|
گفت وگو با بنفشه بهمنى، ريخته گر زن و كارآفرين نمونه استان اصفهان
|
|
|
|
|
|
زمزمه
|
|
|
|
جرقه
|
|
|
|
تابستانه
|
|
|
|
رژيم
|
|
|
|
|
گفت وگو با بنفشه بهمنى، ريخته گر زن و كارآفرين نمونه استان اصفهان
از كنار در بسته، درى باز مى كنم
|
|
|
حسن فرامرزى « شمش مس من در نمى آمد. گفتم خدايا خودت شاهدى چقدر زحمت كشيده ام. شمش حالت خاصى دارد. كوچك ترين ناخالصى يعنى يك تاول بزرگ وسط شمش و تاول بزرگ يعنى خشت ها را دوباره بايد از نو بچينى، يعنى رسوب خستگى روى شانه هاى آدم، شمش را دوباره بايد ذوب كنى. يك ماه هى تاول بود كه روى شمش هاى من مى افتاد. هر كارى مى كردم دستم خالى مى ماند. آمدم تهران، رفتم سراغ يكى از نخبگان ريخته گرى. گفت: قرص حباب گير زدى، گفتم بله. گفت فلان كار را انجام دادى، سرم را به نشانه تأييد تكان دادم. گفت: ... گفتم: ... آخرش عصبانى شد و گفت: بلند شو از اين جا برو! مى خواهى مرا امتحان كنى گفتم: نه به خدا. گفت: از عهده من خارج است، بايد با جان و دل كار كنى. آمدم و شبانه روز كار كردم. آن موقع كارگرهاى شيفت شب نبودند. نمى دانم انبرهاى ريخته گرى را ديده ايد يا نه، بزرگ و سنگين است. شمش ها هم هر كدام ۳۰-۲۰ كيلو وزن دارند. اين شمش ها را وقتى داغ است بايد سريع با انبر از قالب بيرون بكشى و سرد كنى. من يك كارگر افغانى داشتم كه اين كار را برايم انجام مى داد. كارگر ايرانى نمى توانست اما آن يك ماه آن قدر جانم به لب رسيد كه شب ها شمش هاى داغ را با همان انبرهاى سنگين از قالب مى كشيدم بيرون، اصلاً نمى فهميدم اين كار چقدر نفس گير است. تاول ها چسبيده بودند به شمش ها، به در و ديوار كارگاه، به روز و شب ها. يكى از شب ها يك گونى خاك كربن جلوى چشم هايم درخشيد و خاموش شد. انگار اين نسخه براى من آمده بود. همان كار را هم كردم و تاول ها رفتند.»با بنفشه بهمنى نخستين ريخته گر زن ايرانى و كارآفرين نمونه استان اصفهان سخن گفته ايم.او نجف آبادى است، متولد ۱۳۵۴ و فارغ التحصيل رياضى كاربردى از شهركرد. * سال ،۷۶ دانشجوى سال سوم رياضى كاربردى در بيست و دو سالگى فعاليت هاى كارآفرينى اش را شروع مى كند. درست است بله، آن موقع پسر عموى من اطلاعاتى در زمينه چدن مى خواست. يك سرى كتاب و منبع تهيه كردم و به ايشان دادم و در اثناى اين كار به مرور به ريخته گرى علاقمند شدم. سرمايه دو، سه ميليونى داشتم كه با آن مواد اوليه (ضايعات آهن، گرافيت، گوگرد و ...) تهيه مى كردم. يك انبار ۲۵۰ مترى در نجف آباد اجاره و با تبليغات مختصر ماشين هاى كوچك جمع آورى ضايعات را جذب كرده بودم. ما بعد از جمع آورى اين ضايعات، آنها را به كارخانجات ذوب آهن مى فروختيم. من به گونه اى برنامه ريزى كرده بودم كه مشترى هايم تا دو، سه سال فكر مى كردند با يك حاج خانم جاافتاده مسن طرفند نه با يك دانشجوى دختر ۲۲ ساله. تلاش مى كردم با خريدار و فروشنده برخورد رودررو نداشته باشم. به هر حال محيط كوچكى بود و برايشان قابل هضم نبود كه يك دختر دانشجو به چنين فعاليتى وارد شود. آنها قشر خاصى بودند كه زن را هميشه در خانه ديده بودند. من مجبور بودم به عنوان يك ابزار و گارد بداخلاق باشم كه به كسى اجازه نفوذ ندهم، با اين حال بعضى ها بسيار گستاخ بودند و گاهى مجبورم مى كردند از كارگرهايم به عنوان «بادى گارد» استفاده كنم اما به تدريج مشترى هايم آن قدر زياد شدند كه توانستم افراد مشكل دار را به راحتى حذف كنم، من حتى روزهايى كه دانشگاه داشتم كارگرها را هماهنگ مى كردم كه كار جداسازى و آماده سازى معطل نماند. * هماهنگ كردن كار و درس ! از عهده هر دو برمى آمدم، البته استادها خيلى كمكم مى كردند. مى دانستند كه كار مى كنم، دائم تشويقم مى كردند و مى گفتند هر چقدر دانش و آگاهى ات درباره ريخته گرى بالاتر برود، بيشتر پيشرفت مى كنى. در واقع من بين دو قشر تحصيل كرده (كارخانه) و قشر ساده ضايعات جمع كن پل مى زدم. * اصلاً چرا رفتيد سراغ چنين كارى به لحاظ مالى هيچ مشكلى نداشتم اما بطالت را هم دوست نداشتم. از سال دوم دبيرستان ديگر از پدرم پول توجيبى نگرفتم. معلم خصوصى هم كلاسى هايم بودم، درس مى دادم و پول مى گرفتم. با خودم شرط گذاشته بودم نصف حق التدريسم را خودم بردارم و نيم ديگر را به خانواده هاى مستمند بدهم. * وقتى كارتان را شروع كرديد، چقدر درآمد داشتيد ماهيانه ۲-۱ ميليون تومان. براى يك دانشجوى ۲۲ ساله خيلى خوب بود. (مى خنديم) ماجراى ريل هاى ازبك چه بود بعد از فروپاشى شوروى، جمهورى هاى اين كشور برخى از كالاها را با قيمت بسيار مناسبى به كشورهاى همجوار مى فروختند. از طريق اينترنت با خانمى در ازبكستان آشنا شدم كه در زمينه فروش ريل هاى نيمه فرسوده فعاليت مى كرد. ريل ها از ضايعات بسيار خوب در صنعت ريخته گرى است. با او چند بار ارتباط گرفتم و توضيح دادم من زن تنهايى هستم كه در اين حوزه فعاليت مى كنم. بعد از اين كه اعتمادش جلب شد، توسط يكى از آشنايانم كه به ازبكستان رفت و آمد داشت توانستم ريل وارد كنم، حتى به من تانك و كشتى هاى فرسوده هم پيشنهاد مى دادند. * تانك هم خريديد نه، توانايى خريد تانك را نداشتم، لقمه بزرگى بود. * ريل ها را در چه حجمى مى فرستادند در پارتى هاى هزار تنى، دو هزار تنى. آقايانى كه در بازار آهن شادآباد فعاليت مى كنند گاهى به من زنگ مى زنند و مى گويند هنوز مزه آن ريل ها زير زبان ماست. آنها اين ريل ها را در حد نو به بازار ايران مى دادند و كارخانجات نيز با برداشت لايه رويى اين ريل ها به روش كششى، ميل گردهايى با هزينه بسيار كمتر از روش ذوبى تهيه مى كردند. * اين ريل ها در چه مقطع زمانى وارد شد سال ۷۷ تا ۸۱ * و لابد سرمايه خوبى هم براى شما بود بله، دست من پر شد و توانستم سال ۸۱ كارگاه كوچك ريخته گرى راه اندازى و قراردادهاى خوبى با كارخانجات مختلف براى توليد شمش و نورد مسى و آلومينيوم منعقد كنم. در اين مقطع فرماندار نجف آباد خيلى تشويق كردند و قول هاى مساعدى براى واگذارى زمين دادند كه البته به جايى نرسيد اما به هر حال به عنوان كارآفرين نمونه استان اصفهان انتخاب شدم. شما نمى دانيد به ثمر رساندن شمش مس چقدر كار دشوار و شاقى است. وقتى بعد از ۲-۱/۵ ماه بالاخره شمش مس من درآمد، كارگرهايم دور كارگاه مى دويدند و گريه مى كردند. مى گفتند: مهندس! تمام شد، درآمد، درآمد... اولين شمش مس را به يادگار نگه داشته ام. * چند نفر نيروى انسانى داشتيد هشت نفر كه دو شيفت در بخش نورد و كوره كار مى كردند. * و بعد من بزرگ ترين اشتباه زندگى ام را مرتكب شدم و شريك گرفتم. * شراكت كه كار بدى نيست. اهداف و افكار شركا بايد همپوشانى داشته باشد وگرنه زمين مى خورند. من بودجه زيادى براى خريد ضايعات به شريكم دادم اما ايشان پول را به حساب ديگرى واريز كرد بعد هم به خاطر فرزندان و همسرش كه دائم مى آمدند و مى رفتند مبلغ را بخشيدم. اما تمام سرمايه در گردش ما رفت و ناگهان كارگاه ايستاد اما به هر زحمتى بود سه ، چهار ماه شبانه روزى كار كرديم و تازه مى خواستيم قد راست كنيم كه با اداره برق مشكل پيدا كرديم. كارگاهى كه ما اجاره كرده بوديم متأسفانه بيست سال بود هيچ مبلغى بابت هزينه اشتراك برق پرداخت نكرده بود. * شما چرا پيگيرى نمى كرديد ما هر وقت مى گفتيم چرا قبض برق نمى آيد، مى گفتند هزينه برق اينجا خيلى ناچيز است و ما خودمان پرداخت مى كنيم. * شما باورتان مى شد بله، مى گفتند ما اجاره زيادى مى گيريم و در عوض قبض ها را خودمان پرداخت مى كنيم، در صورتى كه بيست و دو سال برق را از پشت كنتور گرفته بودند. اواخر سال ۸۴ اداره برق، كارگاه را پلمب و اعلام كرد بايد ۲۸ ميليون تومان بابت هزينه برق دو دهه فعاليت كارگاه پرداخت شود. متأسفانه مالك برايش مهم نبود، دو ماه دوندگى كردم و بالاخره نامه نگارى استاندار و فرماندار اصفهان و رئيس شهرك صنعتى نتيجه داد و اداره برق پذيرفت اين مبلغ را در اقساط ۸۰۰-۷۰۰ هزار تومانى بگيرد اما مالك متأسفانه زير بار نرفت. من دوست نداشتم از آن كارگاه بروم. براى ساخت كوره ها مثل يك كارگر بنايى كار كرده بودم اما چاره اى نداشتيم، جمع كرديم. كارخانه اى كه مهندس ناظرش بودم يك سالن در اختيار ما گذاشت، تا الان هم همان جا كارمان را ادامه داده ايم. * و در حال حاضر پروژه سيستم هاى خنك كننده كوره هاى ذوب آهن و فولاد مباركه را در دست داريم. اين سيستم هاى خنك كننده به صورت ورقه اى يا پانل دور كوره ها قرار مى گيرند. قطعات يدكى اين پانل ها ديگر از ايتاليا وارد نمى شود، بنابراين اين شركت ها مى خواهند كار را به يك پيمانكار داخلى بسپارند، ما با اعتبار بسيار كمتر مى توانيم اين پانل ها را بسازيم. به هر حال اگر پانل هاى توليد شده ما مورد تأييد قرار گيرد، موفقيت خوبى براى ما خواهد بود. * دشوارى هاى كارآفرين زن در مقابل كارآفرين مرد زن بودن! همه عقيده دارند يك زن از عهده اين كارها برنمى آيد. زن، اول بايد به خودش ثابت كند كه مى تواند، بعد به خانواده و سپس اطرافيان. * برخورد جامعه نسبت به گذشته بسيار بهتر از گذشته است. اوايل، زنانى كه وارد اين فضاها مى شدند خيلى نادر بودند و طبيعتاً فشار زيادى را بايد تاب مى آوردند اما حالا ورق كمى برگشته است. * الگوى ايده آل آقايان موفق. * خانم هايى كه صورت و سيما را تنها اسلحه شان مى دانند هر چيزى حدودى دارد. پدر من مى گويد: «من دخترى مى خواهم كه وسط يك گله گرگ سالم بماند» اين گفته ايشان هميشه در گوش من مى پيچد. هر وقت جايى مى روم سعى مى كنم رفتارم طورى باشد كه كسى جرأت نكند حرف نامربوط بزند. * از خودتان راضى هستيد اشتباهاتى كرده ام كه مى توانستم چشم هايم را كمى بيشتر باز كنم و مرتكب نشوم. * زمان چقدر برايتان دغدغه است من همزمان با كارم در كارخانه، تدريس هم مى كردم. صبح تا ظهر مدرسه بودم و بعدازظهر مى رفتم كارخانه. سعى كرده ام با زمان بدوم. * كى مى خوابيد زودتر از دو و سه شب نمى توانم بخوابم. شب ها كتاب مى خوانم. شايد چون پير مى شوم بيشتر كتاب هاى عرفانى. تفسير قرآن خواجه عبدالله انصارى را خيلى دوست دارم و هر شب ۳۰-۱۰ آيه را با تفسير معنوى و لفظى مى خوانم. خوره كتابم اما هميشه احساس مى كنم كم مى خوانم. * كى بيدار مى شويد براى نماز صبح. * وقتى ناراحتيد روى كاغذ مى نويسم: «به من گفتى كه دل دريا كن اى دوست» بعد از اين كه دوست را مى نويسم سه نقطه مى گذارم با علامت سؤال و علامت تعجب. * مولانا حرف ندارد. بيشتر تفاسير مثنوى معنوى و ديوان شمس را خوانده ام. هر وقت مثنوى را دوباره شروع مى كنم و مى خوانم، انگار به جزيره هاى جديدترى مى رسم. * نهج البلاغه خيلى دوست دارم و منتظرم يكى اين كتاب را به من هديه بدهد. * نسل جديد آنها دوست دارند فضاى امنى وجود داشته باشد تا دست به كار شوند. شايد به نوعى محق هم هستند. عيب نسل حاضر اين است كه وقتى درى به رويشان بسته مى شود، فكر مى كنند دنيا تمام شده است. * و شما تلاش مى كنم از كنار در بسته، در ديگرى باز كنم. * زن كارآفرين گريه مى كند سعى كردم روز گريه نكنم اما شب ها... به هر حال سختى گاهى امان آدم را مى برد. * چند بار در روز مى گوييد متأسفانه سعى كردم تأسف نخورم. * وقتى مچاله مى شويد قرآن مى خوانم با تفسير خواجه عبدالله انصارى. * تصوير زنان ايرانى در تلويزيون گاهى از دستشان در مى رود و خانم هايى كه در زمينه هاى خاص فعاليت مى كنند نشان مى دهند اما هنوز راه زيادى داريم. * يك جمله خداوند وقتى براى بنده اى نيكى اراده فرمايد، او را در برآوردن حوايج ديگر مردم قرار مى دهد.
|
|
|
|
|
اگر مى خواهيد هرگز بيمار نشويد
|
|
|
مونا كربلايى اگر مى خواهيد بيمار نباشيد، درباره احساستان صحبت كنيد احساسات و عواطفى كه پنهان و سركوب مى شوند، به بيمارى مى انجامند. زخم معده، التهاب معده، درد كمر و درد نخاع با گذشت زمان سركوب كردن احساسات به سرطان ختم مى شوند. سپس با اعتماد به نفس سعى كنيد درباره درون، درباره رازهايتان با كسى صحبت كنيد. مكالمه با دوستان و افراد مورد اعتماد بهترين انتخاب است. فراموش نكنيد «كلمات» يك داروى بسيار مؤثر و يك درمان عالى هستند. تصميم بگيريد! تا زمانى كه درباره مسائلتان تصميم مناسبى اتخاذ نكنيد در شك و ترديد و اضطراب باقى مى مانيد. تصميم نگرفتن باعث انباشته شدن مشكلات و نگرانى ها مى شود. تاريخچه زندگى يك انسان با تصميمات او ساخته مى شود. تصميم گيرى دقيقاً به معناى شناخت، آگاهى از مزايا و معايب ، موقعيت ها و فرصت هاست. افرادى كه قدرت تصميم گيرى ندارند قربانيان ورم معده، دردها ى عصبى با منشأ ناشناخته و مشكلات پوستى هستند. به دنبال راه حل باشيد افراد منفى عموماً راه حلى پيدا مى كنند و مشكلات را بزرگ مى كنند. اين افراد، همان طرفداران تنبلى، شايعه پراكنى و بدبينى هستند. چه خوب است به ياد داشته باشيم «بهتر است به جاى دشنام به تاريكى، شمعى روشن كنيم» يك زنبور عسل، به رغم همه كوچكى يكى از لذيذترين خوراك هاى موجود در دنيا را توليد مى كند. ما همان چيزى هستيم كه فكر مى كنيم. انديشه هاى منفى ما، با توليد انرژى منفى در بدن به سرعت مبدل به بيمارى خواهند شد. قربانى ظواهر نباشيد كسانى كه واقعيت موجود را مخفى مى كنند، دائم به دنبال وانمود كردن و تأثير گذارى كاذب روى سايرين از طريق ظاهر خود هستند. چنين افرادى مايلند به عنوان يك انسان كامل شناخته شوند اما تلاش بيش از حد آنها روى ساختار جسم و ذهنشان تأثير نامطلوب مى گذارد. يادمان نرود در دنيا هيچ چيز با ارزش تر از سلامت زيستن وجود ندارد و ظاهر چيزى نيست كه ارزش وانمود كردن را داشته باشد. سرنوشت افرادى كه دائم در جست وجوى ظواهر هستند عموماً به داروخانه، بيمارستان و درد ختم مى شود. غم را از زندگى خود دور كنيد شوخ طبعى، خنده، آرامش و شادى. اين كلمات رازهاى يك زندگى سالم هستند و با خود طول عمر به همراه مى آورند. افراد شاد اين موهبت را دارا هستند كه محيط زندگى خود رابا هر كجا و در هر شرايطى كه باشد، بهبود مى بخشند. شوخ طبعى شما را از ملاقات دائمى پزشكان رها مى كند! شاد زيستن بهترين داروى بيمارى ها و معناى كلمه سلامت است. بپذيريد! رد كردن واقعيات و نداشتن اعتماد به نفس، ما را سردرگم و بيمار مى كند. همراه بودن با واقعيت درونى خويش، همان زيستن با صلح و سرچشمه يك زندگى سالم است. كسانى كه اين واقعيت را نمى پذيرند، اكثراً دچار رقابت بيش از اندازه، حسادت و بدبينى مى شوند. پس خود را به همان صورتى كه هستيد بپذيريد. واقعيات زندگى خود را باور داشته باشيد. اين همان چيزى است كه به شما احساس بسيار خوب و جسمى سالم اعطا خواهد كرد.
|
|
|
|
|
زمزمه
عشق را به من بياموز
فرهاد راد پروردگارا! اگر عشق بى نهايت تو نبود، زنده نبودم اگر حمايت ها و مراقبت هاى تو نبود، زندگى ام دوامى نداشت، عشق تو به من در لحظه لحظه حياتم جارى است. از تو تقاضا مى كنم مرا بيش از اين لايق عشق خود كن! وجودم را از اين موهبت سرشار بنما تا قادر باشم مانند تو، دوست داشته باشم، پاك و بى قيد و شرط، عارى از هرگونه توقع و بياموزم تا ببخشم. هر آنچه نمى پسندم و وجودم را از غرور و خودخواهى تهى كن! تا آئينه اى باشم براى نشان دادن بازتاب عشق تو. تو كسانى را كه دوستت دارند، رها نمى كنى. جاى جاى وجودم را از چنين عشقى سرشار كن! و به قلب من وسعتى عنايت كن تا هرگز براى نثار عشق به دنيا به بهانه نياز نداشته باشد.
|
|
|
|
|
جرقه
تار يخچه كش
غزاله كاوه در سال ۱۸۲۰ توماس هنكوك از لاستيك براى توليد قسمت هايى از دستكش، بندهاى شلوار كفش و جوراب استفاده مى كرد. در طول پروژه توليد پارچه هاى پلاستيكى، هنكوك متوجه شد كه انرژى زيادى را صرف اين كار مى كند و اين جرقه اى براى اختراع ماشين خردكننده پلاستيك بود. ماشين توماس هنكوك در ابتدا هيچگونه حق انحصارى نداشت، بنابراين توماس نام گمراه كننده آتش پاره را براى ماشين خود انتخاب كرد كه در واقع هيچ كس نمى دانست واقعاً چيست در ابتدا اين دستگاه؛ ماشينى بود از جنس چوب كه داخل استوانه آن لبريز از دندانه بود و با يك هندل دستى كار مى كرد. در سال ۱۸۲۱ توماس هنكوك با يك فيزيك دان اسكاتلندى كه مخترع پارچه هاى ضد آب بود آشنا شد. آن ها با همكارى هم ماشين خرد كننده پلاستيك را به يك ماشين فلزى كه با نيروى بخار كار مى كرد، تبديل كردند. در سال ۱۸۳۷ دستگاه خود را ثبت و امتياز آن را به دست آورد و اين دستگاه براى آنها كاربرد فراوانى از جمله توليد پلاستيك انعطاف پذير، چكمه بارانى، كش شلوار، لاستيك بادى، شلنگ، كفش و حتى صنعت بسته بندى داشت.
|
|
|
|
|
تابستانه
شربت ليمو و چاى
زينب سادات محسنى مواد لازم پنج فنجان آب نصف فنجان شكر سه عدد چاى كيسه اى معطر ۳۴۰ گرم شربت آبليمو پنج فنجان آب طرز تهيه پنج فنجان آب و شكر را در قابلمه ريخته و بجوشانيد، سپس آن را از روى حرارت برداشته و كيسه هاى چاى را در آن قرار دهيد و بگذاريد بماند. شربت آبليمو و بقيه آب را در يك پارچ بزرگ بريزيد كيسه هاى چاى را درآورده و مخلوط چاى را به آن اضافه كنيد. پارچ را در يخچال بگذاريد تا خنك شود.
|
|
|
|
|
رژيم
پريتيكين
|
|
|
بهاره كمالى اين رژيم يك برنامه غذايى بسيار كم چرب است كه پايه آن مصرف غلات كامل، ميوه و سبزيجات است و باعث عملكرد بهتر قلب و عروق و كاهش وزن مى شود. مى توان از اين رژيم در درمان بيمارى هاى قلبى استفاده كرد و همزمان از خاصيت كاهش وزن آن نيز بهره برد. در اين برنامه غذايى مصرف موادى مانند ماكارونى، نان سفيد، پروتئين حيوانى، تخم مرغ و بيشتر چربى ها محدود است. به جاى آن بايد از غلات كامل، ميوه و سبزيجات استفاده كنيد. * مزايا - اين رژيم، يك رژيم غذايى سالم است زيرا در آن از ميوه، سبزيجات و غلات استفاده مى شود. - نيازى به اندازه گيرى مقدار غذا در هر وعده نداريد. - علاوه بر كاهش وزن براى قلب نيز مفيد است. * معايب - ممكن است سير نشده و پرخورى كنيد. - بسيارى از مردم نمى توانند دست از مصرف برخى غذاها بكشند. - به دليل غنى بودن اين رژيم از فيبر، ممكن است نفخ به وجود آيد. يك نمونه منوى غذايى اين رژيم صبحانه جوى دو سر به همراه انبه ماست بدون چربى گريپ فروت نصف فنجان آب يك نوع سبزى بدون سديم ناهار سوپ جو و حبوبات ماهى تن به همراه گوجه فرنگى سرشير شام سبزيجات به همراه كمى روغن زيتون برنج قهوه اى يا ارزن سالاد هلو ميان وعده سبزيجات و ميوه غلات كامل
|
|
|
|