|
|
|
|
|
بازى هاى پرورشى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تشويق به موقع، آغاز شكوفايى خلاقيت
|
|
|
محمدرضا نيكخواه خلاقيت ارائه يك تفكر جديد و نوين براى حل مسئله است، به گونه اى كه ديگران به آن توجه نكرده اند، در حالى كه نوآورى در آن وجود داشته است. كودك خلاق اغلب از منابع خود به انواع و اشكال مختلف و گاه حيرت انگيز استفاده مى كند. ممكن است يك جعبه خالى براى كودك خلاق ، ارزشى به مراتب بيش از بهترين و پيچيده ترين اسباب بازى ها داشته باشد. معلم بايد به اين امر توجه داشته باشدكه كودكان خلاق ممكن است رفتارهايى را به نمايش بگذارند كه گاه چالش برانگيز هستند. مربى يا معلمى كه مى خواهد يك كلاس ويژه پرورش خلاقيت را اداره كند و يا اين كه علاقه مند است در جريان تدريس روزمره خود به طور جدى پرورش خلاقيت دانش آموزان را هم مدنظر داشته باشد ، اگر چنانچه از خصوصيات و نگرش هاى ويژه اى كه باماهيت و فرآيند خلاقيت مناسبت دارد، برخوردار باشد، مطمئناً در كار خود بسيار موفق تر عمل خواهد كرد. البته يك چنين معلمى حتماً لازم نيست كه خودش فردى خلاق باشد، اما اگر چنانچه شخصاً از مهارت هاى اساسى خلاقيت برخوردار باشد و بتواند عملاً از آنها استفاده كند، بدون شك در پيشبرد و هدايت كلاس و تأثيرگذارى بيشتر و بهتر بر دانش آموزان خود موفقيت بيشترى كسب خواهد كرد. * ويژگى هاى معلم پرورش خلاقيت برخى ويژگى هاى معلم علاقه مند به پرورش خلاقيت كه داشتن آنها به بازدهى بيشتر كلاس و تدريس او مى انجامد عبارتند از اين كه او ۱- فردى انتقاد پذير باشد. ۲- تحمل عقايد نو دانش آموزان را داشته باشد. ۳- از صبر و تحمل بالايى برخوردار باشد. ۴- به تفاوت هاى فردى و منحصر به فرد بودن تك تك دانش آموزان اعتقاد داشته باشد. ۵- از انگيزه اى قوى برخوردار باشد. ۶- پذيراى ايده ها و نظرات غيرعادى دانش آموزان خود باشد. ۷- دوستدار هنر و زيبايى شناسى باشد. ۸- تا حد امكان به دانش آموزان خود آزادى عمل بدهد. ۹- در چند زمينه مختلف معلومات و مهارت داشته باشد. ۱۰- براى هر دانش آموز احترامى ويژه قائل باشد. ۱۱- خيال پردازى دانش آموزان را تشويق كند. ۱۲- در مواقع لزوم بتواند كودكانه بينديشد و كودكانه عمل كند. ۱۳- به دانش آموزان خود اجازه دهد كه گاهى اشتباه كنند. * گام اول فراهم كردن محيط ما بايد در كلاس محيطى تقريباً آزاد به وجود آوريم و به دانش آموزان فرصتى براى ابراز وجود بدهيم، براى نظرات و ايده هاى آنان احترام قائل شويم و حتى مى توان در چينش وسايل و پوسترها در كلاس از نظر و سليقه كودكان استفاده كرد. تشويق به موقع دانش آموز مى تواند مانند استارت ماشين كه پيش نياز حركت ماشين است و تا ماشين استارت نزند روشن نمى شود و نمى تواند حركت كند انسان را به حركت در آورد و موجب شكوفايى استعدادهاى بالقوه او شود. مخلوط كردن اشيا و اشكال و استفاده كردن از وسايل گوناگون در كلاس و همچنين استفاده نامعمول از وسايل( به طور مثال: ليوان يك بار مصرف را خيلى ها فقط براى نوشيدن استفاده مى كنند ولى ما آن را رنگ آميزى كرده و با آن گل درست مى كنيم ) و استفاده از دور ريختنى ها در ايجاد محيطى خلاق كمك مى كند. محيط مساعد براى ايجاد رفتارهاى خلاق را مى توان به راه هاى مختلف به وجود آورد. بايد آن را بر اساس اصولى كه منجر به رفتار خلاق مى شود و تحقيقات مختلف آن راتأييد كرده است، بنا كرد. محيط يا جوى كه به تحقق چنين هدفى مى انجامد بايد سه عامل اصلى را مد نظر داشته باشد يعنى عامل فيزيكى، عامل عقلانى و عامل عاطفى. * موانع رشد خلاقيت تأكيد زياد بر نمره دانش آموز ملاك خوب بودن يكى از شايع ترين موانع رشد خلاقيت در دانش آموزان به شمار مى رود. هنگامى كه دانش آموز احساس كند فقط چيزى اهميت بيشترى دارد و در ارزيابى ها ملاك خوب بودن شمرده مى شود، نمره بالاست و نه چيز ديگر، كسب نمره بيشتر به خودى خود براى وى حكم مهم ترين هدف را پيدا مى كندو بنابراين او فقط براى به دست آوردن آن مى كوشد. درچنين جوى تلاش براى خلاقيت و نوآورى براى دانش آموز معنايى نخواهد داشت. به كارگيرى افراطى روش هاى سنتى كه در آنها غالباً معلم نقش محورى را در كلاس ايفا مى كند و بيشتر مبتنى بر سخنرانى و استفاده از مهارت هاى كلامى است، موجب مى شود دانش آموز در فرآيند تدريس و يادگيرى و ايفاى يك نقش فعال فرصت مشاركت كمترى را پيدا كند. دانش آموزى كه دراين نوع سيستم تحصيل مى كند مجالى براى بروز استعدادهاى خلاق نمى يابد و به تدريج تحرك و پويايى خود را از دست مى دهد. در بسيارى از موارد آشنا نبودن معلم يامربى با شيوه هاى پرورش خلاقيت دانش آموزان خود به تنهايى يك مانع بزرگ در اين باره محسوب مى شود. معلمى كه شناخت صحيحى از ماهيت خلاقيت، موانع و روش هاى پرورش نداشته باشد، نه تنها نمى تواند اقدامى براى بروز استعدادهاى خلاق دانش آموزان خود در كلاس انجام دهد، بلكه ممكن است ناآگاهانه و به مرور زمان كلاس درس خود را به محيطى تبديل كند كه در آن خلاقيت دانش آموز سركوب مى شود. هرچند بسيارى از فعاليت هاى خلاق نيازمند هزينه ها و امكانات خاصى نيست و اغلب آنها با اندكى تغيير در روش هاى تدريس و استفاده بهينه امكانات و فضاى آموزشى موجود درمدارس قابل اجراست، اما گاهى فقدان اين حداقل امكانات لازم سبب مى شود كه انجام برنامه هاى پرورش خلاقيت در كلاس و مدرسه با مانع يا شكست روبه رو شود. اين كمبودها در بسيارى از موارد تأثيرى مخرب بر علاقه و انگيزه دانش آموزان براى شركت در اين برنامه ها مى گذارد. موضوع اهداف و محتواى درسى مبحثى بسيار گسترده است و از جوانب مختلف قابل بررسى است. اما چنانچه در يك نظام آموزشى كتاب درسى به عنوان مهم ترين و تنها منبع تدريس و آموزش مورد استفاده قرار گيرد و در عين حال در ميان اهداف و محتواى آن ، چيزى به عنوان پرورش خلاقيت منظور نشده باشد، مسلماً دانش آموز آزادى عمل و توانايى لازم را نخواهد داشت كه پا را از چارچوب كتاب درسى خود فراتر بگذارد و در نتيجه او مى آموزد تا صرفاً درمحدوده كتاب درسى خود بينديشد و نه بيشتر. در نظر نگرفتن اين واقعيت كه هر دانش آموز در عين اشتراكاتى كه با ساير دانش آموزان ديگر دارد، يك انسان منحصر به فرد است و داراى استعدادها، علايق و كشش هاى ويژه خود نيز است، موجب شده معلم ديد و نگرشى يكسان نسبت به همه دانش آموزان داشته باشد، اين نوع نگرش در حوزه پرورش خلاقيت يك مانع اساسى محسوب مى شود و بويژه سرخوردگى دانش آموزان خلاق را به دنبال خواهد داشت. عادت به تفكرات كليشه اى، راه حل هاى معمولى و تجربيات تكرارى مى تواند موجب پديدآمدن نوعى ديد انتقادى در معلم و دانش آموزان دركلاس هاى درس شود كه مى توان آن را ناتوانى پذيرش ايده هاى جديد ناميد. براى دانش آموزى كه از تفكر خلاقى برخوردار است و ميل به خلق ايده هاى نو و غيرمعمول دارد ، بسيار مأيوس كننده خواهد بود كه ايده ها و افكارش به خاطر غيرمعمولى بودن مورد بى توجهى معلم يا دانش آموزان قرار گيرد. اين دانش آموز به تدريج تحت تأثير نظر جمع، ممكن است نوگرايى و اين نوع تفكر خود را دال بروجود ضعف يا مشكلى در خود تلقى كند. احساس غيرعادى بودن در بسيارى از دانش آموزان خلاق ناشى از وجود يك چنين جوى در كلاس است كه در نهايت به خودسانسورى منتهى مى شود.
|
|
|
|
|
عزت نفس كودك را اطرافيان مى سازند
|
|
|
جميله برغانى فراهانى عزت نفس از صفات برجسته غيرذاتى و اكتسابى در انسان است. يك ويژگى اخلاقى كه مى توان آن را تحسين و ستايش كرد. انسان با عزت نفس بالا، خود را توانمند، با كفايت و موفق مى يابد. عزت نفس بالا موجب ايجاد خلاقيت و خلاقيت بالا نيز موجب تأييد قرار گرفتن بيشتر در محيط اطراف مى شود. همين نتيجه موجب افزايش عزت نفس مضاعف در فرد مى شود. يعنى عزت نفس و خلاقيت در يك چرخه به دنبال هم مى آيند. عزت نفس و خودباورى از كودكى و حتى از آغاز تولد از سوى والدين و اطرافيان كودك در او شكل مى گيرد و به مرور فرد را مى سازد. همان طور كه اشاره شد عزت نفس از محيط فرد تأثير مى پذيرد. اگر كودك در محيطى پر از ترس بزرگ شود مى آموزد كه بترسد و يا اگر در محيطى پراز تشويق بزرگ شود مى آموزد كه اعتماد كند. عزت نفس از نوع نگاه، رفتار و نوع ديد اطرافيان به كودك شكل مى گيرد. رفتارهايى چون طرد، بى محبتى، غفلت، سهل انگارى در كارها، تحقير و كوچك كردن، سرزنش، تهديد و ترس، مقايسه هاى سركوبگرايانه، منفى گرايى، توقعات بيش از حد و بدرفتارى موجب پائين آمدن عزت نفس در كودك مى شود. برعكس رفتارهايى مانند پذيرش ديگران (حتى اگر چندان براى ما خوشايند نباشد)، احترام، محبت و دوستى، احساس تعلق، تشويق، احساس ايمنى و انتظارات و توقعات معقول موجب افزايش عزت نفس در كودك و نوجوان مى شود. *راه هاى تقويت اعتماد به نفس هيچ انسانى شبيه ديگرى نيست. بنابراين افراد بايد خودشان را آنگونه كه هستند بپذيرند و از آنچه هستند شادمان باشند. به خود و رفتار خود بيشتر توجه كنند، نقاط ضعف و قوت خود را منطبق با واقعيات بشناسند و با اين روش خود را بهتر درك كرده و بپذيرند. جنبه هاى مثبت ومنفى خود را در نظر گرفته و به جنبه هاى مثبت توجه بيشترى داشته باشند. از خودشان به بدى ياد نكنند و دائم معايب خود را به خود سركوب نزنند. در گفتارهاى خود از جملات منفى استفاده نكنند. مثلاً به آنها ياد دهيم به جاى نمى توانم، بگويند «سعى خواهم كرد»، به جاى «شكست» بگويند «تجربه جديد»، به جاى فكر نمى كنم، موفق شوم بگويند «ان شاءالله قبول شوم»، به جاى كسل و افسرده هستم بگويند «نياز به تحرك و نشاط دارم»، به جاى هرگز خود را به خاطر اين كار نمى بخشم بگويند «اشتباه خود را جبران خواهم كرد». به صحبت هاى منفى ديگران گوش ندهند، هميشه لبخندى بر لب داشته باشند. زيرا اين لبخند نماد درونى اعتماد به نفس و رضايت خاطر است. بويژه هنگام مشكل و خستگى سعى كنند لبخند بزنند تا آرام شوند، هرگونه وابستگى را در كودك و نوجوان از بين ببريم چرا كه وابستگى ضداعتماد به نفس است، از ارتباط طولانى و مداوم با افراد مأيوس، افسرده و مضطرب اجتناب كنند و برعكس براى آنها داستان افراد موفق و شجاع و دلاور را تعريف كنيم، به آنها آنقدر اعتماد به نفس دهيم كه در جمع، احساس واقعى خود را بدون توجه به موافقت يا مخالفت با نظر ديگران بيان نمايند، مهمتر از اينها اينكه اگر معلمى تلاش مى كند اعتماد به نفس و خودباورى را در دانش آموز خود ايجاد كند ابتدا بايد خود براى كسب اعتماد به نفس و خودباورى تلاش زيادى كند.
|
|
|
|
|
بازى هاى پرورشى
نقطه اى در دايره
|
|
|
ابتدا دايره اى متناسب با تعداد بازيكنان رسم و يكى از بازيكنان به قيد قرعه به عنوان سرگروه انتخاب مى شود. سپس بازيكنان با گذاشتن يك شىء (كيسه لوبيا) جلوى پاى خود، دور دايره مى ايستند. سرگروه بدون داشتن شىء در وسط دايره مستقر مى شود. با دست زدن سرگروه بازيكنان به حالى لى لى كردن دور دايره شروع به حركت مى كنند و سرگروه ناگهان دست زدن را قطع مى كند كه اين كار علامتى است كه بازيكنان پاى خود را روى كيسه ها قرار دهند، سرگروه هم سعى مى كند در اين جاگيرى خود را به سرعت به دور دايره برساند، بازيكنى كه بدون كيسه لوبيا مانده در بازى بعدى به عنوان سرگروه در وسط دايره مستقر مى شود. *تغيير حركت با صداى سوت مى توان بازيكنان را با شيوه هاى مختلف سوت زدن به حركات متفاوتى وادار كرد مثلاً يك بار سوت زدن علامت حركت با لى لى كردن و دو بار سوت زدن علامت - حركت - سريع و دويدن به دور دايره باشد. بنابراين اگر سرگروه، بازى را با دو بار سوت زدن آغاز كند همه بايد به سرعت دور دايره بدوند. علامت توقف بازيكنان در اين شيوه بر هم زدن دست هاى سرگروه است. اهداف پرورشى بازى: افزايش تمركز حواس و سرعت عمل، تقويت عضلات پاها، كسب مهارت در دويدن، تشخيص موقعيت، ايجاد شادى و نشاط.
|
|
|
|
|
منضبط كردن با هماهنگى خانه و مدرسه
|
|
|
محمد ياسى پورتهرانى يكى از اهداف تعليم و تربيت، كمك به افراد براى زندگى با ديگران و همين طور احترام گذاشتن به آنهاست. بنابراين براى اينكه فرد بتواند در اجتماع زندگى كند بايد رفتارهاى اجتماعى را بياموزد. يعنى فرد بايد رفتارش مورد قبول اجتماع باشد كه يكى از راه هاى اجتماعى شدن و مورد قبول قرار گرفتن در اجتماع رعايت انضباط و مقرراتى است كه در جامعه حكمفرماست. رعايت انضباط در جامعه، سلامت جامعه، شادى و نشاط در افراد، سازش فردى و اجتماعى، احساس امنيت، اعتماد به نفس، جلب محبت ديگران و صرفه جويى در وقت را موجب مى شود. در پزشكى اصل بر پيشگيرى است به نحوى كه آن را مقدم بر درمان مى دانند و در مسائل انضباطى نيز اصل پيشگيرى بايد حاكم باشد. بدين معنى كه پيشگيرى بسيار باارزشمندتر از اصلاح است. رعايت اصول انضباطى را بايد از همان دوران كودكى به بچه ها ياد داد. به خاطر اينكه شخصيت انسان در يك شب و روز شكل نمى گيرد بلكه شخصيت انسان ها طى سال هاى زندگى دوام و قوام مى يابد. فرد با انضباط در طول سال هاى زندگى است كه منضبط شده است و فرد بى انضباط نيز در همان سال هاى زندگى چنين شخصيتى يافته است. در برخورد با انضباط بايد دو موضوع را هميشه مدنظر داشت. اول اينكه فرد آسيب نبيند و هر آنچه انجام مى پذيرد به نفع او باشد و دوم اينكه اقدام انجام شده به نفع همه افراد جامعه باشد. *راه هاى پيشگيرى از بى انضباطى اولين شرط براى ايجاد روحيه انضباط در كودكان به وجود آوردن زندگى راحت و فراهم كردن محيطى مناسب براى تخليه انرژى نهفته در آنهاست كه اين مورد معمولاً از سوى والدين و مربيان ناديده گرفته مى شود. - قواعد مربوط به خانه و مدرسه كه از قبل اعلام شده اند بايد در اجراى آنها شيوه ثابتى تأكيد شود. به فرض اگر به كودك گفته مى شود شما بايد ساعت ۹ به رختخواب برويد نبايد هر روز اين ساعت تغيير كند. - از طعنه و تمسخر بايد اجتناب كرد. - والدين و مربيان بايد سعى كنند علل زير بنايى بى انضباطى را كشف كنند و در رفع آن بكوشند. - انجام تكاليف و كارهاى اضافى را نبايد به عنوان شيوه تربيتى به كار برد. - تنبيه بايد متناسب با جرم باشد. مثلاً براى تخلف هاى جزيى نبايد تنبيه هاى سخت به كار برد. - بين مقررات وضع شده در خانه و مدرسه هماهنگى وجود داشته باشد. - عواملى كه موجب خستگى كودكان مى شود بايد از محيط زندگى آنها حذف شود. - والدين و مربيان بايد خود نيز الگوى مناسبى در رعايت نظم باشند. - بايد راجع به بى انضباطى با كودك به طور خصوصى صحبت كرد. اگر كودكان از همان اوايل زندگى به رعايت انضباط ملزم و تشويق شوند در بزرگسالى نيز ياد مى گيرند كه اين انضباط را در جامعه بزرگترى رعايت كنند و جامعه وقتى سلامت خود را حفظ مى كند كه افراد آن حق و حقوق خود و ديگران را به رسميت بشناسند و از آن حمايت كنند. بنابراين هدف از انضباط اين است كه فرد قادر باشد كه با قوانين و مقرراتى كه يك گروه پذيرفته است، سازش كند.
|
|
|
|
|
مدرسه و ياد گيرى مهارت هاى اجتماعى
|
|
|
فاطمه زارع شاه آبادى مدرسه محيطى اجتماعى است كه براى اجراى امور آموزشى و پرورشى جامعه به وجود آمده است. براى ادامه حيات اجتماعى، انتقال ميراث فرهنگى يك جامعه و گسترش و پيشرفت آن تا حدود زيادى از طريق مدرسه صورت مى گيرد. به تعبير جان ديوئى« محيط مدرسه نه براى آمادگى زندگى اجتماعى، بلكه خود يك زندگى اجتماعى است و آنچنان بايد با واقعيات جامعه نيازها و نقش هاى اجتماعى در هم آيند كه مرز بين مدرسه و جامعه فرو ريزد». مدرسه جايى است كه با آن بايد ميان گروه ها تفاهم ايجاد كرد، اختلافات را تقليل داد، افكار و عقايد گروهى را مبادله كرد و وحدتى را كه لازمه ادامه حيات جمعى است در شاگردان به وجود آورد. مدرسه بايد جنبه هاى خوب اجتماعى را در خود منعكس و امور پيچيده اجتماعى را ساده كند و ميان دانش آموزان هماهنگى، تفاهم و صميميت برقرار سازد. دستگاه آموزشى يك مملكت، از كودكستان و دبستان گرفته تا آخرين مراحل دانشگاهى، از لحاظ پيوستگى ها و بستگى هاى طبيعى و مسلمى كه همه مراحل آن با يكديگر دارند مانند حلقه هاى زنجير يا قاعده و رأس يك هرم هندسى با يكديگر مربوط و متصل هستند و از اين جهت مجموعه واحدى را تشكيل مى دهند كه بايد همه اجزاى آ ن داراى يك روح و يك هدف باشد و از روش هاى سنجيده و هماهنگ پيروى كنند. اهداف آموزش و پرورش در قرن ۲۱ ، يادگيرى براى دانستن، انجام دادن، يادگيرى براى زيستن، يادگيرى براى با هم زيستن است. هدف تحصيل، يادگيرى مطالبى است كه در نهادهاى رسمى آموزش و پرورش به دانش آموزان عرضه مى شود. بنابراين، يادگيرى و اصول و شرايط آن را از مفاهيم كليدى تعليم و تربيت مى دانيم كه معلمان بايد با اين مفاهيم آشنا شوند كه اين مفاهيم عبارتند از: كسب تجربه هاى جديد و رسيدن به شايستگى هاى بيشتر، تغيير رفتار و تقويت توانايى انسان به صورت نسبتاً پايدار و كسب عادات تازه و بروز تغيير در عادات سابق. همچنين تجربه اندوزى، افزايش دانسته ها، كسب توانايى هاى جديد از طريق تركيب رويدادها، آماده شدن براى زندگى آينده، شكوفا شدن استعدادها از ديگر مفاهيمى است كه معلمان بايد با آن آشنا شوند. *مشاركت فعال بين معلم و دانش آموز معلمان و مربيان دلسوز بايد نيازها و امكانات كودكان را بشناسند، به كودكان آزادى عمل بدهند، كودك نيز بايد فكر و عمل كند تا خود را براى بهتر دانستن و به كار بستن معلومات زيستن و با هم زيستن آماده كند. ترتيب دادن بحث آزاد و گفت وگوى دو طرفه موجب اعتماد به نفس كودكان و نوجوانان خواهد شد. شركت در فعاليت هاى گروهى و گردش هاى مختلف، نه فقط جنبه اجتماعى دارد، بلكه باعث تقويت يادگيرى هرچه بيشتر دروس مدرسه اى مى شود. مى توانيم به طور غيرمستقيم فعاليت يا بحثى كه با مبحث درسى ما ارتباط دارد را مطرح كنيم تا با كنجكاوى و جست وجوى لازم خودشان به مطلب و موضوع مورد نظر برسند. در بعضى از مدارس به دانش آموزان نوعى از افكار ديگران آموزش داده مى شود و به همين به خاطر تأمل و انديشه درباره مسائل از دانش آموزان گرفته مى شود. در صورتى كه بايد به آنها فرآيند تفكر را ياد داد و او را به تفكر و تأمل وادار كرد. امروزه از آموزش و يادگيرى در صورتى به عنوان يك فرآيند منظم و هدفمند ياد مى شود كه نوعى مشاركت فعال بين معلم و دانش آموز ايجاد شود. تدريس را به شيوه هاى مختلف مى توان انجام داد. شيوه هايى كه فعال سازى و درگير كردن فراگيران در آنها يكى از اصول كارى است. معلم مى تواند شيوه كار خود را بر مبناى قصه گويى، گردش علمى، اردوى آموزشى، بازى هاى تربيتى و نمايشى به كار برد تا ذهن دانش آموز را درگير مسئله كند و حس كنجكاوى او را تحريك و روحيه خلاق و پژوهشگرى را در او به وجود آورد. چنين فعاليت هايى علاوه بر سرگرمى خاصى كه دارند، قادرند اوقات فراغت دانش آموزان را در كنار آموزش هاى خشك درسى پر كند و ضمن رفع يا جبران نارسايى هاى آموزشى و پرورشى مدارس، در امور فوق برنامه، زندگى در مدارس را چنان نشاط آور و معنى دار سازند كه در نتيجه به پيشرفت تحصيلى دانش آموزان كمك كند. در غير اين صورت نظام آموزشى صرفاً با اصرار بر آموزش هاى خشك و هزينه نكردن در امور ذوقى در انجام رسالت واقعى خويش گوى توفيق را نمى برند. به اين ترتيب، اگر يادگيرى را ماحصل تلاش معلم و نظام تربيتى براى ايجاد تغييرات مطلوب در رفتار دانش آموزان در نظر بگيريم و بپذيريم كه هر نوع ياد دادن و يادگيرى با تكيه بر نظام ارزش هاى جامعه و ارزش هاى تربيتى تحقق مى پذيرد و بايد چنين باشد و همچنين قبول كنيم كه بايد در جريان يادگيرى شاگرد بيش از معلم فعال باشد، به اين نتيجه مى رسيم كه معلمان با همه وجود و عشق و ايمان با زمزمه محبت خواندن، نوشتن و حساب كردن را به كودكان بياموزند و همچنين به يادگيرى بر آموزش مهارت هاى لازم كه در زندگى روزمره دانش آموز با آن سر و كار دارد، بپردازند تا كودك را براى مواجهه با مسائل و مشكلات و معاشرت با ديگران آماده كنند و در درك و فهم مشكلات زندگى آنان را يارى كنند.
|
|
|
|