|
كارايى و اثربخشى دولت بر امنيت اقتصادى
|
|
|
دكتر سيد محمد ميرمحمدى/ استاد دانشگاه يكى از برداشت هايى كه از مفهوم امنيت اقتصادى مى توان داشت توانايى ايجاد زمينه براى رشد پايدار افزايش استانداردهاى زندگى همه افراد جامعه از طريق توسعه و پيشرفت اقتصادى كشور و در عين حال حفظ استقلال اقتصادى است. يكى از محورهاى اساسى تأثيرگذار بر رشد پايدار و افزايش استانداردهاى زندگى جامعه، كارايى و اثربخشى دولت در رشد اقتصادى كشور است. امروزه اهميت كاركرد و نقش دولت در اقتصاد و مباحث مربوط به آن در بين اقتصاددانان و همچنين در كشورهاى در حال توسعه بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است. دولت به واسطه توانايى فراوان در اعمال قدرت سياسى از توانمندى هاى زيادى براى پيشبرد سياست هاى كلان اقتصادى، اجتماعى و سياسى در صحنه هاى داخلى و همين طور در صحنه روابط بين الملل برخوردار است. در واقع اگر دخالت هاى مؤثر دولت در كشورهاى صنعتى از قبيل انگلستان و امريكا نبود، شايد رشد اقتصادى در اين دسته از كشورها راه ديگرى را طى مى كرد. حمايت هاى دولتى صورت گرفته در اين كشورها، هم در زمينه تضمين حقوق مالكيت و هم در زمينه حفاظت و حمايت از توليدكنندگان داخلى در برابر كالاهاى وارداتى، مؤيد اين مطلب است. تجربه كشورهاى صنعتى شده مؤخر مانند كره جنوبى و مالزى نيز حكايت از اهميت كيفيت دخالت دولت در اقتصاد دارد. البته نقش دولت تنها منحصر به تدوين قوانين همساز با توسعه نيست بلكه جنبه مهم تر دخالت، همانا اجراى صحيح قوانين و مقررات مصوب و سياست هاى پيش بينى شده است. بنابراين يكى از اين جنبه هاى قابل بررسى در مورد نحوه دخالت و عملكرد دولت مى تواند بر كارايى و اثربخشى دستگاه ديوان سالارى و يا به طور كلى كارايى و اثربخشى دولت، متمركز باشد. ديوان سالارى را مى توان قسمتى از دستگاه دولتى در نظر گرفت كه مسئول اجراى تصميمات و سياست هاى كلانى است كه توسط نهادها و تصميم گيران اصلى در سطح گسترده تنظيم مى شوند و در واقع به همين خاطر است كه مفهوم ديوان سالارى با كاغذبازى، فرايندهاى پيچيده ادارى و كيفيت خدمات مدنى و ميزان توانايى ديوان سالارى در ادامه ارائه اين خدمات، يكسان انگاشته مى شود. اما كارايى و اثربخشى دولت را از جنبه چگونگى و كيفيت تصميمات و سياستگذارى هاى كلان در مواجهه با مشكلات و بحران هاى اقتصادى و اجتماعى نيز مى توان بررسى كرد. در اين مقاله سعى شده است كه كارايى و اثربخشى دولت هم از جنبه سياستگذارى و هم از جنبه ديوان سالارى (اجرايى) به عنوان يكى از عوامل مؤثر بر رشد اقتصادى و تأمين كننده امنيت اقتصادى مورد بحث و بررسى قرار گيرد. * اهميت دخالت دولت در اقتصاد مطالعه و بررسى تاريخ توسعه اقتصادى و توسعه صنعتى مخصوصاً در كشورهاى آسياى جنوب شرقى مانند كره جنوبى و مالزى، نشان دهنده نقش بسيار مهم دولت در هدايت و دستيابى به اهداف توسعه و پيشرفت جوامع بشرى مى باشد. امروزه بحث درباره موضوعيت دخالت دولت در اقتصاد جاى خود را به نحوه دخالت دولت داده است. به عبارت ديگر، در مباحث اقتصاد سياسى و اقتصاد توسعه، ديدگاه ميانه اى در مورد دولت شكل گرفته كه مابين ديدگاه حداقلى كلاسيكى اقتصاد و ديدگاه حداكثرى سوسياليسم قرار مى گيرد. در اين ديدگاه، دولت بايد شرايط مناسب نهادى و قانونى را براى حمايت از فعاليت اقتصادى بخش خصوصى و نهاد بازار فراهم آورد تا فعالان بخش خصوصى بتوانند در يك محيط كاملاً رقابتى، كارايى خود را افزايش دهند. نحوه دخالت دولت در اقتصاد، ارتباط بسيار نزديكى با عملكرد توسعه دارد. اين امر تا حد زيادى در كشورهاى تازه صنعتى شده از يك سو و مخصوصاً كشورهاى متكى بر درآمدهاى نفتى از سوى ديگر بسيار مشهود است. در دسته اول، اعمال سياست هاى همساز با محيط رقابتى منجر به توسعه اقتصادى و توسعه صنعتى شده و درست در خلاف جهت كشورهاى تازه صنعتى شده، در دسته دوم نتايج معكوسى به دست آمده است. كارايى و اثربخشى دولت را مى توان در دو سطح سياستگذارى و اجرايى تعريف كرد و بر همين اساس نمى توان كيفيت سياستگذارى هاى دولت در سطح كلان را ناديده گرفت. تجربه كشورهاى مختلف در امر سياستگذارى نشان داده است كه تنها كشورهايى در دستيابى به اهداف توسعه موفق بوده اند كه در طول زمان از ابزارهاى مبتنى بر دموكراسى اقتصادى استفاده كرده اند. در كنار اين واقعيت نبايد از اهميت مؤلفه هايى همچون دموكراسى سياسى، شفافيت، كنترل فساد، كارايى و اثربخشى ديوان سالارى (اجرا)، حاكميت قانون و كيفيت قوانين و مقررات در موفقيت دولت ها چشم پوشى كرد. براساس تجربه هاى اخير كشورهاى شرق آسيا، دخالت هاى مناسب دولت مى تواند داراى جنبه هاى غيربازارى هم باشد. بنابراين دخالت هاى دولت هم در جهت رفع كاستى هاى بازار و هم در جهت تخصيص منابع به نفع يك گروه خاص يا يك رشته صنعتى مشخص، براساس شرايط و الزامات محلى، جهانى و تقاضاى آتى براى محصولات آن فعاليت خاص، صورت مى گيرد. يعنى گاهى مواقع دولت ممكن است جهت عملكرد بازار را تغيير دهد كه اين با تسريع روند بازارگرايى صرف تفاوت خواهد داشت. حمايت از يك صنعت خاص و فراهم كردن محيط و شرايط مناسب براى رشد صنعت مورد نظر، از آن گونه دخالت هايى است كه مى تواند در نوع خود نتايج مثبتى را به بار آورد، همان گونه كه در كشورهاى شرق آسيا چنين شد. لذا موارد شكست بازار تنها حوزه هاى دخالت دولت در اقتصاد نخواهد بود. كشورهاى تازه صنعتى شده و متأخر (مانند كشورهاى شرق آسيا)، در مراحل اوليه اجراى استراتژى توسعه صنعتى، مجموعه اى از سياست هاى حمايت از صنايع نوزاد را به اجرا گذاردند و بتدريج و در مراحل بعدى، ضمن كاهش حمايت از صنايع مذكور به منظور افزايش رقابت، زمينه هاى رشد صنايع سنگين و واسطه اى را فراهم نمودند و در نهايت با نهادسازى هاى لازم براى ايجاد محيط مناسب و توانمند و سازگار براى فعاليت هاى اقتصادى بخش خصوصى، رفته رفته به سمت سياست هاى بازارگرا حركت كرده و سياست هاى حمايتى را كاهش دادند. سياست هاى نوع اول جزو سياست هايى محسوب مى شوند كه تخصيص منابع را دستخوش تغيير مى نمايند اما سياست هاى نوع دوم و پايانى كه اصلاحات نهادى هستند، سياست هاى موافق بازار خوانده مى شوند. لذا به عنوان يك نتيجه گيرى مى توان گفت كه چگونگى فرايند نهادسازى دولتى مستقيماً با تسهيل در دستيابى به توسعه يافتگى و يا تأخير آن در ارتباط است و از اين جنبه است كه دولت نقش مهمى را در كاركرد توسعه يافتگى ايفا مى كند. دولت هاى كارآمد در تلاشند تا با ايجاد نهادهاى اجتماعى همساز با توسعه در موضوعاتى نظير قانون، نظم، امنيت، احترام به حقوق مالكيت بخش خصوصى و گسترش بخش خصوصى، تمايل مردم به پيشرفت و توسعه را حداقل در بعد اقتصادى افزايش دهند. بدون وجود امنيت، دستيابى به رشد اقتصادى و رفاه عمومى قابل تصور نيست و اين در حالى است كه هيچ چارچوب سازمانى نمى تواند به اندازه كارايى و اثربخشى دولت، امنيت را تأمين كند. اما بايد يادآور شد كه هر قانون و نظمى كه طراحى مى شود، مشوق توسعه نيست. در واقع، همان طور كه دولت مى تواند منبع مناسبى براى پيشبرد توسعه باشد، مى تواند يكى از مؤثرترين ابزارهاى ايجاد اختلال و بزرگ ترين حامى اخلالگران باشد. * كارايى و اثربخشى در دستگاه دولتى؛ مرورى بر ادبيات اثربخشى عبارتست از درجه يا ميزان موفقيت سازمان ها در دستيابى به اهداف مورد نظر، يا به عبارت ديگر اثربخشى همان درجه دسترسى به هدف هاى از پيش تعيين شده در هر سازمان است. در تعريف كارايى نيز مى توان چنين گفت كه كارايى به معناى استفاده حداكثر از منابع موجود است به نحوى كه بيشترين برون داد با كمترين هزينه به دست آيد و در نهايت مجموع كارايى و اثربخشى، بهره ورى يك سازمان را تشكيل مى دهند. بر اين اساس، اثربخشى در درون كارايى معنا مى يابد و لذا با توجه به تعاريف موجود، فاكتورها و عوامل زيادى را مى توان براى ارزيابى كارايى و اثربخشى دولت عنوان كرد. بر اساس مطالعات كافمن، فاكتورهايى كه مى توانند بر ميزان كارايى و اثربخشى دولت تأثيرگذار باشند عبارتند از: * ميزان استفاده از مهارت هاى فنى و كارى مديران رده هاى ميانى و بالايى ميزان كارايى ديوان سالارى دولت ميزان اثربخشى دولت در جمع آورى درآمدهاى مالياتى و ساير درآمدهاى دولتى توانايى دولت در اجراى نوآورى هاى سياستى در سطح كلان تدوين بموقع بودجه هاى سالانه ميزان توانايى دولت در كنترل روندها و فعاليت هاى اقتصادى - اجتماعى توانايى دولت در ايجاد زيرساخت هاى ملى توانايى دولت در حل مشكلات اقتصاد داخلى چگونگى سيستم هاى نهادى حاكم كيفيت خدمات مدنى و ميزان توانايى ديوان سالارى در ادامه ارائه خدمات مدنى بدون تأثير پذيرفتن از تغييرات سياسى و جابه جايى هاى صورت گرفته در ساخت قدرت سياسى توانايى دولت در رويارويى با بلاياى طبيعى مديريت بدهى هاى خارجى تمركززدايى از فعاليت هاى دولتى رقابت در بين كاركنان دولتى كيفيت مدارس عمومى كارايى نيروى پليس و اينكه آيا تغيير دولت باعث تغييرات وسيع در سياست ها مى شود و ميزان اعتمادپذيرى و تداوم سياست ها را تحت تأثير قرار مى دهد يا خير لذا با توجه به مطالب ذكر شده، ميزان كارايى و اثربخشى در دستگاه دولتى را مى توان در دو سطح سياستگذارى و ديوان سالارى مورد بررسى قرار دارد كه در مقاله بعدى به آن اشاره خواهد شد. ادامه دارد
|