|
كاردستى
|
|
|
|
|
|
|
|
از آسمان چه خبر۵/
|
|
|
|
|
|
|
كاردستى
مارمولك عروسكى
رامك اسدى
** وسايل لازم: پارچه لمه كشى زردرنگ، نيم متر پارچه آسترى ضخيم سبز رنگ، نيم متر ارزن ۲/۵كيلوگرم يك جفت چشم عروسكى آماده الگوى مارمولك ** طرز دوخت يك مرتبه از پارچه لمه و يك مرتبه از پارچه آسترى، طبق الگوى مارمولك ببريد و آنها را روى هم قرار دهيد و درز آنها را به جز قسمتى كه مى خواهيد به رو برگردانيد، بدوزيد. براى آن كه موقع برگرداندن، كار چروك نشود، در قسمت هاى گرد كمى از پارچه را با قيچى ببريد. (به اين كار مى گويند چرت دادن.) ارزن ها را داخل عروسك بريزيد و شكاف را بدوزيد. چشم ها را با چسب در محل اصلى خودش بچسبانيد. اگر مادرتان از مارمولك مى ترسد، به هيچ وجه هوس نكنيد آن را به او نشان دهيد.
|
|
|
|
|
روزى كه مرد خانه مان شدم
|
|
|
اشرف پورمند توى محل همه به من مى گفتند خروس جنگى! روزى نبود كه با كسى سرشاخ نشوم. به قول معروف سرم درد مى كرد براى دعوا و درگيرى؛ مظلوم و ظالم هم سرم نمى شد فقط به دنبال بهانه اى هر قدر بى اهميت بودم تا دعوا را شروع كنم و زور بازوى خودم را به رخ بقيه بكشم. هيكل درشتى داشتم و يك سر و گردن از بچه هاى هم سن و سالم بلندتر بودم؛ همين يك سر و گردن كلى باد توى سرم انداخته بود. يادم نمى آد روزى مرتب به خانه برگشته باشم. مادرم با ديدن من لب هايش را مى گزيد و غصه توى چشمانش پر مى شد. البته آن موقع اين را نمى فهميدم حالا كه به سال هاى گذشته فكر مى كنم، ياد چشم هاى مادرم مى افتم. پدرم را در دو سالگى از دست داده بودم و مادرم نان آور خانه بود. با چرخ خياطى سياه ساده اى كه رويش نقش برگ هاى طلايى داشت، با يك دسته سياه. شب ها با صداى چرخ خياطى به خواب مى رفتم. مادر تا ديروقت كار مى كرد تا من كم و كسرى نداشته باشم و به قول خودش پيش هم سن و سال هايم خجالت زده نباشم. بچه سر به راهى نبودم كه مادرم از من انتظارى داشته باشد. به قول خودش همين كه سالم به خانه برمى گشتم جاى شكر داشت. مشترى هاى مامانم اغلب از همسايه ها بودند يا معرف هاى همسايه ها؛ آن روز به خانه كه رسيدم، ديدم مامان مشترى دارد. يكراست رفتم توى اتاقم، كيفم را پرت كردم و روى زمين ولو شدم. تشنه ام بود رفتم توى آشپزخانه آب بخورم كه مرضيه خانم را توى راهرو ديدم. سلامى كردم و خواستم رد شوم كه صدايم كرد و پرسيد: «براى روز مادر چيزى گرفتى خيلى زحمتت را كشيده به گردنت خيلى حق داره؛ براى تو هم مادر بوده و هم پدر.» انگار از خواب بيدار شده باشم، تندى پرسيدم كى هست مرضيه خانم سرى تكان داد و گفت: «چهار روز مونده.» از خجالت سرخ شدم. توى دلم كلى بد و بيراه به خودم گفتم و تا آمدم سر و ته قضيه را يك جورى هم بياورم كه آبرويم جلوى مرضيه خانم نرود، ديدم هيچ خبرى از مرضيه خانم نيست. سرم سنگين بود، يك بچه چقدر بايد بى معرفت باشد كه روز مادر يادش برود آن هم مادرى مثل مادر من كه اينقدر فداكار است و زير فشار كار در خانه و مخارج زندگى خم به ابرو نمى آورد و نازك تر از گل به من نمى گويد. نه! نبايد اين فرصت را از دست مى دادم. رفتم سراغ كتاب ها، البته لاى كتاب ها؛ بانكم آنجا بود. پس انداز زيادى نداشتم فقط ۲ هزار تومان. خيلى كم بود ولى زور بازوى من كه زياد بود. سر كوچه بنايى مى كردند، رفتم سراغ استاد بنا و گفتم مى توانم نخاله ها را ببرم ته كوچه قبول كرد. شب كه آمدم خانه حسابى خسته بودم ولى ۳ هزار تومان ديگر هم داشتم. باز هم كم بود براى روز مادر! آن هم فقط يك روز در سال! روز بعد رفتم نان بگيرم، وردست آقا شاطر نبود، ايستادم كنار دستش. هواى گرم و تنور گرمتر حسابى خسته ام كرده بود. ولى بى خيال. روز مادر نزديك بود. عصرى كه آمدم خانه ۲ هزار تومان ديگر داشتم. شد ۷ هزار تومان ولى باز هم كم بود. دعا دعا مى كردم كه كار ديگرى جور شود. با وجود اين كه بچه خوبى نبودم، اما نيتم خوب بود و خدا كار را جور كرد. پيك سوپر محله يك هفته نمى توانست بيايد سر كار. سريع رفتم پيش صاحب سوپر. او هم قبول كرد البته به اعتبار مادرم. آن روز را خيلى خوب كار كردم و نهايت تلاشم را به خرج دادم تا بتوانم خودى نشان بدهم. آخر وقت موقع دريافت مزد روزانه خواهش كردم مزد دو روز ديگر را پيش پيش بگيرم تا پولم براى كادوى مامان اندازه باشد. صاحب مغازه گفت چون امروز خوب كار كردى و پول را براى كادوى روز مادر مى خواهى، اين هم مزد پنج روزت. از خوشحالى داشتم بال درمى آوردم. بالاخره جور شد. فردا روز مادر بود. يكراست رفتم بازار و يك دينام چرخ خياطى براى تبديل چرخ خياطى مادرم به چرخ برقى خريدم و جايى قايمش كردم. شب منتظر ماندم تا مامان خوابش ببرد. همه سه بسته سوزن خياطى را كه خريده بودم نخ كردم آن هم با رنگ هايى كه مامان بيشتر استفاده مى كرد. سوزن هاى نخ شده را روى فوم ديوار كنارى چسباندم. چشم هاى مامان ضعيف شده بود و او موقع نخ كردن سوزن اذيت مى شد. قيچى مخصوص خياطى را هم كادو كردم. صبح خودم را به خواب زدم تا مامان براى خريد رفت بيرون. سريع دينام را نصب كردم، قيچى را داخل چرخ خياطى گذاشتم و درش را بستم. بادكنك هايى را كه خريده بودم باد كردم و چسباندم به در و ديوار. رفتم سراغ مرضيه خانم و كيك را ازش گرفتم. ديروز وسايل كيك را خريدم و به او دادم تا براى امروز كيك خانگى درست كند. كليد كه توى در حياط چرخيد، صداى كفش هاى مادرم آمد. قدم هايش را بى صبرانه مى شمردم تا رسيد به ايوان طبق عادت معمول چادرش را تكاند و روى جالباسى دم در آويزان كرد. كيك به دست جلوى در منتظرش بودم. رفتم جلو صورتش رابوسيدم و روز مادر را تبريك گفتم. با خوشحالى بغلم كرد و پيشانى ام را بوسيد و گفت: بزرگترين هديه تو براى من عاقل بودنت است كه مدام نگران درگيرى هايت با بچه ها نباشم. توى چشمان مهربانش نگاه كردم و گفتم: «قول مى دهم.» بعد از صبحانه مامان رفت سراغ چرخ خياطى. دوست داشتم عكس العلمش را ببينم. مثل هميشه بى هوا دستش را روى جاى دسته چرخ گذاشت. جاى خالى دسته متعجبش كرد. صاف نشست، زير لب «الله اكبر» گفت و نگاه چپى به من انداخت و به حساب شيطنت هميشگى ام گذاشت. دوباره كه خم شد پدال را ديد. نگاهم كرد. اين زيباترين نگاه دنيا بود. كادوى قيچى را برداشت و باز كرد. دوباره نگاهم كرد. اين عاشقانه ترين نگاه دنيا بود. ديوار كنارى را ديد؛ سوزن ها با نخ هاى رنگى آماده به خدمت بودند. بلند شد، دوباره محكم تر از قبل بغلم كرد و مرا بوسيد. دست هايش را رو به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا شكرت پسرم عاقل شد، بزرگ شد، مرد شد. صورت مادرم از اشك شوق خيس شده بود. مى گفت امروز بهترين روزى بوده كه در اين سال ها داشته ام و از اين به بعد يك مرد توى خانه دارم و چراغ دلم روشن شده است. آن روز با همه عظمتش تمام شد، ولى از آن روز به بعد ديگر خروس جنگى هم براى هميشه از محله ما حذف شد و به جايش سر و كله پسر سر به زير و بامزه اى در محله پيدا شد كه طى مدت كوتاهى، جايش را در دل همه اهل محل باز كرد.
|
|
|
|
|
چشم هاى قرمز و بوى تند استخر هاى شنا
|
|
|
پرستو رفيعى شنا و آب بازى در روزهاى گرم تابستان براى من بسيار لذتبخش است، اما يك روز كه به استخر رفته بودم، بعد از شنا چشم هايم حسابى قرمز شد و سوزش شديدى داشت. شايد براى شما هم اين اتفاق افتاده باشد. اما آيا تا به حال به علت آن فكر كرده ايد من بعد از تحقيقات بسيار از مادر، پدر، معلم بهداشت و پزشك خانوادگى به اين نتيجه رسيدم كه علت آن مقدار كلر آب استخر است. مسئولان استخر، براى از بين بردن باكترى ها و ضدعفونى كردن، به آب استخر كلر اضافه مى كنند. كلر به تنهايى مشكلى براى چشم ايجاد نمى كند. اغلب افراد فكر مى كنند وقتى كلر آب زياد باشد چشم ها ملتهب مى شود، ولى دقيقاً برعكس است. چون وقتى كلر آب كم باشد با نيتروژن يا آمونياك موجود در آب تركيب مى شود و ماده اى به نام كلرامين تشكيل مى دهد و تماس كلرامين با مويرگ هايى كه روى سفيدى چشم قرار گرفته اند، آنها را ملتهب مى كند. كلرامين لايه اى موقتى روى قرنيه چشم ايجاد مى كند كه موجب قرمزى، خشكى، حساسيت و سوزش چشم مى شود. اگر كلر آب زياد باشد، مولكول هاى كلرامين را مى شكند و باكترى هاى موجود در آب كه موجب عفونت چشم مى شود را از بين مى برد. بوى تندى كه گاهى در استخر به مشاممان مى رسد هم ناشى از كم بودن كلر آب است، در حالى كه بيشتر ما فكر مى كنيم اين بوى تند به خاطر كلر زياد است. حالا حتماً شما هم مثل من به اين نتيجه رسيده ايد كه بهترين راه براى جلوگيرى از مشكلات چشم بعد از شنا، رعايت چند نكته است: ۱- از عينك شنا استفاده كنيم. ۲- بلافاصله بعد از بيرون آمدن از آب دوش بگيريم تا كلرامين از پوست و چشم ما شسته شود. ۳- در صورت نياز، از قطره هاى اشك مصنوعى استفاده كنيم. اشك مصنوعى موجب مى شود لايه اى روى قرنيه ايجاد شود و چشم فرصت پيدا كند كه التهاب را ترميم كند، اما استفاده از اين قطره حتماً بايد با اجازه پدر و مادرتان باشد. در غير اين صورت ممكن است مشكلاتى برايتان پيش بيايد .
|
|
|
|
|
از آسمان چه خبر۵/
كلكسيون فشرده در افق غربى
|
|
|
محمد مهاجر بگذاريد از همين ابتدا بگويم كه براى لذت بردن از بارزترين زيبايى آسمان در اين هفته، چاره اى نداريد جز اين كه صبح ها زودتر از خواب بيدار شويد. آسمان سحرگاهى در اين روزها ميزبان كوچكترين سياره منظومه شمسى است كه اتفاقاً نزديكترين سياره به خورشيد هم هست. يكجا جمع شدن اين دو خصوصيت در «عطارد» موجب شده است تا فقط رصدگران فرصت طلب و تيزبين موفق به شكار اين سياره بشوند. اما اكنون شما هم مى توانيد يكى از منجمان آماتورى باشيد كه در اوايل آشنايى شان با آسمان، موفق به رصد عطارد شده اند و البته اين در ميان آماتورها اتفاق نادرى است. سياره عطارد از آن رو كه بين زمين و خورشيد قرار گرفته است، همواره از نظر رصدى شرايط خاصى دارد. شما هيچگاه نمى توانيد اين سياره را نيمه شب در آسمان پيدا كنيد. به طور كلى يك نكته اساسى براى رصد عطارد وجود دارد و آن اين كه اگر در آسمان به دنبال اين سياره مى گرديد، ابتدا بايد خورشيد را پيدا كنيد. در اين صورت مى توانيد مطمئن باشيد كه با چند درجه چرخيدن به چپ و راست يا نگاه كردن به بالا و پائين عطارد را خواهيد يافت. شايد بپرسيد چگونه ممكن است كه بتوان جرمى آسمانى را در روشنايى روز و در مجاورت خورشيد مشاهده كرد؛ بله! حق با شماست و به همين علت است كه عطارد را فقط لحظاتى پيش از طلوع خورشيد يا پس از غروب آن مى توان رصد كرد، آن هم به شرطى كه به اندازه كافى از خورشيد فاصله گرفته باشد. فردا صبح پيش از طلوع خورشيد به پشت بام منزلتان برويد و روبه افق شرقى بايستيد. در اين لحظه، اين بخش از آسمان هوايى گرگ و ميش دارد، چون تا لحظاتى بعد، خورشيد از همين قسمت از افق طلوع خواهد كرد. حال پيش از آن كه هوا بيش از حد روشن شود، هلال باريك ماه را در همين نواحى از آسمان پيدا كنيد و اما عطارد، همان نقطه نورانى است كه سمت راست هلال قرار گرفته و به افق بسيار نزديك است. از فردا هر روز كه مى گذرد، اين سياره به خورشيد نزديك و نزديكتر مى شود و رصد آن، روز به روز سخت تر. پس فرصت را از دست ندهيد. و اما همين هلال باريك ماه كه صحبت از آن شد، با حركت به سمت شرق فردا در شرايط مقارنه با خورشيد خواهد بود و پس فردا شب مى توانيد هلال جوان ماه رجب را كمى پس از غروب آفتاب در آسمان رؤيت كنيد. سه جرم خبرساز آسمان در اين چند هفته اخير يعنى زحل طلايى، قلب الهه نقرآبى و مريخ نارنجى هم در شامگاه يكشنبه ۱۶ تير همراه با هلال ماه، يك كلكسيون كاملاً فشرده را در افق غربى آسمان مى سازند كه قطعاً ديدنى خواهد بود. اين سه نقطه نورانى و زيبا، فقط چند هفته ديگر مهمان ما هستند و پس از آن در نور خورشيد محو خواهند شد تا پس از مدتى دوباره در آسمان سحرگاهى شاهد طلوع آنها باشيم. بد نيست سرى هم به جنوب آسمان بزنيم. اواخر شب و پيش از آن كه به رختخواب برويد، از پنجره اتاقتان نيم نگاهى به افق جنوبى بيندازيد. يك نقطه به شدت پرنور در اين ناحيه از آسمان قطعاً نظر شما را به خود جلب خواهد كرد. اين جرم پرابهت در هفته آينده محور تمام اخبار آسمان خواهد شد. از آسمان چه خبر هفته آينده را از دست ندهيد!
|
|
|
|
|
عزت نفس ديدنى نيست حس كردنى است
|
|
|
غزاله مرعشى نمى تونى با دستات لمسش كنى، ولى اون روى احساسات اثر مى ذاره. نمى تونى ببينى اش، ولى وقتى توى آيينه به خودت نگاه مى كنى، توى تصويرت وجود داره. نمى تونى بشنوى اش، ولى هر وقت راجع به خودت حرف مى زنى يا فكر مى كنى صداى اون توى ذهنت مى پيچه. حالا اگه گفتى اون چيز مهم و مرموز چيه به اون مى گن عزت نفس. عزت نفس چيست شايد اين كلمه براى بسيارى از شما ناآشنا باشد. عزت نفس يعنى اين كه شما تا چه اندازه خود را ارزشمند و مهم تلقى كنيد. عزت نفس همان تصورى است كه شما از خودتان داريد. احساساتى كه درباره موفقيت هاى كوچك و بزرگ زندگيتان داريد هم از همين جا ناشى مى شود. عزت نفس داشتن به اين معنى نيست كه الكى به خودتان بنازيد و دچار غرور و خودخواهى شويد، يا اين كه تصوير كنيد انسان بى عيب و نقص و سراپا خوبى هستيد (كه هيچ كس اينطور نيست). عزت نفس يعنى خودتان را همانطور كه هستيد دوست داشته باشيد و بدانيد كه با وجود تمام نقص ها و كمبودها، باز هم انسان ارزشمندى هستيد و شايستگى اين را كه ديگران دوستتان داشته باشند و شما را بپذيرند داريد. چرا عزت نفس داشتن اين قدر مهم است داشتن عزت نفس بالا براى رسيدن به موفقيت بسيار مهم است. زيرا موجب مى شود شما شهامت انجام دادن كارهايى را پيدا كنيد كه قبلاً انجام نداده ايد و به توانايى ها و استعدادهايتان اعتقاد داشته باشيد. عزت نفس داشتن موجب مى شود به خودتان احترام بگذاريد، حتى زمانى كه شكست مى خوريد يا اشتباه مى كنيد و زمانى كه شما به خودتان احترام بگذاريد ديگران هم برايتان ارزش و احترام قائل مى شوند. كسانى كه عزت نفس بالايى دارند، معمولاً در زندگى تصميمات درستى مى گيرند. مثلاً اگر شما عزت نفس بالايى داشته باشيد، زمانى كه ببينيد دوستانتان كار احمقانه يا خطرناكى انجام مى دهند، ديگر به خاطر فكرى كه آن ها درباره شما مى كنند يا پذيرفته شدن در گروه آن ها، از آن كار اشتباه تقليد كوركورانه نمى كنيد. شما مى دانيد آنقدر باهوش هستيد كه بتوانيد تصميم درستى بگيريد. براى امنيت، سلامتى و احساساتتان ارزش قائليد و آن ها را بيهوده به خطر نمى اندازيد. عزت نفس چطور در وجود ما شكل مى گيرد عزت نفس از زمانى كه بسيار كوچك هستيم در ما به وجود مى آيد. در مورد بچه هاى نوپا يا خردسال، عزت نفس با تشويق ها و تأييدهاى ديگران تقويت مى شود. ولى وقتى بچه ها بزرگتر مى شوند، نقش مهمى در بالا بردن عزت نفسشان پيدا مى كنند. موفقيت هايى مانند گرفتن نمره خوب در امتحان، پيروز شدن در يك رقابت ورزشى و حتى دوست خوبى براى ديگران بودن يا توانايى شوخ طبعى و سرگرم كردن اطرافيان در تقويت عزت نفس مؤثر است. خانواده و اطرافيان مانند مربى ها، معلم ها، هم تيمى ها و هم كلاسى ها هم مى توانند در بالا بردن عزت نفس مؤثر باشند. آن ها مى توانند به شما كمك كنند تا به توانايى ها و قابليت هايتان پى ببريد و زمانى كه شكست مى خوريد شما را تشويق مى كنند تا دوباره تلاش كنيد. همه اين ها موجب مى شود تا شما ديد مثبتى به خودتان داشته باشيد، به موفقيت هاى قبلى، هر چقدر هم كه كوچك باشند افتخار كنيد و مطمئن باشيد كه كارهاى بسيار زيادى هستند كه مى توانيد در آينده به خوبى از پس انجام دادنشان بربياييد. چطور عزت نفس مان را را بالا ببريم اگر بيش از حد به خودتان ايراد مى گيريد يا به طور كل احساس خوبى درباره خودتان نداريد بايد فوراً دست به كار شويد و براى افزايش عزت نفستان اقدام كنيد، زيرا نداشتن عزت نفس موجب مى شود غمگين باشيد، جرأت امتحان كردن چيزهاى جديد را نداشته باشيد، نتوانيد دوستان خوبى پيدا كنيد و مدرسه برايتان غيرقابل تحمل شود. زمانى كه بزرگ مى شويد و بايد تصميمات مهم و سختى بگيريد وبا مشكلات زيادى روبرو شويد به عزت نفس زيادى احتياج داريد تا به بيراهه نرويد. فهرستى از كارهايى كه در انجام آن ها تبحر داريد تهيه كنيد مى توانيد هر چيزى را به فهرست اضافه كنيد، از نقاشى كردن گرفته تا ورزش و حتى خوب جوك تعريف كردن. اگر چيزى به ذهنتان نمى رسد از پدر و مادر يا دوستانتان كمك بگيريد. حالا چند رشته اى را كه دوست داريد در آن ها پيشرفت كنيد به فهرست اضافه كنيد. به كمك بزرگترها مى توانيد راهى براى پرورش استعدادها يا توانايى هايتان در آن زمينه ها پيدا كنيد. هر روز سه بار از خودتان تعريف كنيد فقط نگوييد «من فوق العاده هستم!» به نكات مثبت خودتان به طور خاص اشاره كنيد. مثلاً «من امروز براى سارا دوست خيلى خوبى بودم»، «امتحانم رو از اون چيزى كه فكر مى كردم بهتر دادم». هر شب قبل از اين كه به رختخواب برويد، سه موضوعى را كه در طول روز واقعاً شما را خوشحال كرده است، يادداشت كنيد. شما از نظر جسمى منحصر بفرديد، لازم نيست شبيه كس ديگرى باشيد اگر بيش از حد درباره وزن يا قد خود نگرانيد، بهتر است با يك پزشك مشورت كنيد تا مطمئن شويد مشكلى وجود ندارد. به جاى اين كه از نظر جسمى خود را با ديگران مقايسه كنيد، سعى كنيد به نكات مثبت درباره خودتان توجه كنيد. مثلاً «پاهاى من خيلى قوى هستند و من عالى اسكيت مى كنم.» با چيزهايى كه نمى توانيد تغيير بدهيد كنار بياييد رنگ پوست يا شماره پا جزئى از ويژگى هاى شما هستند. نمى توانيد آن ها را تغيير دهيد ولى مى توانيد آن ها را بپذيريد و دوستشان داشته باشيد. به افكار منفى توجه نكنيد هر وقت متوجه شديد افكار منفى در ذهنتان وول مى خورند، فوراً به چيزهاى ديگرى فكر كنيد و نگذاريد اين نيروى منفى در وجود شما شكل بگيرد. با تمركز بر چيزهاى خوبى كه داريد و توانايى منحصر بفردتان ، ياد مى گيريد كه خودتان را دوست داشته باشيد و بپذيريد و اين راهى براى افزايش عزت نفس شما خواهد بود.
|
|
|
|