سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۷ - ۵ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 8, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت و گو با دكتر حبيب فياض استاد دانشگاه ملى لبنان
نگاه
گفت و گو با دكتر حبيب فياض استاد دانشگاه ملى لبنان
راه دشوار تفاهم ملى در بيروت
376635.jpg
گفت و گو از: حسين قنبرى
يك ماه و نيم از امضاى توافقنامه موسوم به صلح دوحه مى گذرد؛ توافقى كه به ۱۸ ماه بن بست سياسى و اختلاف عميق دو جناح ۱۴ مارس و ۸ مارس پايان داد. با آنكه نخستين فاز اين پروژه صلح كه انتخاب رئيس جمهور بود با موفقيت اجرا شد اما دومين و حساس ترين مرحله آن كه انتخاب تركيب دولت ائتلافى بود با مشكلاتى همراه شد به گونه اى كه بسيارى از ناظران را نگران سرنوشت دولت ائتلافى كرد . مسئوليت تشكيل آن بر عهده فؤاد سنيوره نهاده شده است. مشكلات دوره توزيع قدرت از دو ناحيه بروز كرد ؛ نخست از سوى عده اى از گروه موسوم به جناح ۱۴ مارس كه بر سر تصدى پست هاى مهم كابينه اختلاف پيدا كرده اند كانون اين اختلاف آنجا بود كه جناح حاكم از اعطاى سهم به جناح مسيحى ميشل عون خوددارى مى كرد مانع دوم در نقش بازيگران خارجى نمايان شد كه همچنان در تلاش هستند تا شمارى از مهره هاى جنجالى كابينه پيشين سنيوره را در دولت جديد نيز بر كرسى قدرت بنشانند. با وجود اين مشكلات ، لبنانى ها همچنان به پيشبرد صلح و عبور از فضاى اختلافات گذشته اميدوارند، جبهه مقاومت همچنان اراده خويش را بر اجراى طرح صلح دوحه مصمم كرده است. درست در ساعاتى كه ضرب الاجل ها براى تشكيل كابينه توسط فؤاد سنيوره پايان يافته است با دكتر حبيب فياض به گفت و گو پرداختيم او استاد دانشگاه ملى لبنان و نويسنده سرشناس روزنامه الاخبار لبنان است، اين گفت از نظر گرامى تان مى گذرد.

* موانعى كه در اين ۴۵ روز بر سر راه تشكيل دولت وحدت ملى در لبنان بروز كرد از كجا نشأت گرفت
مسئله اصلى به نظر من اين است كه هنوز امريكا در امور لبنان دخالت مى كند زيرا به نفع امريكا نيست كه در اين زمان دولت وحدت ملى لبنان تشكيل شود. از سوى ديگر مى توان گفت كه طرف هاى دولت لبنان بعد از كنفرانس دوحه متوجه شدند كه توافقات انجام گرفته در اين كنفرانس به نفع آنها نيست و به همين دليل اين افراد تلاش مى كنند تا به وضعيت بهترى برسند يعنى اينكه اين عده مى خواهند توافقنامه دوحه را به نفع خود تغيير دهند. مسئله ديگرى كه در چند روز اخير درباره آن بسيار صحبت شده اين است كه برخى جناح ها در لبنان مى خواهند امريكا و اسرائيل دست به اقداماتى در منطقه بزنند و فكر مى كنند شايد اسرائيل يا امريكا به ايران حمله كنند و اگر اين امر اتفاق بيفتند شايد معادلات موجود در منطقه تغيير كند و در حقيقت اين جناح ها در لبنان منتظر وقوع اين اتفاق هستند تا اوضاع به نفع آنها تغيير كند و مخصوصاً منظور من از اين جناح ها جناح هاى متعلق به اكثريت است.
*اختلافاتى بر سر تقسيم چهار پست وزارت دفاع، كشور، دارايى و امور خارجه وجود دارد چرا سنيوره از اعطاى يكى از اين وزارتخانه ها به همراه معاونت نخست وزيرى به جناح ميشل عون خوددارى مى كند و چرا جناح اكثريت به دنبال تضعيف ميشل عون در لبنان است
من قبلاً هم گفتم كه امريكا در امور لبنان دخالت مى كند به طورى كه چند روز پيش سنيوره چند پست وزارتى به ميشل عون پيشنهاد كرد و همه لبنانى ها فكر كردند كه مشكل حكومت به پايان رسيده است اما سفير امريكا در لبنان در اين جريانات دخالت كرد و بر سنيوره و دولت فشار آوردند و پس از اين اتفاقات بود كه سنيوره اعلام كرد پيشنهاداتش به ميشل عون را پس گرفته است و ديگر اعطاى اين پست ها به جناح ميشل عون مطرح نيست به همين خاطر من فكر مى كنم علل مشكلات موجود بر سر راه تشكيل دولت لبنان در داخل لبنان نيست . يعنى امريكا مى خواهد لبنان بخشى از نقشه اين كشور در منطقه باشد. البته درست است كه اختلافاتى در ميان لبنانى ها بر سر مسئله حكومت و دولت وجود دارد اما همه اين مشكلات امكان دارد در پايان حل شوند زيرا از صد سال پيش اينگونه بوده است ولى مشكل اصلى طى اين سال ها بر سر تشكيل دولت نبود اما در حال حاضر چون سنيوره و اطرافيانش كاملاً به سياست هاى امريكا وابسته شده اند اين مشكلات در اوضاع كنونى بر سر تشكيل دولت پيش آمده است و اين احتمال وجود دارد كه اين مشكلات تا بهار سال آينده يعنى زمان برگزارى انتخابات مجلس لبنان ادامه داشته باشد چون امريكا ظاهراً نمى خواهد كه اين انتخابات برگزار شود زيرا امريكايى ها مى دانند كه در صورت برگزارى انتخابات در موعد مقرر جناح مخالفان دولت مطمئناً پيروز خواهند شد.
*آقاى فياض چرا اين چهار وزارتخانه كشور، دفاع، امورخارجه و دارايى تا اين حد مهم شده اند و نقش اين وزارتخانه ها در صحنه سياسى لبنان چيست
در لبنان دو نوع وزارتخانه وجود دارد يعنى برخى وزارتخانه ها وجود دارند كه وزارتخانه هاى خدماتى به حساب مى آيند مثل وزارت مخابرات، گردشگرى و كشاورزى. اما اين چهار وزارتخانه كشور، دفاع، امور خارجه و دارايى وزارتخانه هاى سياسى هستند و خدماتى به حساب نمى آيند و هر جناحى بتواند يكى از اين چهار وزارتخانه را در دست بگيرد مى تواند نقش بيشتر و مؤثرترى در جريان سياسى لبنان ايفا كند به همين خاطر اختلافاتى بر سر اين وزارتخانه ها بوجود آمده است و همه جناح ها مى خواهند با در اختيار گرفتن يكى از اين وزارتخانه ها در حاشيه قرار نگيرند و در مركز صحنه سياسى لبنان حاضر باشند.
* اين كه تقسيم وزارتخانه ها در لبنان به تأخير افتاده است آيا اين مشكل عدم تشكيل دولت جديد فقط از اراده سنيوره ناشى مى شود يا دست هاى ديگرى هم در ايجاد اختلافات در كار است
گروه سنيوره گروه هماهنگى نيست و همه افراد حاضر در اين گروه در رابطه با تشكيل دولت داراى ديدگاه يكسانى نيستند و دقيقاً مى توانم بگويم كه در حال حاضر وليد جنبلاط موضع مثبتى نسبت به تشكيل دولت دارد اما مشكل اصلى از جانب سمير جعجع ناشى مى شود كه رئيس حزب نيروهاى لبنانى است. در واقع جعجع نمى خواهد كه رقيبشان يعنى ميشل عون در ميان مسيحيان به عنوان يك قهرمان ملى مطرح شود و به همين خاطر در پى تضعيف ميشل عون است. آنچه بايد بگويم اين است كه از لحاظ منطقى و سياسى اگر سمير جعجع دو وزراتخانه در اختيار داشته باشد ميشل عون بايد چهار وزارتخانه را در اختيار بگيرد اما جعجع به اين امر اعتراض كرده و گفته است كه جناح وى بايد به همان تعدادى كه ميشل عون وزارتخانه در اختيار دارد، وزارتخانه در اختيار داشته باشد.به همين خاطر اگر در داخل لبنان به دنبال منبع مشكلات باشيم بايد بگويم كه مشكل اصلى بين حزب الله و حزب المستقبل حريرى يا بين جنبش امل و جنبلاط نيست بلكه مشكل اصلى ميان سمير جعجع و ميشل عون است زيرا جعجع در حال حاضر به موقعيت هاى سياسى آينده چشم دوخته است و اعتقاد دارد كه زمان كنونى بسيار مهم است كه مردم لبنان بفهمند كه مرد اول در ميان مسيحيان لبنان كيست آيا اين مرد اول سمير جعجع است يا ميشل عون
* آيا درست است كه ميشل سليمان هم در اين دعواى تقسيم پست ها ذى نفع است
البته بايد بگويم كه ميشل سليمان بسيار تلاش مى كند تا مشكلات موجود را حل و فصل كند و به همين منظور هر روزه فعاليت زيادى دارد و از تمامى احزاب لبنانى استقبال مى كند اما چون اين مسئله يك بعد خارجى دارد يعنى امريكا بر روى طرفداران خود در لبنان فشار مى آورد تلاش شخص رئيس جمهور براى حل مشكلات كافى نيست به همين دليل طرفداران امريكا در لبنان بايد در درجه اول منافع لبنان را در نظر بگيرند و نه منافع امريكا را. اما در رابطه با ذى نفع بودن ميشل سليمان از تقسيم وزارتخانه ها بايد بگويم تا حالا مشخص شده است كه وى چيزى را به نفع شخص خود نمى خواهد و فقط به دنبال اين است كه مشكل تشكيل دولت حل شود بطورى كه حتى قبول كرده است تنها سه وزارتخانه را در اختيار داشته باشد و اين امر در لبنان اتفاق جديدى است زيرا رؤساى جمهورى قبل از سليمان حداقل پنج يا شش وزارتخانه در لبنان در دست آنها بوده است ولى در اين مرحله ميشل سليمان تنها تقاضاى سه وزارتخانه را كرده است و حتى برخى مواقع شنيده مى شود كه وى به دو وزارتخانه نيز راضى شده است پس به نظر من بسيار واضح و مشخص است كه رئيس جمهورى فعلى لبنان فقط به دنبال توافق احزاب مختلف لبنانى است.
* قبلاً همه بر اين باور بودند كه در صورت بروز اختلاف و دعوا بر سر تقسيم وزارتخانه ها آقاى سليمان مى تواند جناح ۱۴ مارس را وادار به توافق كند آيا اين عدم تقسيم وزارتخانه ها در حال حاضر نشانه ضعف سليمان نيست
در اين باره بگويم حتى اگر قويترين فرد ممكن هم به رياست جمهورى لبنان انتخاب مى شد نمى توانست اين مشكل را حل كند زيرا همان طور كه گفتم مشكل فعلى لبنان مشكلى نيست كه از داخل كشور سرچشمه گرفته باشد پس حل اين مشكل نيز نمى تواند تنها با تكيه بر افراد داخل لبنان باشد البته بايد اين را نيز بگويم كه رئيس جمهورى لبنان بايد از روابط خودش با كشورهاى عربى استفاده كند و از آنها براى حل مشكل كمك بگيرد ولى تا به حال ما ملاحظه نكرده ايم كه آقاى سليمان در اين زمينه كارى كرده باشد يعنى ما مى توانيم بگوئيم كه سليمان در داخل لبنان تلاش بسيارى انجام داده است تا در رابطه با مشكلات موجود به راه حلى برسيم اما متأسفانه تا بحال نديده ايم كه سليمان پس از انتخاب شدن به رياست جمهورى به كشورهاى منطقه سفر كند و با سران كشورهاى عربى ملاقات كند تا به راه حل برسد شايد اگر اين كشورها بتوانند طورى هماهنگ كنند كه دست امريكا كمى از داخل لبنان به نفع مردم لبنان كوتاه شود مؤثرتر واقع شود.
*آقاى دكتر آيا اين همه اختلاف بر سر تشكيل دولت در لبنان دليلى بر اين مدعا نيست كه پيمان دوحه قابل اجرا نيست و آيا موجوديت اين توافقنامه زير سؤال نرفته است
بله به نظر من توافقنامه دوحه همچون توافقنامه طائف در سال ۱۹۸۹ يا ۱۹۹۰ ميلادى به امضا رسيد و به طور كامل اجرا نشده است ولى اين به اين معنا نيست كه توافقنامه دوحه اجرا نخواهد شد يا قابل اجرا نيست بلكه بايد گفت كه توافقنامه دوحه از لحاظ تئورى بسيار توافقنامه خوبى است و مى توان آن را اجرا كرد اما اكنون وضع لبنان بسيار پيچيده شده است و به همين خاطر طى يك يا دو هفته آينده امكان اجراى آن وجود دارد و نبايد آن را با توافقنامه هاى گذشته مقايسه كنيم و بلافاصله از آن قطع اميد كنيم به نظر من كمى زمان نياز است و توافقنامه دوحه و سه موردى كه در دوحه درباره آنها توافق ايجاد شد، يعنى مسئله رئيس جمهورى كه حل شد، مسئله قانون انتخابات و سوم مسئله تشكيل دولت طى روز ها يا حداكثر هفته هاى آينده حل خواهد شد.
*از سه جناح امريكا، فرانسه و كشورهاى عربى كدام يك هنوز در امور سياسى لبنان دخالت مى كنند
در اين باره بايد بگويم كه فرانسه در امور داخلى كابينه لبنان دخالت مى كند و زمانى كه بشار اسد به پاريس سفر كرد اين امر مشخص شد. از سوى ديگر برخى كشورهاى عربى نيز دخالت هايى دارند مخصوصاً عربستان سعودى و مصر و آنها در حال حاضر تلاش مى كنند تا مزارع شبعا يعنى سرزمين هاى لبنانى را كه هنوز در اشغال اسرائيل است از راه ديپلماتيك از دست اسرائيل خارج كنند اما در ادامه زير نظر سازمان ملل قرار دهند ولى نقش بيشتر و مؤثرتر در سطح لبنان مشخص است كه در اختيار امريكاست زيرا امريكا دوستان و طرفداران جدى در لبنان دارد و سرنوشت اين طرفداران و سياست هاى آنان بطور مستقيم در دست كاردار امريكا در لبنان است و هر آنچه وى تصميم مى گيرد و دستور مى دهد را اين طرفداران انجام مى دهند.
*در رابطه با آقاى سنيوره چه مى توان گفت. آيا وى همان سنيوره سابق است يا تفاوت هايى با گذشته دارد
البته آن سنيوره اى را كه ما در زمان حيات رفيق حريرى نخست وزير سابق لبنان مى شناختيم و سنيوره اى را كه اكنون مى شناسم تفاوتهاى بسيارى دارد. وى در گذشته از لحاظ سياسى فردى ديگرى بود اما به محض اينكه به نخست وزيرى رسيد بسيار عوض شده است دليل اين مدعا نيز اين است كه يك سال و نيم قبل تقريباً يك ونيم ميليون نفر به خيابان ها ريختندو همه شان عليه سنيوره شعار دادند و خواستار كناره گيرى وى از كابينه لبنان و پست نخست وزيرى شدند اما سنيوره در پاسخ به اين افراد گفت كه اين حرفها براى من معنايى ندارد و من به اينها اهميتى نمى دهم. به نظر من اوضاع كنونى از لحاظ سياسى پيچيده است و سنيوره براى رسيدن به مقام نخست وزيرى تلاش زيادى كرد و در اين راه حتى از تعهد دادن به امريكا و كسانى كه به وى كمك كردند تا به اينجا برسد فروگذار نكرد و در حال حاضر براى سنيوره بسيار مشكل است كه به تعهداتى كه داده است عمل نكند.
ادامه دارد
نگاه
تناقضات ديپلماسى لندن
376698.jpg
مهدى تقوى
لندن در مجموعه اتحاديه اروپا همچنان به صورت يك « عضو تكرو »عمل مى كند. اين تكروى بيش از هر جا در روابط اين مجموعه با ايران نمايان شده است. لندن در ميدان سياست خارجى اروپايى به معناى واقعى در نقش يك جزيره جدا عمل مى كند. كافى است به تصميم ها و مواضع يك ماه اخير دولت گوردن براون در مسئله هسته اى ايران، مواجهه با جنبش هاى انقلابى خاورميانه، پرونده گروهك نفاق، قضيه سلمان رشدى، نويسنده مرتد آيات شيطانى و... نگاه شود. در همه اين موارد دولت براون مسيرى متفاوت از بلوك اروپا پيموده است.
اما به باور ناظران هيچ كدام از اين نقش هاى منفى كه سياست خارجى براون در برابر ايران ايفا مى كند، نشانه يك راهبرد تازه نيست. سياست هايى مثل دفاع لندن از گروهك منافقين، نويسنده مرتد آيات شيطانى يا موضعگيرى عليه جنبش هاى حزب الله و حماس نشان از اين دارد كه بعد يك سال دولت براون هنوز نتوانسته خود را از قالب ديپلماسى آتلانتيك گراى بلر خارج كند.
حزب حاكم كارگر در عرصه سياست خارجى اكنون با اين معضل دست به گريبان است كه دولت براون فاقد « ديپلماسى كارآمد» است. براون در مدت يك سال مديريت خود بر سياست خارجى جزيره هنوز براى دو بحران عمده افغانستان و عراق استراتژى روشنى ارائه نكرده است. ارتش ۵ هزار نفرى انگليس درعراق پس از واگذارى مسئوليت بصره به دولت مالكى به صورت بلاتكليف در اين كشور مانده اند. در جبهه افغانستان نيز كه مسئوليت تأمين امنيت ايالت سوق الجيشى هلمند برعهده ۷ هزار تفنگدار انگليسى است، همه خبر ها از شكست هاى پى در پى ارتش ملكه در برابر شورشيان طالبان حكايت دارد به گونه اى كه آمار تلفات اين كشور هفته گذشته از مرز ۱۰۰ كشته فراتر رفت. براون در دو حوزه استراتژيك ديگر نيز چالش هاى عميق براى ديپلماسى انگليس بوجود آورد. بعد از گذشت يك سال كه دوستى روسيه و انگليس بر اثر گشودن پرونده قتل افسر تبعيدى روسيه، ليتوى ننكو به هم خورد هنوز هم شكاف ميان لندن و مسكو ترميم نيافته است.
از سوى ديگر در شرايطى كه بسيارى از دولت هاى اروپايى با منطق واقعگرايى طرح مذاكره با ايران را پيش گرفته اند، دولت براون ديپلماسى خود را در جهان اسلام بر مبناى همان دوگانگى هميشگى انگليس پيش مى برد.
تصوير آشفته ديپلماسى براون را مى توان در رفتارهاى تازه اين كشور در خاورميانه و ايران حس كرد. به راستى اقدام هايى مثل اهداى مدال به نويسنده مرتد آيات شيطانى، حمايت از گروهك تروريستى منافقين، مشاركت در پرونده سازى امريكايى ها عليه ديپلمات ايرانى( نصرالله تاجيك) و... در برهه كنونى آيا مفهومى غير از تأثير پذيرى وزارت خارجه براون از خط مشى قدرت آن سوى آتلانتيك دارد
واقعيت اين است كه دولت براون بهترين موقعيت را براى بازسازى ديپلماسى اين كشور در خاورميانه و جهان اسلام داشت. براون وارث حكومت ۱۰ ساله «تونى بلر»ى شد كه با وجود موفقيت هايش در تحكيم موقعيت حزب حاكم كارگر اما در سياست خارجى- بر اساس نظرسنجى هاى مؤسسات خود لندن - انگلستان را با بى سابقه ترين جو نفرت مسلمانان روبه رو ساخت. ايرانى ها نيز همانند افكارعمومى جهان پس از دوران بلر به انتظار يك تغيير جدى در نگاه ديپلماسى لندن بودند. اما اكنون دوران آزمون يك ساله گوردن براون در نظر ايرانى ها نيز رو به پايان است. جالب است كه قضاوت افكارعمومى ايران و كشورهاى اسلامى درباره ديپلماسى براون همان است كه نظرسنجى هاى تازه در لندن از شهروندان انگليسى در پى داشته است. يعنى دولتى فاقد استراتژى مشخص و بى اعتنا به واقعيات سياسى خاورميانه.
وضعيت نابسامان ديپلماسى براون را مى توان از مقايسه موقعيت آن با حريفان اروپايى اش فهميد. آلمان، فرانسه و ديگر همقطاران اروپايى انگليس اكنون براى حضور و نفوذ در همان حوزه هاى ژئوپليتيك مسابقه گذاشته اند كه بواسطه غفلت ها و اشتباهات براون از دست انگليس خارج شده اند. آلمان طرح دوستى جديد با روسيه و برنامه ميانجيگرى ميان حزب الله و رژيم صهيونيستى را ريخته است، فرانسه همزمان براى ميانجيگرى ميان سوريه و لبنان و سوريه و رژيم اسرائيل تلاش مى كند و بروكسل (اتحاديه اروپايى) نيز به كمك سولانا درصدد يك همكارى استراتژيك با تهران است. بنابراين، اين مسئله مايه بسى شگفتى است در روزهايى كه ديپلمات هاى اروپايى هر كدام با ارائه طرحى نو در خاورميانه براى دوره پس از بوش آماده مى شوند، لندن اصرار بر همسويى با سياست دولتى در آن سوى آتلانتيك دارد كه فقط ۵ ماه از عمر آن باقى مانده است. براى دولتى مثل براون كه برنامه هايش براى حل ركود اقتصادى يا رفع نيازهاى رفاهى شهروندان بى نتيجه مانده است، سياست خارجى بهترين فرصت براى كسب اعتبار بود. اما او در شرايطى ميدان هاى بازى در حوزه ديپلماسى را به رقباى اروپايى اش واگذار مى كند كه از يك سو نسل جديد رهبران اروپا موقعيت سنتى انگليس در منطقه خاورميانه را به چالش كشيده اند و از سوى ديگر حزب تحت رهبرى براون با يك زورآزمايى سخت از سوى رقيب تازه نفس اش يعنى حزب محافظه كار روبه رو است. بد ترين انتخاب اين است كه گوردن براون در اين فرصت اندك همانند سران نومحافظه كار كاخ سفيد ظهور نيروهاى تأثيرگذار از روسيه تا ايران را در بازى سياست خاورميانه به حساب نياورد و بر واقعيات تازه دنياى سياست چشم ببندد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |