چهارشنبه ۱۹ تير ۱۳۸۷ - ۶ رجب ۱۴۲۹
Wed, Jul 9, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
رسانه
اوقات شرعى
اجتماعى
چشم انداز
توقف
ايستگاه
چراغ زرد
مهارت هاى زندگى
چشم انداز
بهترين دوره زندگى من
376860.jpg
جوكمپ
تا دو روز ديگر وارد سى سالگى مى شدم و بسيار نگران بودم، چون احساس مى كردم بهترين سال هاى زندگى ام را پشت سر گذاشته ام.
من هر روز صبح قبل از رفتن به سر كار، براى تمرين به يك ورزشگاه مى رفتم و دوستم نيكولاس ۷۹ ساله را مى ديدم كه دارد نرمش مى كند.با خودم فكر كردم: «حالا كه در ۳۰ سالگى چنين حسى دارم، وقتى به سن او برسم چه حسى خواهم داشت » از او پرسيدم: «نيكولاس! بهترين دوره زندگى تو كى بود
او بى آنكه لحظه اى ترديد كند، گفت:«وقتى كودكى بيش نبودم، در اتريش و با پدر و مادرم زندگى مى كردم. آن دوران بهترين دوران زندگى من بود. بعد به مدرسه رفتم و چيزهاى زيادى ياد گرفتم و آن دوران، بهترين زندگى من بود.
وقتى اولين بار شغلى پيدا كردم و درآمدى داشتم، بهترين دوران زندگى من بود.
وقتى با همسرم آشنا و عاشق او شدم، بهترين دوره زندگى من بود.
جنگ جهانى دوم كه شروع شد و من و همسرم توانستيم صحيح و سالم از مهلكه بگريزيم، بهترين دوره زندگى من بود.
موقعى كه به كانادا رفتيم و صاحب اولاد شديم، بهترين دوره زندگى من بود. موقعى كه بچه هايمان جلوى چشم هاى ما بزرگ شدند، ازدواج كردند و صاحب فرزند شدند، بهترين دوره زندگى من بود. حالا كه ۷۹ سال دارم، صحيح و سالم هستم، احساس نشاط مى كنم و همسرم را به اندازه روز اولى كه او را ديدم، دوست دارم و اين بهترين دوره زندگى من است.»
توقف
اغلب وندال ها جوانند متأسفانه!
376896.jpg
شهرزاد ايمانى
زمانى كه فرد يا افرادى بدون داشتن هيچ علت خاصى و به صورت عمدى اقدام به تخريب اموال عمومى مى كنند، با «ونداليسم» مواجه شده ايم. حتى زمانى كه افراد براى تفريح اين كار را انجام دهند يا اموالى كه تخريب كرده اند به راحتى و بدون هزينه هاى سنگين ترميم شود (مثلاً نقاشى كشيدن با اسپرى روى ديوارها) باز هم اين عمل ونداليسم محسوب مى شود و تأثير بدى بر افراد جامعه مى گذارد. ونداليسم يعنى به نوعى خرابكارى.
متأسفانه اكثر افرادى كه در سطح جهان دست به اينگونه اقدامات مى زنند از گروه سنى جوانان و نوجوانان هستند. خرابى هاى به بار آمده در برخى از مدارس شاهد اين ادعاست.
جوانان وندال غالباً در مدرسه و خانه مشكلات زيادى دارند، از عزت نفس پائين رنج مى برند و شيوه ها و موقعيت هايى را كه مى توانند از طريق آنها، انرژى جوانى خود را به گونه اى مثبت بروز دهند نمى شناسند.
بنابراين اولين قدم براى كمتر كردن ونداليسم در جامعه اين است كه جوانان به سوى راه هاى ديگرى براى ابراز وجود و تخليه انرژى سوق داده شوند، از جمله تشويق جوانان به ادامه تحصيل، يادگرفتن يك حرفه، تفريحات سالم و پرهيجان. از طرف ديگر آموختن مهارت هاى زندگى هم مى تواند در اين زمينه مؤثر باشد زيرا به اين ترتيب راه درست اعتراض يا ابراز عقايد را ياد مى گيريم و در نتيجه ديگر كسى دست به خرابكارى نمى زند. وجود مجازات هاى قانونى براى افرادى كه دست به اين جرم مى زنند، عامل بازدارنده مؤثرى محسوب مى شود. از آنجا كه عواملى كه موجب مى شوند فرد جرمى مرتكب شود تقريباً يكسان است، بايد از راه هاى فرهنگى و قانونى ونداليسم را مهار كرد زيرا جوانانى كه امروز دست به اين عمل مى زنند، ممكن است در آينده جرم هاى بزرگ ترى مرتكب شوند.
تحقيقات نشان داده اند كه اگر درجامعه اى به جاى تحميل شرايط و قوانين به جوانان و نوجوانان، با آنان در زمينه هاى مختلف مشورت شود، آنها تمايل كمترى به ونداليسم نشان خواهند داد.
* نقش ورزش در كاهش ونداليسم
يكى از عواملى كه موجب مى شود جوانان دست به ونداليسم بزنند، نداشتن برنامه اى سازنده و مفرح براى پر كردن اوقات فراغت شان است. بايد اين فرصت به جوانان داده شود تا افكار و عقايد و انرژى شان را به صورت مثبت بروز دهند.
اكثر جوانان معتقدند نبود امكان براى انجام فعاليت هايى براى استفاده بهينه از نيروى آنان، فرصتى براى استفاده از اين نيرو باقى نمى گذارد. جز به صورت ونداليسم! سوق دادن جوانان به سوى ورزش يكى از بهترين راهكارها است. آنان معتقدند ورزش لذت بخش و مفرح است و موجب بالا رفتن اعتماد به نفس و يادگيرى مهارت هاى اجتماعى مى شود، اما هميشه اين فضا فراهم نيست. به عقيده اغلب جوانان، ورزش جزو عواملى است كه اعتماد به نفس را افزايش مى دهد تا جوان بتواند هنگام مواجه شدن با مشكلاتى مثل اعتياد و ونداليسم يا جرايم ديگر، بر آن غلبه كند و رفتارهاى هنجارترى داشته باشد.بنابراين وجود مركز رايگانى كه در اكثر ساعات شبانه روز باز باشد و جوانان و نوجوانان بتوانند بدون ايجاد مزاحمت براى ديگران به بازى و ورزش بپردازند، لازم و ضرورى است. در بعضى از كشورها چنين مراكزى در مناطق محروم و نسبتاً فقير شهرها ايجاد شده است و با پوشش دادن جوانان آن مناطق و استفاده آنان از امكانات فرهنگى و بهداشتى و محيط هاى ورزشى، ميزان جرايم مختلف، از جمله ونداليسم تاحدودى كاهش زيادى يافته است.
* نقش هنر در كاهش ونداليسم
فعاليت هاى هنرى نه تنها موجب بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفس در جوانان مى شود بلكه با افزايش علاقه آنها به كار گروهى، مهارت هاى اجتماعى آنها را نيز تقويت مى كند. فعاليت در گروه هاى موسيقى و تئاتر بيشترين اثر مثبت را بر جوانان دارد.
سرمايه گذارى براى ساخت مراكزى كه جوانان در آنها دور هم جمع شوند و فعاليت هاى فرهنگى و هنرى انجام دهند بسيار مقرون به صرفه است زيرا هزينه احداث اين مراكز و برگزارى دوره هاى رايگان براى جوانان بسيار كمتر از هزينه ترميم خرابى هاى ناشى از ونداليسم است. نكته مهم اين است كه از مشاركت جوانان براى ايجاد اين مراكز استفاده شود تا آنان اين مراكز را متعلق به خود بدانند. حتى در صورت فراهم آمدن امكانات اوليه مانند مكان مناسب، خود جوانان مى توانند فعاليت هاى جانبى را انجام و گروه مورد نظر را تشكيل دهند.
* نقش تحصيلات در كاهش ونداليسم
براى از بين بردن زمينه هاى ونداليسم در جوانان نبايد فقط به برنامه هاى ورزشى و هنرى اكتفا كرد بلكه بايد سطح دانش و آگاهى آنها را در زمينه هاى مختلف بالا برد. براى مثال جوانان بايد آموزش ببينند كه به عنوان يك شهروند چه مسائلى را بايد در جامعه رعايت كنند.
«فريد.م» ۲۵ ساله معتقد است برخى دستگاه ها مثل بهزيستى، آتش نشانى و مراكز درمانى مى توانند برنامه هايى براى درست پر شدن اوقات فراغت جوانان هر محله ترتيب دهند و اين هزينه چندانى نمى خواهد.
اما امير- ف، يك جوان ترك تحصيل كرده به نكته خوبى اشاره مى كند. او مى گويد: بايد اين برنامه هاى آموزشى به گونه اى باشد تا جوانانى كه به گونه اى از اين سيستم هاى اجتماعى جدا افتاده اند، مثلاً افرادى كه ترك تحصيل كرده اند يا بشدت محروم هستند هم پوشش داده شوند تا كمتر به جرايم روى آورند.
«فرشيد- س» ۲۷ ساله، درباره علت بروز ونداليسم در جوامع مى گويد: جوانان و نوجوانان در هر گروه سنى و متعلق به هر قشرى از جامعه كه باشند، احتياج دارند كه هيجانات خود را تخليه كنند و نيرو و انرژى جوانى را صرف انجام كارى كنند. اما اگر زمينه استفاده از نيرو فراهم نباشد اين انرژى صرف تخريب مى شود. اگر در جامعه اى زمينه هدايت اين انرژى عظيم به سوى كارهاى مثبت و سازنده وجود نداشته باشد، گروهى از جوانان براى ارضاى نيازهاى درونى و كمبودهايشان به جرايمى نظير ونداليسم روى مى آورند.
او معتقد است: ونداليسم در جامعه ما و در بين جوانان چندان رخنه نكرده اما مى توان همين ميزان كم را با برنامه ريزى و مشاركت دادن جوانان در فعاليت هاى مثبت بخصوص در محله ها كاهش داد.
ايستگاه
درس گرفتن از ناجورها!
376935.jpg
النا براون‎/ حسين حاجى زاده
هيچ فكر كرده ايد كه اگر آدم ناجور، شرايط ناجور و چيزهاى ناجور در اطراف ما نباشد، همين يك ذره انگيزه حركت را هم نخواهيم داشت پس قدر وضعيت هاى ناجور و نامساعد را بدانيد، چون خيلى چيزها ياد مى گيريد.
از مردمى كه برايتان اوضاع ناجورى درست مى كنند، فرار نكنيد، بلكه سعى كنيد براى خروج از وضعيتى كه برايتان ايجاد مى كنند، راه حل هايى بيابيد. فرار مال وقتى است كه ديگر هيچ راه حلى در دنيا باقى نمانده باشد. آدم هاى ناجور، انسان را مجبور مى كنند كه دوباره خودش را ارزيابى كند و در طيف جديدترى ببيند. اين «او» نيست كه شما را ناراحت كرده، بلكه شما خودتان، خودتان را ناراحت مى كنيد. او شما را در وضع ناجورى قرار داده، چون آن طور كه انتظار داشتيد، رفتار نكرده است، پس واى به حال شما! علت آزردگى شما، خودتان هستيد، چون به جاى درس گرفتن از اوضاع ناجورى كه برايتان پيش آمده، داريد دنبال كسى مى گرديد كه تقصير را گردن او بيندازيد.
شرقى ها در فرهنگ شان، اعتقادات نابى دارندكه اگر براساس آنها زندگى كنند، بسيار خوشبخت خواهند بود. البته عقلاى آنها و كسانى كه براى تمدن ما غربى ها تره هم خورد نمى كنند و به نظر ما «عقب افتاده» هستند، هنوز هم براساس همان اعتقادات زندگى مى كنند و خوشبخت و آرام هم هستند، ولى آنهايى كه تصور كرده اند با پيشرفت مادى، به شيوه اى كه ما غربى ها دنبالش رفتيم و قشنگ ترين ارزش هايمان را در پاى آن قربانى كرديم، مى شود خوشبخت شد، نه مثل پدر و مادرهايشان، راضى و شاد و آرام هستند و نه مثل ما دست كم به ابزار ظاهرى رفاه دست پيدا كرده اند. آنان وضع خيلى ناجورى دارند. به هر حال، آنها در فرهنگشان، چيزهاى خيلى خوبى دارند.
يكى اينكه عده اى از آنها معتقدند كه كار را فقط بايد براى خشنودى خدا انجام داد و ابداً مهم نيست كسى كه كار خيرى را برايش انجام مى دهيد، آن را بفهمد يا نفهمد و تشكر بكند يا نكند. شما را به خدا محشر نيست انسان براى خاطر كسى كار كند كه هم مى فهمد و هم آن قدر دارد كه بخشيدن، برايش كوچك ترين زحمتى ندارد. خيلى عالى است! اين جورى اگر نگويم همه دلخورى ها، دست كم ۵۰ درصد آنها حل مى شود، چون اغلب دلخورى ها ناشى از توقع و انتظار ما هستند.
يك انديشمند حرف قشنگى دارد و مى گويد: «خودتان را از شر توقعا ت تان خلاص كنيد. دست از توقعات خود برداريد تا همه چيز داشته باشيد.» عجب! هرگز تا امروز به اين نكته فكر كرده بوديد كه توقع داشتن، يك جور شر است همه ما غربى ها تصور مى كنيم، توقع داشتن، حق ماست و اگر كسى، توقعات ما را برآورده نكند، تبديل به دشمن شماره يك ما مى شود. ما تصور كرده ايم به بهترين الگو براى «انسان كامل بودن» دست پيدا كرده ايم و هر كس شكل اين الگو نباشد، بايد به هر ضرب و زورى كه هست، او را به آن شكل درآوريم و كارمان تنها خاصيتى كه ندارد، احساس رضايت است. ما كار نمى كنيم براى اينكه اساساً كار چيز خوب و شريف و نشاط آورى است و انسان بدون كار، گياه است! گياه هم نيست كه گياه، گلى و جوانه اى و عطر و بويى دارد. ما كار مى كنيم كه بيشتر بخوريم، بيشتر بپوشيم و بيشتر زباله درست كنيم! و در اين تعريف مسخره اى كه از زندگى براى خودمان نوشته ايم و به صورت «مانيفست خوشبختى!» به همه دنيا صادر مى كنيم، توقع و انتظار، چه در روابط شخصى و چه در روابط اجتماعى و جهانى، غوغا مى كند! من اين كار را براى تو مى كنم كه هزار بار تشكر كنى و اگر نكردى، برو به جهنم! و حاصل، باز هم تنهايى است و تنهايى و تنهايى!
چراغ زرد
مرا نديدى!
376842.jpg
مادر!
* موقعى كه نقاشى كودكانه ام را آوردم تا به تو نشان بدهم، مشغول پختن شام بودى. به من گفتى آن را روى ميز آشپزخانه بگذارم تا وقتى فرصت كردى، ببينى. آن نقاشى تا فردا صبح روى ميز ماند و تو نديدى.
* موقعى كه جلوى در مدرسه، مرا از ماشين پياده كردى، مى خواستم به تو بگويم كه از رفتن به سر كلاس رياضى مى ترسم، چون رياضى من ضعيف است، ولى تو گفتى كه ديرت شده و بايد زودتر به سر كار برسى.
* وقتى از تو خواستم كتاب قصه ام را برايم بخوانى، گفتى كه امروز با رئيست دعوا كرده اى و سرت درد مى كند و باشد براى فردا، اما اين فردا هرگز در ميان روزهاى شلوغ تو نيامد.
* وقتى از تو مى خواستم يادم بدهى چطور مى شود با دوستى كه قهر كرده ام، آشتى كنم، گفتى كه اين اداها مال بچه هاست و تو حوصله اين اداها را ندارى. آخر من كه بيشتر از هشت سال نداشتم.
* وقتى خواستم به تو بگويم كه عاشق شده ام، گفتى كه زندگى در دنيايى تا اين اندازه بى رحم، عشق و عاشقى سرش نمى شود و بهتر است كه خودم را معطل اين احساسات و بازى ها نكنم.
مادر!
من از تو لباس هاى رنگارنگ، غذاهاى آماده فراوان، كامپيوتر و موبايل و شهربازى نمى خواستم. اينها شايد به جاى خودشان چيزهاى خوبى باشند، اما هيچ كدام «جاى تو را» نمى گرفتند و امروز من دارم مى روم و متأسفم كه از من گله مى كنى كه تو را و رنج هايت را نمى بينم؛ تو مرا نديدى و من ديدن ديگران را ياد نگرفتم، گرچه تو را دوست دارم.
مهارت هاى زندگى
چقدر درباره خودتان اطلاعات داريد
376893.jpg
محمد كاوه
خودآگاهى يعنى توانايى شناخت خود و آگاهى از نقاط ضعف و قوت، خواسته ها، ترس ها، رغبت ها و تمايلات خود، اين توانايى به ما كمك مى كند تصوير واقع بينانه اى از خود داشته باشيم و حقوق و مسئوليت هايمان را بهتر بشناسيم. توانايى خودآگاهى را شايد بتوان زيربنايى ترين توانايى از سرى دهگانه مهارت هاى زندگى به شمار آورد.
رشد خودآگاهى به فرد كمك مى كند تا دريابد تحت استرس قرار دارد يا نه و اين معمولاً پيش شرط و شرط ضرورى روابط اجتماعى و روابط بين فردى مؤثر و همدلانه است. توانايى خودآگاهى اجزايى دارد ازجمله:آگاهى از نقاط قوت، آگاهى از نقاط ضعف، تصوير خود واقع بينانه، آگاهى از حقوق و مسئوليت ها، توضيح ارزش ها و انگيزش براى شناخت.
هريك از موفقيت هايى را در زندگى كسب كرده ايم كه ناشى از توانايى ها و استعدادهايمان است كه آجرهاى ساختمان اعتماد به نفس ما را تشكيل مى دهد اعتماد به نفس هم مانند خودپنداره و عزت نفس در تعاملات اجتماعى شكل مى گيرد.
كسب مهارت خودآگاهى، نقش مهمى در سلامت و بهداشت روان ما دارد. اولين جزء خودآگاهى، شناخت ويژگى ها و صفات خويش است. يك قسمت بااهميت از نحوه نگريستن به خودمان عبارت است از ارزيابى مثبت و منفى درباره خودمان. اين نحوه نگرش به خود، عزت نفس ما را مى سازد. شكل گيرى عزت نفس و خودپنداره در ما از دوران كودكى آغاز مى شود. دومين جزء از خودآگاهى، شناخت توانايى ها، استعدادها و پيشرفت هايمان است.يكى ديگر از اجزاى خودآگاهى، تصوير واقع بينانه اى است كه از خود داريم. پذيرفتن خودواقعى و همسو كردن آن با ايده ال - تصويرى كه ما دوست داريم و مى خواهيم مانند او باشيم - نيازمند تمرين و كسب مهارت خودآگاهى است.
جزء چهارم خودآگاهى، شناخت افكار، ارزش ها و باورهايمان است. مجموعه افكار ما باورهاى ما را مى سازد و مجموعه اى از اين باورها، ارزش هاى ما را به وجود مى آورد. در حقيقت افكار، باورها و ارزش هاى ما چارچوب و ساختار ذهنى ما را تشكيل مى دهد و ما براساس اين چارچوب با ساختارهاى ذهنى، اطلاعات دريافتى از محيط پيرامون را پردازش مى كنيم و برمبناى آن به دنيا و محيط پيرامونمان نگاه مى كنيم و يا درباره ديگران، خودمان و محيط اجتماعى خود، رفتار و قضاوت مى كنيم.
آخرين جزء و مهمترين جزء خودآگاهى كه رابطه تنگاتنگى با ديگر اجزاى آن دارد، شناخت احساس رضايت و نارضايتى ما از خودمان، زندگى مان يا احساس تغيير است.
شناخت اشتباه ها، نقاط ضعف، نارضايتى ها و شكست ها، نخستين قدم براى شناخت تغيير و اقدام براى رفع و اصلاح آن است، از آنجا كه نوع رفتار ما ناشى از احساسات، افكار و نگرش ها، نوع برداشت ها، طرز تلقى، باورها و ميزان اعتماد به نفس و عزت نفس ماست، كسب مهارت خودآگاهى عامل مهمى در ارتباطات، موفقيت ها و شكست هايمان به شمار مى رود.
اين توانايى عاملى است كه موجب مى شود افكار ما به توانمندى ها و نقاط مثبتمان معطوف شود. به طور كلى، كسب مهارت خودآگاهى، منشأ رفتارهاى سازنده مفيد، مسئولانه و احترام به خود است.
خودآگاهى يعنى شناخت نقاط ضعف و قوت، خواست ها، ترس ها، رغبت ها و تمايلات به ما كمك مى كند تصوير واقع بينانه اى از خود داشته باشيم و حقوق و مسئوليت هايمان را بهتر بشناسيم.
مهارت خودآگاهى ازجمله مهمترين مهارت هاى زندگى است كه ساير مهارت ها بدون آن معنا ندارند. حضرت على (ع) مى فرمايند: من عرف نفسه، فقد عرف ربه. اين در حالى است كه در دهه هاى اخير روان شناسان در بررسى اختلال هاى رفتارى و انحراف هاى اجتماعى به اين نتيجه رسيده اند كه بسيارى از اختلال ها و آسيب ها در ناتوانى برخى افراد براى تحليل موفقيت هايشان ريشه دارد.
براى اكثر ما توصيف ويژگى هاى اخلاقى و رفتارى خودمان براى ديگران كار سخت و دشوارى است. به عنوان مثال ممكن است پاسخ به اين سؤال كه چه كسى هستيم، سخت و دشوار باشد. اكثر ما فقط در مورد ويژگى هاى كلى و عمومى ازجمله سن، جنسيت و وضع شغلى خود صحبت مى كنيم و از ويژگى هاى شخصيتى و رفتارى خود اطلاعات كافى و مناسبى نداريم. مثلاً نمى دانيم كه چه كارهايى را خوب مى توانيم انجام دهيم، چه ويژگى هاى اخلاقى منفى داريم. چه اهدافى براى زندگى خود داريم، چه آرزوهايى داريم، علايق و اولويت هاى زندگى ما چيست و چه چيزهايى ما را ناراحت يا خوشحال مى كند. رشد خودآگاهى به ما كمك مى كند تا دريابيم كه تحت فشار روانى قرار داريم يا نه و اين معمولاً پيش شرط و شرط ضرورى براى روابط اجتماعى و روابط بين فردى مؤثر و همدلانه است.
* انواع آگاهى از خود
۱- خود فيزيكى: به تصورى گفته مى شود كه هركس از ظاهر فيزيكى خود دارد؛ آيا از ويژگى هاى ظاهرى خود راضى هستيم يا احساس خوبى نداريم
۲- خود جنسيتى: تصور يا برداشتى است كه هركس از هويت و تمايلات جنسى خود دارد. به عبارت ديگر آيا از زن يا مرد بودن خود احساس رضايت داريم
۳- خود اجتماعى: به تصورى گفته مى شود كه فرد از جايگاه اجتماعى خود دارد. يعنى ديگران ما را چگونه مى بينند، چگونه در گروه ها ظاهر مى شويم، در اجتماع چه نقش هايى بايد داشته باشيم، پايگاه اجتماعى ما چگونه است و ديگران با ما چگونه هستند و ما با ديگران چگونه ايم.
۴- خود معنوى: تصور شخص از اعتقاداتش است كه معمولاً به زندگى و باورهاى مذهبى او معنا مى بخشد. براى مثال آيا مذهبى هستيم آيا به زندگى پس از مرگ باور داريم
۵- خود تاريك: جنبه خاصى از خود است كه دربرگيرنده اسرار ماست. چون دوست نداريم فاش شود، معمولاً انرژى زيادى براى مخفى نگه داشتن آن مصرف مى كنيم.
۶- خود آرمانى: آن بخشى از ماست كه مى خواهيم به آن برسيم. دائم در اين فكر هستيم كه چگونه به نظر مى آييم با نگاه به زندگى ديگران، خودمان را با آنها مقايسه مى كنيم. سپس در ذهن خويش تصويرى از خود مى سازيم كه دوست داريم آن باشيم كه به آن خود آرمانى مى گويند.
۷- خود واقعى: درونى ترين بخش وجود ماست كه آن را به خوبى مى شناسيم ولى افراد محدودى از آن آگاه هستند. ممكن است آن را از ديگران پنهان كنيم. چون از اين نگرانيم كه اگر ديگران خود واقعى ما را بشناسند، ممكن است علاقه شان را نسبت به ما از دست بدهند.
* ويژگى هاى افراد خودآگاه
* براى خود ارزش قائل اند.
* از روحيه انتقاد پذيرى برخوردارند.
* نسبت به ارزش ها و اعتقاداتشان آگاهى كامل دارند و از آن دفاع مى كنند.
* احساس خشنودى و رضايت خاطر زيادى دارند.
* در مقابل فشار و ضربه هاى روانى و اجتماعى مقاومت بيشترى از خود نشان مى دهند.
* به دنبال سرزنش يا تحقير ديگران نيستند بلكه با ديگران با احترام برخورد مى كنند.
* اغلب از روحيه مثبت انديشى برخوردارند.
* روحيه همكارى و مشاركت بالايى دارند.
* از مشورت با ديگران و افراد صاحب نظر استقبال مى كنند.
* امروزه شناخت و آگاهى انسان از خود، نيازمند دانش و روش است. چون انسان هزاره سوم بيش از هر دوره ديگرى با ارتباطات و فناورى گره خورده است و شناخت وى از خود مستلزم بررسى و ارزيابى صحيح از خود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |