چهارشنبه ۱۹ تير ۱۳۸۷ - ۶ رجب ۱۴۲۹
Wed, Jul 9, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
رسانه
اوقات شرعى
اجتماعى
ارتفاعات صخره اى لك لك سردشت
تقسيم بندى هاى شعر جنگ
376884.jpg
به قلم زنده ياد سيدحسن حسينى

* تعريف شعر جنگ
مجموعه سروده هايى را كه در قالب هاى گوناگون اعم از سنتى و نو ـ نيمايى و سپيد ـ شكل گرفته اند و درونمايه اصلى آنها تشويق و تكريم «دوست» و تحقير و تهديد «دشمن» و تقويت روحيه مذهبى ـ ملى براى حفظ وطن و انقلاب است، شعر جنگ مى ناميم. شعر جنگ به لحاظ زمانى حدفاصل بين شروع تجاوز «دشمن» تا روز پذيرش «قطعنامه ۵۹۸» را دربرمى گيرد.

* تعريف شعر مربوط به جنگ
دوست ندارم شعر «مربوط به جنگ» را شعر «ضدجنگ» بنامم. چون معناى ضمنى اين نامگذارى «جنگ طلب» دانستن عناصر متعلق به «شعر جنگ» و «شعر دفاع مقدس» است. حال آن كه در حقيقت امر نگارنده به «جنگ طلب» بودن هيچ گروهى از اهل قلم ايمان و اعتقاد ندارد. بزرگترين ويژگى «شعر مربوط به جنگ» كه از دايره محافل خاص نخبگان پا بيرون نگذاشته، تأثيرپذيرى از شاعران و نويسندگان اروپايى است. شاعران و نويسندگانى كه بعد از جنگ هاى جهانى اول و دوم قلم به دست گرفتند و زشتى هاى جنگ و پيامدهاى شوم آن را در شعر و رمان به جهانيان عرضه كردند. بسيارى از اين شاعران و نويسندگان به كشورهايى تعلق داشتند كه حكومت هاى متبوعشان در برافروختن آتش جنگ و ساز كردن نواى تهاجم به همسايگان دور و نزديك پيشقدم بوده اند.
عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» طبق سنت ۱۰۰ ساله نويسندگان و شاعران نوطلب جهان سوم چشم به تقليد از هنرمندان اروپايى و احياناً امريكايى دوختند و در واكنش نشان دادن به جنگ و پيامدهاى آن به احساسات ملى ـ مذهبى توجهى نكردند و به دنباله روى ادبى ـ اجتماعى از «كمپ اديبان جهانى» تداومى تاريخى بخشيدند. شبى كه سازمان ملل و در واقع شوراى امنيت حكومت عراق را به عنوان متجاوز و آغازكننده جنگ به مردم جهان معرفى و محكوم كرد، يعنى همان شبى كه مردم ايران براى تكبير گفتن به پشت بام ها دعوت شدند، بسيارى از عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» دچار نوعى انفعال درونى شدند. يكى از اينان با تلفن به دوستى از دوستان نگارنده گفته بود: كاش ما هم از اول مثل مردم كوچه و بازار مقابل ارتش عراق موضع مى گرفتيم و شعر مى نوشتيم!
در اين گزيده «شعر مربوط به جنگ» از آنجا كه به لحاظ كمى و كيفى و نفوذ در ميان مخاطبان توفيقى حاصل نكرده، جايى را به خود اختصاص نداده است. اگر روزى قرار باشد اين گزيده جلد دومى داشته باشد ان شاءالله نقد و بررسى و نمونه هاى «شعر مربوط به جنگ» هم در آن جلد جايى خواهد داشت.

* تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس
پيش از آن كه فهرست وار به تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس بپردازم توجه دادن نسل جوان شاعران را به نكته اى مغفول واقع شده سخت سودمند مى دانم و آن نكته اين است كه برخلاف شايع از جنگ سرودن يا شعر جنگ گفتن كار ساده اى نيست. بويژه كه در گونه هاى ادبى ايران و ميراث ادبيات گذشته ـ به جز شاهنامه كه بخش اصلى رزم هاى آن به حوزه اساطير متعلق است ـ نمونه و الگويى ارزشمند از «شعر جنگ» وجود ندارد تا سرمشق معاصران قرار بگيرد. گفتم كه شعر جنگ گفتن كار ساده اى نيست و به عنوان دليل اين مدعا به اشعارى اشاره مى كنم كه برخى از شاعران نامدار معاصر به رسم موافقت و همراهى با ملت خويش در آن ايام ـ ايام جنگ ـ سروده اند. مرحوم مهدى اخوان ثالث در غزلى با مطلع:
گرچه مى بافند بهر شيرها زنجيرها
بگسلند آخر زهم زنجيرها را شيرها
با ته لهجه اى از شعوبى گرى ـ كه در طول تاريخ ويژگى صداى همه ايرانى هاى آزاده بوده و هست ـ مى نويسد:
عنترك صدام را با دار و دسته ى بزدلش
بر فراز دار رقصانيم با زنجيرها!
و يا خانم سيمين بهبهانى كه در غزل عاشقانه و ايضاً نوآورى هاى عروضى شهره خاص و عام است پس از پايان يكى از «عمليات»ها و به رسم همصدايى با هموطنان خويش شادمانه مى سرايد: حميد آزاد شد، آزاد شد!
حاصل كار ديگر شاعران نامى كه در اين عرصه طبع آزمايى كرده اند خيلى شاعرانه تر و درخشان تر از سروده هاى مرحوم اخوان ثالث و سركار خانم بهبهانى نيست.
|||
و اينك تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس. در اين بخش از آوردن نمونه خوددارى شده است به منظور پرهيز از اطناب. زيرا گزيده حاضر در اصل بر مبناى اين تقسيم بندى، تدوين يافته و در فصل «توضيحات» يا همان پاورقى شعرها به اين تفاوت ها در حضور نمونه، مكرر اشاره رفته است.
۱- شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و «بى غرض» است. بر شعر جنگ سايه «سكه» و «كنگره هاى سالانه» سنگينى نمى كند. شاعران شعر جنگ ـ خوب يا بد ـ هرچه سروده اند بدون تكلف و بدون توجه به «مأموريت هاى ادارى» بوده است. هيچ شاعرى در آن روزگار رباعى يا غزل نمى گفت تا «صداى دهه» خود باشد. اين زمان برخى از جوانان را مى بينيم كه با چاپ يك مجموعه و تحت عنوان «سخن ناشر» خود را «صداى غزل» يا «صداى رباعى» دهه خويش معرفى مى كنند!
۲- اعتراض و هوشيارى نسبت به كجروى هاى داخلى و روند زراندوزى فرصت طلبان و «تاجران خون» در شعر جنگ كمتر ديده مى شود. جنگ ـ على القاعده ـ مقوله اى است حماسى و هدف اصلى ـ پيروزى بر مهاجمان ـ براق تر از آن است تا به نگاه ها مجال ديدن دور و بر را بدهد. آن دسته از شاعرانى هم كه زهره اعتراض و شم دريافت كجروى ها را دارند، گفتنى هاى خود را به «پس از جنگ» موكول مى كنند و در آن اوضاع و احوال «صلاح» نمى بينند تا زبان به اعتراض بگشايند. برخلاف شعر جنگ، شعر دفاع مقدس كم و بيش از اين معنى سرشار است. شاعران به بهانه نجوا با شهيدان از رنگ پريدگى ارزش ها و كجروى هاى مرسوم گاه و بيگاه ـ تقليدى و ابتكارى ـ پرده برمى دارند.
۳- در شعر جنگ اسامى خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگى يا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس كمتر است. در شعر جنگ كمتر شاعرى براى قافيه كردن فى المثل ارتفاعات «كله قندى» و «دشت عباس» و «سومار» و «فكه» و... به انبان ذوقى خويش فشار مى آورد. اما همين معنى در شعر دفاع مقدس ـ بويژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاى ذى ربط ـ يك محور اصلى براى مضمون تراشى و دامنه دار كردن سخن است. البته توجه ادارى و گزينشى به «سابقه جبهه» داشتن هم به اين امر دامن زده است. وقتى صرف «حضور در جبهه» يا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نيروهايى كه چند صباحى در جبهه يا حوالى آن بوده اند پس از قطعنامه اين «سابقه» را بر سر دست مى گيرند بويژه آنهايى كه يكراست از جبهه به «سنگر فرهنگ» نقل مكان مى كنند و مى كوشند تا شاعر بودن را نيز ضميمه مابقى «افتخارات» خويش كنند؛ سروده هايى قرا عرضه مى دارند لبريز از اصطلاحات رايج در جبهه ها و اسامى مناطق و عمليات گوناگون و جنگ افزارهايى كه در شعر دست به دست مى گردند و كارآيى و بُرد مفيدشان روزبه روز كمتر و كمتر مى شود.
۴- در شعر جنگ، صنعت گرى يا ساده است و يا اصولاً كمتر به چشم مى آيد مگر در مورد شاعرانى كه پيش تر شاعرانگى طبع خويش را به ثبوت رسانيده اند. ذيل همين محور مى توان گفت كه خيال و عنصر پررمز و راز خيال انگيزى در شعر جنگ پيچيده نيست. چون واقعيت درشتناك جنگ از خيال شاعران رنگين تر است. اما در شعر دفاع مقدس مى توان گفت خيل شاعران جوان تر كه جنگ را از نزديك نديده اند و تصورشان از جنگ در گرو چند مستند تلويزيونى يا ويژه نامه مطبوعاتى است؛ به پر و پاى خيال مى پيچند. اين نسل گريزى از «تخيل» كردن جنگ ندارد و البته كار اين تخيل گاه به وادى هاى صعب العبور تكلف هم مى كشد.
۵- شعر جنگ، گاه به روايت رسمى و دولتى جنگ در برخى مقاطع بسنده مى كند و شبيه بيانيه هاى ستاد مشترك مى شود. البته گزيده حاضر از اين «بيانيه هاى منظوم» خالى است و اگر قرار بود جايى براى اشعارى از اين دست در اين گزيده يافت شود حجم كتاب به چندين برابر حجم فعلى مى رسيد. اما يكسره خالى بودن اين سروده ها از جوهره شعرى و رها كردن جانب «ادبى» مطلب به حذف اين سروده ها از اين مجموعه رأى مثبت داد. همين وفادارى به «روايت رسمى» جنگ و شايد ميل به نديدن تراژدى هاى حماسى، نقاط كورى را در شعر جنگ به وجود آورده است. حديث شكست نيروهاى خودى در برخى از «عمليات»ها مثل مراحلى چند از عمليات والفجر و نيز شكست در «فاو» و نظاير آن جايى در شعر جنگ ندارد. اما در شعر دفاع مقدس و گاه به همان مستمسك سخن گفتن با ارواح طيبه شهيدان اشاره هايى به هزيمت نيروهاى خودى در برخى از مراحل جنگ ديده مى شود.
۶- در شعر جنگ لحن يأس و نااميدى و روايت شكست هاى مقطعى نيست يا اگر هست با وعده پيروزى نهايى توأم و عجين است. اما صبغه آشكار شعر دفاع مقدس نوعى يأس و دل گرفتگى و گاه نااميدى است كه گهگاه با بارقه هاى حماسى استتار مى شود.
۷- در شعر جنگ «من فردى» شاعر جاى خود را به «من جمعى» مى دهد. فرديت شاعر در مابقى رزمندگان و حاميان نبرد تا سرحد امكان حل و كمرنگ شده است. همين امر باعث مى شود تا كمتر دنياى درونى شاعر با واقعيت هاى بيرونى جنگ هم آغوشى كند. يكى از دلايل اين امر همان رنگين تر بودن واقعيت جنگ از خيال شاعران است. از اين رو مى توان شعر دوره جنگ را كه بى شباهت به نوعى «محاكات» نيست به گرايش كلاسيسم نسبت داد و شعر دوره دفاع مقدس را به گرايش رمانتيسم. شعرى كه در آن «من فردى» حضور به هم مى رساند و خيال، مجال بال گسترى بيشترى مى يابد. «شعرى براى جنگ» قيصر امين پور تقريباً از اين قاعده مستثنى است. چون ضمير فردى «من» شاعر از همان سطر نخستين خود را به رخ مى كشد:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم!
تا حدودى همين امر «خلاف آمد عادت» در كنار ديگر عوامل شعرى به شهرت و رواج نفوذ شعر امين پور كمك كرد.
۸- تفنن در اوزان عروضى و گاه به سراغ بحور نامطبوع ـ يا نامتبوع ـ رفتن و ايضاً آوردن «و»هاى متعدد در اوايل و اواسط ابيات يا مصراع ها و حتى اتخاذ لحن خاصى در شعر خواندن ـ كه به ناله كردن بى شباهت نيست ـ از سوى آقايان و بويژه خانم هاى شاعر و... از ويژگى هاى مشهود در شعر دفاع مقدس است و البته حكايت از نوعى تكلف براى سرودن و فقر معنايى و بى حوصلگى عروضى نيز مى كند. در گزيده حاضر نمونه هايى از اين گونه سروده ها را مى توان يافت.
•••
اينك ما ـ به لحاظ شعرى ـ در دوره «دفاع مقدس» قرار داريم. شاعران جوان تر نبايد همنوا را بيدردان گاه موزون طبع، يكسره بر «شعر جنگ» خط بطلان بكشند و نقش اين سروده ها را در راهگشايى هاى شعرى يكسره ناديده بگيرند. اين زمان شرايط اجتماعى و فرهنگى با روزگارى كه جنگ زوزه مى كشيد و حتى شهرهاى بالنسبه دور از جبهه نيز به جبهه بدل شده بودند و تركش و موشك ـ پابرهنه ـ ميان ذهن و زندگى و زبان و روان همه مى دويد؛ كاملاً فرق كرده است. بسيارى از اصحاب شعر جنگ در شرايط دشوار راه سرودن را هموار كردند. در شرايطى كه شعر نيمايى گفتن و سپيد سرودن نوعى جرم فرهنگى تلقى مى شد اينان بار اين وظيفه خطير را به دوش كشيدند و بسيارى از «خط»ها را به بهاى فدا كردن نام و آرام و آرامش شخصى و خانوادگى خويش شكستند تا اين زمان جوانان بتوانند در فرهنگسراهاى مجهز «قافيه بينديشند» و طرح نو دراندازند. امروزه فشار مسئولان فرهنگى براى مشخص كردن مسير حركت هنرمندان و شاعران بالنسبه كمتر شده است. راقم اين سطور روزى را به ياد مى آورد ـ در سال هاى جنگ ـ كه در يكى از جلسات شعرى مسئولى از مسئولان فرهنگى‎/ تبليغى اين مملكت حاضر شد و پس از شنيدن اشعار جوانانى كه در تب خلاقيت مى سوختند و با هر شرايط نامطلوبى مى ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبيات را محكم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبليغ فرمود: «سعى كنيد سروده هايتان مثل شعرهاى برادر آهنگران باشد!» در اين روزگار بحمدلله ديگر كسى نمى تواند مقام و منزلت ادبيات را تا سرحد يك وسيله صرف براى تحريك و تهييج پائين بياورد. امروز فكر نمى كنم مسئولى، از شاعران طلب نوحه يا روايت عاميانه از جنگ يا هر موضوع ديگر داشته باشد. ميدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روى نسل جوانى كه شعر را جدى گرفته است باز است:
اى جوان سر و قد گوئى بزن
پيشتر كز قامتت چوگان كنند!
•••
نگارنده معترف است كه اين گزيده خالى از عيب و ايرادى نيست و نيز اعتراف دارد بر اين كه ممكن است توضيحات اشعار به مذاق برخى از دوستان هم خوش نيايد. از اين رو صادقانه مشتاق است تا نقد و نظرهاى كتبى و شفاهى را از طريق ناشر محترم دريافت دارد و چراغ راه آينده ديگر آثار خود كند.
ارتفاعات صخره اى لك لك سردشت
نشانگاه مردان بى نشان
376848.jpg
تهيه: سرهنگ ستاد محمد آقاجانى
سپيده دم يكى از روزهاى مردادماه سال ۱۳۶۶ هنگامى كه يكى از تيم هاى عملياتى گردان نوهد لشكر ۲۳ از مأموريت برون مرزى به سمت پايگاه هاى خود در نوار مرزى منطقه سردشت بازمى گشت، مورد كمين و تهاجم نيروهايى از دشمن قرار گرفت كه شب قبل با استفاده از تاريكى شب و خالى بودن ارتفاعات صخره اى لك لك از نيروى خودى روى آن مستقر شده بودند و با استفاده از اختفا و پوشش مناسب تسلط كاملى را از لحاظ ديد و تير بر مناطق و محورهاى پدافندى و راه هاى تداركاتى تيپ هاى لشكر ۲۳ نوهد به وجود آورده بودند. استقرار ديده بانان عراقى در ارتفاعات سيركوب، بر منطقه آتش هاى پرحجمى را روانه مناطق عمومى و تداركاتى لشكر مى كرد. در اين كمين تعدادى از تيم ۹ نفره نوهد شهيد و اسير و فقط يك نفر توانسته بود از كشتارگاه كمين دشمن بگريزد و با استفاده از عوارض زمين خود را به جاده تداركاتى لشكر برساند. شب قبل از اين حادثه من فرماندهى يكى از واحدهاى ضربت لشكر را براى مأموريت كمين در يكى از معابر نفوذى مرزى به نام منطقه تپه اطروقى سردشت به عهده داشتم. در اين مأموريت پس از سپرى كردن شب سرد طولانى طاقت فرسا، در داخل خاك دشمن بدون اين كه درگيرى پيش آيد قبل از سپيده دم محل اجراى مأموريت را ترك و در محل استقرار گردان در اطراف روستاى كانى رش مشغول استراحت شديم. سپس دو دسته رزمى از سربازان ورزيده و دوره ديده يكى به فرماندهى من و ديگرى به فرماندهى ستوان ابراهيم خانى پس از بدرقه دعا و صلوات ساير همرزمان عازم انجام مأموريت رزمى شديم، بلافاصله در گردان از روى نقشه توجيه اطلاعاتى لازم به عمل آمد. كليه نفرات سوار بر خودروها شدند و با توجه آشنايى كامل به سمت منطقه درگيرى عزيمت كرديم. به دليل اجراى حجم آتش شديد عراق، خودروها را بسيار بااحتياط حركت مى داديم و در چند جا مجبور شديم از خودروها پياده و مسير را به صورت افت و خيز برويم. منطقه زير شديدترين گلوله باران دشمن به جهنمى از آتش تبديل شده بود. با تاكتيك جنگ در كوهستان عبور از موانع سخت نفرات را از لابه لاى شيارها و در پناه تخته سنگ به صورت ديده يا پيشروى به سوى قله حركت داديم. ارتفاع بسيار تيز و بلند صخره اى و حركت نفسگير و طاقت فرسا بود. سعى مى كرديم در اين گونه عمليات ها تا آنجايى كه مقدور است قدرت و نيروى سربازان به يك باره به هدر نرود تا براى مقاومت و رويارويى اصلى با دشمن توان لازم و كافى را داشته باشند. پس از حركت تاكتيكى همراه با خيزش فراوان به يال قله و به حدود ۵۰ مترى دشمن رسيديم. در اينجا مقدارى از حجم آتش هاى توپخانه دشمن به دليل نزديكى ما به نيروهاى دشمن كاسته شده بود، ولى توپخانه همچنان عقبه و راه هاى تداركاتى محور را بشدت مى كوبيد. در همين حين يكى از سربازان به نام ميرحسينى در حال خيز و تعويض سنگر از پناهگاه قبلى به محل جديد بسيار دستپاچه و هراسان شده بود و يكباره سر او را با سلاح دوربين دار قناسه نشانه گرفتند و زدند.
او پس از چند بار معلق زدن از ارتفاع به قعر دره درغلتيد، بلافاصله پس از آن درگيرى طرفين شروع و مواضع همديگر را زير آتش شديد گرفتيم.
درخواست آتش توپخانه بر روى يال و پشت ارتفاعات شد و نيروها به هر زحمتى بود به صورت سينه خيز به بالاى قله رسيدند، اگرچه دشمن در موضع برتر و مشرف بر منطقه داراى ابتكار عمل بود ولى بالاخره تلاش و همت رزمندگان به ثمر نشست و هر دو دسته با هدايت الطاف الهى به روى قله رسيدند و دشمن در حال عقب روى و فرار بود. توپخانه عراق با شدت بيشترى تمام مواضع تصرفى قبلى را مى كوبيد. پس از نزديك به ۵ ساعت عمليات شديد و مبادله آتش تا تصرف هدف لحظه هاى بسيار سخت و دلهره آورى و در عين حال زيبا و با معنويت از ايثار و گذشت و فداكارى گمنامان بى نام و نشان بود.
پس از به هم رسيدن دو دسته روى هدف پاكسازى سنگرهاى دشمن در حال فرار را تعقيب كرديم، شدت آتش هاى دوربرد عراق روى قله به قدرى پرحجم و انبوه بود كه روى قله به جهنمى از آتش مبدل شده بود. در همين لحظه حساس گلوله يكى از توپ هاى دشمن به جايى اثبات كرد كه ستوان خانى و همراهان او در حال تعقيب دشمن بودند. انفجار آتش و خاك بلند شد و ديگر كسى از روى زمين برنخاست. پس از لحظه اى توجه ما را برانگيخت، به سرعت خود را به محل و به بالين دوستان رساندم و ديدم ستوان خانى به همراه سه نفر ديگر در اثر اصابت تركش در حال جان داد هستند، تركش به گونه اى اصابت كرده بود كه بخشى از شكم متلاشى شده بود. در همان حال سرش را بغل كرده و به روى زانو گذاشتم، در واپسين لحظه ها يا حسين گويان از من طلب آب كرد، با دستمال خيس از قمقمه چندين بار لبانش را تر كردم نام سيدالشهدا را آنقدر تكرار كرد تا اين كه به فيض عظيم شهادت كه پاداش مجاهدان در نزد حق است نايل شد.
ادامه اجراى مأموريت و پاكسازى ارتفاعات را با باقيمانده سربازان با انگيزه ايمان مصمم به راه و آرمان شهدا ادامه داديم و قله را از لوث وجود دشمن و اشرار پاك كرديم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |