پنجشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۷ - ۷ رجب ۱۴۲۹
Thu, Jul 10, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
تيتر هفته
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
درباره فيلم جديد«فرناندو ميره لس» برزيلى
كارگاه نقد
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به مجموعه شعر «آن صبح پرنيانى» از مرحوم مهرداد اوستا
چطور يك قصه بنويسيم (۷)
درباره فيلم جديد«فرناندو ميره لس» برزيلى
فجايع پنهان، دردهاى مستمر
377178.jpg
وصال روحانى‎/ منبع: Movie Web
فرناندو ميره لس كارگردان برزيلى با فيلم جديدش كه نام «كورى» (نابينايى) بر آن نهاده شده، يك بار ديگر درصدر اخبار جاى گرفته و توجه عمومى را به خود جلب كرده است. اين فيلم كه در جشنواره چندى پيش كن فرانسه اولين مرتبه پخش بين المللى خود را تجربه كرد و از آخرين روزهاى تابستان امسال در سطح جهان اكران عمومى مى شود، به موضوع زندگى افراد در كنار دوستان و همسايه ها در شرايطى خاص مى پردازد و كشيده شدن زندگى مشترك آنها به بلوا را تشريح مى كند.چيزى كه در نگاه نخست يك نعمت به نظر مى رسد، اما براساس داستانى كه ميره لس فراروى ما مى گذارد، مى تواند مخرب و بدترين اتفاق هم باشد و ضررهاى فراوانى را براى آدمى به همراه داشته باشد.
براى هنرمندى كه پيشتر به بحث رواج حمل اسلحه و خلافكارى بين نوجوانان و جوانان در برزيل، در متن فيلم «شهر خدا» پرداخته و از همكارى هاى خونبار در فيلم «باغبان مستمر» (باغبان وفادار) ياد كرده بود، موضوع و تم داستان «كورى» آنقدرها هم جاى تعجب ندارد و چيزى نيست كه بتوان از افكار ميره لس دور و جدا دانست و يا غريبه با انديشه هاى او تلقى كرد و برعكس او كسى است كه اينگونه ماجراها را به خوبى مى شناسد و استاد پرورش و ارائه اين قبيل داستان ها است و شايد هم بهترين گزينه براى اين قضيه بوده باشد. البته فاكتور تخيل و قصه سرايى هاى برخاسته از احتمالات دهه هاى بعدى نيز با اين قصه آميخته است، زيرا در «كورى» با اين فرضيه و تصور مواجه ايم كه اگر اپيدمى نابينايى به جان مردم بيفتد و آنها را از نعمت ديدن محروم كند، چه حال و روزى خواهند يافت و كدام واكنش ها را موجب خواهد شد. اين ترسيم يك تراژدى حقيقى و يك موقعيت آزاردهنده در بين انسان هاى عصر كنونى است كه مشكلات شان طبعاً با شرايط و دشوارى هاى اعصار گذشته و نسل هاى پيشين فرق مى كند و راهى را فراروى آنها مى گذارد كه در گذشته موجود نبود و طى طريق هم در آن مسير نشان نمى داد.
از ديدگاهى كلى تر «كورى» اضافه بر طرح كردن داستان ظاهراً خيالى خود از دردهاى رايج و حقيقى روز نيز مى گويد و همچنين از موارد و اتفاقاتى كه طى سال هاى اخير واقعاً رخ داده اند و مى توانند به شكل هاى مختلف در آينده نيز اتفاق بيفتند. در اين راستا توفان مهلك كاترينا و قحطى ها و گردباد در ميانمار هم به طور مستقيم و وسيع و هم به شكل ايما و اشاره در فيلم جديد ميره لس مورد يادآورى قرار گرفته اند.شايد هم تمام اينها فقط استعاره هايى از سوى اين هنرمند ظريف و خطير برزيلى براى گفتن حرف هايى اساسى تر و مقصود اصلى اش باشد. اين فيلمساز مؤلف امريكاى جنوبى كه به لحاظ شهرت و اعتبار در كشور زادگاهش شانه به شانه والتر سالس مى سايد، مى گويد: «شكل هاى مختلفى از كورى و نابينايى ها و عوارض آن وجود دارد. يك نمونه آن گرسنگى كشيدن حدود ۲ ميليارد نفر در سطح جهان است كه بيشتر آنها در كشورهاى آفريقايى ساكن اند. اين ماجرايى است كه به طور پيوسته در سطح جهان ادامه دارد و چون ضربتى نيست و به صورت واقعه اى مفرد روى نمى دهد، عده اى متوجه وسعت و عمق و تأثيرگذارى آن نيستند، ولى حقيقت آن است كه فرقى با يك فاجعه ضربتى و عاجل ندارد و همان قدر كشنده و زيانبار است و حتى از آن نيز ضررهاى بيشترى دارد زيرا به طور پيوسته جان ها را مى گيرد. حال آنكه زلزله در يك لحظه مى آيد و صدها تن را مى كشد ولى از لحظه پايان زلزله، ديگر خطرى از اين بابت متوجه مردم نيست. قحطى و گرسنگى اما به طور پيوسته آدم مى كشد و انسان ها را از درون مى خورد. توفان كاترينا مى آيد و در هم مى شكند و جان ها را مى گيرد و به خاطر سر و صدا و ضربتى بودنش همگان متوجه آن و عمق فاجعه مى شوند، ولى مردم عادت ندارند عوارض حقيقى و ديرپاى قحطى ها و گرسنگى ها و بسته بودن چشم هاى جهانيان و بويژه مقام هاى مسئول را در اين خصوص ببينند زيرا يك واقعه آنى و لحظه اى نيست. فيلم من در اين باره است، هرچند به خودى خود واقعه اى عاجل و ضربتى است و تأثير آن بر مردم دنيا را به نمايش مى گذارد.»«كورى» از روى رمانى از خوزه ساراماگو نويسنده پرتغالى ساخته شده و اين نويسنده اى است كه پيشينه فتح جايزه نوبل ادبيات را دارد. قصه ساراماگو و فيلمى كه ميره لس از روى آن ساخته است، به ما مى گويد كه در نقطه اى نامعلوم از جهان، رواج يك ويروس و بيمارى ناشناخته باعث مى شود كه قوه بينايى هزاران تن از بين برود و چشم هاى مردم سرشار از ماده اى سفيد و شيرمانند و به تبع آن قوه بينايى آنها محو شود و به قول ساراماگو، كورى سفيد از راه برسد.
ميزان شوك حاصل از اين مشكل بزرگ به حدى است كه مردم دست به شورش و برخورد مى زنند و منطقه زيست آنها در آشوب فرومى رود و چيزى كه ديده نمى شود، امنيت و آسايش است. مقام هاى مسئول افراد مبتلا به اين بيمارى را در محوطه هاى بزرگ و محفظه هاى غيرقابل عبور جاى مى دهند و تنهايشان مى گذارند و حتى از مراقبت پزشكى از آنها و رساندن دارو به آنها خوددارى مى كنند و غذايى هم كه به دست آنها مى رسد، اندك است. حتى وقتى اين بيماران مى كوشند در عين نابينايى از آن محوطه ها (و به واقع زندان ها) بگريزند، نمى توانند زيرا به مأموران اختيار و اجازه داده شده است كه آنها را با تير بزنند و اين در حالى است كه حتى افراد فرارى هم به سبب نداشتن قوه ديد در صورت خروج از محوطه چاره اى جز گردش بى نتيجه در آنجا ندارند و دوباره به دام مأموران و زندانبان ها خواهند افتاد. در ميان زندانى ها و افرادى كه به آن شكل گرفتار و «هم بند» شده اند، مى توان به كاراكتر مارك رافالو (يك چشم پزشك) و جولى ين مور (همسر او) كه بينايى اش را بازمى يابد اما تظاهر به كور بودن مى كند (تا همسرش را در بازداشتگاه همراهى و به وى كمك كند) اشاره نمود. همچنين يك مرد پير (با بازى دنى گلوور)، يك زن ماجراجو (اليس براگا)، يك سارق (وان مك كلار) و يك زوج تقريباً جوان (يوسوكى ايسى يا ويوشينو كيمورا) نيز در جمع زندانيان هستند.اين گروه از زندانيان قصد دارند با برقرارى نظم در ميان خويش، لااقل از عوارض و پيامدهاى منفى بيمارى خويش بكاهند، اما در محوطه كنارى افرادى را مى بينيم كه خود را ارباب بى نظمى ناميده اند و هدايت شان با كاراكتر گائل گارسيا برنال است كه اسلحه به دست دارد و هر لحظه براى شليك آماده است. وابستگان او غذاهاى ديگران را مى ربايند و از آنها مى خواهند هر چيز گرانبهايى را كه دارند تحويل شان دهند و اين چنين است كه بلوا و ناامنى ادامه مى يابد. آليس براگا كه قبلاً هم نامش آمد، مى گويد: «يك نفر مى گفت مسائل مطرح شده در اين فيلم غيرانسانى است، اما اين چيزى است كه بايد مى بود. اين فيلم راجع به انسان هايى است كه به خاطر شرايط موجود به سوى كارهاى تند و غيرانسانى و بى رحمى كشيده مى شوند و بر اثر بيمارى كنترل خود را از دست مى دهند. اين چيزى است كه زمانه و شرايط و بيمارى ها به آنان تحميل كرده است.»
آيا احتمال دارد بر اثر بيمارى و عوارض فوق، مردم آن گونه به خشونت و قتل كشيده شوند جولى ين مور بازيگر پرسابقه هاليوود مى گويد: «بله، امكان پذير است. به نمونه هايى فكر كنيد كه در سال ها و دهه هاى اخير در سطح جهان ديده شده و جنگ ها بين كشورها و بحران ها در مناطق مختلف نمونه روشنى در اين زمينه است. حتى وقتى زلزله اى مى آيد، اين گونه صحنه ها را شاهديم و همه چيز فرومى ريزد و مردم به جاى مانده از زلزله براى حفظ خود دست به هر كارى مى زنند. اگر اين فرض را بپذيريم، بايد بگوييم كه فاصله ما با آشوب فقط چند سانتيمتر است و هر لحظه ممكن است اتفاق بد گسترده اى روى دهد. ما حتى شاهد آشوب هايى بوده ايم كه مرتبط با كمبود غذا و قحطى در برخى كشورها بوده است. بنابراين «كورى» نه تخيل صرف بلكه داستان رنج هايى است كه كمترين فاصله را با آن داريم و فجايع آشكار و پنهان و دردسرهاى مستمرى است كه متأسفانه وجود دارد و بايد چشم باز كنيم و آن را ببينيم.»ميره لس نيز به عنوان حرف آخر مى گويد: «اين تخيل صرف نيست و دولت جنايتكار امريكا با دخالت در امور ساير كشورها و جنگ افروزى و كشتار مردم بى گناه در اقصى نقاط جهان فاجعه را بر بسيارى از مناطق دنيا مستولى ساخته است. آنچه بوش و همكارانش انجام مى دهند، نسخه حقيقى چيزى است كه ما به عنوان يك خيال و تخيل در فيلم خود مطرح كرده ايم.»
كارگاه نقد
درباره فيلم مستند و افشاگر «ترامبو»
يك سناريست درخشان و پنهان
377100.jpg
منبع: Movie Line
دالتون ترامبو آدمى پيچيده، قصه نويسى خوب و يك سناريست عالى بود و فيلم مستند جديدى به نام «ترامبو» كه به تازگى در امريكا و اروپا اكران شده است، همين مسئله و زندگى پردردسر او را به نمايش مى گذارد. كلمات اين مرد گاه مثل رعد و برق خطرناك بود و زمانى هم مانند نسيم صبحگاهى مى وزيد و آرامش را به ارمغان مى آورد و اين تفاوت ها نيز در متن گفتار به كار گرفته در اين فيلم جديد نمايان است و لابد با اثر سينمايى مناسبى مواجه ايم كه اين خصلت هاى متضاد و توانايى هاى متفاوت يكى از سناريست هاى مغضوب دولت امريكا و برترين فيلمنامه نويسان ۶۰ سال اخير هاليوود را به طور توأمان به نمايش نهاده است.ترامبو يكى از هنرمندان هاليوود بود كه در عصر موسوم به مك كارتيسم اسمش وارد فهرست سياه شد و مدتها حق كاركردن در هاليوود را نداشت و بهتر بگوييم كار مى كرد، اما از اسامى مستعار براى خود سود مى جست و در غير اين صورت نمى توانست با هيچ استوديويى در هاليوود همكارى كند. فيلم، براساس نمايشنامه اى از پسر ترامبو كه نام كوچكش كريستوفر است و با كارگردانى پيتر اسكين ساخته شده و اضافه بر پخش تصاوير مستند و حقيقى از ترامبو، مقدارى مصاحبه با چهره هاى مختلف درباره دالتون ترامبو را نيز در آن مى بينيم و مى شنويم و طى آن، اين چهره ها و نامداران نظرات خود را در باره وى مى دهند و درموقع انجام اين كار به طور مستقيم و صريح به دوربين نگاه مى كنند و چشم در چشم بيننده مى اندازند. نورپردازى ها نيز به شكلى است كه جاى ترديد باقى نمى گذارد و برعكس نوعى آشنايى و ارتباط نزديك بين بيننده ها و سوژه و افراد برقرار مى شود.
پيشتر نمايشى هم از روى «ترامبو» و به واقع همين اثر هنرى به صورت يك تئاتر و «كارصحنه» در شهر نيويورك به اجرا درآمده بود و شمارى از كسانى كه اينك در نسخه سينمايى «ترامبو» در حال صحبت درباره وى ديده مى شوند، همان هايى هستند كه در آن نمايش نيز دست داشتند و از آن جمله اند ناتان لين، برايان دنه هى و پل جياماتى. از كلام آنها به راحتى مى توان پى به احترام زيادى برد كه به اين سناريست برجسته مى گذارند و اين نيز طبيعى و قابل درك است كه «ترامبو»، به اين سبب كه نوشته پسر اوست، سرشار از تعريف و نظرهاى مساعد نسبت به وى باشد.
در اين راستا حتى وجوه بد كاراكتر ترامبو هم به فراموشى سپرده شده و برخى كارهاى منفى او در اين فيلم آن قدرها مورد اشاره قرارنگرفته اند و از آن جمله است رفتارهاى تند گاه به گاه وى، تقسيم توأم با اشتباه پول و سرمايه اى كه دراختيار داشت. به جاى ديدن و ترسيم اين امور، وجوه و جلوه هاى مثبت كاراكتر وى فراروى بينندگان قرار گرفته است و ما او را كسى مى يابيم كه پرشور، مثبت، سرگرم كننده و روحيه بخش براى سايرين است. در مورد اين كه ترامبو با برخى نوشته ها و قصه هايش چنين اثرى را برخواننده ها و بيننده هاى آثارش داشت، ترديدى وجود ندارد اما در اين كه او در زندگى خصوصى خود نيز هميشه چنين بوده باشد، جاى شك اساسى وجود دارد.
در ابتداى مطلب از سانسور شدن ترامبو در عصر مك كارتيسم سخن گفتيم و اينجا بايد بيفزاييم كه تحت هدايت چهره اى سياه دل و سياستمدارى وابسته همچون سناتور جوزف مك كارتى از اوايل دهه ۱۹۵۰ فعاليت ها و اقدامات متعددى براى شناسايى افرادى كه متمايل به كمونيست ها و به زعم گروه مك كارتى صاحب ايده هاى روسى و چپى بودند، در جامعه هنرى امريكا و منجمله در هاليوود صورت پذيرفت و افرادى كه در اين ارتباط يافته و متهم مى شدند، از كار در اين جامعه محروم مى ماندند و مجبور به گريز و يا كار در خفا و با اسامى غيرحقيقى مى شدند.اين چنين بود كه ترامبو نويسنده سناريو فيلم هاى مشهورى مثل «اسپارتاكوس» نيز مجبور به حاشيه نشينى اجبارى و سپس ارائه كارهاى تازه خود در خفا و با دشوارى هاى فراوان شد.
در ميان افرادى كه متهم به ارتباط با كمونيست ها شدند و به اين سبب به حاشيه رانده شدند، ۱۰ نفر را كه مشهورتر بودند، «گروه ۱۰ نفره هاليوود» ناميدند و ظاهراً ترامبو هم يكى از آنها بود. جالب تر اين كه او با نام مستعار رابرت ريچ برنده يك جايزه اسكار برترين سناريو هم در سال ۱۹۵۷ شد و چون در صورت حضور در مراسم هويت اش لو مى رفت و نام حقيقى اش مشخص مى شد، براى دريافت جايزه اش اصلاً در محل اهداى جوايز اسكار در شهر لس آنجلس ظاهر نشد.همين جايزه نيز نشانى ديگر از مهارت دالتون ترامبو در بازى با كلمات و جمله پردازى و البته توان وى در قصه گويى بود. وقتى فشارهاى كميته بررسى فعاليت هاى ضد امريكايى در كنگره اين كشور كه هدايت آن با مك كارتى بود، بر روى ترامبو به اوج خود رسيد، وى براى مدتى از سناريونويسى و كار (حتى پنهانى) درهاليوود دست برداشت و به نوشتن مقالات و ايده ها و نگارش نامه هايى سرگشاده و يا خصوصى پرداخت كه برخى نمايانگر مسائل روز زندگى وى و هموطنانش و يا نشانگر ارتباط هاى خانوادگى او بودند. وى يك بار هم به دليل كوبيدن كنگره و بيان ايرادات فراوان مك كارتى و انتقاد از دولت متجاوز امريكا كه حتى حق دخالت در ايده هاى ديگران را به خود مى داد، به حبسى يك ساله رفت و در اين مدت واقعاً چيز تازه خاص و باارزشى را در مديوم سينما و يا ساير شاخه هاى هنرى ننوشت و خيال و قصدى را هم در اين خصوص نداشت. با اين وجود حتى مقالات و نامه ها و اظهارنظرهاى او در اين خصوص نيز سر و صداهايى به پا كرد و لااقل به لحاظ اجتماعى و سياسى در سطح بالايى قرار داشت و مى شد در آن بسيارى از مسائل و نيازهاى روز جامعه را يافت. حتى در يك نامه ترامبو خطاب به همسرش كه در همان ايام نوشته شد و متن آن در فيلم قرائت مى گردد، نيز بارقه هايى از مسائل فوق و جامعه شناسى مورد بحث ديده مى شود. در عين حال همين نامه ها و مقالات هم نشانگر قسمت هايى سست و لرزان از وجود ترامبو است كه بر اثر فشارهاى روحى بر روى او به وجود آمده بود و در بسيارى از نوشته هاى ديگر او پنهان مانده است.
در اين نامه ها از برخى پيام هاى تبريك و شادباش ايام تعطيلات كه ترامبو براى وابستگانش مى فرستاد مطلع مى شويم و در پاى برخى از آنها، قصه نويس مشهور واژه هاى «متأسفانه دوست تو» را حك كرده است و يا به نامه ديگرى برخورد مى كنيم كه او به مدير مدرسه دخترش فرستاده و در آن، اين مقام را به عدم اجراى تعهدات و وظايفش در قبال دانش آموزان متهم كرده است. حضور بازيگرانى مثل دانلد ساترلند و مايكل داگلاس و همچنين پل جياماتى كه قبلاً هم نامش آمد، در اين فيلم چه به صورت راوى قصه و چه در هيأت كسانى كه از ترامبو مى گويند، شايان توجه و موجب افزايش توجه عمومى به آن است.
ترامبو يادآور عصرى است كه پيام ها و نامه هاى غنى و پرنكته و انسانى و طولانى بود و با اينكه وسايل ارتباطى گستردگى امروز را نداشتند، اما از آنها بسيار بيشتر از امروز براى مقاصد باارزش انسانى استفاده مى شد. ترامبو فيلمنامه نويس بسيار مستعدى بود كه بر اثر حماقت مأموران پروپاگان امريكا و زياده روى يك سناتور مزدور و مجهول تبديل به يك ثروت پنهان در هنر سينما شد و چنان معتبر گشت كه اينك يك فيلم جديد مستند ۹۶ دقيقه اى از او كه محصول كمپانى ساموئل گولدوين است، بيش از هر زمانى تحسين كننده او و هنرش و خواركننده مخالفان تهى مغز آن دوره وى و دولت سركوبگر آن زمان (و ايضاً اين زمان) امريكا به نظر مى رسد.
نمى خواهيد رمان بنويسيد؟
377190.jpg
ترجمه: ميترا اسدنيا

اگر رمان خوان حرفه اى باشيد قطعاً به نوشتن رمان هم فكر كرده ايد و اين بى ترديد بخشى از دلمشغولى ها و حتى آرزوهاى شماست.هنگامى كه تصميم مى گيريد كه داستانى بنويسيد، ايده اين كار يعنى نوشتن داستان، ذهن شما را درگير مى كند. بهتر است بدون نگرانى از نتيجه كار به خط سير داستان فكر كنيد، به شخصيت هاى داستان فكر كنيد و به مكان هاى داستان فكر كنيد.
اين گونه نخستين گام را براى خلق يك رمان برداشته ايد، گام هاى ديگر نيز درپى مى آيند.
گام اول: نخستين چيزى كه بايد تكليف خود را با آن روشن كنيد، ايده داستان است، براى اين كار مى توانيد كتاب هاى ديگر را بخوانيد، فيلم هاى مختلف ببينيد و به موسيقى گوش كنيد و كارهايى مانند آن تنها براى الهام گرفتن و يا براى اينكه انتظار بكشيد ايده اى به ذهن شما خطور كند. اما بهترين ايده هنگامى به سراغتان مى آيد كه شما هيچ تلاشى براى فكر كردن نمى كنيد.
گام دوم: طراحى و به اصطلاح پياده كردن تمام ايده هاى ذهنى شما براى كاراكترها، حوادث، مكان ها و يا هر چيز ديگر در داستان است. شما بعداً مى توانيد هنگامى كه آماده نوشتن مى شويد اين موضوعات را فهرست كنيد.
گام سوم: تصميم بگيريد كه بالاخره موضوع كتاب شما چيست، دراين نقطه تنها كافى است كه موضوعات پايه اى و اصلى را بدانيد. مثلاً بايد بدانيد كه چه كسى شخصيت اصلى داستان است و قرار است چه كند. به اصطلاح هر شخصيت چه مأموريتى دركل داستان دارد.در مرحله چهارم بايد به چيدمان كلى داستان خود فكر كنيد و براى اين كار يك سال يا دوره زمانى خاص، يك ژانر خاص و همچنين جزئيات مربوط به شروع كار را بايد انتخاب و مشخص كنيد.
در مرحله پنجم شخصيت اصلى داستان خود را خلق و مشخص كنيد. فراموش نكنيد كه شخصيت اصلى داستان الزاماً شخصيت مثبت و خوبى نيست بلكه تنها اصلى ترين شخصيت است.شخصيت هاى اصلى يعنى همان كسانى كه داستان شما درباره اوست. اما در اين زمينه بايد مطمئن باشيد كه شخصيت اصلى در داستان شما شخصيتى كاملاً خاص و منحصر بفرد و درعين حال قابل باور باشد. براى اين كه شخصيت شما قابل باور باشد بايد همانند هر فرد ديگرى داراى تاريخچه و شرح حال زندگى باشد. او نيز همچون هر انسان ديگر بايد ترس ها، اميدها، رؤياها و آرزوها، خانواده و شغل، مشكلات، دوستان و دشمنان، گذشته و حال خود را داشته باشد.
درمرحله ششم طرح و نقشه داستان است كه بايد به آن بپردازيد. آيا شخصيت اصلى شما در تلاش براى تحقق يك هدف خاص است؟ اين شخصيت يا شخصيت ها چه هدف ها و اقداماتى بايد انجام دهند تا به خواسته و هدف خود نائل شوند؟ اين همان موضوعى است كه اصطلاحاً كشمكش يا گره اصلى داستان را شكل مى دهد. بنابراين با اين سؤال ها مواجه هستيد: مشكل شخصيت ها چيست؟ آيا درتلاش براى حل مشكل، مشكلات بيشترى خلق مى كنند؟
نكته مهم دراين مرحله توسعه و گسترش طرح داستان است. آيا شخصيت اصلى شما در پى حل مشكل يا در جريان مشكلات خود تا پايان كتاب به شخصيت متفاوتى تبديل مى شود؟ در اين زمينه بايد مطمئن باشيد كه طرح داستانى شما در پيوند كامل با موضوع كتاب شماست و در روند شكل گيرى و ادامه ماجراها تا رسيدن به تغييرات مورد نظر شما در انتها، مراحل و موقعيت هاى بسيارى را ترك كرده و پشت سر مى گذارد.در اينجا به مرحله هفتم مى رسيم.دراين مرحله شما بايد شخصيت هاى حمايتگر و نيز شخصيت هاى مقابل و متضاد شخصيت اول را خلق كنيد. اين شخصيت ها يا بايد نقش مهمى ايفا كنند و يا در چشم انداز داستان حضور كافى داشته باشند. دراين زمينه افرادى را كه در مسير داستان با نقش ها و مكالمات و اقدامات فراوان حركت نمى كنند داخل نكنيد زيرا اين كار سبب مى شود كه داستان كسل كننده شده و وزن لازم را از دست بدهد.
شخصيت هاى دوم داستان هم درست همانند شخصيت اول داستان بايد كاملاً باور كردنى باشند حتى اگر ترس ها، اميدها، آرزوها، موتيف ها و گذشته شخصيت ها تا پايان داستان و يا حتى هرگز آشكار نشود، به هرحال شما ناگزيرهستيد كه آنان را به گونه اى خلق و ترسيم كنيد كه شخصيت هاى ديگر داستان بتوانند پيرامون آنها حركت كنند.
به هرحال شخصيت هاى داستانى شما بايد كسانى ازميان مردم باشند لااقل اگر دوست داريد كه نويسنده موفقى باشيد.
در مرحله هشتم بايد به بازنويسى اثر توجه كنيد. يك داستان واقعاً در اين مرحله است كه خلق و نوشته مى شود. دراين مرحله داستان خود را ويرايش و بازنويسى كنيد و اين همان كارى است كه داستان را خوب و خوشايند مى كند.نسخه اول در بيشتر داستان ها هميشه بد خواهد بود. در اين مرحله هيچ محدوديت زمانى براى اين كار قائل نباشيد و تنها به بازنويسى كار فكر كنيد.
در مرحله نهم كار خود را مى توانيد به كسى نشان دهيد دوست و يا افراد خانواده كه مى توانند به شما كمك كنند. البته گروه ها و دسته هاى مختلف حاضر در شبكه هاى اينترنتى هم در صورت تمايل شما گزينه خوبى هستندكه به طور هفتگى و يا ماهانه مى توانند بازتابى از كار شما باشند.
مرحله دهم ادامه بازنويسى است. يك داستان بزرگ هرگز به طور واقعى تمام نمى شود و به عنوان يك نويسنده آماتور شما واقعاً هيچ محدوديت زمانى دركار خود نداريد.
اما اگر حوصله كافى براى نوشتن يك رمان نداريد، احتمالاً در شرايطى هستيد كه اصلاً نبايد اين كار را انجام دهيد.
> چند نكته تكميلى
زياد كتاب بخوانيد، اين كار مى تواند به شما عبارت ها و جملاتى را بياموزد كه نويسندگان به طور معمول در كار خود و براى بيان خود از آنها بهره مى گيرند.
در فرصت مناسب يك هدف ابتدايى، يك موضوع يا موضوعات همچنين يك چيدمان ابتدايى و نيز زمان و شخصيت هاى ابتدايى شامل شخصيت اصلى يا قهرمان داستان و نيز يك يا چند شخصيت متضاد انتخاب كنيد كه مانعى بر سر راه شخصيت اصلى هستند و يا بر خلاف مسير يا هدف او حركت مى كنند و در كنار آن شخصيت هاى حمايت گر كه او را در مسير مورد نظرش يارى مى كنند.شما مى توانيد از ابزارهاى مختلف نظير عناوين موضوعى و يا ديگر روش ها در ترسيم خطوط اصلى داستان استفاده كنيد و به كمك اين عناوين موضوعى، به گونه اى منطقى خط سير مستمر خود را در ادامه داستان دنبال كنيد و همچنان در طول داستان پى گيرى منطقى خود را ادامه دهيد اين مسئله نقش مهمى در نوشتن يك اثر حرفه اى دارد زيرا هيچ انسانى علاقه به داستانى ندارد كه به گونه اى غير منطقى ادامه مى يابد و يا داراى شكاف ها و نكات مبهم و ناگفته در مسير داستان و سير وقايع باشد.
چارچوب اوليه و پايه اى براى طرح اصلى خود ترسيم كنيد. اين كار به شما همچون راهنما و علائم راهنما در طول مسير كمك مى كند كه در پياده كردن ايده هاى خود در داستان اطمينان لازم را بدست آوريد ضمن اين كه شما را در مسير مناسب كه در نقشه تعيين شده قرار مى دهد. با كمك اين طرح و يا چارچوب ابتدايى مى توانيد به آسانى مسير خود را از جاده هاى انحرافى قطع كنيد.همچنين به شما كمك مى كند تا شخصيت هاى غير ضرورى و حوادث غير لازم را از داستان حذف كنيد.
اين اغلب ايده خوبى نيست كه دستنوشته خود را به ناشر ارائه دهيد. بلكه بازهم به خودتان براى بازبينى، بازنويسى و اصلاح داستان فرصت كافى دهيد. اين كار ممكن است حتى چند هفته طول بكشد اما واقعاً ارزش اين را دارد كه زمان لازم را براى ارائه يك داستان با جزئيات كامل و كيفيت عالى ارائه دهيد.
يكى از مشكلاتى كه به آسانى ممكن است بر سر راه شما قرار بگيرد مسئله انتخاب زمان نامناسب براى وقوع حوادث داستان است. انتخاب زمان نامناسب در مورد حوادثى كه در زمان حال يا گذشته رخ مى دهند، به آسانى سبب قطع ارتباط خواننده از متن مى شود. بنابراين بهتر است يك قدم به عقب برداريد و همه چيز را اعم از زمان افعال، قواعد گرامرى و جملات را بازبينى كنيد و بگذاريد دوستان و همكاران شما و ديگران داستان شما را مرور كنند و آزادانه نظر بدهند.
پيش از اين كه به ناشران عادى مراجعه كنيد بهتراست يك ناشر الكترونيكى براى كار خود پيدا كنيد. اگرچه برخى ناشران الكترونيكى هم همچون برخى ناشران عادى با مشاهده كار شما مى گويند: «چندان ارزشى ندارد» بيشتر ناشران چنان كه من ديده ام چيزى براى ارتقاى كيفيت داستان اضافه نمى كنند بلكه تنها نوعى كاستن از داستان را بر داستان تحميل و بابت آن هزينه اى را هم بر نويسنده تحميل مى كنند. اما يك ناشر واقعى كسى است كه بايد در ارتقاى كيفيت كار شما تلاش كنند و يا به شما در صورتى كه آن را واجد ارزش چاپ شناختند، كمك كنند و به شما فرصت بدهند كه كارتان را ارتقا بدهيد. بيشتر ناشران الكترونيكى از طريق وب لاگ ها و گفت و گو هاى آن لاين مى توانند به شما در ارتقاى كارتان كمك مهمى كنند.تا آنجا كه مى توانيد از روش هاى نگارشى مختلف استفاده كنيد و روشى كه بهترين راه براى شماست، انتخاب كنيد اما نويسندگان مختلف كاملاً متفاوت مى نويسند اما اين پند مهم نويسندگى را فراموش نكنيد: كه يك قالب و شيوه، هميشه و براى همه مناسب نيست.
نيازى نيست كه هميشه درباره چيزى كه مى دانيد بنويسيد بلكه مى توانيد درباره چيزهايى تحقيق كنيد و مثلاً درباره موضوعى كه دوست داريد بدانيد، تحقيق كنيد و سپس آن را در متن خود داخل كنيد. از اينترنت، كتابخانه ها و مصاحبه ها و... به عنوان ابزارهايى براى تحقيق غفلت نكنيد.
يك روش براى توسعه يك نول آن است كه پايان آن را در ذهن داشته باشيد. اين كار در شكل دادن موضوع، طراحى و چيدمان داستان و شخصيت ها به شما كمك مى كند.
سعى كنيد شخصيت هاى شما تا حد امكان چند بعدى باشند در غير اين صورت افرادى كسل كننده و به اصطلاح تخت و فاقد جذابيت خواهند بود كه حتى بهترين داستان ها را هم خواهند كشت پيش از اين كه حتى جوانه بزنند.
گاه ممكن است شخصيت هاى شما داستان را به راهى و مسيرى توسعه دهند كه انتظار نداشته ايد. نترسيد!
اين مى تواند چيز خوبى باشد و مى تواند مسير تازه و نويى را به طرح اوليه شما بيفزايد. سعى كنيد شخصيت هايتان را بر پايه تجربه هاى واقعى زندگى استوار كنيد و شكل دهيد و از نظر انگيزه ها و رفتارها بگونه اى باشند كه خودتان باور داريد كه شخصيت ها در يك شرايط واقعى آن گونه خواهند بود. اما از تخيل خود هم نهايت بهره را ببريد و با ديگران هم به تبادل نظر بپردازيد. نترسيد از اين كه اشخاص مختلفى را براى شخصيت هاى مختلف داستان خود مورد تحقيق و بررسى قرار دهيد.از دور انداختن و ناديده گرفتن هرايده اى براى نوشتن خوددارى كنيد. زيرا اغلب تمرين خوبى براى دست يافتن به مواد و موضوعات بيشتر از آن است كه شما واقعاً به آن نياز داريد.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته كتاب هاى دينى و اجتماعى
377196.jpg
ساير محمدى
گروه فرهنگ و هنر- هفته اى كه گذشت، كتاب هاى حوزه علوم اجتماعى و كتاب هاى حوزه علوم دينى در مقايسه با هفته هاى گذشته از رشد و گسترش روزافزون برخوردار بود. در حوزه شعر و ادبيات داستانى عناوين كتاب هاى تازه دچار افت محسوسى شده اند. اما آنچه كه منتشر شده ، شامل كتاب هاى تجديد چاپى و چاپ تازه از اين قرار است:
* داستان و رمان
«در باغ بزرگ باران مى باريد» داستانى براى كودكان و نوجوانان به قلم احمدرضا احمدى است كه نشر افق چاپ و منتشر كرده است. احمدى در اين داستان چون آثار قبلى خود از زبانى شاعرانه بهره مى گيرد و ساختار داستان نيز حساب شده و دايره اى است و از رمزينه پير عارف و عدد نمادين هفت بهره فراوان گرفته است.
«قصه هاى مجيد» نوشته هوشنگ مرادى كرمانى از سوى انتشارات معين به چاپ نوزدهم رسيده است. اين انتشاراتى كه از سال ۸۱ اين مجموعه را در يك مجلد گالينگور چاپ و منتشر كرده تا الآن كه چاپ نوزدهم آن را به بازار فرستاده، به طور تقريبى هر سال سه بار قصه هاى مجيد را تجديد چاپ كرده است.
«باغى در كوير» داستان بلندى به قلم محمود كيانوش است كه از سوى انتشارات آفرينش چاپ و منتشر شده است. كيانوش كه در حوزه شعر، نمايشنامه، نقد، داستان و شعر كودك قلم مى زند، تاكنون بيش از ۷۰ عنوان كتاب منتشر شده اعم از تأليف و ترجمه در كارنامه اش دارد و نزديك به ۱۵ عنوان كتاب منتشر نشده دارد كه شامل رمان، شعر، ترجمه شعر و نمايشنامه، مجموعه مقالات و... مى شود. موضوع و مضمون داستان باغى در كوير محمود كيانوش فراتر از دغدغه هاى روزمره زندگى است.
انتشارات آفرينش علاوه بر كتاب مذكور داستانى شيرين و جذاب به روايت طنز از محمد فتحى تحت عنوان «تخ طلا» منتشر كرد كه در اين وانفساى كمبود داستان هاى طنز غنيمتى است. نويسنده سعى دارد مشكلات جامعه را به زبان طنز روايت كند.
«داستان شورانگيز بازرگان ونديكى» منظومه شاعر معروف ويليام شكسپير با ترجمه
ابوالقاسم خان ناصرالملك است كه انتشارات نيلوفر منتشر كرده است. اين نخستين بار است كه ترجمه فارسى نمايشنامه تاجر ونيزى ويليام شكسپير به قلم ابوالقاسم خان ناصرالملك منتشر مى شود. ناصرالملك ترجمه اين نمايشنامه را در سال ۱۲۹۶ شمسى (۱۹۱۷ ميلادى) در پاريس به پايان برد و پس از چند بار تصحيح و ويرايش آن را به قلم خودش پاكنويس كرد و به فرزندش حسين على خان قراگزلو واگذار كرد. اين نسخه پس از فوت حسين على خان به نوه ناصرالملك، دكتر فريدون علاء رسيد و اكنون به كوشش ايشان منتشر شده است.
«من ديوانه نيستم» عنوان كتابى در دو بخش است كه بخش اول آن به نام «ديوانه» به قلم محسن نيكبخت به فارسى ترجمه شده و بخش دوم تحت عنوان «من ديوانه نيستم» نوشته خود مترجم يعنى محسن نيكبخت است كه توسط نشر كتاب پارسه به چاپ سوم رسيده است.
«راز آشكار» عنوان كتابى است شامل ۵۰ سال خاطرات هنرى ميلاد كيايى در گفت وگو با سيدعليرضا ميرعلينقى كه توسط نشر نامك و انتشارات بدرقه جاويدان منتشر شده است، ميلاد كيايى نوازنده چيره دست سنتور، آهنگساز و مدرس موسيقى در اين كتاب پاره اى از خاطرات و تجربيات خود را طى ۵۰ سال فعاليت هنرى روايت مى كند.
«ادبيات ايران در ادبيات جهان» تأليف دكتر اميراسماعيل آذر عنوان كتابى است كه هفته گذشته از سوى انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است.
نويسنده در اين كتاب طى چند فصل به مباحثى چون هجرت قصه ها و افسانه هاى ايرانى به اروپا، هزار و يك شب و ادب دوستان غرب، شعاع كليله و دمنه، دانته و تأثير پذيرى او از منابع شرقى، دامنه تأثير پذيرى اروپاييان از بزرگان ادب فارسى، مولوى و نشر افكار او، سعدى و ادبيات اروپا و... مى پردازد.
«روح پراگ» مجموعه مقالاتى نوشته ايوان كليما نويسنده و روزنامه نگار اهل پراگ است كه در كتابى با ترجمه فروغ پورياورى از سوى نشر آگه چاپ و منتشر شده است. مقالات اين كتاب در پنج حوزه قابل ارزيابى است. ايوان كليما رمان هاى فراوانى دارد كه خانم پورياورى چند عنوان از آنها را ترجمه كرده كه نشر آگه منتشر خواهد كرد.
«ايده فرهنگ» مجموعه مقالاتى از ترى ايگلتون استاد ادبيات انگليسى است كه با ترجمه على اديب راد در قالب كتابى توسط نشر «حرفه نويسنده» چاپ و منتشر شده است. در اين كتاب پس از درآمد مترجم مقالاتى مانند گونه هاى فرهنگ، فرهنگ در بحران، پيكارهاى فرهنگ، فرهنگ و طبيعت، به سوى فرهنگى همگانى را مى خوانيم كه در سه حوزه هنر، فلسفه و فرهنگ نوشته شده است.
نشر حرفه نويسنده علاوه بر كتاب مذكور «مقالات» شارل بودلر با برگردان روبرت صافاريان را چاپ و منتشر كرده است كه حاوى مهمترين نوشته هاى بودلر در زمينه نقد ادبى و هنرى است كه جاناتان مين به زبان انگليسى منتشر كرده است.
نقدهاى ادبى و هنرى بودلر تنها بعد از مرگ او در قالب دو كتاب به نام هاى «كنجكاوى هاى زيبايى شناختى» و «هنر رمانتيك» منتشر شده اند. گزيده مقالاتى كه در اين كتاب آمده، به اعتقاد مترجم از نادرترين و اصيل ترين نمونه هاى نقد هنرى مدرن است كه براى آشنايى خوانندگان ايرانى انتخاب و ترجمه شده است.
* دين و فلسفه، تاريخ و سياست، هنر
«وجود خدا» اثرى از جان هيگ با برگردان عبدالرحيم گواهى كتاب ديگرى است كه نشر علم منتشر كرده است. جان هيك فيلسوف و متكلم مشهور قرن بيستم انگلستان، است كه آثار متعددى درباره اديان نوشته و اين كتاب را هم براى دو گروه نوشته است: يكى براى استفاده در كنار دوره هاى دانشگاهى در موضوع فلسفه دينى و ديگرى خطاب به گروه روزافزون خوانندگان اهل تعقل و غيردانشجويى كه جدا از هرگونه مقصود آموزش رسمى، به واسطه اهميت ذاتى موضوع به سراغ اين كتاب مى روند.
«جهان انسان شد و انسان جهانى» اثر شيخ آبر، محى الدين ابن عربى با ترجمه قاسم انصارى است كه نشر علم منتشر كرده است. عنوان اصلى كتاب مذكور «التدبيرات الالهيه فى اصلاح مكله الانسانيه» است كه بعد از كتاب هاى فصوص الحكم و فتوحات مكيه از مهم ترين و معتبرترين كتاب هاى ابن عربى است و در اين مورد مى گويد: اين كتاب اندك حجم و لطيف مايه و بسيار فايده و افزون علم را از دانش لدنى و القاب عدنانى كه در امام مبين نام برده شده است و شك و ترديد و حدس و تخمين در آن نيست، بيرون آوردم.
ابن عربى در اين كتاب از حقايق حقيه و خلقيه كه وجود انسان آنها را در خود دارد، سخن مى گويد: «اسلام آئين برگزيده» عنوان كتابى به قلم عليرضا مسجدجامعى است كه نگاهى اسلامى به دين شناسى تطبيقى دارد. چاپ اول اين كتاب در سال ۸۳ و چاپ دوم آن با تجديدنظر و اصلاحات اخيراً توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار آمد.
«بيان الحقايق» مجموعه ۱۷ ساله تأليف رشيدالدين فضل الله همدانى است كه با تصحيح و تحقيق دكتر هاشم رجب زاده از سوى نشر ميراث مكتوب منتشر شده است. هفده رساله اين كتاب غالباً پيرامون مباحث كلامى و تفسير قرآن است و منظور مؤلف از نگارش آنها آشتى دادن ميان فلسفه و كلام است. «كشف المحجوب» نوشته ابوالحسن على بن عثمان الجلابى الهجويرى با تصحيح استاد محقق ژوكوفسكى از سوى انتشارات طهورى به چاپ دهم رسيد. مقدمه اين كتاب را قاسم انصارى نوشته است و به معرفى مختصر هجويرى و آثارش پرداخته است. «تاريخ عثمان پاشا» يا شرح يورش عثمانى به قفقاز و آذربايجان و تصرف تبريز در فاصله سال هاى ۹۹۳ تا ۹۹۶ قمرى كتابى به قلم ابوبكربن عبدالله است كه به اهتمام يونس زيرك از سوى انتشارات طهورى چاپ و منتشر شده است. ترجمه از تركى عثمانى، مقدمه و توضيحات متن اين كتاب را دكتر نصرالله صالحى به عهده داشته است. كتاب حاضر شامل سه بخش است.
«تاريخ سيستان» به تصحيح محمد تقى بهار (ملك الشعرا) كه تأليف آن در فاصله ۴۴۵ تا ۷۲۵ تخمين زده مى شود از سوى انتشارات معين به چاپ دوم رسيد. چاپ اول اين كتاب در سال ۸۱ منتشر شد. متأسفانه مؤلف اين تاريخ مشخص نيست. زيرا پس از خطبه بدون ذكر «اما بعد» و معرفى صاحب تأليف يك باره داخل مطلب شده و بى تدارك عنوان و فصلى به يك جمله ناتمام از متن ابتدا كرده و در حشو كتاب هم ذكرى از خويش به ميان نياورده است.
انتشارات معين همچنين چاپ چهاردهم «فرهنگ فارسى معين» (يك جلدى) را كه براساس فرهنگ فارسى شش جلدى دكتر محمد معين فراهم آمده، راهى كتابفروشى ها كرد. چاپ اول اين كتاب در سال ۸۱ منتشر شده و در اين فاصله ۱۴ بار تجديد چاپ شده بدين خاطر كه فرهنگ يك جلدى معين ويرايش، اعراب گذارى و روزآمد شده است و هر چند وقت يك بار در افزايش و كاهش لغات تجديد نظر به عمل مى آيد.
«ماركس و هزاره نوين» كتابى نوشته سيريل اسميت با ترجمه دكتر فاتح رضايى است كه نشر نيكا چاپ و منتشر كرده است. نويسنده كه استاد آمار و اقتصاد در دانشگاه لندن بود در اين كتاب در كنار طرح نظرات ماركس به آزمودن افكار و انديشه هاى لنين و تروتسكى نيز مى پردازد و از اختلاف هايى كه از كائوتسكى و پلخانف (و حتى معاصران ماركس) سرچشمه گرفته، پرده برمى دارد. نشر نيكا علاوه بر اين، كتاب «از هگل تا نيچه» نوشته كارل لوويت با ترجمه حسن مرتضوى را منتشر كرد كه پيرامون انقلاب در انديشه سده نوزدهم سخن مى گويد.
ضمن اين كه پيشگفتار كتاب را گئورگ گادامر نوشته است. اين كتاب تاريخچه اى فلسفى و فرهنگى از اين قرن و تأثير آن در قرن بيستم در اختيار مى گذارد. لوويت در اين كتاب با بررسى رابطه هگل و گوته آغاز مى كند. سپس اين موضوع را مورد بحث قرار مى دهد كه شاگردان هگل به ويژه ماركس و كى يركگور چگونه انديشه هاى استاد را تفسير يا بازخوانى كرده اند.
نگاهى به مجموعه شعر «آن صبح پرنيانى» از مرحوم مهرداد اوستا
زبان پرنيانى در روزگار گلوله
يزدان مهر

* يك
«وفا نكردى و كردم، خطا نديدى و ديدم
شكستى و نشكستم، بريدى و نبريدم
زدستبرد زمانه، خلاف عهد مودت
كشيدم آنچه كشيدم، شنيدم آنچه شنيدم
كى ام شكوفه اشكى كه در هواى تو هر شب
زچشم ناله شكفتم به روى شكوه دويدم
مرا نصيب غم آمد به شادى همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
چو شمع خنده نكردى مگر به شام سياهم
چو بخت جلوه نكردى مگر ز موى سپيدم
به جز وفا و عنايت نماند از همه عالم
ندامتى كه نبردم ملامتى كه نديدم
نبودم از تو گريزى چنين كه بار غم دل
زدست شكوه گرفتم به دوش ناله كشيدم
جوانى ام به سمند شتاب مى شد و از پى
چو گرد در قدم او دويدم و نرسيدم
به روى بخت زديده ز چهره عمر به گردون
گهى چو اشك نشستم، گهى چو رنگ پريدم
وفا نكردى و كردم، به سر نبردى و بردم
ثبات عهد مرا ديدى اى فروغ اميدم »
محمدرضا رحمانى متخلص به «مهرداد اوستا»؛ تولد: ،۱۳۰۶ مرگ: ۱۳۷۰. گويند كه بديل خاقانى بوده در قصيده كه تعارف است بيشتر و از آن دست تعارفاتى كه معمول است در ميان شاعران اين عصر! اما اين كه پس از «بهار» بزرگترين قصيده سراى از «سبك اصفهانى» به اين سوست البته تعارف نيست. به واقع اين گونه است. اوستا مسلط است بر زبان و ساده گوست البته در غزل و مجازگوى شيرين رفتار با زبان در قصيده؛ شعرش اثرگذار است بر مخاطب در «آن»؛ حتى اگر مخاطب «كهن پذير» نباشد و «كلام نو» جويد.
كتاب حاضر، گزيده است؛ گزيده شعرهاى كسى كه شاعران و اديبان بسيارى متفق القول اند بر سر اين رأى كه نيكو مى سرود و نيكو سرودنش شهره بود در سال هاى سى و چهل و پنجاه نيز؛ و نامش آشنا بود براى آنانى كه در پى «شعر» بودند و در پى غمزه كلمات بودند نه «تير مژگان زمانه»؛ كه او گرچه پس از ،۵۷ به شعر اجتماعى- انقلابى گراييد اما فضا و حال و هواى شعرى او چيز ديگرى، زمانه ديگرى را در خود به نمايش گذاشته بود و بيشتر وجهى تزئينى مى داد به شعر اجتماعى تا جنبه اى كاربردى؛ مخصوصاً در حوزه شعر جنگ؛ البته شعرهاى كاربردى در اين حوزه هرگز استحكام آثار او را نداشتند. با اين حال، كدام را بايد در نظر گرفت در چنين عرصه اى: كارآمدى يا فضاحت مرصع را
قصايدى همچون «حماسه شهيد»، چندان شكل روايى شان با محتواى اجتماعى شان سر سازگارى ندارد. با زبان زمانه انورى، عنصرى و فرخى سيستانى نتوان روايت جنگى را در متن زمانه زنده كرد كه تنها در نگاه شاعر يادآور «آورد»هاى «شاهنامه»اند اما واقعاً اين جنگ آوران به رستم و اسفنديار و سياوش شبيه اند و اينان از يك جنس اند
«فرى سرود عشق و اعتلاى او
ترنم و نواى دلگشاى او...
ولايت و سرود جانفزاى وى
شهادت و حماسه ولاى او
چه گوهرى كه خاك را بدل كند
به گرمى و به نور كيمياى او...
لقاى دوست خواهد و بلاى وى
خوشا شهيد و ايزدى لقاى او...»
* دو
شعرهاى اجتماعى اوستا محصول غيرت ملى و دينى اوست در زمانه جنگ و البته نه ديدارش از سنگرها حتى؛ و نه حضور گذرى اش در جبهه ها حتى؛ شعرش رزمى است و نوعى «ناديده نويسى»؛ نوعى «خيال ورزى و قصه گردانى»؛ كه البته بيمار هم بوده در آن روزگار و نه توان رفتن داشته و نه كس را سر اين بوده كه استاد پير جهانديده را به ديدار سنگرها و جنگاوران ببرد. احتمالاً نزديك ترين صحنه اى كه از جنگ ديد در تنگه اى بود كه واپسين نبرد غرب كشور در آن به انجام رسيده بود و البته دوماهى نيز از اتمام جنگ گذشته بود. شعر اوستا در حوزه قصيده، شعر «ناديده نگارى» و «مجاز سرايى» است، اگر خواهيم دقت كنيم در مسيرى كه عمر شاعرى اش را در بر گرفت. جلوه هاى طبيعى در اين نوع شعرهاى او اندك اند و اگر هم ورود كنند به كلام اش در ازدحام استعاره ها و مجازها گم شوند و از اين رو، اصلاً به «كرنه» شوند به سوى فرخى سيستانى و نه«مژ» شوند سمت انورى؛ «زبان»، آرى، از آن «زمانه» آمده اما عناصر طبيعى و توجه به آنچه كه «واقع» را در اطراف ما تشكيل مى دهند، در شعر وى اندك است و بسيار متمايل است به «مجاز» و چندان، از اين نظر، تابع جهان نگرى سبك خراسانى نيست و بيشتر در طول «مرز زبانى» سبك خراسانى تا «مرز ساختارى» سبك عراقى- از حافظ به بعد تا جامى- در «آمد و شد» است؛ حتى هنگامى كه به داستانى آشنا - همچون «حماسه آرش»- مى رسد كه ديگران به روشنى و در چارچوبى متأثر از زمانه، «تأويل ها» به آن بخشيده اند، باز آن زبان كهن و آن «مجاز كردارى» رخ نشان مى دهد؛ گرچه ظهور و نمود زبان- در آن- چون شهد و انگبين است اما آنچه كه زمانه از شاعر خواهد بى گمان چيز ديگرى است. [گرچه قالب اين اثر چهارپاره است اما زبانش، زبان قصايد اوستاست.]
«بيابان در بيابان، دشت در دشت
بلا بود و بلا، خون بود و خون بود
ز وادى ها به وادى ها روانه
هراسى وهم خيز و ابرگون بود
شرار تيغ در خون هشته پهلو
به جان زندگى، آذر كشيده
زصحراها ستيغ كوهساران
چو فرياد به گردون سركشيده
به سر غلتان زهر سو بادپايى
زبس باران تيز و زخم زوبين
زهر سو در خم پيچان كمندى
سوارى سرنگون، از كوهه زين»
چنين تسلطى بر «زبان» مثال زدنى است و كم نظير اما به ياد آوريم آنكه شعرش بر صدر نشسته و در پله دوم پس از او، شعر اوستا ايستاده، كمتر به مجاز پرداخته و هميشه نظر داشته به «واقع» اشيا و از اين منظر است كه هم در حوزه «تصنيف» و هم درحوزه «شعر»، آثارش هم عام فهم است و هم عام پسند و مردمان- در دهه هاى مختلف- هم «اى ديو سپيد پاى در بندش» را در حافظه دارند و هم «مرغ سحر‎/ ناله سركن اش را» [از «بهار» سخن مى گويم كه دانيد.]
كتاب حاضر نكته اى مهم را البته به خواننده گوشزد مى كند كه مهرداد اوستا، در غزل شيرين گفتارتر است و به «عام فهمى و پسندى» شعر، نزديكتر و زبانش، نيمى در گرو انورى است و نيمى در گرو سعدى. در اين حوزه و استقلالى نسبى دارد و... الخ.
«با من بگو تا كيستى، مهرى بگو، ماهى بگو
خوابى خيالى چيستى اشكى بگو، آهى بگو
راندم چو از مهرت سخن، گفتى بسوز و دم مزن
ديگر بگو از جان من، جانا چه مى خواهى بگو
گيرم نمى گيرى دگر، زآشفته عشق ات خبر
بر حال من گاهى نگر، با من سخن گاهى بگو...»
و پايانه اين سخن: آن «صبح پرنيانى» آيا نمى توانست روايتگر «صبح» باشد و «پرنيان»، به واقع آيا نمى توانست... آيا نمى توانست... بر «نامده»، داورى نتوان كرد!
چطور يك قصه بنويسيم (۷)
عنصر حياتى «وضعيت»
377163.jpg
يزدان سلحشور
«وضعيت» در يك قصه چطور ساخته مى شود يك تعريف ساده اش مى شود: «هچل» مى گوييم «طرف» توى «هچل»افتاد يعنى دچار دردسر شد يعنى توى يك جاده صاف داشته مى رفته، افتاده توى دست انداز، البته «وضعيت» هميشه هم محصول «دردسر» نيست. گاهى اوقات - شايد در ۵۰ درصد مواقع - محصول «تغيير» است كه ممكن است براى «شخصيت» قصه دردسر ساز نباشد اما به هر حال براى چند نفر ديگر كه توى آن قصه دارند نفس مى كشند، مطمئناً دردسر است!
در رمان «حضور» نوشته يرژى كازيسنكى «شخصيت» اصلى رمان، يك آدم بى نام است كه حتى سواد خواندن و نوشتن هم ندارد و تا ميانسالى، هرچه ياد گرفته از تلويزيون بوده و عشق اش باغبانى يك باغچه كوچك در خانه اى است كه از بچگى در آن بزرگ شده، صاحب خانه مى ميرد و قرار است كه خانه را بفروشند و در نتيجه يك بازى كلامى كه حاصل اشتباه مخاطبان در فهم كلام اين شخصيت است ]موقعى كه اشاره مى كند كه شانس آورده كه به عنوان باغبان در اين خانه كار مى كرده[ يك دفعه همه به اين نتيجه مى رسند كه اسم اش «چنس گاردنر» است و اين آدم راه مى افتد تا ببيند سرنوشت اش، او را به كجا مى برد و سر راه مشاور رئيس جمهور امريكا قرار مى گيرد و آنقدر شانس مى آورد كه به عنوان كانديداى رياست جمهورى بعدى، در نظر گرفته مى شود. خب! مطمئناً چنين وضعيتى يك دردسر براى آقاى «چنس گاردنر» نيست اما يك دردسر بزرگ براى مردم يك كشور است!
شبيه اين قصه را در حكايات ايرانى هم داريم كه حمالى براى رهايى از فقر، ادعاى رمالى مى كند و پشت سر هم شانس مى آورد و البته كلى آدم را دچار دردسر مى كند! پس بگذاريد به يك نتيجه كلى برسيم. وضعيت، يا محصول دردسر شخصيت اصلى ا ست يا دردسر شخصيت هاى مكمل قصه ما. در قصه «سيندرلا» يا همان «ماه پيشانى» ايرانى خودمان، شخصيت اصلى كه دخترى خوش شانس است عاقبت همسر پسر پادشاه مى شود اما نامادرى و ناخواهرى اش ]در قصه سيندرلا دو تا ناخواهرى دارد[ دچار دردسر و بداقبالى مى شوند و از زندگى ساقط مى شوند. با اين حال نبايد از ياد ببريم كه در ساخت هر وضعيتى، ما اول يك حالت متعادل از عناصر موجود زمانى، مكانى، حال و هوايى و شخصيتى داريم. ممكن است شخصيت ما در اين حالت متعادل «خل» باشد مثل شخصيت اصلى رمان «خشم و هياهو» اما به هر حال در همان موقعيت خودش به حالت تعادل رسيده و آرامش، بر اين نوع زندگى اش حكمفرماست، يا ممكن است در اين حالت اوليه متعادل، ما با شخصيتى رو به رو باشيم كه دچار فلج نخاعى از گردن به پائين است، در اين موارد اصلاً دچار ترس نشويد كه از قواعد عدول كرده ايد، هر كسى در هر موقعيت دشوارى -حتى اگر خيلى هم دشوار باشد- بعد از مدتى - يك سال، ۲ سال، ۱۰ سال و ...- به نقطه اى مى رسد كه به آن نوع زندگى عادت مى كند و خواسته هايش را با داده هاى محيط هماهنگ مى كند. يادتان باشد كه ساخت حالت متعادل يا همان «آرامش پيش از توفان» معروف، براى ارائه «وضعيت» مورد نظرتان حياتى است.
مسئله ديگرى كه حتماً بايد مدنظرتان باشد «تلاطم» در «وضعيت» است، با اين كه خود «وضعيت»، توفان در يك درياى آرام است اما يك توفان هم افت و خيز دارد. «بيم و اميد» دارد. گاهى وقت ها موج ها دو متر مى شوند، گاهى هم فقط بارش شديد باران است و البته در اين ميان، موج ها و باران، لحظاتى آرامش نسبى پيدا مى كنند. تركيب «بيم و اميد» تعريف روشن ترى از اين «مفهوم» به دست مى دهد يعنى در روايت، هم ترس از غرق شدن وجود دارد هم اميد به نجات. بهترين پايان براى هر قصه آن است كه بيم يا اميد، درش بسته نشود و در ذهن خواننده «زنده» بماند. در قصه كوتاه «پروانه و تانك» ارنست همينگوى، صاحب يك كافه است و حكايت يك مرگ را در اسپانياى زمان جنگ داخلى براى راوى - همينگوى- تعريف مى كند. شب است و وضعيت جنگى، اعصاب ها را به هم ريخته و يك دفعه يك بابايى وارد كافه مى شود و با آب پاش مخصوص سلمانى ها شروع مى كند به آب پاشيدن روى اين همه آدم عصبانى، مسلح و بى حوصله. يك بار حالش را مى گيرند و پرتش مى كنند بيرون اما از رو نمى رود. آدم پرتى هم نيست خودش جنگجويى است كه در كوه ها عليه فاشيست ها جنگيده و كسى هم نمى داند چرا يك دفعه توى آن شب گرم و فضاى متشنج به سرش زده كه روى ديگران آب بپاشد. كتك مى خورد، باز هم از رو نمى رود. تا اينجاى حكايت حتى خواننده هم عليه مرد دچار موضع گيرى منفى است، بعد چند نفر كه ديگر به مرز جنون رسيده اند، مرد را بيرون مى برند و توى خيابان، چند تير حرامش مى كنند. شهر در هرج و مرج كامل است و در چنين وضعيتى، اين چيزها عادى است. صاحب كافه اما يك دفعه روايت اش را قطع مى كند و از همينگوى مى پرسد كه نظرش درباره اين ماجرا چيست و همينگوى هم جواب مى دهد كه توى اين وضعيت، «طرف» نبايد مسخره بازى درمى آورد. بعد صاحب كافه تعريف مى كند كه اصل قضيه چى بوده. «طرف» كه ماه ها توى كوه ها جنگيده بوده آب پاش را از ادكلن پر كرده و براى اين كه مردم را خوشحال كند، رويشان ادكلن مى پاشيده. خب، فاجعه! حتى ما كه خواننده قصه ايم خودمان را در قتل مرد شريك احساس مى كنيم و از خودمان بدمان مى آيد. در پايان، صاحب كافه به همينگوى مى گويد اگر خواست اين قصه را بنويسد اسم اش را بگذارد «پروانه و تانك» چون مرد، شبيه يك پروانه بود كه زير چرخ هاى تانك له شد. مى گويد خب اگر جنگ نبود اين اتفاق نمى افتاد. اين، يعنى ادامه آن «بيم» در ذهن خواننده.
البته «اميد»ها، زياد در قصه نويسى قرن بيستم نقشى نداشتند لااقل در پايان قصه مؤثر نبودند مگر در معدودى مثلاً همان رمان «حضور» يا «اينجه ممد» ياشار كمال كه در جلدهاى بعدى اين رمان، همان «اميد» ساده و بدوى و بشدت انسانى هم بدل به «بيم» مى شود و «كمال» نشان مى دهد كه مبارزه فردى «اينجه ممد» عليه خان روستايش هيچ فايده اى نداشته و جايش يك خان ديگر آمده كه به مراتب بدتر از قبلى است.
كات! برگرديم به بحث «وضعيت»، پس وضعيت بايد «تلاطم» داشته باشد. خب! يك سؤال مهم: آيا «خشونت يا يك اتفاق بزرگ يا واقعه اى باورنكردنى» جزو ملزومات ساخت «وضعيت»اند جواب: «اصلاً!» براى همين هم تأكيد كردم كه «آرامش پيش از توفان» مهم است.
شما مى توانيد يك «آرامش پيش از توفان» خيلى معمولى در دل يك زندگى خيلى معمولى و ساده داشته باشيد مثل زندگى روزمره ماهيگيرى كه هر روز به دريا مى رود و چون ديگر خيلى پير شده، قادر نيست ماهى بگيرد و اتفاق بزرگ زندگى اش به قلاب انداختن يك ماهى بزرگ است. اين همان قصه اى است كه شما با نام «پيرمرد و دريا» مى شناسيد يا مى تواند «آرامش پيش از توفان»، سفارش دادن يك كيك تولد براى يك بچه باشد و بعد بچه برود زير ماشين اما صاحب قنادى هى زنگ بزند خانه والدين كه بياييد كيك را ببريد و بقيه پول را بدهيد.
اين همان روايتى ا ست كه ريموند كارور در يكى از درخشان ترين قصه هاى كوتاهش آن را تعريف كرده ]نه يك بار! كه دو بار و در دو نسخه متفاوت از هم و البته هر دو خواندنى[ پس «وضعيت» يك «اصل» است. يادتان باشد شما مى توانيد از «اسب» روايت بيفتيد و دوباره سوار شويد اما اگر از «اصل» افتاديد، سوار شدن تقريباً غيرممكن است!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |