سه شنبه ۱۱ تير ۱۳۸۷ - ۲۷ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Tue, Jul 1, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت و گو با دكتر حميدرضا آيت اللهى در باب
ملاحظات هرمنوتيكى در ترجمه متون فلسفى و دينى
نشريات انديشه
گفت و گو با دكتر حميدرضا آيت اللهى در باب
ملاحظات هرمنوتيكى در ترجمه متون فلسفى و دينى
چند درصد از ترجمه ها قابل اعتماد است
375255.jpg
ليدا فخرى ‎/ بخش دوم و پايانى
با توجه به اين كه تفسير متن همواره در معرض خطر ابتلا به سوء فهم قرار دارد، هرمنوتيك را «هنر فهميدن متن» تعريف كرده اند. به اين اعتبار، اگر يك جامعه فكرى از اين «هنر» غفلت كند بى شك فضاى فكرى را با آسيب هاى جدى مواجه خواهد كرد. بويژه اهميت ملاحظات هرمنوتيكى و در نظر گرفتن پارادايم اجتماعى ـ فرهنگى در متون فلسفى و دينى غيرقابل انكار است. با وجود اين دكتر آيت اللهى براين عقيده است كه ما در ترجمه متون دينى و فلسفى از ملاحظات هرمنوتيكى غافليم! دكتر حميدرضا آيت اللهى دانشيار و عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى و عضو انجمن بريتانيايى فلسفه دين است كه از جمله آثار وى مى توان به كتاب هاى «جستارهايى در فلسفه و دين پژوهى تطبيقى»، «تاريخ فلسفه دين»، «خدا و دين در جهان پسامدرن» و «مفاهيم و مسائل فلسفه دين» اشاره كرد. با توجه به حوزه مطالعاتى و علمى دكتر آيت اللهى با وى در باب آسيب شناسى ترجمه متون فلسفى و دينى در كشور به گفت وگو نشستيم كه مى خوانيد:
* مترجم يا مخاطب يك متن فلسفى يا دينى چطور مى تواند شناخت عميق و دقيقى در باب ابعاد مختلف يك متن و «پارادايم اجتماعى» آن پيدا كند
اين وظيفه عقلا و فلاسفه و انديشمندان يك جامعه است كه فهم درست از متون را به دست دهند. به همين دليل است كه كار اشتباهى است كه يك متن فلسفى يا دينى را براى ترجمه به دست مترجم مى سپارند. در حالى كه متخصص و دانش آ موخته آن حوزه بايد ترجمه متن را دست بگيرد. در غير اين صورت شك نكنيد كه ما در تفسير و ترجمه بدفهمى هايى را خواهيم داشت؛ چرا كه فرد غيرمتخصص و كسى كه تنها مترجم و زبان دان است شرايط و پارادايم هاى اجتماعى و فكرى متن اصلى را درك نخواهد كرد و همين امر تفسير او را مخدوش مى كند.
* با توجه به فضايى كه شما تصوير كرديد به چند درصد از ترجمه متون فلسفى مى توان اطمينان كرد در واقع ما چقدر درك درستى از فضاى فكرى غرب داريم و توانسته ايم آن را در متون تأليفى يا ترجمه هاى خود منتقل كنيم
متأسفانه بسيار كم!! ما واقعاً در تفاسير و ترجمه هاى خود از ملاحظات هرمنوتيكى غافليم. نمونه اى از بى توجهى به شرايط هرمنوتيكى اصطلاحات كه به گزينش معادل نامناسب و به سوء برداشت هاى ناشى از آن منجر شده ترجمه كلمه Revelation است كه توسط بسيارى از مترجمان «وحى» ترجمه شده است. در حالى كه revelation در فضاى مسيحى غربى از اساس با وحى در پيشينه اسلامى ما تفاوت مبنايى دارد. revelation در مسيحيت به معناى كلام الهى ارسال شده توسط خداوند بر پيامبران نيست. تاريخ جمع آورى اناجيل و اعتقاد به كلام الهى در مسيحيت اين گونه كلام ها را كلام الهى قلمداد نمى كند. در ميان ما مسلمانان اين وحى طى ۲۳ سال به شخص پيامبر اكرم(ص) صورت پذيرفته است در صورتى كه revelation مسيحى طى ۱۵۰۰ سال به قديسان نازل شده است. revelation در مسيحيت كلامى الهى و انسانى است در حالى كه در اسلام عين كلام الهى است. اين مهم وقتى فهميده مى شود كه ساليان دراز در تعامل فكرى به درك كامل يك دين در شرايط اجتماعى خودش رسيده باشيم.
به اين اعتبار با ترجمه revelation به «وحى» در فرهنگ اسلامى دچار بدفهمى بسيارى ميان مسلمانان خواهيم شد. شايد بهترين ترجمه براى اين كلمه «انكشاف الهى» باشد كه دقت بيشترى را نسبت به وحى دارد. اما صرف ارائه اين ترجمه نيز ما را به فهم كامل اين لغت رهنمون نخواهد كرد؛ چرا كه درك منظور نويسندگان غربى منوط به دانستن پيشينه مسيحى آن است. همين مسئله است كه تحقيقات فلسفى و دينى اى كه در درك revelation در غرب صورت گرفته است را در مسيرى متفاوت از تحولات آن در جامعه اسلامى قرار مى دهد. نگاه مسيحى به وحى در قالب هرمنوتيكى ميسر است و همين زمينه را براى تفسيرهاى بسيار متنوع متناسب با شرايط فرهنگى عصر فراهم مى كند در حالى كه هرمنوتيك فهم قرآن در انديشه اسلامى محدوده اى كاملاً متمايز از مسيحيت دارد. همين امر موجب شده است مفاهيمى همچون «تجربه نبوى» و حتى «تجربه دينى» در تبيين آموزه هاى دينى نقشى متفاوت در مسيحيت بازى مى كند در حالى كه بررسى آموزه هاى اسلامى در قالب اين اصطلاحات تحقيقات نامتناسب و نادرستى را ايجاد مى كند كه نهايتاً در ساير ابعاد دين پژوهى معاصر ايران اثرات آسيب زايى را داشته است.
چنين بى دقتى هايى در ساليان اخير نه تنها باعث عدم درك درست يك ديدگاه فلسفى شده بلكه بر مبناى آن نقدها و يا جانبدارى هايى صورت گرفته است كه از هر دو جانب، مشكلات فكرى زيادى در جامعه به وجود آورده است. از آنجا كه اغلب ترجمه ها از فضاى فكرى غرب يا در آن فضا صورت گرفته است و ديدگاه هاى فلسفى و دينى، مبانى بسيارى از فعاليت هاى فكرى ديگر جامعه ما را شكل مى دهد، حوزه هاى فكرى جامعه دچار غربزدگى نامتجانس يا غرب گريزى بى اساس شده است. بسيارى از اين بدفهمى ها از بى توجهى در درك طرف مقابل در ترجمه متون فلسفى و الهياتى صورت گرفته است.
* قابليت هاى ذهنى مفسر و پيش زمينه هاى ذهنى او تا چه حد مى تواند در تفسير او نقش داشته باشد
پيش زمينه هاى ذهنى بسيار مى توانند مؤثر و دخيل در فهم و تفسير و حتى ترجمه باشد. البته اينطور هم نيست كه ما در شرايط ذهنى خود محبوس باشيم و قدرت خارج شدن از آن را نداشته باشيم. چنين تصورى برابر با اين باور است كه براى مؤلف جايگاهى قائل نباشيم!
* ترجمه در حالى كه پارادايم هاى حاكم به اصطلاحات آن در زبان مقصد وجود ندارد فضاى فكرى و فرهنگى يك جامعه را دچار آسيب هايى مى كند كه ناشى از بى توجهى به ملاحظات هرمنوتيكى در ترجمه است. نظريه پردازانى چون «اميليو بتى» چه راهكارهايى را براى برون رفت از اين وضعيت پيشنهاد مى كنند
تلقى بتى از ماهيت فهم و تفسير به هرمنوتيك شلايرماخر و ديلتاى شباهت دارد. از نظر او تفسير فعاليتى است كه هدف از آن رسيدن به فهم است. فهم نيز عبارت از درك ذهنيت و روان فرد ديگر است. پس تفسير به اميد رسيدن به ذهنيت و دنياى روانى فرد بيگانه صورت مى گيرد. بتى معتقد است كه فرآيند تفسير «سه ضلعى» است. زيرا افزون بر مفسر، قالب هاى معنادار و ذهنيتى كه در اين قالب ها و اظهارات معنادار متجسد شده اند دو عنصر ديگر اين فرآيند را تشكيل مى دهند.
بتى فرآيند هرمنوتيكى تفسير را، همچون مسير آفرينش اثر مى داند، با اين تفاوت كه در اينجا عكس مسير پيدايش اثر طى مى شود. در آفرينش اثر، ذهنيت و مقاصد صاحب اثر نقطه آغاز فرآيند خلق اثر است، اما در فرآيند هرمنوتيكى تفسير، نقطه پايانى، وصول به آن ذهنيت و مقاصد است. زيرا هدف مفسر اين است كه از تفسير اثر به فهم ذهنيتى برسد كه سبب خلق آن شده است و دنياى معنايى متبلور در سيماى اثر را بازآفرينى كند.
اين بازتوليد و بازآفرينى در ذهن مفسر انجام مى شود، يعنى ذهنيت بيگانه صاحب اثر را كه در موضوع تفسير متجسد شده است، در ذهن خويش ترجمه مى كند و در درون خويش به بازانديشى و بازآفرينى آن مى پردازد. بنابراين ما با تعارض ظاهرى ميان ذهن گرايى و عينى گرايى روبروييم. ذهن گرايى كه هميشه با تفسير همراه است و عينى گرايى كه هدف فرآيند تفسير است.
نشريات انديشه
پژوهشنامه فرهنگستان هنر
375249.jpg
ويژه نقد تكوينى هنر

هفتمين شماره «پژوهشنامه فرهنگستان هنر» با صاحب امتيازى فرهنگستان هنر و مديرمسئولى دكتر بهمن نامورمطلق و با دبير تحريريه منيژه كنگرانى منتشر شد. دو ماهنامه «پژوهشنامه فرهنگستان هنر» داراى اعتبار علمى پژوهشى از نظر فرهنگستان هاى چهارگانه جمهورى اسلامى ايران است. اين نشريه در حالى دومين سال انتشار خود را آغاز كرده است كه توانسته تاكنون با انتشار شش شماره پيشين خود با محور قرار دادن موضوعاتى چون نقد جامعه شناسى هنر، نقد روانشناسى هنر، نقد نشانه شناسى هنر و... گامى در جهت معرفى و گسترش و تبيين بنيان هاى نظرى نقد در جامعه بردارد.
شماره اخير پژوهشنامه فرهنگستان هنر «ويژه نقد تكوينى هنر» است. نقد تكوينى سرچشمه و فرآيند زايش و تكوين يك اثر را مورد مطالعه قرار مى دهد. از اين رو آن را «جنين شناسى اثر» ناميده اند. تاكنون نقدها همگى توجه اصلى خود را معطوف متن نهايى و پايان يافته كرده بودند و براساس اسطوره «هدف» و نتيجه يا «پايان» استوار شده بودند. اسطوره اى كه موجب شده است تا فرآيند خلق، كمتر مورد توجه قرار گيرد. نقد تكوينى واكنشى به تاريخ نقد و به اين بى توجهى است، زيرا اين نقد، اساس خود را بر بررسى فرآيند خلق و چگونگى شكل گيرى اثر بنا كرده است. در اين خصوص، نقد تكوينى از اسطوره «هدف»، «نوشته» و «نگاشته» به اسطوره «فرآيند»، «نوشتار» و «نگارش» سوق يافته است.
بنابراين مطالعه تكوينى يك اثر، مطالعه آن اثر در حالت تولد است. به همين دليل منتقد تكوينى مى كوشد تا انواع متن هايى كه به نوعى به متن نهايى و آفرينش آن مربوط مى شود همچون دستنوشته ها، چركنويس ها، اسكيس ها، اتودها، طرح ها و... را براى مطالعه، گردآورى كند. با مطالعه اين بخش از اثر يعنى فرآيند خلق آن نه تنها نقد تكوينى به موضوع مهم چگونگى تحقق يك اثر و شكل گيرى «پيشامتن»، بلكه به نقش «پيرامتن ها» و «پيش متن ها» و نقش تخيل مؤلف يا مؤلفان مى پردازد. همچنين اين نقد مواد و عناصرى را مهيا مى كند كه علاوه بر استفاده در نظام آموزش هنرى، براى آموزش نقدهاى ديگر نيز مى توانند از آن بهره برند. امروزه نقد تكوينى نه تنها به عنوان يكى از نقدهاى دقيق مورد توجه منتقدان قرار گرفته است و بسيارى از پژوهش ها براساس شيوه هاى اين نقدها نوشته شده اند بلكه تدريس نقد تكوينى در زمره دروس دانشگاهى جاى خود را باز كرده است. اما متأسفانه در ايران هنوز اين نقد ناشناخته است. به اين اعتبار شماره اخير پژوهشنامه فرهنگستان هنر كه به اين موضوع اختصاص يافته است مى تواند مطلعى براى شناخت هرچه بيشتر نقد تكوينى در جوامع علمى - آكادميك ما باشد. مقالاتى كه در اين شماره پژوهشنامه گرد آمده اند، چنين عنوان گرفته اند:
- روش نقد تكوينى در ادبيات‎/ دكتر الله شكر اسداللهى
- نقد تكوينى در هنر‎/ دكتر بهمن نامورمطلق
- نقد تكوينى گرنيكا‎/ منيژه كنگرانى
- نقد تكوينى اثرى از نگارگرى معاصر ايران ‎/ سجاد باغبان ماهرحكم آباد
- كلمة الله و هنر اسلامى‎/ دكتر سيدحسين نصر
- پژوهش هنر و هرمنوتيك‎/ دكتر عباس منوچهرى
- پديدارشناسى هگل و هايدگر و هنر مدرن ‎/ سياوش جمادى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |