|
نسلى كه پند مى دهد، نسلى كه نمى پذيرد
|
|
|
ثمانه مهرپويا دختر نگاه عصيانگر خويش را از چشمان پرسشگر و خشمگين مادر مى ربايد و در ميان هجوم دغدغه هاى فكرى هر روزش جايى براى در ميان نهادن و يا براى توجيه مادر باقى نمى گذارد، كوله انباشته از حرف ها، تجربه ها، شادى ها و ناآرامى ها را با اطمينان خاطرى سفت و محكم مى بندد و با قدم هايى سنگين خود را از مهلكه بحث بى فرجام به سختى بيرون مى كشد و سكوتى جدى در پيش مى گيرد. هر بار كه فصلى مشترك از گفت وگو و هم انديشى را با مادر گشوده از نيمه هاى راه با دستانى خالى از اطمينان، پشيمان و مضطرب بازگشته است و وقوع اين تجربه به تكرار او را به كاهش هرچه بيشتر ارتباط كلامى و فكرى سوق مى دهد... امروزه فضاى روابط ميان برخى از خانواده ها بسترى سرد و خالى از روابطى مؤثر، متقابل و خوشايند بين والدين و فرزندان است. آنان دور شدن تدريجى يكديگر را از حيث عاطفى، ارزشى و فكرى تجربه مى كنند و در اين ميان نسل جديد مى كوشد كه آخرين پيوندهاى وابستگى فكرى خود را از نسل پيش بگسلد و گاهى در اين راه روى به طغيان مى آورد. از قديم گفته و شنيده شده است كه خانواده مركز شكوفايى و بالندگى فرد در زندگى شخصى و اجتماعى و شكل دهنده زواياى اساسى شخصيت است، اما امروز با قرار گرفتن در توفان پرشتاب تغييرات اجتماعى خانواده نيز از شكل سنتى پيشين خود فاصله گرفته و در حال گذر به شكلى متفاوت از گذشته است. دكتر قرائى مقدم جامعه شناس معتقد است: «ارتباطات افراد در خانواده شكل موزاييكى و صورى به خود گرفته است بدين معنى كه افراد زير يك سقف زندگى مى كنند اما مانند موزاييك هاى كف يك اتاق، سرد و بى تفاوت و بى خبر از حال درونى يكديگرند، همبستگى معنوى ضعيف شده و والدين و فرزندان را از هم غافل كرده است. ذهنيت حاكم بر شئون زندگى امروز خانواده ها مادى و پيوندهاى معنوى و اخلاقى روبه زوال است.» اين گونه روابط در خانواده باعث كاهش ارتباط كلامى، اختلال در فرآيند الگوسازى، كاهش فصل مشترك هاى عاطفى، عدم تعهد به گذشته و كاهش صبر و بردبارى طرفين مى شود. دكتر ابوالفضلى كارشناس جامعه شناسى هم اشتغال توأمان پدر و مادر و درگيرى روزافزون آنها در جامعه ، تنگناها و معضلات اقتصادى، بالا رفتن توقعات وحضور در فضاى پرتراكم شهرى را عواملى مى داند كه باعث از بين رفتن نسبى تعادل، آرامش و ارتباطات منطقى خانواده ها مى شود. خانواده اى كه بايد سكوى پرش فرزندان باشد امروز با مخاطرات فكرى روبه رو است ، اما دكتر صداقت، دكتراى روان شناسى دليل اصلى شكاف بين والدين و فرزندان را پائين آمدن درك متقابل و عدم پذيرش يكديگر مى داند و مى گويد: «وقتى ما از فرزندانمان توقع داريم كه به سبك و قالب فكرى ما بينديشند و طبق سليقه ما عمل كنند و نپذيريم كه در مواقعى از دريچه چشم و احساسات آنها نيز به مسائل نگاه كنيم اين مشكلات به شكل حادترى بروز خواهد كرد.» او با بيان تعريفى از علم ادامه مى دهد: «علم يعنى آنچه كه تكرارپذير باشد و هر بار دست به آن عمل علمى بزنيم به همان نتيجه قبلى نائل شويم. بنابراين علم واضح و تكرارپذير است.» اساس نظريه عدم قطعيت اينشتين اين است كه «هيچ چيز در دنيا قطعيت ندارد غير از اصل عدم قطعيت»، وقتى والدين به يك سليقه فكرى آنطور محكم بچسبند و آن را قطعى بپندارند آن سليقه فكرى قدرت اين را دارد كه مانعى محكم بر سرراه يك گفت وگوى منطقى شود. رشد مستلزم تغيير است، براى همراهى و همگامى با فرزندانمان لازم است از منطقه فكرى امن و غيرقابل نفوذى كه براى خود ايجاد كرده ايم و بدانجا عادت كرده و كشش شديدى در اثر تلقينات به آن پيدا كرده ايم بيرون بياييم. پژوهش ها نشان مى دهد پدران و مادران براى سر باز زدن از تغييرات جديد به طرز شديدى انرژى مصرف مى كنند در صورتى كه بايد آن انرژى را براى تأمل در افكار و ايده هاى اجتناب ناپذير فرزندان صرف كنند. فرزندانى كه امروز مسلح به علوم جديدند. در اين صورت است كه ديگر ابزار تكنولوژى نه يك مانع از چندين مانع بلكه تسهيل كننده روابط پايدار و موضوعى براى ارتباط بيشتر خواهد بود. براى مثال مادرى كه در به روز كردن اطلاعات خود در زمينه كامپيوتر يا هر ابزار ديگرى مى كوشد نشان مى دهد به دنبال ارتباط بيشتر با فرزندانش است. دكتر صداقت با اشاره به سخنى از امام على (ع) كه فرزندانتان را طبق زمان حال تربيت كنيد، مى افزايد: « ترس زياد از به خطا رفتن و شكست خوردن موجب مى شود زندگى حالتى ايستا به خود بگيرد و تلاش در جهت ايستا نگه داشتن زندگى تلاش در جهت مرگ است نه تلاش در جهت زندگى. والدين مى توانند همپاى خوبى براى فرزندان خود باشند و با آنان در مسير تغييرات جامعه همراه باشند و با مطالعه بيشتر، گفت وگو و به روز كردن اطلاعات خود اطمينان فرزندان را به قابليت همراهى آنان در همه زمينه ها فراهم كرده و روابطى پويا را تجربه كنند.» دكتر محمدى كاجى، دكتراى روان شناسى در اين بحث به بيان راهكارى مؤثر براى شكل گيرى دوستى مداوم مى پردازد و مى گويد: «بهترين راه يك ارتباط سالم اين است كه شنونده خوبى باشيم به اين معنا كه وقتى موضوعى بين ما مطرح مى شود كه مغاير با سلايق خودمان است عكس العمل شديدى بروز نداده و سازنده ترين راه را كه مطرح كردن عقايد خود با طرح پرسش و نه نصيحت صرف است در پيش بگيريم.» «بايد بدانيم كه فرزندانمان متعلق به آينده خودشان هستند.» بنابراين قطعاً اين روش مؤثرتر خواهد بود عوض اين كه بخواهيم به آنان «بايد اين طور فكر كنى» را تزريق كنيم، ياد بدهيم كه «چطور خوب فكر كنند». وقتى در شرايطى واقع مى شويم كه مايليم فرزندانمان آن طوركه مى خواهند عمل نكنند بهترين راه طرح پرسش و به چالش كشيدن آن در قالب پرسش و پاسخ است. مثلاً مادرى كه با علاقه شديد فرزند خود به بازيگرى روبه رو است و اين علاقه را با خواسته هاى خود در تضاد مى بيند مى تواند با طرح پرسش هايى از اين دست كه: «مى دانى از چه راهى مى توانى وارد بشوى »، «اين تصميمت چه تبعاتى دارد » و «از آينده اى كه در آن واقع مى شوى چه تصورى دارى » راه گفت وگوى بيشتر را باز كند اما مسلماً زمانى كه خشك و غيرقابل نفوذ برخورد كرده و فقط در پى القاى هنجارهاى خود باشيم هرگز موفق نخواهيم بود.
|