|
|
|
|
|
تسنيم
مهدى ملك محمدى
|
|
|
|
قرآن پژوهى
|
|
|
|
|
سيماى زن در خطاب هاى قرآن
|
|
|
حجت الاسلام دكتر حميد پارسانيا موج سوم فمنيسم به عنوان يك جريان معرفتى پست مدرن، پيامد تزلزلى است كه در بنيانهاى معرفتى نوين از دهه هاى پايانى قرن بيستم پيش آمد. انديشه هاى پست مدرن روشنگرى را، كه از ويژگيهاى تفكر نوين شمرده مى شد، مورد ترديد قرار دادند. پست مدرن ها حكايت و كشف از واقع را به طور كلى، منكر مى شوند و معرفت آدمى را به ساحتهاى ديگر وجود انسان تقليل مى دهند. فمنيست ها هم بر همين اساس، شناخت و معرفت آدمى را به عنصر «جنسيت» ارجاع مى دهند و معتقدند: غلبه مرد، معرفت و همچنين زبانى مردانه به دنبال آورده است. از نظر آنان، زبانهاى رايج و از جمله عربى و انگليسى، خصلتى مردانه دارند. كسانى كه متأثر از ديدگاه هاى فمنيستى هستند قرآن را نيز، كه به زبان عربى نازل شده، از قاعده مزبور مستثنا ندانسته و زبان قرآن را زبانى مردانه خوانده اند. اينان خطاب هاى قرآن را شاهد بر مدّعاى خود ذكر كرده اند. حضور تذكير و تأنيث در ضماير و افعال زبانهايى همچون عربى و انگليسى زمينه توهّم مزبور را براى مردانه بودن اين زبان ها به وجود آورده است و اين توهّم اگر درست هم باشد، مانع از آن نمى شود كه در قالب يكى از اين زبانها، خطاب و بيانى شكل گيرد كه ناظر به اصل انسانيت بوده يا آنكه مبنا و هويّتى زنانه داشته باشد و شاهد اين مدّعا آثار فمنيست هايى است كه با زبان انگليسى رايج و با ادبيات انگليسى، مفاهيم فمنيستى خود را منتقل كرده و مى كنند. آنچه در اين مقاله آمده بيان اين حقيقت است كه قرآن عنصر «جنسيت» را در حقيقت انسانى دخيل نمى داند و بسيارى از خطاب هاى قرآن متوجه حقيقت انسانى است؛ حقيقتى كه زن بودن و يا مرد بودن مقوّم آن نيست. مقاله اين حقيقت را اثبات كرده كه حتى در مواردى كه از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب ها با ضمير مذكر بيان شده اند، بيان قرآن به گونه اى است كه ظهور كلام را متوجه حقيقت انسان مى گرداند و الزامات ادبى مانع از انتقال صريح مفاهيم انسانى آن نمى شوند. اين مقاله در حقيقت، بازنويسى مجدّد بخشى از كتاب زن در آينه جمال و جلال آيت اللّه عبداللّه جوادى آملى است كه اينك با عنوان خطاب هاى قرآن ارائه مى شود. درآمد بحث خطاب هاى عام قرآن را به سه دسته مى توان تقسيم كرد: اول. خطاب هايى كه با الفاظى بيان مى شوند كه اختصاص به صنف خاصى ندارند؛ مانند آياتى كه در آنها از «ناس» و يا «انسان» سخن گفته مى شود، و يا از لفظ «مَن» به معناى «كسى كه» استفاده مى شود. اين دسته از الفاظ شامل همه مردان و زنان مى شود و به صنف خاصى اختصاص ندارد. دوم. خطا ب هايى كه در آنها از جمع مذكر سالم و مانند آن استفاده مى شود. در اين خطاب ها، اغلب از اوصافى ياد مى شود كه در خود وصف و موصوف آنها، جنسيت دخالتى ندارد و يا از معنايى خبر مى دهند كه اختصاصى به صنف خاصى ندارد؛ مثل «كَما اَرسَلنا فيكم رَسوُلاً مِنكم يَتلُوا عليكم آياتِنا و يُزكّيكُم و يُعلّمُكم الكتابَ و الحكمةَ و يُعلّمكُم ما لم تَكونوا تَعلمونَ»(بقره: ۱۵۱)؛ او كسى است كه در ميان شما پيامبرى از خودتان فرستاد تا نشانه هاى ما را بر شما بخواند و شما را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت به شما بياموزد و آنچه را نمى دانستيد به شما بياموزاند. در اين آيه، از كسانى سخن گفته مى شود كه رسالت و پيامبرى به قصد هدايت آنان است. و البته رسالت متوجه همه انسانهاست، ولى در آيه از ضمير جمع مذكر سالم «كُم» استفاده شده است. استفاده از ضمير مذكر در اين موارد، مطابق عرف گفت وگو و محاوره است، و فرهنگ محاوره نيز از اين خطاب ها تا هنگامى كه دليلى خاص نباشد، معناى عام را مى فهمد. اينگونه خطاب ها نظير استفاده از «مردم» در فارسى است، وقتى گفته مى شود: مردم رأى دادند و يا مردم قيام كردند. در اين صورت، مراد تنها مردان نيستند، بلكه مراد همه افراد مى باشند. سوم. خطاب هايى كه در آنها به ظهور و شمول عرفى ضماير جمع مذكر نسبت به همه مردان و زنان اكتفا شده و علاوه بر آن، به شمول خطاب نسبت به هر دو گروه زنان و مردان با الفاظ جداگانه تصريح شده و يا آنكه هر يك از دو گروه مردان و زنان به تفصيل بيان گرديده اند. در خطاب هاى نوع سوم، تصريح به شمول پيام نسبت به همه مردان و زنان اغلب براى دفع برخى از شبهات است، وگرنه در فرهنگ محاوره، خطاب بدون نياز به تصريح، شامل همه افراد مى شود و نيازى به تصريح ندارد. تصريحات قرآنى در خطاب هاى نوع سوم، اغلب براى رفع افكار جاهلى قبل از اسلام هستند؛ آنان در فرهنگ جاهلى بين مرد و زن فرق مى گذاردند و بسيارى از فضايل را مختص مردان مى دانستند و زن را با ديده تحقير و در حكم وسيله اى براى ارضاى شهوت مى ديدند. قرآن كريم با بيان معنوى بودن فضايل و رذايل، افتخارات دنيوى و طبيعى را نفى نموده، تفاوتهايى را كه به جنسيت، نژاد و مانند آن بازگردند، با الفاظ صريح نفى كرده است. در برخى از آيات با صراحت و تأكيد لفظى، به نفى دخالت جنسيت مى پردازد؛ مانند: «اِنّى لا أُضيعُ عَملَ عاملٍ مِنكم مِن ذَكَرٍ أو اُنثى» (آل عمران: ۱۹۵)؛ من كار هيچ صاحبكارى از شما را ضايع نمى كنم، اعم از اين كه انجام دهنده زن باشد يا مرد. آيه درباره مهاجران صدر اسلام است و هنگامى نازل شده كه على بن ابى طالب عليه السلام همراه تعدادى از بانوان از مكّه به سوى مدينه هجرت نمود. پس شأن نزول آيه مختص مردان نيست و آيه درباره جمعى از مردان و زنان است. قسمت اول آيه لفظ «عامل» و ضمير «كُم» مطابق عرف محاوره، مذكر است. فرهنگ گفت وگو به همراه شأن نزول آيه كافى است بر اين كه عموم و شمول آيه را نسبت به مردان و زنان بيان كند. با اين همه، در پايان آيه با تأكيد لفظى گفته شده است: زن و مرد بودن در مسأله دخالتى ندارد. اين تأكيد نشان مى دهد كه مذكر بودن عبارتهاى قسمت اول به هيچ وجه، در پيام آيه دخيل نيست و استفاده از آن عبارات به دليل خصوصيات لفظ در زبان است. البته عرف گفت وگو خود متوجه اين حقيقت هست و تأكيد لفظى براى بيان همان چيزى نيست كه عرف آن را مى فهمد، بلكه براى دفع آن توهّم جاهلى است كه پاداش دادن الهى را مختص مردان مى داند. قرآن كريم براى دفع اين توهّم، پس از بيان مطلب بر دخالت نداشتن عنصر جنسيت تأكيد و تصريح لفظى كرده است. نمونه ديگر آيه ۷۹ سوره مباركه نحل است كه مى فرمايد: «مَن عَمِلَ صالحا مِن ذَكَرٍ اَو اُنثى و هُو مؤمن فَلَنُحيِيَنّهُ حياةً طيّبةً»؛ هر كس عمل صالحى انجام دهد، اعم از آنكه مرد يا زن باشد در حالى كه مؤمن است، پس خداى تعالى او را به حياتى پاك زنده مى گرداند. در اين آيه نيز چهار لفظ «عمل»، «صالح»، «هو» و «مؤمن» مطابق فرهنگ گفت وگو با الفاظ مذكر آمده اند. خداوند سبحان در سخن مزبور، براى دفع توهّم مورد نظر بر دخالت نداشتن جنسيت در مسأله تصريح كرده است. تصريحات و تأكيدات ياد شده نشان مى دهند كه كاربرد ضمير مذكر در مواردى از اين قبيل، پيام خاصى به دنبال ندارد، و در موارد ديگر نيز كه عبارات بدون تصريح و به تبع زبان محاوره به لفظ مذكر بيان شده، در مقام اختصاص حكم به مردان نيست؛ مثلاً، در حديث: «طَلبُ العلمِ فريضة على كُلِّ مسلمٍ» به واجب بودن كسب دانش بر هر مسلمان حكم شده است و عبارت گرچه در زبان عربى به لفظ مذكر «مسلم» بيان شده، ولى به اين معنا نيست كه كسب دانش بر غير مرد مسلمان لازم نيست. قرآن كريم با اعتماد به فرهنگ محاوره، در برخى موارد نيز ارزش ها و فضايل را با سياق واحد و با الفاظ مذكر بيان كرده است؛ مانند: «اَلّذينَ يَقولُونَ رَبّنا اِنّنا آمَنّا فاَغفرلَنا ذُنُوبَنا و قِنا عَذابَ النارِ الصّابِرينَ والصّادِقينَ و القانِتينَ والمُنفقينَ و المُستغفرينَ بِالاسحارِ»(آل عمران: ۱۶ـ۱۷)؛ كسانى كه مى گويند: پروردگارا، ما ايمان آورديم. پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگهدار؛ آنها كه صابر و صادق و قانت و انفاق كننده هستند و در سحر ها استغفار مى كنند. در اين آيات، با آنكه الفاظ به صورت مذكر آمده اند، در مقام اختصاص دادن اوصاف به مردان نمى باشند. شاهد اين ادعا آيات ديگرى است كه همين اوصاف را با تفصيل با دو صفت الفاظ مذكر و مؤنث بيان كرده اند: «اِنّ المُسلمينَ والمُسلماتِ والمُؤمنينَ والمُؤمناتِ والقانتينَ والقانتاتِ والصّادقينَ والصّادقاتِ و الصّابرينَ و الصّابراتِ والخاشعينَ والخاشعاتِ والمُتصدّقينَ والمُتصدّقاتِ والصّائمينَ والصّائماتِ والحافظينَ فُروجَهم والحافظاتِ والذّاكرينَ اللّهَ كثيرا والذّاكراتِ اَعدَّاللُّه لهم مغفرةً و اجرا عظيما» (احزاب: ۳۵)؛ به درستى كه مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شكيبا و زنان شكيبا و مردان خاشع و زنان خاشع و مردان بخشنده و زنان بخشنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار و مردانى كه عفّت را نگه دارند و زنان عفيف و مردانى كه بسيار ياد خدا مى كنند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند، خداوند براى آنان آمرزش و پاداشى عظيم قرار داده است. در آيه مزبور، با آنكه بسيارى از صفات با تفصيل، به مردان و زنان نسبت داده شده است، در پايان آيه، با استفاده از ضمير مذكر «كُم» مى فرمايد: خداوند براى آنان آمرزش و اجر عظيم قرار داده است. با آنكه ضمير مذكر است، مرجع آن مردان و زنان هستند، و اين نشان مى دهد كه استفاده از ضمير مذكر در اين موارد، براى اعم از مرد و زن است و كاربرد آن مطابق زبان گفت وگو است. توجه نداشتن به زبان گفت وگو اين توهّم را به دنبال مى آورد كه قرآن كريم در برخى فضايل، زنان را تابع مردان قرار داده است؛ مثلاً، در آيه «صَدَقت بِكَلماتِ رَبّها و كُتُبه و كانت مِن القانتينَ» (تحريم: ۱۲)، درباره حضرت مريم عليهاالسلام مى فرمايد: او كلمات پروردگارش را تصديق كرد و از عبادت پيشگان بود. كلمه «قانتين» در پايان آيه، به معناى عبادت پيشه و اهل قنوت و خشوع و خضوع در برابر خداوند است و اين كلمه در آيه به لفظ مذكر به كار رفته. مذكر بودن «قانتين» در اين آيه، به اين دليل نيست كه خداى تعالى مردان قانت را به عنوان اصل در نظر گرفته و حضرت مريم عليهاالسلام را به آنان ملحق كرده، بلكه تنها به لحاظ عرف گفت وگو است و مراد از آن تنها مردان قانت نيست و همه را شامل مى شود. در مقابل نيز هر گاه سخن از رذايل و تبهكارى ها مطرح مى شود، اگر از ضمير مذكر استفاده مى گردد به اين معنا نيست كه مردان در رذايل اصل هستند و زنان تابع آنان هستند؛ مثلاً، در سوره يوسف به زليخا گفته مى شود: «واستغفرى لِذنبكِ اِنَّكِ كنتِ مِن الخاطِئينَ» (يوسف: ۲۹)؛ از گناه خود استغفار كن. به درستى كه تو از خطاكاران بوده اى. «خاطئين» در اين آيه، به صورت جمع مذكر به كار برده شده است. اين استعمال تنها مطابق فرهنگ محاوره است و مراد از آن تنها مردان خطاكار نيست، بلكه همه خطاكاران اعم از مرد و زن مى باشد. رواج اين فرهنگ در گفت وگو و محاورات عمومى موجب مى شود تا هر گاه كلام و عبارتى به صورت مذكر به كار برده شد تا هنگامى كه قرينه اى خاص نباشد، از آن كلام معنايى عام فهميده شود. قرآن كريم با بيانى صريح، جنسيت و نژاد را از مدار فضايل و رذايل انسانى خارج مى گرداند و تقواى الهى را محور اصلى براى شناخت فضايل و رذايل معرفى كرده، مى فرمايد: «يَا اَيّها النّاسُ اِنّا خَلقناكُم مِن ذَكَرٍ و اُنثى و جَعَلناكم شُعوبا و قَبائِلَ لِتَعارفُوا اِنّ اَكرمَكم عِندَ اللّهِ اَتقيكم» (حجرات: ۱۳)؛ اى آدميان، شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را شعبه ها و قبيله ها گردانديم تا همديگر را بشناسيد. گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست. آدميان از خاك آفريده شده اند و در پيدايش آنان، زن و مرد، هر دو دخيل هستند. جنسيت مربوط به نظام طبيعى و دنيوى است و امور طبيعى در حد ذات خود، موجب فخر و يا وهن نيستند. نژاد و زبان نيز امرى دنيوى است و شناسنامه طبيعى افراد را تشكيل مى دهند. حقيقت و جاى آدمى شرقى يا غربى نيست، كرامت و برترى افراد به قرب و نزديكى آنان به خداوند است و ميزان و معيار آن تقواست.
|
|
|
|
|
خلقت انسان در انديشه دينى و نظريه تكامل
|
|
|
فائزه خردمند بى شك يكى از سؤالات اصلى ذهن بشر كه از بدو خلقت همراه او بود و هرگز او را رها نكرده است سؤال «از كجا آمده ام و به كجا مى روم » مى باشد و به كجا مى روم هيچ دانشمندى به اين معماى بزرگ ذهن انسان به درستى پاسخ نداده و هر كسى با توجه به فكر و ايده مختص خود پاسخى به اين سؤال داده است. عرفا به گونه اى راز خلقت را بيان كرده اند و شعرا به گونه اى ديگر. فلاسفه راز خلقت را از زاويه ديد خود شرح داده اند و عالمان نيز در تمام اعصار در پى حل مسئله خلقت با شيوه هاى علمى بوده اند. در جهان غرب مسئله خلقت انسان با نظريه داروين قرين شده است و تقريباً غربى ها تئورى انواع داروين را قبول كرده اند. داروين در نظريه خود مى گويد كه خلقت انسان از تك سلولى ها آغاز مى شود. موجودهاى تك سلولى اولين نشانه هاى حيات روى زمين هستند. آنان در لجن زارها مى زيستند. آهسته آهسته موجودات تك سلولى متكثر شدند و تكامل يافتند. در قانون تكامل داروين آن موجودى حق ادامه حيات را دارد كه قابليت بيشترى براى تطبيق با طبيعت داشته باشد. داروين در اين نظريه مى گويد: از آنجايى كه انسانها توان بيشترى براى تطبيق خود با طبيعت دارند لذا حاكم بلامنازع كره زمين شده اند. اما مشكل اساسى تئورى داروين مسئله شعور و روح انسانهاست كه هنوز مدافعان نظريه داروين پاسخى براى اين سؤال پيدا نكرده اند. خداوند با فرستادن پيامبران، چراغ هدايتى را براى روشن شدن مسير صحيح زندگى انسانها فراهم آورده است كه در اين ميان پيامبران در قالب وحى الهى به دغدغه اصلى بشريت پاسخ مى دهند. اين مقاله در پى آن است تا با استخراج آيات مربوطه و بررسى نظريات مفسرين به اين سؤال پاسخ دهد. روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتم زكجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم مولوى اميرالمؤمنين على(ع) مى فرمايند: رحم الله امرء اعدلنفسه و استعد لرمسه و علم من اين فى اين و الى اين (اعلام الدين، ص۳۴۴ به نقل از مقاله آفرينش انسان از ديدگاه فلسفه و عرفان اسلامى.: عبدالله حيدرى و محمد رضا متقيان) خداوند رحمت كند آن انسانى را كه آنچه لازم است، براى نفس خود تهيه و خويشتن را براى قبر مستعد و آماده سازد. آن انسانى كه بداند از كجا آمده و در كدام راه است و به سوى كدام مقصد بازمى گردد. مولوى كلام حضرت على (ع) را چه زيبا به نظم درآورده است: زكجا آمده ام (من اين)، آمدنم بهر چه بود (فى اين)، به كجا مى روم، آخر ننمايى وطنم (الى اين)، آفرينش انسان را مى توان در سه واژه خلقت، خلافت و هبوط مورد بررسى قرار داد: معناى لغوى خلقت در قرآن، آفرينش و ايجاد است. البته اين لفظ براى كل مخلوقات استفاده مى شود ليكن با توجه به اينكه انسان موجودى متمايز با ساير مخلوقات است، خلقت انسان بعد ارزشى و عقلى و تكامل گرايانه مى يابد و بر همين اساس است كه انسان را خليفة الله مى نامند. معناى لغوى خلافت نيز جانشينى است به نحوى كه تمام اختيارات فرد به جانشين اش منتقل شود و حق تنفيذ در تمام امور را داشته باشد. همچينن هبوط در لغت به معنى نزول، پائين قرار گرفتن، فرود آمدن و از بالا افتادن است. در تفاسير موضوعى خلقت انسان از دو منظر مورد بررسى قرار گرفته است: ۱- آفرينش اولين انسان به چه صورت بوده است ۲- خلقت تمام انسانها به چه نحوى بوده است با توجه به بررسى اى كه در آيات قرآن كريم انجام شد سه مرحله براى آفرينش انسان مطرح گرديده است: ۱- خاك متحول ۲- تصويرگرى ۳- دميدن روح در مرحله اول ۶ حالت براى خاك ذكر شده است: ۱- خاك ۲- گل ۳- گل چسبنده ۴- گل تيره رنگ ۵- چكيده گل ۶- گل خشكيده لازم به ذكر است كه ماده انسان در تمام حالات ششگانه تغييرات كيفى داشته و از نظر جوهرى هيچ تغييرى در آن رخ نداده است. در مرحله دوم كه تصويرگرى است، خداوند در اين مرحله صورت انسان را شكل مى دهد و در مرحله سوم، نفخ روح دليل برترى انسان بر ديگر موجودات مى باشد. خداوند به خاطر اين روح الهى و استعدادهاى مختلفى كه در او نهفته است دستور مى دهد تا فرشتگان بر او سجده كنند. آياتى كه خلقت انسان را بيان مى كند عبارت اند از: (سجده/ ۷ و ۸)، (حج۵/)، (مؤمن ۶۷/)، (فاطر۱۱/)، (فرقان۵۱/)، (اعراف۱۱/)، (مؤمنون۱۴/) كه مطالب بيان شده اكثراً شبيه به هم بوده لذا برخى از موارد به شرح زير بيان مى شود: آيه ۷ سوره سجده «الذى احسن كل شىء خلقه و بدأ خلق الانسان من طين» «او همان كسى است كه هرچه را آفريد نيكو آفريد و آغاز آفرينش انسان را از گل قرار داد.» اشاره اى به نظام احسن آفرينش به طور عموم دارد و سرآغازى براى خلقت انسان و مراحل تكامل او به طور مخصوص است. ظاهر اين آيه بيانگر خلقت مستقل انسان است و فرضيه تكامل انواع را لااقل در مورد انسان نفى مى كند. بنا بر نظريه تكامل، همه انواع جانوران روى زمين، از گياه و حيوان، در طى روندى تدريجى، طولانى و مستمر از انواع و اشكال بسيار متفاوت اوليه به صورت كنونى درآمده اند. (چارلز داروين و ميراث او، ص۲۳ به نقل از مقاله تكامل از فصلنامه علمى تخصصى تكاپو شماره ۱۵ و ۱۶ سال ،۱۳۸۵ ص۴۵) فرضيه تكامل انواع همان فرضيه تكامل داروينى است كه مى گويد موجودى بدون روح، كم كم داراى روح شده و به صورت حيوان، مراحل كمال را پشت سر گذاشته و به شكل بوزينه و ميمون درآمده سپس با تغييراتى ديگر و با از دست دادن عضوهايى از بدن به صورت انسان دوپا درآمده است. در مقابل اين فرضيه، فرضيه ثبوت انواع است كه مى گويد انواع جانداران هركدام جداگانه از آغاز به همين شكل كنونى ظاهر گشتند و هيچ نوع به نوع ديگر تبديل نيافته است و طبعاً انسان هم داراى خلقت مستقلى بوده كه از ابتدا به همين صورت آفريده شده است. طرفداران فرضيه تكامل انواع اين آيه را مطابق با نظريه خود مى دانند زيرا در اين آيه آفرينش انسان به انواع پست تر برمى گردد، به عبارت ديگر آفرينش انسان به آب و گل منتهى مى شود. اما مفسرين اين آيه را بدين شكل بيان مى كنند كه «ميان آدم و گل انواع ديگرى - آن هم انواعى بى شمار - از موجودات زنده فاصله نبوده بلكه آفرينش انسان بدون واسطه از گل صورت گرفته است.» (ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج،۱۷ ص۱۲۵) اما درمورد خلقت تمام انسان ها كه وجه دوم آفرينش انسان است مقايسه اى بين آيات ۷ و ۸ سوره سجده انجام مى شود. در آيه ۸ سوره سجده آمده است: «ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهين»، (سپس خداوند نسل او را از عصاره اى از آب ناچيز و بى مقدار قرار داد). از مقايسه دو آيه اين نتيجه حاصل مى شود كه خلقت حضرت آدم (ع) از خاك بوده اما خلقت نسل حضرت آدم (ع) به طور غيرمستقيم از خاك و به طور مستقيم از آب بى مقدار است. ولى با نگاهى به آيات ديگر قرآن كريم درمى يابيم كه نظر قطعى در مورد خلقت حضرت آدم از خاك و نسل حضرت آدم از آب وجود ندارد و در اين باره نظرات مختلفى بيان شده كه با رجوع به تفاسير مى توان آنها را مورد تأمل قرار داد.در آيه ۱۴ سوره مؤمنون و آيه ۵ سوره حج مراحل خلقت بيان شده كه تقريباً موارد بيان شده شبيه هم اند. به عنوان مثال آيه ۱۴ سوره مؤمنون ۵ مرحله براى خلقت انسان نام مى برد. نطفه، علقه، مضغه، گوشت و استخوان. خداوند اين مراحل را تعبير به خلق كرده اما آخرين مرحله را تعبير به انشاء مى كند. «با انشاء يعنى ايجاد كردن چيزى توأم با تربيت آن كه در روايات اسلامى نفخ روح، همان مرحله است. اينجاست كه انسان با يك جهش بزرگ زندگى نباتى و گياهى را سپرى مى كند و گام به جهان حيوانات و از آن بالاتر به جهان انسان ها مى گذارد.» (ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج،۱۴ ص۲۱۱ و ۲۱۲)
|
|
|
|
|
تسنيم
تقواى شما به خدا مى رسد
مهدى ملك محمدى
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُ ها وَ لا دِماؤُ ها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَ ها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِين؛ هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد، ولى [اين] تقواى شماست كه به او مى رسد. اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد، و نيكوكاران را مژده ده. (سوره حج/ آيه ۳۷)
* در دوران جاهليت و پيش از استقرار اسلام، مردم خون قربانى را بر روى بت ها ريخته و يا در و ديوار كعبه را با آن مى آلودند. خداوند در اين آيه عادت خرافى ياد شده را رد كرده و راز قربانى را بيان مى كند. امروزه نيز برخى ناآگاهان اين سنت جاهلى را در پى گرفته و در و ديوار مسجد و حسينيه را با خون حيوان آلوده مى كنند. *خداوند جسم نيست و نيازى به گوشت يا خون حيوان قربانى شده ندارد. مهم، تقواى فردى است كه قربانى مى كند. هدف از قربانى پى بردن به بزرگى خدايى است كه انسان را در مسير بندگى خويش هدايت نموده و ضمن آموختن آئين بندگى، راه بهره بردارى از ديگر آفريدگان و از جمله حيوانات را براى انسان روشن ساخته است. از اين رو لازم است به شكرانه اين هدايت، خدا را به بزرگى ياد كنند. *بر اساس آنچه از آموزه هاى قرآن بر مى آيد، سنت قربانى كردن از زمان آدم (ع) وجود داشته است. هابيل و قابيل براى خداوند قربانى آوردند؛ خداوند از اولى پذيرفت و ديگرى را رد نمود. هابيل ملاك و معيار پذيرش را تقواى الهى دانست (مائده۲۷/)؛ چنان كه در سوره حج نيز همين معيار گوشزد شده است. در واقع، آنچه مهم است معنويتى است كه فرد با قربانى كردن، بدان دست يافته و با گام نهادن در راه بندگى، به خدا نزديك تر مى شود. *حج و مناسك آن از آشكار ترين جلوه هاى هدايت و اطاعت از خداوند است. *در پس همه احكام شريعت حكمتى نهفته است و رسيدن به تقواى الهى و ياد او، راز مشترك همه آنهاست. از اين رو، گرچه عمل به دستورات دينى لازم است، ولى هدف گذشتن از پوسته و درك محتوا است. *خداوند آنان را كه با انجام كارهاى نيك و از جمله نيكى به ديگران، او را اطاعت و بندگى مى كنند، به بهترين پاداش بشارت مى دهد. انفاق در راه خدا و دادن گوشت قربانى به نيازمندان نمونه اى از نيكى هاى ياد شده در آيه است.
|
|
|
|
|
قرآن پژوهى
اخت القرآن
|
|
|
نسخه اى ديگر از صحيفه سجاديه با خط نسخ استاد خاتمى، ترجمه زيرنويس الهى قمشه اى و تنظيم سيد حسين وزيرى از سوى انتشارات دانش هوشيار منتشر شد. ارزش صحيفه سجاديه كامله به قدرى است كه بعد از قرآن و نهج البلاغه مهمترين و ارزشمندترين اثر مكتوب اسلام است كه از آن به عنوان قرآن صاعد، اخت القرآن، انجيل اهل بيت(ع) و زبور آل محمد(ص) نام برده اند. صحيفه سجاديه مشتمل بر ۵۴ دعا درباره مسائل گوناگون فردى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى و ... بوده و تعليم دهنده دين و اخلاق است. پس از رحلت رسول اكرم(ص) به تدريج جامعه اسلامى از روح و جوهره تعاليم اسلامى فاصله گرفت اين روند به خصوص پس از ماجراى صفين و به دنبال آن شهادت اميرالمؤمنين(ع) شدت يافت و حكومت اموى با تمام وجود در جهت براندازى معارف اسلامى تلاش كرد. در اين شرايط فشار و خفقان، امام سجاد(ع) عهده دار مسئوليتى بس عظيم شدند، آن بزرگوار طى ۳۵ سال امامت خود از يك سو با يادآورى واقعه عاشورا در هر شرايطى سعى در زنده نگه داشتن فاجعه كربلا نموده و از سوى ديگر با تلاش فراوان شاگردان بسيارى را تربيت كرده و مجموعه اى از علوم روح بخش اسلامى را به عنوان صحيفه سجاديه تدوين نموده اند. در بخشى از مقدمه كتاب آمده است: صحيفه سجاديه از اولين مكتوبات اسلامى در دسترس است. اين كتاب نه تنها به تنهايى و با ترجمه ها، خطاطى ها، اندازه ها و شكل هاى گوناگون چاپ و منتشر شده بلكه تمام يا قسمتى از ادعيه آن همراه دعاها و زيارت هاى رسول مكرم اسلام و خاندان مطهرش در ديگر كتب روايى و ادعيه نيز موجود است. برخى از اين دعاها به ويژه توسط مرحوم شيخ عباس قمى در كتاب مهم و مشهورش «مفاتيح الجنان» گردآورى شده است. اين كتاب براى سهولت كار محققين داراى فهرست موضوعى نيز هست و در انتهاى آن معرفى صحيفه به دو زبان انگليسى و فرانسه توسط خانم مهدوى دامغانى صورت گرفته است. اين نسخه از صحيفه سجاديه را انتشارات دانش هوشيار در شش رنگ متفاوت، شمارگان ۱۲۰۰ نسخه و بهاى (جلد با قاب كشويى چرم) يك ميليون و دويست هزار ريال روانه بازار كتاب كرده است.
|
|
|
|