و كلى يا معاد تقسيم كردند. مولوى از عقل معاد به عقل عقل تعبير مى كند يعنى عقلى كه نظر به وجود دارد. عقل جزئى نظر به موجود مى كند. هايدگر بر اين باور بود كه درتاريخ متافيزيك عقل جزئى نمود پيدا كرده است. به يك اعتبار تمام تاريخ غرب را تاريخ عقل جزئى مى داند. او اين حكم را شامل الهيات غربى نيز مى دانست. اختلاف ميان عقول جزئى طبيعى است. امر جزئى به عدد نفوس متعدد است. بنابراين اختلاف ميان آنها ذاتى عقلى است كه از آن استفاده مى كنند. ولى در ساحت عقل كلى شاهد چنين اختلافى نيستيم. بلكه در ميان آنها تفاوت مى بينيم و اين تفاوت ها مكمل يكديگر هستند. به همين خاطر است كه مى توان به راحتى ميان حكما و عرفا جمع كرد. با وجود اختلاف ميان آنها مى توان بدون اين كه دچار ايرادى بنيادين شويم آنها را در كنار هم قرار دهيم. حتى مى توان اختلافات را بدون تزلزل در مبادى رفع كرد. لذا اختلاف (يعنى جدايى هاى غيرقابل وحدت بخشى) را تنها در ساحت عقل جزئى و تاريخ متافيزيك مى بينيم و نه در جايى ديگر.
|