صنعت
پيشقراول توسعه اقتصادى
بار توسعه بر دوش صنعت
1- چارلى چاپلين با ساخت فيلم «عصر جديد» به جنگ دنياى صنعتى شده رفت و با گذشت زمان بايد پذيرفت انتقادهاى اين اسطوره دنياى تصوير به اثبات رسيد. با اين وجود مى توان گفت قطار توسعه چاره اى جز حركت بر روى ريل هاى صنعت ندارد. با اين مقدمه اگر تعريف توسعه يافتگى را تحول همه جانبه در عرصه هاى اقتصادى، اجتماعى و حتى فرهنگى به منظور افزايش رفاه و تأمين نيازهاى مادى و معنوى بدانيم آنگاه بايد اذعان كرد صنعتى شدن از الزامات توسعه يافتگى است.
اين گزاره حداقل در يك قرن گذشته جولانگاه افكار انديشمندان اقتصادى و سياسى بوده است، چرا كه آنگونه كه چاپلين به تصوير كشيد صنعتى شدن ممكن است بشر را چنان گرفتار ماشينيسم كند كه نتيجه اى جز تسليم در برابر قدرت ماشين را نداشته باشد، اما با شناخت هر چه بهتر دنياى صنعتى مى توان به جنگ آثار سوء آن رفت.
۲- نه تنها اقتصاد ايران قريب يك قرن است كه سوداى صنعتى شدن دارد، بلكه اين خواست همواره جامعه ايرانى را به سمت خود كشانده است. آنگاه كه چرخ هاى صنعتى شدن در دنياى مدرن به مرزهاى ايران رسيد گمان اين بود كه مى توان با واردات چند قطعه صنعتى و يا احداث تعدادى كارخانه بزرگ و كوچك به جرگه كشورهاى توسعه يافتهرسيد، اما تجربه نشان داد كه اين مسير بيراهه اى است كه ميوه آن آفت خورده است.
۳- در پاسخ به اين سؤال كه چرا صنعت پيشقراول توسعه است، تاكنون پژوهش ها و كتب فراوانى از سوى نهادهاى داخلى و بين المللى منتشر شده است. اما در يك جواب كوتاه مى توان گفت ابزارهايى كه صنعت در اختيار توسعه قرار مى دهد در ديگر بخش ها يا ناياب است و يا بسيار پرهزينه. اگر در صنعت مى توان با افزايش تيراژ يا به قول اقتصاددانان استفاده از «صرفه هاى مقياس» به جنگ هزينه هاى ثابت و متغير رفت، اين مزيت در ديگر بخش ها كالايى كمياب است، نقش صنعت در رشد دانش بشرى، ارتباط هاى پسين و پيشين صنعت با ديگر بخش ها (Backward and forward linkeges) و بالاخره نقش فوق العاده نوآورى در جهش هاى صنعتى تنها برخى از دلايلى است كه مى توان با استناد به آنها نقش بى بديل صنعت در فرايند توسعه را پذيرفت.
|
|
|
4- بايد به اين سؤال نيز پرداخت كه چگونه بايد صنعتى شد اولين گام در پاسخ به اين پرسش، آگاهى از دلايل عقب ماندگى است. پذيرفتن اين واقعيت كه صنعتى شدن فرآيندى است نرم افزارى كه ريشه در فرهنگ، تاريخ و جايگاه هر جامعه در تمدن سازى دارد، گام دوم صنعتى شدن است. آنچه كه در يكصد سال گذشته جامعه ايرانى را على رغم تمام تلاش هاى صورت گرفته از قافله دنياى صنعتى عقب نگه داشته، نگاه سخت افزارى به صنعتى شدن بود.
در پايان بايد گفت اگر امروز اقتصاد دانش محور در تاروپود اقتصادهاى توسعه يافته ريشه دوانده است، صنعت نيز چاره اى ندارد جز اين كه در مسير دانش در حركت باشد و اين پديده شايد پاشنه آشيل صنعتى شدن باشد.