دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۷ - ۲۶ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 30, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه صنعت و معدن۱
ويژه صنعت و معدن۲
ويژه صنعت و معدن۳
ويژه صنعت و معدن۴
ويژه صنعت و معدن۵
ويژه صنعت و معدن۶
دانش
اوقات شرعى
اجتماعى
درباره شعر هايكو و عناصر ساختارى آن
شاهكار هاى ماندگار ادبى
گفت وگو با «هانيبال الخاص» به بهانه برگزارى نمايشگاه در گالرى الهه
گفت وگو با زكريا يوسفى نوازنده دف
دريچه
درباره شعر هايكو و عناصر ساختارى آن
هايكو؛ ثبت بدون شرح يك لحظه
374919.jpg
ترجمه: ميترا اسدنيا
هايكو يكى از مهم ترين اشكال در شعر سنتى ژاپن است. دريك عبارت كلى، نوعى شعر در جهان و ادبيات شعرى امروز جهان محبوبيت ويژه اى دارد كه درك مفهوم شعرى آن از درك ساختار آن جدا نيست و يكى بدون ديگرى شايد بى معناست. شعر هايكو از جمله سنت هاى كهن هنر ژاپنى است كه در قرن ۱۷ ميلادى شكل گرفته است. در نگاه كلى شعرى است كوتاه و تصويرى درباره هر چيزى كه مردم را با طبيعت مرتبط مى كند. براى اهل ادب و سرايندگان، شعر هايكو ازنظرساختارى البته جالب تر است اما در كشور ژاپن كه موطن اصلى اين شكل از هنر است، مى توان گفت كه تمام مردم در هر رده سنى كه باشند هايكو مى نويسند و اين كار روشى براى آرامش، فرارفتن از خود و نگريستن به چشم اندازهاى وسيع تر و رها شدن از دايره تنگ نگاه شخصى و فردى است. دايره تنگ نگاه شخصى كه در فرهنگ ژاپنى عامل مهمى در رنج ها و سنگينى روح تلقى مى شود. امروزه شعر هايكو علاوه بر ژاپن در ميان عموم مردم جهان محبوبيت يافته و به زبان هاى مختلف و درفرهنگ هاى گوناگون محبوبيت دارد و بسيار سروده مى شود. اين گونه شعرى اكنون شكل منحصربفردى از هنر تلقى مى شود كه انواع فرهنگ ها را در خود منعكس مى كند.
روشن است كه ميان زبان ژاپنى با بيشتر زبان هاى دنيا تفاوت هاى بسيارى وجود دارد. زبان ژاپنى از انگليسى كاملاً متفاوت است و اين تفاوت هاى زبانى خود سبب بروز تفاوت هاى جالبى در ساختار هايكو شده است.
مثلاً در زبان انگليسى هايكو براساس الگوى ۵-۷-۵ هجايى است و شعرى است كه مى تواند در سه سطر سروده شود با سطر ميانى كه بلند تر است اما بيش از ۱۷ هجا نيست. در زبان هاى ديگر نيز احتمالاً ساختار هايكو متفاوت از هايكو هاى اصيل ژاپنى است اما از نظر تعداد هجا و ويژگى هاى مهم، هايكو در تمام زبان ها تابع اصول و قواعد مشخص و درعين حال ساده اى است كه شايد همين سادگى سبب اصلى محبوبيت و رواج جهانى آن باشد.
اما هايكو در زادگاه خود ژاپن نيز تحولات زيادى را از سر گذرانده و هايكويى كه اكنون در زبان هاى مختلف جهان مى شناسيم، خود برآيندى از اين تغيير و تحول شعرى در سنت ژاپنى است.
هايكو مدرن و هايكو سنتى
هايكو هم در شكل و هر در محتوا دچار تحولات زيادى شده است. اصطلاح هايكو از نظر ادبى به معنى «آغازشعر» و نخستين حلقه از زنجيره طولانى ترى از اشعارى است كه
«هايكا » نام داشت. اين بخش از شعر يعنى هايكو لحن و آوايى مشخص را براى مابقى رشته شعرى بنياد مى گذاشت.
در پى تلاش ها و ابتكارهاى «ماساكوا شيكى» استقلال و جدايى اين بخش آغازين شعر رسماً شكل گرفت و در دهه هاى ۱۸۹۰ بود كه اصطلاح هايكو رواج يافت و از آن پس، اين شكل از شعر به عنوان گونه شعرى مستقلى نوشته، خوانده و درك شده است.
احتمالاً در سال هاى پايانى قرن نوزدهم ميلادى اشعار مشهورى از استادان اين نوع شعر نظير« باشو» و «يوسا بوسون» و «كوباياشى ايسا» به عنوان هايكو شهرت داشت و به عنوان اشعارى كاملاً مستقل خوانده مى شد اما به تدريج تمايز ميان هايكو با ديگر انواع شعرى كهن وابسته به آن در ادبيات ژاپن جدى تر شده و هايكو مدرن از هايكو كلاسيك متمايز شد.
* موضوع در شعر هايكو
شاعر در هايكو تقريباً به هرچيز و هرموضوعى مى تواند بپردازد اما شما بندرت موضوعاتى را مى يابيد كه از مسائل مطرح در حوزه شناخت و درك مردم عادى فراتر رود.
درواقع اشعار هايكو به خلق دوباره موقعيت هاى كاملاً عادى روزمره اختصاص دارد اما به روشى كه به خواننده تجربه اى كاملاً نو و بديع از تجربه اى كاملاً شناخته شده و تكرارى و عادى ارائه مى دهد. شايد بتوان گفت هايكو همانند بسيارى ديگر از هنرهاى شاعرى كشف زيبايى و تازگى در حوادث و موضوعات ساده و به ظاهر پيش پا افتاده است از اين رو به آسانى از آنها در مى گذريم و بر آنها تأمل نمى كنيم.
* اصل ايجاز و خوددارى از درازگويى
هايكو در هر زبانى كه باشد اساساً در يك نكته مهم مشترك است و آن رعايت اصل ايجاز و اجتناب از كاربرد واژگان غير ضرورى است. به عنوان مثال به اين هايكو توجه كنيد:
باد سرد زمستانى
تپه ها در يخ مى پيچد
زير نور ستارگان
شاعر ژاپنى با شنيدن و خواندن اين شعر خواهد گفت كه اين شعر اگر هايكوست، براى توضيح دماى هوا به كلماتى نظير سرد يا يخ نيازى نيست. زيرا عبارت باد زمستانى خود به تنهايى سرما را در خود دارد. درواقع اين هايكو نمونه اى است كه به ما نشان مى دهد سرما به گونه غير ضرورى سه بار در شعر تكرار شده است. (سرد، زمستان، يخ)
همچنين كلمه شب نيزبا آوردن دو كلمه شب و نور ستارگان، درواقع دو بار تكرار شده كه يكى از آنها غير ضرورى است. با توجه به اين موارد، شاعر ژاپنى شعر را اين گونه مى سرود:
باد يخبندان
تپه ها را زير نور ستارگان
در خود مى پيچد
اين شكل گونه بسيار بهترى از هايكوست اگرچه الگوى ۵-۷-۵ هجايى را مراعات نكرده است.
بنابراين در هايكو كلمات و توصيفاتى نظير خورشيد درخشان و گردباد تاريك، همچنين كلماتى كه متضمن نوعى قضاوت و داورى است، نظير زيبا و قشنگ، همگى حشو و زوائدى تلقى مى شود كه شاعر بايد از آنها اجتناب كند.
* بنياد و عصاره هايكو
يك شعر هايكو در اصل نوعى سهيم شدن خواننده، در لحظه اى از آگاهى شاعر است. آرامش، اندوه، راز آميزى و... از جمله معدود احساساتى هستند كه در شعر هايكو حضور مى يابند و خواننده با خواندن هايكو اين احساس را در خود ادراك يا بازيافت مى كند.
در واقع كليد اصلى دريك شعر هايكو كه احساسات ما را درباره پديده ها ى پيرامون بيدار مى كند، نه واژگان و توضيحات شاعر، كه در اصل خود پديده است. اين خود چيزهاست كه احساسات را درما بيدار مى كند و شاعر شايد تنها يك نقش واسطه را ميان پديده و خواننده بازى مى كند.
در شعر هايكو شاعر ناگزير است به خواننده كلماتى بدهد كه به خلق دوباره آن لحظه و يا خلق دوباره تصويرى كمك كند كه احساسات او را برانگيزد. بنابراين گفتن و شرح اين كه شاعر چه احساسى داشته براى خواننده واجد اهميت نيست و چنين شعرى نيز البته هايكوى خوبى نيست بلكه در يك هايكو خوب كلمات بايد دقيقاً همان احساسى را كه شاعر تجربه كرده در درون خواننده دوباره خلق كند؛ نه آن كه احساس شاعر را شرح دهد.
اين اصل حتى در مورد خاطرات شاعر و يا امورى كاملاً ذهنى نيز الزامى است به اين معنا كه هركلمه در شعربايد به گونه اى عمل كند كه آن حادثه عيناً در مكان و زمان ويژه اى كه رخ داده، براى خواننده نيز هنگامى كه شعر را مى خواند رخ دهد.
بنابراين هايكو بايد در زمان حال نگاشته شود چنان كه گويى حادثه همين الآن و درهمين مكان رخ داده است زيرا هايكو نبايد يك دوره زمانى طولانى را دربر بگيرد. يك هايكو درست همانند آن چه كه در عكاسى رخ مى دهد، ثبت يك لحظه گذرا در زمان حال است. از اين رو شعر هايكو به آينده و گذشته كارى ندارد.
* هايكو؛ شعر بى قافيه
شعر هايكو قافيه ندارد مگر اين كه قافيه پردازى، بدون قصد قبلى شاعر و به گونه اى كاملاً تصادفى رخ دهدزيرا شاعر در هايكو مى كوشد موضوعى را با مستقيم ترين و ساده ترين كلمات ممكن ترسيم و تجسم و نه تشبيه و تشريح كند.
در هايكو نه تنها قافيه وجود ندارد، بلكه از نظر قواعد نگارش و نقطه گذارى نيز در مجموع، قانون جدى و سخت گيرانه اى وجود ندارد بلكه اين قبيل امور عمدتاً به تمايل و تصميم شاعر واگذاشته شده كه بسته به هرشعر متفاوت است.
در مقابل بايد توجه داشت كه در هايكو جايى براى تشبيه و استعاره نيست زيرا خلق كلمات تصويرى اهميت بسيار دارد. بنابراين هايكو چنان كيفيت زنده و جاندارى دارد كه نمى توان هيچ استعاره و تشبيهى را در آن جاى داد.
اما چنان كه پيش تر هم آمد، اشعار هايكو بسته به زبان هاى مختلف، قواعد مختلفى دارد. اين مسأله در ترجمه اشعار نيز بسيار حائز اهميت است. مترجم بايد بيش از هرچيز ابتدا دريابد كه آيا بايد تابع محض مقررات باشد يا آن كه انتقال اساس يا عصاره نهفته در هايكو كافى است. روشن است كه اگر اين موضوع در ترجمه شعر مراعات نشود، لذتى كه در هايكو نهفته است به خواننده منتقل نمى شود.
* طبيعت و فصول سال در هايكو
هرشعر هايكو بايد در بردارنده يك «كيگو» باشد و كيگو به معنى كلماتى است كه نمودار فصلى از سال در يك هايكو است. به عنوان مثال «شكوفه باران» يك كيگو و عبارتى است كه نشان از بهار دارد و برف نشان از زمستان و پشه حكايت از تابستان. اما كلمات كيگو هميشه هم به اين وضوح و روشنى نيستند و گاه عبارت هاى مبهم ترى است كه فصول سال را در شعر نشان مى دهد.
اگرچه در هايكو هاى انگليسى يا ديگر زبان هاى غير ژاپنى هايكو ها عمدتاً بازتابى از طبيعت و يكى از چهارفصل سال نيست، اما جالب است كه بدانيم طبيعت در هايكو ژاپنى بخش مهمى از هايكو است به حدى كه بيش از ۶۰۰۰ كلمه ژاپنى مرتبط با فصول سال در هايكو هاى ژاپنى به كار رفته است.
* هايكو هنر مردم و زبان آرامش
چنان كه پيش تر اشاره شد، در كشور ژاپن كه موطن اصلى شعر هايكو است، تمام مردم در هر رده سنى كه باشند هايكو مى نويسند و اين كار روشى براى آرامش، فرارفتن از خود و نگريستن به چشم اندازهاى وسيع است. راهى براى رها شدن از دايره تنگ نگاه شخصى و فردى كه عامل مهمى دررنج ها و سنگينى روح است.
با توجه به آن چه آمد مى توان گفت كه نوشتن و خلق اشعارى به سبك هايكو براى هر كسى در هر سنى آسان است. ازميان هايكوهايى كه از استادان بزرگ ژاپنى به دست ما رسيده است، بهترين آنها آثارى است كه چيزى را به گونه اى نو و تاره نشان مى دهند. تأمل و تفكر دراين اشعار، براى يادگيرى سرودن هايكو ايده خوبى است اگر به برخى از اين نمونه ها مراجعه و درباره هر كدام به دقت تأمل كنيم.
بنابراين سرودن هايكو درديگر زبان ها نيز براى هر كسى در هر سنى كارى دشوار نيست. براى اين كار تأمل و تفكر در اشعار شاعران بزرگ ژاپنى گام مهمى است. تفكر و دريافتى كه بتوان دريافت لحظه اى كه شاعر از آن سخن مى گويد، چه در بر داشته است
همچنين توجه به اين كه چه كلمه و عبارتى فصل را برايتان تداعى مى كند، درك اين كه هايكو در معناى خود چه بارمعنايى را حمل مى كند و چگونه دو يا چند تصوير حسى از حواس پنجگانه را به روشى نو و بديع، با يكديگر تلفيق مى كند. توجه به اين موارد همه به درك بهتر هايكو براى سرودن يك هايكو خوب كمك مى كند.
ترديدى نيست كه هركسى تجربه اى از اين نوع احساسات را داشته است اما آيا مى توان اين تجارب را در كلماتى گنجانيد كه همان احساس را به ديگرى منتقل كند مهم آن است كه شاعر چيزى بيابد كه امكان بازى جالبى را با كلمات به او بدهد. اما اين كار مستلزم يافتن كلمات درخورى است كه در جوار هم آنچه را كه شاعر تجربه كرده به ديگران نيز انتقال دهد.
فراموش نكنيم كه شعر هايكو شعرى است درباره امور عادى و تجربه هاى ساده روزمره كه از كلمات و يا قواعد دستورى پيچيده و درازگويى و اطناب اجتناب مى كند.
شاهكار هاى ماندگار ادبى
لوئيس كارول: مردى كه
«آليس در سرزمين عجايب» را نوشت
مترجم: زهره فرجى
لوئيس كارول، نام مستعار چارلز لاتويج داجستون، مؤلف و نويسنده دو كتاب از محبوب ترين كتاب هاى كودكانه به نام هاى«ماجراهاى آليس در سرزمين عجايب» و«Through the Looking Glass» در ادبيات انگليسى است.عبارات و شخصيت هاى اين دو كتاب، خود را چنان در ميان فرهنگ و واژگان مردم انگليسى جا انداخته است كه تنها رقيب آن تا امروز شايد عبارات و شخصيتهاى آثار شكسپير باشد.
374988.jpg
چارلز داجستون علاوه بر اينكه نويسنده خلاقى بود ، استاد رياضى در دانشگاه آكسفورد ، منطق دانى تحسين برانگيز، عكاسى بسيار با استعداد و شخصيتى متعهد و محبوب در اجتماع و نيز كشيش شخصى پوش كليساى آنگليكان نيز بود.
دوران كودكى
چارلز داجستون در ۲۷ ژانويه ۱۸۳۲ ميلادى به دنيا آمد و هفت سال اول زندگيش را در وارينگتون، جايى كه پدرش كه او هم با نام چارلز در آنجا كشيش بود،سپرى كرد.پس از آن خانواده به يورك شاير مهاجرت كردند. او سه برادر و هفت خواهر داشت و بزرگترين پسر و فرزند سوم خانواده بود.
در نوجوانى، داجستون لكنت زبان قابل ملاحظه اى داشت كه هرگز به تمامى رفع نشد و گفته مى شود اوايل او از بابت اين مسئله بسيار عصبى بود.اما با گذشت زمان كه جوانى بلند قد و زيبارو از آب در آمد ، لكنت زبان او ديگر مانع از صحبت كردن و اظهار وجود وى در اجتماع نمى شد.
دوران تحصيل
دوران تحصيل داجستون در منزل و با معلم سرخانه آغاز شد و در مدارس شبانه روزى ريچموند و راگبى و نهايتاً در كالج كليساى مسيح آكسفورد ادامه يافت. سال ها بعد، او از تجربه مدارس شبانه روزى خود به تلخى ياد مى كرد. با وجود اين دانش آموز فوق العاده اى بود و تحصيلات آكادميك خود را با بهترين درجات به پايان رساند.
در كليسا از روى بى علاقگى اش يك بورسيه تحصيلى با موقعيت بسيار خوب را از دست داد،اما نبوغ وى در رياضيات كافى بود تا تدريس رياضى در همان كالج به او پيشنهاد شود.درآمد اين كار عالى بود اما خود كار نه!ـ يا او اينطور ادعا مى كرد. شايد هم فقط دوست داشت غرولند كند! داجستون با قاطعيت تمام تا زمان مرگش در آكسفورد باقى ماند و حتى ثروت و شهرت حاصل از كتابهايش نيز باعث نشدند كه او شغلش را كنار بگذارد.
دوران نويسندگى
374925.jpg
داجستون قبل از آنكه نوشتن كتابهاى مشهورش را آغاز كند مقالات متعددى در مجلات مختلف به چاپ رسانده بود.درست زمانى كه داستانهاى مبتكرانه و اشعار نامفهوم او با نام مستعارش به چاپ مى رسيدند، او كتابهايى نيز درباره رياضيات مى نوشت و با نام واقعى اش آنها را منتشر مى ساخت.
در كنار تمام اينها داجستون «ماجراهاى آليس در سرزمين عجايب» را اولين بار در سال ۱۸۶۲ براى «آليس ليدل»،دختر بچه ده ساله دوستش «دين هنرى ليدل» نوشت:داستان خيالى سفر دخترى به نام آليس كه به دنبال خرگوش سفيدى به سوراخى در زمين مى رود و آنجا با ماجراهاى عجيبى روبه رو مى شود... پس از مدتى او اين داستان را به صورت كتاب بازنويسى كرد و نقاشى هايى نيز براى داستان ها كشيد و به يكى ديگر از دوستانش به نام جرج مك دونالد كه قصه هاى كودكانه مى نوشت و فرزندان او نشان داد.آنها به كتاب بسيار علاقه مند شدند و با اشتياق تمام از او خواستند تا آن را به چاپ برساند.به اين ترتيب در سال ۱۸۶۵ «آليس در سرزمين عجايب» توسط انتشارات مك ميلان و با نقاشى هاى حرفه اى تر جان تنيل به چاپ رسيد و در مدت كوتاهى به يكى از پرفروش ترين كتابها تبديل شد.
دنباله اين كتاب ، «Through the Looking Glass» و همين طور اشعار نامفهوم داجستون بويژه « The Hunting of the Snark » نيز به همان اندازه محبوب و مشهور شدند.با وجود اين آخرين كتاب داجستون «Sylvie and Bruno» چندان موفقيت آميز نبود و به نظر خوانندگانش بيش از حد بى نظم و پيچيده مى آمد.
داجستون از زندگى اجتماعى بسيارخوبى نيز در لندن برخوردار بود. نزديكترين دوستان او را نويسندگان و شخصيت هاى برجسته اى همچون آلفرد تنيسون، جان اورت ميلس، گابريل روستى، ويليام هولمن هانت و مارك تواين تشكيل مى دادند و اينكه او عملاً يك كشيش به حساب مى آمد مى تواند دليلى بر ازدواج نكردنش باشد. او در طول زندگيش همواره از بيمارى هاى متعددى از جمله آرتروز رنج مى برد و پيوسته تحت نظر پزشك بود. داجستون مبتلا به بيمارى صرع نيز بود و توهمات مسبب خلق فضاهاى غير عادى در كتابهايش احتمالاً نتيجه حالت هايى است كه در دوره هاى تشنج به او دست مى داده و يا حتى با توجه به نبوغ چشمگير او در زمينه هاى مختلف مى توان اين را به قدرت تخيل و وسعت دامنه خيال پردازى او نسبت داد. بايد اين را پذيرفت كه هميشه واقعيت الزاماً نبايد عجيب تر از قصه باشد،بلكه مى تواند به همين سادگى نيز باشد. در ۱۴ ژانويه ،۱۸۹۸ چارلز داجستون در اثر ابتلا به نوع مهلكى از بيمارى آنفلوآنزا درگذشت و زندگى پرفراز و نشيب او تنها چند روز پس از تولد ۶۶ سالگى اش پايان يافت.
گفت وگو با «هانيبال الخاص» به بهانه برگزارى نمايشگاه در گالرى الهه
تأملى مشتاقانه بر زندگى
374967.jpg
پروانه توكلى
ساده حرف زدن و ساده پرسيدن، شايد نخستين چيزهايى است كه در ملاقات با هنرمندى مانند «هانيبال الخاص» بايد رعايت كنى. او به وضوح اعلام مى كند كه تكلف و پيچيدگى را برنمى تابد و از جست وجوى ذره اى غم، دلتنگى يا نااميدى در كارهايش اندكى ناراحت مى شود. الخاص، نقاش پيشكسوت و نام آور معاصر كه به دليل علاقه فراوانش به ادبيات و شعر او را گاهى نقاش واژه ها نيز گفته اند، علاوه بر آن كه يكى از ماندگارترين نقش ها را در پى ريزى نقاشى نوين ايران ايفا كرده، در محافل بين المللى هنرى نيز از شهرت و اعتبار برخوردار است. اين هنرمند آوانگارد كه تحصيلات عاليه هنرهاى تجسمى را در انستيتو هنر شيكاگو به اتمام رسانده، با طرح هاى فيگوراتيو، توجه هميشگى خود را به موضوع انسان مطرح كرده است. او ضمن كنكاش در هنر باستانى ايرانى و بهره گيرى از نشانه هاى اساطيرى و قديمى هنر سنتى، همراه با بيان رويدادهايى از دنياى معاصر در قالب هاى نو، عبورى تأثيرگذار در نقاشى امروز ايران دارد.
برپايى نمايشگاهى بعد از دوسال دورى از وطن در گالرى «الهه» از تازه ترين فعاليت هاى هنرى او در دو سه ماه اخير است. آثار او در اين نمايشگاه با تكنيك آبرنگ به همراه اشعارى از مولانا و نوشتارهاى ادبى طنزگونه كه به كمك روايت تصاوير آمده اند و در گوشه و كنار تابلوها ديده مى شوند، اجرا شده اند و از تأمل مشتاقانه و كودكانه اين هنرمند بر زندگى حكايت دارند. با او كه مقابل تابلوهايش مى ايستد و با لحنى شيرين از داستان هاى خلق شده در آنها حرف مى زند، گفت وگويى آن طور كه خودش مى خواسته، «ساده» انجام داده ايم كه مى خوانيد.
* آقاى الخاص، لطفاً از دريافت هاى تازه تان درباره خلق آثار اين نمايشگاه بگوييد.
دوست دارم درباره كارهايم ساده حرف زده شود و مخاطبان با صداقت با كارهايم روبه رو شوند. چون با نگاهى به دور از چون و چراهاى سنگين برخى فلسفه بافى ها كار كرده ام... در برخى از كارها يك قطره جوهر روى كاغذ مى ريختم و با برگردان كاغذ اشكالى به وجود مى آمد كه به آنها شكل مى دادم. مى دانستم كه هر چيزى بكشم، وقتى ديوان مولوى را باز مى كنم، مصرعى مى آيد كه با تصاوير مرتبط است. احساس ديگرم راجع به كارها اين است كه اگر يك بچه آنها را ببيند و بگويد من مى روم و مثل اينها نقاشى مى كشم، خوشحال مى شوم.
* شور و هيجانى كه در غزليات مولوى وجود دارد يا تمايل او به شادى درونى، آيا علت علاقه شما به مولوى نيست
شفيعى كدكنى دوست خوب من است. او كتاب كوچكى از مولوى را چاپ كرده كه هميشه همراهم است و من هر وقت تصاويرى را در كاغذها ايجاد مى كنم كه هركدام به شكلى درمى آيند، امكان ندارد وقتى كتاب كدكنى را باز مى كنم مصرعى را برحسب كارهايم كه تصادفى بوده پيدا نكنم و براى شما نگويم كه براى تصاوير تصادفى من هم مصداقى در اشعار مولوى وجود دارد. فكر نمى كنيد براى همين است كه بايد به او علاقه مند باشم !
* در بين اين كارها كه بيشترشان با رنگ هايى شاد در فضاهاى كودكانه تركيب بندى شده اند، برخى چهره ها غمگين يا منتظرند... با توجه به گفته هاى شما آيا اين نوع غم يا انتظار نيز خواهان درك خوشحالى است
(به يكى از تابلوها اشاره مى كند) بعضى مادرها براى بچه ها يا افراد خانواده يا شوهرانشان ژست غم انگيز مى گيرند. در اين كار كنار اين چهره غم انگيز كودكى است كه با چهره شاد و تبسم دارد به مادرش دلگرمى مى دهد تا او را شاد كند. مادر هم اين ژست را گرفته كه ببيند دوستش دارند يا نه اصولاً انسان ها نيازمند نوازش شدن هستند و اين ژست ها را براى نوازش شدن، مورد توجه بودن و درك شدن در راستاى رسيدن به شادى مى گيرند.
* براى بچه ها چه روش تدريسى داريد آخر گفته ايد كه از بچه ها مى آموزيد.
بايد بچه ها را آزاد بگذاريم و به آنها بگوييم كه شما به من بگوييد كه چكار كنم يا مثلاً به بچه بگوييم كه «آبى و زرد را قاطى كن ببين چى ميشه...»
* با چه انگيزه هايى اينقدر به تدريس بچه ها علاقه داريد و دنبالش مى كنيد
من خاطرجمع شدم كه زيباترين و مهم ترين دوران زندگى آدم، دوران بچگى است، يك بچه پنج ساله مى تواند چهار پنج زبان ياد بگيرد. اين قدرت در طراحى شان هم نمودار است و هركس از نظر خلاقيت بايد بگردد دوران كودكى اش را بررسى كند.
* شما چه خاطره اى از توجه تان به تصاوير در كودكى به ياد داريد
من به ابرهاى آسمان نگاه مى كردم و به مادرم مى گفتم كه مثلاً آن اسب يا آن پرنده را ببين و روى خطوط نم دار، نقش هاى حيوانات و اشيا را تصور مى كردم.
* بعضى ها مى گويند ادبيات كاركرد خودش را دارد و نقاشى چيز ديگرى است يعنى نقاشى توأم با روايت نوعى تصويرگرى است. بر اين اساس بيشتر كارهاى شما تصويرگرى به حساب مى آيد، دراين باره چه نظرى داريد
تصويرسازى با نقاشى هيچ فرقى ندارد، سايه زدن، هاشورزدن و... هم در نقاشى هست. به اعتقاد من تصويرسازى با نقاشى تفاوتى ندارد.
* هرچند كه برخى نگاه هاى فيلسوفانه به كارهايتان را دوست نداريد، ولى نوعى پايبندى به فلسفه اى كه خودتان باور داريد، حتى اگر تفسيرى به دور از معلق نگرى براى آن قائل باشيد، در آنها وجود دارد. منظورم داشتن حرفى براى گفتن است و درك فلسفه اى از زندگى كه يا متعلق به گذشته است و يا در سادگى ها نهفته است كه به جنبه هايى از آن توجه نداشته ايم و بايد به سادگى آن را بدانيم. در اين باره از تأثيرتان از بزرگان هم برايمان بگوييد.
برداشت هايم فلسفى است. البته از فلسفه خشكى كه بعضى ها مى خواهند اظهار كنند و بگويند كه ما خيلى عميقيم يا آدم شناس، خوشم نمى آيد. من در فلسفه به نيچه، حافظ، مولوى و... توجه داشته ام. در هر حال بيشتر با كودكان و دنياى كودكان مأنوسم. من فكر مى كنم كه هر وقت بشر رنسانسى به وجود آورده رفته به آدم هاى مبتدى تكيه كرده و به فرهنگ هاى مانده قديمى تمركز داشته است. پيكاسو در اوج سرمايه دارى مكتب كوبيسم را براساس مجسمه هاى آفريقاى جنوبى يا سرخپوستان امريكا به وجود آورد و جهانى از مكتب كوبيسم تا كانسپچواليسم، در سينما و در هنر امروزى و كودكان و نوجوانان رخنه كرده. هميشه وقتى آمديم بهتر بفهميم آمديم به انسان هاى قبل از تاريخ نگاه كرديم و به انسان هاى عقب افتاده و بى فكر نگاه كرديم كه از ما بيشتر خلق كرده اند. من هرچه به مجسمه هاى آفريقايى بيشتر نگاه مى كردم، بيشتر سرم سوت مى كشيد. مى شود از مورچه ها شهرسازى ياد گرفت كه هيچ وقت ترافيك ندارند. مى توان به قوم هاى به ظاهر عقب افتاده نگاه كرد و ديد كه در اوج سادگى به چه جاهايى رسيده اند.
* تحولات هنرى را در جامعه امروز، خصوصاً در آثار جوانان، چقدر ارزيابى مى كنيد
من جرقه هاى زيادى در كارهاى جوانان مى بينم. در سينما كارهاى خوبى مى بينم و برنامه هاى كمدى زيبايى را در تلويزيون شاهدم كه ريشه هاى عميقى در مسخره كردن، طنزپردازى درست و خنده دار بودن دارند. اغلب كاراكترها قشنگ و با قدرت بديهه گويى مى كنند و در اين باره تفاوت هاى زيادى با عملكرد ايرانى هاى خارج از كشور دارند. آدم هايى كه در تلويزيون هاى لس آنجلسى خودنمايى مى كنند، خيلى سطح پائين اند. چرت و پرت گو هستند يا از بى معنى هاى جريانى مانند «رپ» حرف مى زنند. اين در حالى است كه من در موسقى رپ سياهپوست ها اعتراض هاى عميقى مى بينم. سياهپوست هايى كه رپ مى خوانند فقرشان كاملاً مشهود است. البته در موسيقى جوانان امروز اينجا هم تحولات خوبى ديده ام. عليزاده هاى ديگر و لطفى هايى ديگر به وجود آمده اند. همچنين رشد خيلى زيادى را هم در طراحى و هنر ديده ام و بسيارى از آثارشان واقعاً كم نظير است.
* بعد از اين نمايشگاه برنامه ديگرى داريد
دوست دارم به كرمانشاه بروم و آنجا نمايشگاه بگذارم. البته نه با هواپيما چون از پرواز مى ترسم و هر وقت سوار هواپيما مى شوم فكر مى كنم آن روز آخرين روز عمرم است!
گفت وگو با زكريا يوسفى نوازنده دف
در باب موسيقى كردستان
374985.jpg
كيوان حبيبى
زكريا يوسفى متولد ۱۳۶۲ شهر پاوه ـ فارغ التحصيل رشته موسيقى از دانشگاه هنر سوره است. وى به عنوان نوازنده دف و همچنين سازهاى كوبه اى آثار فراوانى در داخل و خارج از ايران در قالب آلبوم، اجراى كنسرت ها، فعاليت هاى پژوهشى و تحقيقى داشته است. از جمله اين فعاليت ها مى توان به اجراى كنسرت در نخستين همايش بين المللى بزرگداشت مولانا در تركيه، اجراى كنسرت در فستيوال بين المللى كشور پرتغال، شركت در بزرگداشت بزرگترين خواننده عرب (محمد قبانچى) در عراق و ... اشاره كرد. يوسفى همچنين به عنوان نوازنده در آلبوم هاى متعددى از جمله: اجراى سازهاى كوبه اى در آلبوم تلفيقى اثر استاد احمد پژمان، اجراى نوازندگى سازهاى كوبه اى در آلبوم هاى كردى ناله شكينه و كونه هوار، ذوق پرواز و نوازندگى در چندين مجموعه مستند تلويزيونى از جمله مستند مولانا و چند آلبوم ديگر همكارى داشته است. او هم اكنون مدرس موسيقى در دانشگاه سوره است. پژوهشگرى در زمينه موسيقى كردستان و فعاليت در زمينه آوانگارى از فعاليت هاى ديگر اوست. گفت وگو با زكريا يوسفى را مى خوانيد.
* آقاى يوسفى در ابتدا بفرماييد موسيقى را چگونه آغاز كرديد
عشق و علاقه من به دنياى هنر و موسيقى به دوران كودكى و ارتباط من با گروه هاى موسيقى كردستان برمى گردد كه اين ارتباط توسط پدر و خانواده پدرى ام ايجاد شد. همچنين حمايت ها و تشويق ها و لطف هاى هميشگى مادرم از شروع فعاليت هاى هنرى ام تا به حال بيشترين عامل موفقيت و ترقى و ايجاد انرژى در من بوده است.
در اين راستا با شروع فعاليت جدى آموزش موسيقى به صورت علمى و تلفيق و پيوند آموخته هاى قبلى ام در زمينه نوازندگى ساز دف در مكتب عرفان با دنياى هنر، خدمت استادان بيژن كامكار، ارژنگ كامكار، هوشنگ كامكار و جمشيد عندليبى رسيدم و در جهت ارتقاى هرچه بيشتر توان علمى و عملى خود در موسيقى از محضر اين بزرگواران ساليان متمادى بهره مند شدم. از زمان ورودم به دانشگاه روند هنرى متفاوتى با توجه به ارتباطات جديدم با ديگر اساتيد دانشگاهى و نوازندگان و هم دوره اى هايم ايجاد شد كه بسيار در موفقيت بعضى از اهداف و برنامه هايم مؤثر بود.
* به نظر شما دليل تأثيرگذارى ساز دف روى شنونده چيست و شما در اين مورد تا چه حدى موفق بوديد
ببينيد، سازهاى كوبه اى و پوستى و بالاخص ساز دف به علت ساختار فيزيكى و خاصيت صدادهى آن و همچنين نوع به كارگيرى حركت دست ها و تلفيق اين حركات و اجراى اين فيگورهاى ريتميك ساده و روان به صورت دورى زمينه يك نوع فضاى كاملاً خاص را براى مخاطب و شنونده ايجاد كرده و رابطه خاصى را بين اين ساز و شنونده برقرار مى كند كه قطعاً نوازنده اين ساز با توانايى ها و تبحر نوازندگى و مخصوصاً تكنيك هاى ريتميكى كه به كار مى گيرد بايد با توجه به جايگاه اين ساز در عرفان و هنر آنچنان نواختن آن را با درون خود آميخته كند و بنوازد كه آن تأثير مثبت و روحانى را روى مخاطب خود بگذارد، كه ناگفته نماند ساز دف بيشترين تأثير را روى يكى از اصلى ترين چاكراهاى بدن انسان دارد و در اين راستا بنده با توجه به علاقه و ارادتم به مكتب عرفان و عشق ورزيدنم به عالم هنر و موسيقى سعى در تلفيق و به كارگيرى صحيح اين دو مقوله در كنار هم را داشته ام.
* چه چيزى باعث شده كه ساز دف در موسيقى كردستان نقش ويژه اى داشته باشد
موسيقى كردى به علت تنوع ريتم ها و حالت هاى مختلف ريتميك با اكسنت هاى نامتعارف و فيگورهاى خاص خود به نوعى خود را متمايز و متفاوت از موسيقى اقوام و ملل ديگر كرده است و نيز با توجه به متنوع بودن ملودى ها و مقام ها و فواصل گوناگون موسيقايى و همچنين فرم هاى آوازى متعدد و تحريرهاى بسيار پيچيده اين امكان را به موسيقى كردى داده است كه سبك ها و فرم هاى مختلف موسيقايى را از جمله: حماسى، بزمى و رزمى، عرفانى و مذهبى، شاد و عروسى، عزادارى، رنج و كار را به خود اختصاص دهد و براى هركدام از اين مناسبات ملودى ها و موسيقى ويژه خود را داشته باشد و در اين ميان ساز دف با توجه به توانايى ها و نوع استفاده از صدادهى اين ساز و تركيب آن با هر كدام از اين سبك هاى موسيقى جايگاه خاصى را در موسيقى كردى داراست، زيرا با رنگ و جنس صداى زيباى خود و حجمى كه به اركستر مى دهد تأثيرگذارى آن موسيقى را چندين برابر مى كند.
* لطفاً درباره زبان و گويش هاى كردى و ارتباط آن با موسيقى بومى كرد توضيح بدهيد.
اقوام كرد بازماندگان و ميراث داران اصلى قوم ماد هستند و فرهنگ و هنرى را كه ما امروزه شاهد آن هستيم از هزاران سال پيش نسل به نسل تا به امروز به ما رسيده است و با توجه به جريانات و تحولات فرهنگى، تاريخى، اجتماعى و همچنين كوچ كردن و حضور اكراد در مناطق مختلف جغرافيايى باعث شده كه زبان كردى داراى لهجه ها و گويش هاى گوناگونى باشد كه باعث ايجاد تنوع زيادى نيز در موسيقى كردى گرديده است يعنى هركدام از اقوام كرد با لهجه هاى اورامى، سورانى، بادينانى، كلهرى، مكريانى، جافى، اردلانى، ايزدى، قوچانى و گورانى موسيقى سازى و آوازى خاص خود را دارند كه اين حالت و قدرت در موسيقى را كمتر در بين اقوام و مناطق ديگر مى بينيم، آن هم با اين همه گستردگى و تعريف شده.
موسيقى كردى از سال هاى بسيار كهن بوده و با مردم عجين شده و مردم آن زمان بدون آن كه نتى بدانند و موسيقى را از لحاظ ريتم و غيره بلد باشند، بسيار درست آن را اجرا مى كردند. موسيقى كردى با فرهنگ و ادب و شعر كردى تداوم دارد و با آنها منطبق است و فرم هاى شعر كردى هدايت كننده فرم موسيقى كردى است، اين است كه ملودى يك شكل معين دارد.
* در سال هاى گذشته چه كسانى بيشترين خدمت را در جهت گسترش موسيقى كردى داشته اند
بزرگان و اساتيدى همچون مرحوم حسن كامكار، مرحوم مجتبى ميرزاده، حسن يوسف زمانى، مظهر خالقى و برادران هنرمند كامكار خدمات ارزنده و شايانى را در اين چند دهه اخير هم در جهت پرورش شاگردان نمونه و برجسته، هم در زمينه خلق آثار ماندگار و بى نظير در موسيقى ايرانى و كردى، هم در عرصه بهترين و تكنيكى ترين فرم هاى نوازندگى و ارائه آثار ضبط شده و ثبت شده به فرهنگ و موسيقى ملى ايران و كردستان عرضه نمودند و در اين دو دهه اخير مخصوصاً در جهت شناساندن و معرفى بيشتر موسيقى كردى به جهان و حضور در بزرگ ترين فستيوال هاى بين المللى گروه كامكارها زحمات و خدمات قابل ستايشى را به موسيقى كردى ارائه كردند.
* در سفر اخيرى كه به سليمانيه عراق داشتيد و عليرضا قربانى هم همراهتان بود، چه برنامه هايى را دنبال كرديد
در سفر اخيرى كه به دعوت مسئولين و مديران شبكه هاى كردستان با عليرضا قربانى به سليمانيه داشتيم، با توجه به اهدافى كه نسبت به اين سفر در نظر گرفته شده بود برنامه هاى خاصى را تدارك ديده بودند كه در طول فعاليت چند ساله اين شبكه ها متفاوت بود و از ديگر برنامه هايى كه بسيار براى همگى غيرمنتظره و جالب بود خواندن چند ملودى و آهنگ كردى توسط او بود كه بسيار توانمند و مسلط آن را اجرا كرد، چون قبلاً روى لهجه كردى و فونوتيك و شيوه خواندن و نوشتن زبان كردى با هم تمرين كرده بوديم كار را خوب آماده كردند و آن قطعات را با گروه موسيقى كردى سليمانيه اجرا كرديم كه همراه با تلفيقى از آواز موسيقى ايرانى و چند تصنيف كردى اجرا شد.
* به عنوان سؤال آخر از فعاليت هاى ضبطى و آلبوم هاى در دست انتشارتان بفرماييد.
اين اواخر چندين آلبوم موسيقى سنتى و ملى ايران و موسيقى كردى به آهنگسازى و تنظيم دوستانى همچون ارژنگ سيفى زاده، جلال عنايت زاده، امين سالمى و روزبه چايچى منتشر گرديد كه نوازندگى دف و سازهاى كوبه اى آنها را به عهده داشتم همچنين اخيراً چندين آلبوم و مجموعه ديگر موسيقى سنتى و فولكلور و تلفيقى با تنظيم و آهنگسازى آريا عظيمى نژاد، هومن مهدويان، راشد بابا شهابى و ارژنگ سيفى زاده ضبط و آماده كرديم كه بزودى منتشر خواهد شد.
دريچه
الخاص، هنرمندى وفادار
به نشانه هاى هستى
پرى كيا
«دانشمندى كه غمگين مى شود از عدم درك انسان و كودكى كه زود برآشفته مى شود.» اين را «رضا هدايت»، نقاش معاصر، درباره الخاص گفته است. هنرمندى كه وفادار است به هستى و نشانه هاى آشكار و پنهان آن، و در هنرش از آهنگ ها، علائم و احساساتى كه در ذات اشيا و مناظر نهفته است، به راحتى نمى گذرد و از حالات و موقعيت هاى زندگى هاى معمولى ترين و ساده ترين آدم ها غافل نمى شود. او كه اهل كرمانشاه و آشورى است، در دوره هاى تلاطم نهضت هنرى نوين در ايران و گرايش هنرمندان به دستاوردهاى هنر غربى، به ريشه هاى هنر باستانى ايرانى، نگارگرى و هنر سنتى ايران در قالبى مدرن اهميتى ويژه نشان داد؛ اهميتى كه از رويكردهاى متفاوت او در بين همنسلانش خبر مى دهد و توانسته است شيوه اى منحصربفرد از ارائه تفكر هنرى را در روند هنر معاصر بنيانگذارى كند. تأسيس گالرى گيل گمش، عضويت در دوره هاى مختلف بى ينال نقاشى معاصر تهران، سابقه طولانى تدريس در هنرستان پسران دانشكده مانتيسلو ايالت الينوى امريكا، دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران و بعدتر دانشگاه آزاد اسلامى، برپايى ۱۰۰ نمايشگاه انفرادى و بيش از ۲۰۰ نمايشگاه گروهى در اروپا، امريكا، كانادا و ايران، تصويرسازى ده ها كتاب، تأليف چند كتاب آموزش هنر و سرودن اشعار دوبيتى، هايكو و ترجمه غزل هاى حافظ به زبان آشورى، آموزش مستمر نقاشى به كودكان و... نمايانگر پركارى هميشگى و نگاه حرفه اى و هدفمند او در راستاى كار و آفرينش هنرى است. تعهد و پشتكار اين هنرمند نام آور در احياى ارزش هاى فرهنگى غير از دلبستگى اش به هويت ايرانى، از هشدارى به هنرمندان براى جست وجوى گنج هاى نامكشوف هنر ايرانى نيز نشان دارد. همان طور كه در جايى مى گويد: «ما بايد سالن ها (موزه ها) خودمان را داشته باشيم. سالن هايى مملو از آثارى كه در اقليم، فرهنگ، تمدن و تاريخ خودمان خلق شده باشند. موزه هايى كه توريست هاى غربى براى ديدنشان سر و دست بشكنند. موزه اى كه در مقابل غربى ها احساس حقارت نكند.»
اختصاصاتى چون ساختارشكنى در آداب مرسوم نمايشگاهى (مانند افتتاح نمايشگاه با بوم هاى سفيد و نقاشى كردن روى آنها تا روز اختتاميه و...) و تأكيد بر معلمى و آموزش در نقاشى و... نيز از ديگر مواردى است كه او را به عنوان سردمدارى جريان ساز در تاريخ نقاشى معاصر ايران مى شناساند. اين كه او مى خواسته همه چيز را از آغاز بكاود و مبناهايى پنهان مانده را از ميان دوره هاى مختلف قبل و بعد از تاريخ زندگى بشر، براى دستيابى به خلاقيت هاى شگفت تر يادآورى كند، شايد يك دغدغه هميشگى برايش بوده است و نظر به اسطوره ها، زبان و عادات مردم كوچه و بازار و استخراج چيزهايى از وراى هنرى كه در زندگى روزمره آدم ها جريان دارد، بخشى از اصول هنرمندى او به شمار مى رود. «رويين پاكباز» در كتاب فرهنگ معاصر هنر در قسمتى از توضيح هنر او مى گويد: «الخاص، نوعى اكسپرسيونيسم روايى با مضمون هاى اساطيرى و مذهبى را متداول كرد و با تأسيس گيل گمش يكى از قطب هاى رهبرى نقاشان جوان شد. نوعى بدوى گرايى آگاهانه، عنصر ثابت در هنر الخاص بود. حتى اگر گهگاهى موضوع هايى از دنياى معاصر را براى كار خود برمى گزيد.»
الخاص، ارتباط نقاشى و ادبيات را تنگاتنگ مى داند و اين به واسطه علاقه مندى او به بزرگان شعر و ادب ايرانى چون مولوى، حافظ، عبيد و... است و نوشته هايى اديبانه، شاعرانه و طنزآميز آنان را در تكميل مضامين روايت ها در گروهى از آثارش به كار مى برد. همچنين پرتره هايى از چهره هاى شاملو، نيما و... (بخشى از آثار به نمايش درآمده او در گالرى باران و مرور دوره اى فروغ، نيما، آشور، سال ۸۶) دوره اى از آثار او را به خود اختصاص داده اند. البته غير از تابلوهاى بى شمار، ۳۰۰ متر مربع نقاشى ديوارى و تابلوى ۱۵ قطعه اى آفرينش و... نيز از جمله كارهاى او در ابعاد وسيع به شمار مى آيند و اما در تازه ترين هنرآفرينى هايش در گالرى الهه، غير از شفافيت و هيجان شاد رنگ ها و طنزى كه در به چالش كشيدن موقعيت ها و برخى آدم ها با تصوير و نوشته ها طرح شده، نوعى ورق زدن صفحات تاريخ هنر و ادب اسطوره و طنزپرداز ايران هم پيگيرى شده است. ورق زدنى كه بيننده را از درهم آميختگى مرزهاى طنز و تفكر با هنر آگاه مى كند. او در اين نمايشگاه از شوقى خاص در خلق ۴۰ تابلوى آبرنگ روى ديوارها حرف مى زند و مى گويد: «من به شما كودكانه جواب مى دهم. من فيلسوف نيستم. كودكم و كارم اين است كه برگردم به هانيبال ۵ ساله... من در برخى از اين كارها فيلسوف ها را با حرف هاى خشك و سنگين و فلسفه بافى هاى بى حاصل شان مسخره مى كنم»... خلاصه آن كه او نگريستن به جهانى با جديتى مدعى را دوست ندارد... او مى خواهد با همه مردم نفس بكشد و الهامات راستين هنرش را از مناسبات و رسوم بى پيرايه آدم ها و زندگى هايشان دريافت كند و درك هنر را با آسودگى توأم سازد و آن را به سرمنشأ بى ريايى برساند.
بر ديوار نگارخانه هاى تهران
* خانه عكاسان ايران: آثار «محمدعلى توكلى»، ۱۱ تا ۲۰ تير ماه، ساعت بازديد ۱۷ تا ،۲۰ نشانى: تقاطع خيابان حافظ و سميه، تلفن: ۸۸۹۱۸۲۹۴
* نگارخانه پرديس: نمايشگاه نقاشى «فاطمه رستمى» ۱۳ تا ۲۰ تير ماه، ساعت بازديد ۱۷ تا ،۲۰ نشانى: بلوار جلال آل احمد، جنب پمپ گاز، خيابان آرش، خيابان ابراهيمى، الوند،۲ شماره۳۰۳
* نگارخانه لاله: آثار نقاشى «خليل سمانى چابلو»، ۸ تا ۱۳ تير ماه، ساعت بازديد: ۹ تا ۱۲ و ۱۵ تا ،۱۹ نشانى: خيابان دكتر فاطمى، ضلع شمالى پارك لاله، جنب هتل لاله، تلفن: ۸۸۹۶۰۴۹۲
* نگارخانه اثر: نمايشگاه نقاشى «بابك روشنى نژاد»، ۷ تا ۱۹ تيرماه، ساعت بازديد ۱۱ تا ،۲۰ نشانى: خيابان ايرانشهر، خيابان برفروشان، روبه روى خانه هنرمندان، شماره،۱۳ تلفن: ۸۸۳۲۶۶۸۹
* نگارخانه برج آزادى: نمايشگاه عكس «فرزند آفتاب»، ۴ تا ۱۴ تير ماه، ساعت بازديد ۹ تا ۱۲ و ۱۴ تا ،۱۷ نشانى: ميدان آزادى، برج آزادى، مركز فرهنگى هنرى انقلاب اسلامى، تلفن: ۶۶۰۲۳۹۵۱
* نگارخانه شهرزاد: آثار نقاشى «سوسن حسينى رضى» ۶ تا ۱۱ تير ماه، ساعت ۱۷ تا ،۲۱ نشانى: نياوران، كاشانك، خيابان اكبر صبورى، كوچه پانزدهم غربى، شماره۲: تلفن: ۲۲۸۱۲۳۹۰
* فرهنگخانه ايروانى: نمايشگاه آثار گروهى هنرجويان رشته نقاشى، ۴ تا ۱۲ تير ماه، ساعت ۸ تا ،۱۷ نشانى: ميدان محمدى، خيابان مولوى، نرسيده به چهارراه وحدت اسلامى، كوچه دولت آبادى، كوچه حاج حسن، شماره ،۳۹ تلفن: ۵۵۸۹۳۶۵۴
*گالرى سيحون: نمايشگاه نقاشى «اميرحسين مجتهدى» ۸ تا ۱۳ تير ماه، ساعت بازديد: ۱۰ تا ،۱۸ نشانى: خيابان خالداسلامبولى، كوچه چهارم، شماره،۳۰ تلفن: ۸۸۷۱۱۳۰۵
* نگارخانه والى: نمايشگاه نقاشى «سعيده يونسى»، ۶ تا ۱۱ تير ماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: ميدان ونك، خيابان شهيد خدامى (بيژن) شماره،۸۶ تلفن: ۸۸۰۴۷۶۹۸
* نگارخانه هنرمندان كندلوس: نمايشگاه نقاشى گروهى، ۷ تا ۱۱ تير ماه، ساعت بازديد ۱۷ تا ،۲۲ نشانى: بزرگراه كردستان، خيابان ،۶۴ ساختمان هاى آ.اس.پى، واحد،۲۹ تلفن: ۸۸۰۳۵۷۱۸
* خانه هنرمندان: نمايشگاه گروهى نقاشى در نگارخانه مميز و نمايشگاه تصويرسازى از «سميرا حكيمى ها» در نگارخانه ميرميران، ۸ تا ۱۳ تير ماه، ساعت بازديد ۱۰ تا ،۲۰ نشانى: خيابان طالقانى، بعد از خيابان ايرانشهر، خيابان مولوى شمالى، باغ هنر، تلفن: ۸۸۳۱۰۴۵۸


|   شناسنامه   |   آرشيو   |