پنجشنبه ۶ تير ۱۳۸۷ - ۲۲ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Thu, Jun 26, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
تيتر هفته
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
بازى
گفت و گو با برنده جايزه بزرگ زنان مخترع و مادرش
كارنامه سيسلى ساندرس، پيشگام مراقبت هاى دلسوزانه
زمزمه
كارمايه
دستپخت
تابستانه
بازى
توپ بازى دو نفره
مريم بهريان
در اين بازى افراد گروه، دو به دو پشت به يكديگر ايستاده و تشكيل يك صف مى دهند. يك توپ پلاستيكى بزرگ، ميان هر دو نفر از بچه ها قرار گرفته و آنها توسط كمر خود مانع از افتادن توپ مى شوند، با شروع بازى، دونفر اول صف بايد بدون اين كه توپ به زمين بيفتد خود را به آخر صف برسانند. اگر در بين راه توپ با زمين برخورد كند، آنها بازنده محسوب مى شوند و بازى باديگر افراد گروه ادامه پيدا مى كند. دو نفرى كه چهار بار اين عمل را انجام دهند، برنده هستند.
گفت و گو با برنده جايزه بزرگ زنان مخترع و مادرش
دختر ايرانى بر سكوى جهانى تكيه زد
374136.jpg
زهرا ضربتى
عشق به آسمان باعث شد تا نگاهش را از اطرافش بگيرد و آنقدر وسعت ببخشد تا روزى دنيا در برابر جايگاه و نامش به احترام برخيزد. مهرناز گلچين فر ۲۰ سال بيشتر ندارد ولى وقتى پاى حرف هايش مى نشينى و وسعت نگاه و ابعاد روحش را اندازه مى گيرى، به مدال هايى فكر مى كنى كه او سزاوار آنهاست. همين چند هفته پيش بود كه او موفق به گرفتن جايزه بزرگ زنان مخترع كره شد.
* از چه سالى شروع به تحقيق كرديد
فعاليت پژوهشى ام را از دوران راهنمايى شروع كردم. همان موقع بود كه روش تحقيق ياد گرفتم ابتدا به نجوم خيلى علاقه داشتم براى همين بود كه اولين NGO دانش آموزى را در زمينه نجوم آماتورى در كرج تأسيس كردم.
* نخستين ايده كه به ذهنتان رسيد
اولين ايده من مربوط به تابستان سال ۸۲ بود متوجه آلودگى هاى نفتى درياچه خزر شدم كه باعث مرگ شيرآبى شده بود.
* همين شد دغدغه شما
بله. شروع به مطالعه و آزمايش كردم و موفق شدم پس از سه سال تحقيق و كار در آزمايشگاه پودرى بسازم كه نفت خام را از سطح آب جذب مى كرد.
* اين اختراع را در مسابقات جهانى شركت ندادى
در مسابقات سوئيس در سال ۲۰۰۷ اين اختراع، مدال طلا آورد.
*بعد از آن
با تكميل اين طرح در مسابقات رومانى به صورت غيرحضورى شركت كردم. در اين طرح دستگاهى ساختم كه نفت ها را پس از جذب توسط پودر از سطح آب جمع آورى مى كرد كه مدال آوردم.
* ايده طرح سوم
بعد از قبول شدن در دانشگاه و تابستان سال ۸۶ بود كه طرح نيروگاه توليدكننده بدون آلودگى براى محيط زيست را ثبت كردم. در اين طرح توليد برق به صورت غير مستقيم از انرژى خورشيدى در مناطق پرآفتاب است، اين طرح سال ها بود كه در ذهنم بود و دو سال روى آن كار كردم.
* چطور به ذهنتان رسيد
در دوران راهنمايى در كتاب هاى درسى چيزى راجع به انرژى خورشيد خوانده بودم. از همان موقع فكر مى كردم بايد راه بهترى وجود داشته باشد كه وقتى خورشيد نيست بتوان از گرماى آن استفاده كرد. اين طرح را در مسابقات ۲۰۰۷ سوئيس شركت دادم كه يكى از اعضاى انجمن زنان مخترع كره مرا همان جا براى مسابقات زنان ۲۰۰۸ دعوت كرد.
* در اين مسابقات فكر مى كردى طلا بگيرى
مطمئن نبودم طلا بگيرم، زيرا طرحم را در بخش كلاس محيط زيست و انرژى شركت داده بودم كه بيشترين شركت كننده را داشت و رقابت ها فشرده تر بود.
* از لحظه اى بگوييد كه اسمتان اعلام شد
مرا براى جايزه ويژه گرندپريكس صدا كردند. اين جايزه مربوط به برترين مخترع زن جهان است و آن را كشور كره داد. در آن لحظه احساس شادى زيادى داشتم از اين كه باعث افتخار براى كشورم بودم، غرور ملى در وجودم لبريز شده بود. احساس مى كردم بخش بسيار اندك و كوچكى از وظيفه و دين بسيار بزرگم را به شهدا ادا كرده ام، زيرا آنها بودند كه قبل از ما زمينه ثبات ايران را در جهان ايجاد كرده بودند تا يك دختر ايرانى بتواند با حجاب در عرصه بين المللى حاضر شده و جايزه بگيرد.
* چطور اين احساس را با خانواده ات تقسيم كردى
بعد از اهداى مدال ها يك مهمانى شام برگزار كرده بودند. يكى از مسئولان در سفارت ايران در كره تلفن همراهش را داد تا با خانواده ام تماس بگيرم. مادرم گوشى را كه برداشت بدون سلام كردن گفتم: گرندپريكس را گرفته ام.
* فكر مى كنى چه كسى بيشتر از همه از اين موفقيت شاد شد
چند نفر بودند. پدر، مادر و دكتر رستگار، لحظه اى كه گرندپريكس را گرفتم دكتر رستگار - رئيس فدراسيون مخترعان ايران - اشك شوق ريختند. ايشان مثل يك برادر تمام بچه هاى مخترع را حمايت مى كنند.
* مهمترين دستمايه ات چه بود
خيلى ها برايم دعا كردند. لطف خدا شامل حالم شد و پشتوانه معنوى زيادى داشتم.
* دانشگاه چه جايى است
محل پويايى، جايى كه مى توان در آن پيشرفت كرد.
* بهترين مرحله زندگى
هنوز نيامده .
* بهترين دوست
بعد از خدا، مادرم.
* دلسوزترين همراه
مادر و پدر.
* كجا ايستاده اى
اول راهم، در نقطه آغاز .
*پايان
من دنبال بى نهايت هستم. دنبال بهترين و بيشترين ها از لحاظ معنوى.
به نظر من هر كسى هدفى دارد و در چارچوب آن جلو مى رود. من به عنوان يك مسلمان مسيرم قربة الى الله است و مى خواهم در جاده علمى در اين مسير قدم بگذارم.
* بدترين خصوصيت
بى صبرم.
*موقع مشكلات چه مى كنى
به خود مى گويم شايد خداوند موقعيت بهترى دارد برايم مهيا مى كند و به خودم اميد مى دهم. وقتى خيلى ناراحت و در خودم هستم به قم مى روم؛ حرم حضرت معصومه (س) و اگر اين امكان نباشد به امامزاده حسن در كرج مى روم و دعا مى كنم.
* ماندگارترين جمله اى كه تكرار مى كنى
از خدا به خاطر تمام نعمت هايش سپاسگزارم.
* كوتاه ترين راه براى رسيدن
تلاش و توكل.
* چقدر به هنر علاقه دارى
خطاطى مى كنم.
* دوست دارى كدام شخصيت كارتونى باشى
تام.
* بيشترين تلاش
تلاش كرده ام كه نزديك شوم و كارى كنم كه پس از مرگ، يك انسان خداشناس باشم و دوست داشتم كه به خلق خدمت كنم و از من در اين راستا نام برده شود.
* حجاب
مأمن آرامش است. مثل تاج سر است. زن مسلمان را منحصر به فرد مى كند و زن مسلمان با آن رها از همه خطرات و ناپاكى ها امكان فعاليت پيدا مى كند و خدا اين افتخار را نصيب زن مسلمان كرده كه اين تاج را سرش بگذارد.
*اگر پرنده بودى
با غربت است كه انسان به خدا نزديك مى شود. غربت كبوتران بقيع بيشتر از بقيه كبوترهاست. مى رفتم و اطراف بقيع چرخ مى زدم.
گفت وگو با معصومه جوان دل - دبير شيمى
مادر مهرناز گلچين فر
* نقش خانواده در موفقيت دخترتان چقدر بود
در درجه اول لطف خدا و دعاهايى كه مى كردم و از خدا فرزندان صالح و سالم مى خواستم نور هدايت مهرناز شد و در درجه دوم جو خانواده تأثير داشت. مهرناز فرزند اول من است از كوچكى در خانه اى بزرگ شده كه مطالعه و اطلاع يافتن از اخبار علمى حرف اول را مى زده است.
* چه برنامه ريزى هاى فكرى و معنوى مخصوصاً در دوران بلوغ مى تواند به فرزند كمك كند
به نظر من فرزند از كودكى شخصيت اش شكل مى گيرد و از همان كودكى بايد مثل يك آدم بزرگ با او رفتار كرد و بعضى وقت ها با آنها كودك بود.
وقتى بچه اى به دوران بلوغ مى رسد دچار مسائل عاطفى، اجتماعى مى شود كه مسائل عاطفى متأسفانه غالب به عقل است و باعث مى شود نوجوان افت كند در اين زمان است كه پدر و مادر بايد دست او را بگيرند و با ترفندهاى مختلف فكر او را هدايت كنند. در اين زمان بايد به نوجوان توجه و محبت بيشترى شود و سرمايه گذارى معنوى و مالى (مثل شركت در كلاس هاى مختلف دلخواه نوجوان) انجام گيرد تا نوجوان از مشكلات عاطفى فاصله بگيرد.
* مادر چه نقشى در موفقيت فرزند دارد
به نظر من مادر هم از لحاظ عاطفى و هم از لحاظ علمى و مالى بايد فرزند خود را حمايت كند. پدر مهرناز اصلى ترين مشوق براى او و خيلى با مهرناز همراه بود. به نظر من پشتيبانى و حمايت پدر ريشه دار تر است. مادر هم با تأمين بستر امن و آرام براى فرزندان خود اين ريشه را محكم تر مى كند.
* وقتى مهرناز به شما خبر داد كه جايزه را گرفته چه احساسى داشتيد
من و پدرش با تمام وجود و با تك تك سلول هايمان خوشحال شديم و همان موقع با فرزندانمان سجده شكر به جا آورديم و به او افتخار كرديم.
* براى موفقيت مهرناز چقدر هزينه كرديد
سؤال سختى كرديد چون ما اصلاً براى موفقيت هاى فرزندانمان از هيچ هزينه اى دريغ نمى كنيم.
شايد حدود هفت الى هشت ميليون، دقيقاً يادم نمى آيد.
* چقدر اميدوار بوديد كه مهرناز جايزه بگيرد
يقين داشتم كه دخترم برنده مى شود. در حال نماز خواندن به اين يقين رسيدم چون خداوند متعال در همه عرصه هاى زندگيمان حضور داشته و فرزندانم با ايمان به او به موفقيت هاى زيادى رسيده اند.
* هدفى كه مهرناز از آن براى شما گفته، چه بوده است
گرفتن جايزه هاى بزرگ جهانى. هزينه مالى اين گونه جايزه ها مى تواند براى جوانان ايرانى حمايتى باشد كه آنها را به موفقيت هاى جهانى برساند.
* و حرف آخر
تنها جايزه مهم نيست بايد ديد نتيجه چيست.
بايد به فرزندانمان احساس امنيت داده و به افكار و ايده هايشان بها بدهيم در كنار آن بايد از تجربه بزرگتر ها هم استفاده شود. به اميد روزى كه ايران حرف اول را در ميان اختراعات جهانى بزند و فرزندان من هم خدمتگزار انسانيت باشند تا نام آنها هميشه سبز بماند.
كارنامه سيسلى ساندرس، پيشگام مراقبت هاى دلسوزانه
مديريت درد تا واپسين لحظه ها
374181.jpg
معصومه پيروز بخت
ما بايد به كيفيت زندگى هم مانند طول زندگى توجه كنيم.
ديم سيسلى ساندرس كه در ۲۲ جولاى سال ۱۹۱۸ پا به عرصه وجود نهاد، بنيانگذار بيمارستان يا آسايشگاه هاى مدرن و پيشگام حركتى جهانى براى مهيا كردن مراقبت هاى مشفقانه براى بيماران در حال مرگ است به عنوان يك پرستار و مددكار اجتماعى و پزشك، ساندرس روش هاى جديد مقابله و كنترل درد و روش هاى جامع نگهدارى از بيماران رابه وجود آورد. اين حركت سبب توسعه و ايجاد تخصص جديدى در پزشكى شد كه منجر به استفاده از مسكن و آسايشگاه ها و بيمارستان هاى كنونى گرديد.اين زن پيشگام، در سال ،۱۹۶۷ اولين آسايشگاه و بيمارستان جديد را با نام سنت كريستوفر در حومه لندن افتتاح كرد. امروزه اين آسايشگاه سالانه پذيراى چهار هزار مراجعه كننده و بيش از ۵۰ هزار پزشك و دانش پژوه از سراسر دنيا است.
خانواده ساندرس، خانواده اى مرفه اما ناشاد بودند. مادر او زنى بى محبت و بى توجه بود، اما ساندرس كسى نبود كه به خاطر داشتن چنين مادرى، احساس تأسف كند. او تحصيلات خود را در سال ۱۹۳۸ در دانشگاه آكسفورد آغاز كرد، اما با شروع جنگ جهانى دوم تغيير رشته داد و در رشته پرستارى تحصيلات خود را به پايان رساند. او هميشه مى خواست بداند كه چگونه مى تواند به بهترين وجه به خداى خود خدمت كند و خيلى سريع در سال ۱۹۴۸ پاسخ خود را گرفت، زمانى كه به عنوان مددكار با بيمارى لهستانى به نام ديويد تاسما ملاقات كرد كه به بيمارى سرطان غيرقابل درمان مبتلا بود.
ديويد از ورشو گريخته بود و اكنون در لندن در حال مرگ بود. درد، تنهايى و دلتنگى هاى تاسما، تأثير عميقى روى ساندرس گذاشت.
در دو ماه آخر عمر ديويد، ساندرس بارها به ملاقات او رفت. گويى در اين ملاقات ها به ساندرس الهام شد كه انسان ها نه فقط به كنترل كننده درد نيازمندند، بلكه به مراقبت هم نياز دارند. او اصطلاح (درد مطلق) را به كار برد و عنوان كرد (من دريافتم كه انسان رو به موت دردهاى جسمى، روحى، روانى و اجتماعى خاصى را حس مى كند كه بايد درمان شود.)
تاسما هنگام مرگ ۵۰۰ پوند به ساندرس داد و درخواست كرد صرف بيماران نمايد. در نتيجه صحبت هاى آن دو و هديه پر از مهر تاسما، ساندرس رسالت خود را دريافت: سبك كردن آلام و دردهاى انسان هاى رو به موت. او در مصاحبه اى با روزنامه ديلى تلگراف لندن گفت: نمى خواستم دنيا را تغيير دهم، مى خواستم علاجى براى دردها بيابم. براى تكميل رسالت خود، او داوطلب خدمت در بيمارستان و آسايشگاه سنت جوزف شد. اين فرضيه كه به اين بيماران نمى توان كمك كرد، سبب شد كه راهبه ها به روش هاى كنترل درد توجهى نكنند، اما ساندرس آموخته بود كه قبل از شروع درد، مرفين را به بيمار تزريق كند و در واقع قبل از شروع درد اقدام كند. با اين كار، او بعدها نظريه خود، مديريت درد و درمان را ارائه داد. ساندرس به فكر اين افتاد كه به بيماران بر طبق برنامه آرامبخش بدهد.
دوستان جراحش به او نصيحت كردند كه او نمى تواند خود را وقف برنامه مديريت درد بيماران مشرف به مرگ كند، زيرا مردم به نظرات يك پرستار اهميت نمى دهند.
به همين دليل، در سن ۳۳ سالگى و در زمانى كه تنها عده معدودى از زنان توانسته بودند پزشكى بخوانند، او تحصيلات خود را در رشته پزشكى آغاز نمود.
در سال ۱۹۵۷ او اولين پزشك زنى بود كه تحصيلات آكادميك خود را به پايان رساند و خود را وقف رسيدگى و مراقبت از بيماران بدحال كرد. هنگامى كه هنوز در سنت جوزف كار مى كرد با دومين وظيفه خود آشنا شد. او با بيمارى به نام آنتونى ميشنويتز آشنا شد. آنتونى به او پيشنهاد داد كه بيمارستانى ويژه بيماران محتضر تأسيس كند و آن را به نام قديس حامى مسافران سنت كريستوفر نامگذارى كند. ۱۰ سال طول كشيد تا ساندرس توانست بيمارستان سنت كريستوفر، اولين بيمارستان مدرن دنيا را تأسيس كند.
او ۵۰ سال در اين بيمارستان - آسايشگاه تلاش كرد تا آخرين دقايق عمر بيماران در حال مرگ، براى آنان و خانواده هايشان انسانى وتوأم باآرامش شود. بيمارستان سنت كريستوفر همانند بهشتى براى بيماران بود و ساندرس ثابت كرد كه يك برنامه ريز برجسته، پزشك مدير، تأمين كننده بودجه ، ناشر و نويسنده موفق است.او اعتقاد داشت كه رويارويى با مرگ همان رويارويى با زندگى است كه براى مواجهه با هر مرحله بايد مرحله ديگر را شناخت. تلفيق مراقبت هاى كلينيكى و پژوهش و آموزش سبب شده بود كه آن بيمارستان به محل امن و آسايش بيماران تبديل شود.
در دهه ۶۰ سفرهاى متعدد ساندرس به لس آنجلس، بوستون و نيويورك سبب تأسيس بيمارستان هاى متعدد شد. تشويق هاى ساندرس سبب شد كه در سال ۱۹۷۱ فلورانس والد جنبش تأسيس بيمارستان را در آمريكا بنيان گذارى كند. در زمانى كه بسيارى نظريه مرگ از روى ترحم را پذيرفته بودند، ساندرس نظر ديگرى داشت.
او در فكر ايجاد تغييراتى در باب نوع مردن در سراسر دنيا بود. در سال ۲۰۰۵ ساندرس در سن ۸۷ سالگى در بيمارستان سنت كريستوفر چشم از جهان فرو بست. او توانست روشى را ارائه دهد كه با وجود استفاده از داروى آرامبخش، ضمن كنترل درد، بيمار در شرف موت هوشيار باشد.
سيسلى ساندرس در طول زندگى اش با سخنرانى هاى متعدد و تأليف كتاب هاى مختلف، بنياد ساندرس را تأسيس كرد تا مكانى براى تحقيق و تفحص درباره آرامبخش ها و مسكن هاى موقتى باشد. فلسفه اين زن انگليسى ساده بود، او هميشه به بيماران مى گفت: شما براى من به دليل بودنتان بسيار مهم هستيد و تا آخرين دقايق عمرتان هم برايم اهميت خواهيد داشت.در حال حاضر بيش از ۳۲۰۰ بيمارستان در آمريكا از ۹۰۰ هزار بيمار مراقبت مى كنند و ۸ هزار بيمارستان در بيش از ۱۰۰ كشور در سراسر دنيا فعاليت مى كنند.
زمزمه
به خاطر همه چيز
مونا كربلايى
اين همه ظرف كثيف كه در ظرفشويى جمع شده، نشان مى دهد ما غذاى كافى براى خوردن داريم.
رخت چرك هايى كه در سبد جمع شده است، يعنى افراد خانواده ام لباس كافى براى پوشيدن دارند.
اتاق شلوغ و درهم كودكانم؛ يعنى آنها سالم اند و مى توانند بازى كنند.
قبض آب ، برق، گاز و تلفن كه دائم به دست ما مى رسد، يعنى ما از نعمت آب ، برق ،گاز و تلفن به ميزان كافى برخورداريم.
راه زيادى كه از محل كار تا خانه طى مى كنم؛ يعنى من شغلى براى گذران زندگى دارم.
كودك تب دارم كه در بستر خوابيده، يعنى بدن او قوى است و مى تواند در برابر بيمارى واكنش دهد.
خدايا! هزار مرتبه شكر به خاطر همه چيز!
كارمايه
ليوان جذاب
374160.jpg
زينب سادات محسنى
با اين ابتكار به راحتى مى توانيد ليوان محتوى مايعات داغ را در دست بگيريد.
وسايل مورد نياز
الگوى سرآستين
ليوان يك بار مصرف
ورقه براى تهيه الگو
يك تكه ابر در سايز ۱۲*۶
دو تكه پارچه به ابعاد ۱۲*۶
چسب
طرز كار:
براى درآوردن الگو، يك الگوى سرآستين را تهيه كنيد. سپس آن را روى برگه قرار داده و به اندازه ۴‎/۵ سانتيمتر در قسمت هاى بالايى و پائينى و به اندازه ۲‎/۵۵سانتيمتر در قسمت انتها و ابتدا فاصله داده و سپس دور آن را بكشيد. (مى توانيد اين اندازه ها را اضافه كنيد)سپس اين الگو را روى پارچه قرار داده و آن را ببريد اگر نمى خواهيد روى پارچه را گلدوزى كنيد مى توانيد هر سه لايه (دولايه پارچه و يك لايه پشم شيشه) را با هم ببريد سپس سه لايه را به هم بدوزيد، تنها يك سمت را براى برگرداندن پارچه باز نگه داريد. پس از برگرداندن پارچه لبه باز آن را نيز با دوخت به هم متصل كنيدحال مى توانيد دور تا دور كار را مجدداً از رو براى زيبايى بدوزيد اكنون چسب را در دو سر انتهايى كار به هم وصل كنيد.
دستپخت
شام ايده آل
374220.jpg
ماهرخ جواهرى
اين غذا را مى توانيد از يك روز قبل در يخچال قرار داده و سپس آن را سرو كنيد
مواد لازم براى تهيه سس
يك فنجان سس مايونز كم چرب
سه قاشق مرباخورى آبليموى تازه
نصف قاشق مرباخورى سير له شده
يك قاشق غذاخورى تن ماهى
يك قاشق مرباخورى سس خردل
نصف قاشق مرباخورى پودر فلفل
مواد لازم
هشت فنجان كلم پيچ يا كدوى سبز خرد شده
دو فنجان هويج خرد شده
چهار عدد پيازچه
دو فنجان نان باگت خرد و سرخ شده
طرز تهيه
ابتدا مواد لازم براى تهيه سس را در يك ظرف كوچك ريخته و به خوبى با هم مخلوط كنيد.سپس كلم يا كدو را با هويج خرد شده و پيازچه هاى ريزشده مخلوط كرده و به آرامى سس آماده شده را به آن اضافه كنيد. در آخر نان هاى خرد و سرخ شده را به آن بيفزاييد. در ظرف را گذاشته و براى يك روز يا نصف روز در يخچال قرار دهيد تا كاملاً با هم آميخته شوند.
تابستانه
شربت ليمو و آناناس
374151.jpg
زهرا شيدايى
مواد لازم
سه فنجان آب آناناس
سه عدد ليموى تازه
يك فنجان شكر
نصف فنجان عسل
شش حلقه ليموترش
دو ليتر آب
طرز تهيه
آب آناناس، آب ليمو، شكر و عسل را در قابلمه ريخته و روى حرارت ملايم با هم مخلوط كنيد. بگذاريد به مدت يك دقيقه بجوشد. سپس آن را يك شب در يخچال بگذاريد.
شش ليوان را با يخ پر كنيد. يك قطعه ليموترش در هر يك از ليوان ها انداخته و شربت را روى آنها بريزيد. بقيه ليوان را از آب پر كرده و هم بزنيد.
نجات دختر جوان از سقوط مرگبار
374292.jpg
گروه حوادث ـ سرباز وظيفه نيروى زمينى ارتش و بازپرس جنايى تهران در اقدامى به موقع دختر جوانى را لحظاتى قبل از مرگ نجات دادند.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، ساعت از ۸ شب گذشته بود كه بازپرس جنايى تهران محل كارش را براى عزيمت به خانه ترك كرد. او به خيابان قزوين رسيده بود كه ناگهان با صحنه عجيبى روبه رو شد. دختر جوانى از لبه پل عابر پياده آويزان بود و مى خواست خودش را پائين بيندازد.
بازپرس اصغرزاده با مشاهده اين صحنه و براى كمك به دختر جوان به طرف پل دويد اما همان موقع دخترك دستانش را از نرده ها جدا كرد.
و همان موقع يك سرباز فداكار نيروى زمينى ارتش كه شاهد صحنه بود در اقدامى سريع و شجاعانه دخترك را گرفت. دختر جوان ميان زمين و آسمان معلق مانده بود و سعى داشت به زندگى اش پايان دهد اما سرباز جوان به هر شكل ممكن براى نجات او تلاش مى كرد.
لحظاتى بعد بازپرس جنايى با سرعت خود را به بالاى پل رساند و با كمك سرباز وظيفه شناس سرانجام دخترك را در مقابل چشمان حيرت زده مردم از مرگ حتمى نجات دادند.
دقايقى بعد دختر جوان به كلانترى منتقل شد.
وى در نخستين تحقيقات بازپرس جنايى گفت: مدتى قبل با پسرى آشنا شدم. تا اين كه پس از چند ماه با وعده ازدواج فريبم داد درحالى كه زندگى برايم تيره و تار شده بود تصميم گرفتم به زندگى ام پايان دهم.
بازپرس اصغرزاده نيز در اين باره گفت: اگر اقدام شجاعانه و تصميم گيرى سريع و به موقع هادى نجفى سرباز وظيفه تربيت بدنى نيروى زمينى ارتش نبود امروز اين دختر جوان زنده نبود. بنابراين اميدوارم مسئولان نيروى زمينى ارتش از سرباز فداكار قدردانى ويژه اى به عمل آورند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |