سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۷ - ۵ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 8, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
گزارشى از سخنرانى دكتر ابراهيمى دينانى
در تبيين ماهيت هنر اسلامى
كتاب انديشه
نقد و نظر
گزارشى از سخنرانى دكتر ابراهيمى دينانى
در تبيين ماهيت هنر اسلامى
خاصيت آيينگى
376596.jpg
مسعود راعى
دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى، استاد فلسفه دانشگاه تهران، روز سه شنبه يازدهم تيرماه در مركز هنرپژوهى نقش جهان (وابسته به فرهنگستان هنر) با موضوع «رويكرد حكمى ـ فلسفى نسبت به هنر اسلامى» به سخنرانى پرداخت. گفتنى است اين برنامه به عنوان سومين جلسه از سلسله نشست هاى «تبيين ماهيت هنر اسلامى» از سوى مركز نامبرده برگزار شد و ساير جلسات آن تا پايان سال جارى ادامه خواهد داشت.
دكتر دينانى سخن خود را با الهام از آيه كريمه «و إن من شىء إلا فعندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم» آغاز كرد: «هيچ چيزى در عالم هستى نيست مگر اين كه مخزن آن پيش ماست، و ما به اندازه معلوم فرو مى فرستيم و ظاهر مى كنيم.» سپس اظهار كرد كه زيباترين و بهترين تعريف هنر در همين آيه نهفته است: ظهور غيب به اندازه معين. وى با اشاره به اين كه هيچ تعريف جامع و مانعى از هنر كه همه متفكران جهان پذيرفته باشند وجود ندارد؛ علت اين امر را در اين دانست كه هنر از انسان است و از طرفى ديگر خود انسان ـ وجود انسان ـ يك هنر است؛ هنر خدا. خداوند نيز آفرينش انسان را به عنوان يك هنر مطرح كرده است. او بسيار چيزها را خلق كرده است اما فقط پس از خلقت انسان مى فرمايد: «فتبارك الله أحسن الخالقين». پس انسان هنر خداست و در عين حال خودش هم هنرمند است. در ميان همه موجودات، انسان تنها موجود هنرمند است يعنى هنر مختص اوست. از اين رو ناشايسته نيست كه انسان را «حيوان هنرمند» بناميم! مى توان اين رهيافت دينانى به ماهيت هنر را در يك نسبت دوسويه خلاصه كرد: تعريف هنر با انسان (از اين جهت كه هنر از انسان صادر مى شود)؛ و تعريف انسان با هنر (از اين حيث كه انسان تنها مخلوق هنرمند است).
استاد فلسفه اسلامى دانشگاه تهران در ادامه، بحث هنر را از منظر اسماء و صفات حق پى گرفت. بدين معنا كه خود خدا هنرمند است، اما آيا خداوند خويشتن را هنرمند ناميده است خداوند اسماء و صفات بسيارى دارد و هر قشر و طايفه اى خود را مظهر يكى از اين اسماء الهى مى دانند. مثلاً پادشاهان خود را مظهر اسم «قادر»، و علما و عرفا خود را مظهر اسم «عليم» (آگاهى) قلمداد مى كنند و... اما هنرمندان چطور آنها محل ظهور كدام اسم يا صفت بارى هستند بدون شك هنرمند مظهر اسم «بديع» است، و كار آفرينشگرانه او نمونه اى نازل از ابداع الهى است. همانگونه كه خود انسان ابداع ويژه خداوند است. بنابر تحليل دينانى خدا به حكم اسم «بديع» هنرمند است، و هنرمندى انسان به حكم مظهريت اسم «بديع» است. وى در تكميل بحث فوق گفت: «خداوند هر چيزى را به حيث يكى از صفاتش آفريد. مثلاً فرشتگان را به حيث «تقديس» (صفت مقدس يا قديس)؛ و به همين صورت همه انواع و طبقات خلقت را به حيث يكى از صفات خود خلق كرد. اما انسان را به حيث كدام صفتش آفريد خداوند انسان را به حيث «همه صفاتش» آفريد.»
دينانى در تفسير مطلب مزبور اظهار داشت: «انسان همه صفات خدا را يكجا متجلى و ظاهر مى كند. به عبارتى انسان، كمال تجلى و تجلى كمال است...» اين ما را به فهم بخش ديگرى از سخنان او رهنمون مى شود كه «با اين روايت وسيع از هنر، هنر فقط موسيقى و نقاشى و تئاتر و شعر و... نيست بلكه نشستن و برخاستن انسان، راه رفتن او در خيابان، خوردن و خوابيدن و... جملگى هنر است!» ولى تشكيكى است يعنى ذومراتب و وابسته به سعه وجودى هر انسان است. چنانكه ممكن است در مورد يك انسان تمام اين افعال، غيرهنر و يا ضدهنر باشد. در ارزيابى نهايى، رويكرد ماورايى دينانى به مقوله هنر، و تعريف هنر بشرى به مثابه مظهرى از هنر الهى، راه به موضوع متافيزيكى خاصى مى برد كه بى ترديد با نگاه سوبژكتيو مدرن در يكجا جمع نمى شود.
دكتر غلامحسين دينانى در تبيين ماهيت هنر از زاويه اى ديگر گفت: «هنر بررسى و آفرينش «آنچه كه هست» نيست؛ هنر بررسى و آفرينش آن چيزى است كه مى تواند يا «بايد باشد» ولى نيست. اينجا فرق «هست و بايد» در ميان است. عالم و فيلسوف به بررسى «هست» مى پردازند و تلاش مى كنند تا آنچه را كه هست بفهمند. اما هنرمند از فيلسوف و عالم فراتر مى رود و به يك معنا قدر كارش از آنها بالاتر است زيرا آنچه را كه نيست و بايد باشد يا مى توانسته باشد به تصوير مى كشد... پس هنرمند با «عالم هاى ممكن» كه بى نهايت است سر و كار دارد. به هر حال خدا اين عالم را به اين شكلى كه هست آفريده است ولى مى توان فرض كرد كه عالم ديگرى و به صورت ديگرى مى توانست بيافريند. اين عالم هاى ديگر يا «عوالم ممكن» در صور خيال هنرمند آفريده مى شوند.» لذا هنرمند بايد خيال خود را براى اين آفرينش رها كند.
اين رويكرد دينانى، شباهتى ـ البته اتفاقى و صورى (formal) ـ با نظريه استتيك كانتى (تحليل كانتى از اثر هنرى در نقد سوم) و مباحث زيبايى شناسى انتقادى در سنت فلسفه اروپايى دارد. چه در آن گفتمان نيز بر استعلاى هنرمند (سوژه) از واقعيت داده شده و توليد ذهنى يك واقعيت جديد تأكيد مى شود. البته شباهت صورى و با مبانى كاملاً تفاوت است.
دكتر ابراهيمى دينانى در راستاى همان رهيافت متافيزيكى خود به هنر، به تبيين كيفيت توليد اثر هنرى از منظر هنر اسلامى پرداخت. از اين ديدگاه، آفرينش هنرى انسان در امتداد آفرينش خداوندى قرار مى گيرد: همان سان كه خداوند خزانه غيبى خود را مى گشايد (و إن من شىء إلا فعندنا خزائنه) و جهان هستى را از آن ظاهر مى كند. (و ما ننزله إلا بقدر معلوم)؛ انسان نيز نزد خويش يك مخزن غيبى دارد كه در اتصال با خزانه الهى، منبع خلق هنرى واقع مى شود. ايشان با اشاره به اين كه هر انسانى با عالم غيب ارتباط دارد (حتى اگر خودش از وجود چنين ساحتى بى اطلاع باشد و يا حتى هنرمند ملحد!) گفت: «انسان براى خودش خزانه غيبى دارد؛ هرگاه در خزانه اش باز شود دست به آفرينش مى زند يعنى معنا از غيبش به شهودش مى آيد...» دينانى مؤكدا تذكر داد كه اين بيانش موافق با نظريه «ضمير ناخودآگاه» فرويد تفسير نشود، چه منظور وى هرگز چنين چيزى نيست بلكه مراد نوعى اتصال غيبى است كه طى آن، محتواى اثر در يك سير نزولى از مخزن غيب به عقل هنرمند، از عقل او به روح او، از روح به نفس ناطقه، و از آنجا به دست (جسم) او منتقل مى شود. ليكن هنر فقط سير نزولى ندارد زيرا پس از خلق اثر هنرى، مخاطب اگر از آمادگى لازم و نگاه تيزبين برخوردار باشد با ديدن يا شنيدن اثر هنرى دوباره به همان مخزن غيبى (كه منبع آفرينش هنرمند بوده) متصل مى شود. يعنى سلسله مراتب فوق به نحوه صعودى برمى گردد. سپس وى تصريح كرد كه اين معناى هنر معنوى، عرفانى و دينى است. مطابق با تبيين دينانى، هنر چه در مقام آفرينش (توسط هنرمند) و چه در مقام درك (توسط مخاطب) حاصل ارتباط متافيزيكى با منبع غيبى است.
اما آخرين بخش سخنرانى دكتر دينانى به نسبت بين هنر و اخلاق در نظرگاه هنر دينى اختصاص داشت. وى گفت «براى اين كه هنرمند در معرض چنين اتصالى واقع شود و دريچه غيبى اش باز شود بايد روحش را از بدى ها و آلودگى ها تنزيه كند. زيرا هنرمند اگر آلوده شود، هنرش تنزل مى يابد...» وى اين تنزيه و پالايش را در مورد خود هنر نيز صادق دانست و اظهار داشت: «اصلاً يك تعريف هنر همين زدودن زوايد است. «مجسمه داوود» ميكل آنژ از چه جهت زيباست ماده (material) آن از سنگ است و همه زيبايى آن در اين است كه زايدشدنى ها از آن زدوده شده و باقى ماندنى ها در آن باقى مانده است.» دينانى در خاتمه نسبت هنر و اخلاق را نسبتى متقابل خواند، بدين معنا كه هم پالايش اخلاقى سبب اتصال با غيب و خلق هنرى مى شود؛ و هم از سوى ديگر هنرمند طى آفرينش اثر هنرى به تنزيه اخلاقى نائل مى شود.
كتاب انديشه
انتخابات نمايندگى مجلس
376644.jpg
* سيداحمد حبيب نژاد
* ناشر: كانون انديشه جوان
در نظام هاى سياسى امروز جهان، شايد انتخابات، بهترين و رايج ترين ابزار مشاركت مردم در سرنوشت سياسى كشورشان و نماد حضور در بدنه حاكميت باشد. به اين اعتبار كمتر روزى است كه اخبارى را از انتخابات در گوشه گوشه اين جهان نشنويم و نبينيم. در كشور ما نيز بحث انتخابات، به مفهوم امروزى از زمان مشروطيت وارد عرصه سياسى شد و بويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، مباحث مربوط به انتخابات ، بسيار جدى تر و عميق تر شد. از نظر كميت نيز از سال ۱۳۵۷تاكنون هرسال شاهد حداقل يك انتخابات در كشورمان بوده ايم. از سويى ديگر با نگاهى به اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران و نيز بيانات حضرت امام خمينى (ره)- به عنوان بنيانگذار و طراح نظام - به اهميت انتخابات بيشتر پى خواهيم برد. انتخابات مجلس شوراى اسلامى نيز يكى از همين انتخابات است كه همواره مورد توجه قرار گرفته و مسبب طرح مباحثى از آن در حوزه هاى مختلف سياسى ، حقوقى، اجتماعى و ... شده است. قانون اساسى كه ميثاق ملى امت اسلامى ايران است در فصل ششم به بحث مجلس شوراى اسلامى پرداخته و چگونگى انجام انتخابات، مديريت اجرايى و نظارتى آن ، بررسى دعاوى انتخاباتى ، شرايط داوطلبان نمايندگى و رأى دهندگان و ... را تبيين كرده است. كتاب «انتخابات نمايندگى مجلس» كه جلد دوم از تحقيق نمايندگى مجلس شوراى اسلامى است، پژوهشى است كه از نظرگاه قانون مباحث مطرح در اطراف انتخابات مجلس شوراى اسلامى را جويا شده است. اين كتاب اخيراً به چاپ دوم رسيده است.
نقد و نظر
اقتصاد فرهنگ ؛چيستى و چرايى آن
376695.jpg
در اولين هم انديشى از هم انديشى هاى تخصصى مربوط به «همايش توسعه صنايع فرهنگى؛ چالش ها و فرصت ها» كه با عنوان «اقتصاد فرهنگ» و با حضور افتخارى پروفسور مولانا (مؤسس و استاد بخش ارتباطات بين الملل دانشگاه American Washington) و اساتيد حوزه و دانشگاه، ۱۰تير ماه در محل دبيرخانه شوراى فرهنگ عمومى تشكيل شد، صاحب نظران و اساتيد نظرات خود را در خصوص اقتصاد فرهنگ ارائه كردند. پروفسور مولانا در اين نشست گفت: بايد قدمت اين بحث از مقوله مباحث فرهنگى را مربوط به صد سال پيش دانست؛ چرا كه در قديم نيز از اين واژه ها و تعاريف به گونه اى ديگر استفاده مى شده است. در اين زمان صنعت را به معنى توليدات فراوان براى سوددهى تعريف مى كنند، پس لازم است در همايش ها و هم انديشى ها مشخص شود صنايع فرهنگى چيست ، چگونه بوجود آمده است و چه دورانى را طى كرده است تا به شرايط فعلى و كنونى رسيده است اين استاد دانشگاه امريكا، در ادامه تصريح كرد: مورد ديگرى كه بايد توجه شود تأثير صنايع فرهنگى بر اقتصاد است و اينكه اقتصاد چگونه مى تواند به نحو مطلوب در خدمت صنايع فرهنگى باشد.
مولانا به تشريح موضوعاتى در مورد مشخص شدن اين بحث پرداخت و گفت: بايد مشخص شود كه توسعه تكنولوژى هاى اطلاعاتى و ارتباطى چه رابطه اى با اين موضوع پيدا مى كنند، پديده توسعه سرمايه دارى چگونه مى تواند با اين بحث در تعامل باشد و مشخص شود كه صنايع فرهنگى و توسعه و تجارت جهانى چه ارتباطى با يكديگر دارند. وى در ادامه اظهار داشت: كشور امريكا ۶۵ درصد صادراتش مخصوص به صنايع فرهنگى است و فقط ۳۵ درصد صادرات در امريكا غير فرهنگى مى باشد و اين رقم كمى جاى تفكر و برنامه ريزى دارد، چراكه چنين كشورى كه خود يكى از ناآرام كننده هاى وضعيت منطقه است، بايد در صنايع فرهنگى كه شامل، كتاب، راديو، تلويزيون، ماهواره و اينترنت و مقوله هاى ديگر است، صاحب نظر باشد. اين صاحب نظر مقوله صنايع فرهنگى در ادامه خاطرنشان كرد: بايد سهم واردات و صادرات در اين بخش و حقوق معنوى اين رشته مشخص شود و بايد صنايع فرهنگى و بازارهاى جهانى تعاملى مثمرثمر با يكديگر داشته باشند و در نهايت صنايع فرهنگى و اقتصاد و اخلاق يك تعامل و هم افزايى را با يكديگر بوجود آورند.
***
لازم به ذكر است كه با اعلام گروه مطالعات استراتژيك صنايع فرهنگى كه عضو شبكه تحليلگران تكنولوژى ايران است، نخستين «همايش ملى توسعه صنايع فرهنگى در كشور، چالش ها و فرصت ها» در آبان ماه سال جارى برگزار مى شود. اقتصاد فرهنگ و چيستى و چرايى آن موضوعى كه با وجود گذشت بيش از يكصد و پنجاه سال ازآغاز توجه به اين شاخه از علم اقتصاد اما هنوز حتى به عنوان تك درس براى دانشجويان رشته اقتصاد در كشور ما تدريس نمى شود و حتى فارغ التحصيلان رشته اقتصاد هم تعريف كامل و ديدگاه شفافى از اقتصاد فرهنگ ندارند اما واقعيت اين است كه رشد صنايع فرهنگى و بروز و ظهور اقتصاد فرهنگ و افزايش سهم آن در اقتصاد كشور امروزه جزئى مهم از اقتصاد كشورهاست و رشد اقتصاد فرهنگ مقياسى براى رشد اقتصادى به شمار مى رود. نقطه آغاز اقتصاد فرهنگ، كتاب «هنرهاى نمايشى- تناقض اقتصادى» نوشته بامول و يوون است كه در سال ۱۹۶۶ انتشار يافت. اين كتاب نشان داد كه تا چه اندازه مى توان با استفاده از ابزارهاى معمول بررسى هاى اقتصادى، حوزه جديد اقتصاد فرهنگ را بررسى كرد.
اقتصاد فرهنگ شاخه اى كاربردى از علم اقتصاد است. حيطه موضوعى اقتصاد فرهنگ را مى توان كاربرد اصول، مفاهيم و نظريه هاى علم اقتصاد در جهت تبيين و تحليل مسائل اقتصادى بخش فرهنگ و در نهايت ارائه خط مشى هاى سياسى در جهت بهبود مديريت اقتصادى فعاليت هاى فرهنگى دانست. همچنين اقتصاد فرهنگ مى تواند به بررسى و تحليل آثار و نقش فعاليت هاى فرهنگى در توسعه اقتصادى نيز بپردازد. در تعريف ديگرى آمده است: آنچه مى توان اقتصاد فرهنگ ناميد: توصيف و تحليل ويژگى هاى مشهود عرضه و تقاضا و نيز ويژگى هاى رابطه متقابل عرضه و تقاضا در صنايع گوناگون تشكيل دهنده بخش فرهنگ است. محققان حوزه اقتصاد فرهنگ، به بررسى تقاضاى اجتماعى محصولات فرهنگى، تغيير بودجه اختصاص يافته دولت به فرهنگ در اثر نوسانات اقتصادى، رشد و گسترش صنايع فرهنگى (مانند مطبوعات، كتاب، فيلم، سينما و تلويزيون) و تحولات سريع فناورى در اين صنايع و نيز بررسى در زمينه سطح، نوع و كارايى يارانه هاى تخصيص يافته به بخشهاى مختلف فرهنگ نيز توجه نشان داده اند. به علاوه رويكرد نهادگرايى در اقتصاد كه ويژگى قراردادى و تاريخى مقوله هاى اقتصادى را تبيين مى كند، كمك فراوانى به تحليل اقتصادى فرهنگ كرده است و اقتصاددانانى كه به موضوع فرهنگ توجه نشان داده اند با پيگيرى تحولات جارى در بخش فرهنگ مانند همگون شدن بين المللى برخى محصولات فرهنگى، استفاده از ابزار اقتصادى (مانند تحليل هزينه- فايده و تحليل تقاضا در بخشهاى انتشاراتى) و كوشش در جمع آورى اطلاعات فرهنگى براى تحليل هاى اقتصادى، موجب نزديكى اقتصاد فرهنگ به استانداردهاى اقتصاد شده اند. در زمينه اقتصاد فرهنگ و هنر در ايران چه در زمينه پژوهش و مطالعه و چه در زمينه تأليف و ترجمه كتاب، كارهاى بسيار اندكى صورت گرفته است. در حالى كه با وجود جديد بودن عرصه اقتصاد فرهنگ، كشورهاى پيشرفته تا حدودى توانسته اند به پرورش مبانى نظرى اين موضوع بپردازند و در زمينه فعاليت هاى فرهنگى و هنرى نيز تجارب علمى فراهم آورند اما در ايران اين موضوع هنوز مباحث اوليه نظرى خود را مى گذراند و با وجود اين كارهاى انگشت شمارى در اين حيطه انجام شده كه هنوز جايگاه مهمى را در دستگاه هاى سياستگذار و برنامه ريزى فرهنگى به خود اختصاص نداده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |