|
گفت و گو با دكتر حبيب فياض استاد دانشگاه ملى لبنان
امتيازگيرى حزب اللّه از حريف
|
|
|
گفت و گو: حسين قنبرى/قسمت پايانى *آيا خط مشى جناح ۱۴ مارس نسبت به گذشته تغيير كرده است يا همچنان روش گذشته را كه به انحصار در آوردن قدرت و جلوگيرى از مشاركت گروههاى ديگر بود، ادامه مى دهند چندين عامل وجود دارد كه باعث تغيير رفتار جناح اكثريت يا همان جناح ۱۴ مارس در لبنان شده است عامل اول همان جرياناتى است كه در ماه مه در بيروت پيش آمد و اين باعث شد تا آنها به وزن حقيقى خود در لبنان پى ببرند و بدانند از آن چيزى كه ادعا مى كردند ضعيف تر هستند. عامل دوم اين است كه وضعيت امريكا در منطقه به طور كلى باعث شد تا اين جناح ضعيف تر شود زيرا ما مى دانيم كه روابط محكمى ميان جناح اكثريت در لبنان و سياست هاى امريكا در منطقه وجود دارد.اين واقعيت كه امريكا در عراق، فلسطين، افغانستان و همچنين در برابر ايران چنين وضعيت اسفبارى دارد باعث شد كه طرفداران امريكا يعنى جناح اكثريت در لبنان هم ضعيف تر باشند. عامل سوم اين است كه گروه هايى كه به جناح اكثريت وابسته هستند با هم متفق القول نيستند و نظرات متفاوتى نسبت به مسائل اصلى و كنونى لبنان دارند به طور مثال مى توانيم ببينيم كه سمير جعجع قبول نمى كرد و نمى خواست كه توافقنامه دوحه امضا شود و اصلاً تصميم نداشت به دوحه برود. اما جنبلاط و سعد حريرى تمايل به رفتن داشتند. سمير جعجع در رابطه با تعداد وزارتخانه هاى داده شده به مخالفان دولت با حريرى اختلاف نظر دارد پس اين سه عامل يعنى اتفاقات ماه مه بيروت، عدم موفقيت سياست هاى امريكا در منطقه و همچنين تقسيم بندى هاى صورت گرفته در درون جناح اكثريت باعث تغيير مشى اين جناح شده است. * ريشه خشونت هاى صورت گرفته در شمال لبنان و طرابلس چه بود بعضى ها از درگيرى ميان شيعيان و سنى ها سخن مى گفتند، آيا اين امر واقعيت دارد در اين باره بايد بگويم كه اصلاً در شمال لبنان كه اين درگيرى به وجود آمد شيعه وجود ندارد. البته در آنجا علويان هستند و مشكلاتى در آنجا بين دو گروه سياسى بوجود آمد. گروه اول حزب دموكراسى عربى و گروه دوم متعلق به المستقبل حريرى بود. اما آنچه كه باعث بروز اين درگيرى ها شد نه مذهب بلكه اختلافات سياسى بود چون در شمال لبنان تعداد زيادى از رهبران اهل سنت مثل آقاى عمر كرامى، دكتر فتحى يكن و آقاى نجيب ميقاتى با سياست هاى حزب المستقبل و سعد حريرى مخالف هستند. * آقاى دكتر چرا جناح اكثريت براى تضعيف ميشل عون تلاش مى كنند سؤال بسيار مهمى را مطرح كرديد اگر ميشل عون طرفدار جناح مخالف دولت و طرفدار مقاومت نبود وضعيت لبنان در حال حاضر اينگونه نمى شد در واقع خروج ميشل عون از جناح اكثريت و پيوستنش به صف مخالفان معادلات امروزى لبنان را پيش آوردو به همين خاطر جناح اكثريت فكر مى كند اگر ميشل عون در كنار حزب الله و حزب امل نبود، مى توانستند ادعا كنند كه شيعيان در لبنان با همه مشكل دارند اما وقتى ميشل عون طرفدار حزب الله و جنبش امل مى شود و حتى با حزب الله يك توافقنامه امضا مى كند اين امر باعث به هم ريخته شدن برنامه جناح اكثريت و برنامه امريكا در منطقه مى شود. به همين خاطر اين عده از ميشل عون بسيار متنفر شده اند و سعى مى كنند وى را تضعيف كنند و در اين راه هر روز اتهامات جديدى به وى نسبت مى دهند مثلاً يك روز مى گويند كه ميشل عون عامل سوريه در لبنان است، روز ديگر مى گويند وى عامل ايران در لبنان است و روز ديگر مى گويند كه عون يك فرد نامتعادل است و همه اين اتهامات به خاطر دشمنى جناح اكثريت با ميشل عون است. *آقاى فياض اخيراً ما شاهد حضور مقامات بلند پايه فرانسوى و عربى در سوريه بوديم و آنها هنوز هم تلاش مى كنند تا مذاكرات جديدى را در بيروت شروع كنند آيا تغييرى در سياست و نگاه پاريس يا دولت هاى عربى و حتى امريكا نسبت به لبنان ايجاد شده است عامل اصلى دخالت هاى خارجى در لبنان امريكاست به همين دليل اگر اين كشور در سياست هاى خود در لبنان ناموفق باشد طبيعى است كه فرانسه و كشورهاى عربى نيز ناموفق خواهند بود و ما مى دانيم كه از سال ۲۰۰۵ فرانسه و كشورهاى عربى در لبنان زير نظر امريكا حركت مى كنند. از سوى ديگر وقتى كه حزب الله در جنگ سى و سه روزه پيروز شد اين عامل نه تنها بر روى اسرائيل بلكه بر روى امريكا نيز تأثير منفى گذاشت. اما در حال حاضر مى توان گفت كه سياست هاى فرانسه در قبال لبنان كمى تغيير كرده است زيرا متوجه شده اند كه اگر همواره بخواهند دنباله رو امريكا باشند به بن بست خواهند خورد به همين دليل فرانسه خواست تا نقش مثبتى را در توافقنامه دوحه ايفا كند و اين مسئله مورد اختلاف بين فرانسه و امريكا شد اما در رابطه با كشورهاى عربى مى توانم بگويم كه ايران موفق شده است تا بين برخى كشورهاى عربى مخصوصاً قطر و عربستان سعودى هماهنگى هايى ايجاد شود تا فتنه مذهبى در لبنان پيش نيايد چون اين امر به نفع هيچ يك از كشورهاى عربى و اسلامى نيست. اگر در لبنان فتنه اختلاف شيعه و سنى به وجود آيد كشورهاى عربى ديگر، از اين فتنه در امان نخواهند ماند و آتش اين فتنه به همه جا خواهد رسيد شايد به همين خاطر فرانسه خواست تا وضع لبنان به آرامش برسد اما امريكا از اين تحركات فرانسه در برقرارى آرامش ناراضى بود. از سوى ديگر كشورهاى عربى نيز تلاش كردند تا نوعى آرامش نسبى در لبنان ايجاد شود و اوضاع لبنان به حد انفجار نرسد. پس مى توان گفت توافقنامه دوحه دو عامل اصلى داشت يكى قطر و ديگرى ايران. كشورهاى عربى ديگر و فرانسه نيز متوجه شدند كه اگر روى خط توافق در لبنان قرار نگيرند در نهايت بازنده اين بازى خواهند بود و در حالت باخت قرار خواهند داشت. * اگر موافق باشيد به مسئله مبادله اسرا ميان اسرائيل و حزب الله برگرديم. چطور شد اولمرت حاضر شد پاى موضوع مبادله اسرا با حزب الله حاضر شود و به اين كار تن دهد مسئله اسرا ادامه جنگ سى و سه روزه در جولاى سال ۲۰۰۶ است و اولمرت ابتدا بسيار تلاش كرد تا اين مسئله به سرانجام برسد زيرا نمى خواست امتياز ديگرى به حزب الله بدهد ولى ما مى دانيم كه حزب الله دو اسير اسرائيلى در اختيار دارد و تا همين حالا نيز اسرائيلى ها هيچ چيزى درباره سرنوشت اين اسرا نمى دانند و نمى دانند كه آيا اين دو نفر زنده هستند يا مرده اند و در كل هيچ اطلاعى از سرنوشت آنها ندارند. حزب الله در اين مورد با واسطه وارد يك گفت و گوى بسيار موفقيت آميزى شد و در اين راه از طريق دبير كل سازمان ملل متحد با اسرائيل عمل كرد. طى دو سال با در پيش گرفتن صبر و بردبارى توانست از طريق خود افكار عمومى اسرائيل به دولت اولمرت فشار بياورد و در نهايت تل آويو هيچ راهى نداشت جز اين كه اين مبادله اسرا را قبول كند. حزب الله حاضر بود تا ساليان سال هيچ حرفى در رابطه با اين دو اسير اسرائيلى نزند. اما مسئله اين است كه اسرائيل اسيران لبنانى را در خاك لبنان به اسارت گرفته بود و به لحاظ قانونى محكوم بود و هيچ مدرك قانونى در اختيار اسرائيل وجود ندارد و اين مسئله در مقابل ديدگان تمام جهانيان اتفاق افتاد كه اسرائيل وارد سرزمين لبنان شد و در جنگ سى و سه روزه رزمندگان لبنانى را به اسارت گرفت و به همين خاطر از لحاظ حقوقى دست اسرائيلى ها در اين رابطه خالى است و در مقابل برگ برنده در دستان حزب الله است. از سوى ديگر از لحاظ انسانى دليلى ندارد كه اسراى لبنانى در اختيار آنها باقى بماند و در نهايت دقت اقدام حكيمانه حزب الله باعث شد اين امور به نفع آنها به پايان برسد. * شما از امتياز براى حزب الله در رابطه با مبادله اسرا سخن گفتيددر اين جريانات چه امتيازاتى نصيب حزب الله و مقاومت شد لبنان نخستين كشور عربى است كه به واسطه حزب الله توانست اسراى خود را از دست اسرائيلى ها برگرداند و نخستين كشور عربى است كه توانست پرونده اسراى خود را نزد اسرائيل ببندد. چون ما مى دانيم كه كشورهايى همچون مصر، اردن، سوريه و ساير كشورهاى عربى اسيرانى را در اسرائيل دارند اما اين كشور ها تا كنون نتوانسته اند حتى يك اسير را از اسرائيل پس بگيرند اما حزب الله با مقاومت خود موفق به انجام اين امر شد. مسئله دوم صداقت و عمل به وعده ها توسط حزب الله است زيرا سيد حسن نصر الله دبير كل حزب الله در همان روزهاى اول جنگ سى و سه روزه قول داد كه سمير القنطار و ساير اسراى لبنانى را به لبنان بر خواهد گرداند. زيرا يكى از اهداف اسرائيل درجنگ سى و سه روزه اين بود كه اسيران خود را آزاد كند ولى موفق نشدند. مسئله ديگر بطلان ادعاى بعضى ها است كه مى گفتند كه حزب الله يك گروه تروريستى است ولى وقتى مى بينيم كه دبير كل سازمان ملل نماينده آلمانى خود را براى مذاكره نزد حزب الله مى فرستد اين نشان مى دهد كه سازمان ملل با اين جنبش به عنوان يك جنبش مقاومت و يكى از نيروهاى اصلى حاضر در لبنان مذاكره كرده است. نكته ديگر هم اين است كه همه لبنانى ها از هر دين و مذهبى كه باشند توانستند اين واقعيت را درك كنند كه حزب الله لبنان تنها از طرف شيعيان پرونده اسيران را باز نكرد بلكه به خاطر تمامى لبنانى ها اين كار را انجام داد زيرا سمير القنطار يك دروزى است و يحيى سكاف يك سنى است و اكنون تمامى لبنانى ها به اين باور رسيده اند كه اگر دوباره جنگى پيش آيد و فردى به اسارت برده شود مى تواند مطمئن باشد كه يك سال يا دوسال بعد همچون مورد سمير القنطار توسط حزب الله به وطنش بازگردانده شود.
|