شنبه ۸ تير ۱۳۸۷ - ۲۴ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Sat, Jun 28, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
عجايب جهان
جنايت در خانه كارگردان امريكايى
374421.jpg
محمود رافع ‎/ بخش سوم
آنچه گذشت

«مانسون» فرزند يك زن ۱۶ ساله بود كه نوامبر ۱۹۳۴ در امريكا به دنيا آمد. او پس از پشت سر گذاشتن يك زندگى پر فراز و نشيب راهى پرورشگاه هاى مختلف شد. در نوجوانى هم به دليل ارتكاب سرقت و جرايم مشابه بارها زندانى شد.
او در جوانى با چند تبهكار ديگر گروهى را راه اندازى كرد كه با تفكر و عقايد پوچ گرايانه مرتكب جنايت هاى مختلف و فجيع شدند.
آنها در نخستين جرم جنايى خود يك مرد سياهپوست را هدف گلوله قرار دادند. بعد هم به تصور اين كه او كشته شده است از ترس شناسايى و دستگيرى زندگى مخفيانه اى در پيش گرفته و فجيع ترين جنايت هاى امريكا را رقم زدند.

غروب ۹ اوت ۱۹۶۹ سرآغاز قتل هايى بود كه جهان را در بهت و حيرت جانى ها فرو برد.
طبق اعترافات «تكس»، مانسون به وى توصيه كرده بود كه براى اجراى نقشه شوم خود از محله «سيه لو» كار خود را آغاز كنند چرا كه او قبلاً با اين محله آشنايى داشت و به آنجا رفت و آمد مى كرد. دليل ديگر اين توصيه، آن بود كه محله «سيه لو» در منطقه اى نسبتاً دورافتاده و خلوت قرار داشت.
در آن غروب وحشت زا، «تكس واتسون» به همراه سه عضو ديگر گروه به نام هاى «كاسابين»، «اتكينز» و «كرنوينكل» سوار بر ماشين فورد يكى از افراد مزرعه راهى محل مورد نظر شدند كه قرار بود سرآغاز جنايات اين باند مخوف باشد. از اين جمع چهار نفره، «كاسابين» رانندگى را به عهده داشت چرا كه او تنها عضو گروه بود كه گواهينامه رانندگى داشت . تجهيزات قاتلان هم يك اسلحه، چندين كارد و خنجر و قمه، يك طناب بلند و محكم و مقدارى لباس براى تعويض پس از ارتكاب قتل بود.
آنها نزديك خانه بودند كه در همين ميان، چراغ هاى ماشينى را ديدند كه به طرف آنها مى آمد. بلافاصله همه افراد گروه، با ديدن نور ماشين، پشت درختچه هاى كنار ديوار مخفى شدند. در همين حين واتسون به طرف ماشين رفت و در حالى كه اسلحه را به سوى راننده نشانه رفته بود فرياد زد «ايست!». راننده كه از ساكنين همان محله بود با ديدن اسلحه واتسون، رنگ از رخش پريد و با صداى لرزان، هى تكرار مى كرد «نه! لطفاً كارى به من نداشته باش! نه! تو رو خدا شليك نكن...». ولى واتسون، بى اعتنا به التماس هاى جوان نوزده ساله - استيون پارنت - چهار گلوله به سر او شليك كرد.
وى سپس به طرف ديوار خانه برگشت و با اشاره دست از دوستانش خواست او را دنبال كنند. افراد گروه هم دنبال واتسون حركت كردند. آنها از روى ديوار وارد حياط شدند. واتسون خودش از ديوار داخل حياط بالا رفت، پنجره را باز كرد و وارد يكى از اتاق هاى خانه شد . همان موقع هم به «كرنوينكل» و «اتكينز» اشاره كرد كه از همان پنجره وارد اتاق شوند و «كاسابين» براى نگهبانى، در حياط بماند.
وقتى سه نفرى وارد اتاق شدند با مرد قد بلند و درشت اندامى مواجه شدند كه در اتاق، روى تخت خوابيده بود. آن مرد «فريكوفسكى» نام داشت كه آن شب به اتفاق همسرش فلوگر، ميهمان «رومان پولانسكى» معروف و همسرش بودند. رومان در آن زمان كارگردان نسبتاً شناخته شده اى بود و همسرش «شارون تيت» هم هنرپيشه اى جوان و جذاب بود. از آنجا كه آقاى پولانسكى معمولاً به خاطر كارش در اروپا به سر مى برد، همه آن خانه را به نام خانه خانم «تيت» مى شناختند.
موقعى كه جنايتكاران وارد اتاق شدند «فريكوفسكى» از خواب بيدار شد دو زن و يك مرد را ديد كه بالاى سرش ايستاده اند. او از واتسون پرسيد «شما ديگه كى هستيد اينجا چى كار مى كنيد » و واتسون هم با تمسخر جواب داد «من ابليسم و اينجا آمده ام تا كارم را انجام بدهم». بعد از بيان اين جمله، «واتسون» از «اتكينز» خواست تا سرى به اتاق هاى ديگر بزند و ببيند فرد ديگرى هم در خانه هست يا نه. «اتكينز» از اتاق بيرون رفت و در يكى از اتاق خواب ها، خانم فلوگر را مشغول روزنامه خواندن ديد. زن به گمان اين كه «اتكينز» هم يكى از ميهمانان خانه تيت است سرى به نشانه ادب تكان داد و لبخندى زد. اتكينز چيزى به روى خود نياورد و به اتاق خواب ديگر رفت. در آنجا شارون تيت را ديد كه مشغول حرف زدن با آقاى سبرينگ - گريمور معروف سينما بود. خانم شارون تيت باردار بود و هشت ماه و نيم از حاملگى اش مى گذشت. اتكينز با ديدن آن دو، چاقويش را به سمت آنها نشانه گرفت و گفت «زود پاشيد و دنبال من بيايين توى اتاق نشيمن! يالا زود باشين. هيچى هم نپرسين و فقط راه بيفتين دنبال من».
از طرف ديگر، كرنوينكل هم با چاقويى در دست، به سراغ خانم فلوگر رفت و او را به اتاق مورد نظر آورد. وقتى فريكوفسكى، فلوگر، تيت و سبرينگ در اتاق جمع شدند واتسون به آنها دستور داد كه به شكم، روى زمين دراز بكشند. با شنيدن اين دستور، سبرينگ داد زد كه «مگه نمى بينى خانوم حامله هستند حداقل اجازه بده ايستاده باشند». اما «واتسون» با فرياد مهيب خود «سبرينگ» را ساكت كرد. زن ها كه به دستور «واتسون» روى زمين دراز كشيده بودند مدام جيغ مى زدند و «واتسون» با فريادهاى خود دستور مى داد كه ساكت باشند. سپس از آنها پرسيد كه اگر پول نقد دارند فورى تحويل بدهند. خانم فلوگر گفت كه مقدارى پول همراهش هست. «واستون» به اتكينز گفت كه همراه «فلوگر» به اتاق ديگر برود و پول را بگيرد. فلوگر ۷۲ دلارى را كه در كيف خود داشت از اتاق خواب برداشت و به اتكينز داد و بعد دوباره به اتاق قبلى بازگشتند. واستون به «اتكينز» گفت كه حوله را از دستشويى بياورد و دست هاى فريكوفسكى را ببندد. اتكينز دست هاى او را بست اما نتوانست گره محكمى بزند.
سپس واتسون طناب بلندى را كه با خود آورده بود برداشت. ابتدا آن را دور گردن «سبرينگ» بست و بعد آن را دور گردن خانم تيت و خانم فلوگر حلقه كرد و بست و بعد هم سر طناب را از قلاب لوستر رد كرد و محكم آن را كشيد. «فلوگر» و «تيت» از ترس اين كه خفه شوند، فورى ايستادند. يكى از آنها با التماس از «واتسون» پرسيد «مى خواى با ما چى كار كنى » و واتسون پاسخ داد «شما همه تون قراره امشب بميرين».
هر چهار قربانى التماس مى كردند كه واتسون از قتل شان منصرف شود اما «واتسون» اول از همه، به «اتكينز» دستور داد كه «فريكوفسكى» را بكشد. او هم با دو دستش چاقو را بالاى سر گرفت ولى قبل از آن كه ضربه را وارد كند، فريكوفسكى دستان خود را از گرهى كه با حوله بسته شده بود رهانيد و اتكينز را هل داد و او را به زمين انداخت. اتكينز هم فقط توانست ضربه اى به پاى فريكوفسكى بزند. فريكوفسكى بلافاصله از جايش بلند شد و به طرف درِ اتاق دويد و فرياد «كمك!» سر داد. واتسون كه شاهد اين صحنه بود دوبار به طرف او شليك كرد و بعد، دنبالش دويد تا مانع خروجش از خانه شود. از گلوله هايى كه واتسون شليك كرد هيچ كدام به فريكوفسكى اصابت نكرد اما واتسون خود را به او رساند و با ته اسلحه اش چند ضربه محكم به سر فريكوفسكى كوبيد و با چاقويى كه در دست ديگرش بود چندين ضربه به پشت او زد.
در اين حين «اتكينز» فهميد كه خانم شيت سعى مى كند طناب را از دست و گردن خود باز كند به همين خاطر فورى او را نقش بر زمين كرد و در حالى كه پايش را محكم روى گردن «تيت» فشار مى داد، چاقويش را به حالت تهديد روى سر وى نگه داشت. خانم «تيت» گريه مى كرد و با زارى و التماس از اتكينز مى خواست كه به او و كودكى كه قرار است دو هفته ديگر به دنيا بيايد رحم كند اما اتكينز با خنده و تمسخر به تيت گفت «اوه، ببخشيد سركار خانم! اما در وجود بنده رحم و مروتى وجود نداره».
از طرف ديگر، در آن سوى اتاق، دقايقى بود كه «كرنوينكل» با چاقو به جان خانم «فلوگر» افتاده بود و پشت سر هم ضربات چاقوى خود را بر پيكر غرق در خون خانم فلوگر وارد مى ساخت اما «فلوگر» هنوز زنده بود و با صدا و نفسى بريده بريده، التماس مى كرد، تا اين كه واتسون به طرف آنها رفت و ضربه نهايى را بر پيكر نيمه جان فلوگر وارد كرد. «واتسون» سپس به سراغ اتكينز رفت كه همچنان پايش را روى گردن خانم تيت گذاشته بود و با چاقو تهديدش مى كرد. همان موقع واتسون به اتكينز دستور داد كه كار خانم تيت را هم يكسره كند. «اتكينز» در جريان بازجويى ها پذيرفته بود كه خانم تيت با ضربات چاقوى وى از پا درآمده است اما در جلسه دادگاه در محضر هيأت منصفه ادعا كرد كه خود واتسون، تيت را به قتل رساند و البته واتسون هم در برابر اين اتهام، دفاعى از خود نكرد و آن را پذيرفت.
پس از حصول اطمينان از مرگ قربانيان، واتسون به اتكينز گفت كه با خون قربانيان، چيزى روى در و ديوار بنويسد. اتكينز حوله اى را كه كف اتاق افتاده بود برداشت و با خون خانم تيت روى در نوشت «خوك». قاتلان كه لباس و بدن خودشان هم از خون قربانيان سرخ شده بود به سراغ لباس هايى رفتند كه قبل از ورود به خانه، در گوشه حياط گذاشته بودند. لباس ها را كه عوض كردند از خانه بيرون رفتند. دوست شان كاسابين در اتومبيل منتظرشان بود. «واتسون» خودش پشت فرمان اتومبيل نشست و به طرف مزرعه محل اقامت مانسون راه افتادند. آنها لباس ها و چاقوهاى خونين خود را در بين راه در ميان بوته هاى كنار جاده انداختند تا نشانى از جنايت مخوف با خود به همراه نداشته باشند. به محض رسيدن به مزرعه، به سراغ مانسون رفته و گزارش مفصلى از اعمال كثيف آن شب خود را دادند.
صبح روز بعد، «وينفرد چاپمن»، مستخدم خانم تيت طبق معمول هر روز به خانه آنها مراجعه كرد. او به محض رسيدن حس كرد يك اتفاق غيرعادى افتاده است چرا كه سيم تلفن بريده شده و وسط راه رها شده بود. به علاوه، متوجه شد لامپ هاى خانه هم روشن است، در حالى كه آن موقع صبح نبايد همه لامپ ها روشن باشد. وقتى خانم چاپمن كه با ديدن آن نشانه ها حسابى نگران شده بود وارد اتاق شد همه جا را غرق خون ديد. او كه با ديدن اين صحنه ها هراسان شده بود ديوانه وار به بيرون دويد و فرياد زد «جنازه! قتل!... خون...». خيلى زود پليس به محل حادثه آمد. عكاسان و روزنامه نگاران هم خانه «تيت» را احاطه كردند.
فرداى آن شب جمع ديگرى از اعضاى باند جنايتكار مانسون سوار بر ماشين فورد خود شدند و راه خانه اى ديگر و قربانيانى ديگر را در پيش گرفتند ...
ادامه دارد
عجايب جهان
لامپ ۱۰۷ ساله
374427.jpg
اغلب كتاب هاى جهان نام لامپ اسرارآميز كه با ولتاژ كمى كار مى كند را در دل خود ثبت كرده اند. اين لامپ ركورددار روشن ماندن همزمان بين تمام لامپ هاى جهان است.
در سال حدود يك ميليون بار از سايت اين لامپ بازديد مى شود و دو سايت اينترنتى علاقه مندان اين لامپ اجازه مى دهد كه لحظه به لحظه آن را ببينند. هنوز راز بزرگى است كه اين لامپ چگونه بيش از يك قرن روشن مانده است. نگهبانان بشدت به اين لامپ علاقه دارند. آنها براى حفظ لامپشان از يك محافظ تغيير ولتاژ، يك ديزل ژنراتور و يك باترى پشتيبانى استفاده مى كنند. جالب است بدانيد آنها اين لامپ را نماد تعهد اخلاقى خود مى دانند!
يكى از نگهبانان لامپ كه وظيفه راهنمايى عموم و بازديدكنندگان لامپ را برعهده داشته مى گويد: مردم نظرات بسيار گوناگونى درباره عمر اين لامپ دارند، اما من معتقدم كه هرچه باشد اين لامپ بسيار عمر كرده است. چون سازنده آن بشدت آن را در برابر هوا مهر و موم كرده و هيچ گونه هوايى براى سوختن كامل رشته كربنى داخل آن وجود ندارد. اين لامپ در خلأ كار مى كند پس نمى سوزد. اين هم راز روشن بودن آن است.
حال سؤال اين است كه اين لامپ چرا ساخته شد در آن زمان اين لامپ شب و روز روشن بود تا شب ها آتش نشان ها براى روشن كردن چراغ هاى نفتى خود مجبور به كورمال كورمال دست كشيدن به در و ديوار نباشند. شركت «شلبى الكتريك» كه وظيفه ساخت اين لامپ را قبول كرد در سال ۱۹۱۴ بسته شد.
اين لامپ در طول جنگ هاى جهانى دوم و ويتنام هم روشن ماند اما كسى به وجودش توجهى نكرد. تا اين كه در سال ۱۹۷۲ ناگهان يك خبرنگار محلى درباره اين يادگار بزرگ مطالبى نوشت. اينجا بود كه آتش نشانان به گنج شان نگريستند.
در سال ۲۰۰۱ و در صد سالگى اين لامپ جشنى بزرگ با حضور صدها ميهمان برگزار شد. اين لامپ كه بيش از يك ميليون ساعت روشن بوده شايد به جشن تولد ۲۰۰ سالگى هم برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |