|
اكران عمومى فيلم هاى كوتاه در تهران
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اكران عمومى فيلم هاى كوتاه در تهران
رؤياهايى كه مى آيند
|
|
|
محمد صابرى داستان فيلم كوتاه، بلند است؛ داستان كودكى خلف و باانگيزه خانواده اى پرجمعيت كه دست به زانو از جاى خود برخاست و در سير آرمانخواهى اش امروز به چنان باليدنى رسيده است كه داعيه دار استقلال و شخصيتش مستقل در ميان اعضاى خانواده است. خانواده بزرگ فرهنگ در ايران، اين روزها مفتخر به توليدات بسيار فيلمسازان جوان خود در عرصه «فيلم كوتاه» است و از همين رو قصد كرده است بسترساز آن شود تا اين عرصه نيز در برابر ديدگان مخاطب عام تصويرگر دغدغه هايش شود. اكران عمومى فيلم هاى مستند و كوتاه مدتى است كه در محافل فرهنگى- هنرى مطرح شده، مورد بررسى و پيگيرى قرار گرفته است و تا امروز هم اجرايى شدن برنامه هاى اكران مدونى چون «سينما فردا» و نيز قطعى شدن اختصاص زمان اكران در سينما آزادى تهران، نخستين نتايج به بارنشسته اين حركت است. ديده شدن بى شك، اولين و ريشه اى ترين پشتوانه انگيزه يك هنرمند براى خلق يك اثر هنرى است و اين اصل در عرصه «فيلم كوتاه» به دليل جنس خاص و مأموريت خودخاسته اى كه اين گونه سينمايى، براى ارتباط مؤثر با مخاطب، براى خود ترسيم كرده است، بيشتر حائز اهميت مى شود. مدير انجمن سينماى جوان تهران، در اين زمينه مى گويد: «من بعيد مى دانم كه فيلمسازى؛ در هر گونه اى، وجود داشته باشد كه دغدغه ديده شدن اثرش را نداشته باشد و اگر هم باشد بايد به تعريف و برداشت هاى چنين فردى نسبت به سينما ترديد كرد.» محمد صوفى مى افزايد: «در عرصه فيلم كوتاه امروز فيلمسازان بسيار خوبى داريم كه سالهاست فيلم مى سازند اما مخاطبانشان به حاضرين در جشنواره ها محدود مانده است. اين نشان دهنده نياز به گسترش دايره مخاطبان فيلم كوتاه است.» هادى آفريده، كارگردان جوان عرصه فيلم كوتاه هم مى گويد: «شروع به اكران فيلم هاى كوتاه قطعاً حركتى مثبت است و اين كه سيستم فرهنگى ما امروز اين واقعيت را پذيرفته است كه پاسخگوى ۳ هزار فيلمساز فعال در اين عرصه باشد خود جاى خوشحالى دارد.» آفريده معتقد است: «اينكه امروز مى بينيم وزير ارشاد شخصاً براى جشنواره فيلم كوتاه پيام مى دهند نشان دهنده درك بالاى مسئولان فرهنگى ماست و از همين روست كه مى توان توقع داشت ساماندهى بهترى در اين زمينه صورت گيرد.» محمد ناصرى؛ كارشناس و عضو واحد پژوهش معاونت سينمايى حوزه هنرى هم در اين زمينه تأكيد مى كند: «به نظر من فيلمسازى كوتاه، امروز مانند تخم ريزى ماهى است، يعنى همانطور كه ماهى تخم ريزى انبوه دارد اما از ميان حوادث و اتفاقات تعداد محدودى از آنها به ثمر مى رسد و ماهى مى شود، فيلم كوتاه هم توليد انبوه دارد اما واقعاً معلوم نيست كه آينده و عاقبت فيلمساز اين فيلم ها چه مى شود؛ چرا كه به جز تعداد محدودى كه در جشنواره ها توفيق حضور مى يابند بسيارى از اين فيلم ها اصلاً ديده نمى شوند.» ناصرى با تأكيد ويژه بر آينده روشن «اكران عمومى فيلم هاى كوتاه» خاطرنشان مى كند: «از آنجا كه هر اثر هنرى كه خلق مى شود نيازمند مخاطب است و فيلمساز و هنرمند نياز به برقرارى ديالوگ با مخاطب خود دارد فراهم آوردن امكان چنين اكران هايى مسئله اى بسيار مهم است.» با توجه به چنين اهميتى در لزوم بسترسازى براى اكران عمومى فيلم هاى كوتاه، برداشتن گام هاى نخست در مسير رسيدن به نقطه مطلوب، حائز اهميت، ارزشمند و در عين حال نيازمند تدابير بلندمدت است. در كنار اكران هاى خصوصى و جشنواره اى كه تا پيش از اين تنها محمل ارتباطى فيلم هاى كوتاه با تعداد محدودى از مخاطبانشان بوده است، برنامه هاى اكران عمومى اين فيلم ها چند ماهى است از سوى انجمن فيلم كوتاه خانه سينما، انجمن سينماگران جوان و نيز حوزه هنرى در دست پيگيرى و اجراست كه هر يك مكمل ديگرى در ين روند فرهنگسازى محسوب مى شوند. محمد شيروانى رئيس انجمن فيلم كوتاه خانه سينما در اين زمينه مى گويد: «انجمن در دوره جديد فعاليت خود ايده اكران عمومى فيلم هاى كوتاه و مستند را مطرح كرد و به سينما آزادى اين پيشنهاد داده شد تا حداقل يك سالن براى اين منظور اختصاص دهد.» شيروانى در تشريح چگونگى اكران اين فيلم ها در سينما آزادى مى گويد: «در ابتدا ما يك سئانس اكران خواهيم داشت كه در كنار آن اكران فيلم هاى كوتاه پيش از نمايش فيلم هاى بلند نيز پيگيرى مى شود تا ان شاءالله در آينده اين روند به شكل قانون درآيد و در ساير سينماهاى كشور هم اجرايى شود.» وى درباره مراحل اجرايى شدن اين طرح هم مى گويد: «در حال حاضر يك كميته نمايش در انجمن با مسئوليت آقاى جعفرى؛ روزنامه نگار و از فعالان عرصه فيلمسازى، تشكيل شده است كه مشغول كار كارشناسى بر روى چگونگى اكران فيلم ها هستند.» شيروانى اظهار اميدوارى مى كند كه تا آخر ماه جارى اين طرح به سرانجام برسد و در خود سينما آزادى نخستين اكران عمومى فيلم كوتاه جشن گرفته شود. صوفى؛ مدير دفتر انجمن سينماگران جوان تهران هم معتقد است: «نفس عمل نمايش فيلم هاى كوتاه بسيار خوب است و نبايد روى نواقصى كه قطعاً در مرور زمان مرتفع مى شود متوقف شويم.» صوفى مى گويد: «نكته قابل ذكر در اين زمينه اين است كه اگر چنين حركتى مقطعى باشد به جواب نخواهد رسيد. به نظر من حتى اگر هفته اى يك سئانس به اين امر اختصاص داده شود اما به صورت مستمر باشد بسيار تأثيرگذار است و در اين بحث هم شايد به جنبه هاى اقتصادى هم برسيم اما مهم در حال حاضر اين نيست بلكه مهم تجربه كردن اينگونه برقرارى ارتباط با مخاطب است.»وى تأكيد مى كند: «امروز در گام نخست اكران، نبايد وارد شرط گذارى براى آثار شويم؛ اول اين جريان بايد به راه بيفتد تا بعد آرام آرام و به مرور زمان بتواند مسير درست خود را پيدا كند.»اما در اين بين نمى توان نقش خود فيلمسازان و كيفيت آثار را در تداوم روند اكران هاى عمومى ناديده گرفت. عاطفه خادم الرضا؛ فيلمساز جوانى كه با «تنگ خالى ماهى» توانسته است حضور پررنگى در جشنواره هاى داخلى داشته باشد و تنديس خانه سينما براى بهترين فيلم كوتاه را از آن خود كند، در اين زمينه ضمن تأكيد بر اهميت آغاز اين روند مى گويد: «براى پخش عمومى فيلم هاى كوتاه رعايت استانداردهاى فيلمسازى از سوى سازندگان بسيار حائز اهميت است؛ چرا كه اين عامل خود سبب جذب مخاطب مى شود تا اطمينان داشته باشد با فيلمى حرفه اى منتها در زمانى كوتاه مواجه خواهد بود.» خادم الرضا معتقد است: «فيلم كوتاه هم كم كم بايد به تماشاچى فكر كند و با مخاطب عام ارتباط برقرار كند تا اين ارتباط دوسويه به وجود بيايد. شخصاً اميدوارم فيلم چنين ارتباطى با مخاطب برقرار كند.» محمد شيروانى، رئيس انجمن فيلم كوتاه هم در تأييد اين نگاه مى گويد: «از مردمى كه تاكنون فيلم هاى تجارى و كمدى ديده اند نمى توان انتظار داشت با يك فيلم خاص ارتباط برقرار كنند. نمى توانيم فيلم را به مخاطب تحميل كنيم.» شيروانى مى افزايد: «گرايش شخصى فيلمسازان و توليدكنندگان در رده بندى محصولات نقش بسزايى دارد و ما براى اكران سعى مان اين است كه فيلم ها را به گونه اى انتخاب كنيم كه مخاطب در برخورد اول آن را پس نزد و با آن ارتباط برقرار كند.» وى خاطرنشان مى كند: «در حال حاضر اهميت ندارد كه پولى از اين ارتباط با مخاطب حاصل شود بلكه مهم اين است كه فيلم كوتاه مردمى شود؛ از محافل روشنفكرى خارج و به جمع مردم به عنوان مخاطبان اصلى بيايد.» با تمام اين نكات و تأكيدات، جريان اكران عمومى فيلم هاى كوتاه و مستند، آغاز شده است و امروز شاهد نخستين گام هاى اجرايى شده آن هستيم اما از آنجا كه تا نقطه مطلوب هنوز فاصله داريم آسيب شناسى و دقت در شناخت نكاتى كه امكان انحراف از هدف اصلى را تقويت مى كنند، خالى از فايده نيست. اكران عمومى و جذب مخاطب براى فيلم هاى سينمايى بلند، حكم پشتوانه مالى در بازگشت سرمايه و پارامترهاى ملازم با تضمين گيشه را دارند، اما اين ديدگاه تا چه حد مجاز به سيطره بر اكران فيلم هاى كوتاه است. محمد صوفى با اشاره به تجربه هاى قبل در اين زمينه كه به واسطه اهميت دادن به صرفه اقتصادى، از اهداف اصلى خود بازماندند مى گويد: «در حال حاضر و در آغاز راه نبايد از اين زاويه به بحث وارد شد زيرا با شرايطى كه داريم هيچ تصوير روشنى مبنى بر گيشه مطلوب و سودرسانى وجود ندارد اما به اين دليل نبايد اين حركت بازبماند.» مدير دفتر انجمن سينماى جوان تهران معتقد است: «اين حركت در هر صورت بايد رخ دهد و به واسطه تداوم حركت شايد پس از گذشت يك سال بتوان روى تصميم ها و جهت گيرى هاى بعدى فكر و بحث كرد.» هادى آفريده نيز مى گويد: «در فيلم كوتاه اصلاً نبايد در پى گيشه باشيم، هيچ جاى دنيا اين نگاه وجود ندارد.» اين فيلمساز جوان معتقد است: «ما بايد از فيلم هاى گيشه كه با بودجه هاى كلان ساخته مى شوند توقع بازگشت سرمايه داشته باشيم. واقعيت اين است كه ما بايد از ظرفيت ها بيشتر بهره بگيريم و در زمينه بها دادن به فيلم هاى فرهنگى آنها را صرف كنيم.» خادم الرضا اما كمى متفاوت به اين مقوله نظر دارد: «به نظر من گيشه براى فيلم كوتاه هم يك امر طبيعى است ما نه در قدم اول، چرا كه ما هنوز در مرحله درخواست از مخاطب هستيم كه بيايد وقت صرف كند و فيلم ما را ببيند.» كارگردان «تنگ خالى ماهى» مى گويد: «در اثر گذشت زمان مى توان به جايى رسيد كه بليت فروخته شود و حتى به جايى رسيد كه بازگشت سرمايه هم مطرح شود اما در گام هاى نخست بايد به گونه اى بود كه صرفاً به دنبال استقبال و ارتباط مخاطبان در مواجهه با فيلم كوتاه باشيم.» عاطفه خادم الرضا حتى معتقد است كه در گام هاى نخست و به جهت جذب مخاطب «بد نيست بازيگران مطرح فيلم هاى بلند در فيلم هاى كوتاه هم حضور داشته باشند.» يكى ديگر از نقاط قابل ذكر در آسيب شناسى فرهنگسازى اكران فيلم هاى كوتاه قابل توجه است غفلت از نقش رسانه ملى بخصوص تلويزيون در پشتيبانى تبليغاتى براى اين جريان و در مقابل هم بى توجهى اين رسانه به اين حركت فرهنگى است. «فيلم كوتاه» امروز ديگر كودك نوخاسته ديروز نيست كه جوانى برومند در خانواده فرهنگى - سينمايى كشور است. جوانى كه تمام خانواده به باليدنش مى بالند و به آينده درخشانش اميدوارند و شايد بسترسازى براى تحقق ارتباط مستقيم با مخاطبان و نيز تلاش در راستاى به رسميت شناختن شخصيت مستقل آن، حداقل لازمه به سرانجام رسيدن اين اميدوارى باشد.
|
|
|
|
|
فيلم كوتاه در فراز و فرود سينما
|
|
|
على اصغر كشانى سينماى كوتاه يا فيلمسازى كوتاه به صورت پراكنده و با توليدات خصوصى و انفرادى شكل گرفت و در اواخر دهه ۴۰ تشكيلاتى منسجم با نام سينماى آزاد به يك جريان تبديل شد و توانست به تدريج جايگاه خود را با برپايى جلسات، در اختيار گرفتن سالن نمايش، برگزارى جشنواره و هفته فيلم خصوصاً در دانشگاه ها و گسترش آن در شهرستان ها تثبيت كند. در طول فعاليت اين تشكيلات تا قبل از پيروزى انقلاب فعاليت هاى گسترده اى نظير تأسيس سينما كلوب، برگزارى نمايشگاه هاى متعدد، برگزارى سمينارهاى بين المللى، سينماى آماتور و رابطه با فدراسيون جهانى سوپرهشت است. اما اين تشكيلات كه سعيد نمينى و چند تن ديگر پايه گذار آن بودند، اندك اندك از آن شور و حال سال هاى اوليه فاصله گرفته و پس از هشت سال فعاليت مداوم و ثمربخش به دليل فاصله گرفتن از آرمان هاى اوليه و جشنواره اى شدن و درگير شدن با مشخصه هاى فعاليت هاى بوروكراتيك و تشريفاتى غايت اوليه خود كه همانا تأثيرگذارى بر كليت سينماى ايران بوده است را از دست مى دهد. در اين دوران برخى از بهترين افرادى كه پس از انقلاب به مهمترين آدم هاى فعال در سينماى ايران و جريان سازان سينماى واقعگرا تبديل شدند ديده مى شوند: كيانوش و داريوش عيارى، ناصر غلامرضايى، مهدى صباغ زاده، ابراهيم حقيقى (گرافيست)، مجيد قارى زاده، همايون پايور، عبدالله باكيده، محمدعلى سجادى، فريدون جيرانى، مجيد جوانمرد، حجت الله سيفى، فرامرز صديقى، داريوش ارجمند، بيژن امكانيان، هوشنگ اللهيارى، زاون قوكاسيان (نويسنده) و... فرآيند تغيير شرايط از ابعاد آموزشى به سوى وجوه توليدى پس از انقلاب به انجمن سينماى جوان باز مى گردد كه بار ديگر به اعتلاى فيلم كوتاه كمك كرد. سالهايى كه مديريت توليد محمد آفريده شكل مى گيرد و بودجه قابل ملاحظه اى براى توليد در اختيار انجمن قرار مى گيرد و اهداى جوايز در رشته هاى تخصصى در بخش هاى مختلف توليد و همچنين متمركز شدن بر روى جشنواره سالانه از جمله اهداف اين دوران است. بازخورد اين مكانيزم حمايت از توليدات فرمت هايى از ۱۶ و ۳۵ ميليمترى است تا گسترش فعاليت هاى متعددى صورت گيرد. در همين دوران است كه سينما فلسطين به مكانى مشخص براى برگزارى و نمايش آثار كوتاه تبديل مى شود و با حمايت تلويزيون برنامه هاى مختلفى درخصوص فيلم كوتاه مانند سينماى ديگر به وجود مى آيد. در ابتداى دهه هشتاد و با گسترش دوربين هاى خانگى و ارزان حجم وسيعى از توليد درخصوص سينماى كوتاه با حمايت جشنواره هاى متعدد داخلى و حتى با حمايت شركت هاى بزرگى چون سونى شكل مى گيرد. جشنواره بين المللى فيلم كوتاه تهران كه نام پيشين جشنواره بين المللى سينماى جوان بود مهمترين رويداد سينماى كوتاه در اين دهه مى شود. مراكز متعدد و مختلفى در حوزه سينماى جوان و جشنواره هاى متعددى حامى پخش و حمايت از سينماى كوتاه مى شود و انجمن فيلم كوتاه نيز در خانه سينما شكل مى گيرد. از جمله آسيب هاى هميشگى فيلم كوتاه دو آسيب مهم يكى تبديل شدن اين سينما به يك معبر و گذرگاه براى رسيدن به سينماى بلند است. تاريخ اين سينما نشان داده است كه بزرگان و قدماى سينماى آزاد و نيمه حرفه اى از اين حوزه به حوزه حرفه اى كشيده شده و توهم هميشگى سينماگرانى كه قدم به عرصه كوتاه مى گذارند رسيدن به هدف توليد آثار بلند است. اين فرايند طبيعى اما آسيب به سرعت رسيدن به هدف اصلى ابعاد فراگيرى و آموزش و آزمون و خطاى طولانى را دچار خدشه مى سازد. آسيب دوم، آسيب جشنواره اى شدن نيز بعد ديگرى از آسيب هايى است كه باعث مى شود توليد فيلم كوتاه صرفاً با هدف پسند جشنواره ها توليد گردد و نه انديشه ها و فرهنگى كه شكل دهنده ذهنيت و بكرى خلق و خو و روحيات و تفكر فيلمساز كوتاه است.
|
|
|
|
|
جهان شگفت انگيز ادبيات كودكان جيم دگمه و آقاى لوكاس
|
|
|
يزدان مهر
يك «لوكاس، راننده قطار در كشور بسيار كوچكى به نام لومرلند زندگى مى كرد. لومرلند بر فراز كوهستانى با دو قله كه يكى بلند بود و ديگرى كمى كوتاه تر، قرار گرفته بود. آن سرزمين در برابر كشورهايى مثل آلمان، چين يا قاره آفريقا، اندازه يك خانه بود.اطراف كوهستان با پل هاى كوچك، راه هاى باريكى كشيده شده بود. يك راه آهن پيچاپيچ با پنج تونل از دل كوهها مى گذشت و به سوى دو قله پيش مى رفت.در لومرلند خانه هايى هم وجود داشت؛ و بالاى كوه، ميان دو قله يك قصر بنا شده بود. يك مغازه كوچك و مناسب هم بود. ايستگاه قطار پاى كوه بود و لوكاس، راننده قطار آنجا زندگى مى كرد.به نظر مى رسيد اين سرزمين از جمعيت پر است و ديگر گنجايش بيش از اين را ندارد. شايد خيلى خنده دار باشد آدم فكر كند از مرزهاى لومرلند نمى شود جلوتر رفت؛ چون بلافاصله پاى آدم توى آب فرو مى رود. آنجا شبيه يك جزيره بود.آن جزيره ميان يك اقيانوس پهناور بود. صداى موج هاى بزرگ و كوچك اقيانوس، شبانه روز از ساحل به گوش مى رسيد. با اين وجود گاهى وقت ها دريا آرام و صاف بود. آن قدر آرام كه شب هاى مهتابى، لوكاس مدت ها كنار ساحل مى نشست و لذت مى برد. هيچ كس درست نمى دانست چرا اين جزيره را باقيمانده لومرلند مى نامند؛ اما حتماً روزى علتش معلوم مى شد. در هرحال لوكاس راننده قطار، آنجا زندگى مى كرد. اسم قطارش ، «اما» بود. «اما» قطار خيلى خوبى بود. كمى چاق و قديمى بود؛ شايد به همين خاطر دوست داشتنى بود. حتماً مى پرسيد در سرزمينى به آن كوچكى ، قطار به چه درد مى خورد؛ خب جوابش اين است : چون يك راننده قطار بايد قطار براند؛ اگر اين كار را نكند، چه كار كند آسانسورچى بشود تازه يك راننده درست و حسابى قطار، هميشه مى خواهد راننده قطار باشد، نه چيز ديگر. تازه در لومرلند اصلاً آسانسور نبود.» اگر قرار باشد كه فقط يك نوع از ادبيات را انتخاب كنيم كه بهترين آثارش را در قرن بيستم عرضه كرده باشد آن ادبيات، ادبيات كودكان است. اين قرن، بهشت نويسندگان كودك محسوب مى شد و يكى از موفق ترين اين نويسندگان «ميشائيل انده » است. البته در زبان فارسى ، اسم اين بنده خدا را چند جور تلفظ كرده اند يكى نوشته «ميشل انده»؛ يكى نوشته «ميكائيل انده»؛ اما بگذاريد چون ما هموطن فوتباليست اش را «ميشائيل بالاك» صدا مى زنيم، «انده» را همان «ميشائيل» صدا كنيم. سلام «ميشائيل»! چطورى ميشائيل ! «ميشائيل» در ۱۹۲۹ به دنيا آمد. در آلمان به دنيا آمد؛ و مثل همه نويسندگانى كه بعداً مشهور مى شوند - درست مثل شخصيت معروف خودش «جيم دگمه» كه خيلى باهوش بود - از همان نوجوانى شروع كرد به گفتن شعر و نوشتن داستان كوتاه. «انده» از همان اول دوست داشت نمايشنامه نويس شود. خيلى هم دوست داشت اما آخرش هم نتوانست يك كار پرطرفدار ارائه كند. خب! بالاخره در سرزمين برتولت برشت، بايد خيلى سرت بشود از اين كار، تا تحويل ات بگيرند. نگرفتند و شانس آورد! چون پول احتياج داشت. - واى خداى من! اين پول چقدر خلاقيت آدم را زياد مى كند !- به تقاضاى يك دوست نقاش متنى براى كتاب مصورش نوشت. اسم اين كتاب «جيم دگمه و لوكاس لوكوموتيوران » بود و يك دفعه خيلى مشهور شد و در ۱۹۶۱ برنده جايزه ادبى كتاب كودكان آلمان شد. [وقتى مى گويم آلمان، منظورم آلمان غربى آن سالها، سال هاى جنگ سرد است كه دو تا كشور آلمان داشتيم. چرا برويد از آلمانى ها بپرسيد!] موفقيت اين كتاب باعث شد جلد دومش را هم بنويسد و توى آن، به سبك و سياق افسانه ها مشخص كند كه «جيم دگمه» يك شاهزاده سياهپوست موفرفرى ست كه در بچگى دزديده شده بوده! خيلى دلم مى خواهد بدانم شباهت «جيم دگمه» با «اتللو» از كجا ناشى مى شود [شما اگر مى دانيد جوابش را به نشانى جزيره لومرلند منزل آقاى لوكاس لوكوموتيوران بفرستيد و يك قطار جايزه بگيريد!] «انده» بعد از پول قلمبه اى كه از انتشار «جيم دگمه» نصيب اش شد، دوباره رفت سراغ نمايشنامه نويسى و دوباره همان آش و همان كاسه! اين استاد، دو تا كار مهم ديگر هم تو كارنامه اش دارد كه حتماً فيلم هاى آن كارها را ديده ايد: «مومو» و «داستان بى پايان». هر دو تا مثل همين «جيم دگمه» ، پر از افسانه و رمز و رازند و البته بچه ها براى شان - درست مثل همين جيم دگمه - سر و دست مى شكنند! دو «يك روز زيبا، قايق پست در ساحل لومرلند لنگر انداخت. نامه رسان با يك بسته بزرگ، روى خشكى پريد و براى اولين بار با حالتى رسمى پرسيد: «خانم مالزان اينجا زندگى مى كند » ... خانم «وااز» تند در جعبه را برداشت. توى آن باز يك جعبه ديگر اندازه جعبه كفش با سوراخ هاى ريز بود. خانم «وااز» جعبه را باز كرد. توى آن يك بچه سياه پوست بود. بچه با چشم هاى سياه و براقش به آنها نگاه مى كرد. معلوم بود از اين كه از توى جعبه اى به آن كوچكى بيرون آمده بود، خيلى خوشحال است. همه با تعجب فرياد زدند: «يك بچه! يك بچه سياه!» آقاى آرمل متفكرانه گفت: «احتمالاً يك سياه زنگى ست». حاكم عينك اش را به چشم زد و گفت: «عجيب است، خيلى عجيب است!» و دوباره عينك اش را برداشت.لوكاس كه تا آن موقع ساكت بود، گفت: «در تمام طول زندگى ام با چنين بى حرمتى رو به رو نشده بودم كه يك جوان كوچولو را توى كارتن بگذارند و پست كنند. اگر آن را باز نكرده بوديم، چه پيش مى آمد مگر من اين آدم را گير نياورم! اگر گيرش بياورم باچوب چنان كتكى به او مى زنم كه هرگز فراموش نكند، من ، لوكاس، راننده قطار هستم.» بچه از صداى بلند لوكاس، به گريه افتاد... حاكم... پرسيد: «اسمش راچه بگذاريم، بالاخره بايد اسم داشته باشد.» همه با هم گفتند: «درست است.» و فكر كردند و فكر كردند. سرانجام لوكاس گفت: «من مى گويم اسمش را جيم بگذاريم.» و به طرف كودك برگشت و آرام گفت: «خب جيم ، مى خواهيم باهم دوست بشويم.» بچه دست سياه و كوچك اش را به سوى او دراز كرد.» خيلى ها حتماً انيميشن «جيم دگمه» را ديده اند كه تقريباً منطبق است بر رمان؛ نمى خواهم طول اش بدهم اما جيم دگمه و لوكاس ، بعدها لوكوموتيو را راه مى اندازند و به همه جاى دنيا مى روند و حتى آنجاهايى كه ريل ندارد! آنها مى خواهند هويت گمشده جيم را پيدا كنند. اين يك واقعيت است كه اين كتاب مخصوص بچه ها نوشته شده اما براى بزرگترها هم خيلى جذاب است و حالا بياييد از اين جذابيت كمى سوءاستفاده كنيم و بگوييم كه «جيم دگمه» يك جور كند وكاو در قصه «اتللو»و بازآفرينى آن و تغيير مسير سرنوشت اين شخصيت است به سمت خوشبختى . اين فرض من است كه مى تواند صددرصد غلط باشد. درست يا غلط بودنش هم زياد مهم نيست چون چنين تأويلى به درد ادبيات كودكان نمى خورد اما به درد نويسنده اى كه مى خواهد براى بچه ها بنويسدو از ادبيات بزرگسال آمده و دنبال ارائه يك كار كاملاً تازه است ، مى خورد. فقط كافى است يك شخصيت معروف ادبيات بزرگسال را انتخاب كنيد. سن اش را تغيير دهيد. مكان زندگى اش، اسمش ، آينده اش را تغيير دهيد و كمى افسانه هم اضافه كنيد به موضوع؛ كار تمام است! «ميشائيل انده» به نظرم چنين نويسنده اى مى آيد؛ كسى كه در ۱۹۸۸ خطاب به مترجم فارسى «داستان بى پايان» نوشت از اين كه اين كتاب در كشورى كه پر از افسانه و تخيلات شگفت انگيز است ترجمه شده خيلى خوشحال است. ببينيد! ما خيلى چيزها داريم كه آدم هاى آن ور آب ، آرزويش را دارند! هوهو! پس لوكاس! قطار را روشن كن!
|
|
|
|