|
گفت و گو با دكتر حميدرضا آيت اللهى در باب ملاحظات هرمنوتيكى در ترجمه متون فلسفى و دينى
چند درصد از ترجمه ها قابل اعتماد است
|
|
|
ليدا فخرى / بخش دوم و پايانى با توجه به اين كه تفسير متن همواره در معرض خطر ابتلا به سوء فهم قرار دارد، هرمنوتيك را «هنر فهميدن متن» تعريف كرده اند. به اين اعتبار، اگر يك جامعه فكرى از اين «هنر» غفلت كند بى شك فضاى فكرى را با آسيب هاى جدى مواجه خواهد كرد. بويژه اهميت ملاحظات هرمنوتيكى و در نظر گرفتن پارادايم اجتماعى ـ فرهنگى در متون فلسفى و دينى غيرقابل انكار است. با وجود اين دكتر آيت اللهى براين عقيده است كه ما در ترجمه متون دينى و فلسفى از ملاحظات هرمنوتيكى غافليم! دكتر حميدرضا آيت اللهى دانشيار و عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى و عضو انجمن بريتانيايى فلسفه دين است كه از جمله آثار وى مى توان به كتاب هاى «جستارهايى در فلسفه و دين پژوهى تطبيقى»، «تاريخ فلسفه دين»، «خدا و دين در جهان پسامدرن» و «مفاهيم و مسائل فلسفه دين» اشاره كرد. با توجه به حوزه مطالعاتى و علمى دكتر آيت اللهى با وى در باب آسيب شناسى ترجمه متون فلسفى و دينى در كشور به گفت وگو نشستيم كه مى خوانيد: * مترجم يا مخاطب يك متن فلسفى يا دينى چطور مى تواند شناخت عميق و دقيقى در باب ابعاد مختلف يك متن و «پارادايم اجتماعى» آن پيدا كند اين وظيفه عقلا و فلاسفه و انديشمندان يك جامعه است كه فهم درست از متون را به دست دهند. به همين دليل است كه كار اشتباهى است كه يك متن فلسفى يا دينى را براى ترجمه به دست مترجم مى سپارند. در حالى كه متخصص و دانش آ موخته آن حوزه بايد ترجمه متن را دست بگيرد. در غير اين صورت شك نكنيد كه ما در تفسير و ترجمه بدفهمى هايى را خواهيم داشت؛ چرا كه فرد غيرمتخصص و كسى كه تنها مترجم و زبان دان است شرايط و پارادايم هاى اجتماعى و فكرى متن اصلى را درك نخواهد كرد و همين امر تفسير او را مخدوش مى كند. * با توجه به فضايى كه شما تصوير كرديد به چند درصد از ترجمه متون فلسفى مى توان اطمينان كرد در واقع ما چقدر درك درستى از فضاى فكرى غرب داريم و توانسته ايم آن را در متون تأليفى يا ترجمه هاى خود منتقل كنيم متأسفانه بسيار كم!! ما واقعاً در تفاسير و ترجمه هاى خود از ملاحظات هرمنوتيكى غافليم. نمونه اى از بى توجهى به شرايط هرمنوتيكى اصطلاحات كه به گزينش معادل نامناسب و به سوء برداشت هاى ناشى از آن منجر شده ترجمه كلمه Revelation است كه توسط بسيارى از مترجمان «وحى» ترجمه شده است. در حالى كه revelation در فضاى مسيحى غربى از اساس با وحى در پيشينه اسلامى ما تفاوت مبنايى دارد. revelation در مسيحيت به معناى كلام الهى ارسال شده توسط خداوند بر پيامبران نيست. تاريخ جمع آورى اناجيل و اعتقاد به كلام الهى در مسيحيت اين گونه كلام ها را كلام الهى قلمداد نمى كند. در ميان ما مسلمانان اين وحى طى ۲۳ سال به شخص پيامبر اكرم(ص) صورت پذيرفته است در صورتى كه revelation مسيحى طى ۱۵۰۰ سال به قديسان نازل شده است. revelation در مسيحيت كلامى الهى و انسانى است در حالى كه در اسلام عين كلام الهى است. اين مهم وقتى فهميده مى شود كه ساليان دراز در تعامل فكرى به درك كامل يك دين در شرايط اجتماعى خودش رسيده باشيم. به اين اعتبار با ترجمه revelation به «وحى» در فرهنگ اسلامى دچار بدفهمى بسيارى ميان مسلمانان خواهيم شد. شايد بهترين ترجمه براى اين كلمه «انكشاف الهى» باشد كه دقت بيشترى را نسبت به وحى دارد. اما صرف ارائه اين ترجمه نيز ما را به فهم كامل اين لغت رهنمون نخواهد كرد؛ چرا كه درك منظور نويسندگان غربى منوط به دانستن پيشينه مسيحى آن است. همين مسئله است كه تحقيقات فلسفى و دينى اى كه در درك revelation در غرب صورت گرفته است را در مسيرى متفاوت از تحولات آن در جامعه اسلامى قرار مى دهد. نگاه مسيحى به وحى در قالب هرمنوتيكى ميسر است و همين زمينه را براى تفسيرهاى بسيار متنوع متناسب با شرايط فرهنگى عصر فراهم مى كند در حالى كه هرمنوتيك فهم قرآن در انديشه اسلامى محدوده اى كاملاً متمايز از مسيحيت دارد. همين امر موجب شده است مفاهيمى همچون «تجربه نبوى» و حتى «تجربه دينى» در تبيين آموزه هاى دينى نقشى متفاوت در مسيحيت بازى مى كند در حالى كه بررسى آموزه هاى اسلامى در قالب اين اصطلاحات تحقيقات نامتناسب و نادرستى را ايجاد مى كند كه نهايتاً در ساير ابعاد دين پژوهى معاصر ايران اثرات آسيب زايى را داشته است. چنين بى دقتى هايى در ساليان اخير نه تنها باعث عدم درك درست يك ديدگاه فلسفى شده بلكه بر مبناى آن نقدها و يا جانبدارى هايى صورت گرفته است كه از هر دو جانب، مشكلات فكرى زيادى در جامعه به وجود آورده است. از آنجا كه اغلب ترجمه ها از فضاى فكرى غرب يا در آن فضا صورت گرفته است و ديدگاه هاى فلسفى و دينى، مبانى بسيارى از فعاليت هاى فكرى ديگر جامعه ما را شكل مى دهد، حوزه هاى فكرى جامعه دچار غربزدگى نامتجانس يا غرب گريزى بى اساس شده است. بسيارى از اين بدفهمى ها از بى توجهى در درك طرف مقابل در ترجمه متون فلسفى و الهياتى صورت گرفته است. * قابليت هاى ذهنى مفسر و پيش زمينه هاى ذهنى او تا چه حد مى تواند در تفسير او نقش داشته باشد پيش زمينه هاى ذهنى بسيار مى توانند مؤثر و دخيل در فهم و تفسير و حتى ترجمه باشد. البته اينطور هم نيست كه ما در شرايط ذهنى خود محبوس باشيم و قدرت خارج شدن از آن را نداشته باشيم. چنين تصورى برابر با اين باور است كه براى مؤلف جايگاهى قائل نباشيم! * ترجمه در حالى كه پارادايم هاى حاكم به اصطلاحات آن در زبان مقصد وجود ندارد فضاى فكرى و فرهنگى يك جامعه را دچار آسيب هايى مى كند كه ناشى از بى توجهى به ملاحظات هرمنوتيكى در ترجمه است. نظريه پردازانى چون «اميليو بتى» چه راهكارهايى را براى برون رفت از اين وضعيت پيشنهاد مى كنند تلقى بتى از ماهيت فهم و تفسير به هرمنوتيك شلايرماخر و ديلتاى شباهت دارد. از نظر او تفسير فعاليتى است كه هدف از آن رسيدن به فهم است. فهم نيز عبارت از درك ذهنيت و روان فرد ديگر است. پس تفسير به اميد رسيدن به ذهنيت و دنياى روانى فرد بيگانه صورت مى گيرد. بتى معتقد است كه فرآيند تفسير «سه ضلعى» است. زيرا افزون بر مفسر، قالب هاى معنادار و ذهنيتى كه در اين قالب ها و اظهارات معنادار متجسد شده اند دو عنصر ديگر اين فرآيند را تشكيل مى دهند. بتى فرآيند هرمنوتيكى تفسير را، همچون مسير آفرينش اثر مى داند، با اين تفاوت كه در اينجا عكس مسير پيدايش اثر طى مى شود. در آفرينش اثر، ذهنيت و مقاصد صاحب اثر نقطه آغاز فرآيند خلق اثر است، اما در فرآيند هرمنوتيكى تفسير، نقطه پايانى، وصول به آن ذهنيت و مقاصد است. زيرا هدف مفسر اين است كه از تفسير اثر به فهم ذهنيتى برسد كه سبب خلق آن شده است و دنياى معنايى متبلور در سيماى اثر را بازآفرينى كند. اين بازتوليد و بازآفرينى در ذهن مفسر انجام مى شود، يعنى ذهنيت بيگانه صاحب اثر را كه در موضوع تفسير متجسد شده است، در ذهن خويش ترجمه مى كند و در درون خويش به بازانديشى و بازآفرينى آن مى پردازد. بنابراين ما با تعارض ظاهرى ميان ذهن گرايى و عينى گرايى روبروييم. ذهن گرايى كه هميشه با تفسير همراه است و عينى گرايى كه هدف فرآيند تفسير است.
|