چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۷ - ۲۸ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Wed, Jul 2, 2008
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
خانواده
قرآن
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
سياسى
اوقات شرعى
اجتماعى
بررسى موضوع ساده زيستى از منظر قرآن و روايات
تسنيم
مهدى ملك محمدى
بررسى موضوع ساده زيستى از منظر قرآن و روايات
به همين سادگى
375525.jpg
محمدآصف عطايى‎/ بخش اول
ساده زيستى از جمله صفات ارزشمندى است كه درآموزه هاى دينى، توصيه و سفارش شده است. ساده زيستى كه در نقطه مقابل رفاه طلبى و تجمل گرايى قرار دارد، به معناى انزوا، گوشه نشينى، ترك دنيا و فرار از مسئوليت و تعهدات اجتماعى و انسانى و عدم استفاده و بهره بردارى از نعمت هاى دنيا نيست؛ بلكه منظور از آن اين است كه انسان، با استفاده درست و منطقى از نعمت هاى مادى، آن را وسيله و ابزارى براى رفع نيازهاى آدمى بداند و با توجه به دستورات شرع مقدس، در تهيه غذا، لباس، لوازم زندگى، نشست و برخاست با ديگران، حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى و بر پايى محافل و مجالس، حد اعتدال را رعايت نموده، از نعمت هاى دنيا به قدر ضرورت و رفع نياز، استفاده كرده و از اسراف و تجمل گرايى و ريخت و پاش هاى بى مورد، خوددارى نمايد.
انسان هاى خود ساخته كه ساده زيستى را اختيار مى كنند، گرچه خود مى توانند با استفاده از نعمت هايى كه پروردگار عالم در دل طبيعت به وديعه نهاده است، زندگى بهترى را براى خود فراهم سازند، اما از آن جايى كه دلبستگى به امور مادى نداشته و آن را وسيله و ابزارى براى رفع نياز انسان ها مى دانند، ديگران را بر خود، مقدم داشته، خود به اندكى از مال دنيا اكتفا مى كنند؛ چنان كه حضرت على(ع) مى فرمايد: «اگر من مى خواستم، مى توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاى ابريشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه غذا هاى لذيذ برگزينم در حالى كه در «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نرسد.»(۱)
* ساده زيستى در قرآن
در قرآن كريم آيات فراوانى آمده است كه از لحاظ مفهومى، ساده زيستى را تبيين نموده، رعايت آن را ترغيب و تشويق مى نمايد و يا از تجمل گرايى و اسراف كه نقطه مقابل ساده زيستى است، نهى مى كند. خداى سبحان پيامبرش را مورد خطاب قرارداده، خطر رفاه زدگى را گوشزد و از چشم دوختن به زرق و برق دنيا نهى مى نمايد و مى فرمايد:«و همچون كسانى نباشيدكه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را به خودفراموشى، گرفتار كرد، آنها فاسقانند و [فزونى] اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد، خدا مى خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند.»(۲)
برخى از مفسران معتقدند كه مخاطب آيه گرچه پيامبراكرم(ص) است، ولى مؤمنان و امت اسلامى مراد و مخاطب واقعى هستند؛(۳) يعنى زرق و برق فريبنده دنيا كه در قالب مال و اولاد، ظاهر مى شود، نبايد امت اسلامى و مؤمنان را شيفته و مجذوب خود ساخته و سرگرم كند؛ چرا كه سرگرم شدن به زخارف دنيا و غافل شدن از خود و خدا، باعث نابودى و هلاكت انسان ها خواهد شد.
در آيه ديگرى مى فرمايد: «هرگز چشم خود را به نعمت هاى [دنيا] كه به گروه هايى از آنها [كفار] داديم ميفكن و به خاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش و بال [عطوفت] خود را براى مؤمنان فرود آور.»(۴)
در اين آيه نيز پيامبراكرم(ص) مورد خطاب قرارگرفته است، ولى مراد واقعى، امت اسلامى است كه نبايد در برابر زرق و برق دنيا روحيه خود را از دست داده، شيفته و مجذوب آن شده و يا به خاطر نداشتن آن، محزون و غمگين شوند؛ لذا در ذيل آيه، روايت شده است: «تعدادى از كاروان هاى يهود كه حامل عطر و جواهرات بودند وارد مدينه شدند. هنگامى كه چشم مسلمانان به آنها افتاد، گفتند: اگر اين اموال از ما بود به وسيله آن تقويت مى شديم و آنها را در راه خدا مصرف مى نموديم. خداى سبحان وحى فرمود: من هفت آيه «سوره حمد» را به شما عطا كردم كه بهتر از اموال اين هفت كاروان است.»(۵)
با توجه به مطالب يادشده، اين نكته به دست مى آيد كه مخاطب واقعى در هر دو آيه، امت اسلامى است و فرقى نمى كند در چه زمان و مكانى قرار داشته باشند. مهم اين است كه پيام الهى را درك و دريافت نمايند و در زندگى خود پياده نموده، به آن عمل كنند و با زندگى ساده و بى تكلف، نعمت هاى الهى را به عنوان وسيله و ابزارى در خدمت گرفته و در حد معقول و منطقى از آن استفاده و بهره بردارى نمايند و از گرويدن به زخارف دنيا خوددارى نمايند؛ چرا كه هدف اصلى انسان، خير و سعادت اُخروى است و زندگى نا پايدار دنيا در برابر نعمت هاى آخرت ارزشى ندارد: «آنان به زندگى دنيا شادمان گشتند، در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت متاعى ناچيز است.»(۶)
* خداخواهى و ساده زيستى
خداى سبحان در سوره احزاب، پيامبر(ص) را در مورد همسرانش، مخاطب قرار داده مى فرمايد: « اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى خواهيد بياييد با هديه اى شما را بهره مند سازم و شما را به طور نيكويى رها كنم، و اگر خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است.»(۷)
خداى سبحان، همسران پيامبرش را، بين ساده زيستى و در كنار پيامبر(ص) بودن، و تجمل و دنيا گرايى، و جدا شدن از پيامبر(ص) مخير مى گذارد؛ يعنى اگر مى خواهيد افتخار همسرى و شركت در زندگى پيامبر(ص) را داشته باشيد، بايد قيد رفاه طلبى و تجمل گرايى را بزنيد و همانند پيامبر(ص)، زندگى زاهدانه و ساده زيستى را قبول نماييد، در غير اين صورت نمى توانيد در كنار پيامبر(ص) به عنوان همسر، زندگى كنيد و بايد جدا شويد. نكته ديگرى كه از آيه استفاده مى شود اين است كه دنيا طلبى، رفاه زدگى و تجمل گرايى با عبوديت و بندگى خدا، پيروى از پيامبر(ص) و بهره مندى از نعمت هاى سراى آخرت، سازگارى نداشته، قابل جمع نمى باشد.
* ساده زيستى در سيره پيامبر (ص)
خداى سبحان پيامبرش را به عنوان الگو و اسوه معرفى نموده، مى فرمايد: «لَقَدكانَ لَكم فِى رَسُولِ اللّهِ أُسوَه حَسَنَه.»(۸) الگو و اسوه بودن به خاطر صفات برجسته و پسنديده اى است كه در شخصيت آن بزرگوار تجلى نموده است و بايد در زندگى امت اسلامى كه افتخار تبعيت و پيروى آن بزرگوار را دارند در حد امكان و با توجه به شرايط زمانى و مكانى، رعايت شود. از جمله صفات برجسته اى كه در زندگى پيامبر(ص) رعايت مى شده است، بى پيرايگى و ساده زيستى است؛ صفتى كه منبعث از الهامات وحيانى بوده و تأثير بسزايى در جلب و جذب افراد و نجات و هدايت آنان داشته است.
امام على(ع) در يكى از خطبه هاى خود، نگاهى به الگو و اسوه بودن پيامبر(ص) دارد و آن بزرگوار را اين گونه معرفى مى نمايد: «براى تو بسنده است رسول خدا را مقتدا گردانى... او كه درود خدا بر او و خاندانش باد! روى زمين، غذا مى خورد و همچون بندگان، مى نشست و به دست خود، كفش خويش را پينه مى زد و جامه خود را وصله مى كرد و بر مركب بى پالان، سوار مى شد و ديگرى را بر پشت خود، سوار مى نمود.»(۹)
آنچه از كلمات حضرت على(ع) مى توان استفاده نمود، اين است كه اسلام، ايمان و پيروى از رسول اكرم(ص) در تمام مراحل زندگى فردى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى امت اسلامى بايد رعايت شود؛ بخصوص از مديران نظام اسلامى بيشتر انتظار مى رود كه با اقتدا به سيره پيامبر(ص) تجملات و تشريفات زايد را كنار گذاشته و در حد امكان، خود را به مردم نزديك كنند و سختى ها و مشكلات طبقات ضعيف جامعه را بدون واسطه و كاغذ بازى و با حضور در جمع آنان، لمس كرده و چاره انديشى كنند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است
تسنيم
برادران شيطان
مهدى ملك محمدى
«... وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً؛
ولخرجى و اسراف مكن، چرا كه اسرافكاران برادران شيطان هايند، و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.» (اسراء‎/ ۲۶ و ۲۷)

*راهى كه قرآن براى زندگى ارائه مى دهد، بر اساس حركت در مسير توحيد و ايمان، و استفاده درست از نعمت هاى الهى و دورى از هرگونه افراط و تفريط است. از اين رو، در قرآن، آيات فراوانى به اعتدال و ميانه روى در امور فراخوانده و از اسراف و بيهوده كارى نهى كرده اند.
*«تبذير» از ريشه «بذر» به معناى ريخت و پاش و مصرف مال و سرمايه به صورت غير منطقى است؛ و چنان كه بذر را در زمين كشاورزى مى پاشند، شخص اسراف كار نيز گويا سرمايه خود را بى حساب و كتاب به اين سو و آن سو مى پراكند.
*مال، اگر در راه درست به كار گرفته شود؛ هرچند بسيار باشد، تبذير نيست. به عكس، اگر در راه ناصحيح و غير منطقى مصرف شود، هر چند اندك باشد، تبذير است. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: هر كس مالى را در غير راه اطاعت از فرمان خدا مصرف نمايد، تبذير و كسى كه آن را در راه خدا انفاق كند، ميانه روى كرده است. از اين رو، انفاق هاى فراوان معصومان (عليهم السلام)؛ مانند غذا دادن به مسكين و يتيم و اسير، نه تنها اسراف و تبذير نيست، بلكه از آن جا كه در مسير بندگى خدا و هدايت بندگان او انجام شده، عين ميانه روى است.
*از ساختار و بافت آيات به دست مى آيد كه بخشيدن بى حساب به نزديكان و يا كمك بيش از حد به فقيران، اگر تنها بر اساس عاطفه خويشاوندى و حس نوعدوستى باشد، مصداق تبذير قرار گرفته و كارى ناپسند است.
*شيطان با وجود بهره مندى از نعمت هاى الهى و استعدادهاى فراوان، ناسپاسى ورزيده و قدرت و توان خود را به جاى بندگى خدا، در راه گمراه ساختن مردمان و واداشتن آنها به گناه به كار مى برد. از ديدگاه قرآن، همه كسانى كه مرام و مسلك شيطان و همدستان او را پيموده و از نعمت ها و استعدادهاى خدادادى به شكل ناشايسته اى استفاده مى كنند، برادران شيطان اند.
*گرچه ريخت و پاش در اموال شخصى، نمونه روشن تبذير است، ولى بى بند وبارى در مصرف اموال عمومى و ثروت هاى ملى، نمونه اى بزرگتر و مهم تر است. افزون بر اين، هدر دادن عمر و جوانى، به كار گرفتن فكر و چشم و گوش و زبان در راه ناصحيح، سپردن مسئوليت به افراد ناصالح، پذيرش مسئوليت بدون داشتن لياقت و بيش از حد توان،... مصاديق ديگرى از «تبذير» به شمار مى روند.
*اهل ريخت و پاش شايسته تحقيرند و نه احترام و تقدير. در صورت اجراى اين اصل قرآنى، اسرافكاران مجال خودنمايى نمى يابند، و هم چشمى و مسابقه در ماديات دنيا زمينه رشد خود را از دست مى دهد.
Tasnim136086@yahoo.com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |