شنبه ۱۵ تير ۱۳۸۷ - ۲ رجب ۱۴۲۹
Sat, Jul 5, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
نگاهى به نمايشگاه عكس جانبازان شيميايى سردشت
نگاهى به نمايشگاه عكس جانبازان شيميايى سردشت
سرفه سردشت در قاب تاريخ
375960.jpg
بهاره امينى
يكى از روزهاى تير ،۱۳۶۶ شهرى تكيه داده به كوه هايى كه شانه به شانه ابرها، آسمان را به زمين وصل مى كند. در جايى آرام، هوايى پاك در فضا موج مى زند، در دنياى رنگ ها به ناگاه غرش هواپيماها آرامش را از شهر مى گيرد. همه چيز بى رنگ مى شود و گرد سفيدى در فضا پخش مى شود و بوى خردل جايگزين بوى نان داغ و ريحان در كوچه هاى سردشت مى شود و ديگر كسى بويى استنشاق نمى كند. شهرى كه تا سال ۶۶ يكى از جاذبه هاى گردشگرى بود به آنى بى رنگ مى شود.
اينك هنوز سردشت بى رنگ است. شهرى سياه و سفيد با لاشه بمب هاى مستقر در جاى جاى خيابان هيروشيما، مردم اين سرزمين همه درگير نفس هايى كه تنگ مى شوند و به شماره مى افتند هستند اما همچنان پرتپش و پراميد در كوچه هاى شهر مى آيند و مى روند و زندگى جارى است. برخلاف تصور خيلى ها، مردم سردشت با وجود اثرات جنگ و جنايتى كه هديه اى از طرف انگليس بود و جنگى كه بر مردم سرزمينى آرام و بى آلايش تحميل شد كه هنوز زنان و مردان بى شمارى از سردشت را به سوى زندگى سوق مى دهد و برخى ديگر را به نيستى مى كشاند، زنده است.
پسرهايى كه از دردهاى پدرهايشان عكس مى گيرند. پدر، بى دفاعى و مظلوميت به تاراج رفته خود را پيش نگاه پسر گذاشته و افقى را كه به هيچ ختم مى شود، براى پسر به تصوير مى كشد. پدر تنها و تنها كارى كه مى كند آرمان ملتش را به ياد پسر مى آورد.
چشمانى كه از درد سفيد شده است. خيره شده به عمق تاريخ، تا آنجا كه انسان ها همنوعان خود را به مسلخ مى برند و آنها را قربانى جهل و حماقت خود مى كنند. سردشت شهرى كه لاشه هاى بمب چون خاك در اين جا مستقر است، مردم اينجا درد را چون داغى بر پيشانى خود لمس كرده اند، معصومانه دركادر عكسى مى نشينند كه قرار است از آنها و دردهايشان سخن به ميان آورد تا تنها تكه اى از اين بى كرانگى درد را از دريچه دوربين به تصوير كشد.
سردشتيان همانند درختانى هستند كه شيميايى در عمق فكر و جان آنها ريشه كرده است اما آنها هنوز استوار مانده اند و در بسترى از رنگ زندگى مى كنند.
اينجا سردشت نخستين شهر قربانى جنگ افزارهاى شيميايى جهان است.
قادر عاقلى جوانى ۲۵ ساله با حس همدردى، دو سال مداوم ميان اين مردم رفته است. سرسفره هايشان نشسته، با آنها گريسته و در شادى هايشان شريك شده است و آنها و رازهايشان را از ديد دوربين به تماشاى علاقه مندان گذاشته است.
عاقلى كه خود عكاس خبرى خبرگزارى فارس است تا امروز در بيش از ۲۰ نمايشگاه گروهى داخلى و خارجى شركت كرده و جزو عكاسان كارگاه آموزشى «ورلدپرس فوتو» در ايران است و از ميان ۱۲۱ عكاس شركت كننده نفر اول جشنواره بين المللى سلام بر نصرالله در سال ۱۳۸۵ و نفر اول جشنواره عكس نماز عيد فطر سال ۸۵ و ... است. او در اين نمايشگاه سعى كرده است با نمايش قسمت كوچكى از روزگار اين هموطنان ما، به آرزويش كه حضور رنگ در اين رنگين ترين مردمان ايران است، نزديك شود.
سردشت براى او تنها يك موضوع نيست، سردشت هدف غايت عكاس در قالب يك هموطن است. در اين نمايشگاه كه در خانه عكاسان واقع در حوزه هنرى برگزار مى گردد، عاقلى سعى كرده است با كمك گرفتن ازمحيطى آرام سكوت حاكم بر مردم سردشت را تداعى كند با ورود به اين نمايشگاه با تختى مواجه مى شويم كه ۱۱ ماسك اكسيژن كه به وسيله بادكنك هاى آبى، سبز، قرمز و صورتى از سقف آويزان است و شاخه گل سرخى كه روى تخت قرار دارد، گويا عاقلى با اين كار سعى داشته به مخاطبان خود، چند لحظه با بيماران شيميايى بودن را هديه كند. گل نمادى از بيمار و پارچه سفيد نماد پاكى، بادكنك ها نيز نمايانگر چراغ هاى خطر، وضعيت عادى دستگاه اكسيژن است و بادكنك آبى، اكسيژن، يعنى زندگى، كه جانباز بيشترين لحظات را با اين رنگ ها سپرى مى كند.
عاقلى با نگاهى خلاقانه و از پنجره نگاه خود امكانات و تجهيزات مردم سردشت را پس از ۲۲ سال بعد از جنگ به تصوير كشيده است. دستگاه هاى اكسيژنى كه در زمان جنگ از آنها استفاده مى كردند، ديوارهاى ترك خورده اى كه هنوز نشان دهنده جنگ زدگى مردم سردشت است، تمام شهر حتى باغ ها پر است از لاشه بمب هاى جنگى، در برخى از اين تصويرها حتى عاقلى ما را با اعلام بيمارى شيميايى آشنا مى كند، چشمانى سفيد نابينا، گوشه گيرى، سختى تنفس، استفاده از ماسك، تاول هاى پوستى و خلأ فكرى كه از محيط هاى خالى خانه نشأت مى گيرد.
تلويزيون هاى روشنى كه بيماران حتى به آنها نگاه نمى كنند و با عمق نگاه به آسمان مى نگرند شايد مفهومى از انتظارى غريب باشد.
در راهروى دوم اين نمايشگاه، شاهد همراهى چند روزه عاقلى با بيمارى هستيم. عاقلى زندگى چند روز متوالى يك بيمار را به تصوير كشيده است. انزوا، تنفس هاى شديد، اوج بيمارى، انتقال به بيمارستان، بسترى شدن در بيمارستان ساسان در سال ۸۶ مداوا توسط دكتر فدايى و در انتها مرگ. سپس نسل سوم را به تصوير كشيده كه بر مزار شهيد نشسته و با گلاب آن را مى شويد. شايد عاقلى مى گويد آنها هنوز زنده اند. روى تابلوى آخر اين رديف مزارى است كه روى آن نوشته شده است. محل شهادت: سردشت، بمباران شيميايى، مزدوران بعث عراق.
شايد بتوان از اين قسمت برداشت كرد كه عاقلى مى خواهد بگويد انتهاى اين مسير مرگ است. اما تا پايان نمايشگاه راه زياد است.
اينجاست كه عاقلى با عكس دسته جمعى كه از نسل دوم و سوم سردشتى ها گرفته بيمارى آنها را نيز به تصوير كشيده است. افرادى كه شايد اصلاً در آن زمان نبودند اما جور عراق را با تمام وجود حس كرده اند.
امير اميرى، مديرنمايشگاه هاى خانه عكاسان كه با وجود زمان محدودى كه به سبب برگزارى دو نمايشگاه همزمان در خانه عكاسان داشت با آرامش ما را همراهى مى كرد، گفت: در اين نمايشگاه ۴۳ قطعه عكس در ابعاد ۷۰ در ۱۰۰ و ۷۰ در ۵۰ و ۵۰ در ۳۵ وجود دارد كه همگى به صورت سياه و سفيد هستند به جز آخرين عكس كه به صورت رنگى گرفته شده است و شايد هدف عكاس از برگزارى اين نمايشگاه همين تابلوى آخر باشد.
عاقلى در اين قاب پيرزنى با ماسك اكسيژن را به تصوير كشيده است كه گلهاى شب بو پرورش مى دهد و اين عكس رنگى در ميان ۴۳ عكس سياه و سفيد مى گويد سردشت زنده است و مردم سردشت با وجود اينكه نمى توانند استنشاق كنند براى مردمى كه به آنجا مى آيند گل پرورش مى دهند، هنوز سردشت زيبايى را دوست دارد و در سردشت زندگى جاريست.
گرامى، فارغ التحصيل رشته معمارى نيز يكى از جوانانى بود كه از اين نمايشگاه با دقت خاصى بازديد مى كرد با اين سؤال كه به چه فكر مى كنيد سكوت او را شكستيم، او پاسخ داد: حس ناراحتى همراه با عصبانيت به خاطر مظلوميت و غربت مردم سردشت.
او كه تصور مى كرد همه اين تصاوير متعلق به سال۶۶ است گفت سال۶۶ چقدر سردشت غمزده بوده است وقتى به او گفتيم تصاوير متعلق به سال گذشته است اشك در چشمانش حلقه زد و ديگر هيچ نگفت و از درب نمايشگاه خارج شد.
بيشتر بازديدكنندگان همين حس را داشتند و مى گفتند عراق به چه اجازه اى زندگى راحت را از مردم سردشت و ساير شهرها گرفته است آيا جواب اين كار خود را خواهد ديد.
بيمارانى كه در تصوير مشاهده مى شدند مردانى با علائم مشخص، شبيه عوارض گاز خردل، تاول هاى بزرگ پوستى برفى، سوختگى هاى شديد پوستى، تنگى نفس، نابينايى و... بودند.
جنگى نابرابر كه همان دقايق نخست كودكانى كه تحمل مبارزه با سلاح شيميايى را نداشتند را از پاى درآورد و نسلى كه باقى ماندند مجبور به تحمل عوارض آن شدند و با هر نفس مرگ را به انتظار نشستند، برخى تصور مى كنند مردم سردشت به سبب اين موضوع كه مرگ نفس به نفس آنها جلو مى آيد شهرى غريب است كه رؤياهايش را در روزهاى خوش قبل از تير۶۶ به جاى گذاشته است. تيرماه۶۶ براى سردشتى ها ماهى پر از اندوه، بغض و مرگ است، اما عاقلى سعى كرد نشان دهد، تاريخ در خانه هاى كوچك سردشت از هفتم تيرماه آغاز شده، تاريخى كه برخى ازمردم آن را بغض، اشك، خاطرات داغ شده مى دانند اما در برخى از خانه ها اين روند جارى نيست.
چيزى كه قابل انكار نيست، سكوت تنها يادگار هشت تير است كه روى ديوارهاى سردشت نقش بسته است.
نمايشگاه شيميايى هاى سردشت برگزار شد تا شايد جانبازانى كه تمام طول سال غريبند را به ما يادآور شود و براى ما به تصوير كشد.
كشور ايران ظرف هشت سال دفاع مقدس ۳۵۰ بار مورد حملات شيميايى از سوى عراق قرار گرفت كه حاصل اين حملات ۵۵ هزار جانباز شيميايى بود زمانى كه سربازان ايرانى در جبهه هاى جنگ با گازهاى شيميايى زمين گير مى شدند مدافعان حقوق بشر سكوت كرده بودند و آن را يك اتفاق ساده مى پنداشتند.
بنا به درخواست ايران پنج تيم كارشناسى سازمان ملل براى بررسى ادعاى كاربرد سلاح هاى شيميايى به ايران اعزام شدند، اما هيچ گاه عراق را به سبب كاربرد سلاح هاى شيميايى محكوم نكردند و اين نقص پروتكل ۱۹۲۵ ژنو و رضايت جامعه جهانى به صدام حسين فرصت داد حملات شيميايى خود را گسترش دهد اما اين هدايا تنها نصيب مردم ايران نشد زيرا عوامل جوى در نظر گرفته نشده بود و عده اى از مردم عراق نيز شيميايى شدند.
كابوس سلاح هاى شيميايى هنوز تهديدى براى بشريت به حساب مى آيد، هر چند ايرانيان تجربه سختى از اين سلاح ويرانگر در حافظه خود دارند و يادگارى گاز خردل، عامل اعصاب و...
ارتش بعث عراق در دوران جنگ تحميلى هنوز جان جانبازان ايرانى را مى گيرند و حملات شيميايى كه با هدف قرار دادن نظاميان و غيرنظاميان تعداد قابل توجهى از اهالى شهرهاى خرمشهر، سردشت و... را به گاز خردل و گازهاى عصبى آلوده كرد يادگارى هايى كه آثارش در نسل هاى دوم و سوم متولد شده، آثار آن قابل توجه است و اكنون پس از ۲۲ سال شهادت تدريجى جانبازانى كه دستگاه تنفسشان سرشار از هديه هاى اروپايى شده هر از چند گاهى يادمان مى آورد اين گازها هدايايى از قاره اى سبز است كه ارتش صدام به سربازان و مردم هديه مى دادند.
كوچ موشك ها به دزفول
375963.jpg
حسين ابوالفتحى
اولين موشك در ۱۹ مهر ماه ۱۳۵۹ ساعت ۲۲ و ۱۰ دقيقه به دزفول اصابت كرد . در آن شب عده اى از بسيجيان دزفول در حياط مسجد استراحت مى كردند . اكثر مردم دزفول نمى دانستند كه موشك يعنى چه ؛ آن ها بمباران هوايى و توپ هاى دور برد دشمن را تجربه كرده بودند اما نمى دانستند انفجار موشك چگونه است .
در غرب دزفول ارتش عراق با دو لشگر مجهز وارد عمل شد آن ها حمله اصلى خود را در اين منطقه بر روى دو محور اصلى قرار دادند :
محور شماره ۱ :
از پل رميله واقع در رودخانه طيب در خاك عراق ، پاسگاه شرهانى در ارتفاعات حمرين به سمت مواضع پدافندى عين خوش و سپس ادامه آن به سمت پل نادرى در رودخانه كرخه .
محور شماره ۲ :
از عمارت تا پاسگاه فكه به سمت مواضع پدافندى دوسلك در شرق فكه و سپس ادامه آن به سمت ارتفاعات ابوصليبى خات و شهر شوش واقع در ساحل غربى كرخه .
دزفول زير شديد ترين بمباران هوايى و توپخانه دشمن قرار گرفت . در منطقه دزفول پادگان نظامى تيپ ۲ زرهى و پايگاه هوايى وحدتى و انبار مهمات ارتش بمباران شد . مهمترين مركز نظامى دزفول پايگاه وحدتى بود . پايگاهى كه هواپيماهاى شكارى ايران از آنجا به دشمن حمله مى كردند .
وقتى جنگ شروع شد فرماندار دزفول و نماينده امام در پايگاه وحدتى همه وقت خود را در پايگاه وحدتى گذاشتند و خلبانانى كه عزم مأموريت داشتند را از زير قرآن مى گذراندند.
در فكه تيپ دزفول و تيپ ۳۷ شيراز نتوانستند در برابر لشكرهاى تا بن دندان مسلح عراقى ها كارى از پيش ببرند و مجبور به عقب نشينى شدند. اكثر رزمندگان و فرماندهان تيپ شيراز به شهادت رسيدند . سرانجام عراقى ها در كنار رود كرخه متوقف شدند و باعث اين توقف نيروهاى باقى مانده ارتش و نيروهاى سپاه و داوطلبان مردمى بودند كه مانع از پيشروى بيشتر دشمن شدند .
***
* دزفول چگونه شهرى ست
دزفول كلمه اى است مركب از «دز و پل» اين پل را پل روناش و دز را قصر روناش هم مى گفتند در سمت غربى رودخانه دز شهرى به نام روناش بوده كه اكنون اثرى از آن نيست .
عده اى ديگر معتقدند كه كلمه دزفول از دژ پل گرفته شده كه در اصطلاح محلى دزفيل گفته مى شود اين كلمه به مناسبت قلعه اى است كه براى حفظ پل تاريخى دزفول در زمان شاپور دوم ساسانى در ابتداى شهر ساخته شده .
***
پس از برخورد اولين موشك به دزفول نگهبانى در محله ها و خيابان ها شروع شد . مردم به روشنايى در شب حساس شده و برق شهر از غروب قطع مى شد . از آن به بعد بارها دزفول از طريق موشك يا گلوله هاى توپ مورد اصابت قرار گرفت اينقدر كه اين شهر به شهر «هزار موشك» مشهور شد .
حضرت امام خمينى «ره» ۵ ارديبهشت ماه سال ۶۲ طى پيامى به مردم دزفول فرمودند: ملت ايران و دزفول عزيز و مقاوم در برابر آن ها ايستاده است و امروز هم كه مصيبت را وارد كرده اند باز فرياد جنگ جنگ تا پيروزى از جوانان دزفولى بلند است .
اما در يك آمار تقريباً دقيق دزفول مورد اصابت ۲۰۰ موشك و چند هزار گلوله توپ قرار گرفت كه اگر دزفول را در شعاعى صد كيلومترى در نظر بگيريم دزفول مى بايست با اين همه موشك و توپ و بمباران هوايى با خاك يكسان مى شد .
اما چرا اين اتفاق نيفتاد دليل اصلى اش بازسازى سريع ويرانه ها بود . با تصميم مسئولين شهر هر جا كه مورد حمله قرار مى گرفت سريع بازسازى مى شد .
* اميد به زندگى زير آتش دشمن
در اوج موشك باران و بمباران هوايى در دزفول سينما ساخته و
راه اندازى شد. استقبال مردم به حدى بود كه در يك ماه حدود ۲۵۰۰ بليت فروخته شد آن هم در سينمايى با گنجايش ۳۰۰ ، ۴۰۰ صندلى . حركت بعدى بازسازى رنگ آميزى و مرمت وسايل ورزشگاه شهر بود . درست هنگام موشك باران مسابقات فوتبال، كشتى و واليبال برگزار و مردم استقبال خوبى از آن مى كردند .
عجيب آنكه در هنگام افتتاح پارك تازه تأسيس بعثت ، مردم نيامدند و انگار كه خدا چنين مى خواست . چون درست در لحظه افتتاح پارك بعثت موشك باران شد . دزفول و از جمله مردم دزفول به جنگ عادت كرده بودند . عروسى ها و جشن ها برگزار مى شد و مثل سابق مردم به شب نشينى مى رفتند.
بازار و مغازه ها تعطيل نبود . جو فرهنگى و مذهبى دزفول باعث شد بسيارى از فرماندهان كه در اطراف دزفول زندگى مى كردند به آن جا بيايند . شهيدان حاج همت ، رضا دستواره ، عليرضا نورى و چند تن از فرماندهان لشكر ۲۷ محمد رسول الله (ص) و مهدى و حميد باكرى ، حسين خرازى و چند فرمانده تيپ و لشكر ديگر از جمله اين فرماندهان بودند .
يكى از موارد روحيه دهنده رزمندگان راديو جبهه بود. راديو جبهه از دزفول براى تمام رزمندگان پخش مى شد. شايد باور كردنش سخت باشد كه چند جوان كم تجربه با يك ضبط صوت و يك ميكروفن اين راديو را راه اندازى كرده باشند
آن ها با همين بضاعت كم توانستند اين راديو را راه اندازى كنند البته چند تن از جوانان دزفولى نيز برنامه هاى آن ها را مى نوشتند .
دزفول در زمان جنگ به عنوان شهر نمونه جمهورى اسلامى ايران انتخاب شد
شهرى كه سمبل استقامت ايرانيان است . دزفول از هشت سال دفاع مقدس سربلند بيرون آمد مردم مؤمن و مهمان نواز دزفول در سال هاى نبرد يار و ياور انقلاب و رزمندگان بودند پس بى دليل نيست كه دزفول سمبل استقامت ما ايرانيان است ؛ همين طور كه خرمشهر سمبل مقاومت ماست .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |